رابطه عشق و یقین ۱۳۹۰/۱۰/۴ - ۱۳۸ بازدید

رابطه ی عشق و یقین چیست؟

قبل از پرداختن به رابطه این دو ، به تعریف این دو واژه توجه کنید:
واژه یقین :
«یقین»‌عبارت است از اعتقاد ثابت و قطعی انسان به امری که مطابق با واقع بوده و با هیچ شبهه ای، هر قدر هم قوی،قابل زوال نباشد.»[۱]
مرحوم علّامه طباطبایی ـ رحمه الله علیه ـ می فرماید:
«یقین به معنی قوت ادراک ذهنی است، به طوری که قابل زوال و ضعف نباشد»[۲]
مورد و متعلّق یقین یا مربوط است به چیزی که از لوازم و اجزاء ایمان است مانند اعتقاد به وجود خداوند تبارک و تعالی و بعثت انبیا و عالم آخرت، و یا مربوط به اموری است که دخالتی در ایمان ندارد و آنچه در کمال انسان و رسیدن او به سعادت نقش دارد، قسم اول است و آن یقین داشتن به این است که تمام امور هستی به دست خداست و او مسبّب الاسباب می باشد؛ هیچگونه توجهی به غیر او نداشته بلکه همه اسباب و وسائط را مسخّر فرمان و حکم خدا بداند.
بداند که خدا ضامن روزیِ اوست و هر چه را او مقدّر کرده می رسد، و در نتیجه طمعی به دیگران نداشته باشد.
بداند که نتیجه تمامی اعمال خوب و بد خود را می بیند و خدای شاهد و ناظر بر اعمال،‌خود حاکم روز قیامت است. و حتی از خاطرات قلبی انسان نیز آگاه است. این حقیقت یقین است.
کسی که دارای چنین یقینی باشد به لوازم آن نیز ملتزم می شود، زیرا تفاوت میان ایمان و یقین به همین است که چه بسا انسان ایمان به چیزی دارد ولی بعضی از لوازم آن را فراموش می کند و در نتیجه، عمل منافی با ایمانش انجام می دهد، به خلاف یقین که دیگر با فراموشی نمی سازد، زیرا اگر کسی عالم و مؤمن به روز حساب باشد و همواره به یاد آن روزی باشد، که به حساب کوچک و بزرگ اعمالش می رسند، مرتکب گناهان نگردیده بلکه نزدیک قُرق گاه های خدا هم نمی شود.[۳]
از این رو برخی روایاتی که در بیان معنی و تفسیر یقین آمده، آن را به لوازم و آثارش تعریف کرده اند.
از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده که فرمود:
«از جبرئیل پرسیدم تفسیر یقین چیست؟ گفت: مؤمن به گونه ای برای خدا عمل کند که گویا او را می بیند، و اگر او خدا را نمی بیند، خدا او را می بیند. و یقیناً بداند که آنچه به او رسیده ممکن نبود از او بگذرد و آنچه از او گذشته ممکن نبود به او برسد.»[۴]
از امام رضا ـ علیه السلام ـ سؤال شد: یقین چیست؟ فرمود:
«توکل بر خدا و تسلیم او شدن و راضی به قضای الهی بودن و همه امور را به خدا واگذاردن.»[۵]
فضیلت یقین
در زمینه فضیلت و ارزش یقین به عنوان یکی از کمالات انسان مؤمن و نیز ترغیب به کسب و تقویت آن، روایات بسیاری آمده است که برخی را یادآور می شویم:
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:
«خیرُ ما اُلْقِ فِی القَلبِ الیَقینُ»[۶]
بهترین چیزی که در قلب افکنده شده، یقین است.
و نیز فرمود:
«کفی بِالیَقینِ غِنیً»[۷]
برای بی نیازی همین بس که صاحب یقین باشی.
نشانه های یقین
یکی از راه های پی بردن به وجود چیزی دقّت و بررسی در علائم و نشانه های آن است. از این رو اگر کسی بخواهد وجود یقین و یا درجه و میزان آن را در قلب خود بیابد، باید ببیند آیا آثار و نشانه های آن را دارد یا نه؟
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«علامت کسی که صاحب یقین باشد، شش چیز است:
۱ . از روی حقیقت به خدا یقین کند پس به او ایمان آورد.
۲ .یقین آورد که مرگ حق است و از آن بترسد.
۳ . یقین کند که قیامت حق است و از رسوایی بترسد.
۴ . یقین کند که بهشت حق است و خود را محاسبه کند و شیفته آن باشد.
۵ . یقین کند که دوزخ حق است و کوشش خود را برای نجات از آن ظاهر گرداند.
۶ . یقین دارد حساب حق است و خود را محاسبه کند.»[۸]
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:
«روزی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نماز صبح را با مردم گذارد سپس در مسجد نگاهش به جوانی افتاد که چرت می زد و سرش پایین می افتاد، رنگش زرد بود و تنش لاغر و چشمانش به گودی فرورفته. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به او فرمود: حالت چگونه است؟ عرض کرد من صبح کردم در حالی که دارای یقین هستم، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: همانا هر یقین را حقیقتی است حقیقت یقین تو چیست؟
جوان گفت: یا رسول الله همین یقین من است که مرا اندوهگین ساخته و بیداری شب و تشنگی روزهای گرم را به من چشانیده و به دنیا و آنچه در آن است بی رغبت گشته ام، تا آنجا که گویا عرش پروردگارم را می بینم که برای رسیدگی به حساب مردم برپا شده و مردم برای حساب محشور شده اند و من هم در میان آنها هستم وگویا اهل بهشت را می نگرم که در نعمتند،و بر کرسی ها تکیه زده یکدیگر را معرفی می کنند وگویا اهل دوزخ را می بینم که در آنجا معذبند و فریادرس می طلبند و گویا الآن صدای زبانه های آتش دوزخ را می شنوم.
آنگاه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:
«این جوان بنده ای است که خدا دلش را به نور ایمان روشن ساخته»
و به او فرمود:
«بر این حال که داری ثابت باش.»
جوان گفت: «یا رسول الله از خدا بخواه شهادت در رکابت را روزیم کند.»
رسول خدا برای او دعا فرمود. مدتی نگذشت که در جنگی همراه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شرکت کرد و بعد از ۹ نفر شهید گشت و او دهمین شهید بود.[۹]
آثار یقین
یقین، برترین درجه کمال ایمان و بالاترین فضائل انسانی است. کسی که به قلّه بلند یقین رسیده باشد؛ دستیابی او به سایر کمالات و فضایل اخلاقی آسان می گردد؛ بلکه باید گفت آن کسی که دارای یقین است، تمامی صفات و اخلاق حسنه را همراه دارد و کسب کرده است.
اینک به برخی از آن آثار اشاره می کنیم:
الف) آرامش روحی
کسی که صاحب یقین باشد دارای یک نوع آرامش روحی و اطمینان قلب بوده و حوادث، سختی ها و مشکلات او را مضطرب و نگران نمی سازد؛ بلکه همه مصیبت ها و ناگواری ها در نظرش آسان گردیده و کوچک می شود.
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«إنِّ اللهَ تعالی بعَدلِهِ و قسطِهِ جَعَلَ الرَّوحَ و الرّاحهَ فی الیَقینِ و الرِّضا و جَعلَ الهَمَّ و الحُزنَ فی الشَّکِّ و السَّخَط»[۱۰] خداوند به عدل و داد خود نشاط و آسایش را در یقین و رضا قرار داده است و غم و اندوه را در شک و ناخوشنودی.
ب) صبر
دومین نتیجه پرثمر یقین، صبر و استقامت در برابر مشکلات زندگی است. حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«الصَّبرُ ثَمَرهُ الیقین»[۱۱] صبر، ثمره یقین است.
و نیز فرموده است:
«اگر نه این بود که (برخی از ما مسلمانان) دچار ضعف یقین هستیم، این گونه نبودیم که زبان به شکایت بگشاییم در برابر سختی کمی که امیدواریم در آینده نزدیک یرطرف شود و در آینده دور (قیامت) ثواب بزرگ آن نصیب مان گردد.»[۱۲]
ج) اخلاص:
کسی که صاحب یقین باشد اعمال و نیات او خالص است و جز رضای خدا کسی و چیزی رادر نظر ندارد.
علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«غایهُ الیقینِ الإخلاصُ»[۱۳] نهایت درجه یقین، اخلاص است.
د) زهد
از دیگر آثار و ثمرات یقین زهد است؛ زیرا کسی که یقین به فنا و زوال دنیا دارد، هیچ گاه به آن دل نمی بندد.
امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود:
«الزُّهدُ ثَمَرهُ الیَقینِ»[۱۴] زهد ثمره یقین است.
هـ ) توکّل
کسی که یقین دارد در عالم هستی مؤثری جز خدا نیست، در تمام امورش فقط به خدا توکل نموده و اعتمادش تنها به قدرت لایزال الهی می باشد که یکی دیگر از آثار یقین است.
علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«التَّوَکُّلُ من قُوَّهِ الیقین»[۱۵] توکل نشانه قوّت یقین است.
و) رضا و تسلیم
از جمله ثمرات ارزشمند دیگری که یقین در پی دارد، رضا و تسلیم است زیرا فرد صاحب یقین تمامی امور را از سوی خداوند می داند و معتقد است که هیچ برگی از درختی نمی افتد مگر به اذن و اراده حق تعالی از این رو در برابر آنچه از سوی خداوند برای او مقدّر شده باشد راضی بوده و در برابر قضای الهی تسلیم است.
امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«الرِّضا ثَمَرَهُ الیَقینِ»[۱۶] رضا ثمره یقین است.
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«الرِّضا بِمکروهِ القضاءِ مِن أعلی دَرجاتِ الیَقینِ»[۱۷] راضی بودن به قضای مکروه، نشانه برترین درجات یقین می باشد.
ز) آسان شدن انفاق
کسی که صاحب یقین باشد، انفاق کردن اموال، در راه خدا، برایش آسان است، زیرا او یقین دارد که هر چه را انفاق کند عوض آن را می گیرد، چرا که این وعده خداوند است و یقین دارد که حق تعالی صادق ترین افراد در گفتار و وعده هایش می باشد.
پس در هنگام بخشش، دستش باز است و با جود و سخاوت بیشتری انفاق می کند.
امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«اِستَنزلُوا الرِّزقَ بِالصَّدَقَهِ وَ مَنْ أَیْقَنَ بالخَلَفِ جادَ بالعَطیَّهِ»[۱۸] با دادن صدقه روزی را طلب کنید، چون کسی که به گرفتن عوض یقین دارد در بخشیدن سخاوتمند است.
واژه عشق :
اگر چه تعریف دقیق کلمه «عشق» کار بسیار سختی است و مستلزم بحث‌های طولانی و دقیق است، اما جنبه‌های گوناگون آن را می‌توان از طریق بررسی چیزهایی که «عشق» یا عاشقانه «نیستند» تشریح کرد.
عشق به عنوان یک احساس مثبت (وشکل بسیار قوی «دوست داشتن») معمولاً درنقطه مقابل تنفر (یا بی احساسی محض) قرار می‌گیرد و در صورتی که درآن عامل میل جنسی کمرنگ باشد و یک شکل خالص و محض رابطه رمانتیک را متضمن باشد، با کلمه شهوت قابل قیاس است؛
عشق در صورتی که یک رابطه بین فرد ودیگر افراد را توصیف کند که درآن زمزمه‌های رمانتیک زیادی وجود دارد در مقابل دوستی و رفاقت قرار می‌گیرد؛ با وجود آنکه در برخی از تعاریف «عشق» بروجود رابطه دوستانه بین دو نفر در بافت‌های خاص تاکید دارد.[ فرهنگنامه لغات و تعاریف روابط انسانی، محمد رضا عابدین زاده-پروانه تقی نیا، تهران، نشر گلستانه، چاپ چهارم۱۳۷۷، ص ۲۲]
«عشق» در معنای عام خود بیشتر به وجود رابطه دوستانه بین دونفر دلالت دارد. عشق معمولاً نوعی توجه واهمیت دادن به یک شخص یا شیء است که حتی گاهی این عشق محدود به خود نمی شود (مفهوم خودشیفتگی). با این وجود در مورد مفهوم عشق نظرات متفاوتی وجود دارد. عده‌ای وجود عشق را نفی می‌کنند. عده‌ای هم آنرا یک مفهوم انتزاعی جدید می‌دانند و تاریخ «ورود» این واژه به زبان انسان‌ها و در واقع اختراع آن را طی قرون وسطی یا اندکی پس از آن می‌دانند که این نظر با گنجینه باستانی موجود در زمینه عشق و شاعری در تضاد است. عده دیگری هم می‌گویند که عشق وجود دارد و یک مفهوم انتزاعی صرف نیست، اما نمی‌توان آن را تعریف کرد و در واقع کمیتی معنوی و متافیزیک است. برخی از روان‌شناسان اعتقاد دارند که عشق عمل به عاریه سپردن «مرزهای خودی» یا «حب نفس » به دیگران است. عده‌ای هم سعی دارند عشق را از طریق جلوه‌های آن در زندگی امروزی تعریف نمایند.
[ روانشناسی روابط عاشقانه، محمد نوری و همکاران، تهران،۱۳۸۵، نشر نوین]
تفاوت‌های فرهنگی میان کشورها و اقوام مختلف امکان دستیابی به یک معنای عمومی و فراگیر درمورد کلمه عشق را تقریبا ناممکن ساخته‌است. در توصیف کلمه عشق ممکن است عشق به یک نفس یا عقیده، عشق به یک قانون یا موسسه، عشق به جسم (بدن)، عشق به طبیعت، عشق به غذا، عشق به پول، عشق به آموختن، عشق به قدرت، عشق به شهوت، و یا عشق به انواع مفاهیم دیگر مد نظر باشد و افراد مختلف برای افراد و چیزهای مختلف درجه دوست داشتن متفاوتی را بروز می‌دهند. عشق مفهومی انتزاعی است که تجربه کردن آن بسیار ساده تر از توصیفش است. به علت پیچیدگی مفهوم عشق و انتزاعی بودن آن معمولاً بحث درمورد آن به کلیشه‌های ذهنی خلاصه می‌شود و درمورد این کلمه ضرب المثل‌های زیادی وجود دارد، از گفته ویرژیل یعنی «عشق همه جا را تسخیر می‌کند» گرفته تا آواز گروه بیتلز یعنی «همه چیزی که به آن احتیاج داری عشق است». برتراند راسل عشق را یک «ارزش مطلق» می‌داند که در برابر ارزش نسبی قرار دارد.[ کلمات قصار برتراند راسل، به کوشش محمد کوثری استرآبادی، تهران، نشر نوین،۱۳۸۰، فصل هفتم:عشق و هنر]
در یک تقسیم بندی انواع عشق را چنین گفته اند:
۱- اروس(eros): عشق شهوانی - عـشق بـه زیبایی - فاقد منطق - عشق فیزیکی که بواسطه جذابیت و کشش های جسمانی و یا ابراز آن بطور فیزیکی نمایان میگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروکش میکند.
۲- لودوس(ludus): عـشق تـفننی - ایـن عشـق بـیـشتـر مـتعلق به دوران نوجوانی میباشد - عشق های رمانتیک زودگذر - لودوس ابراز ظاهری عشق میباشد - کـثرت گرا نسبت به شریک عشقی - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمی گرداند -رابطه دراز مدت بعید بنظر میرسد.
۳- فیلو(philo): عشق بـرادرانـه - عـشـقـی کـه مبتنی بر پیوند مشترک می باشد -عـشقی کـه بـر پـایـه وحـدت و هـمـکاری بـوده و هـدف آن دسـتـیـابی بـه منافع مشترک میباشد.
۴- استورگ(storge): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگرانی نسبت به منافع مـتقابل - در این عشق همنشینی و همدمی بیشتر نمایان می باشـد - صـمـیـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پایدار و بادوام - فقدان شهوت.
۵- پراگما(pragma): عشق منطقی - این مختص افرادی است که نگران این موضوع میباشند که آیا فرد مقابلشان در آینده پدر یا مادر خوبی برای فرزندانشان خواهند شد؟ عشقی که مبتنی بر منافع و دورنمای مشترک می باشـد - پـایـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا میباشد - همبستگی برای اهداف و منافع مشترک.
۶-مانیا(mania): عشق افراطی - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگیز - شیفتگی شدید به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضایت از رابطه - مانند وسوسه میماند و میتـواند بـه احساسات مبالغه آمیز و افراطی منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.
۷-اگیپ(agape): عشق الهی - عشق فداکارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمایل انجام دادن کاری برای دیگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر
رابطه بین یقین وعشق :
۱- ممکن است کسی با توجه به تعریفی که ارائه شد بگوید بین این دو، در بعضی از انواع عشق، هیچ رابطه ای نیست ، ولی اگردر بعضی از انواع دیگر آن ، انگیزه ونیت الهی را پیوند بزنیم ممکن است که رابطه خوبی بتوان برقرار کرد وحتی عمل توام با یقین را دارای ثمر بالاتری می کند، مثل اینکه کسی به دیگران انفاق کند واین کار او ، همراه با نیت عشق ومحبت به خدا واولیاء خدا ومردم ، بوده باشد.
۲- اگر بتوان یقین را به گونه ای باعقل پیوند داد دراین صورت دررابطه بین عقل وعشق می توان چنین گفت :
رابطه عقل و عشق از نظر گاه صوفیه تفاوت جوهری با رابطه عقل و عشق از منظر حکما دارد. برای این که این تفاوت به صورت روشن نمایانده شود لازم است جایگاه عقل و عشق را از نظر صوفیه و حکما به صورت جداگانه مورد بررسی قرار بدهیم.
عقل و عشق از منظر صوفیه گمان صوفیه بر این است که معرفت خداوند، صفات و افعال او باید از طریق شهود و مکاشفه حاصل شود. لاجرم برای رسیدن به این هدف عقل کارساز نیست. بلکه باید به عشق روی آورد.[۱۹] عشق به خداوند باعث می‌شود که انسان از ما سوی الله هر گونه رشتة تعلق خود را بگسلاند و تنها خداوند مدنظر او باشد. در این حال عارف به خدا وصل می‌شود از طریق توسعه باطن و قلب خدا را می‌شناسد. یقین ناشی از کشف و شهود بسی بالاتر، برتر و عظیمتر از یقین ناشی از استدلال است. بر این اساس باید گفت که از طریق تصفیه دادن می‌توان به معرفت شهودی رسید. منطقی است که بگوییم عقل کارش کشف و شهود نیست، طبعاً وارد کردن عقل برای این کار نه تنها مفید نیست بلکه موجب اتلاف عمر می‌باشد. سخن در این است که آیا عقل برای ارزیابی شهود و مکاشفات می‌تواند داور قابل اعتماد باشد یا نه؟ غزالی یکی از نامداران تصوف که متشرع هم بوده است، برای عقل داوری در خصوص مکاشفات و الهامات را نمی‌پذیرد. او معتقد است که تنها ایمان عارفان و صوفیان ایمان یقینی است زیرا الهام و القای مستقیم از جانب خداوند است. امّا ایمان متکلمان و فیلسوفان ایمان تقلیدی از حکمای یونان است که معلوم نیست گفته‌های آنان درست باشد.[۲۰]
پس به نظر غزالی این عشق است که باید صحت و سقم استدلال عقلی را روشن کند زیرا با عشق می‌توان با خدا ارتباط مستقیم برقرار کرد. امّا استدلالات عقلی چنین ارتباط مستقیمی را نمی‌تواند برقرار کند. شاید سخنان مولوی در ستایش عشق در همین راستا معنا پیدا کند که عشق مطلق اعتبار دارد:
مرحبا ای عشق خوش سودای ما
ای دوای جمله علت‌های ما
پس چه باشد عشق دریای عدم
در شکسته عقل را آنجا قدم
دور گردون‌ها ز موج عشق دان
گر نبودی عشق بفسردی جهان
یا می‌گوید:
ریزه‌کاریهای علم هندسه
یا نجوم و علم طب و فلسفه
این همه علم از بنای آخر است
که عماد گاو بز و اشتر است[۲۱]
اگر این نگاه صوفیان تعمیم داده شود بدون شک سخن نادرستی خواهد بودزیرا علوم عقلی و تجربی در کشف حقیقت مؤثر هستند. و استدلال عقلی در تشخیص حق از باطل راه مطمئن برای انسان می باشد. و برخی از مکاشفات عرفانی باطل. را که حق وانمود شده با استدلال عقلی می توان تشخیص داد پس نمی توان علوم عقلی را به صورت دربست تخطئه کرد. و عرفان و ذوق و کشف را به صورت مطلق مطلوب و برحق شمرد.
صائن الدین یکی دیگر از عرفا می‌گوید: عقل قادر به درک مکاشفات است اموری که در طور اعلی قرار دارد برای عقل بدون واسطه پنهان و غیرقابل دسترسی است امّا عقل با کمک از قوه دیگر می‌تواند آن را دریابد.[۲۲]
استاد جلال الدین آشتیانی که طرفدار عرفا است می‌گوید: معارف عقلی و استدلالی، بذر و ماده مکاشفات است و بدون حکمت نظری و معرفت موازین شرعی امکان طی طریق از راه کشف و شهود ناممکن است.[۲۳]
طبیعی است که این سخن منطقی و قابل اعتماد است. امّا نمی‌توان نظر قاطبه صوفیه را بر این مشی سالم تأویل برد.
زیرا غالب عرفاً نه تنها به عقل ارزش نمی نهند، بلکه برای این که کشفیات خود را بدون دردسر، برای دیگران مقبول نشان دهند، مجبورند، از عقل سلب مسئولیت نمایند. [۲۴] بنابراین عقل از نگاه عارفان، بی اعتبار می باشد چه اینکه آنان عشق را اصل و عقل را اضافی و فضولی تلقی می‌کنند: «عشق جانان آتش است و عقل دود، عشق آمد در گریزد عقل زود.» بنابراین عقل و عشق در ادبیات عرفانی رقیب هم‌اند نه همکار. [۲۵]
رابطه عقل و عشق از منظر حکما:
فلاسفه و حکما همگی بر اصالت استدلال و برهان تکیه کرده‌اند به عقیده حکما برهان، یقین منطقی می‌آورد. و عقل داور متین و قابل اعتماد می‌باشد. از نظر حکما عقل در حکم و داوری خود خطا نخواهد کرد. نظر حکما درباره عشق متفاوت است برخی عشق را مذمت کرده و آن را یک رذیلت به حساب آورده اند و برخی آن را کار تنبلان و بیکاران دانسته اند. و برخی گفته‌اند عشق همان شدت اشتیاق به اتحاد است.[۲۶] امّا در مجموع می‌توان گفت که عشق به عنوان یک گرایش فطری قابل ستایش است امّا این که این عشق چقدر در رساندن انسان به حقیقت کمک می‌کند، حکما نظرشان بر این است که فراورده عشق نباید ناسازگار با حکم عقل باشد.
بر این اساس می‌توان گفت که عارفان اصالت را به عشق و حکیمان اصالت را به عقل می‌دهند آنچه را که عقل می‌پذیرد و یا نادرست نداند مورد قبول حکما است. امّا اگر چیزی با حکم عقل ناسازگار باشد از نظر حکما انحراف به حساب می‌آید. درست بر عکس نظر صوفیه.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱. آیت الله ناصر مکارم شیرازی، جلوه حق.
۲. مطهری، شهید، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی.
۳. شیرازی، صدرالدین محمد، الاسفار العقلیة الأربعه، ج ۷.
۴. تهرانی سید جواد، عارف و صوفی چه می گویند.
پی نوشت ها:
[۱] . مراه العقول، ص ۳۵۴، دارالکتب الاسلامیه، به نقل از محقق طوسی.
[۲] . المیزان، ج ۴، ص ۴۰، ترجمه مصباح.
[۳] . ترجمه المیزان، ج ۱، ص ۷۳، انتشارات اسلامی.
[۴] . بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۱۷۳، بیروت.
[۵] . همان، ص ۱۳۸.
[۶] . همان، ص ۱۷۳.
[۷] . بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۱۷۴.
[۸] . تحف العقول، ص ۲۲.
[۹] . اصول کافی، ج ۲، ص ۴۴.
[۱۰] . اصول کافی.‌ج ۲، ص ۵۱، چ بیروت.
[۱۱] . شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۱۳۳.
[۱۲] . شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۲۰، ص ۲۵۵.
[۱۳] . شرح غررالحکم، ج ۴، ص ۳۶۹.
[۱۴] . همان، ج ۱، ص ۱۲۵.
[۱۵] . همان، ص ۱۸۴.
[۱۶] . شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۱۹۰.
[۱۷] . بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۵۲، اسلامیه.
[۱۸] . نهج‌البلاغه، فیض، حکمت ۱۳۲، ص ۱۱۵۲.
[۱۹] . در این باره مراجعه شود به: رسائل اخوان الصفا و فلان الوفا، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۵، ج سوم، ص ۲۶۹ تا ۲۹۰.
[۲۰] . یثربی، یحیی، فلسفه عرفان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۰، ص ۱۶۳ ـ ۱۶۴، به نقل از احیاء العلوم، ج ۳، ص ۱۵ ـ ۱۹.
[۲۱] . همان، به نقل از مثنوی معنوی.
[۲۲] . فلسفه عرفان، ص ۳۷۸.
[۲۳] . فلسفه عرفان، ص ۳۷۷، به نقل از شرح مقدمه قیصری، ص ۵ ـ ۶.
[۲۴] . عمید زنجانی، عباسعلی، تحقیق و بررسی تاریخ تصوف، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۱۸.
[۲۵] . الهامی، داود، در جستجوی عرفان اسلامی، قم، مکتب اسلام، چاپ اول، ۱۳۷۶، ص ۱۸۶.
[۲۶] . رسائل اخوان الصفا و فلان الوفا، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ قم، ۱۴۰۵، ج ۳، ص ۲۶۹.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.