رابطه فامیلی با خلفا ۱۳۹۴/۱۱/۱۹ - ۱۵۹۷ بازدید

آیا ازدواج امّ کلثوم با خلیفه دوم حقیقت دارد؟ اگر درست است این نشانه دوستی بین حضرت علی(علیه السلام) با خلیفه دوم نیست؟

ادعای رابطه فامیلی برخی از صحابه با اهل بیت(علیهم السلام)، بهانه ای برای نیکو جلوه دادن رابطه خلفا با امیرمؤمنان(علیه السلام) و مشروعیت سازی خلافت آنان است. حال آن که موضوع ازدواج امّ کلثوم با عمربن خطاب، به عنوان یکی از مباحث چالشی در هزاره اخیر مورد توجه بوده است به گونه ای که برخی این مدعا را زیرسؤال برده و برخی ضمن پذیرش آن، به تأویل و تبیین پرداخته اند.

اول. تردید در مدعا

برخی ادعای ازدواج امّ کلثوم دختر فاطمه(سلام الله علیها) با عمر را نفی می کنند؛ نامشخص بودن امّ کلثوم، تردید در سند حدیث و همچنین پراکندگی ها و تناقض موجود در این باره، زمینه تردید در این مدعا را فراهم آورده است.

1. نامشخص بودن امّ کلثوم

امّ کلثوم به همراه حسن، حسین و زینب(علیهم السلام) از فرزندان فاطمه و علی(علیهما السلام) است و گویا قبل از رحلت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) متولد شد.[ الاستیعاب، ج 4، ص 1893؛ ارشاد مفید، ج 1، ص 354.] مدعا آن است که عمر با امّ کلثوم دختر فاطمه زهرا(سلام الله علیها) ازدواج کرده است[ الاصابة فی تمییز الصّحابة» ج 4 ص 468؛ «البدایة و النّهایة» ج 7 در ص 81.]؛ در حالی برخی معتقدند امّ کلثومی که به ازدواج خلیفه درآمد، ربیبه و دختر خوانده امام علی(علیه السلام) بود. زیرا اسمـاء بنت عمیس پس از درگذشت جعفر بن ابی طالب، با ابوبکر ازدواج کرد و از این ازدواج دختری به نام امّ کلثوم متولد شد. پس از درگذشت خلیفه نخست، اسماء با علی(علیه السلام) ازدواج کرد و دختر خود را به عنوان ربیبه به خانه امام آورد، سپس همین ربیبه به عقد عمر بن خطاب درآمد[ گویا اسماء بنت عمیس با ازدواج با ابی‌بکر، جز یک فرزند به نام «محمد» به دنیا نیاورد و دختر به نام امّ کلثوم نداشت (راهنمای حقیقت، ص 614).].
همچنین این نظر هم مطرح است: امّ کلثوم دختر جرول، همسر عمر بوده است؛ او مادر زید و عبیدالله است[ تاریخ المدینة المنورة، ج 2، ص 659؛ تاریخ الطبری، ج3، ص 269.].

2. اشکال در سند

شیخ مفید در کتاب «المسائل السرویه» صحیح بودن حدیث ازدواج را مورد شک و تردید قرار داده و می‌گوید: خبر تزویج از طریق زبیر بن بکار نقل شده و او مورد اعتماد نیست، به خصوص که او از دشمنان علی(علیه السلام) بود، طبعاً نقل وی، به ویژه آنچه مربوط به بنی‌هاشم است، قابل پذیرش نخواهد بود. آنچه مایه انتشار این خبر گردید، این است که ابومحمد، حسن بن یحیی علوی آن را در کتاب «النسب» خود نقل کرده و از آنجا که فردی علوی آن را نقل کرده است، گروهی آن را پذیرفتند.[ المسائل السرویة، ص 86.]
برخی از محققان اسناد حدیث ازدواج را که به شیوه های مختلف نقل شده است، مورد بررسی قرار داده و تأکید دارند که اسناد همه آنها، بر اساس معیارهای عالمان اهل سنت، ضعیف است.[ ر.ک: ازدواج امّ کلثوم با عمر، نوشته سید علی حسینی میلانی.]

3.پراکندگی و وجود تناقض

شیخ مفید، ضمن نفی حدیث ازدواج به دلیل تردید در سند آن، از نقل‌های مختلف، پراکنده و متناقض درباره این موضوع یاد می کند؛ اختلافاتی که اصل حدیث تزویج را زیر سؤال می‌برد.
1. علی(علیه السلام) او را به عقد عمر درآورد.
2. این کار به وسیله عباس عموی علی(علیه السلام) صورت پذیرفت.
3. این کار از روی تهدید انجام گرفت.
4. عروسی صورت پذیرفت و عمر از او دارای فرزندی به نام «زید» شد.
5. خلیفه پیش از مراسم عروسی کشته شد.
6. زید نیز دارای فرزندی بود.
7. او کشته شد و وارثی نداشت.
8. او و مادرش در یک روز کشته شدند.
9. مادرش پس از وی زنده بود.
10. مهریه او چهل هزار درهم بود.
11. مهریه او چهار هزار درهم بود.
12. مهریه او پانصد درهم بود.[ المسائل السرویة، ص 86.]

دوم. تأویل و تبیین مدعا

بعضی از علمای شیعه با فرض پذیرش ازدواج امّ کلثوم با عمر[ ر.ک: مناقب، ج 2 ص 76؛ قاموس الرجال، ج 12، ص 215-216.]، به تاویل و تبیین آن پرداخته اند؛ محور کلی دیدگاه ها، تکیه بر ازدواج از روی اضطرار، اجبار و تهدید از سوی خلیفه است ازاین رو چنین ازدواجی، نافی گمراهی غاصبان خلافت نخواهد بود.

1.ضرورت دفع تهدید

شیخ مفید معتقد است که اگر انجام این ازدواج را بپذیریم، این ازدواج با تکیه بر ظاهر اسلام افراد تعلق گرفته است و با هدف تالیف و پیشگیری از ریختن خون خاندان و شیعیان شکل گرفت و امیرمؤمنان(علیه السلام) پذیرش درخواست و اصرار عمر را به مصلحت دین و دنیا می دانست ازاین رو برای دفع تهدید خلیفه آن را پذیرفت[ مسائل السرویة، ص 91.].
امیرمؤمنان(علیه السلام) با استفاده از نفوذش بر خلیفه تا آنجا که ممکن بود وی را مشاوره، نصیحت، ارشاد و راهنمایی می کرد و خلیفه نیز تا آنجا که برایش مقدور بود به حفظ جایگاه حضرت می پرداخت.[ پاسخ به شبهات کلامی(امامت)، ص 338.]

2. اجبار و تهدید

شیخ مفید معتقد است امیرمؤمنان(علیه السلام) برای این ازدواج به اضطرار افتاد به گونه ای که از سوی خلیفه تهدید شد و امام جان خود و یارانش را در خطر دید و به ازدواج دختر با خلیفه رضایت داد. [ او می نویسد: «ازدواج با گمراهی که امامت را منکر است حرام می باشد مگر آن که مورد تهدید قرار گیرد». (المسائل السرویة، ص 92).] شیخ مفید در کتاب دیگر خود به نام المسائل العکبریة نیز همین نظر را پی گیری کرده است[ المسائل العکبریة، ص 62.].
سید مرتضی نیز بر غیر اختیاری بودن این ازدواج تأکید دارد به گونه ای که هر نوع مخالفت با این تزویج نوعی سرکشی و عصیان در برابر خلیفه تلقی می شد[ رسائل الشریف المرتضی، ج 3، ص 149.].
مطابق نقل ابن جوزی هنگامی که علی(علیه السلام) در پی خواستگاری از امّ کلثوم فرمود: او کودک است؛ عمر (با ناراحتی) گفت: «به خدا سوگند! این که می گویی عذر نیست (و بهانه است) و ما مقصود تو را می دانیم (که با ما خوب نیستی)».[ المنتظم، ج 4، ص 238.]
به روایت ابن حَجَر عسقلانی، عمر، ام کلثوم را از علی(علیه السلام) خواستگاری نمود. علی(علیه السلام) فرمود: «من دخترانم را برای پسران جعفر (طیار)، برادرزادگانم نگه داشته ام!»[ الاصابة فی تمییز الصّحابة، ج 4، ص 469.] عمر نیز ساکت ننشست و این ازدواج را پی گیری کرد. در این تعبیرات، ناخوشایندی عمر از جواب ردّ علی(علیه السلام) آشکار است.
در منابع روایی شیعه، تهدید به صورت روشن تر بیان شده است. در گزارشی، هنگامی که عمر امّ کلثوم را از علی(علیه السلام) خواستگاری کرد، حضرت فرمود: او کودک است (و جواب ردّ به او داد)؛ عمر، عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را ملاقات کرد و ماجرا را برای وی بیان کرد و آنگاه عباس را تهدید کرد: «به خدا سوگند! من چاه زمزم را (که افتخار سقایت آن با توست) پر خواهم کرد و تمامی کرامتی که برای شماست از بین خواهم برد و دو شاهد برای اتّهام سرقت بر ضدّ او اقامه می کنم و دستش را قطع خواهم کرد!». عبّاس به محضر علی(علیه السلام) آمد و تهدیدات عمر را بازگو کرد و از آن حضرت خواست که امر ازدواج را به عهده او بگذارد و علی(علیه السلام) نیز به دست او سپرد[ کافی، ج 5، ص 346، ح 2.]و عباس، امّ کلثوم را به تزویج عمر درآورد[ بحارالانوار، ج 42، ص 93.]. با توجه به این تهدید، امام صادق(علیه السلام) چنین بیان فرمود: «إنّ ذلک فرج غُصبناه؛ این ماجرا (ازدواج عمر با امّ کلثوم) ناموسی بود که از ما غصب شد».[ کافی، ج 5، ص 346، ح 1.]
پیشتر، عمر تهدیداتی نسبت به خاندان امیرمؤمنان(علیه السلام) داشت و همو حریم حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را شکست[ مصنف ابن ابی شیبه، ج 8، ص 572، ح 4.]؛ بنابراین، در اینجا نیز عمر می توانست تهدیدش را عملی کند، به ویژه آنکه او در آن زمان خلیفه رسمی بود و قدرت فراوانی داشت! در نتیجه، اگر ازدواجی صورت گرفته باشد، امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به اضطرار، به آن رضایت داد.

سوم. حاشیه های این مدعا

اگر این ازدواج را از روی اجبار و اکراه بپذیریم، حاشیه هایی پیرامون آن مطرح است که به اختصار از آن یاد می شود.

1.تندخویی خلیفه

عمر فردی خشن و تندخو بود و به همین دلیل، برخی از زنان، حاضر به همسری وی نمی شدند. امّ کلثوم دختر ابوبکر، به خاطر تندی اخلاق خلیفه و خشونت او نسبت به زنان، دست رد بر این خواستگاری زد[ تاریخ طبری، ج 4، ص 199.]. دختر عتبه نیز در مخالفت با خواستگاری عمر چنین گفت: «لأنّه یدخل عابساً ویخرج عابساً، یغلق أبوابه ویقلّ خیره؛ او عبوس و خشمگین وارد منزل می شود و عبوس و عصبانی خارج می شود، درِ خانه را می بندد و خیرش اندک است».[ انساب الأشراف، ج9، ص 368.] به گزارش ابن عبدالبرّ، پس از آن که امّ کلثوم از نزد عمر مراجعت کرد به پدر خود گفت: «بعثتنی الی شیخ سوء! تو من را به نزد شیخ بدی فرستادی!».[ الاستیعاب، ج4، ص 1955.]

2.انگیزه خلیفه

انگیزه ظاهری خلیفه برای ازدواج، حدیثی بود که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کرد: «هر نوع پیوند نسبی و سببی روز قیامت از هم گسسته می‌شود، جز پیوند با من از طریق نسب یا سبب»؛[ الطبقات الکبری، ج8، ص 463.] او می گفت خواستم با این ازدواج از این موهبت بهره مند شوم»[ الاصابة، ج 8، ص 467.]. عمر مدعی بود: من پیش از این با آن حضرت (به خاطر آن که پدر زن او بودم) نسبت پیدا کردم، و اکنون دوست داشتم داماد این خاندان شوم[ اسدالغابة، ج 6، ص 387.].
به روایت یعقوبی، عمر علّت این درخواست را به خود علی(علیه السلام) نیز گفت[ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 149.]. بی شک این ادعایی ظاهری بیش نبود و وی پیشتر حرمت یگانه دختر رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) را شکسته بود؛ آیا آزردن فاطمه و بی احترامی به آن حضرت، با ازدواج با دخترش به انگیزه نجات اخروی سازگار است؟! آن هم آزردن کسی که آزار و رنجش او آزار رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است: «فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما آذاها»[ مسند احمد، ج 4، ص 5.].
بنابراین، به فرض که ازدواجی هم با اکراه و تهدید صورت گرفته باشد، به یقین برای انتساب به خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) جهت روز رستاخیز نبوده است؛ بلکه انگیزه های دیگری داشته است!

3.خردی سن امّ کلثوم

یعقوبی و طبری تاریخ این ازدواج را سال هفدهم هجری می دانند[ تاریخ طبری، ج 4، ص 69؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 149. البته ذهبی معتقد است که امّ کلثوم در سال شش به دنیا آمده، در نتیجه در سال 17 سن او 11 سال بوده است. (سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 500) اما سایر مورخان بر خردی سن او و آنکه او به سن بلوغ نرسیده بود تصریح دارند (المنتظم، ج 4، ص 237).] که در این صورت، سن امّ کلثوم کمتر از 9 سال بوده است و امیرمؤمنان(علیه السلام) نیز در پی درخواست عمر، بر خردسالی او تصریح می نماید و می فرماید: «إنّها صبیة؛ او کودک است».[ طبقات الکبری، ج 8، ص 339.] به گزارش ابن حَجَر عسقلانی، عمر از پدرش علی(علیه السلام) خواستگاری کرد امیرالمؤمنین(علیه السلام) صِغَر سنِّ او را به عمر گوشزد نمودند. اطرافیان عمر به او گفتند: علی دعوت تو را ردّ کرده است. عمر برای بار دیگر مراجعه و خواستگاری کرد.[ الاصابة فی تمییز الصّحابة، ج 4، ص 468.]

4.عقد بدون زفاف

آنچه از برخی مدارک شیعی استفاده می‌شود، این تزویج تنها به عقدی بدون زفاف منتهی شد؛ حتی امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: روزی که عمر بن خطاب درگذشت، امیرمؤمنان، دخترش ام‌‌کلثوم را به خانه خود آورد.[ کافی، ج6، ص 115.]
ابومحمد نوبختی معتقد است که امّ کلثوم کوچک بود (هر چند عقد واقع شد، ولی) پیش از وقوع زفاف، عمر بمرد و پس از عمر وی با عون بن جعفر، سپس محمد بن جعفر و سپس عبدالله بن جعفر، تزویج نموده اند.[ بحارالانوار، ج 42، ص 91.]

5.عدم وجود فرزند

ابن حجر مدعی است ام کلثوم برای عمر دو فرزند آورد: زید و رقیه[ الاصابة فی تمییز الصّحابة، ج 4، ص 468.].
شیخ طوسی نیز برای امّ کلثوم از عمر فرزندی به نام زید بن عمر ذکر می کند که مادر و فرزند در یک ساعت از دنیا رفته اند.[ تهذیب، ج 9، باب 36، ص 362.]
اما مورخ نامی، مسعودی می‌نویسد: عمر از این ازدواج طرفی نبست و ثمره‌ای به نام فرزند نداشت.[ مروج الذهب، ج2، ص 321.]

6.مظلومیت و بی ارتباط با مشروعیت خلیفه

در تاریخ انبیاء، نمونه هایی از تن دادن به ازدواج با گمراهان از روی اضطرار و اجبار وجود داشته است نمونه آشکار، ازدواج دو دختر پیامبر(علیه السلام) است و نمونه پیشتر آن ماجرای دختران حضرت لوط است؛ وقتی قومش از او خواستند دو مهمان نیک سیما را در اختیار آنان قرار دهد حضرت از روی اجبار موضوع تزویج دختران خود را به قوم خود مطرح کرد و فرمود:
(((هَؤُلاء بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ)))[ هود، آیه 78.].
بدیهی است موافقت با این ازدواج دلیلی بر مشروعیت فکر و حرکت غیر هم کیش نیست و در این باره، ازدواج امّ کلثوم با عمر، ارتباطی با مشروعیت خلافت آنان ندارد[ المسائل العکبریة، ص 62.].
عبدالجلیل قزوینی رازی (زنده تا 560ق) نیز به گونه ای این موضوع را ترسیم می کند که ضمن تکیه بر مظلومیت امیرمؤمنان(علیه السلام)، چنین تزویجی را با پیشینه می شمارد و جایگاه خصم را سست می انگارد: «به مذهب شیعه، علی(علیه السلام) بهتر نیست از مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم)، و برابر مصطفی نیز نیست! و دختر علی(علیه السلام) بهتر نیست از دختران مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم). و عمر به اتّفاق سُنِّیان بهتر است از عثمان عَفَّان، و شیعه انکار نکند که: محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) دو دختر به عثمان داد، پس چون آن روا باشد و بوده است، این نیز روا باشد، و هر نقصان که اینجا باشد آنجا نیز باشد، و هر مصلحت که آنجا بوده باشد اینجا نیز باشد و مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) به فرمان خدای تعالی داد و علی(علیه السلام) عالم تر نبود از مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم)... در تواریخ و آثار هست که: مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) دختر خویش را به پسر بُولَهَب داد و دختری را به ربیع بن عاص تا بداند که أنبیا و أئمه(علیهم السلام) همه دختران بداده اند به کسانی که درجه و مرتبه ایشان نداشته اند، و نقصان مرتبه ایشان نبوده است... علماء دانند که چون دختر مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) زن عثمان باشد تفاخر در آن عثمان را باشد نه مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) را، تا روز وفات آن دختر سید عالم(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «نِعْمَ الْخَتَنُ الْقَبْرُ». و اگر دختر مرتضی(علیه السلام) زن عمر باشد تفاخر و منزلت در آن پیوند عمر را باشد، نه علی(علیه السلام) را که بنی هاشم دگرند، و بنی عدی دگر، و مرتبه بوطالب دگر است و مرتبه خطّاب دگر، و علی مرتضی(علیه السلام) دگر است و عمر دگر»[ النَّقْض، صص 276 - 279.].
با درنگ در این ازدواج به نوعی صدها درجه مظلومیت امیرالمؤمنین و اهل بیت بهتر ظاهر می شود و سندی است برای غاصبیت عمر بن خطّاب که به طور مزوّرانه آن مخدّره را به نکاح درآورد[ تهرانی، امام شناسی، ج 15، ص 296.]. ازاین رو اگر ازدواجی تحت شرایط خاصّ صورت گیرد و امامی همانند امیرمؤمنان(علیه السلام) به سبب مصلحتی مهم به این امر رضایت دهد، نه اشکالی بر آن حضرت وارد است؛ و نه علامت مودّت و دوستی است. باید از کسانی که این بحث را طرح کرده اند سپاس گزاری نمود که با طرح این بحث بُعد دیگری از مظلومیت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) را آشکار نمودند و خود در اشکال تازه ای قرار گرفتند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.