راه رسیدن به عشق و محبت خداوند ۱۳۹۹/۱۰/۱۵ - ۷۹۹ بازدید

سلام
من چگونه میتونم عاشق خدا شوم ؟

دوست گرامی. کسی که می خواهد عاشق خدا شود اول باید عاشق خودش شود و خودش را خوب بشناسد و بداند که سعادت و کمالش در قرب به خدا است، وقتی عاشق خودش شد و سعی کرد خودش را به خدانزدیک کند هر قدر که نزدیکتر می شود بیشتر عاشق خدا می شود و این عشق به خود به عشق به خدا می انجامد. من عرف نفسه فقد عرف ربه. کسی که خودش را بشناسد ربش را خواهد شناخت همین طور کسی که عاشق خودش شود، عاشق پروردگارش خواهد شد. شما باید سعی کنید با خودسازی به خدا نزدیک شوید. ابتدا این کار با اختیار انسان انجام می شود و دشوار هم هست وباید تحمل کرد و بعد که قربی حاصل شد انسان کم کم عاشق خدا می شود. عشق چیزی نیست که انسان خودش بدست بیاورد، عشق را خدای متعال خودش در قلب انسان قرار می دهد. عشق چیست؟ چه آثاری در زندگی انسان دارد؟ آیا واژه عشق در قرآن به کار رفته است؟ شعرای فارسی زبان، عشق را اکسیر نامیده اند. کیمیاگران معتقد بودند که در عالم، ماده ای وجود دارد به نام اکسیر یا کیمیا که می تواند ماده ای را به ماده دیگر تبدیل کند. عشق مطلقاً اکسیر است و خاصیت کیمیا دارد.
عشق است که دل را دل می کند. اگر عشق نباشد، دل نیست، آب و گل است. از جمله آثار عشق، نیرو و قدرت است. محبت، نیرو آفرین است. ترسو را شجاع می کند. عشق و محبت، سنگین و تنبل را چالاک و زرنگ می کند و حتی از کودکان، تیزهوش تر می سازد. عشق است که از بخیل، بخشنده و از کم طاقت و ناشکیبا، شکیبا می سازد. عشق، نفس را تکمیل [می کند] و استعدادهای حیرت انگیز باطنی را ظاهر می سازد.
اثرعشق از لحاظ روحی، در جهت عمران و آبادی روحی است و از لحاظ بدن، در جهت گداختن و خرابی اثر عشق در بدن، درست عکس روح است؛ عشق در بدن، باعث ویرانی و موجب زردی چهره، لاغری اندام و اختلال هاضمه و اعصاب است. شاید تمام آثاری که در بدن وجود دارد، آثار تخریبی باشد، ولی نسبت به روح چنین نیست؛ تا موضوع عشق چه موضوعی و تا نحوه استفاده شخصی چگونه باشد؟
علاقه به شخص یا شیء، وقتی که به اوج شدت برسد، به طوری که وجود انسان را مسخر کند و حاکم مطلق وجود او گردد، عشق نامیده می شود. عشق، اوج علاقه و احساسات است. احساسات انسان، انواع و مراتب دارد.[جاذبه و دافعه علی (علیه السلام): صص ۴۳ ـ ۴۴. ]
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد
از سمک تا به سماکش کشش لیلی بود
عشق، قوای خفته را بیدار و نیروهای بسته و مهار شده را آزاد می کند نظیر شکافتن اتم ها و آزاد شدن نیروهای اتمی، [عشق،] الهام بخش است و قهرمان ساز. چه بسیار شاعران و فیلسوفان و هنرمندان که مخلوق یک عشق و محبت نیرومندند. عشق، نفس را تکمیل و استعداد حیرت انگیز باطنی را ظاهر می سازد. از نظر قوای ادراکی، الهام بخش [است] و از نظر قوای احساسی، اراده و همت را تقویت می کند و آن گاه که در جهت علوی متصاعد شود، کرامت و خارق عادت به وجود می آورد، عشق و روح را از مذیج ها و خلط ها پاک می کند و به عبارت دیگر، تصفیه گر است. صفات رذیله ناشی از خودخواهی از قبیل بخل، امساک، جبن، تنبلی، تکبر و عجب را از میان می برد. حقدها و کینه ها را زایل می کند و از بین بر می دارد گو این که محرومیت و ناکامی در عشق ممکن است به نوبه خود عقده و کینه تولید کند.
از محبت،تلخ ها شیرین شود/ از محبت، مس ها زرین شود
اثر عشق از نظر روحی و فردی غالباً تکمیلی است زیرا قوت و رقت و صفا و توحد و همت تولید می کند. ضعف و زبونی و کدورت و تفرق و کودنی را ازبین می برد. خلط ها که به تعبیر قرآن دسّ نامیده می شود، از بین برده و غش ها را زایل و عیار را خالص می کند.[ - جاذبه و دافعه علی (علیه السلام): صص ۴۶ ـ ۵۱]
عشق معنوی و انسانی ؛ عشق ورزیدن به فضایل و خوبی ها و شیفتگی سجایای انسانی و جمال حقیقت است. پیروان عرفان و عشق حقیقى، از آنجا که جهان هستى، از جمله انسان را مظهر، آیات و نشان حضرت حق مى دانند؛ عشق به مظاهر و آفریده هاى او را در طول عشق به ذات پروردگار - که عشق حقیقى است - مى دانند.
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست ( سعدى)
عشق مقدس همچون نردبان، پل و مسیر ورودى به عالم عشق حقیقى است. عشق به امام، ریشه در عشق حقیقى دارد؛ زیرا عشق ما بر معشوق راستین، متمرکز است و به هر آنچه که از او است و بوى او را مى دهد و آیت او است، عشق مى ورزیم.
کاری که ما باید انجام دهیم خودسازی و تقرب به خدا است. انجام وظیفه و تکلیف است. اگر تکلیف به درستی انجام شود عشق را خدای متعال در قلب انسان قرار می دهد. قرب به خدا دو جهت دارد،
اول. قرب معرفتی است که باید خدا را خوب بشناسد و احکام خدا را یاد بگیرد.
دوم. قرب عملی است، یعنی باید با عمل وعبادت به خدا نزدیک شود. در این صورت اگر موفق شود گناه نکند و به وظایف خود عمل کند و به خدا نزدیک شود، عاشق خدا می شود و عبادت او از این پس عاشقانه خواهد بود نه صرفا از روی تکلیف،عبادت عاشقانه به عرفان و معرفت شهودی خدا منتهی خواهد شد.
سوم. یاد خدا، عاشق به کسی گویند که لحظه‌ای خیال و فکر و ذکرش از معشوق جدا نباشد. عشق و محبّت و هجران معشوق آن چنان قلب و جان و روح عاشق را مسخّر نموده که آب و خواب و غذا را از او گرفته و او به چیزی جز معشوق نمی‌اندیشد. کسی جز او را نمی‌بینند. هر کس چنین نیست، عاشق نیست.(۱)بر اساس این دو نکته می گوییم :عشق به خدا یعنی بریدن و رها شدن از خودپرستی، نفس‌پرستی و بت‌پرستی کهن و مدرن و در منزل «عبودیت و بندگی» منزل گزیندن. برای ماوای گزیدن در منزل عبودت و بندگی باید نسبت به معبود معرفت پیدا کرد. پس بکوش تا با افزودن معرفتت نسبت خدا، عاشق او شوی.عاشق خدا شدن و نزدیکی به خدا امری است که یک شب نمی توان به آن رسید ،بلکه نیازمند زمان و انجام اقداماتی است که مهم ترین آن عبارتند از:
۱. معرفت:
کلید نیل به هدف نهایی معرفه الله است. بدون شناخت خداوند عاشق او شدن و نزدیکی به او امکان پذیر نیست. از این رو امام علی(ع) می فرماید:" اوّل الدّین معرفته؛ معرفت خدا سرآغاز دین است". (۲)
سیر و حرکت به سوی خدا و عشق و محبت او هنگامی پدید می آید و میسّر می شود که در اثر معرفت و آگاهی بیداری دل حاصل گردد و چراغ ایمان در دل روشن شود. روغن چراغ ایمان، عمل صالح و ترک گناه است.
لذا نخستین گام در شعله‌ور شدن، آتش عشق، داشتن شناخت درست از کمال و جلوه‌های معشوق است. تحصیل شناخت خدا، برای اکثر افراد بدون خودشناسی و شناخت تجلیات خدا میسر نیست.از این رو در روایات خودآگاهی و خودشناسی برترین شناخت‌ها دانسته شده است. شناخت ذات و صفات و همچنین شناخت نعمت های خدا و شکر آن نعمت ها در ایجاد علاقه انسان به خداوند تاثیر عمیقی دارد.
۲- اطاعت:
برای دستیابی به مقام شکر و نیل به اجر عظیم و احاطه بر مسائل با روشن بینی خاص و کسب موفقیت، قرآن مجید تقوا را مطرح کرده که همه این موضوعات در قرب به پروردگار مؤثر است.
یک مثال ساده: برای استفاده از یک شاخه آهن یا درِ آهنی که زنگ زده و کثیف شده است، اول زنگارها وآلودگی ها را از آن پاک می‌کنیم و بعد با سمباده آن را جلا می‌دهیم و بعد روی آن رنگ می‌زنیم.
قلب و دل ما نیز چنین است اگر می خواهیم به مقام قرب الهی برسیم باید این مراحل را در نفس انسانی خود انجام دهیم. مسلّماً هر انسان دارای اخلاق ناجور و ناپسند مانند تکبر و خودخواهی و حسادت و... است. برای رسیدن به تقوای الهی و کسب فضائل ابتدا باید با آموختن علم اخلاق آن‌ها را از نفس بزداییم و دل را جلا داده و آماده کِشت فضائل اخلاقی نماییم.آن وقت دل انسان در سایه تقوا، به مراحلی از یقین می‌رسد که عاشق خدا می‌شود و این عشق در زندگی او متبلور می شود.
۳- عبادت:
در حدیث قدسی آمده است: " هیچ بنده ای به وسیله عملی بهتر و محبوب تر از انجام واجبات (وترک گناهان و محرمات) به من نزدیک نشده است."
بنابراین انجام واجبات ( نماز و روزه و سایر عبادت ها و انفاق مال و صله ارحام و کمک به ضعفا و دستگیری از فقرا) و ترک گناهان و محرمات ( گناهان صغیره و کبیره) محبوب‌ترین عملی است که انسان را به خدا نزدیک می کند.بعد از انجام واجبات و ترک گناهان، کارهای مستحبی است که انسان را به خدا نزدیک می کند،
از این رو در ادامه حدیث قدسی خداوند می فرماید:
« ‌بنده با به جا آوردن کارهای مستحب، به سوی من تقرّب پیدا می کند . با انجام کارهای مستحبی، چنان کمال می یابد و به من تقرّب پیدا می کند،‌ که او را دوست دارم (یعنی بندة خدا، محبوب خدا می شود). وقتی کسی محبوب من گشت و او را دوست داشتم، گوش او می شوم، که با آن می شنود. چشم او می شوم که با آن می بیند. زبان او می گردم که با آن سخن می گوید . دست او می شوم، که با آن می دهد و می گیرد. پای او می شوم، که با آن راه می رود. وقتی (چنین بنده‌ای) مرا بخواند، اجابت می کنم، وقتی از من چیزی را درخواست کند، به او خواهم داد».(۳)
مفهوم حدیث این است: کسی که همه واجبات را انجام می دهد و از همه گناهان خود را دور می سازد و با کارهای مستحبی به خداوند تقرب می جوید، چشم و گوش و زبان و دست و پا و فکر و اندیشه و بالاخره همه اعضا و جوارح او در مسیری که رضایت و خشنودی خداوند است، تحرک و فعالیت خواهد داشت . هرگز خلاف رضای خدا نمی‌اندیشد و گام برنمی‌دارد. چنین شخصی همه دعاهایش مستجاب است.
مستحبات که بعد از واجبات انسان را به خدا نزدیک می کند، بسیار است . توان و طاقت و عمر انسان ، محدود و کوتاه است، پس در میان مستحبات باید محبوب‌ترین و با فضیلت‌ترین مستحبات را شناسایی کرد و آن ها را انتخاب نمود.
در اسلام به پاره ای از عبادات و مستحبات بیش تر تأکید شده مانند قرائت قرآن، نماز شب و تهجد و شب زنده داری، انجام نوافل روزانه، مناجات با خدا و راز و نیاز با او در دل شب، مقیّد بودن به خواندن نمازهای واجب در اول وقت ، همواره با وضو بودن، رعایت آداب و سنت ها در عبادات، تعقیبات نماز، شرکت در نماز جمعه و جماعات، سه روز روزه در هر ماه، زیارت اولیا، توسل به امامان، صله رحم، ذکر خدا و صلوات بر محمد و آل محمد، انتظار فرج امام زمان علیه السلام و عمل کردن به آن چه که لازمه منتظر واقعی است ،تولی و تبری و دوستی و دشمنی به خاطر خدا .
پی نوشت ها:
۱. مجمع البحرین، واژه عشق.
۲. نهج البلاغة، الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام، دار الهجرة للنشر - قم ، خطبه ۱، ص ۳۰ .
۳. الکافی، ثقة الإسلام الکلینی، دار الکتب الإسلامیة - طهران، ۱۳۶۵ ه. ش، ج ۲، ص ۳۵۲، حدیث ۷

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
متن بالا درست کامل دقیق ولی افسوس بعضی وقت ها چنان شیطا ن با ادم از راهای مختلف دوست میشه که فکر وذکر ادم را منحرف میکند که این فکر نا پاک زمینه ی گنا هان بزرگه راهنمائی می خواهم
پرسمان
سلام علیکم، الف ) فکر گناه
پرسشگر گرامی ، یکی از وظایف مهم فرد مسلمان و هرکسی که به دنبال حیات معقو ل است، عفت در فکر و اندیشه، می باشد؛ و عفت در فکر، از ثمرات شرم و حیاء، و حیا از نتایج ایمان و از پایه های اصلی دین است.دور داشت فکر از عرصه های ناهنجار و آلوده را (عفت در اندیشه ) گویند.حضرت علی (علیه السلام) «من کثر فکره فی المعاصی دعته الیها»؛ کسی که بسیار درباره گناهان بیندیشد ، بزهکاری او را به خویش فرا می خواند . (غررالحکم، ج ۵، ص ۳۲۱){Vآنکه به گناه می اندیشد در واقع همچون کسی است که بر لبه پرتگاه «ارتکاب گناه» قدم می زند، چنین کسی از سقوط ایمن نیست.
الف ) فکر و عزم گناه از دیدگاه اخلاقی
در تعریف فکر و نیت گفته اند: فکر، خطور چیزی در ذهن است، بدون اختیار و گاهی هم با اختیار، بدون اینکه تصمیم بر انجام آن فعل در خارج داشته باشیم و صرفاً یک عمل ذهنی صرف است و در آن عزم بر انجام فعل وجود ندارد. ولی نیت آن است که پس از فکر و خطور ذهنی، انسان تصمیم بر انجام آن فعل می گیرد و اگر مانعی در خارج وجود نداشته باشد، انجام آن فعل قطعی خواهد بود.
هر فعل اختیاری که از انسانی سر می زند، پیش از صدور آن، چهار حالت در باطن انسان پدید می آید: خطور، میل، اعتقاد، عزم. مثلاً شخصی گناهی به دلش می گذرد، سپس به آن میل و رغبت می کند، پس از آن دلش می گوید: باید آن را انجام داد، پس اگر مانع خارجی یا داخلی، مانند حیا و ترس نباشد، به آن گناه عزم و اراده می کند و آن را انجام می دهد.
حالت اول را تصور، خاطره، حدیث نفس و وسوسه گویند. حالت دوم را رغبت، میل، طبع و شوق گویند. حالت سوم را اعتقاد و حالت چهارم را عزم و اراده.(۱) به نظر می رسد، فکر گناه، سه مورد اول باشد که معمولاً بی اختیار است. اما نیت گناه، همان عزم و اراده بر انجام آن است. اما دربارة حکم هر کدام از آنها، گفته شده است، آنچه بی اختیار به نظر انسان می رسد و در دلش خطور می کند، مورد تکلیف نمی باشد، ولی تصمیم و عزم بر گناه که اختیاری است، مورد تکلیف و حرام است.
شهید دستغیب در این مورد می فرماید: «آنچه اضطراری و غیر اختیاری است، حالت اول و دوم است. زیرا کنترل کردن خود از خاطره ناروا و میل به آن، مشکل و گاهی محال است. بنابراین مورد تکلیف نیست و مؤاخذه و عقوبت بر این دو حالت، عقلاً قبیح است. اما حالت سوم، یعنی حکم به این که آن کار را باید به جا آورد، پس گاهی بی اختیار واقع می شود و آن هم مؤاخذه ندارد و گاهی با اختیار است. یعنی می تواند حکم نکند و به انجام دادن معتقد نشود، پس بر آن مؤاخذه می شود و اما حالت چهارم، پس اختیاری بودن آن آشکار است. زیرا پس از پیدایش سه حالت مزبور، اراده حتمی نیست. بلکه ممکن است به واسطة بودن مانع خارجی یا داخلی، از آن صرف نظر کند و اراده ننماید. بلکه اگر اراده کرد، وقوع فعل حتمی است. بنابراین عزم و اراده مورد تکلیف است و استحقاق مؤاخذه و عقوبت بر آن عقلی می باشد.»(۲) ایشان برای این مطلب به آیات و روایاتی تمسک کرده است که برخی از آنها را ذکر می کنیم:
۱.« اِن السمع والبصر والفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولاً » (۳) [یعنی در قیامت به انسان گویند: چرا شنیدی آنچه روا نبود برای تو که بشنوی و چرا نظر کردی در آنچه برای تو روا نبود نظر کنی و چرا عزم کردی بر آنچه بر تو حلال نبود که بر آن عزم کنی. ] (۴)
۲.« إن تبدوا ما فی أنفسکم او تحفوه یحاسبکم به الله. » (۵) تفسیر مجمع البیان، در این باره می گوید: «تنها چیزی که مورد محاسبه و مؤاخذه خواهد بود، همان عزم انسان است که دل بر آن بسته، با اینکه بر نگهداری خود از آن توانایی دارد. بنابراین عزم از افعال قلبی است و بر آن جزاء داده می شود. چنانکه بر افعال جارحه جزا داده می شود، لکن با این تفاوت که در عزم بر گناه، جزاء عزم بر گناه داده می شود، نه جزاء همان گناه، ولی در عزم به طاعت، جزاء همان طاعت به او داده می شود تفضلاً. چنانکه در روایات رسیده، منتظر نماز، مادامی که در حال انتظار است، در نماز می باشد. یعنی ثواب نماز خواندن به او داده می شود و اگر عمل خیر را انجام داده، ده برابر نوشته می شود.(۶)
علامه طباطبایی (ره) نیز در المیزان اموری را که در نفس و روان انسان استقرار یابد و منشأ صدور فعل گردد، مورد تکلیف می داند و مثال به تصمیم و عزم بر گناه می زند.(۷)
پس خلاصه و نتیجة مطالب اینکه، نیت گناه، عزم و تصمیم بر گناه است و مورد تکلیف و مؤاخذه خواهد بود. ولی فکر گناه که بی اختیاری است عقوبتی ندارد. ب ) درمان فکر گناه
کسى که مى خواهد زمام افکار خویش را به کف گیرد، باید با تمام توان به خودسازى روى آورد و با جدیت این راه را دنبال کند تا تدریجاً به هدف نزدیک گردد. بخشى از راه هاى کنترل فکر عبارت است از:
۱. راه دل و عشق
ذهن و فکر انسان همواره متوجه چیزى است که به آن عشق مى ورزد؛ چنان که عاشق، آنى از فکر معشوقش بیرون نمى رود. این که مثلاً ما همیشه در نمازهاى خود به یاد دیگر مسائل مى افتیم، به جهت تعلق نفس به آن ها و عدم آشنایى با محبوب حقیقى است؛ ولى عاشق دلباخته ی ذات جمیل على الاطلاق، در همه حال به یاد خدا است؛ چنان که گویا همیشه در نماز است. پس باید دل را از تعلق به کثرت پالایید و منزلگه عشق ربوبى ساخت، تا اندیشه نیز بدان سوى توجه یابد.
۲. ضبط قوه خیال
پرنده لجام گسیخته خیال هر دم بر سرشاخسارى مى نشیند. از این رو، افکار انسان خود ناساخته قرار و آرام ندارد. اگر آدمى با دقت در کنترل خیال بکوشد؛ یعنى همواره از آن مراقبت کند و هر گاه به این سوى و آن سوى گریخت، بلافاصله آن را به امور شریف متوجه گرداند، کم کم رام و مطیع مى گردد.
*** راه‌های ضبط وکنترل خیال
سالک إلی‌الله برای حرکت به جانب خدای متعال باید پرنده خیال خود را تربیت نموده و از هرزه‌گردی آن جلوگیری نماید، زیرا خیال یکی از دستاویزهای مهم شیطان برای کشاندن انسان به سمت گناه و معصیت است.
هر عملی که بخواهد از انسان صادر شود، اوّل باید تصور و تخیل شود. به همین جهت، شیطان تصاویر گناه‌آلودی که شخص در طی روز با حواس خود دریافت نموده و در خزانه خیال او ثبت است، را برای او ارسال می‌کند. سپس او را وسوسه می‌کند که روی این تصاویر کار کند و برای آن‌ها فوائدی در نظر بگیرد. به این ترتیب میل و شوق فرد را به آن عمل گناه تحریک نموده و سرانجام او را به گناه می‌کشاند. حال اگر شخص، مدتی تمرین نموده و از پرنده خیال خود مواظبت نماید که سراغ هر تصویری نرود و روی هر منظره‌ای ننشیند، در این صورت ریشه‌ی گناه را کنترل نموده و در واقع، شیطان را درون مملکت وجود خود راه نداده است. زیرا خیال مرز وجود انسان است و اگر کسی زمام خیالات خود را در دست بگیرد، به‌طور حتم زمام امور خود را در دست گرفته و راه نفوذی برای ورود شیطان باقی نگذاشته است
پس از آن‌که نقش کلیدی خیال در کشاندن انسان به سمت معصیت روشن شد، سالک إلی‌الله باید درصدد کنترل و ضبط آن برآید و از هرزه‌گردی آن جلوگیری نماید. برای وصول به این مقصود اجرای برنامه‌های زیر مفید و ضروری است:
۱ . ۲ . تفکر
از آن‌جا که قوه خیال قوه‌ای برای خزانه‌داری تصاویر ادراکی حواس ظاهری و نیز قوه‌ای برای صورت‌گری مفاهیم و معانی جزیی و کلی است، بدیهی است که دائم با کثرات (اشکال و مفاهیم زیاد) محشور و مأنوس است. بنابراین یکی از راه‌های خلاصی از تخیلات فاسد، تفکر در امور معقول و مفاهیم کلی است. مانند تفکر در معانی آیات و روایات و همچنین تفکر در نعمت‎هایی که خداوند به انسان عنایت کرده، چه نعمت‎های مادّی و چه نعمت‎های معنوی‎. یعنی فرد باید بیندیشد که این همه نعمت‎های مادّی و معنوی که خدا در اختیارمن قرار داده، حال وظیفه من نسبت به این مولای مالک‌الملوک چیست؟ آیا وظیفه‎ای دارم یا نه؟
علت درمان‌گر بودن تفکر آن است که مربوط به قوه عقل بوده و عقل با وحدت مأنوس و محشور است یعنی هرجا که پای عقل در میان باشد کثرات و اشکال و صور و مقادیر که مربوط به عالم ماده و خیالند جایی نخواهند داشت.
بزرگان از فلاسفه و عرفا همچون بوعلی سینا و ملاصدرا پیشنهادشان این است که برای تطهیر قوه خیال ریاضیات خوانده شود چرا که تفکر در معادلات ریاضی باعث تقویت قوه عاقله و انس انسان با عالم وحدت می‌شود. ۲ . ۲ . انصراف خیال
یکی دیگر از راه‌های کنترل خیال انصراف است. یعنی به محض این‌که خیال انسان مشغول به تصویر ناشایستی شد سریعاً خود را با انجام کاری منصرف کنیم به‌عنوان‌مثال با دوستی شروع به صحبت کنیم و یا به خواندن کتابی مشغول شویم.
استاد شهید آیت‌الله مطهری در این خصوص چنین فرموده‌اند: «اگر قوّه خیال آزاد باشد، منشأ فساد اخلاق انسان مى‌‌شود... نفس انسان جوری است که همیشه باید او را مشغول داشت؛ یعنى همیشه باید یک کارى داشته باشد که او را متمرکز کند و وادار به آن کار نماید و الّا اگر شما به او کار نداشته باشید، او شما را به آن‌چه که دلش مى‌‌خواهد وادار مى‌‌کند و آن وقت است که دریچه خیال به روى انسان باز مى‌‌شود؛ در رختخواب فکر مى‌‌کند، در بازار فکر مى‌‌کند، همین‌‌طور خیال خیال خیال، و همین خیالات است که انسان را به هزاران نوع گناه مى‌‌کشاند. اما برعکس، وقتى که انسان یک کار و یک شغل دارد، آن کار و شغل، او را به‌سوى خود مى‌‌کشد و جذب مى‌‌کند و به او مجال براى فکر و خیال باطل نمى‌‌دهد.»[۸]
۳ . ۲ . برخلاف عمل کردن
یکی از بهترین راه‌ها برای مبارزه با خیالات شهوانی و گناه‌آلود، آن است که به محض آمدن خیال و تصور گناه در ذهن، فرد ذهن خود را متوجه امور شریف یا مباح نماید و درباره‌ی آن امور به تصویرگری بپردازد. حضرت امام خمینی رضوان‌الله‌علیه در این‌باره چنین فرموده‌اند:
«انسان مجاهد که در صدد اصلاح خود برآمده و مى‌‌خواهد باطن را صفایى دهد و از جنود ابلیس آن را خالى کند، باید زمام خیال را در دست گیرد و نگذارد هر جا مى‌‌خواهد پرواز کند، و مانع شود از این‌که خیال‌هاى فاسد باطل براى او پیش آید، از قبیل خیال معاصى و شیطنت، همیشه خیال خود را متوجه امور شریفه کند. و این اگر چه در اوّل امر قدرى مشکل به نظر مى‌‌رسد و شیطان و جنودش آن را به نظر بزرگ جلوه مى‌‌دهند، ولى با قدرى مراقبت و مواظبت امر سهل مى‌‌شود. ممکن است، براى تجربه، تو نیز چندى در صدد جمع خیال باشى و مواظبت کامل از آن کنى: هر وقت مى‌‌خواهد متوجه امر پستى و خسیسى شود، آن را منصرف کنى و متوجه کنى به امور دیگر، از قبیل مباحات یا امور راجحه شریفه. اگر دیدى نتیجه گرفتى، شکر خداى تعالى کن بر این توفیق، و این مطلب را تعقیب کن شاید خداى تو به رحمت خود راهى براى تو باز کند از ملکوت که هدایت شوى به صراط مستقیم انسانیت و کار سلوک إلى‌اللّه تعالى براى تو آسان شود.»[۹]
ایشان در کتاب شریف آداب‌الصلاة نیز درباره ضبط خیال در هنگام نماز جهت حضور قلب، چنین فرموده‌اند: «طریق عمده رام نمودن آن [قوه خیال]، عمل نمودن به خلاف است. و آن‌چنان است که انسان در وقت نماز خود را مهیّا کند که حفظ خیال در نماز کند و آن را حبس در عمل نماید و به مجرّد این که بخواهد از چنگ انسان فرار کند آن را استرجاع نماید(برگرداند)، و در هر یک از حرکات و سکنات و اذکار و اعمال نماز ملتفت حال آن باشد و از حال آن تفتیش نماید و نگذارد سر خود باشد. و این در اوّل امر کارى صعب به نظر مى‌‌آید، ولى پس از مدّتى عمل و دقّت و علاج حتماً رام مى‌‌شود و ارتیاض پیدا مى‌‌کند.»[۱۰]
۴ . ۲ . کنترل حواس ظاهری
قوه خیال خزانه‌دار تصاویری است که توسط حواس ظاهری انسان درک می‌شوند، و همین تصاویر بایگانی شده در خیال، بازیابی و در ذهن فرد جلوه می‌نماید. بنابراین اگر این تصاویر مربوط به امور شهوانی و هواهای نفسانی باشد، شیطان هر چه بیشتر این تصاویر را ارسال نموده و ذهن فرد را به سمت آن‌ها تحریک می‌نماید. بنابراین اگر انسان در طی روز از دیدن و شنیدن امور ممنوعه و محرمه پرهیز نماید، ماده گناه را در وجود خود کم نموده و از مرز مملکت وجود خود محافظت نموده است. امام صادق علیه‌السلام فرموده‌اند: «النَّظَرُ سَهْمٌ‌‌ مِنْ‌‌ سِهَامِ إِبْلِیسَ مَسْمُومٌ وَ کَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِیلَةً ـ نگاه(به نامحرم یا امور ممنوعه) تیر مسمومی از تیرهای شیطان است. چه بسا یک نگاه که حسرت طولانی در پی دارد.»[۱۱]
در این روایت شریف حضرت، نگاه مسموم را تیری شیطانی معرفی کرده‌اند. زیرا نگاه ظرف چند لحظه تمام می‌شود، اما شیطان و نفس اماره دست از آن برنمی‌دارند و مرتب آن‌را در خیال انسان مجسم نموده و از همین راه انسان را به گناه می‌کشانند.
۳. انس دادن ذهن
با داشتن برنامه منظم و پیوسته مى توان ذهن را به سمتى خاص جهت داد. داشتن برنامه هاى منظم همه روزه دعا و قرآن، مطالعه کتاب هایى پیرامون اخلاق، معاد، خداشناسى، عواقب گناه و حداقل روزى یک ساعت شرکت منظم و پیوسته در مجالس دینى در این مسیر سودمند است.
۴. کنترل نیاز غریزی
ریشه فکر گناه در نیازهای غریزی انسان است. برای اینکه بتوانید واقعا از دست این فکرها خلاص شوید لازم است ازدواج کنید. هیچ درمانی مانند ازدواج شما را از این افکار خلاص نمی کند.
اما از جهت تغییر حالت به طور کاربردی باید نخست زمینه های ورود این گونه افکار را کم کرد؛ به طور مثال اگر هنگام خواب این گونه افکار هجوم می آورد، وقتی به بستر خواب برویم که خسته باشیم و معده ما سنگین نباشد. البته با وضو بودن و تلاوت «سه قل هو الله و تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها)» نیز بسیار مؤثر است.اگر با دیدن برخی صحنه ها و یا با گفتگو با برخی افراد، این گونه افکار هجوم می آورد، نگاه ها و رفت و آمدهای خود را کنترل کنیم و بعد از خطور این نوع افکار، توجه خودمان را به برنامه ریزی زندگی با مسائل درسی و یا یاد امامان و بزرگان معطوف کنیم. رفته رفته این گونه افکار از ما دور می شوند.
پرسشگر گرامی!- افکار گناه آلودی که درباره ی افراد داشته ای را به آن ها بازگو نکنید؛ اینکار نه تنها مشکلی از شما برطرف نمی کند، بلکه تبعات منفی را به دنبال خواهد داشت.- همه ی ما اگر نفس خود را رها کنیم و در پی تزکیه ی آن نباشیم، دچار خطورات فکری زشت وناپسند می شویم و بدنبال آن، به گناهان متعدد گرفتار خواهیم شد؛ لذا باید در لحظه لحظه ی عمر خویش، در صدد رشد و تعالی خود باشیم و نفس خود را از گناه و فکر گناه، باز داریم و در این را از حضرت حق تعالی مدد گیریم و به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) متوسل شویم.سالم و سعادتمند باشید.برای آگاهی بیشتر ر.ک :۱- فلسفه اخلاق، شهید مطهرى۲- فلسفه اخلاق، استاد مصباح یزدی۳- مراحل اخلاق در قرآن , آیت الله جوادی آملی۴- تعلیم و تربیت در اسلام، صص۴۰۴، ۴۰۵، ۴۰۶ و ۴۱۹. پاورقی:
۱. دستغیب، عبدالحسین، قلب سلیم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۵۱، ص ۸۴۴ ـ ۸۴۳.
۲. همان.
۳. اسراء: ۳۶.
۴. به نقل تفسیر مجمع البیان و جوامع و کشاف.
۵. بقره: ۲۸۴.
۶. شیخ ابن علی الفضل بن اسحق الطبرسی، مجمع البیان، تهران، ناصر خسرو، چاپ دوم، ج ۱، ص ۶۸۸.
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی، قم، انتشارات اسلامی، ج ۲، ص ۶۷۱.
[۸]. مجموعه‌‌ آثار شهید مطهرى، ج‌‌۲۲، ص ۷۸۹
[۹]. شرح چهل حدیث، ص۱۷
[۱۰]. آداب الصلاة، متن، ص۴۴
[۱۱]. الکافی (ط - الإسلامیة) ج‌‌۵، ص

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.