راه شناخت عارف حقیقی ۱۳۹۹/۰۸/۲۳ - ۱۲۹ بازدید

با سلام و احترام،
چنانچه عارفی با سلوک عرفانی نایل به دیدار حق تعالی شود، از انجایی که این تجربه عرفانی، برای عارف قابل بیان نیست، چگونه می شود ادعای او را پذیرفت؟

دوست گرامی. برای شناخت عارف واقعی چاره ای جز آشنایی با ویژگی های این افراد نیست. عارف کسی است که خدا را با قلب و روح درک کرده و یافته باشد. مرتبه عرفان فرد نیز به شدت و ضعف و شناخت شهودی و ادارک قلبی او نسبت به خداوند باز می گردد و عارف بودن نیاز به آداب، رسوم و نیز داشتن عنوان خاص ندارد و غیر از خود فرد کسی نمی تواند آن را درک کند. بلکه ما با علائم و نشانه هایی می توانیم مقام عارف را حدس بزنیم. آنان در عین محبت عام به همه خلق خداوند و عشق به خدمت به همه مردمان، هرگز به آنان تکیه نمی کنند و در ازای این محبت خود، هیچ طلب وتوقعی از مردم ندارند گفتنی است، کسانی که به گوهر راستین عرفان دست یافته باشند، اهل تظاهر و به دنبال اسم و رسم و عنوان نیستند، بلکه در خلوت روح خود از انس با محبوب خویش غرق لذت اند و از بند اسم و رسم و نام و نشان رهیده اند. از این رو صرف اینکه کسی اعمالی خارق العاده انجام می دهد، یا مطالب دقیق و بلندی در وادی عرفان بیان می کند دلیل بر این نیست که او عارفی راه یافته، و اصل و دارای مقامات عالی عرفانی است.

ویژگی های عارفان حقیقی؟ اولین ویژگی عارفان حقیقی یاد خداست. بالاتر از ذکر زبانی، ذکر ذهنی است، که انسان توجه ذهنی و فکری به محتوای ذکر داشنه باشد. بالاتر از ذکر ذهنی، ذکر قلبی است، این که دل سالک همواره به یاد خدا باشد و از او غافل نشود. بالاتر از ذکر قلبی ذکر وجودی است، یعنی سراسر وجود سالک ذکر خدا باشد، همه فعالیتهای او در مسیر حق باشد، همه حالات جوارحی و جوانحی خود را با توجه به خدا انجام دهد. صراحت بیان و اجتناب از ابهام گویی و تقید به صدق و صداقت دومین ویژگی عارفان حقیقی است. همانگونه که پیامبران و امامان معصوم چنین بودند و هرگز به گونه ای سخن نمی گفتند یا به گونه ای رفتار نمی کردند که هر کس برداشتی متناسب با میل خود از گفتار و رفتار آنان داشته باشد. تاکید بر ریاضت های شرعی سومین ویژگی عارفان راستین است. رسیدن به کمال و سعادت نهایی بدون ریاضت و تمرین های سخت جسمی و روحی و چشم پوشی از برخی خواسته ها و امیال جسمانی و شهوانی امکان پذیر نیست. عمل به دستورات اخلاقی و اجتماعی اسلام، زحمت و ریاضت و تمرین می خواهد. عارفان حقیقی نیز فقط از این راه ریاضت می کشند و هرگز تن به کارهای خلاف رضایت خداوند برای تقرب به او(!) نمی زنند.
ریاضت پرهیز از فرقه گرایی چهارمین مشخصه عارفان حقیقی است. عارفان راستین هرگز به سوی خود نمی خوانند و دیگران را به خود دعوت نمی کنند. آنان همگان را به خدا و اسلام دعوت می کنند. ناشناخته بودن مشخصه بعدی است. عارف حقیقی کسی است که به شناخت شهودی خداوند رسیده باشد. شناخت شهودی و عرفانی نیز امری باطنی و درونی و شخصی است. لذا غیر از خود فرد هیچ کس نمی تواند عارف بودن یا نبودن کسی را درک کند. عارفان حقیقی همواره از مراسم و آداب خاصی که نشانه صوفیان است بوده دوری گزیده اند و هرگز لباس و خرقه خاصی برای خود انتخاب نکرده اند. خود دوستی روان شناختی ششمین مشخصه عارفان حقیقی است. آنان در عین محبت عام به همه عالمیان و آدمیان، به شدت مراقب و مواظب خودشان هستند. به همین دلیل هرگز به وضع موجود قانع نیستند و دائما در اندیشه بهتر کردن اوضاع درونی خود هستند. به همین دلیل خود را بی جهت مصرف نمی کنند. نگاه خود را به هرجایی نمی دوزند، زبان خود را به هرکلامی نمی آلایند و به هر سخنی گوش نمی کنند. محبت و عشق به همه انسان ها هفتمین مشخصه عارفان راستین است، بنابراین دغدغه هدایت و سعادت سایر انسان ها را دارند. آنان نه تنها به انسان ها بلکه به همه آفریده های الهی عشق می ورزند. مرتبه عرفان فرد نیز به شدت و ضعف و شناخت شهودی و ادارک قلبی او نسبت به خداوند باز می گردد و عارف بودن نیاز به آداب، رسوم و نیز داشتن عنوان خاص ندارد و غیر از خود فرد کسی نمی تواند آن را درک کند. بلکه ما با علائم و نشانه هایی می توانیم مقام عارف را حدس بزنیم به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست ناامیدی از انسان ها نشانه دیگر عارفان است. آنان در عین محبت عام به همه خلق خداوند و عشق به خدمت به همه مردمان، هرگز به آنان تکیه نمی کنند و در ازای این محبت خود، هیچ طلب وتوقعی از مردم ندارند. عارف حقیقی به این درجه از درک می رسد که مردم را هیچ کاره می داند و فاعل حقیقی را خدا می داند و تنها به او امید می بندد. عارفان حقیقی از آنجا که به این درجه از درک و آگاهی می رسند، تحمل جفای خلق نیز بر آنان آسان می شود. البته تحمل جفای خلق ملازم با ظلم پذیری نیست. زیبا بودن همه چیز مشخصه دیگر عارفان حقیقی است. آنان چون سختی را برای محبوب خود تحمل می کنند، سختی برای آنان لذت بخش می شود. تا آنجا که بانوی عشق حضرت زینب سلام الله علیها پس از آن همه مصیبت های عاشورا در مجلس یزید می فرماید: والله ما رایت الا جمیلا، به خدا سوگند من جز زیبایی ندیدم. مرگ اندیشی مشخصه بعدی عارفان حقیقی است. آنان همواره در اندیشه پایان زندگی دنیایی خود هستند. لحظه‌ای از یاد مرگ غفلت نمی ورزند. به همین دلیل هرگز کار امروز خود را به فردا واگذار نمی کنند. یکی از ثمرات مرگ اندیشی عارفانه نشاط در زندگی است. این مرگ اندیشی آنان را به کار و فعالیت بیشتر و بهتر و دقیق تر وا می دارد. مرگ اندیشی عارفان بیشتر معلول شوق و عشق آنان نسبت به لقای محبوب و معشوق است و قاسم بن حسن مجتبی در روز عاشورا مرگ در راه خدا و تفکر علوی خود در مقابل تفکر اموی وعثمانی کوفیان را شیرین تر از عسل می بیند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام . امروزه دیگر خبری از عرفان و عرفا نیست البته اگر منظور شخصی چون حلاج باشد! اولین گزینه برای یافتن و شناختن یک عارف خارج شدن از مرزهای ایران است ! ممکن است در هندوستان بشود یافت و شناخت
پرسمان
سلام علیکم، دوست گرامی. اگر منظورتان عرفان کاذب است می توانید آنرا در هر جای دنیا بیابید ولی اگر منظور شما عرفان ناب اسلامی است منبع آن قرآن و عترت است و کاملا در دسترس می باشد. موفق باشید.
سیستم سلوکی آزادی و بندگی در اسلام:
سیر و سلوک از نظر اسلام و در حقیقت دو قدم بیشتر نیست، از خود گذشتن و به حق پیوستن. یعنی آزاد شدن از خود و دنیا و بنده خدا شدن.لا اله الا الله هم که شامل دو جمله نفی و اثبات است در حقیقت همین دو قدم را می گوید. نفی خودپرستی و گذشتن از خواسته های خود اولین و مهمترین گام به خدا رسیدن و خداپرستی است.از خود بگذر به حق رسیدی.
پیامبر خدا هنگام رحلت فرمود: من از میان شما می روم و دو چیز برای شما می گذارم. قرآن و اهل بیتم. قرآن کریم کتاب توحید و آموزش زندگی توحیدی است و اهل بیت ع هم محل های تجلی ولایت حق تعالی هستند که باید توحید را در دل و جان انسان ها و همچنین جوامع انسانی جاری و اجرایی نمایند.
خیلی از جوان ها سوال می کنند چطور می توانیم عارف شویم, سیر و سلوک داشته باشیم و به خدا نزدیک بشویم. خوب این افراد بر اساس فطرت و انگیزه الهی که در انسان هست, دلشان می خواهد به مقامات معنوی برسند، حس کمال خواهی تقریبا در همه انسان ها هست.
برای موفقیت در این راه, یک مشکل اساسی بیشتر نیست. مشکل منیت و خودبینی انسان است. واقعا این مشکل وجود دارد و باید یک انسان خداشناس و خداخواه بتوانند از خودش بگذرند. این یک شرط اساسی است. بدون گذشتن از خود نمی توان به خدا رسید. مشکل ما در سیروسلوک این است که نمی توانیم از خودمان و از خواسته هایمان بگذریم؛ نمی توانیم از دوست داشتن های خودمان بگذریم؛ در خیلی از موارد خواسته های ما, دوست داشتن های ما با خواسته های خدا و دوست داشتن های او در تعارض است, نمی سازد. اگر در این موارد نتوانیم از خودمان بگذریم و خدا را حاکم کنیم, هیچ موفقیتی بدست نمی آید.
این راه تسلیم و توحید محض است. اگر کسی نتواند از خواسته های نفسانی خود بگذرد، نمی تواند تسلیم خدا شود. نمی تواند فانی در حق تعالی شود. این شرط اصلی و کلی به خدا رسیدن و وصول است. رفع حجاب خودیت و منیت!
حتی می توانیم بگوییم سیر و سلوک از نظر دین توحیدی اسلام، یک گام بیشتر نیست، همین که انسان از خود خواهی و خودپرستی و خواسته های خودش برای رضای خدا بگذرد, خدا و اراده خدا جایگزین خواهد شد، لذا گفته شده است: از خود بگذر به حق رسیدی. گذشتن از خود و به خدا پیوستن, در حقیقت, دو روی یک سکه اند.
در زندگی عرفا و اهل وصول که مطالعه می کنید این حالت را مشاهده می نمایید. مثلا زندگی ابراهیم ادهم نمونه بارزی از خود گذشتن است. ابراهیم ادهم سلطانی بود با مقام و منصب و قدرت و ثروت که در اثر هدایت الهی و اتفاقاتی که برایش افتاد, متنبه و بیدار شد و عاشق خدا گشت. بعد ناگهان تصمیم گرفت که از خودش بگذرد تا به محبوبش برسد. راه را خوب تشخیص داده بود. تصمیم گرفت خود را از هر چه غیر خدا است تخلیه کند، یعنی تصمیم گرفت حکومت و قدرت و ثروت همه را رها کند و به دنبال عبادت خدا و خالص شدن برای خدا از دیار خود مهاجرت نماید و این کار را هم کرد. همه چیز را رها کرد و رفت و در بقیه عمرش مانند یک انسان عادی و بلکه فقیر به عبادت خدا پرداخت و توانست در این راه موفق شود.
برای او حکومت و قدرت مانع وصول الی الله شده بود. توان این را نداشت که هم حاکم باشد و هم برای خدا حکومت کند و فانی در خدا باشد. البته این دو قابل جمع است. اولیای معصومین ع از پیامبران و امامان ع که برخی به حکومت رسیدند, ثروت و قدرت باعث دنیا گرایی آنها نشد. از خدا جدا نشدند. برای خدا حکومت کردند. این ممکن است, ولی برای فردی مثل ابراهیم ادهم حکومت حجاب بود. قدرت مانع حرکت بود. او باید از اینها فاصله می گرفت.
ابراهمی ادهم یک مثال بود. یک نمونه بود. تمامی عارفانی که به حق واصل شدند و فنا پیدا کردند, از همین طریق بوده است. عرفان با منیت اصلا قابل جمع نیست. نمی شود هم من باشم هم خدا باشد. اگر بخواهی خدا باشد, تو نباید باشی, یعنی تو خودت نباشی. بنده خدا باشی. اسیر و در بند محبوب هستی باشی.
در عرفان و سلوک, مرحله مهم همین مرحله نفی خود است. مهمترین خدا و بت برای انسان, خود او است، نفی خودپرستی و خودخواهی است که زمینه فنای فی الله و عرفان را فراهم می کند.
اگر کسی نمی تواند از خودش بگذرد، نباید در این راه وارد شود، چون فایده ای ندارد. سختی و ریاضتی ممکن است بکشد, اما نتیجه ای برایش حاصل نمی شود. چنین آدمی اصلا هوس توحید و سلوک را باید از سرش بیرون کند و مانند یک انسان عادی زندگی کند.
در توحید باید به این اعتقاد برسی که هیچ خالقی و ربی و مالکی و خدایی و روزی رسان و مدیری غیر از خدا در هستی وجود ندارد, همه چیز ما از او و به سوی او است، آنگاه در ادامه این اعتقاد, بکوشی تا در عمل همه چیزت را از خدا بخواهی و برای خدا باشی, فقط از او سوال کنی, فقط او را بپرستی, ستایش کنی و فانی در او شوی, دنبال اراده او باشی و همه اندیشه و اخلاق و عمل ات منحصر در خدا شود.اولیای خدا اینطور بودند, تمام فکر و ذکرشان خدا بود و به هیچ چیزی جز خدا فکر نمی کردند.
ما معمولا دنبال دوست داشتن های خودمان هستیم، هر کاری که دلمان بخواهد انجام می دهیم، دنبال این نیستیم که ببینیم خدا چه می خواهد همان را انجام دهیم, اینطوری انسان به جایی نمی رسد.
اگر یاد بگیریم هر طور که خدا می خواهد باشیم، هر گونه خدا می خواهد عمل کنیم و هر چه خدا دوست دارد, دوست داشته باشیم، آنگونه که او می پسندد زندگی کنیم, ازدواج کنیم و فرزندان خود را تربیت نماییم، درست مطابق اراده خداوند، آنگاه همه چیز درست می شود، امکان وصول و بلکه رویت خداوند هم فراهم می گردد. راه خدایی شدن انسان هموار می شود.
سیر وسلوک توحیدی, یعنی فقط خدا در زندگی ات حاکم باشد. بر ذهن و دلت بنشیند و اراده و اخلاق و رفتارت خدایی گردد. باید بتوانی خودت نباشی. دست و زبانت مال خودت نباشد, مال خدا باشد، چشمت مال خدا باشد، دستت برای خدا کار کند, مال و ثروت ات برای خدا خرج شود, از همان راهی تحصیل کنی که خدا می خواهد و در مسیری مصرف کنی که او راضی است.
مقام و شهرتی اگر داری در راه رضای خدا از آن استفاده کنی, دنبال اینکه از این امکانات برای خودت استفاده کنی نباشی. تا گفتی منم کسی هستم. مال من, مقام من, خراب می شوی.
پس اگر دنبال خودت بودی و منافع خودت برایت مهم شد, سقوط می کنی, کوچک می شوی, چون تو و منافعت چیزی نیست, حقیر می شوی, اما اگر دنبال خدا بودی و خودت را فراموش کردی, دین خدا و خلق خدا برایت اهمیت داشت, بزرگ می شوی, عظمت می یابی, هم در چشم خلایق و هم در نظر خدا و اولیای خدا.
اگر اعضا و جوارح ات خدایی شد، به توحید می رسی، یعنی به خدا می رسی. اگر خدایی شوی، می دانی چه اتفاقی می افتد, اگر خدایی شدی, می توانی خدایی عمل کنی. دستت دست خدا می شود, ید الله می شوی, عین الله می شوی, اذن الله می شوی, لسان الله می شوی, دستی که خدایی شده و جز به خدا خدمت نمی کند را اگر به سر هر بیماری بکشی شفا پیدا می کند.
چشمت اگر خدایی شد, چیزهایی می بینی که آدم های معمولی نمی بینند. گوش ات اگر خدایی شد, چیزهایی می شنوی که همه نمی شنوند. زبانت اگر خدایی شد, حرف که می زنی, شنونده را زیر رو می کند, با سخنت می توانی انقلابی برپا کنی. کلامت تاثیر می کند. با یک جمله ممکن است مسیر زندگی یک ملت را تغییر بدهی. امام خمینی رض یک سخنرانی می کرد, روح و جان ملت را نورانی می کرد. عوض می کرد, دشمن را منکوب می نمود. الان رهبر انقلاب هم همین طور هستند. با یک سخنرانی کید و حیله دشمن را خنثی می کند و کشور را از خطر فتنه ها نجات می دهد. اینها آثار خدایی شدن انسان است.
اگر انسان تمام وجودش خدایی شد و به رنگ خدا درآمد, آنگاه می تواند کار خدایی کند، شبیه خدا شود، شبیه خدا عمل کند، مانند آهنی که در کنار آتش به رنگ و خاصیت آتش در می آمده, می تواند مانند آتش بسوزاند و نورافشانی کند, صبغه الله و من احسن من الله صبغه, رنگ خدا و چه نیکو است کسی که رنگ خدایی گرفته.
البته این راه عقل نیست، راه عشق است. خیلی ها می خواهند با عقل و فلسفه به خدا برسند. عقل و فلسفه به انسان توحید و فنای فی الله و از خود گذشتن آموزش نمی دهد. فلسفه خودش دچار کثرت گرایی است. ریشه های غربی دارد. مال ما نیست, توحیدی نیست. فلسفه برای تمرین ذهن خوب است, ولی برای سالک شدن باید عاشق شوی. در ابتدا عقل لازم است, ولی کافی نیست. این راه به نوعی جنون و دیوانگی معنوی نیاز دارد.
خودبینی, خودبزرگ بینی, خودخواهی بزرگترین شعبه های شرک به خداوند است. توحید اینجا یعنی شرک و خودبینی را به کلی فراموش کنی. خودت را شریک خدا نکنی. وقتی دنبال خواسته های خودت هستی, شریک خدا می شوی. از توحید خارج می شوی . از ولایت خدا خارج می شوی. برای سلوک به سوی خدا چاره ای جز این نیست که به وحدت برسی و از راهکار توحید و یکتا پرستی بهره بگیری. تو خودت نباشی خدایی باشی. خودت را با خدا معامله کنی. خدایا من همه چیزم را به تو فروختم و از تو غیر از خودت هیچ چیزی نمی خواهم!!
حالا حواست جمع باشد وقتی اذان می گویند الان خدا دوست دارد هر کاری داری رها کنی و نماز بخوانی, فقط نماز بخوانی, دوست دارد حتی الامکان به خانه اش بروی و آنجا با او سخن بگویی و فقط با او سخن بگویی و در او متمرکز شوی. ایاک نعبد و ایاک نستعین.
امر هم کرده و رضایت خود را در نماز اول وقت اعلام نموده است, ولی خوب گاهی تو دوست داری بخوابی, استراحت کنی, غذا بخوری, حرف بزنی, درس بخوانی, کار کنی. حال نماز خواندن نداری. حالت خراب است. غفلت داری. این کشش هم در وجود تو هست.
اگر توانستی از راحتی خودت بگذری, نماز خواندی و توانستی دوست داشتن خدا را به دوست داشتن های خود ترجیح بدهی, مطمئن باش که به همه جا می رسی, به هر مقامی که بخواهی می رسی, اولیای خدا تضمین داده اند. اما اگر دنبال خواسته های خودت رفتی و نتوانستی دنبال خواست خدا باشی, باید بدانی که به جایی نمی رسی. پس رسیدن و نرسیدن در اختیار خود ما است و بستگی به انتخاب ما دارد.
همین طور در تمام زمان ها و مکان ها, ما باید به این انتخاب بزرگ دست بزنیم. در بسیاری از انتخاب ها خواست ما با اراده خدا درگیر می شود. عارف و سالک ابن الوقت است. فرزند زمان و لحظه است. در هر زمان تو باید انتخاب کنی, خودت را یا خدا را. انسان میان خودخواهی و خداخواهی دائم درگیر است. اگر خدا را انتخاب کردی این می شود عرفان و سلوک, ولی اگر خودت را انتخاب کردی بدان که از راه خدا دور شده ای. از راه که دور شدی, صید شیطان می شوی.
شما می دانید یکی از مهمترین و والاترین ارزش های دین اسلام جهاد و شهادت است. ایثارگری است. کسی که نمی تواند از خودش بگذرد, چگونه می تواند به جبهه برود و خود را برای جهاد و شهادت آماده کند. می بینید که زیر بنای جهاد و شهادت در راه خدا هم این است که ابتدا انسان بتواند از خودش برای خدا بگذرد. بتواند از جان و مال اش برای حفظ دین خدا گذشت کند.
شهادت یعنی اینکه انسان از زندگی اش به خاطر خدا بگذرد. به خاطر همین هم ارزش پیدا می کند. بالاترین ارزش در اسلام ایثار است و شهادت ایثار جان است در راه خدا. البته ایثار مال و آبرو هم همین ارزش را دارد, ولی ایثار جان ارزش اش بیشتر است. کسی که نتوانسته خودش را کنار بگذارد و خودپرستی را رها کند، هرگز نخواهد توانست ارزش ایجاد کند. نمی توان ایثار کند نمی تواند جهاد کند, شهید شود. چنین کسی حتی نمی تواند انفاق کند و نمی تواند به واجبات مالی اش عمل کند. تمام این ارزش ها و توانایی ها ریشه در توحید و نفی خود دارد.
اگر کسی بخواهد مسلمان باشد, مومن باشد و به دین عمل کند اول باید از خودش و خواسته های خودش بگذرد. اگر کسی بخواهد توبه کند, بدون گذر از خواسته های خود, این کار ممکن نیست. این شرط اول دین داری و سلوک است.
برای اینکه بتوانی در این مسیر حرکت کنی, باید اهل معرفت باشی. باید خدا را آنچنان که هست در حد توان بشناسی. باید توحید نظری داشته باشی. معرفت است که به تو عشق می دهد. عشق اگر نباشد سرمایه ای برای حرکت نداری, موتور حرکت انسان عشق است. اگر عاشق خدا نشوی نمی توانی از خودت بگذری. انسان ابتدا عاشق خود است, اما وقتی خدا را شناخت و عاشق خدا شد, عشق به خود را فراموش می کند و محو جمال خدا می شود. سالک یعنی کسی که خدا را از خودش بیشتر دوست دارد.
البته علم دین هم لازم است, باید بدانی که در هر لحظه خدای عالم از تو چه می خواهد. دوست داشتن های محبوبت را بشناسی. اراده اش را بدانی و با مسیرش آشنا باشی. کسب علم دین از ضروری ترین شرایط حرکت در راه خدا است.
راهکار عملی عرفان و سلوک آن است که بتوانی یکی یکی از خواسته هایت برای رضای خدا بگذری. خودت را فدای محبوب کنی. خودت را فنای در محبوب سازی.
گاهی تو می خواهی ثروت مند و قدرتمند شوی, رفاه و آسایش داشته باشی, از دنیا بهره مند گردی, لذت ببری, اما فعلا خدا صلاح نمی داند و تو را در فقر و ضعف می پسندد, گاهی آسایش ات را می گیرد, بیمار می شوی, دچار سختی و امتحان و ابتلاء می گردی. حتی گاهی زندگی خیلی برایت سخت و دشوار می شود. باید بتوانی تحمل کنی. صبر برای همین است. اینکه صبر از مقامات مومنان و سالکان خدا است, برای این است که بتوانی از این گردنه ها عبور کنی. آدم کم تحمل و زودرنج بدرد راه عشق نمی خورد.
شرط اصلی این راه ولایت است, بدون پذیرش ولایت معصومین ع و رهبری امامان موفق نمی شوی. توکل به خدا و توسل به ولایت ائمه اطهار ع برای این است که بتوانی در این راه که راه عشق است صحیح حرکت کنی. پس برای اینکه از خودت بگذری نیاز به توفیق الهی و مدد اولیای خدا داری. یا الله و یا علی دو رمز موفقیت در این مسیر است.
بنابراین مهمترین عامل قرب به خداوند این است که انسان با معرفت و عبودیت توحیدی عاشق خداوند شود. برای عاشق شدن باید اول معشوق را شناخت , به هر مقدار که معرفت انسان نسبت به معشوق بیشتر می شود, عشق به وصال در او شعله ورتر می گردد و به هر مقدار که انسان عاشق وصال محبوب می شود, به اطاعت , بندگی و تسلیم در مقابل خواسته های محبوبش تن در می دهد و فانی در اراده ی او می گردد و به هر مقدار که عاشق خودش را در معشوقش گم می کند و از خودش و خواسته هایش دور می شود, به محبوبش نزدیک می گردد و در مقام محبت او می نشیند و بهر مقدار که خداوند از بنده اش راضی می شود, او را در مقام رضایت قرار می دهد و مظهر و مجلای صفات و کمالات خویش می گرداند. چشمش چشم خدا می شود و نگاه خدائی پیدا می کند. گوشش گوش خدا می شود و با گوش خدائی می شنود و همچنین زبانش , دستش , پایش و تمام اعضاء و جوارحش , رنگ خدائی به خود می گیرند و آن می بیند و می شنود و می کند که دیگران نه می بینند و نه می شنوند و نه می توانند انجام دهند.
به سه روایت در این زمینه اشاره می نمائیم :
یک - قال الصادق (ع ) العبودیه جوهره کنهها الربوبیه فمن فقد فی العبودیه و جد فی الربوبیه « عبودیت خداوند جوهری است که باطنش ربوبیت و خدائی است پس کسی که در عبودیت حق تعالی گم شود در مقام ربوبیت و خدائی است پس کسی که در عبودیت حق تعالی گم شود در مقام ربوبیت یافت خواهد شد, (مصباح الشریعه , ص ۵, باب اول در عبودیه ).
دو- روایت از امام صادق (ع ) است ایشان نقل نموده اند که خدای عزوجل چنین فرموده است که محبوبترین چیزهائی که بندگان من بوسیله آنها به من نزدیک می شوند, انجام اعمالی است که به ایشان واجب نموده ام و همچنین بنده به واسطه ی نوافل و مستحبات آنچنان به من نزدیک می شود که محبوب من می گردد و چون محبوب من شد, من گوش او می شوم گوشی که به وسیله آن می شنود و چشم او می شوم چشمی که به آن می بیند و زبان او می شوم زبانی که با آن سخن می گوید و همچنین دست او می شوم دستی که به وسیله آن می گیرد. در این صورت است که اگر دعا کند اجابت می کنم و اگر سؤال نماید عطا می کنم (مستجاب الدعوه می شود), (وسایل الشیعه , ج ۴, ص ۷۲, باب ۱۷).
سه - در روایت قدسی آمده است که خدای تبارک و تعالی در برخی از کتابهائی که به پیامبرانش وحی نموده است فرموده است : ای فرزند آدم , من زنده ای هستم که هرگز نمی میرم , اوامر مرا اطاعت کن تا تو را همچون خودم , زنده ای قرار دهم که نمی میرد. ای فرزند آدم , من به هر چه بگویم باش , موجود می شود, اوامر مرا اطاعت کن , تو را همچون خودم صاحب این قدرت می نمایم که به هر چه بگوئی باش و اراده کنی , موجود شود, (مستدرک وسایل , ج ۱۱, ص ۲۵۸). بنابراین نباید از طاعت , عبودیت و یاد خدا و انجام واجبات و ترک محرمات غفلت کرد.
پس ابتدا با کسب معرفت و شناخت باید راه را باز کرد و ثانیا با انجام واجبات و ترک محرمات دل و قلب را صاف کرد.
سیر و سلوک و تقرب به خداوند در طی زمان و تلاش فراوان امکان پذیر می شود و امکان ندارد ره چهل ساله را یک شبه رفت و به تعبیر زیبای استاد بزرگوار حضرت آیت الله حسن زاده آملی روزی؛ روز به روز است. پس نباید در سیر و سلوک عجله به خرج داد و در عین حال امروز را به فردا سپرد. همین که تصمیم گرفته اید که از عادی بودن نجات پیدا کنید, بسیار خوب است. آداب و لوازم سلوک:
به طور کلی برخی از آداب و لوازم سلوک الی الله به طور اختصار در این بیت بیان شده است:
صمت و جوع و سهر و عزلت وذکری به دوام ناتمامان جهان راکند این پنج تمام
که به طور اختصار پیرامون آن توضیح می دهیم:
۱. صمت (سکوت) : مراد از آن نگهداری و حفظ و کنترل زبان از زیاده روی و گفتار غیر ضروری است . سالک باید در گفتار به قدر ضرورت و اقل امکان اکتفا نماید. و این صمت در همه دوران سلوک در همه اوقات لازم است. در حدیثی از حضرت صادق(ع) آمده است: «الصمت باب من ابواب الحکمه و انه دلیل علی کل خیر، یعنی: سکوت دری از درهای حکمت و راهنمای به هر خیر و نیکی است.»
۲. جوع (گرسنگی) و کم خوری: البته به اندازه ای که باعث ضعف نگردد و احوال انسان را پریشان نسازد. حضرت صادق(ع) در حدیثی می فرماید: «الجوع ادام المؤمن و غذاء الروح و طعام القلب؛ گرسنگی خورش مومن و غذای قلب و روح او است» گرسنگی موجب سبکی و نورانیت نفس میگردد و فکر در حال گرسنگی می تواند به پرواز در آید غذای زیاد نفس را ملول و خسته و سنگین می کند و از سیر در آسمان معرفت باز می دارد.
۳. سهر : منظور بیداری سحرگاهی و به پا خاستن برای عبادت پروردگار در نیمه شب است که از موثرترین وسیله برای تقرب به پروردگار و وصول به رضای حق است و همه بزرگان اهل کمال بر آن تأکید داشته و آیات و روایات فراوانی در این باره داریم و برخی بزرگان رسیدن به کمال را بدون نماز شب و شب زنده داری ناممکن دانسته اند.
خداوند در باره بندگان خاص حق می فرماید: «کانواقلیلا من اللیل مایهجعون . و با لاسحار هم یستغفرون؛ مقدار کمی از شب می خوابند و در دل شب و سحرگاه از پروردگار طلب غفران و آمرزش می کنند» (ذاریات، آیه ۱۷ و ۱۸).
۴. عزلت: هر چند اسلام دینی اجتماعی است و دستورات اجتماعی آن فراوان است و پیروانش را به ارتباط با یکدیگر و تقویت آن سفارش فراوان نموده و در متن اسلام عزلت و گوشه نشینی و خلوت وجود ندارد ولی در حاشیه آن و به عنوان دارویی مسکن و وضعیتی موقت سفارش به عزلت شده است و منظور کناره گیری از غیر اهل الله است که در ابتدا به صورت کناره گیری ظاهری و فیزیکی است ولی در افرادی که نفس قوی تری دارندمانند انبیا و اولیا و پیروان خاص آنها ، این عزلت ، عزلت با قلب و روح است نه کناره گیری ظاهری و فیزیکی ، هر چند همه پیامبران در طول عمر خود دوره ای از عزلت و خلوت را به صورت چوپانی و انس با طبیعت و دوری از مردم گذرانده اند و هدف این است که نفس ضعیف با تفکر و تقویت معنوی خود ، بتواند در اجتماع حضور یابد و مردم را ارشاد نماید و خود آلوده به آلودگی های اجتماع و انحرافات آن نگردد.
۵. ذکر: منظور یاد پروردگار است که یا به صورت ذکر لفظی است و یا ذکر قلبی و عمده توجه و یاد قلبی است و ذکر لفظی وسیله و مقدمه ای برای آن ذکر قلبی است.
مراقبه نفس:
از عواملی که در سلوک دارای نقشی محوری و زیربنایی است «مراقبه» است که مورد تأکید قرآن کریم و روایات اهل بیت(ع) و بزرگان سلوک است و به منزله عمود خیمه سیر و سلوک است. معنای مراقبه آن است که سالک در همه احوال مراقب و مواظب باشد از آن چه وظیفه اوست تخطی نکند. البته مراقبه معنای عامی دارد و به اختلاف مقامات و درجات و منازل سالک تفاوت می کند در ابتدای امر سلوک، مراقبه عبارت است از آن که از آن چه به حال دین و دنیای او نفعی ندارد، اجتناب کند و سعی کند خلاف رضای خداوند در گفتار و کردارش نباشد و به تدریج بالاتر می رود تا آن جا که گاهی مراد از مراقبه توجه به سکوت نفس و گاهی توجه به مراتب حقیقت اسماء و صفات کلی الهی می باشد.
از نکات مهم در راه سلوک و آداب آن رعایت «رفق» و مدارا در سلوک است و این از امور مهمی است که باید سالک الی الله آن را رعایت کند، چون غفلت و بی توجهی به آن سالک را از ترقی و سیر باز می دارد و گاهی به طور کلی از سفر ممنوع خواهد شد. سالک در ابتدای سفر در خود شور و شوق زاید الوصفی می یابد و به دنبال آن سعی می کند اعمال زیاد و عبادات فراوانی انجام دهد و بیشتر وقت خود را صرف عبادت و گریه و تضرع می کند و به هر عملی دست می زند و از هر کسی کلمه ای می آموزد و از هر غذای روحانی لقمه ای بر می دارد. این طرز عمل نه تنها سودمند نمی باشد بلکه زیانبار نیز می باشد چون در اثر تحمیل بار سنگین بر نفس، نفس عکس العمل نشان می دهد و عقب می زند و در نتیجه سالک از همه کارها باز می ماند و دیگر در خود میل و رغبتی برای انجام جزئی ترین کارهای مستحبی پیدا نمی کند. بنابراین سالک نباید فریب شوق اولیه خود را بخورد و بار سنگین بر دوش نفس بگذارد بلکه باید با دوراندیشی استعداد و ویژگی های روحی و وضع کار و شغل و میزان ظرفیت خود را بسنجد و آن مقدار عمل و عبادت که از استعداد او کمتر و کوچکتر است انتخاب کند و بر آن مداومت ورزد تا کاملا بهره روحی و معنوی خود را از آن عمل دریافت کند و وقتی مشغول عبادت است با آن که هنوز میل و رغبت دارد از عبادت دست بکشد تا همیشه خود را تشنه عبادت ببیند. در مورد خوراک و خواب باید حد وسط و اعتدال را رعایت کرد به گونه ای که هم شکم پرور و تنبل بار نیاید و هم باعث مریضی و بی حال و ضعف نشود و رعایت اعتدال در امر سلوک در همه امور شرط اساسی این راه است.
نیاز به استاد:
از مسائل مهم در امر سلوک وجود مرشد و استاد راه است که واقعا راه رفته و وارسته باشد و بتواند دست سالک را گرفته و منزل به منزل راه ببرد. از برخی بزرگان نقل شده که اگر انسان نیمی از عمرش را صرف یافتن استادی مناسب و خبره نماید ارزش دارد. البته شناخت استاد راه کار ساده ای نمی باشد و این شناخت جز با مصاحبت و همراهی با او در آشکار و پنهان و اطمینان از او حاصل و عملکرد او حاصل نمی گردد. مدعیان کمال و عرفان فراوانند و همواره کسانی که از کمال و معنویت بهره ای ندارند برای باز کردن دکان و جلب منافع شخصی ادعای ارشاد و راهنمایی سالکان و شیفتگان کمال را داشته اند و باعث گمراهی وانحراف جوانان پاک دل و طالب معنا شده اند و ظهور کرامات و خوارق عادات و خبر دادن از اموری غیبی و سایر کارهای غیر عادی دلیل بر استاد بودن و راهنما بودن کسی نمی باشد. البته اگر دسترسی نداشتن به استادی شایسته و راه رفته معنایش محروم ماندن از کمال و معنویت نمی باشد بلکه می توان با استفاده از راهنمایی ها و هدایت های قرآنی و پیروی از دستورات پیشوایان دینی و دعا و تضرع و توسل به اهل بیت(ع) راه کمال را بپیماییم و با لبیک به ندای فطرت خداجو و رعایت تقوا و انجام واجبات و دوری از محرمات چراغ بندگی را در دل برفروزد و به مقام قرب الهی متناسب با ظرفیت خود برسد.
باید توجه داشت پیمودن راه بندگی و قرب با فعالیت های اجتماعی و تحصیل و کار هیچ گونه منافاتی ندارد و این از ویژگی های دین مبین و سعادت آفرین اسلام است که بین این گونه فعالیت ها و قرب حق هیچ منافاتی قائل نیست و اتفاقا راه کمال از همین کانال می گذرد و اگر نیت خدمت به بندگان خدا و حل مشکلات آنها و پیشرفت میهن اسلامی باشد، تحصیل و خدمت و کار عین خشنودی حق و عمل به دستورات او و موجب تسریع در رسیدن به کمال می گردد. یکی دیگر از کارهایی که توصیه می شود مطالعه کتابهای مفید در این زمینه است:
۱ـ کتابهای استاد آیت الله حسن زاده آملی
۲ـ چهل حدیث امام خمینى (ره)
۳ـ آداب الصلاه امام خمینى (ره)
۴ـ نقطه هاى آغاز در اخلاق اسلامى مهدوى کنى
۵ـ رساله سیرو سلوک علامه بحر العلوم
۶ - رساله لب اللباب در سیر و سلوک اولی الالباب درس اخلاق علامه طباطبائی و نگارش علامه طهرانی. کتاب ردیف ۵ و۶ مکمل هم هستند و انتشارات حکمت در تهران آنها را منتشر کرده اند و دستور العمل مناسبی توسط دو تن از بزرگان عرفان برای راهیان کوی دوست نگارش داده اند که مطالعه و تدبر در آن دو کتاب توصیه می شود. این دو کتاب مبتنی بر روایت ذیل هستند که خود منبع درجه یک برای سیر و سلوک عارفان است.آری اگر این دو کتاب را مطالعه کنید، حقیقت مطلب بیشتر برای شما روشن می شود.
۷ - کتابهای مرحوم میرزا جواد ملکی به ویژه رساله لقاء الله ایشان که انتشارات فیض آن را منتشر کرده است.
۸ - کتابهای استاد آیت الله جوادی آملی به ویژه اسرار عبادات و تفاسیر موضعی ایشان
۹ - کتابهای استاد آیت الله محمد شجاعی به ویژه مقالات ایشان که در سه جلد و در آداب سیر و سلوک نگاشته شده و انتشارات سروش آنها را منتشر کرده است.
۱۰ - حقایق ملامحسن فیض کاشانی و ترجمه ساعد خراسانی
بجز این کتابها، کتابهای دیگری نیز است، مثل زندگی نامه بزرگان علماء و عرفاء که در ما ایجاد شوق می کند تذکر این نکته نیز لازم است که لازم نیست همه این کتابها را با هم بخوانید، بلکه بهتر است انتخاب کنید. توصیه می شود که ابتداء مقالات استاد شجاعی را مطالعه کنید و آنگاه کتابهای ردیف ۵ و ۶ و بعد دیگر کتابها یی که مناسب حال خود یافتید.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.