راه شناخت معجزه بودن قرآن ۱۳۹۲/۰۷/۱۰ - ۲۴۴۹ بازدید

میشه در مورد اینکه از کجا بفهمیم قران اعجاز است توضیح بدین؟

خود خداوند متعال راهش را بیان نموده است.خداوند متعال می فرماید: « أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیراً ــــ آیا درباره ی قرآن نمى اندیشند؟! اگر از سوى غیر خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى یافتند.» (النساء:82)این آیه بیان می دارد که هیچ بشری بدون کمک خداوند متعال ، قادر نیست کتابی بنویسد که هیچ خطایی در آن نباشد ؛ چنانکه حتّی بعد از هزار و چهار صد سال نیز کسی نتواند در آن اشکالی منطقی پیدا کند. لذا تا کنون هیچ اشکالی بر قرآن کریم نشده مگر اینکه علما پاسخش را از خود قرآن کریم داده اند. قرآن کریم کتابی است که نه تنها با گذر زمان و پیشرفت علم، دچار مشکل نمی شود بلکه برعکس، هر چه زمان می گذرد، شگفتی های آن بیشتر آشکار می شود. برای نمونه به چند شگفتی قرآن که با کشفیّات جدید خود را نشان داده اشاره می کنیم.خداوند متعال می فرماید:« وَ جاوَزْنا بِبَنی إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتَّى إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ (90) آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدینَ (91) فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَ إِنَّ کَثیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ ــــ و بنى اسرائیل را از دریا عبور دادیم؛ و فرعون و لشکرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند؛ هنگامى که غرقاب دامن او را گرفت، گفت:«ایمان آوردم که هیچ معبودى، جز کسى که بنى اسرائیل به او ایمان آورده اند، وجود ندارد؛ و من از مسلمین هستم» (90) الآن؟!! در حالى که قبلاً عصیان کردى، و از مفسدان بودى! (91) پس امروز، بدنت را نجات مى دهیم، تا نشانه ای باشی براى آیندگان؛ در حالی که بسیارى از مردم، از آیات ما غافلند » (سوره یونس)در این آیات، به وضوح بیان شده که فرعون در اثر غرق شدن از دنیا رفت و بدن او را خدا از آب بیرون انداخت تا نشانه ای باشد برای آیندگان.
امّا تاریخ چه می گوید: در تاریخ مصر نوشته شده که فرعون زمان موسی(ع) در یکی از جنگها کشته شد.
کتابهای آسمانی قبلی چه گفته اند: در کتاب یهودیان و مسیحیان آمده که فرعون در آب غرق شد؛ امّا هیچ اشاره ای نکرده اند که بدن او از آب بیرون افتاد.
پس قرآن سه خبر دارد؛ اوّل اینکه فرعون زمان موسی(ع) در آب غرق شده و در جنگ کشته نشده. این خبر بر خلاف نوشته ی تاریخ نویسان دربار پادشاهان مصر ولی موافق با گفتار کتب یهود و نصاری می باشد. لذا اگر از با تحقیقات باستان شناسی، این خبر قرآن اثبات گردد، ثابت می شود که تاریخ نویسان مصر دروغ گفته اند و کتب یهود و نصاری و قرآن راست گفته اند. امّا این مورد، اعجاز قرآن را ثابت نمی کند. چرا؟ چون ممکن است رسول خدا(ص) این مطلب را از یهود و نصاری گرفته باشد.
امّا خبر دوم قرآن، این است که بدن فرعون بعد از غرق شدن، از آب بیرون انداخته شد. حال اگر با تحقیقات باستان شناسی ثابت شود که فرعون زمان موسی(ع) بعد از مردن در آب، بدنش از آب بیرون افتاده، به حکم عقل سلیم باید قرآن را کلام خدا بدانیم. چرا؟ چون چنین خبری، قطعاً خبر غیبی است؛ چرا که نه در تاریخ چنین چیزی ثبت شده و نه در کتب یهود و نصاری و دیگر ادیان چنین چیزی آمده است.
خبر سوم قرآن این است که نه تنها بدن فرعون از بیرون انداخته شد، بلکه خدا اراده نموده که بدن او سالم باقی بماند تا نشانه ای باشد برای آیندگان. این خبر هم قبل از نزول قرآن، در هیچ تاریخ و هیچ کتابی ذکر نشده است. پس این هم یک خبر غیبی است. لذا اگر با تحقیقات باستان شناسی ثابت شود بدن فرعون زمان موسی(ع) برای زمانهای آینده باقی مانده، باز به حکم عقل سلیم باید قرآن را کلام خدا بدانیم.
علم باستان شناسی چه می گوید:
علم باستان شناسی، توانسته است ثابت کند که جسد برخی از فراعنه مومیایی شده و تا زمان ما باقی مانده اند. امّا دقّت شود! از کشف اجساد مومیایی فراعنه فقط چیزی حدود 200 سال می گذرد؛ و قبل از آن نیز در هیچ سند تاریخی یا کتاب دینی سخنی از این مطلب نیامده است. پس قرآن، 1200 سال قبل از باستان شناسان، از این حقیقت پرده برداشته است.
باز علم باستان شناسی ثابت نموده که بدن فرعون زمان موسی(ع) هنوز به صورت مومیایی شده باقی است. پس علم باستان شناسی خبر غیبی قرآن را تأیید نموده است.
باز علم باستان شناسی ثابت نموده که این فرعون، در اثر غرق شدن از دنیا رفته نه در اثر کشته شدن در جنگ. لذا از منظر باستان شناسی ثابت شده که تاریخ نویسان دربارهای پادشاهان مصر، در این مورد دروغ نوشته اند.
حال قضاوت کنید که اگر قرآن، نوشته ی دست مرد عرب بی سوادی بود، آن هم مردی که در مکّه و مدینه ساکن بوده و هیچگاه به مصر سفر نکرده، چگونه ممکن بود از این اسرار باستانی خبر دهد؟ خبری که قبل از او کسی از آن اطلاع نداشته و بعد از او نیز تا همین اواخر کسی از آن اطلاع نداشته.
امّا باستان شناسی چگونه از این اسرار پرده برداشت؟
گفتیم که کشف مومیایی های فراعنه به حدود 200 سال قبل باز می گردد. یکی از جسدهای مومیایی کشف شده نیز فرعون زمان موسی(ع) بود که رامسس دوم خوانده می شد. با این کشف باستان شناسی، ثابت شد که قرآن در این باره که جسد فرعون برای آیندگان باقی مانده، راست گفه است. امّا نحوه ی مرگ این فرعون، هنوز یک راز بود. تاریخ نویسان مصر نوشته اند که او در جنگ کشته شده، ولی باستان شناسان در بدن مومیایی شده ی او جای شمشیر یا تیر یا نیزه نیافتند. لذا نحوه ی مرگ او برای باستان شناسان یک معمّا بود.
هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981 میلادی به عنوان رئیس جمهور، زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده ی فرعون رامسس دوم را برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل کنند. جسد فرعون به مکانی با شرایط خاصّ در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستان شناس به همراه بهترین جرّاحان و کالبد شکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند. رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد، یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه به نام پروفسور موریس بوکای بود. او بر خلاف سایرین که قصد ترمیم جسد را داشتند، در صدد کشف راز چگونگی مرگ این فرعون بود. تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد. بقایای نمک دریا که پس از ساعت‌ها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است؛ و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کرده اند. باز لازم به ذکر است که طبق نوشته های مصری او در جنگ کشته است؛ امّا هیچ گونه آثار جراحت بر پیکر او دیده نمی شود؛ و جالب اینکه در میان مومیایی ها، این مومیایی، سالمترین آنهاست. نوشته های مصری از او به بزرگی یاد نموده و او را خدای بی همتا خوانده اند؛ ولی نگفته اند که او در جنگ با چه کسی و چگونه مرده است.
اما مسأله ی غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حدّ پروفسور بوکای شده بود این مسأله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد، باقی مانده، در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است؛ و قاعدتاً باید تا زمان مومیایی شدن تا حدودی فاسد می شده است؛ و این فساد اوّلیّه باید در طول این مدّت چند هزار ساله، مومیایی او را از دیگر مشابه های خودش فرسوده تر می کرده است . حیرت و سر در گمی پروفسور بوکای دو چندان شد وقتی دید نتیجه ی تحقیق او کاملاً مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون و نجات یافتن بدن او از آب و باقی ماندن آن برای آیندگان است. او از خود سؤال می کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال 1898 میلادی و تقریبا در حدود 200 سال قبل کشف شده است،در حالی که قرآن مسلمانان حدود 1400 سال پیش نوشته شده است؟! چگونه ممکن است بشری چنین گزارش دقیقی از ماجرا داده باشد در حالی که نه عرب و نه هیج انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسأله نمی گذرد؟! پروفسور موریس بوکای تورات و انجیل را بررسی کرد امّا آنها فقط به غرق شدن او اشاره داشتند و هیچ ذکری از نجات جسد فرعون و باقی ماندن آین برای آیندگان به میان نیاورده بودند. پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر بازگرداندند؛ ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم گرفت به کشورهای اسلامی سفر کند تا از صحّت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان، قرآن را باز کرد و آیه 92 سوره یونس را برای او تلاوت نمود. این آیه او را بسیار تحت تاثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد: « من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم.» موریس بوکای با تغییرات بسیار در فکر و اندیشه و آیینش به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقایق علمی کشف شده در عصر جدید با آیه‌های قرآن تحقیق کرد و حتّی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق قطعی علمی ـ نه فرضیّات ـ تناقض داشته باشد.
وی حاصل تحقیقات چندین ساله ی خود را در کتابی به نام « مقایسه ای میان: تورات، انجیل، قرآن و علم » ثبت نمود. این کتاب توسّط ذبیح الله دبیر به زبان فارسی ترجمه شده است. این کتاب با عنوان « عهدین، قرآن و علم» نیز معروف است. ترجمه ی دیگری از محمود نورمحمدی نیز برای این کتاب وجود دارد که توسّط انتشارات سایه‌گستر، در سال ۱۳۸۶ منشر شده است.
ـ کشف شواهدی دیگر از جریان موسی و فرعون
خداوند متعال می فرماید: « وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ ــــ (ای موسی! هنگامى که از دریا گذشتید) دریا را آرام و گشاده بگذار، که آنها لشکرى غرق شده خواهند بود! » (الدخان:24).
طبق این آیات، اوّلاً واقعه ی شکافته شدن آب با معجزه ی موسی(ع)، در دریا رخ داده نه در رودخانه و امثال آن. ثانیاً نه تنها فرعون، بلکه لشکر او نیز در دریا غرق شده اند؛ ولی تنها جسد فرعون نجات یافته است. پس باید بتوان آثاری از این لشکر در دریاهای اطراف مصر یافت.
تا کنون تصوّر بسیاری از موّرخین این بود که حضرت موسی(ع) و یارانش از رودخانهی نیل عبور کرده اند. امّا خداوند متعال صحبت از دریا کرده نه رودخانه. حتّی برای مفسّران مسلمان هم عجیب بود که چرا قرآن صحبت از دریا کرده است. چون اوّلاً در نزدیک محلّ اقامت فرعون، دریایی نیست. او در نزدیک رود نیل زندگی می کرد و با دریاهای اطراف مصر خیلی فاصله داشت. لذا به نظر محقّقان بعید می آمد که واقعه در دریاهای اطراف مصر رخ داده باشد و احتمال بسیار قوی می دادند که واقعه در رودخانه ی نیل واقع شده باشد. همچنین نمی توانستند باور که دریایی به آن عظمت از وسط به دو نیم شود تا بنی اسرائیل بتوانند از آن گذر کنند. لذا اینها برای توجیه کلام خداوند که اشاره به بحر(دریا) کرده می گویند این استعاره است و اشاره به بزرگی رود نیل دارد؛ یعنی چون رود نیل خیلی بزرگ است خدا آن را تشبیه به دریا کرده است. امّا دانشمندی به نام رونی وایت، بنا را بر این گذاشت که قرآن، مجاز گویی نکرده و واقعاً واقعه در دریا رخ داده است؛ و بر همین مبنا، تحقیقات گسترده ای در این زمینه انجام داد. او فرضیّه ای بنا نهاد مبنی بر اینکه حضرت موسی از دریای سرخ عبور کرده نه از رودخانه ی نیل. وی در همین راستا تصمیم گرفت عمق دریای سرخ را وجب به وجب جستجو کند تا شاید بتواند آثاری از لشکریان غرق شده ی فرعون بیابد. دانشمندان باستان شناس کار او را خیالپردازی و نشدنی می دانستند. او می گوید بیش از ۳۰۰۰ پرواز به منطقه انجام شد ولی اثری یافت نشد. نهایتاً آنها سراغ نقشه های ماهواره ای رفتند. در این نقشه ها نقطه ای از خلیج عقبه وجود داشت که عمق کمتری نسبت به مناطق دیگر داشت. آنها با خود فکر کردند که اگر دریا شکافته شده، احتمالاً در همین منطقه بوده است. در نتیجه شروع به غواصی در همین منطقه نمودند. بعد از گذشت شش ماه، اوّلین نشانه ظاهر شد. یکی از غواصّان مرجان عجیبی در آب مشاهده کرده بود؛ مرجانی به شکل چرخ ارابه های جنگی عهد باستان. آن مرجان در واقع چرخ ارابه ای بود که فقط افسران بلند پایه ی مصر اجازه ی سوار شدن برآن را داشتند. بعد از آن، سپرهای نظامی و استخوانهایی از ایشان نیز در این منطقه کشف شد. تصاویر این کشف را با جستجو در اینترنت می توانید ملاحظه فرمایید. این هم مهر تأیید دیگری بود بر اینکه قرآن، حاصل فکر بشر نیست و از جانب کسی است که از مجهولات بشر آگاه است.
ـ راهی دیگر برای دانستن اعجاز قرآن
خدای متعال با ندای بلند فریاد می کند که اگر باور ندارید که این کتاب از سوی خداست ؛ پس شما هم دست به دست هم بدهید و کتابی همانند آن بیاورید. چون اگر یک نفر بشر بی سواد در 1400 قبل توانسته است چنین کتابی بیاورد ، پس جمعی از دانشمندان و ادبای جهان باید بتوانند صدها برابر بهتر از آن را بیاورند. پس اگر نتوانند بیاورند ، منطقاً باید اعتراف نمایند که این کتاب کار دست بشر نیست.
قرآن کریم می گوید:
« أَمْ یقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین . ـــــ آیا آنها مى گویند:او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است؟! بگو: اگر راست مى گویید ، یک سوره همانند آن بیاورید ؛ و غیر از خدا ، هر کس را مى توانید(به یارى) طلبید!» (یونس:38)
« وَ إِنْ کُنْتُمْ فی رَیبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ . ـــــ و اگر در باره آنچه بر بنده خود نازل کرده ایم شک و تردید دارید،( دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید ؛ و گواهان خود را ــ غیر از خدا ــ براى این کار ، فرا خوانید اگر راست مى گویید.» (البقرة:23)
قرآن کریم می گوید:
1 ـ همه جمع شوید و دست به دست هم دهید و سوره ای مثل سور قرآن بیاورید؛ تا نگویید که ما مثل پیامبر ادیب زبر دستی نبودیم. چون یقیناً اگر صدها ادیب دست به دست هم دهند بهتر از بهترین ادیب دنیا می توانند یک متن ادبی بسازند.
2ـ باز فرمود شاهدان و گواهان بی طرفی را هم گرد آورید تا بین ساخته ی شما و قرآن قضاوت نمایند. البته روشن است که شهود باید متخصّص فنّ هم باشند.
آیا سخن از این روشنتر و منصفانه تر می توان گفت؟ اگر ساختن سوره ای مثل سوره های قرآن ممکن است، چرا دشمنان اسلام که هر ساله میلیاردها دلار صرف مبارزه با اسلام می کنند و فیلمها و کتابها بر ضدّ اسلام می سازند و می نویسند ، دست به چنین کار کوچکی نمی زنند؟! اینها که این همه با اسلام در ستیزند ، اگر مرد میدان هستند چرا مجلسی ترتیب نمی دهند تا در آن مجلس، اهل ادب دانش را گرد آورند و مبارزه طلبی قرآن را جواب دهند؟ آیا حقیقتاً دشمنان اسلام از این راه وارد نشده اند یا نمی خواهند که از این راه وارد شوند؟ در اینکه در کشورهایی چون آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و اسرائیل و ... گروههای زبده ی زیادی بر ضدّ اسلام کار می کنند، شکّی نیست. در سازمان سیا، و موساد و سازمانهای امنیتی اروپایی، شاخه ای اختصاصی برای اسلام ستیزی وجود دارد؛ که کارشان تخریب اسلام می باشد. رادیوها و تلوزیونها و سایتهای ضدّ اسلامی نیز بسیار بسیار زیاد می باشند؛ و هر روز حجم عظیمی از شبهات را متوجّه اسلام می کنند؛ و میلیاردها دلار هزینه ی برای چنین مبارزه ای صرف می نمایند؛ امّا چرا اینها به مبارزه طلبی قرآن جواب نمی دهند؟! چرا از هر راهی وارد مبارزه با قرآن می شوند، جز از همان راه که خود قرآن پیشنهاد نموده است؟ جالبتر اینکه، اینها می گویند: این راهی که قرآن پیشنهاد نموده، عملی نیست. لذا به جای آنکه مبارزه طلبی قرآن را جواب دهند، القاء می کنند که اصل این مبارزه طلبی، کاری غیر منطقی است. اینها با این رویکرد، در واقع اعتراف نموده اند به عجز خودشان.
امّا چرا دشمنان قرآن پاسخ این مبارزه طلبی را نمی دهند؟ و چرا نمی توانند با قرآن معارضه کنند؟
گفتیم که قرآن کریم دو دعوت دارد؛ اوّل اینکه دست به دست هم دهید؛ دوم اینکه مثل یک سوره را بیاورید. مخالفین اسلام، برای براندازی قرآن، دعوت نخست را جواب داده و دور هم جمع شده اند؛ و صدها مرکز تخصّصی و هزاران متخصّص برای مبارزه با اسلام و قرآن تأسیس و تربیت نموده اند؛ و هر ساله میلیاردها دلار خرج این کار می کنند. امّا چرا از هر راهی ـ از شبهه افکنی گرفته تا سوزاندن قرآن و کشیدن کاریکاتور ـ برای کوبیدن قرآن وارد می شوند جز از همان راهی که خود قرآن پیشنهاد کرده است؟!!! آیا اینها حقیقتاً از این راه وارد نشده اند یا آن را غیر قابل ورود یافته اند؟ یقیناً اینها سعی نموده اند یک سوره مثل سوره های قرآن بیاورند؛ لکن دانسته اند که نشدنی است. چون هر بار سوره ای ساخته اند، رسوا شده اند و آبروی خودشان را برده اند. چرا که ساخته هایشان در برابر قرآن، شبیه بازیچه شده است. خلاصه آنکه این همه مراکز مبارزه با اسلام، یقیناً این اندازه احمق نیستند که نخواسته باشند از این راه وارد مبارزه با قرآن شوند. پس یقیناً خواسته اند از این زوایه وارد شوند؛ امّا عملاً یافته اند که ورود از این زاویه رسوایشان می کند. لذا این راه را کنار گذاشته و متمرکز شده اند روی راههای دیگر. و همین خود گواه است که قرآن کلام عادی بشری نیست.
ـ اعجاز علمی قرآن
قرآن کریم حاوی حقایق علمی متعدّدی است که ما به یک نمونه اشاره می کنیم.
خدای تعالی فرموده است: « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را کفات قرار ندادیم؟» (المرسلات:25)
امّا کفات یعنی چه؟
برای این واژه در کلام عرب، معانی متعدّدی گفته شده است. پس ببینیم لغتنامه های مشهور و معتبر در این باره چه گفته اند.
ـ جناب راغب در مفردات گفته است:
« الکَفْتُ: القبض و الجمع. ... الکِفَاتُ، قیل: هو الطّیران السّریع، و حقیقته: قبض الجناح للطّیران ... و الکَفْتُ: السّوق الشّدید»
ترجمه:
« الْکَفْت: گرفتن و جمع کردن ... ؛ کِفَات: پرواز سریع و تند که حقیقتش قبضه نمودن بال براى پرواز است . ... ؛ الکفت: راندن شدید (با سرعت).»
ـ لغتنامه العین گفته است:
«الکفت: تقلیب الشی ء ظهرا لبطن، و بطنا لظهر. و انکفتوا إلى منازلهم، أی: انقلبوا. ... ؛ کفیت: أی: سریع. »
ترجمه:
« الکفت: برگرداندن شیء از رو به پشت و از پشت به رو. و انکفتوا إلى منازلهم، یعنی به منزل خود بازگشتند. ...؛ کفیت: یعنی سریع.»
ـ در لسان العرب آمده است:
« الکَفْتُ: صَرْفُکَ الشی ءَ عن وَجْهه. کَفَته یَکْفِتُه کَفْتاً فانْکَفَتَ أَی رَجَعَ راجعاً. و کَفَتَه عن وَجْهه أَی صَرَفه.
و کَفَتَ یَکْفِتُ کَفْتاً و کَفَتاناً و کِفاتاً: أَسْرَع فی العَدْوِ و الطَّیَرانِ و تَقَبَّضَ فیه. و الکَفَتانُ من العَدْوِ و الطیران: کالحَیَدانِ فی شِدَّة.
و فرسٌ کَفْتٌ: سریع؛ و فَرَسٌ کَفِیتٌ و قَبیضٌ؛ و عَدْوٌ کَفیتٌ أَی سَریع
الجوهری: الکَفْتُ السَّوْقُ الشَّدید. و رجل کَفْتٌ و کَفِیتٌ: سریع خفیفٌ دَقیق
و عَدْوٌ کَفِیتٌ و کِفاتٌ: سریعٌ. و مَرٌّ کَفِیتٌ و کِفاتٌ: سریع
و کافَتَهُ: سابَقَهُ. و الکَفِیتُ: الصاحب الذی یُکافِتُکَ أَی یُسابِقُک
و الکِفاتُ: الموضعُ الذی یُضَمُّ فیه الشی ءُ و یُقْبَضُ.
و کَفَتُّ الشی ءَ أَکْفِتُه کَفْتاً إِذا ضَمَمْته إِلى نفسک. »
ترجمه:
« الکَفْتُ: برگرداندن شیء از صورتش (پشت و رو کردن). «کَفَته یَکْفِتُه کَفْتاً فانْکَفَتَ» یعنی برگشت، چه برگشتنی. «و کَفَتَه عن وَجْهه» یعنی آن را برگرداند.
و کَفَتَ یَکْفِتُ کَفْتاً و کَفَتاناً و کِفاتاً: در مورد دشمن و پرواز، یعنی سرعت گرفت و آن، خود را جمع نمود. و الکَفَتان در مورد دشمن و پرواز، مانند دویدن شدید (سریع) است.
و فرسٌ کَفْتٌ: اسب سریع؛ و فَرَسٌ کَفِیتٌ و قَبیضٌ؛ و عَدْوٌ کَفیتٌ یعنی اسب و دشمن سریع .
جوهری گفته: الکَفْتُ السَّوْقُ الشَّدید: کفت یعنی راندن شدید. و رجل کَفْتٌ و کَفِیتٌ: مرد سریع و سبک و دقیق.
و عَدْوٌ کَفِیتٌ و کِفاتٌ: دشمن سریع. و مَرٌّ کَفِیتٌ و کِفاتٌ: سریع
و کافَتَهُ: سبقت گرفت. و الکَفِیتُ: همراهی که از تو سبقت گیرد.
و الکِفاتُ: جایی که در آنجا ضمیمه شود و جمع گردد.
و کَفَتُّ الشی ءَ أَکْفِتُه کَفْتاً زمانی که آن را جلب کنی به سوی خودت. »
ـ در فرهنگ ابجدی آمده است:
« تَکَفُّتاً ... الطَّائرُ و غیرُهُ: پرنده و جز آن در پرواز یا دویدن شتاب کرد و گرفته و ترنجیده شد.
تَکَفُّتاً ... فى مَسِیرِه: در راه رفتن خود شتابید.
کَفْتاً الشی ءُ: از پشت به رو غلطید.
کَفْتاً الشَّى ءَ عِنْدَ الْعَامَّة: آن را با شتاب ریخت.
کَفْتاً الشَّى ءَ على نَفْسِهِ: آن چیز را به سینه ی خود چسبانید.
الکَفْت: مرگ، غلطیدن، چیزى که از پشت به رو و یا از رو به پشت افتد، دیگ کوچک.»
حاصل سخن اهل لغت:
مادّه ی کفت، که « کِفاتا» از آن مادّه است و در آیه ی مورد بحث به کار رفته است، چند استعمال دارد که عبارتند از:
مرگ، غلطیدن، پشت و رو کردن یا پشت و رو شدن، جذب نمودن و به خود چسباند، حرکت سریع، سبقت گرفتن، بازگشتن، به خود ضمیمه نمودن و جمع کردن یا محلّ جمع.
اینها معناهایی است که این واژه در آنها استعمال شده است؛ امّا از آنجا که قدما، اعتقادی به حرکت زمین نداشتند، از بین این معانی، همان معنای آخر را مناسب آیه تشخیص داده و از دیر باز، همان معنا را به کار برده اند؛ و هنوز هم همین معنا را در ترجمه ها می بینیم؛ در حالی که می توان معانی دیگر را هم در ترجمه ی آیه به کار برد؛ بلکه هیچ مانعی ندارد که خداوند متعال، با به کار بردن این واژه ی چند معنایی، خواسته باشد در آنِ واحد، چندین مطلب را در مورد زمین بیان کند.
ما آیه را طبق این استعمالات معنی می کنیم تا ببینیم چه مطالبی از آن به دست می آید. البته آن معناهایی را به کار می بریم که در مورد زمین، قابل استفاده باشند.
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را غلطنده قرار ندادیم؟»
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را پشت و رو شونده قرار ندادیم؟»
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را بازگشت کننده قرار ندادیم؟»
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را سریع قرار ندادیم؟»
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را سبقت گیرنده قرار ندادیم؟»
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را جذب کننده و به خود چسباننده قرار ندادیم؟»
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را به خود ضمیمه کننده و جمع کننده قرار ندادیم؟»
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را محلّ جمع شدن قرار ندادیم؟»
از بین این همه معانی که طبق بیان اهل لغت، می توان برای این آیه اختیار نمود، فقط همین معنی آخری جدّی گرفته شده است؛ چرا که معانی قبلی از نظر متقدّمین، نادرست به نظر می رسیده است. حال آنکه ملاحظه می فرمایید که طبق گفتار اهل لغت، آن معانی نیز قابلیّت آن را دارند که در ترجمه ی آیه جای گیرند. و جالب اینجاست که همه ی آن ترجمه ها نیز با دانسته های امروز ما در مورد زمین، سازگارند.
طبق ترجمه ی نخست و دوم و سوم، آیه اشاره دارد به حرکت وضعی زمین.
طبق ترجمه ی چهارم و پنجم، آیه اشاره دارد به حرکت انتقالی زمین.
و طبق ترجمه ی ششم ، آیه اشاره دارد به جاذبه داشتن زمین. البته ترجمه ی هفتم و هشتم نیز با این معنا نزدیک است.
پس تمام این ترجمه ها را در آنِ واحد می توان قبول نمود؛ و پذیرفت که خداوند متعال، در واقع با یک تیر، سه نشان زده است. البته این شیوه ی بیان، در قرآن کریم، بارها مورد استفاده قرار گرفته است؛ و اختصاص به این آیه ندارد.
امام صادق (ع) فرمودند: « ... إِنَّ الْأَشْیَاءَ تَدُلُّ عَلَى حُدُوثِهِا ــ مِنْ دَوَرَانِ الْفَلَکِ بِمَا فِیهِ وَ هِیَ سَبْعَةُ أَفْلَاکٍ وَ تَحَرَّکُ الْأَرْضُ وَ مَنْ عَلَیْهَا وَ انْقِلَابُ الْأَزْمِنَةِ وَ اخْتِلَافُ الْوَقْتِ وَ الْحَوَادِثُ الَّتِی تَحْدُثُ فِی الْعَالَمِ مِنْ زِیَادَةٍ وَ نُقْصَانٍ وَ مَوْتٍ وَ بَلًى وَ اضْطِرَارِ النَّفْسِ ــ إِلَى الْإِقْرَارِ بِأَنَّ لَهَا صَانِعاً وَ مُدَبِّراً أَ مَا تَرَى الْحُلْوَ یَصِیرُ حَامِضاً وَ الْعَذْبَ مُرّاً وَ الْجَدِیدَ بَالِیاً وَ کُلٌّ إِلَى تَغَیُّرٍ وَ فَنَاءٍ ـــــــــ همانا اشیاء، با حدوث خودشان دلالت می کنند بر اقرار به اینکه داراى صانع و آفریننده حکیم و دانا هستند؛ از گردش افلاک و آنچه در میان آنها است که هفت فلک است و حرکت زمین و هر کس در روى آن است و تغییر زمان و اختلاف وقت و اتفاقاتى که در جهان به وقوع مى پیوندد از افزایش و نقصان و مرگ و کهنگى. آیا نمى بینی که شیرینى، تبدیل به ترشى مى گردد و طعم خوشگوار، تلخ مى شود و تازه کهنه مى گردد و همگی رهسپار جانب تغییر و فنا هستند؟» (الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 2، ص338)
در این حدیث شریف نیز به وضوح تمام از حرکت زمین سخن گفته شده است. فرمود: « و تَحَرَّکُ الْأَرْضُ».
پس قرآن، برخلاف توهّم این وهّابی قشری، طرفدار سکون زمین نیست؛ بلکه بر عکس، در یک آیه هم حرکت وضعی زمین را مطرح نموده هم حرکت انتقالی آن را هم جاذبه داشتن آن را بیان نموده است.
ـ سخن آخر:
البته راههای دیگری هم برای فهم اعجاز قرآن وجود دارد؛ لکن اغلب آنها مناسب برای متخصّصان علوم مختلف است. لذا متخصّصان علوم گوناگون هر کدام از زاویه ی نگاه خود، قرآن را کتابی شگفت انگیز یافته اند.
مثلاً
لادین کوبولد، Isdien Koboldاهل انگلیس گفته است:
« تأثیر قرآن در پیشرفت عرب و ایجاد تمدن بزرگ قانون قابل انکار نیست. قرآن عرب ها را به جهانگردى وادار نمود، به آن ها نیرو و توانائى الهى بخشید تا توانستند به سهولت امپراطوری هاى بزرگى را نابود سازند و در مقابل، حکومت عادلانه اى را تشکیل دهند . بزرگ ترین فاتحان و جنگجویان با سال ها صدمات و فداکاری ها نتوانستند چنین قدرتى را از خود در تاریخ باقى گذارند. به راستى قرآن را جمال و زیبائى خیره کننده است که زبان از تقریر و خامه از تحریر آن عاجز است زیبائى، گیرائى، شیرینى و نظم صحیح که تأثیر آن را هیچ کتابى ندارد. این کتاب از بسیار خواندن کهنه نمى شود، کلمات با وزن و سجع دارد ولى در آن سجع و وزنى پیدا نیست، شیرین تر از شعر است ولى شعر نیست این اعجاز فقط از آن قرآن است.»
سر ویلیام موئیس
SIR WILLIAM MAUIES
دانشمند و مورخ انگلیسى (1819 - 1905 م) گفته است:
« قرآن محمد (ص) کتابى است پر از دلائل واضح منطقى و مسایل بى شمار علمى و قوانین قضائى و حقوقى و دستورات عالیه که براى حفظ حیات اجتماعى و مدنى در این کتاب مقدس با عبارات ساده و در عین حال محکم و منظم آمده است که خوانندگان را مجذوب مى نماید.»
برسورت اسمث
ber sort smess
متفکّر انگلیسى (1815 - 1892 م) گفته است:
« معجزه خالده پیامبر که مدعى آن بود قرآن است و پیامبر با قرآن فرستاده شده است در حالى که این کتاب مشتمل بر دستور شرائع و عبادات، اخبار امم، روشن کننده مملکت و حقائق است، و این بزرگ ترین معجزه براى پیامبر، حضرت محمد (ص) بود و الحق مى توان گفت این معجزه است.»
فردگیوم
Fred Gium
استاد دانشگاه لندن، دانشمند انگلیسى (متولد 1888 م) گفته است:
« قرآن، کتابى است جهانى، که ادبیات خاصّى دارد که نمى توان تأثیر آن را در ترجمه حفظ کرد. قرآن آهنگ خاص و زیبائى عجیب و تأثیر عمیقى دارد، که گوش انسان را نوازش مى دهد. بسیارى از مسیحیان عرب، تحت تأثیر شیوه ادبى قرآن قرار گرفته اند. قرآن بسیارى از مستشرقین را نیز به خود جلب کرده است، هنگامى که قرآن خوانده مى شود ما مسیحیان مى بینیم که اثرى جادویى دارد که توجه شنونده را به سوى جملات عجیب و اندرزهاى عبرت انگیز خود، جلب مى کند. وجود چنین امتیازاتى این طرز تفکر را مى بخشد که قرآن قابل رقابت نیست. و حقیقت این است که در ادبیات عربى با آن همه گستردگى که در نثر و شعر دارد چیزى که بتواند مقارنه و موازنه با قرآن کند یافت نمى شود.»
استانلى لین پول
stanley lane poole
دانمشند انگلیسى (1832 - 1895 م) گفته است:
« پیامبر اسلام یکى از بزرگ ترین و عالى مقام ترین شخصیت هاى تاریخ جهان است و کتابش همان قرآن مى باشد که مجموعه اى از وحى هاى الهى و شاهکار زبان عربى است.بر مبنا و اساس این کتاب (قرآن)، فرهنگ و تمدنى به وجود آمد که مغرب زمین هم به آن مدیون است.»
کرنیکو
Kernico
دانشمند انگلیسى
« «کرنیکو» در حضور اساتید ادبیات، در پاسخ کسى که درباره اعجاز بلاغى قرآن سئوال کرده بود، گفت: براى قرآن، برادر کوچکى است، به نام نهج البلاغه، آیا براى کسى امکان دارد، مانند نهج البلاغه که برادر کوچک تر قرآن است بیاورد؟ تا ما را مجال گفتگو در امکان آوردن کلامى بلیغ، نظیر قرآن باشد.»
پرفسور آرتور آربرى
artur gan arberi
دانشمند و خاورشناس انگلیسى (1905 - 1969 م)
« زمانى که به پایان ترجمه قرآن نزدیک مى شدم سخت در پریشانى به سر مى بردم، اما در طول ایام پریشانى، قرآن نویسنده را چنان آرامشى مى بخشید و چنان حفظ مى کرد که براى همیشه رهین منّتش گردید. از این جهت، من سپاس خود را به آن قدرتى که به بشر الهام نمود و به آن پیامبرى که نخستین بار این صحیفه را ابلاغ کرد تقدیم مى دارم. ... در تمام این مدت که وظیفه مطلوب خود را انجام مى دهم خاطرات آن شب هاى رمضان را به یاد مى آورم؛ آن هنگامى که در ایوان خانه جزیره مانند خود نشسته بودم در حالى که مدهوش و شیفته و فریفته الحان خوش قرآن شیخ ریش سفید همسایه بودم که با لذت زیاد و اشتیاق تمام براى مؤمنان و پرهیزکاران قرآن تلاوت مى کرد. و من در حالى که دیانت اسلام ندارم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ هاى نافذ و مرتعش کننده اش شوم و تحت تأثیر آهنگ هایش قرار گیرم و با همان کیفیت که مؤمنان نخستین و واقعى داشتند نزدیک گردم تا آن را بفهمم. در برابر آن زحمات، این نعمت عظمى که درک قرآن است برایم حاصل شد، لذا این اثر ناقص - یعنى ترجمه خود - را به یاد آن خاطرات رؤیاانگیز شبهاى مصر اهدا مى کنم .»
سرکوویلیام
SIR KUE WILLIAM
شخصیت مشهور انگلیسى
« به گفته تمام خاورشناسان دنیا قرآن به منتهاى درجه فصاحت و بلاغت نازل گشته و سبک و اصول انشاء آن به پایه اعجاز رسیده »
ج. م. رود ویل
Rodwel .G.M
اسلام شناس انگلیسى
« رود ویل، در مقدمه اى که بر ترجمه قرآن نوشته و در سال 1876 م به طبع رسیده، چنین نظر داده است:
باید اعتراف کرد که قرآن، بواسطه ارشادات عالیه و نظریات عمیقش سزاوار است که مورد توجه کامل قرار گیرد.این کتاب، همان روح قوى مى باشد که یک ملت نادان و فقیر را منقلب ساخت و تمدن نیرومندى را که رونقى کامل داشت به وجود آورد. تمدنى که بال هاى خود را از سمت مغرب تا اسپانیا و از سمت مشرق، به حدود هند گسترش داد و در اندک زمانى امپراطورى بزرگى را تأسیس نمود. قرآن، مقام والائى دارد، زیرا نام خداوند و خالق جهان و ستایش او را در میان ملل بت پرست، نشر داد و آن را به همه کس اعلام نمود.اروپا باید فراموش نکند که مدیون قرآن است. همان کتابى که آفتاب علم را در میان تاریکى قرون وسطى در اروپا، جلوه گر ساخت»
جورج سیل
sale .G
دانشمند انگلیسى( 1697 - 1736 م)
اسلوب قرآن زیبا و فیاض است و در اکثر موارد، اسلوب را شیرین تر و لطیف تر و با جلال تر مى یابیم، به خصوص در جائیکه پاس صحبت از عظمت و بزرگى و جلالت خداوندى به میان باشد.عجب این که قرآن با همین اسلوبش اذهان همه شنوندگان را اسیر و پایبند خود مى کند اعم از این که آنان از مؤمنان به قرآن باشند یا از معارضان و مبارزانش؛ منتهى دسته اخیر مجذوبیت و دلباختگى خود را این گونه توجیه مى کنند که آنان به وسیله قرآن و اسلوب بدیعش، سحر مى شوند لذا با سکوت محض و اعجاب و تحسین تام به قرائت و تلاوتش گوش مى دهند.» (قرآن بر فراز آسمانها، ص 65 )
دکتر مارکس
Marks .Dr
دانشمند انگلیسى (1818 - 1883 م)
« قرآن شامل تمام پیام هاى خدایى است که در تمام کتب مقدسه عموماً براى جمیع ملل آمده و آن از جمله مسائلى است که فکر و اندیشه خداشناسى و یگانه پرستى را تأیید نموده و وحدانیت مصدرى را تثبیت مى کند که راهنمایان بشر و معلمان بزرگ تعلیمات خود را از آن فرا گرفته و از آن استمداد مى جویند. » ؛ «در قرآن آیاتى موجود است که اختصاص به طلب علم و دانش و تفکر و بحث و تدریس دارد و چاره اى جز این اعتراف ندارم که این کتاب محکم بسیارى از اشتباهات بشر را تصحیح کرد».
کینت گریک
Kent Greak
استاد دانشگاه کمبریج انگلستان
« من مسلمان نیستم تا بگویم قرآن کلام خدا مى باشد. ولى د رمدت چهارده قرن که از آمدن قرآن مى گذرد هیچ کس نتوانسته است در زبان عربى کلامى بیاورد که با قرآن برابرى نماید. قرآن کتابى نیست که براى یک دوره ی بخصوص آمده باشد، کتابى است جاوید براى تمام اعصار، و تا جهان است نوع بشر مى تواند و باید که قرآن را راهنماى زندگى خود قرار بدهد و بر طبق دستورهاى آن رفتار نماید. چرا قرآن براى یک دوره ی بخصوص نیامده و هرگز کهنه نمى شود و تا روزى که نوع بشر بافى است راهنماى انسان خواهد بود؟ زیرا چیزى وجود ندارد که در قرآن نیامده باشد. هنگامى که قرآن را براى نخستین بار گشودم و تحت تأثیر آن قرار گرفتم، تصور کردم اثرى که آن کتاب در من کرده استثنائى است و در سال هاى بعد که با چندین تن از مترجمان قرآن به زبانهاى اروپائى مکاتبه کردم و بعضى از آن ها را نیز دیدم، دریافتم تأثیرى که خواندن قرآن در ما اروپائیان مى کند همگانى است، اما مشروط بر این که قرآن در متن اصلى خوانده شود و ترجمه قرآن در هیچ یک از زبان هاى اروپائى تاثیر متن اصلى را ندارد.» (قرآن و پدیده هاى طبیعت از دید دانش امروز، ص 19)
دیوید ساموئل مارگولیوس
David Samuel Margoliooth
استاد دانشگاه آکسفورد (1858 - 1940 م)
« قرآن قطعاً مقام بزرگى در بین کتاب هاى این جهان دارا مى باشد. هر چند که تازه ترین و آخرین کتاب الهى است اما اثرى که بر روى توده هاى بشریت بخشیده است قابل قیاس با سایر آن ها (که عمر طولانى تر دارند) نیست.این کتاب یک مرحله جدیدى در فکر بشریت ایجاد کرده و یک نوع اخلاق تازه اى بوجود آورده است.» (قدمى در شناخت قرآن، ص 44 )
آلبرت انیشتین
بزرگترین فیزیکدان قرن
« قرآن کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست؛ بلکه مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه راست ، راهی که بزرگترین فلاسفه دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند ، هدایت می کند.» (راه تکامل، ج 6، ص 53)
آلبرت انیشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان « دی ارکلرونگ Die Erklärung - von: Albert Einstein – 1954 ، یعنی « بیانیه » که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین و معقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه اینشتین با آیت الله بروجردی (فوت1340ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است. اینشتین در این رساله « نظریه ی نسبیت » خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از(نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش) و... ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و مینویسد که :هیچ جا درهیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی نسبیّت را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.
فردریش دیتریشی
اسلام شناس
« همین علوم و معارف مسلمین بود که اروپا را در قرن دهم میلادی جلو برد همان علومی که سرچشمه آن ها قرآن کریم بود و اروپا از این حیث به اسلام مدیون است.»
فیلیپ.ک.حِتّى
دانشمند معاصر و استاد دانشگاه پرینستون آمریکا که در باره تاریخ عرب تحقیقات ارزندهاى کرده و چندین کتاب در این زمینه نوشته است، در یکى از کتب خود به نام «تاریخ عرب» مى نویسد:
« قرآن از تمام معجزات بزرگتر است و اگر سراسر اهل عالم جمع بشوند بى تردید از آوردن مثل آن عاجز خواهند بود.»
ناپلئون بناپارت
سیاستمدار فرانسوی
« قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است.»
«ارنست رنان» فرانسوى
« در کتابخانه شخصى من هزاران جلد کتاب سیاسى، اجتماعى، ادبى و غیره وجود دارد که همه آن ها را بیشتر از یک بار مطالعه نکرده ام و چه بسا کتاب هایى که فقط زینت کتابخانه من مى باشند ولى یک جلد کتاب است که همیشه مونس من است و هر وقت خسته مى شوم و مى خواهم درهایى از معانى و کمال بر روى من باز شود آن را مطالعه مى کنم و از مطالعه زیاد آن خسته و ملول نمى شوم.این کتاب، قرآن، کتاب آسمانى مسلمین است.»
دکتر گرینیه فرانسوى:
« من آیات قرآن را که به علوم پزشکى و بهداشتى و طبیعى ارتباط داشت دنبال کردم و از کودکى آنها را فراگرفتم و کاملاً به آن آگاه بودم.بنابراین دریافتم که این آیات از هر نظر با معارف و علوم جهانى منطبق است...هر کس دست اندرکار هنر یا علم باشد و آیات قرآن را با هنر و علمى که آموخته است مقایسه کند به همان صورت که من مقایسه کردم بدون تردید به اسلام خواهد گروید، البته اگر صاحب عقلى سلیم و بى غرض باشد.»
تنورد
خاورشناس آلمانى:
« قرآن با نیروى برهان خود، شنونده را مجذوب و شیفته خود می سازد و قلوب را تسخیر می کند.همین قرآن بود که ملّت وحشى عرب را معلّم جهانیان کرد.»
هـ .ج .ولز
دانشمند و مورخ انگلیسى (1946 ـ 1866)
« در قرآن بهترین عبارات و عالیترین جملات نازل گردیده و اسلوب فصاحت و بلاغت آن به حدّى زیباست که عقول عقلا را حیران ساخته است.قرآن کتابى است ابدى و جهانى.»
دکتر «ماردیس» به دستور وزارت خارجه و وزارت فرهنگ فرانسه 63 سوره از قرآن را در مدت نُهْ سال با رنج و زحمت متوالى به زبان فرانسه ترجمه کرد که در سال 1926 منتشر شد.وى در مقدمه اش مى نویسد:
« سبک قرآن بى گمان سبک کلام خداوند است، زیرا این سبک که مشتمل بر کنه وجودى است که از آن صادر شده، محال است که جز سبک و روش خداوندى باشد...از کارهاى بیهوده و کوششهاى بی نتیجه است که انسان در صدد باشد تأثیر فوقالعاده این نثر بى مانند را به زبان دیگر ادا کند، مخصوصاً به فرانسه که دامنه اش بسیار محدود است.»
کارلتون اس کون آمریکایى، دانشمند معروف آنتروپولوژى استاد دانشگاه ایالت پنسلوانیا ، در کتاب خود به نام کاروان مى نویسد:
« یکى از مزایاى عظیم قرآن بلاغت آن است. قرآن هنگامى که درست تلاوت شود چه شنونده به لغت عرب آشنایى داشته باشد و آن را بفهمد یا نداشته باشد و آن را نفهمد تأثیر شدیدى در او گذاشته در ذهنش جاگیر مى شود. این مزیت بلاغتى قرآن ترجمه شدنى نیست.»
نون گرونبوم NON GUNBEAUM
استاد معاصر (1909 - 1971 م)
« قرآن معجزه بدیهى محمد (ص) است، اعجاز و انحصار کتاب از جهات مختلفى جلوه میکند. پیش بینى آینده ، اطلاعات درباره وقایع مجهول گذشته، ناتوانى مردم از آوردن مشابه آن با وجود مبارزه طلبیهاى مکرر و بالاخره زیبایى بى سابقه و فصاحت مافوق اعلاى انشاء آن.»
ژوزف هور دویچ Gosef hordvich
دانشمند و خاورشناس
« قرآن، عامل بسیار شگرفى در بالا بردن فکر مسلمانان بود. قرآن، آنان را به تحقیقات علمى و پدید آوردن اندیشه ها سوق داد. قرآن، موجب و انگیزه پیشروى مسلمانان، در سرزمینهاى اروپا گردید .در آنجا هنگامى که تاریکى ها همه جا را فرا گرفته بود اینان مشعلهاى انسانیّت را بر افروختند و به آستان علم، خدماتى شایان کردند.علوم گذشتگان را دگربار نیرو بخشیدند و به شرق و غرب، فلسفه، پزشکى، ستاره شناسى و معمارى آموختند و ما را در مسیر نهضت جدید علمى قرار دادند. از این رو ما هر بار که سقوط غرناطه (پایتخت مسلمانان اسپانیا) را به خاطر می آوریم، نمی توانیم از ریختن اشک، خوددارى کنیم...»
تئودور نولدکه Theodor Noeldke
دانشمند و خاورشناس (1836 - 1930 م)
« قرآن با منطقی علمى و روش اطمینان بخش و قانع کننده ای که دارد دلهاى شنوندگان خود را به سوى خویش توجه داده و آنها را طرف خطاب قرار میدهد، و همواره بر دلهاى کسانى که از دور با آن مخالفت می ورزند تسلط یافته و آنها را به خود می پیوندد .فضیلت قرآن با داشتن سادگى و بلاغت خاص خود به اوج کمال رسیده است . این کتاب توانست از مردمى وحشى و بى تربیت ، ملتى متمدن ایجاد کند که تعالیم و تربیت دنیاى خویش را برعهده گرفتند .»
کوسن دوپر سوال مى گوید:
« مردم شرق عموماً اعتراف دارند که فکر بشر از آوردن مانند قرآن از حیث لفظ و معنا ناتوان خواهد بود، و آن آیاتى است که وقتى جعفر بن ابى طالب آن را براى نجاشى خواند اشک از دیدگان پادشاه حبشه سرازیر گردید، خردها به شگفتى مى افتد که چگونه این آیات روشن حکمت آمیز از زبان مردى درس نخوانده بیرون آمده باشد.»
بلر، Beller
خاور شناس معروف آلمانى
« لغت قرآن فصیحترین لغات عرب و اسلوب بلاغت آن طورى است که افکار را بسوى خود جذب میکند . قرآن داراى مواعظى آشکار است و به زودى براى همیشه بى معارض خواهد بود، هر کس که از این کتاب به خوبى پیروى کند زندگى آرام و گوارایى خواهد داشت .»
سدیو مورخ معروف فرانسوی :
« قرآن کتابی است جامع که خواننده را متخلق به فضائل انسانی و متّصف به کلمات روحانی می نماید. این کتاب شامل تمام اصول مذهبی است، احکام استوار آن دیدگان انتقاد کنندگان را کور ، زبان عیب جویان را لال ، گوش مغرضین را کر و در عوض قلب بشر را به حقیقت اسلام روشن کرده است.»
رنبورت مستشرق معروف :
« باید اعتراف کرد که علوم طبیعی ، فلکی ، فلسفه ، ریاضیات که در قرن دهم اروپا را زنده کرد از قرآن گرفته شده و اروپا رهین منّت اسلام است.»
ودن هامر Wooden Hammer
دانشمند آلمانى
« ما قرآن را به عنوان کتاب محمد (ص) با همان عظمت و اطمینانى می نگریم که مسلمین آن را کتاب خدا می دانند» .
ژان ژاک روسو
نویسنده فرانسوی (1876-1804)
« بعضی از مردم بعد از آنکه مقدار کمی عربی یاد گرفتند قرآن را خوانده و درست درک نمی کنند واگر می شنیدند محمد با آن لغت فصیح وآهنگ رسای عرب آنرا می خواند هر آینه به سجده می افتادند و ندا می کردند ای محمدِ عظیم ! دست مارا بگیر و به محلّ شرف و افتخار برسان . ما بخاطر یاری تو حاضریم جان خویش را فدا سازیم.»
راکستون اسکاتلندی :
« سالیان درازی در جستجوی حقیقت بودم تا اینکه حقیقت را در اسلام یافتم .سپس قرآن مقدس را دیدم و شروع به خواندن آن کردم او بود که تمام سوالات مرا جواب گفت . قرآن ابّهت و ترس را در انسان الهام می کند و درعین حال ثابت می کند که هر چه می فرماید راست است .»
جان ناس
مورخ معروف ادیان
« قرآن مکمّل و متمم حقایقی است که به طور ناقص در مذاهب و ادیان سلف وجود داشته است.»
دکتر هانرى کُربن
اسلام شناس معروف فرانسوى
« اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمى کرد که بشر را به علم و تعقّل و تفکّر دعوت کند. هیچ اندیشه اى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تا آن جا که نزدیک به نهصد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است»
ـ گوته شاعر شهیر آلمانی:
«سالیان دراز کشیشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدّس و عظمتِ آورنده ی آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده ی علم و دانش نهادیم و پرده ی تعصّب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود. به زودى این کتاب توصیف ناپذیر، محور افکار مردم جهان مى گردد».
ـ ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه مى گوید: « امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه ی دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامى یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مى تواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است».
ـ مهاتما گاندى، رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت: «از راه آموختن علم قرآنى، هر کس به اسرار وحى و حکمت هاى دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگى دیگرى پى مى برد. در قرآن هیچ اجبارى براى تغییر دین و مذهب انسان ها دیده نمى شود. قرآن به راحتى مى گوید: هیچ زور و اکراهى در دین وجود ندارد».
ــ منابعی که می توانید اصل این سخنان و آدرسشان را همراه با مطالبی دیگر در باب قرآن کریم در آنها بیابید.
نظریه دانشمندان جهان درباره قرآن و محمد (ص)
اعترافات دانشمندان بزرگ جهان
حقیقت اسلام در نظر دیگران
قرآن و دیگران
قرآن در نظر اروپائیان
عذر تقصیر به پیشگاه محمد (ص)، و قرآن
اسلام از دیدگاه دانشمندان جهان
پیامبر اسلام (ص) از نظر دانشمندان شرق و غرب
قرآن و کتابهاى دیگر آسمانى
آنچه باید از قرآن بدانیم
ترجمه تصویرى و تفسیرى آهنگین سوره فاتحه و توحید، عبدالکریم بى آزار شیرازى
اسلام شناسى غرب
تاریخ قرآن
تاریخ و علوم قرآن

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.