راه های خودشناسی ۱۳۸۸/۰۳/۱۸ - ۲۰۱۷ بازدید

خودآگاهی چیست و چگونه به درجه خودآگاهی برسیم؟

انسان گل سر سبد موجودات و اعجوبه خلقت است و عجایبى که در انسان یافت مى شود، در هیچ جاى دنیا پیدا نمى شود و از این جهت به انسان عالم کبیر مى گویند. مطالعه و دقت در نیروها و قوایى که خداوند متعال در وجود انسان به ودیعت نهاده و ظرفیت عظیمى که دراین موجود حقیر قرار داده شده و قدرت عجیب انسان در تسلط بر طبیعت و جهان هستى و ریزه کارى هاى حیرت آورى که در اعضا و اجزاى بدن او به کار رفته و قدرت تفکر و اندیشه و نوآورى و تغییر، از راه هایى است که انسان مى تواند خود و نیروها و توانایى هاى خود را بهتردریابد.در بحث خود شناسی و به طبع آن خود سازی این بحث پرسش وجود دارد که مقصود شما از من و خود کدام خود است؟هویت انسانی از دوگونه واقعیت ترکیب شده است، واقعیت مادی و طبیعی که همان بدن و جنبه های این جهانی او است و واقعیت مجرد و فرا طبیعی که همان جهت معنوی و روحانی انسان است ، جهتی که دارای شئونی همچون نفس، روح، قلب و عقل می باشد. در فرهنگ اسلامی تعبیر های فراوانی نسبت به دو واقعیت وجودی انسان وجود دارد، همچون:خود حقیقی – خود مجازی
خود ملکوتی - خود ملکی
خود مثبت – خود منفی
خود عالی – خود سافل
خود مجرد– خود مادی
خود معنوی - خود طبیعی
در مباحث خود شناسی لازم است تصور روشنی از دو گونه خود و یا به تعبیری، هویت انسانی و بشری خود داشته باشیم ، روابط آنها را بدانیم و کمال هر یک را شناسایی نماییم .
قرآن کریم به ساختاردو بعدی روح انسان اشاره کرده و می فرماید:
خداوند آفرینش انسان را ازگل آغاز کردأ سپس او را سازمان هماهنگ بخشید و از روح خود در او دمید، پس انسان آمیخته اى است از (گل) عنصرى زمینى و نامقدس، و از (روح) مخلوق الهى و مقدس. و بدأ خلق الانسان من طین أ ثم سوّاه و نفخ فیه من روحه سجده / 9 و 7.
اصالت هویت انسانی
اکنون به این پرسسش بنیادین می پردازیم که ازمیان این دو هویت که تشکیل دهنده ماهیت انسانی است ، کدام اصیل وواقعی و کدام غیر اصیل و تبعی است.
پاسخ به این سوال چندان دشوار نیست .هویت انسانی به دو دلیل اصالت دارد.
یک . انسان بودن انسان بسته به آن است . انسان آمیزه ای از دو بعد انسانی و بشری است، خواستگاه انسانیت روح انسان است و منشا بشریت بدن مادی و طبیعت آدمی است.
دو. پایدار و ماندنی است. بدن و طبیعت انسان با مرگ زایل می شود و به خاک برمی گردد، ولی روح پایدار و ماندنی است، بالاخره روزی انسان از این سرای به سرای آخرت منتقل خواهد شد . آنچه منتقل می شود روح مجرد و انسانیت انسان است و بدن مادی که مربوط به عالم طبیعت است ، همچنان در طبیعت ماندنی خواهد بود.
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
در انسان اصالت با روح است و بدن، تنها مرکب و ابزاری است در اختیار روح به منظور گذران زندگی موقتی انسان دراین جهان و رشد و ترقی و کمال نفس.
دوگانگی هویت، منشا کرامت انسانی
ارجمندى و کرامت انسان، هرگز به معناى یک بعدى بودن او و حرکت جبرى وى به سوى کمال نیست، بلکه انسان از آن رو شایسته آفریده شدن و خلافت الهی، معرفى شده است که دارای دو بعد و دو گرایش است ومى تواند آگاه شود و انتخاب کند.
انتخاب بر اساس آگاهى، آن گاه است که انسان نیز در درون ساختار وجودى خود زمینه انتخاب را داشته است و در بیرون وجود خود، یعنى جهان عینیت و خارج نیز از این زمینه برخوردار باشد.
زمینه انتخاب، تنوع و چند بعدى بودن و دست کم دو بعدى بودن است. انسان در استعداد وجودى خود زمانى مى تواند انتخابگر باشد که دست کم از استعداد تعالى یافتن و یا منحط شدن، الهى شدن یا شیطانى شدن، نورانى شدن و هدایت یافتن یا ظلمانى شدن و گمراه گشتن برخوردار باشد و ابزار و امکانات حرکت در این دو مسیر را نیز دارا بوده و در عینیت زندگى نیز متناسب با آن گرایشهاى درونى و ابزار و امکانات، طریق و گذرگاه داشته باشد.
هویت فرا طبیعی، گمشده انسان
بزرگترین غفلتی که انسان بدان دچار شده است ، غفلت از خود حقیقی و معنوی خود است، خود ملکوتی در حقیقت گمشده اصلی انسان در زندگی است . انسان اگر خودش را بیابد و به ارزشهای وجودی خود پی ببرد ، به هر کمالی که دست یافتنی باشد خواهد رسید، رسیدن به کمال مطلق الهی نیز ابتدا در گرو یافتن و سپس ساختن خود انسانی است.
علی (ع) در روایتی به این حقیقت اشاره نموده و فرموده است: عجبت لمن ینشد ضالته ، کیف لا ینشد نفسه. از آدمی در تعجبم؛ زیرا که او، اگر چیز کوچکی را گم کند، ممکن است برای یافتن آن تلاش فراوان نماید ، ولی خودش را گم نموده وبرای یافتن آن تلاشی نمی کند.
گاهی انسان آنچنان در زندگی این جهانی وخود طبیعی ، نیازها و خواسته های آن غرق می شود، که خود حقیقی و معنوی اش را فراموش می نماید.
انسانیت انسان بسته به خود معنوی اواست و تا انسان خودش را آنچنان که باید، نیابد و نسازد ، شایسته این عنوان نمی باشد .
خود معنوی ، موضوع دین
موضوع دین هم خود معنوی انسان است، اگر انسان بعد مجرد نداشت، به دین نیاز مند نمی شد، بدن انسان مادی است وبرای رفع نیازها یش به دانش حسی و طبیعی نیاز دارد، اینگونه دانش در خود طبیعت یافت می شود و آدمی قادر است با ابزار حس و تجربه و علوم دانشگاهی، به رفع نیازهای دانشی خویش بپردازد ، ولی روح انسان مجرد است و نیاز به دانش و بینش معنوی دارد، اینگونه آگاهی، با ابزار طبیعی تحصیل نمی شود و نیازمند به وحی و ابزار فرا طبیعی می باشد . دین، در اصل، تامین کننده نیازهای بینشی و دانشی انسان در زندگی معنوی و فرا طبیعی او است .
دین و خود اصیل انسان به هم پیوندی عمیق دارند، دین: یعنی یاد خدا بودن ، همان چیزی که بعد معنوی انسان به وسیله آن به تعالی و کمال می رسد و دین گریزی چیزی جز فرار از خود نیست، بی توجهی به دین و یاد خدا، در حقیقت، بی توجهی به خویشتن خویش است.
یاد خدا هم آغوش یاد خود است و یاد خود یاد خداوند را در پی خواهد داشت ، کسی که یاد خدا را به فراموشی سپارد ، خود را فراموش کرده و فراموشی خود، مستلزم از یاد بردن خداوند و معبود هستی است.
بنابراین اگر منظور از «خود» و «خویش»، آن حقیقت انسان و آن گوهر ارزشمندى وجود انسان باشد که از آن به نفس و روح و قلب تعبیر مى کنند براى شناخت بهتر آن باید در حالات و آثار آن دقت نمود و مرز بین بدن و جسم را که از عالم طبیعت و جسمانیان است با نفس کهموجودى مجرّد و بدون زمان و مکان و خارج از احکام جسم و جسمانیات است. مشخص کرد و این باب با برکتى است که معرفت خداوند متعال را به دنبال دارد که: من عرف نفسه فقد عرفه نفسه.
خداوند کریم در قرآن مجید مى فرماید: و فى الارض آیات للمؤمنین و فى انفسکم افلا تبصرون؛ در زمین و در جان ها و درون شما نشانه هایىبراى اهل یقین وجود دارد آیا دقت نمى کنید؟»، (ذاریات / 21).
بنابراین با تفکر و اندیشه عمیق در مورد ساختار وجودى انسان و هدفى که انسان براى آن خلق شده و قواى ظاهرى و باطنى و توانایى هاى شگفتنى که در این موجود خارق العاده قرار داده شده و این که حقیقت انسان گوهرى ملکوتى و علوى است مى توان تا حدودى بهشناخت بهتر خویش نایل گردید.
اگر دریافتیم که انسان موجودى ابدى است و در این جسم خلاصه نمى شود و علم و ادراکات او از عالم مجردات و خارج از قوانین حاکم بر مادیات است و با مردن فانى نمى شود بلکه حقیقت او به عالمى دیگر انتقال مى یابد و از هستى و واقعیت او چیزى کاسته نمى گردد وهمین حقیقت، معرف شخصیت اوست و اگر فهمیدیم اعمال و عقاید انسان سعادت و شقاوت او را رقم مى زند و در قیامت با شخصیتى که محصول افکار و اعمال اوست، محشور مى گردد و نیز با کمى دقت در عجایب خواب و رؤیا که در عالم خواب بدن بى حرکت در بستر افتاده ولىانسان در خواب مى خورد و مى آشامد و سخن مى گوید و حرکت مى کند و شاد و یا غمگین مى شود و فکر کند این آثار در خواب از کیست و با کدام بدن آن را انجام مى دهد تا حدى معرفت به خویش پیدا کرده است.{J
مراحل سه گانه خوشناسی و خودیابی و خودسازی:

الف. خودشناسی:

پیش از هر چیز لازم است انسان بدین موضوع پی ببرد که وجود او آمیزه ای است از بدن مادی و حقیقتی دیگر به نام نفس (روح) است که ، از آن به من یاد می کند ؛ وانگهی، همین بخش از وجود او ، جاودانه خواهد ماند. هم از نگاه قران کریم و هم در روایات معصومین (ع) دست یابی به چنین شناختی، با شناخت خداوند پیوندی ناگسستنی دارد: «و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون؛ و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، و خدا نیز آن ها را به خود فراموشی گرفتار کرده . آنها فاسقانند.»(حشر، 19) نیز پیامبر (ص) فرمود: «اعرفکم بنفسه اعرفکم بربه ؛ شناسنده ترین شما نسبت به خودتان ، شناسنده ترین به پروردگارتان است.» علامه طباطبایی ، المیزان ، ج 6 ، ص 182 ، دارالکتب الاسلامیه
همو در سخن دیگر فرمود: الکیس من عرف نفسه و اخلص اعماله؛ انسان زیرک ، کسی است که خود را بشناسد ، و اعمالش را [برای خدا] خالص کند»(همان) نتیجه پیوند یاد شده نیز، اندیشه ورزی درباره توحید می باشد .
امام صادق (ع) درباره رتبه بندی آگاهی های انسان فرمود: «وجدت علم الناس کله فی اربع ؛ اولها ان تعرف ربک و الثانی ان تعرف ما صنع بک والثالث ان تعرف ما اراد منک و الرابع ان تعرف ما یخرجک من دینک؛ همه علم مردم را در چهار چیز یافتم: اول این که پروردگار خود را بشناسی . دوم، این که بدانی خداوند با تو چه کرده (مراد پی بردن به آفرینش موزون و حکیمانه ، نعمت عقل و حواس، ارسال رسل و انزال کتب آسمانی است). سوم، این که بدانی او از تو چه خواسته است ، چهارم اینکه بدانی چه چیز تو را از دینت خارج می کند. (شناخت گناهان و موجبات شرک و ارتداد)»(کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 63، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام)
انسان از منظر آیات و روایات دارای جایگاهی ممتاز و بسیار ارزشمند است. او خلیفه خداوند و جامع اسماء و صفات الهی است و می تواند به رفیع ترین قله های کمال و فضیلت دست یابد. قرآن کریم و روایات معصومین(ع) انسان را به خود شناسی دعوت کرده اند و او را به تأمل در خویشتن و سرمایه ها و گوهرهای درونی اش ترغیب و تشویق کرده اند. این خودشناسی آثار و برکات فراوانی به دنبال دارد که از جمله آنها دستیابی به عزت نفس و احساس کرامت و بزرگواری در خود است. اگر انسان به این حقیقت دست یابد که خداوند پس از پشت سر نهادن مراحل پست، به او استعدادهای شگفت انگیز داده و او را به مقامی ارجمند که برتر از همه موجودات است رسانیده است، بی هیچ تردید حاضر نخواهد شد که خود را هم ردیف حیوانات قرار دهد و زمام خود را به دست خواهش های پست و خواسته های حیوانی بسپارد. احساس کرامت نفس زمانی حاصل می شود که انسان به برتری هایی که خداوند کریم به او عطا فرموده است آگاه شود. امیر مؤمنان(ع) در این باره می فرمایدک «من کرمت علیه نفسه، هانت علیه شهواته؛ آن کس که در خود احساس عزت و بزرگواری کند خواهش ها در نزد او پست و بی مقدار می گردد».(نهج البلاغه، حکمت 449) شناخت درست و عمیق و واقعی انسان، او را به ارزش وجودی خویش واقف می سازد و سبب می گردد که او، خود را بالاتر از آن ببیند که دامنش را به زشتی ها و گناهان آلوده کند، بلکه سعی می کند عمر خود را چنان سپری کند که گوهر وجودش دستخوش آفت های روزگار نگردد. برعکس آن کس که احساس شخصیت اخلاقی و ارزشمند بودن را از دست بدهد، ممکن است به هر حقارتی تن در دهد و از دست زدن به هیچ گناهی واهمه و ترسی نداشته باشد. امام هادی(ع) می فرماید: «من هانت علیه نفسه فلا تامن شره؛ آن کس که خود را پست و بی ارزش بداند، از شر و آفت او ایمن مباش».(تحف العقول، سخنان حضرت هادی(ع))
از دیدگاه امیرمؤمنان(ع) حداقل بها و قیمت انسان بهشت است و اگر انسان خود را به کمتر از بهشت بفروشد در این معامله دچار خسران و زیان شده است: «انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنه فلا تبیعوها الا بها؛ برای جان های شما قیمتی جز بهشت نیست، پس آن را به کمتر از بهشت نفروشید.»(حکمت 456، نهج البلاغه) البته بهشت کمترین بهای انسان مؤمن و خدا باور و جویای کمال است و بالاتر از آن لقای پروردگار و رضوان الهی است که ازکمال بالاتر و از هر لذتی، لذیذتر و گواراتر است. (رجوع کنید به: تهذیب نفس، ابراهیم امینی)

ب. خودیابی (استمرار در توجه به خود و مبارزه با غفلت زدگی):

در رهپویی به کمال حقیقی ، تنها شناخت خود کافی نیست؛ چرا که این شناخت ، در اثر توجه بیش از اندازه به امور دنیوی و نیازهای جسمانی ، دستخوش غفلت و فراموشی قرار می گیرد؛ از این رو ، انسان نباید بسان اشخاص عادی ، تنها در مواقع اضطرار مانند غرق شدن و سایر حوادث طبیعی ، به خود توجه پیدا کند ، بلکه با فاصله گرفتن نسبی از امور مادی، برای توجه به خود حقیقی و نیاز های آن ، برنامه ای مستمر داشته باشد و راهکار شاخص این مهم ، شستشوی گرد و غبار بر نشسته بر جان آدمی در آب زلال عبادت است.

ج. خودسازی:

با گذار از دو مرحله پیشین؛ یعنی خوشناسی و خودیابی، به مرحلهء سوم یعنی خودسازی می رسیم که ، دوری گزینی از کج روی و گناه و نیز انجام اعمال صالح، پایه اصلی آن را تشکیل می دهد. قرآن کریم با بیانی آشکار به انسان نهیب می زند که، به فریاد خودتان برسید: «یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم الی الله مرجعکم جمیعا فینبئکم بما کنتم تعملون؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، مراقب خود باشید، اگر شما هدایت یافته اید گمراهی کسانی که گمراه شده اند، به شما زیانی نمی رساند. بازگشت همه شما به سوی خداست؛ و شما را از آن چه عمل می کردید، آگاه می کند.»(مائده، آیه 105)
اگر رفتارهای انسان، با هدف از آفرینش او متناسب باشد ، در این صورت نفس او کمال یافته ، به سعادت می رسد. پالایش نفس از بیماری های روانی نیز، نخستین برنامه قرآنی در این راستا است: «قد افلح من زکیها و قد خاب من دیسها؛ هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرد، رستگار ، و آن که نفس خود را با معصیت و گناه آلوده سازد، نومید و محروم گشته است.»(شمس، آیه 9)
خلاصه آن که ، دست یابی به حقیقت انسانی، وامدار خودسازی است، و اساسا هدف از آفرینش عالم، پدید آوردن کارخانه ای به منظور انسان سازی بوده است.

د.

به دلیل دارا بودن بعد جسمانی، افزون بر جنبه روحی، پیدا ست که انسان نباید تنها به نیاز های روحی پرداخته، از نیازهای جسمی غافل شود. ولی در باره این دسته از نیازهای انسان، توجه به دو نکته ضروری است . اولا به دلیل غریزی بودن نیازهای مزبور، پی بردن به آن ها به پیچیدگی درک نیازهای روحی نیست؛ ثانیا بر آوردن آن ها هدف نبوده و تنها زمینه ای است که ، موانع پرداختن به نیازهای اصلی انسان ، یعنی پرورش روان را، می زداید.
در روایات معصومین (ع) تأمین معاش و پرداختن به لذایذ حلال جسمانی ، از موارد شاخص نیازهای جسمانی برشمرده شده اند، امام علی (ع) در این باره فرمودند: «للمومن ثلاث ساعات ، فساعه یناجی فیها ربه و ساعه یوم معاشه و ساعه یخلی بین نفسه و بین لذتها فیما یحل و یجمل؛ زندگی فرد با ایمان در سه قسمت خلاصه می شود: قسمتی به معنویات پرداخته و با پروردگارش مناجات می کند، و قسمتی به فکر تأمین و ترمیم معاش است، و قسمتی را به این امر اختصاص می دهد که ، در برابر لذت های حلال و مشروع آزاد باشد»( نهج البلاغه ، کلمه 390 از کلمات قصار ، به نقل از تفسیر نمونه ، ج 9 ، ص 334)
ناگفته نماند گستره نیازهای اساسی انسان در روابط چهارگانه با «خدا ، مردم ، طبیعت و خویشتن قابل تعریف و بررسی و رتبه بندی است آنچه گفته شد تنها درباره رابطه خود و خداست.
برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر . ک : 1- انسان و ایمان شهید مطهری 2- انسان در قرآن شهید مطهری 3- خودشناسی برای خودسازی محمد تقی مصباح یزدی 4- جامع السعادات مولی مهدی نراقی 5- محاسبه النفس سید بن طاووس ب ) 6- چهل حدیث امام خمینی
3-9103-5-7237-1-107137

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.