راه و بی راهه (۱) ـ تحلیلی بر عرفان های نوظهور ۱۳۹۶/۱۱/۸ - ۵۳۶۶ بازدید


مقدمه
آنچه پیش رو دارید، گامی است هر چند مختصر در راستای آشنایی با عرفان های نوظهور که توسط فرهیخته حوزه و دانشگاه حجت الاسلام حمزه شریفی دوست (زید عزّه) تهیه و تدوین شده است.
بر آنیم با توفیق خداوند، به تدریج ادامه این مجموعه را تقدیم شما خوبان کنیم. پیشنهادها و انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شایسته و پربارِ مجموعه هایى از این دست خواهد بود.

ErfanhayeNozohur.jpgعنوان و نام پدیدآور : تحلیلی بر عرفان های نو ظهور/ مولف حمزه شریفی دوست؛ تنظیم و نظارت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردی- اداره مشاوره و پاسخ.
مشخصات نشر : قم: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، دفتر نشر معارف ‫، ۱۳۹۰.‬
مشخصات ظاهری : ‫۴۸ ص.‬: مصور. ‫؛ ‬
فروست : راه و بی راهه ‫؛ ۱.‬
شابک : ‫۷۰۰۰ ریال‬‭ ۹۷۸-۹۶۴-۵۳۱-۳۷۸-۲ :
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
سرشناسه : شریفی دوست، حمزه
موضوع : عرفان -- دفاعیه ها و ردیه ها
شناسه افزوده : نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهه ‫. معاونت مطالعات راهبردی. اداره مشاوره و پاسخ
شناسه افزوده : نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهه ‫. دفتر نشر معارف
رده بندی کنگره : ‫‭BP۲۹۵/۲‭/ش۴ت۳ ۱۳۹۰‬
رده بندی دیویی : ‫‭۲۹۷/۸۶
شماره کتابشناسی ملی : ‭۲۶۳۴۶۳۵‬
 
مقدمه
«پرسش گرى» از آغاز آفرینش انسان، رخ نمایى کرده؛ بر بال سبز خود، فرشتگان را فرانشانده؛ بر برگ زرد خود شیطان را فرونشانده و در این میان، مقام آدمیت را نشان داده است. آفتاب کوفه چه زیبا فرموده است: «مَن اَحسَنَ السّؤال عَلِمَ و من عَلِمَ اَحسَنَ السّؤال».
هم سؤال از علم خیزد هم جواب
همچنان که خار و گُل از خاک و آب
آرى! هر که سؤال هایش آسمانى است، دانش و بینش پاسخش خواهد بود. پویایى و پایایى «جامعه» و «فرهنگ»، در گرو پرسش هاى حقیقت طلبانه و پاسخ هاى خِردورزانه است.
از افتخارات ایران اسلامى، آن است که از سویى، سرشار از جوانانى پاک دل، کمال خواه و پرسش گر مى باشد و از دیگر سوى، از مکتبى غنى برخوردار است که معارف بلند آن، گواراى دل هاى عطشناک پرسش گر و دانش جو است.
اداره مشاوره و پاسخ معاونت مطالعات راهبردى نهاد، محفل انسى فراهم آورده است، تا «ابر رحمت» پرسش ها را بر «زمین اجابت» پذیرا باشد و نهال سبز دانش را بارور سازد. ما اگر بتوانیم سنگ صبور جوانان اندیشمند و بالنده ایران پرگهرمان باشیم، به خود خواهیم بالید.
برکسی پوشیده نیست که امروزه خستگی از شلوغی زندگی ماشینی و فشار سلطه و تبعیض استکبار جهانی، رفته رفته جامعه انسانی را بحران زده می کند. از این رو گرایش به معنویت به ویژه در مجامع علمی و در میان دانشجویان رو به فزونی است، اما در این میان گاهی «راه و بیراهه» به هم آمیخته می شود و رهزن های خود را «صراط مستقیم» جلوه می دهند.
آنچه پیش رو دارید، گامی است هر چند مختصر در راستای آشنایی با عرفان های نوظهور که توسط فرهیخته حوزه و دانشگاه حجت الاسلام حمزه شریفی دوست (زید عزّه) تهیه و تدوین شده است.
بر آنیم با توفیق خداوند، به تدریج ادامه این مجموعه را تقدیم شما خوبان کنیم. پیشنهادها و انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شایسته و پربارِ مجموعه هایى از این دست خواهد بود.
در پایان از تلاش هاى مخلصانه همکاران اداره مشاوره و پاسخ، به خصوص حجت الاسلام والمسلمین صالح قنادى(زیدعزّه) که در بازخوانى و آماده سازى این اثر تلاش کرده اند، تشکّر و قدردانى مى شود. دوام توفیقات این عزیزان را در جهت خدمت بیشتر به مکتب اهل بیت(علیهم السلام) و ارتقاء فرهنگ دینى جامعه - به ویژه دانشگاهیان -
از خداوند متعال مسئلت داریم.

اللّه ولى التوفیق
معاونت مطالعات راهبردى نهاد




تحلیلی بر عرفان های نوظهور
1.png
حقیقت آن است که سرشت حقیقت جوی آدمی، در پی رسیدن به «معنویتی» است که او را برای همیشه قانع و آرام کند.
دنیای امروز این عطش را به خوبی دریافته اما در عمل نسخه هایی که عرضه می شود، از آن جا که جنس نیاز را درنیافته اند، فقط خاصیت تسکین داشته اند و نتیجه این شده که نیازمندان به سمت «بیراهه» و «سراب» به پیش می تازند

2_0.png
 
این روزها در کشور ما نیز «بازار واردات» عرفان ها تا حدودی گرم است. عرفان های شرقی مانند بودا، سای بابا و عرفان های غربی مثل: اشو، کوئیلو، اکنکار و عرفان سرخ پوستی و گروهی محصول داخل اند مانند: صوفیان گنابادی، نعمت اللّهی، عرفان حلقه و...
تنوّع معنویت خواهی جدید به گونه ای است که «میلتون» ـ محقّق ادیان جدید ـ از ۲۰۰۰ فرقه جدید معنویت گرا، فقط در آمریکا نام می برد.
تأسف بارتر این که به نام معنویت خواهی، «جدایی دین از عرفان» و تفکیک «دیانت از معنویت» را شعار می دهند و نه فقط دیانت که گاهی ارتباط معنویت با خداگرایی هم انکار می شود.
پاره ای از عرفان ها، خاستگاه دینی دارند، مانند: عرفان مسیحی و پاره ای دیگر انسان گرا محسوب می شوند، مثل: بودیسم، هندویسم و... پاره ای طبیعت گرا هستند مانند: شَمَنیسم، اما هر کدام به نوعی «بیراهه» رفته اند.
امروزه ایده ای ماورائی با نام «قانون جذب» نیز رواج یافته است. با «فرضیة راز» همه چیز را در تصویرسازی ذهنی خلاصه می شود؛ در حالی که در اعمال دینی؛ قصد، قول و فعل هر کدام سهمی در عمل دارند.
به اعتقاد منادیان جذب، آداب دینی از این نظر مهم و قابل توجهند که می تواند به فکر تمرکز دهد، نه از این جهت که ارتباط با خالق است و روح بخش است! دعا چون مقدمه تجسّم و تمرکز است در نگاه آن ها اهمیت پیدا می کند، نه چون خودش ابزاری مستقل در خدمت تعالی انسان است. ایشان دعا را تنها راهی برای تجسّم خواسته ها و تمرکز فکر می دانند و ارتباط معنوی با پروردگار را نادیده می گیرند.

معنویت های تک بُعدی

از معنو یت های کهن که بگذریم، کلیدی ترین نکته درباره جنبش های معنوی جدید این است که این جریان ها نیامده اند که به داد فطرت حقیقت خواهی و خداطلبی انسان برسند، بلکه آمده اند تا بشر خسته از زندگی ماشینی را آرام کنند و روان ناآرام او را تسکین دهند. به عبارتی آمده اند تا انسان مُدرن را با فرهنگ و تمدن جدید غربی سازگاری دهند و تحمّل او را برای پذیرش وضع موجود بالا ببرند. بنابراین در این بازار «یافتن حقیقت» اهمیتی ندارد بلکه «تحصیل آرامش» مهم است و همة برنامه های به ظاهر معنوی و آیین ها و آداب ها برای «حلّ مشکلات موجود» طراحی شده اند نه برای تکامل و رشد.
 
3.png
 
«دالایی لاما» در جواب این سؤال که «بزرگترین آرزویتان چیست؟» می گوید «خوراکی خوش و خوابی راحت» . این سخن هرچند در ابتدا خوشایند به نظر می رسد اما پس از درنگی، حقیقت این سخن نمایان می شود و زندگی این جهانی و خوشی مادی، خود را به عنوان آرمان های متعالی نشان می دهد. او می گوید «امکان دارد کسی با پذیرش خدا آرامش یابد و دیگری با انکار خدا، هر کسی باید دنبال داروی مناسب خود باشد!!»
عرفان های جدید، بسیاری از ارزش های انسانی را برای تحصیل آرامش، به قربانگاه می برند.
«فالون دافا» معتقد است: «تلاش برای نجات مظلوم، خیانت به اوست؛ چرا که مانع پاک شدن او شده ای و اصولاً اگر به کسی ظلم شود او در حال تهذیب نفس به سر می برد و مظلوم همان کسی است که در زندگی های پیشین خود ظالم بوده است!!»

4.png
 
«وین دایر» در دستوری خطرناک، به ظاهر صلح را تبلیغ می کند. اما مخالفت با جنگ و ترور را ضدمعنویت می خواند و می گوید: «به جای اینکه علیه تروریسم و جنگ ابراز انزجار کنید، طرفدار صلح باشید ... اگرشما علیه چیزی باشید و با آن دشمنی نمایید، نفاق و اختلاف در ضمیر شما نقش خواهد بست... علیه هر چیزی که بایستید همان چیز علیه شما خواهد ایستاد...» .
وین دایر به نام «عرفان»، شعار «حمایت از صلح، نه مخالفت با جنگ و ترور» سر می دهد! به نظر شما کدام گروه از این عرفان سود خواهد برد؟ مستضعفین یا چپاولگران؟! روشن است که این عرفان به سود صهیونیست  جهانی و و حامیان غربی آن ایفای نقش خواهد کرد.

مدیتیشن

در بسیاری از عرفان ها عملی به نام مدیتیشن مطرح است که در راستای آرامش بخشی به مخاطب به کار گرفته می شود. مدیتیشن مدل ها و فرمول های مختلف دارد و از هر کدام تأثیر خاصی انتظار می رود و اساتید مدیتیشن هر کدام را با هدف خاصی توصیه می کنند. امروزه آن چه در مدیتیشن و مراقبة هندی مطرح است، «ذهن گرایی» است. آن چه در فرایند ذهن محوری نقص محسوب می شود «تک نگری» است. از آن جا که در مدیتیشن و خلوت گزینی هندی، باید با تمامی افکار و خیالات مزاحم، عادی برخورد کرد و فقط شاهدِ رفت و آمد افکار بود و به عملیات نظاره، بسنده نمود؛ نظاره گر باید همه چیز را غیرواقعی ببیند و همه امور را با خود بیگانه فرض کند و با «عینک وهم» به همه چیز بنگرد، چرا که اگر قرار باشد با اخبار و رویدادها، جدی برخورد کرد و حساسیت به خرج داد؛ در آن صورت «نظاره گری محض» اتفاق نمی افتد. هرچند آن چه از ناحیه شاهد اتفاق می افتد، «بی تفاوتی» در برابر پدیده های خارجی است، اما در حقیقت، دادن رای موافق به هر چیزی است که در عالم خارج اتفاق می افتد. چرا که ناظر قصد مقابله با هیچ چیزی را ندارد و خوب و بد همه می آیند و می روند و او فقط باید خود را دور نگهدارد و خویشتن را در معرض قرار ندهد. نتیجه چنین تعاملی با واقعیات دنیای خارج، دادن رأی ممتنع به همه چیز و کنار کشیدن از هرگونه رفتار اصلاحی در عرصه اجتماع است. روشن است آن چه با این توصیف در نهایت رقم می خورد؛ «عدم احساس مسئولیت» در برابر دیگر انسان ها و از بین رفتن «روح همدردی» با دیگران است.
تک محوری در عرفان ساحری که به خاطر توجه ویژه به نیروهای طبیعت «عرفان طبیعت گرا» نام گرفته است، به گونه ای پررنگ مطرح است. دستاورد این آیین فراموش کردن آن دسته از قوای معنوی انسان است که مستقیم با طبیعت و کشف طبیعت ارتباط پیدا نمی کند. یعنی تنها آن دسته از گرایش های معنوی انسان که می تواند به طور مستقیم در وحدت با طبیعت و تسلط بر نیروهای طبیعی و فوق طبیعی به کار آید در عرفان ساحری مورد توجه است و دیگر گرایش های ماورایی انسان حتی مورد اشاره هم قرار نمی گیرد از همین روی مفاهیمی مانند عشق، محبت، خدمت به مردم، عبادت و مراقبه که در دیگر عرفان های نوظهور صفحات و اوراق زیادی را به خود اختصاص داده است در عرفان ساحری فراموش شده اند و همه فضایل روحی در آیین های جادویی و نگرش های آمیخته با اوهام خلاصه می شود.

5.png

شیطان و جادو در عرفان های جدید

امروزه اگر از سر تصادف کسی در طلب رسیدن به قدرت های ماورایی برآید و بخواهد کشف و شهود را تجربه کند او را به افسون و جادو سوق می دهند یا تسخیر طبیعت را پیش می کشند و یا ارتباط با ارواح و جن را پیشنهاد می کنند و یا اصلاً راهی را فر روی او قرار می دهند که اصولاً خدا به عنوان قدرت مغلوب و شکست خورده معرفی می شود و «غلبة شرارت و پلیدی بر نور و نیکی» به عنوان اصل مسلّم عنوان می شود و بالاتر این که می گویند: لازم است تسلیم قدرت غالب (شیطان) شد تا بتوان از قدرت های شگرف شیطان و نیروهای معنوی او در جهت تسلیم دیگران و پیشبرد اهداف خود سود جست.
جادو به گونه ای پررنگ در معنویت های نوین مطرح است. سنت جادوگری از سنت های کهن است که ریشه در رویارویی با آیین های توحیدی دارد. در قرآن این عمل مورد نکوهش قرار گرفته و در روایات شیعی در مرتبة انکار خدا از آن یاد شده است. در مسیحیت از جادوگری به عنوان نوعی کفر نام برده شده است. این عمل هرچند می تواند واقعی باشد اما بهره ای از حقیقت (اثر تربیتی و تعالی بخش) ندارد.
در تلمود، گنجینه دینی کهن یهود، جادوگر مجرم و محکوم است؛ زیرا که از اوامر تورات می گذرد در حالی که شعبده باز با وجودی که تأیید نمی شود مجرم نیست و هر نوع سحر و جادو و فالگیری به شدت تقییح و محکوم شده است تا جایی که در تلمود، جادوگری از اعمال مخصوص بت پرستان شده است؛ لکن با همه تلاش هایی که از جانب پاره ای از علمای یهود برای از میان بردن سحر و جادو به عمل آمد، این خرافات در بین مردم عوام در یهود نفوذ کرد.
در آیه های ۱۰ و ۲۰ از فصل هجدهم سفر تثنیه، صورت هایی از اعمال سحر و جادو که میان بت پرستان آن زمان معمول بوده است، ارائه شده و تورات فرزندان اسرائیل را از چنین اعمالی منع کرده است.
در عرفان های جدید به جای پیامبران، عارف نماهای عصر جدید قرار دارند و به جای «منجی» و «موعود» اموری مثل «جن گیر»، «جادوگر» «مرتاض» معرفی می شود. از نشانه های افول معنویت حقیقی در عصر جدید، همین بس که پائولو کوئیلو که آثارش در میان برخی کشورها مورد استقبال قرار گرفته است؛ دو کتاب درباره جادوگری به نام های: بریدا و والکیر ی ها دارد و و مهم ترین کتاب خود یعنی کیمیاگر را به استاد جادوگری اش تقدیم کرده است و البته یک کتاب در باب روسپی گری و فاحشه گری به نام «یازده دقیقه» نگاشته است!! و با این وضعیت خود را از پیشکسوتان حوزه معنویت و عرفان می داند!!

شریعت ستیزی و تولید شریعت

در عرفان های جدید هر چند دین و مذهب و «شریعت» جایگاهی ندارد؛ اما از رفتارهای دوگانه و شگفت آور این عرفان ها این است که از یک طرف احکام عبادی و عبادات رایج در ادیان را محکوم می کنند از طرف دیگر خود عبادت های جدید و ویژه با آداب خاص به پیروان خود آموزش می دهند!! مثلاً در مکتب اکنکار شریعت کنار گذاشته می شود اما روزة روز جمعه لازم شمرده شده!! به این صورت که فرد در خانه بنشیند و از اجتماع کناره گیرد و ذهن خود را بر استاد زنده اک متمرکز کند و فقط به فکر او باشد. در مرام اشو مراقبه-هایی با آداب خاص و اوقات خاص تبلیغ و توصیه می-شود.
در عرفان های جدید هر چند مسجد و حسینیه و معبد و کلیسا را مردود اعلام کرده اند اما در عوض هر کدام به طریقی مکانی مقدس ابداع کرده!! و به عنوان «مکان عبادت» و «معبد مقدس» جایگزین نموده اند. اشو مکانی به نام «کمون بین المللی اشو» در پونای هند پایه گذاری کرد، سای بابا کاخی دارد به نام «آشیانه صلح برین» که در اعیاد همه ادیان، مراسمی در آن برگزار می شود و این مکان محل ملاقات و تشرف سای بابا است که پیروان وی در آنجا وی را دیدار می کنند. پیروان مکتب اکنکار هرچند مکتب خود را جهانی اعلام کرده اند و آن را فرامکانی می دانند اما معبدی مقدس در یکی از شهرهای آمریکا دارند و در آن هرساله سالروز تولد پال توئیچل (بنیان گذار این مکتب که افسر نیروی دریایی امریکا بوده است) در آن تجمع می کنند. این مکان مقدس به «معبد زرین اک» مشهور است.
لازم به یاد آوری است که پاره ای از فرقه ها مانند صوفیان نیز «خانقاه» را به جای مسجد برگزیده اند!!
در نگاه عرفان ساحری نه فقط نامی از دین به میان نمی آید بلکه حتی خدا در حوزه تونال قرار می گیرد نه حوزه ناوال. حوزه تونال  همان بخشی از هستی است که ناشی از خیال پردازی های ماست و بهره ای از حقیقت ندارد.
تونال در عرفان سرخ پوستی چنین توصیف می شود: «خداوند بخشی از تونال ماست ـ تونال همه آن چیزهایی است که فکر می کنیم دنیا از آن چیزها تشکیل شده است از جمله خداوند».
دون خوان ترجیح می دهد ریشه نیروهای عالم را موجودی نمادین به نام «عقاب» معرفی می کند اما اسمی از خدا نبرد. وی و شاگردش کاستاندا از این که برای خدا در تأثیر و تأثرات طبیعت سهمی قائل شوند به جد اجتناب می کنند.
در بسیاری از عرفان های جدید، به جای «حیات اُخروی» که در همة ادیان الهی بر آن تکیه شده مفهومی به نام «تناسخ» وارد شده است. تناسخ به معنی وارد شدن روح فردی که مرده است در کالید کودکی که تازه متولّد شده و یا در جسم و تن موجودات دیگر و حتّی در اشیاء بی جان. البته هیچ دلیل عقلی و روشنی بر اثبات این ایده اقامه نمی کنند و تنها به تجربیات افراد و گزارش رویاها اکتفا می شود.
تناسخ ریشه در ادیان هندی دارد و جالب این که در تمامی ادیان الهی مفهومی با عنوان رستاخیز و قیامت ـ که کاملاً با تناسخ ناساگار و غیرقابل جمع است ـ بیان گردیده است و روشن است که با پذیرش تناسخ، بهشت و جهنم و نظام حسابرسی اعمال فراموش می شود و از آن جایی که بازخواستی در کار نخواهد بود، ارتکاب هر عملی ـ به این علت که در زندگی های بعدی و ادوار حیات قابل جبران است ـ به دور از ذهن نخواهد بود.

دو سوال

• پرسش اول: مقصد نهایی مدّعیان که عرفان های جدید به مریدان و مشتریان خود نشان می دهند کجاست؟ قلّه ای که سالک باید فتح کنند از نظر آن ها کدام است؟
مشکل اینجاست که هر کسی و هر گروهی حقیقت را به گونه ای تفسیر می کند و حقیقت را همان چیزی می داند که خودش معرفی می نماید. در بعضی از مکاتب «تسلّط بر طبیعت» و کشف نیروهای مرموز طبیعت به عنوان غایت معرفی می شود و عارف کسی است که با این نیروها مرتبط است و آنها را در جهت اهداف خود به کار می گیرد مانند عرفان بومیان آمریکا و بعضی از عرفان های هندی.
دالایی لاما هدف از زندگی را شادمانی و سرور در همین زندگی دنیوی می داند. او می گوید: «من بر این باور هستم که هدف اصلی زندگی جست وجوی خوش بختی است. این امری بدیهی است. این که معتقد به این باشیم یا نباشیم و این که پیرو کدام مذهب هستیم تفاوت زیادی نمی کند. همة ما در زندگی خود دنبال چیزی مطلوب می گردیم. به همین علت زندگی رو به سوی شادمانگی است.»
در عرفان بودیسم «رهایی از رنج» هدف نهایی ترسیم شده است. یعنی رهایی از رنج زنجیره‌ دارما و پیوستن به نیروانا (فنا) .
فتنی است در قاموس بودیسم خدا جایی ندارد. به حق که بودیسم نظام فکری زیبایی دارد! چرا که اگر خدا ـ که هم مبدأ هستی است و هم غایت هستی است ـ حذف شود دنیا جز رنج و ناکامی و بدبختی چیزی نخواهد داشت. تا جایی که پاره ای از عرفای بودیسم برای رهایی از این زنجیره رنج آور، دست به خودکشی می زنند.
هدف و غایتی که در tm (مدیتیشن متعالی) ترسیم شده است این است که باید ذهن را سامان داد، چون ریشة تمامی مشکلات به آشفتگی و پراکندگی ذهن برمی گردد. نگاه متمرکز به شمع یا تکرار مداوم صداها همه و همه برای یک هدف است و آن همان تخلیة فشارهای روحی و روانی است چرا که با این کار ذهن از مشغولیت های گیج کننده و استرس آور نجات پیدا می کند. tm از یک طرف بودیسم و هندوسیم را با خود دارد و از طرف دیگر به اصالت انسان و دین زدایی (اومانیسم و سکولاریسم) که ریشه تمدن غرب است کاملاً پایبند است.
به عبارت دقیق تر هدف اصلی tm تحصیل یک زندگی دنیوی آرام و راحت است آن هم بدون خدا. به همین جهت به صراحت اعلام کرده اند می توان بدون خدا و معاد ، آرامش معنوی را تجربه کرد .
مدیتشین به خوبی قادر است در برابر فشارهای شکنندة تمدّن سرمایه داری، از پیروان خود افرادی مطیع و سر به راه تربیت کند و کسی هم تنه به تنة سرمایه داری جهانی نزند. تربیت افرادی راضی و قانع، غایت مدیتشین است که البتّه توانایی ها و استعدادها به طور اتوماتیک در خدمت تحکیم نظام سرمایه داری غربی قرار خواهد گرفت. وجه مشترک کتاب هایی که امروزه مدیتشین را تبلیغ می کنند یک مطلب است و آن هم «کامیابی در زندگی شخصی و رضایتمندی از محیط» است. بنابراین برای رسیدن به مدیتشین متعالی کسی حق ندارد به نیمة خالی لیوان فکر کند و همه باید با شرایط خود را هماهنگ کنند و چون نمی توان جهان را تغییر داد باید اهداف و آرمان های خود را با نظام حاکم بر دنیا تطبیق داد. معلوم شد که چرا عرفان های شرقی با مبانی غربی در این مرام ترکیب شده اند، چون هدف در هر دو «فرار از رنج» است. بازگشت متوالی ارواح به عالم دنیا و تناسخ، که در عرفان های شرقی به جای معاد و حیات اخروی نشسته است کاملاً هم سو با فرهنگ و تمدن غربی است ، زیرا که در هر دو، خدا و پیامبران و شریعت محو شده اند.
 
6.png

در یوگا ـ با همة زیرشاخه هایش ـ هرچند عنوان می شود که تصفیة نفس و رسیدن به مرحلة قُدسی و نیروانه هدف یوگی است که در نتیجه سالک می تواند کارهای معجزه آسا (مثل حضور همزمان در چند مکان، پرواز در هوا) انجام دهد، اما واقعیت آن است که غایت سیر در یوگا از منافع جسمی و فیزیکی (کاهش فشار خون، صاف شدن شکم، داشتن اندامی مناسب، تعدیل مفاصل بدن و...) شروع شده و به فواید روانی و روحی (مثل آرامش فکر، کنترل احساسات و عواطف، کنترل خشم، مهار طغیان های روانی و روحی) ختم می شود. اگر بپذیریم که فهرست دراز تکنیک ها در یوگا همه دارای آثار جسمی و روحی است، چرا باید از یوگا به عنوان عرفان تبلیغ شود؟ اگر غایت در یک مکتب، به دست آوردن صورتی زیبا و اندامی خوش ترکیب و حداکثر رفع اختلالات روحی و روانی باشد آیا منطقی است آن مرام به عنوان راهی معنوی و عرفانی که بشر را به سر منزل سعادت و کمال می رساند معرفی شود؟ در نتیجه باید پرسید: کدام عرفان؟»
تکنیک های یوگا از نظر اثر معنوی و الهی دقیقا مانند نیروی ذخیره شده اسبی است که سودی به حال صاحبش ندارد و فقط قابلیت چند حرکت نمایشی را دارد. در یوگا هر چند به بدن توجه ویژه می شود و یوگی ها از طریق فیزیک بدنی می توانند تکنیک های زیبایی را انجام می دهند؛ اما چون این توجه به بدن، با تعالی معنوی و رضایت خداوند پیوند نمی خورد، فقط تقویت نیروی جسمی است و این پرورش جسمی در نهایت باعث سرگرمی انسان است وحد اکثر فایده آن آرامش ذهن است و روشن است که ذهن آرام نمی تواند برای سعادت و کمال انسان کافی باشد.
«فنگ شویی» امروزه تبیینی معناگرایانه به خود گرفته است؛ در فنگ شویی گفته می شود که تمامی اشیاء پیرامون ما دارای انرژی فعال هستند حتی اشیاء بی جان انرژی سیال دارند. حتی برای چینش لوازم خانه و تزئین اتاق خواب و تنظیم ابزار در محیط کار هم از کارایی قواعد فنگ شویی سخن به میان می آید؛ به طوری که ادّعا می شود معماری ایالت هنگ کنگ تحت تأثیر فنگ شویی ساخته شده است. بزرگترین هنر فنگ شویی پیدا کردن محیطی است که در آن محیط، انرژی چی به صورت مثبت به زندگی ما وارد شود.
در «ریکی» هم ادعا می شود که انسان می تواند با فرایند همسویی مقدار زیادی از انرژی کیهان را دریافت کرده و از خود عبور دهد یعنی با باز شدن مرکز انرژی (چاکرا) در فرد، بدون اینکه تخلیه انرژی صورت گیرد مقدار مناسب انرژی به فرد نیازمند منتقل می شود و بدین وسیله «عمل شفا و بهبودی» تحقق می یابد.
عمل «هیپنوتیسم» نیز که یکی از حالات روانی انسان است، فرایندی است شبیه خواب که در اثر القائات طولانی عامل در معمول، تمرکزی قوی در معمول اتفاق می افتد و می توان در این حالت به بهبود وضعیت روانی و روحی و حتی جسمی او کمک کرد.
مرام های بالا همه تحت عنوان عرفان های فرا روان شناسی و فراعلم مطرح اند و گاهی رنگ تجربی و علمی به خود می گیرند.
امروزه شاهدیم که اموری مثل فنگ شویی، ریکی، هیپنوتیزم، انرژی درمانی، مدیتشین، موسیقی درمانی، طالع بینی و موارد متعدّدی از این قبیل به صورتی توضیح و تفسیر می شود که گویا می توانند انسان ها را از دین و شریعت بی نیاز کنند. یعنی با رنگ و لعاب عرفان ومعنویت به تشنگان معرفت عرضه می شود. غافل از اینکه اگر مدعیان این عرصه ها، همگی در پیمودن مسیری که ترسیم کرده اند توفیق کامل یابند باز فطرت ناکام بشر در طلب گوهری است که منشأ تمام این امور است و با دست توانای او، انرژی حیات خلق شده و باز این سوال بی جواب است که آیا عالم هستی، کائنات و کهکشان ها با تمامی وسعت خود فقط برای ریکی و هیپنوتیسم و انرژی درمانی خلق شده اند بالاخره غایت هستی کجاست؟ آیا پرداختن به این امور هدفمندی خلقت را تأمین می کند؟
• پرسش دوم: قدرت های غیرعادی چه توجیهی دارند؟
برای پرداختن به پاسخ، مطلبی بسیار اساسی و راه گشا ذکر می شود و آن این نکته است که- از مدعیان دروغین که بگذریم ـ اعمالی مثل ارتباط با ارواح ، تسخیر و ارتباط با جن، تله پاتی، طی الارض هیچکدام به خودی خود دلیل بر حقانیت فاعل آن نیست.
به عبارتی در صورتی که این امور توسط کسی انجام یابد، او نه به قطب و مرشد تبدیل می شود و نه صحبت های او و ادعاهایش برای دیگران وظیفه شرعی و اخلاقی ایجاد می کند. اولیاء دین می گویند: انسان می تواند با انجام کارهای مشکل و ریاضت های سخت، قدرت های غیرعادی روح و نفس خود را بازیابد و اصولاً خداوند متعال این قدرت ها را به نفس انسانی عطا کرده است و توانایی انجام این امور از خواص نفس انسانی است و ارتباطی مستقیم به ایمان و تقوای افراد ندارد، تا جائی که گفته اند لازمه ارتباط با اجنه کافر، توهین کردن شخص احضار کننده به دین حق است. به همین جهت ارباب معرفت مکاشفه را به دو نوع رحمانی و شیطانی تقسیم کرده اند. یعنی عامل مکاشفه ممکن است فرشته باشد و ممکن است شیطان. ملاک تشخیص این دو از همدیگر را تعالیم قرآن و سنت معصومین ذکر نموده اند. یعنی هرچه در مکاشفه به دست آید اگر با مضامین و دستورات قرآن و روایات معصومین همخوانی دارد «مکاشفه ربانی» است در غیر این صورت دست شیطان صحنه گردان نمایش بوده است. بنابراین حتی اگر ثابت شود مکاشفه رحمانی بوده است نه فقط سخنان او در حق دیگران حجت نیست بلکه دلیل بر این که صاحبش مربی کامل شده هم نمی باشد.
اما این که فرق عارفان حقیقی با صاحبان اعمال غیرعادی (مثل مرتاضان) چیست؟ پاسخ را در قالب تمثیلی چنین گفته اند «اگر کسی در کویری بی آب، برای یافتن آب به حفر زمین بپردازد و بعد از تلاش پی گیر، به چند سکه طلا دست یابد هرچند طلا ذی قیمت است، اما او نباید فراموش کند به دنبال آب و این منبع حیات بوده است و در این بیابان چند سکه طلا، مشکل تشنگی او را برطرف نمی کند. او موقتاً خوشحال می شود اما اگر دست از ادامه کار بکشد در واقع دنبال آب نبوده است و ممکن است از تشنگی هلاک شود، اما اگر حفر را ادامه دهد هم به آب می رسد و هم طلا را دارد. بزرگان دین فرموده اند: دست یافتن به این قدرت ها برای اولیاء دین «نقل و نبات» راه است که خداوند به دوستانش عطا می کند و آن هم در مواردی که مصلحتی بر اعطاء این قدرت وجود داشته باشد. دست یافتن به این قدرت ها، فطرت تشنه بشر را سیراب نمی کند و این فطرت باید به اصل خود برگردد. فراتر از آب، سراب است که اثر حقیقی ندارد. آنچه هدف سالک حقیقی است «تحصیل روح تعبد و رسیدن به مقام زلال بندگی » است نه رسیدن به قدرت های ویژه. راه رسیدن به بندگی حقیقی خداوند، «شریعت» است. به عبارت دقیق تر «شریعت، طریقتِ حقیقت است» و «قرآن و عرفان و برهان» همه یک حقیقتند.
ابن عربی می گوید: «هر که از شریعت فاصله بگیرد، اگر تا آسمان هفتم بالا رفته باشد به چیزی از حقیقت دست نخواهد یافت!... چرا که حقیقت عین شریعت است. شریعت مانند جسم و روح است که جسمش احکام است و روحش حقیقت».
به ابوسعید ابی الخیر گفته شد: فلان کس بر روی آب راه می رود. پاسخ گفت: «سهل است، «قورباغه» نیز روی آب راه می رود. گفتند: «فلان کس در هوا می پرد» جواب داد: «مگس نیز بر هوا می پرد». گفتند: «فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می رود». جواب داد: «شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می رود. این چیزها قیمتی ندارند. مرد آن است که میان مردم زندگی کند و با آن ها رفت و آمد و داد و ستد کند؛ زن بگیرد و با دیگران معاشرت داشته باشد و یک لحظه از خدای خود غافل نباشد» .
نقل شده در زمان امام صادق(علیه السلام) شخصی مدّعی بود که قادر است از اشیایی که دیگران پنهان کرده اند خبر دهد. مردم به عنوان سرگرمی و تفریح از راه های مختلف وی را امتحان کردند. آن فرد برخلاف انتظار حاضرین به خوبی از پس امتحانات برآمد، تا اینکه امام صادق(علیه السلام) سر رسید، اوضاع را جویا شد، جریان را شرح دادند. حضرت دست خود را مشت کردند و از او پرسید؛ در دست من چه چیزی است؟ او بعد از لحظاتی تأمل و فکر، با حالت تحیّر و تعجّب به امام خیره شد. امام(علیه السلام) پرسید چرا جواب نمی دهی؟ گفت جواب را می دانم ولی در تعجبم شما از کجا آن را آورده اید. آن شخص ادامه داد: در تمام کرة زمین همه چیز مسیر طبیعی خود را می گذراند فقط در یک جزیره مرغی دو تا تخم گذاشته که یکی از آنها مفقود شده و آنچه در دست توست باید همان تخم باشد. حضرت تصدیق کردند. امام(علیه السلام) از او پرسید چگونه به اینجا رسیدی؟ جواب داد: «با مخالفت با هوای نفس»، هرچه دلم خواست خلافش را انجام دادم. حضرت از او خواست مسلمان شود. جواب داد، دوست ندارم. امام(علیه السلام) فرمود؛ مگر قرار نبود با هوای نفست مخالفت کنی؟ طبق عهد خودت الان باید مسلمان شوی، چون دوست نداری مسلمان شوی. زمینه فراهم بود؛ هم به قدرت معنوی امام پی برد و هم در مقابل استدلال امام پاسخی نداشت. بعد از مسلمان شدن، قدرت غیبی خود را از دست داد. سراغ امام آمد و زبان به شکوه گشود «قبلاً که مسلمان نبودم این قدرت را داشتم الان که خدا را پذیرفتم قدرتم را از دست داده ام! این چه دینی است؟» امام(علیه السلام) فرمود: «تاکنون متحمّل زحمتی شده بودی و خداوند در همین عالم مزد زحمت تو را می داد و بعد از دریافت مزد، طلبی از خدا نداشتی چون با خدا بیگانه بودی و از الان آنچه عمل می کنی خداوند برای آن جایی که به آن نیازمندی ذخیره می کند و آنچه که قبلاً داشتی برای نیل به سعادت ابدی، سودی به تو نمی رساند».
سخن آخر این که قدرت های غیرعادی به خودی خود نه نشان عرفان است و نه ضدعرفان تلقی می شود و در این میان دسته ای از قدرت های غیرعادی هم چون طی الارض و ورود با عالم مثال و ذهن خوانی و تخلیه روح مشترک بین مؤمن و کافر است. از طرف دیگر باید دانست که ورود به بعضی از عوالم و درک تجربه توحیدی ناب (مکاشفات ذاتیه و سریه) مرتبه ای است که فقط برای موحدین امکان پذیر است. مانند درک اسماء و صفات الاهی و ورود به عالم خلوص و درک توحید مطلق که آرزوی هر سالک طریق عرفان راستین است.

گرایش جوانان به معنویت های جدید

به این اسامی دقت کنید: گفتگوی با خدا، عرفان داروی دردهای بی درمان، معنویت رسالت نهایی شما، عرفان جدید، جریان هدایت الهی، انسان و معرفت، معنویت، خود مقدس شما و ...
عناوین بالا همه اسامی بخشی از چند صد کتابی است که در چند سال اخیر به زبان فارسی ترجمه شده است. از عناوین پیداست که همه این جریانات خود را به عنوان راه کسب رضایت خدا و طریق کشف حقیقت به مخاطب معرفی می کنند. عرفان های جدید هیچ کدام خود را دشمن خدا و مخالفِ شهود معرفی نمی کنند، بلکه اتفاقاً و دقیقاً با شعار «شهود خدا» و با آرم «معناگرایی» خود را عرضه می کنند. بنابراین نه فقط هیچ کسی احتمال دروغ یا فریب در مورد این گروه ها را به ذهن خود راه نمی دهد، بلکه تصور نظام معرفتی نارسا را هم ندارد و بالاتر این که از آن جا که به عرفان دعوت می کنند، کارآمدی و کارآیی را هم از قبل در مورد این جریانات مسلم می پندارند.
از قضا بیشترین افرادی که به سراغ جریانات معنویت گرا رفته اند، افرادی اند که عطش خداخواهی در آن ها بیداد می کند و لبریز از حس پرستش اند. آن چه از جانب مخاطبین به ویژه در جوانان وجود دارد، جز یک بستر آماده که همان «نیاز به معنویت» نام دارد نیست. بنابراین اشتباه است که گمان کنیم افرادی که جذب عرفان های جدید می شوند، افراد لاابالی و بی ارتباط با خدایند که کاری با تهذیب نفس و خودسازی ندارند.
اما آن چه مانع تحلیل و تشخیص جوانان می شود و گاهی آن ها را به مرز دلدادگی می رساند «مانورهای عملی» است که بعضی از مدعیان معنویت و عرفان، به مریدان خود نشان می دهند. این قدرت نمایی ها همان چیزی است که از آن به کرامت یاد می شود. شیفتگی مریدان از این باب است که هرگونه قدرتی را به حساب «حقانیت» می گذارند و «قدرت روح» را به حساب «تعالی روح» می گذارند. تعالی روح جایی است که انسان در سلوک معنوی خود به سمت خدا پیش برود و قصد رضای او را بنماید. اما در قدرت روح تنها چیزی که مطرح نیست بندگی خداست و جولان دادن ها همه با هدف دعوت به خود صورت می گیرد.
در بسیاری از فرقه های معنوی نام خدا هیچ گاه حذف نمی شود، چرا که اساساً جذب مشتریان با همین نام آغاز شده و لازم است این شعار تا آخر باقی بماند. بنابراین این نام هم بر سر زبان ها وجود دارد و هم به عنوان هدف بر آن تأکید می شود، اما تفسیری که از ارتباط با او صورت می گیرد، تفسیری است که هیچ گاه جایگاه رهبر فرقه را درنظر مریدان پایین نمی آورد و اساساً این تفسیر با محوریت رهبر فرقه کاملا سازگار است.
بعضی از عرفان های نوظهور، هیچ اقدام عملی برای ایجاد توانمندی روحی در اعضاء انجام نمی دهند و هیچ دستورالعملی بیرونی توصیه نمی کنند و سعی می کنند نگرش جدید ایجاد کنند؛ به این معنا که تفسیری جدید از هستی و خلقت ارائه می دهند و این تفسیر جدید چیزی نیست جز «نگاهی متفاوت به پدیده ها». بدین سان عینک جدیدی که به دیگران داده اند، ابزار خوش بینی و خوش گمانی واقع می شود و بدون این که باعث تحول روحی و یا اصلاح رفتار شوند، حداکثر باعث رویش یک حس خوب می گردد.
پاره ای از این گروه ها از آن جا که به نقش جذابیت بخشی مناسک و آداب جمعی پی برده اند،
اولاً، برنامه های خود را به صورت جمعی به اجرا می گذارند و به علاوه این مناسک جمعی را ـ که همه اجزا و شرایط آن را رهبران فرقه ابداع نموده اند ـ ضمن مراحلی و با شاخ و برگ های فراوان اجرا می کنند و در بعضی موارد با اوراد و اذکار همراه می نمایند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
خوب

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.