رشد عقلى در عصر ظهور -عقل و عصر ظهور ۱۳۹۱/۰۵/۰۸ - ۱۸۸۰ بازدید

چه رابطه ای بین عقل و عصر ظهور هست؟

در روایتی از امام باقر«ع» در کتاب الخرائج و الجرائح راوندى و بحارالانوار نقل شده است که آن حضرت مى فرماید:«اذا قام قائمنا وضع یده على رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم»؛ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 841، ح 71؛ بحارالانوار، ج 52، ص 336، ح 71.. براساس این روایت، عقول و افکار مردم متمرکز و شکوفا و اخلاق آنان کامل مى شود.در تبیین این کلام شگفت انگیز، باید گفت: منظور این نیست که حضرت مهدى(عج) بر سر تک تک انسان ها دست مى کشد و پس از آن عقول مردم کامل مى شود، هر چند آن حضرت به یقین از ولایت تکوینى خود استفاده کاملى مى کند و با نفوذ در دل و جان و عقل مردم و هدایت هاى پیامبر گونه خود، آنان را هدایت و راهنمایى مى کند. مقصود از «دست» در این روایت، دست رحمت، هدایت و شفقت الهى بر بندگان است. کلمه «ید» به معناى «دست» در زبان عربى، مفاهیم و مصداق هاى گوناگونى دارد. یکى از معانى ید، «نعمت و رحمت» است مفردات راغب، ص 889..
در این صورت معنا چنین مى شود: «در زمان ظهور حضرت مهدى با آفت زدایى از درخت عقل و خرد و ایجاد بستر و زمینه مناسب براى رشد و شکوفاى عقول مردم، رحمت و نعمت خداوند بر مردم نازل مى شود و همه آنان هدایت مى یابند و به سر منزل مقصود (کمال) مى رسند.
خداوند در قرآن کریم در مورد یکى از حکمت هاى نبوت مى فرماید:
«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛ اعراف (7)، آیه 157.؛ «پیامبر، زنجیرها و مشقت ها (جهالت و هواپرستى) را از آنها (مردم) بر مى دارد».
در این جا منظور از زنجیر و مشقت بندها و زنجیرهاى مادى نیست؛ بلکه مقصود زنجیرهاى نادانى و فساد است که پیامبر اکرم با هدایت ها و تلاش هاى فراوان فرهنگى، آن را از انسان ها برطرف ساخت. در عین حال از هدایت هاى تکوینى ویژه نیز استفاده کرد و در دل و جان مردم مشرک و فاسد نفوذ معنوى داشت و تأثیرات عمیقى بر آنان گذاشت.
در عصر ظهور امام زمان نیز، تمام موانع و آفت هاى رشد و تعالى عقلانى انسان ها از بین مى رود و عقول آنان به حد بالایى از شکوفایى و رشد نایل مى گردد. در این جا حضرت مهدى ادامه دهنده راه پیامبران و تکمیل کننده برنامه هاى آنان - به خصوص پیامبر اسلام - است.
این موضوع از مهم ترین برنامه ها و اقدام هاى امام«ع» است. او از حقایق گسترده و جهانى براى بشریت پرده بر مى دارد و مردمان را به دانش هاى یقینى و درست هدایت مى کند و شناخت هاى ناب و خالص به ارمغان مى آورد.
از این رهگذر دو محور اساسى تحقق مى پذیرد:
1. با گسترش شناخت و کشف اسرار کائنات، پایه هاى خداشناسى استوار مى گردد.
2. گسترش شناخت و دانایى، تشکیل جامعه مطلوب انسانى را ممکن مى سازد، زیرا در پرتو شناخت درست مسائل حیات و بخش هاى گوناگون آن، مسائل تربیت، رشد و تکامل معنوى و مادى و آغاز و انجام کار انسان، شیوه ها و روش هاى اداره زندگى، تأمین و تنظیم خانواده و... بخش هاى زندگى در همه ابعاد به شایستگى اداره مى شود و سامانى در خور مى یابد. در پرتو علم و آگاهى از مسائل مادى و فیزیکى جهان، زیست این دنیاى انسان بهبود مى یابد و با شناخت مسائل معنوى و صلاح و سعادت روح انسانى، راه تکامل معنوى گشوده مى شود و جامعه آرمانى، در بعد مادى و معنوى (رشد فکرى و اخلاقى)، پدیدار مى گردد.
این شناخت ها، همه در روزگار رستاخیز امام مهدى(عج) تحقق مى یابد و نقطه هاى ابهام و تردید و سرگردانى محو مى شود و به راه ها و روش هاى متعالى تر و بالاترى دست مى یابد و شیوه هاى بهترى را در پیش مى گیرد. بدین سان هر روز او و هر گام او، در همه مسائل حیات و ابعاد زندگى، گامى به پیش است و واپس گرایى و تکرار در آن راه ندارد و بدین گونه اهریمن جهل و نادانى و فساد طغیان، به سر پنجه تواناى خداوند، از زندگى انسان بیرون رانده مى شود جاى آن را آگاهى، دانایى و روشنى و نور فرامى گیرد.
چنان که در روایتى آمده است: «یملاء الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً...»؛ احتجاج طبرسى، ج 2، ص 291 ؛ الغیبة نعمانى، ص 227، ح 26.؛ «مهدى) زمین را از عدل و نور و برهان آکنده مى سازد».
و از پیامبر«ص» نقل شده است: «نهمین (امام از فرزندان حسین) قائم است که خداوند به دست او، سرزمین تاریک (زندگى) را نورانى و روشن مى کند و از عدل آکنده مى سازد؛ پس از (دوران) ظلم، علم و دانایى را فراگیر مى کند، پس از (دوران) جهل و نادانى...» کمال الدین، ج 1، ص 260..
بدین سان به دست امام زمان(عج) و با اذن و قدرت الهى، همه جامعه ها و انسان ها، از تاریکى نادانى، ظلم و فساد به روشنایى و نور دانایى، تقوا و اخلاق فاضله رهنمون مى گردند.
براین اساس دولت امام مهدى(عج)، تأمین معنویت، عقلانیت و عدالت را بر عهده دارد تا جامعه به سمت تعالى و تکامل، تعادل و پیشرفت سوق داده شود و این به ابزار و روش هاى مختلفى نیاز دارد.
مهم ترین آنها دعوت، راهنمایى و نصحیت است؛ هر چند معجزه و عنایت الهى نیز در میان خواهد بود و امام«ع» از ولایت تکوینى نیز بهره خواهد گرفت. (
توضیح بیشتر اینکه :
حضرت مهدى آخرین وصى پیامبر(ص) براى تحقق اهداف جهانى دین مبین اسلام است و همان‌طور که حضرت رسول(ص) براى بیدار نمودن و فعال سازى عقول مبعوث شدند (لیثیروا لهم دفائن العقول)، حضرت هم به عنوان آخرین وصى پیامبر(ص) مهم‌ترین رسالت خود را با کمال بخشى به قدرت تعقل بشر آغاز مىنمایند و به این وسیله زمینه تحقق اهداف حکومت جهانى با حاکمیت عقل کمال یافته بشر فراهم مىگردد. در دکترین مهدویت، طبق اسلام ناب محمدى و فرامین قرآن، آغاز حرکت و ساماندهى به برنامههاى حکومت جهانى حضرت براساس تفکر و تعقل است.
Gقُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدِیدٍF؛
بگو شما را تنها به یک چیز اندرزى دهم که دو نفر دو نفر یا به تنهایى براى خدا قیام کنید، سپس بیندیشید این دوست و همنشین شما هیچ‌گونه جنونى ندارد؛ او فقط بیم دهندة شما در برابر عذاب شدید است.
تمام دین خدا بر یک موعظه تکیه مىکند و یک سخن بیشتر ندارد :
فراخواندن بشر به سیر الى‌الله و کشف حقیقت عالم خلقت که بیایید با نیت تقرب الی‌الله، تک تک یا دو به دو یا جمعى اجتماع کنید و بر این پایه و اساس (اجتماع بر اساس تقرب الى‌الله) تفکر سالم داشته باشد.
همان‌طور که اسلام قبل از این‌که انسان را به پذیرش دین دعوت کند، روش تفکر و تعقل را به بشر مىآموزد.
در آموزه مهدویت هم همان‌طور که در روایات وارد شده است، ابتدا خداوند با عنایت، عقول بشریت را کمال مىبخشد و این تکامل بهترین بستر براى تحقق اهداف متعالى حضرت خواهد بود.
عقل در اموزه مهدوىت از جایگاه رفیعى برخوردار است، چرا که در تعالیم مترقى اسلام آن مقدار که از عقل ستایش به عمل آمده از کمتر مقولهاى تمجید شده است و این ستایش به گونهاى است که به کاربرد و کارآیى عقل و تأثیر آن در شناخت واقعیتها و تمیز درستى از نادرستى در ابعاد مختلف اعتقادى، عبادى، فردى و اجتماعى و... نظر دارد. از مجموع آنها مىتوان اعتبار و اهمیت و حجت ذاتى عقل را که مورد تصریح شرع نیز قرار گرفته است نتیجه گرفت.
روایات در باب مدح عقل و تعیین جایگاه آن بسیار وارد شده است. عقل ملاک هر خیر، معرفت و ثواب معرفى شده و چیزى که در میدان اصول و اعتقاد بشر مانند توحید، عدل، معاد و... معتبر شناخته شده است.
بدیهى است که والاترین معرفت، معرفت الله است و یکى از اصلىترین ملاکها در معرفت خداوند عقل مىباشد. اگر عقل در وادى معرفت خدا معتبر باشد، دلیل ندارد که پاى عقل را در وادى شناخت حسن و قبح احکام در‌بند کنیم و آن را از حجت بیندازیم. البته در دکترین مهدویت اعتبار عقلى این نیست که حجت احکام عقلى را بىقید و شرط بدانیم و هیچ حد و مرزى براى آن نشناسیم. بلکه منظور اعتبار عقل در حیطه مستقلات عقلى است. ولی غیرمستقلات عقلى، احکام و موضوعاتى است که نور عقل به تنهایى قادر به تشخیص و ادارک آنها نیست، بلکه باید نور وحى بر آن احکام و موضوعات بتابد تا انسان در پرتو عقل و روشنى وحى، به درک صحیح آن احکام و موضوعات نایل شود.
بنابراین، انسان در شناخت غیرمستقلات عقل، علاوه بر نیروى عقل به هدایت شرع نیز نیازمند است. و هرگاه بدون استمداد از شرع، حکمى از سوى عقل در زمینه غیرمستقلات عقلى صادر شود، قابل اعتبار نیست و ملاک اعتبار آن تأیید و امضاى شرع است و عقل در مباحث فوق عقلانى که ادراک آنها خارج از ظرفیت عقلى طبیعى بشر است و عقل اینها را تشخیص نمىدهد، اما مىفهمد که بالاتر از ظرفیت ادراک عقل طبیعى است؛ عقل در مباحث فوق عقلانى نیازمند وحى است.
مىتوان گفت عقل بدون وحى به شکوفایى نمىرسد. به طور کلى وحى در مقابل عقل دو وظیفه به عهده دارد:
الف) تأیید عقل؛
ب) شکوفایى آن.
وحى، عقل انسان را در مسایلى که عقل توانایى درک آن را ندارد، مىتواند از تشتت آراء و تشویش افکار باز دارد و با خاطر آسودهتر به دست‌آوردهاى عقل خود مطمئن و به آن عمل کند. وظیفه دیگر وحى در مقابل عقل، تبیین جزئیاتى است که عقل به جهت محدویّت از درک آنها ناتوان است، مانند جزئیات مسایل عبادى و امور مربوط به ارتباط انسان با خود و با دیگران.
نکته مهم دیگر این است که براى آن‌که حکم عقل، تحت‌الشعاع تمایلات نفسانى انسان قرار نگیرد و هواى نفس بر احکام عقلانى غلبه پیدا نکند، نیاز به حمایتهاى وحیانى است.
عدم تعارض بین عقل و دین در آموزه مهدویت
در آموزه مهدویت، برخلاف نگاه متفکران غربى در عصر مدرنیته به عقل، که آن را در تعارض جدى با دین مىبینند و براى رهایى از دین، عقلانیت را مطرح مىنمایند و در این عرصه قائل به بسندگى عقل هستند، نه تنها عقل را معارض با دین نمىداند بلکه عقل را یکى از منابع چهارگانه استنباط احکام شرعى در کنار کتاب، سنت، و اجماع مىداند. در این دکترین، میان عقل و شرع رابطه ناگسستنى وجود دارد و به آن قاعده ملازمه عقل و شرع مىگویند و براساس آن هر‌چه عقل به آن حکم کند، شرع نیز بر طبق آن حکم خواهد کرد و هر آن‌چه شرع حکم کند، عقل نیز آن را تأیید مىکند. در دکترین مهدویت شارع خود جزء عقلا و بلکه رئیس آنهاست؛ اگر عقل مصلحت قاطعى را معین کرد، شارع نیز آن را تأیید مىکند و از آن‌جا که شارع حکیم و عاقل است، هر حکم او با عقل هم‌آهنگى خواهد داشت.
در نگاه دین، علاوه بر آن‌که عقل مىتواند حکم قطعى داشته باشد، مىتواند کاشف از قانون شرعى نیز باشد و مىتواند احکام را مقید یا محدود کند یا تخصیص و تعمیم دهد.
اهمیت عقل درآموزه مهدویت، ریشه در مبانى نظرى آن دارد. آنها عقل را پیامبر درونى مىدانند، و تدبر، تفکر و تعقل را از اجزاى لاینفک دین مىشمارند. عقل در مسائلى که حکم قطعى و یقینى دارد، در درک مفاسد و مصالح قاطع است و به عنوان منبع قانون گذارى از ناحیه شرع مورد تأیید قرار گرفته است.
نکته قابل توجه در عصر ظهور این است که در سایه رشد و پویایى عقل، زمینه پذیرش دین و عمل به قوانین آن فراهم مىگردد. در عصر ظهور در سایه رشد عقل هم نیاز بشر به دین بیشتر مىگردد و هم دین‌پذیرى و تسلیم در مقابل قوانین بیشتر مىگردد.
رهایى عقل از استخدام دل
یکى از حوادثى که در عصر ظهور اتفاق مىافتد، رهایى عقل از وابستگىهاى نفسانى است؛ در عصر ظهور، یکى از معضلات عمدهاى که موجب مىگردد کار‌آیى عقل به حداقل برسد، سامان دهى مىگردد.
بشر همیشه گرفتار این مشکل بوده است که عقل وى که بایستى راهنماى او باشد، در استخدام دل و هوای نفس است. دل، عقل را استثمار مىکند و آن را به‌کار مىگیرد. و به سوى بر‌آوردن خواستهاش روانه مىسازد. عقلى که نماینده جنبه انسانى بشر است، در خدمت جنبه حیوانى او به سر مىبرد. بایستى به کمک عقل، شناخت وى را از استخدام و بیگارى نجات بخشید و دل را مطیع و منقاد عقل قرار داد تا حق به حق‌دار برسد، چون حق عقل فرماندهى است نه فرمانبرى.
مهر ایزدى و رحمت الهى این کمک را فراهم کرده و نیک مردانى را فرستاده تا به کمک عقل بشتابند تا کارگر شهوت و بردهى تضعیف نباشد، و انحراف به سوى چپ و راست نداشته باشد...
این‌جاست که رحمت الهى حضرت مهدى را مىفرستد تا عقل بشر را یارى کند و وى را از اسارت و بردگى نجات دهد و جامعه انسانى تشکیل شود و عدل جهانى برقرار گردد. حضرت به عنوان انسان کامل که رهبرى جهان را به دست خواهد گرفت، به کمک عقل بشر خواهد شتافت تا او را از استخدام دل نجات دهد.
در پرتو ارشاد و هدایت حضرت مهدى عقلها نیز رشد خود را به مرحلة کمال مىرسانند و عقول شکوفا مىگردد. و آثار رشد عقلى که بلندنظرى، افکارى باز، سینههاى گشاده، همتهاى والا است، دیدهاى وسیع در جامعه ایجاد و کوته بینىها، تنگ نظرىها و افکار دون و ناپسند از جامعه رخت مىبندد.
از آن‌جا که برای رشد عقلى و به‌کار افتادن کارخانه عقل نیاز به علم است و علم به‌عنوان مواد اولیه براى فعالیت عقل مىباشد، از این‌رو در عصر ظهور براى رشد و پویایى عقل، علم هم رشد قابل توجهى دارد تا حدى که عصر ظهور، عصر گسترش و شکوفایى علم و دانایى است، مرز دانایى و یادگیرى در سراپرده منازل و اعمال وجود تک تک انسانها، گسترش مىیابد. امام محمد باقر(ع) فرمود:
در زمان او (حضرت مهدى ) به شما حکمت خواهند داد، چنان که زن در خانهاش به کتاب خدا و سنت پیامبرش(ص) قضاوت خواهد کرد.
امام صادق(ع) فرمود:
العلم سبعة و عشرون حرفاً فجمیع ما جائت به الرسل حرفان، فلم یعرف الناس حتى الیوم غیر الحرفین، فاذا قام قائمنا اخرج خمسة وعشرین حرفاً فَبثها فى الناس و ضَمَّ الیها الحرفین حتى یبثها سبعة وعشرین حرفاً؛
علم و دانش 27 حرف است و 27 شعبه و شاخه دارد. تمام آن‌چه پیامبران الهى براى مردم آوردند، دو حرف بیش نبود و مردم تاکنون جز آن دو حرف را نشناختهاند. اما هنگامى که قائم ما قیام مىکند 25 حرف و شاخه و شعبه دیگر را آشکار و در میان مردم منتشر مىسازد و دو حرف دیگر را به آن ضمیمه مىکند تا 27 حرف کامل و منتشر گردد.
با جهش فوق العاده علمى در عصر ظهور، تحول و پیشرفت، دوازده برابر نسبت به گذشته توسعه مییابد. بابهاى علوم مفید و مؤثر به روى بشر گشوده مىگردد. حضرت صادق(ع) مىفرمایند:
وقتى که قائم ما ظهور نماید، خداى تعالى در شنوایى و بینایى شیعیان ما افزایش و کشش ایجاد مىفرماید...
آموزه مهدویت، صلح جهانى، عقلانیت
برپایى صلح جهانى یکى از آرمانهاى متعالى بشر در طول تاریخ بوده است، بر‌‌اساس مبانى دینى، بستر صلح جهانى در سایه برپایى حکومت جهانى مهدوى تحقق مىیابد. در حکومت جهانى مهدوى، با تکمیل عقلى و رشد علمى که حاصل مىگردد، صلح عادلانه جهانى تأمین مىگردد. بهبیان دیگر، با بهرهگیرى کامل از عقل، زمینه اقامه قسط و عدل را فراهم مىسازد.
در دکترین مهدویت در عین تکریم عقل و تجلیل از ره‌آورد برهان عقلى و تجربه حسى و تأکید بر استفاده از آنها در برقرارى صلح عادلانه، براى تأمین تمامى نیازهاى علمى و عملى بشر این را کافى نمىدانند. هم علوم تجربى را بس نمی‌داند و هم علوم عقلانى را چراکه دست‌آورد توجه افراد به علومطبیعى و عقلانى بشر بدون توجه به وحى، به آن خواهد انجامید که
Gظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ ...F؛
فساد و پریشانى به کردهى خود مردم در همه بر و بحر زمین پدید آمد.
تجربه تلخ تاریخ در گذشته و حال نشان مىدهد که ره‌آورد سلاح علمى، بدون صلاح دینى، چیزى جز ستم زورمداران و طغیان طاغیان نبوده. چرا که با تکیه بر عقل بدون تعبد دینى، منافع ملى به غارت برده مىشود و ناامنى و تجاوز... مانع برقرارى صلح عادلانه مىگردد.
به‌هرحال هرگونه توسعه جهانى، در امور اقتصادى، فرهنگى، در پرتو صلح عادلانه جهانى است و این مسئله تحقق نمىیابد، مگر این‌که بشر خود به عدم کفایت عقل و تجربه پى ببرد و احساس نیاز نسبت به وجود مصلحان الهى جهانى را با تمام وجود احساس نماید و از خداوند طلب منجى نماید؛
Gامّن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوءF؛
در آموزه مهدویت بناى توسعه بر اساس عقل و علم استوار است. بر اساس این نظریه، عقل باید بر همه شئون زندگى نورافکن شود و اشراف داشته باشد. نظام عقلانى، در این دیدگاه ترویج مىگردد. توسعه اقتصادى بر اساس نظام عقلانى، موجب مىگردد که مال در همه شرایین جامعه جریان پیدا نماید، و نظام سرمایه دارى و ثروتهاى کلان در دست گروه خاصى قرار نگیرد.
معیار عقل و سفاهت در آموزه مهدویت
معیار عقل و سفاهت و میزان عقلانیت و سفاهت در اطاعت از خدا‌ست. براساس این آموزه، مخالف فرمان خدا سفیه است.
Gو من یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه...F؛
کسى که از ملت و دین ابراهیم خلیل(ع) فاصله گرفت، سفیه است، تبهکاران و اهل اسراف و اشراف، همگى سفیه هستند.
بر اساس این دیدگاه براى توسعه اقتصادى نباید مال به عنوان قوام و حیات جامعه در اختیار سفیه قرار گیرد.
Gوَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماًF؛
در این دکترین رقابت به عنوان یک عامل توسعه مورد توجه قرار گرفته، اما رقابت عاقلانه، یعنى رقابتى که براساس اتقان و ظرافت باشد، نه بر اساس تحقیر، تخریب و اضرار به دیگران. در این دکترین رقابتى را که وسیله جمع مال و چشمگیر شدن باشد مذموم مىداند. به هر حال رقابت اگر در محدودة عقل و محورهاى عقلى باشد، قرآن کاملاً آن را مىستاید و دستور سرعت و سبقت مىدهد:
Gوَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ، فاستبقوا الخیراتF؛
در فرهنگ مهدوى سبقت فرعِ بر هجرت، حرکت و سرعت است. که همه آنها باید زیرمجموعه معرفت عقلى باشد.
تعاون هم در این آموزه باید براساس عقلانیت باشد، نه عاطفه. در این آموزه هیچ برنامهاى عاطفى محض نیست بلکه عاطفه و خیال و وهم باید تحت سرپرستى عقل عملى و نظرى قرارگیرد. اگر کسى بخواهد تعاون داشته باشد، باید عاقلانه برخورد کند. در این نظام فکرى، توسعه متوقف بر رقابت است و رقابت هم باید بر محور عقل باشد.

نظرات

میهمان
مطلب عالی و کمر شکن بر دشمنان اسلام بود و سایتتان عالی است.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.




حاصل جمع را در کادر وارد کنید