رضاخان و جمهوریت ۱۴۰۰/۱۱/۰۵ - ۲۸ بازدید

برخی یک سری استناد می‌اورند که رضا شاه وقتی داشت حکومت را زیر دست قاجار در می اورد قصد کرد ایران را جمهوری و دموکرات کند ولی روحانیون که مخالف ان بودند و میگفتند که ما تا به حال حکومت اینگونه نداشتیم و ما در اسلام فقط تا به حال حاکم داشتیم و ...چقدر این موضوعات راست هم از نظر اقدام رضا خان برای دموکرات کردن ایران و هم از نظر مخالفت روحانیون با جمهوری؟?؟

رضاخان اگر واقعا اعتقاد به جمهوریت داشت، پس از به سلطنت رسیدن، سرکوب مخالفین خود و کسب قدرت مطلقه می توانست همانند سایر خواسته هایش همانند کشف حجاب و ... با اینکه علما و بسیاری از جامعه مخالف بودند، جمهوریت و مردمسالاری را عملی نماید و حال آنکه چنین اتفاقی نیفتاد. بنابراین رضاخان اساسا اعتقادی به جمهوریت نداشته است، همانطوری که در آخرین دیداری که با کابینه اش داشت، به آنان گفته بود: در رابطه با برنامه ها و اندیشه هایم، راز موفقیتم آن بود که هرگز با کسی مشورت نکردم.(مقاومت شکننده، جان فوران، ص 381) هدف وی از طرح جمهوری، رسیدن به قدرت بوده است. لذا مخالفت شهیدمدرس نیز با قدرت طلبی و استبداد رضاخانی بوده است. پیرامون مواضع شهیدمدرس در برابر جمهوری رضاخانی گفتنی است: حرکتی را که شهیدمدرس علیه جمهوری رضاخانی ایجاد و رهبری کرد، از نقطه های عطف تاریخی است و در زمره مبارزات این قهرمان عرصه دیانت و سیاست، جایگاه ویژه ای دارد. گرچه برخی بر این باورند که مبارزه با جمهوری خواهی شاید تنها اشتباه مدرس بوده است اما با دقت در شرایط سیاسی ـ اجتماعی ایران آن روزگار و نیز با اتخاذ یک رویکرد تحلیلی به مساله جمهوری خواهی ، احتمالا مدرس و همفکران او در این ماجرا در جایگاه بس والایی قرار خواهند گرفت. منتقدان مرحوم مدرس بر این باورند که گرچه جمهوری به دست شخصی چون رضاخان تحقق می یافت و دستهای پیدا و پنهان استعمار در آن پیدا بود، اما بالاخره تحمل یک جمهوری ولو چندساله بهتر از دیکتاتوری پنجاه ساله پهلویها به نظر می رسید! از طرف دیگر، آنان استدلال می کنند که دست نیروهای ملی و مذهبی در یک حکومت جمهوری بازتر از سلطنتی است و آنها می توانستند در اصلاح و هدایت جمهوری ایران نقش ایفا کنند. در جواب این ایراد باید گفت: دغدغه و مساله شهیدمدرس به قدرت رسیدن رضاشاه چه از راه جمهوری و چه از راه سلطنت بود و بخش عمده هدف مخالفت با جمهوریت، مبارزه با شخص رضاخان بود که از طریق حمایتهای خارجی روز به روز قدرت بیشتری می یافت و مرحوم شهید مدرس نیز هم صراحتا گفته بود که «اگر کاندیدای جمهوری شخص دیگری جز رضاخان بود، از آن حمایت و پشتیبانی می کردم.» تاسیس حکومت جمهوری در نظام مشروطه سلطنتی، اساس مشروطیت را به هم می ریخت و صرف نظر از آن که نمی دانیم آیا امکان برقراری صحیح چنین رژیمی در آن دوران پر فتنه و آشوب ممکن بوده یا نه، باید گفت جمهوری برای ایران، آن هم به دست یک فرد نظامی و مستبد، تمامی مجاهدات مشروطه را بر باد می داد و ای بسا که مجلس شورای ملی را هم به تدریج فاسد و ناکارآمد می ساخت و این اتفاق چیزی بود که در آن شرایط احساس می شد؛ چنان که عاقبت همین نیز شد و استعمارگران که به هرحال می بایست روح قرارداد ۱۹۱۹ را به نحوی در ایران و سایر مستعمرات پیاده می کردند، پس از شکست طرح جمهوری با انجام دسیسه ای مزورانه از احمدشاه قاجار و رجال آزادیخواه ایران به یکباره انتقام گرفته و با تاسیس سلطنت پهلوی نیات چندین ساله خود را برآورده ساختند. ماجرای جمهوریت به دنبال قدرت طلبی رضاخان مطرح شد. رضاخان نیز به عنوان عامل انگلستان همواره در این فکر بود که به نحوی نظام سلطنت را به جمهوری تغییر دهد.شعار جمهوری خواهی از راههایی بود که رضاخان برای ساقط کردن حکومت قاجار و تصاحب کامل قدرت در پیش گرفته بود. در آن زمان رضاخان که به تازگی رئیس الوزرأ شده بود؛ از یکسو قصد حذف احمدشاه و باقی مانده وفاداران به آخرین پادشاه قاجار را داشت تا از این طریق پایه‌های قدرت خود را درکشور تحکیم کند واز جانب دیگر برای برقراری یک حکومت جمهوری شبیه آنچه که آتاترک در ترکیه تشکیل داده بود. علاقه‌مند بود. طرح اعلام حکومت جمهوری در ترکیه و ایران از جمله برنامه‌های استعمار انگلیس بود. ایده استقرار رژیم جمهوری در ایران درنیمه دوم اسفند 130۲ مطرح شد و طرفداران رضاخان برای تهیه زمینه اجرای این نقشه، تلگرافهای متعددی از سراسر کشور برای برقراری جمهوری در ایران به تهران فرستادند و بادامن زدن به تظاهرات روزمره‌، این طرح را به موج بزرگ اجتماعی ـ سیاسی تبدیل کردند. رضاخان مصمم بود تاطرح خود را به تصویب نمایندگان مجلس رسانده و آن را قانونی جلوه دهد. اما مشکل او این بود که عمر مجلس چهارم به سر آمده بود وانتخابات دور پنجم نیز انجام نشده بود. رضاخان به سرعت انتخابات دوره پنجم را برگزار کرده و تمام تلاش خود را برای اعمال نفوذ در انتخاب نمایندگان موافق با خود به کار گرفت‌. انتخابات با سرعت انجام شد و 22 بهمن 1302 مجلس پنجم رسماً افتتاح شد. با این وجود تعدادی از مخالفان قدرتمند رضاخان ازجمله آیت الله مدرس به مجلس راه یافتند. سیدحسن مدرس که از ماهیت تلاشهای رضاخان و وابستگی او به انگلیسی‌ها مطلع بود رهبری مخالفان وی رادر مجلس پنجم به دست گرفت‌. این مخالفت و افشاگری‌ها چنان خشم طرفداران رضاخان را در مجلس برانگیخت که یکی از آنان‌ ـ بهرامی ـ در اتاق تنفس مجلس و به تحریک رئیس مجلس ـ تدین‌ـ به گوش مدرس سیلی نواخت‌. انعکاس این حرکت در جامعه گسترده بود و مردم را به خشم آورد و مخالفت با جمهوریخواهی رضاخان نیز تشدید شد. 28 اسفند 1302 تعداد بسیاری از مردم تهران در مسجد شاه ـ مسجد امام خمینی(ره)‌ـ اجتماع کرده و به مخالفت با جمهوری رضاخانی پرداختند. رهبری این حرکت با مدرس بود. روز بعد، تعداد بیشتری به سوی مجلس راهپیمایی کرده و مخالفت خود را با رضاخان اعلام کردند. این تظاهرات، روز دوم فروردین 1303 نیز در مقابل ساختمان مجلس و در شرایطی که نمایندگان آماده بررسی و تصویب طرح جمهوری رضاخانی بودند، تکرار شد و به زد و خورد مردم با مأموران رضاخان انجامید. این درگیری‌ها حتی در مجالس ختمی که در تهران برای مرگ محمدعلی شاه قاجار تشکیل شده بود، نیز ادامه یافت و هر یک از این مجالس به تجمعی برای ابراز مخالفت مردم علیه جمهوری رضاخانی شده بود. با این همه رضاخان به حدی به حذف جایگاه باقی مانده قاجار به عنوان مقدمه برقراری نظام جمهوری دل بسته بود که حتی به مسئولان سیاسی و امرای قشون کشور اجازه نداد بابت مرگ محمدعلی شاه تلگرامی برای پسرش که در اروپا به سر می‌برد ارسال کند. افزایش روزافزون مخالفین جمهوری و درگیری‌های گوناگون، پدیده‌ای بود که سرانجام زمینه عقب‌نشینی رضاخان را از این طرح فراهم آورد.رضاخان در ۶ فروردین ۱۳۰۳ در ملاقات با تعدادی از علما و مراجع ، قول لغو طرح جمهوری را داد و در ۱۲ فروردین این سال طی اعلامیه ای لغو این طرح را اعلام کرد.طرح «جمهوری‌» اگرچه با هوشیاری روحانیت و همراهی مردم خنثی شد، اما توفیق رضاخان در گرفتن رأی اعتماد از مجلس برای کابینه خود در 22 فروردین 1303 و سپس خروج پادشاه جوان از کشور و عزیمت وی به اروپا عواملی بودند که به رضاخان در پی‌گیری اهدافش کمک شایانی کرد. بعد ازختم غائله «جمهوری‌خواهی‌» در سال 1303 و نیمه اول 1304، رضاخان عملاً تمام اختیارات حکومتی رابه دست گرفت و باتصرف خوزستان و خارج ساختن اداره این استان از دست شیخ خزعل و خاتمه بخشیدن به غائله سمیتقو در آذربایجان، موقعیت خود رامستحکم‌تر ساخت‌. احمدشاه قاجار نیز که در تمام این مدت در اروپا به سر می‌برد به کلی موقعیت و اعتبار خود را در داخل از دست داده بود ، تا این که در آبان 1304 رضاخان زمینه را برای خلع قاجاریه مساعد دید وقانون انقراض سلسله قاجاریه را در جلسه نهم آبان 1304 به تصویب اکثریت آرأ نمایندگان رساند.بنابراین شهیدمدرس همواره مخالف استبداد رضاخانی بود، چه در قالب جمهوری رضاخانی و چه در قالب سلطنت رضاخانی. و در هر دو مورد نیز نهایت تلاش و مجاهدت خود را در جلوگیری از تثبیت قدرت استبدادی رضاخان نمود و هیچ وقت از این مخالفت خود نیز ابراز پشیمانی نکرد و در نهایت نیز به دلیل همین مخالفتها تبعید و به دست نیروهای رضاخان به شهادت رسید.
نکته مهم و قابل توجه اینکه رضاخان اگر واقعا اعتقاد به جمهوریت داشت، پس از به سلطنت رسیدن، سرکوب مخالفین خود و کسب قدرت مطلقه می توانست همانند سایر خواسته هایش همانند کشف حجاب و ... با اینکه علما و بسیاری از جامعه مخالف بودند، عملی نماید و حال آنکه چنین اتفاقی نیفتاد. بنابراین رضاخان اساسا اعتقادی به جمهوریت نداشته است، همانطوری که در آخرین دیداری که با کابینه اش داشت، به آنان گفته بود: در رابطه با برنامه ها و اندیشه هایم، راز موفقیتم آن بود که هرگز با کسی مشورت نکردم.(مقاومت شکننده، جان فوران، ص 381) هدف وی از طرح جمهوری، رسیدن به قدرت بوده است. لذا مخالفت شهیدمدرس نیز با قدرت طلبی و استبداد رضاخانی بوده است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.