رهبانیت در مسیحیت ۱۳۹۱/۵/۱۶ - ۱۸۲ بازدید

آیا رهبانیت در دین حضرت مسیح علی نبینا و آله و علیه السلام یک اختراع از سوی برخی از مردم بود که خداوند آن را امضاء نمود؟

رهبانیت و نحوه پیدایش آن:
۱- رهبانیت: منسوب به رهبان از ماده رهب بر وزن وهب به معنی خوف و خشیت می باشد و به کسانی گفته می شود که به عنوان ترس از خدا و پرداختن به عبادت دائمی ترک دنیا گفته و از مردم و جامعه جدا می شود، و بدیهی است چنین کسانی نه ازدواج می کنند و نه تشکیل خانواده می دهند. تاریخ می گوید این عمل از قدیم در میان هندو ها رائج بوده، و هم اکنون در میان مرتاضان هند نمونه های روشن آن را می بینیم. تاریخ مسیحیت نیز نشان می دهد که در قرون نخستین مسیحیت رهبانیت به شکل امروز در میان آنها وجود نداشت و آغاز پیدایش آن را از بعد از قرن سوم میلادی نوشته اند. از همان زمان شخصی بنام دیسیوس امپراطور روم شد و دست به مبارزه شدیدی با مسیحیان زد و موجب رانده شدن آنها به کوهها و بیابانها گردید و رهبانیت از آن زمان پیدا شد.
۲- به نظر می رسد و تاریخ نیز گواهی می دهد که رهبانیت یک نوع واکنش منفی روانی در برابر شکست های اجتماعی بوده، زیرا می دانیم شکست یک فرد یا یک ملت گاهی بصورت یک عامل سازنده تجلی می کند و فرد و جامعه را به سراغ شستشوی نقطه های ضعف می فرستد. این مخصوص افراد و جوامعی است که ذاتاً مثبت و فعال باشند ولی گاهی سرچشمه ضعف و بدبینی و گریز از اجتماع و پناه بردن به تخیلات و جستجوی اهداف نهایی در عالم خیال می گردد و این در مورد افرادی است که منفی، تنبل و ناتوان بار آمده اند.
۳- رهبانیت تمام زیانهای انزوای اجتماعی را دربردارد و از آنجا که برخلاف روح اجتماعی انسان است علاوه بر تضعیف بنیه جامعه موجب انحرافات اخلاقی و روانی نیز می گردد، از نظر اجتماعی میدان را برای طبقات استثمار کننده می گشاید و به آنها امکان می دهد که منابع حیات هر چه بیشتر بهره گیرند و همه چیز را به خود اختصاص دهند. یکی از جامعه شناسان می گوید: مطالعاتی که در مورد افراد تارک دنیا و صومعه نشین شده نشان می دهد که انزوا اثر بدی در روح آنها گذارده و در آنان تولید افسردگی و یأس و وهم و در غالب اوقات تولید اختلال روانی می کند.(ساموئیل کینک) رهبانیت جامعه انسانی را به قهقرا برمی گرداند و موجب عقب ماندگی در شئون مختلف فکری و اجتماعی می شود.
۴- باید توجه داشت که رهبانیت به شدت از ناحیه اسلام نفی شده و حدیث معروف «لا رهبانیه فی الاسلام» در اسلام رهبانیت وجود ندارد، در بسیاری از منابع اسلامی نقل گردیده است و همانطور که گفتیم زهد اسلامی که به معنی سادگی در زندگی و حذف تجملات در عین نفوذ کردن در متن زندگی اجتماعی، از رهبانیت جداست زیرا رهبانیت به معنی جدائی و بیگانگی از اجتماع است و زهد به معنی وارستگی به خاطر اجتماعی تر زیستن است. شاهد این سخن اینکه در حدیث عثمان بن مظعون که فرزندش از دنیا رفت و به کلی از زندگی مأیوس و جدا شد و تصمیم به رهبانیت گرفت می خوانیم پیامبر صلوات الله علیه صریحاً به او گفت «خداوند هیچ گاه رهبانیت را بر ما مقرر نداشته، رهبانیت پیروان من تنها در جهاد است» یعنی اگر تصمیم داری پشت پا به زندگی مادی بزنی این کار را به صورت منفی و انزوای اجتماعی انجام مده بلکه در یک مسیر مثبت یعنی جهاد بخاطر سر بلندی اجتماع، هدف خود را جستجو کن، این همان وارستگی بخاطر اجتماعی زیستن است.
در حدیثی از امام موسی بن جعفر نقل شده است که کسی از او پرسید: هل یصلح للرجل ان یسیح فی الارض او یرهب فی بیت لا یخرج منه؟ مرد مسلمان سیاحت کند یا رهبانیت اختیار کرده در خانه بنشیند و از آن خارج نشود؟ امام در پاسخ گفت: نه توضیح اینکه سیاحت که در این روایت در ردیف رهبانیت قرار گرفته و از هر دو نهی شده یک نوع رهبانیت سیار بوده است به معنی این که بعضی از افراد بدون اینکه خانه و زندگی برای خود تهیه کنند و یا کسب و کاری داشته باشند به صورت جهانگردی بدون زاد و توشه دائماً از نقطه ای به نقطه دیگر می رفتند و با گرفتن کمک از مردم و گدائی زندگی می کردند، و به این ترتیب اسلام هم رهبانیت ثابت را نفی کرده و هم رهبانیت سیار را.
از توضیحات بالا روشن شد که اصولاً مسئله ای بنام رهبانیت نه در اسلام وجود دارد و نه در مسیحیت اصلی وجود داشته است و وجود آن در مسیحیت دلیل بر تحریف آن می باشد. ما با مطالعه زندگی و روش الهی حضرت عیسی(ع) در می یابیم که ایشان به هیچ وجه اهل رهبانیت نبوده و در روشهای عملی خود از مسلک رهبانیت و تصوف که روش رهبانیت را اجرا می کنند، تبعیت نمی کرده است.
تفاوت زهد و رهبانیت:
از این سخن بخوبی استفاده می شود که زهد هرگز به معنی جدائی و بیگانگی از دنیا در منطق اسلام نیست بلکه در دو جمله خلاصه می شود.
۱- اگر انسان چیزی را از دست داد به سوگ و عزا ننشیند و با بی اعتنایی به آن خود را برای فعالیت های ثمر بخش آینده آماده سازد نه اینکه باقی مانده نیرو و انرژی خود را در راه تأسف بر گذشته بر باد دهد
۲- نسبت به آنچه دارد دلبسته نباشد تا سر حد اسارت و آزادگی خود را به این وسیله از دست بدهد. در جای دیگر از نهج البلاغه زهد در سه چیز خلاصه شده است:
الف)کاستن از آرزوهای دور و دراز شخصی که انسان را از اجتماع، بیگانه و در خود و منافع مادی خویش فرو می برد و مجال همه چیز را از او سلب می کند؛
ب)توجه به شکرگزاری یعنی صرف هر نعمتی در راهی که برای آن آفریده شده نه اندوختن و انباشتن؛
ج) پرهیز از گناه به هنگامی که انسان بر سر دو راهی قرار می گیرد منافع شخصی در یک مسیر و حق و عدالت در مسیر دیگر.
در فلسفه اسلام هیچ مانعی ندارد که شخص زاهد ثروتی داشته باشد و در آن چنان فرو رود که از دیگران غافل شود دنیاپرست است لذا در نهج البلاغه در خطبه علا بن زیاد حارثی میخوانیم که علی علیه السلام هنگامی که از او عیادت کرد نخست به خانه وسیع و پهناورش ایراد نمود و سپس فرمود اگر این خانه پناهگاه مردم محروم باشد هیچ مانعی ندارد یعنی داشتن یک خانه در یک صورت دنیا پرستی است و در صورت دیگر زهد اگر به آن از دریچه فردی بنگرد دنیا پرستی است و اگر از دریچه اجتماع به آن نگاه کند زهد است اتفاقاً در ذیل همین خطبه می خوانیم که علی علیه السلام برادر علا عاصم بن زیاد را که از زهد قطع پیوند از اجتماع و پوشیدن لباس خشن و تنها پرداختن به عبادت و جدا شدن از هر گونه فعالیت و کار تفسیر می کرد سخت مورد ملامت قرار داد و به او تأکید کرد که اسلام از چنین زهدی به کلی بیگانه است.
از آنچه گفتیم فرق میان زهد اسلامی و رهبانیت بدعتی مسیحی بخوبی روشن می شود زیرا زاهد آن کس است که زندگی او در دل اجتماع او را از وابستگی به زندگی تجملی شخصی باز می دارد، بنابر این زهد او بخاطر رسیدن هر چه بیشتر به اهداف اجتماعی است در حالیکه راهب بیگانه از اجتماع و بریده از اجتماع است او اجتماع را رها می کند تا به خود برسد و به اصطلاح به نیایش و عبادت بپردازد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.