رهبری سیاسی پیامبر(ص)-حکومت پیامبر(ص) ۱۳۷۸/۱۰/۱۱ - ۱۷۲ بازدید

برخی معتقدند که حکومت پیامبر(ص) مسأله ای بشری است و ربطی به خدا و دین ندارد. بنابراین اگر آن حضرت در زمان خویش اقدام به تشکیل حکومت نمود، بنابر نیاز جامعه بود، نه تکلیفی الهی و دینی؟!

این اشکال در آغاز از سوى سکولاریست هاى عرب، چون على عبدالرزاق ر.ک: الف. عبدالرزاق، على، الاسلام و اصول الحکم، ص ۱۵۹؛ ب. عادل ظاهر، الاسس الفلسفیه للعلمانیه؛
پ. بازرگان، پادشاهى خدا، صص ۵۲ - ۵۱؛ آخرت و خدا، ص ۱؛
ت. حائرى یزدى، مهدى، حکمت و حکومت، ص ۱۴۰. و عادل ظاهر مطرح شد، سپس به نگاشته هاى سکولار اندیشان ایرانى راه یافت. در پاسخ به این اشکال باید منطق قرآن درباره نقش پیامبر اکرم(ص) در دولت اسلامى را جست وجو کنیم. در این زمنیه نیازمند بحث در چند محور مى باشیم:

یک. رهبرى سیاسى پیامبر(ص)


قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص) را به عنوان فردى که براى دخالت در زندگى مردم «اولى » و داراى ولایت است، معرفى مى کند: (النَّبِیُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)؛ احزاب (۳۳)، آیه ۶.. قرآن پژوهان و مفسّران تصریح کرده اند که این اولویت، اختصاص به مسائل دینى ندارد و همه امور دینى و دنیایى آنان را در بر مى گیرد. مؤید این تفسیر چند چیز است:
۱. اطلاق آیه شریفه؛ به عبارت دیگر آیه شریفه اولویت و ولایت پیامبر را به عرصه خاصى محدود نکرده است، در نتیجه همه حوزه هاى ولایت پذیر که در رأس آنها حوزه رهبرى سیاسى و اجتماعى است را شامل مى شود و پیامبر از سوى خداوند ولایت همه جانبه بر مردم پیدا مى کند.
۲. روایات؛ امام باقر(ع) فرمود: «این آیه درباره رهبرى و فرماندهى نازل شده است».مجمع البحرین، ص ۹۲، ماده ى ولى.
۳. شأن نزول؛ در شأن نزول آیه آمده است: وقتى پیامبر اکرم(ص) آهنگ جنگ نمود و مردم را به خروج فرمان داد، برخى نزد آن حضرت آمدند تا براى بستگان خویش اذن بگیرند؛ آن گاه این آیه نازل شد. از این مسأله روشن مى شود که فرمان هاى اجتماعى پیامبر(ص) متکى به ولایت الهى و دینى است؛ نه مبتنى بر خاستگاه بشرى.نگا: طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج ۴، ص ۳۳۸.
۴. مفهوم اولویت؛ آیه شریفه نشان مى دهد پیامبر اکرم(ص) از طرف خداوند نسبت به اداره و رهبرى جامعه مقدم است و با وجود او نوبت به دیگران نمى رسد.
آیات دیگرى نیز گویاى همین مطلب است؛ از جمله آیه (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)؛مائده (۵)، آیه ۵۵. «سرپرست و ولى شما، تنها خدا و پیامبر او است و کسانى که ایمان آورده اند؛ همان کسانى که نماز به پا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند».
بنابراین از نگاه قرآن، خداوند پیامبر را نسبت به دیگران اولویت بخشیده و ولایت داده است. از این رو ولایت آن حضرت تابع ولایت خداوند و در طول آن است؛ نه امرى زمینى و بشرى.
علامه طباطبایى(ره) درباره ولایت آن حضرت مى نویسد: «رسول خدا بر همه شئون امت اسلامى، جهت سوق دادن آنان به سوى خدا و نیز براى حکمرانى و فرمانروایى بر آنها و قضاوت در میان شان، ولایت دارد... البته این ولایت در طول ولایت خداوند و ناشى از تفویض الهى است».طباطبائى، علامه محمدحسین، المیزان، ج ۶، ص ۱۴.
نکته مهم دیگر این که مفهوم «انّما»، دلالت بر حصر دارد. بنابراین طبق این آیه حکومت مشروع، آن حکومتى است که از جانب خداوند مشروعیت یافته باشد.
در نتیجه با توجه به مجموع آیات قرآن، مى توان فهمید که حضرت رسول، در آن واحد، داراى سه شأن بوده است:
یکم. امامت و پیشوایى و مرجعیت دینى،حشر (۵۹)، آیه ۷.
دوم. ولایت قضایى،نساء (۴)، آیه ۶۵.
سوم. ولایت سیاسى و اجتماعى.مائده (۵)، آیه ۵۵؛ احزاب (۳۳)، آیه ۶ و....

دو. مسؤولیت هاى اجتماعى پیامبر(ص)


هر یک از شئون سه گانه پیامبر(ص) -در پیشوایى دینى، ولایت قضایى و رهبرى اجتماعى مسؤولیت هاى خاصى را بر عهده آن حضرت نهاده بود. آیات زیر، نمونه هایى از مأموریت هایى در ارتباط با «رهبرى جامعه» و «اداره امت» است:
۱. (فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِى الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ...)؛انفال (۸)، آیه ۵۷. «پس اگر در جنگ بر آنان دست یافتى با [عقوبت ] آنان، کسانى را که از پى ایشانند تارومار کن، باشد که عبرت گیرند». این آیه از یک سو بیانگر سیاستى است که امت اسلامى در برابر دشمنان متجاوز و پیمان شکن، باید اتخاذ کند و از سوى دیگر، بیانگر آن است که مسؤولیت برنامه ریزى، آماده سازى مقدمات و بالاخره عینیت بخشیدن به این سیاست، بر عهده پیامبر(ص) است.
۲. (وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ)؛توبه (۹)، آیه ۶. «و اگر یکى از مشرکان از تو پناه خواست، پناهش ده تا کلام خدا را بشنود؛ سپس او را به مکان امنش برسان». به حکم این آیه، پیامبر(ص) موظف است براى حفظ امنیت مشرکان -که براى شنیدن کلام خدا مى آیند امنیت و آزادى آنان را تأمین کند.المیزان، ج ۹، ص ۱۵۵ و ۱۵۶.
۳. (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتالِ)؛انفال (۸)، آیه ۶۵. «اى پیامبر! مؤمنان را به جهاد برانگیز».
۴. (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ)؛توبه (۹)، آیه ۷۳. «اى پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر». در اینجا وظیفه فرماندهى و سازماندهى مسلمانان براى جهاد، بر دوش پیامبر اکرم(ص) نهاده شده است.
۵. (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً)؛همان، آیه ۱۰۳. «از اموال آنان صدقه اى بگیر». بر اساس این آیه پیامبر(ص) مأمور گرفتن زکات (نوعى مالیات بر ثروت) از مسلمانان است. بنابراین از دیدگاه قرآن، پیامبر(ص) نه تنها مأمور تشکیل حکومت بود؛ بلکه مسؤولیت هاى اجتماعى متعددى را نیز از سوى خداوند، بر عهده داشت و بر این اساس اقدام به تشکیل حکومت نمود.

سه. اختیارات مالى پیامبر(ص)


اختیارات مالى پیامبر(ص)، نشان دهنده موقعیت رسول خدا(ص) در زعامت و رهبرى جامعه و نقش آن حضرت در دولت اسلامى است. آیات ذیل بیانگر این موضوع است:
۱. (وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ)؛انفال (۸)، آیه ۴۱. «و بدانید که هر چه به شما غنیمت و فایده رسد، یک پنجم آن براى خدا و رسول و از آن خویشاوندان [او] و یتیمان و در راه ماندگان است».
۲. (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ)؛همان، آیه ۱. «چون امت از تو حکم انفال را سؤال کنند، جواب ده که انفال مخصوص خدا و رسول است».
۳. (ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ)؛حشر (۵۹)، آیه ۷. «و آنچه که خدا از اموال ساکنان آن قریه ها عاید پیامبرش گردانید، از آن خدا و از آن پیامبر [او ]و متعلق به خویشاوندان نزدیک [وى ] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، تا میان توانگران شما دست به دست نگردد».
با کمترین آشنایى با منطق قرآن و فقه اسلامى، مى توان فهمید که این بودجه فراوان، به عنوان منبع هزینه زندگى شخص پیامبر(ص) و یا منبع هزینه تبلیغ احکام از سوى آن حضرت نیست؛ بلکه نوعى تأمین اجتماعى و بودجه دولتى است. به بیان امام حسن عسکرى(ع): «خداوند با سپردن نیمى از خمس به پیامبر(ص)، تربیت یتیمان، برآوردن نیازهاى مسلمین، پرداخت بدهکارى آنان و تأمین هزینه حج و جهاد را، از او خواسته است».بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۱۹۸.

چهار. پیامبر(ص) و مردم


بررسى آیات متعدد قرآن، حکایت از آن دارد که در بینش قرآنى، پیامبر اسلام(ص) صرفاً در جایگاه مسأله گویى و بیان احکام قرار ندارد و حوزه نفوذ و دخالت او، به ابلاغ وحى محدود نمى شود. مسلمانان نیز نباید فقط براى فراگیرى احکام آن حضرت را مرجع خود بدانند؛ بلکه موظف اند در عرصه مسائل اجتماعى، از خط مشى و سیاست ترسیم شده از سوى رسول خدا(ص) پیروى کنند و در برابر امر و فرمان او گردن نهند. بعضى از این آیات عبارت است از:
۱. (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ)؛محمد (۴۷)، آیه ۳۳. «اى کسانى که ایمان آورده اید؛ خدا را اطاعت کنید و از پیامبر اطاعت نمایید».
علامه طباطبایى مى نویسد: «بر اساس این آیه، اطاعت از پیامبر(ص) در مورد دستوراتى که براى اداره جامعه اسلامى و از موضع ولایت و حکومت صادر مى کند، لازم است».المیزان، ج ۱۸، ص ۲۴۸. پس لزوم اطاعت از پیامبر(ص) مبین الهى بودن حکومت آن حضرت است؛ وگرنه نیازى به تأکید خداوند بر اطاعت از پیامبر(ص) و آن را در زمره وظایف دینى قرار دادن، نبود.
۲. (وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِى الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ)؛نساء (۴)، آیه ۸۳. «و چون خبرى از ایمنى یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند؛ و اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانى اند که [مى توانند درست و نادرست ] آن را دریابند».
قرآن مسلمانان را موظف مى داند که اطلاعات و اخبار خود را -به ویژه در شرایط حساس جنگ قبل از انتشار در بین مردم به پیامبر اکرم(ص) ارائه دهند. این آیه نیز صراحت دارد که پیامبر اکرم(ص)، صرفاً ابلاغ کننده احکام الهى نیست؛ بلکه علاوه بر احکام، مسؤولیت کارشناسى و تحلیل موضوعات، حوادث و رخدادهاى سیاسى - اجتماعى را نیز بر عهده دارد. همان گونه که مسلمانان براى دریافت احکام به آن حضرت مراجعه مى کنند؛ براى دریافت تحلیل صحیح مسائل جارى جامعه نیز، باید به او مراجعه کنند و از انجام هر عمل خودسرانه بپرهیزند.
۳. قرآن کریم از مسلمانان مى خواهد که با دخالت رسول خدا(ص) در امور اجتماعى و پس از اعلام نظر آن حضرت، تردیدى به خود راه ندهند و همگى اطاعت کنند: (وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً)؛احزاب (۳۳)، آیه ۳۶. «هیچ مرد و زن مؤمنى را در کارى که خدا و رسول حکم کنند، اراده و اختیارى نیست [که رأى خلافى اظهار نمایند] و هر کس نافرمانى خدا و رسول کند، قطعاً دچار گمراهى آشکار گردیده است».
در این آیه، مقصود از «قضاى پیامبر»، دخالت آن حضرت در شئون گوناگون زندگى مردم و مسائل مختلف حکومت است. البته هر چند این مسائل، امور خود مردم است (من امرهم) و خود مردم حق مشارکت و دخالت دارند؛ ولى وقتى در همین مسائل پیامبر خدا -به عنوان رهبر دولت اسلامى دخالت کند، جایى براى مداخله دیگران باقى نمى ماند و هیچ کس نباید خود را صاحب اختیار بداند.
۴. قرآن مجید پذیرش داورى و حکمرانى پیامبر را در مشاجرات شرط ایمان دانسته است: (فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِى أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً)؛نساء (۴)، آیه ۶۵. «... به خدایت سوگند، ایمان نمى آورند؛ مگر آنکه تو را در آنچه بینشان اختلاف آمیز است، داور قرار دهند. سپس نسبت به آنچه قضاوت کردى، در نفس خود هیچ اعتراضى نداشته و از جان و دل تسلیم باشند».
صراحت این آیه در ارتباط شأن قضاوت و داورى پیامبر(ص) با دین، بسیار صریح است؛ زیرا قرآن مجید آن را شرط ایمان دانسته است. در حالى که اگر این مسأله مطلبى بشرى و زمینى بود، ارتباط دادن آن با ایمان، معنا نداشت.
۵. (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ)؛حجرات (۴۹)، آیه ۱. «اى کسانى که ایمان آورده اید! در برابر خدا و پیامبرش [در هیچ کارى ] پیشى مجویید».
۶. (ما کانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ)؛توبه (۹)، آیه ۱۲۰. «اهل مدینه و بادیه نشینان اطرافش نباید هرگز از فرمان پیامبر تخلف کنند».
آیات متعدد دیگرى نیز وجود دارد که نمایانگر شعاع ولایت و رهبرى آن حضرت، بر سراسر زندگى اجتماعى - سیاسى است. بنابراین اگر حکومت پیامبر(ص)، حکومتى عرفى بود؛ دیگر نیازى نبود که خداوند مسلمانان را موظف به اطاعت از آن حضرت در امور اجتماعى خویش کند؛ بلکه مردم بر اساس خواست خود، در این زمینه تصمیم مى گرفتند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.