روابط عوالم ومرگ اخترامی ۱۳۹۱/۶/۷ - ۱۴ بازدید

جهان هستى داراى عوالم گوناگونى است: عالم اسماى الهى، عالم تجرد، عالم مثال و عالم مادى. میان عالم مادى و اسماى الهى دو عالم تجرد و مثال وجود دارد. در فلسفه اسلامى - به ویژه در حکمت متعالیه - مستدل شده است که عوالم هستى با نظام و ترتیب خاصى از ذات حق - که در مظاهر اسما متجلى است - سرچشمه گرفته است. عوالم وجود از آثار و جلوه هاى اسماى الهى اند.
جهان هستى داراى عوالم گوناگونى است: عالم اسماى الهى، عالم تجرد، عالم مثال و عالم مادى. میان عالم مادى و اسماى الهى دو عالم تجرد و مثال وجود دارد. در فلسفه اسلامى - به ویژه در حکمت متعالیه - مستدل شده است که عوالم هستى با نظام و ترتیب خاصى از ذات حق - که در مظاهر اسما متجلى است - سرچشمه گرفته است. عوالم وجود از آثار و جلوه هاى اسماى الهى اند.
نخستین عالم پس از عالم اسماى الهى عالم تجّرد و جبروت است. این عالم از آثار ضعف وجود پاک است، و ازاین رو عالم «جبروت» نامیده مى شود؛ یعنى، عالمى که با قرب به مبدأ متعال و برخوردارى از اشراق هاى ربانى، کمبودهایش جبران گشته و جاى آنها را کمالات گرفته است.
عالم بعدى، عالم مثال، برزخ یا ملکوت است. این عالم مترتب بر عالم تجرد، و نشأت گرفته از آن است. این عالم، جلوه آخرین عوالم تجرد است که در آن حقایق مجرد، در مرتبه نازل و در حد و اندازه ها و قالب ها جلوه گر است. عالم برزخ هم داراى عوالم دیگرى است که برخى برتر از برخى دیگر و بعضى مترتب بر بعضى دیگر و نشأت گرفته از آن مى باشند.
عالم آخر، عالم جسم و نظام مادى است که عالم «ناسوت» و در اصطلاح قرآن عالم «شهادت» نیز نامیده مى شود. این عالم متأخر از عالم برزخ و نشأت گرفته از آن است. عالم مادى، دورترین عالم از مبدأ متعال بوده، از وجود ضعیف ترى برخوردار است. حقایق عالم مادى، ظهورات و تابش هاى نازله و محدود حقایق مثالى است که در ماده جلوه مى کند.نگا: معاد یا بازگشت به سوى خدا، ج ۱، صص ۲۲۶ و ۲۱۲.

دوم. تطابق عوالم وجود:


بر اساس ترتیب عوالم وجود و ارتباط آنها با یکدیگر آنچه در عالم ماده موجود است، صورت هاى بالاتر و کامل ترى در عالم مثال دارند. اما به صورت مثالى و متناسب با احکام، قوانین و آثار عالم مثال مى باشند و آنچه در عالم مثال موجود است، صورت بالاتر و کامل تر آن در عالم تجرد وجود دارد؛ لکن به صورت تجردى که با عالم تجّرد و معیارهاى آن متناسب است. صورت بالاتر و کامل تر آنچه در عالم تجّرد موجود است، در عالم اسماى الهى وجود دارد،؛ ولى به صورت اسمى و متناسب با احکام و سنن مختص به عالم اسمى است.
بنابراین، عوالم وجود باهم تطابق داشته، از یکدیگر جدا نیستند؛ بلکه باطن و اصل عالم مادى، عالم مثال است و این عالم، بر عالم مادى محیط است.
باطن و اصل عالم مثال نیز همان عالم تجرد است که بر عالم مثال محیط است. باطن و اصل عالم تجرد نیز، همان عالم اسماى الهى است البته در این مرتبه، کامل تر و متناسب با قوانین، احکام و آثار آن این مرتبه مى باشد. به عنوان مثال آب به عنوان یک حقیقت، در عالم مثال موجود است؛ ولى نه با کم و کیف آب عالم مادى؛ بلکه با خصوصیات متناسب با عالم مثال. همچنین آب در عالم تجرد نیز موجود است، ولى آبى متناسب با قوانین عالم تجرد. حتى روابط و نسبتى هم که میان آب و موجودات دیگر در عالم مادى وجود دارد (مثل اصل رابطه آب و آتش یا آب و خاک) در عالم مثال، تجرد و اسما نیز وجود دارد ؛ ولى نوع آن به اقتضاى احکام و سنن آن عوالم، با یکدیگر متفاوت است.
آیات قرآنى نیز این تحلیل عقلى را تأیید مى کند که فرصت طرح آن نیست.نگا:تجسم عمل و شفاعت، مبحث تطابق عوالم وجود. آرى براى حقایق هستى در عالم هاى مختلف، مراتبى وجود دارد که جلوه هستى یگانه خداوند است:
چرخ با این اختران نغز و خوش زیباستى      صورتى در زیر دارد آنچه در بالاستى
صورت زیرین اگر با نردبان معرفت      بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستى
میرفندرسکى.
تکامل در برزخ:
با ورود به برزخ و «نظام برزخى» تحوّل و حرکت انسان ادامه دارد و هر چند نتیجه حرکت آدمى در دنیا است؛ ولى دنباله و تداوم آن، به شمار مى رود و این حرکت در جهت سیر به سوى خدا است تا بر اثر آن معایب و نقایص را از دست بدهد و با کسب کمالات، قابلیت ها و خصوصیات جدید، لیاقت ورود به عالم حشر را پیدا مى کند و احکامى متناسب بااحکام و آثار نظام حشرى را دارا شود. از این حقیقت با عنوان «تکامل برزخى» یاد مى شود که حکایتگر تداوم حرکت و تحوّل در «نظام برزخى» است.
اما حرکت و تکامل در برزخ چگونه است؟ براى پاسخ به این پرسش و فهم بهتر آن، توجه به چند نکته لازم و ضرورى است:
۱. همه انسان ها - چه خوب و چه بد - بر اساس بازگشت کلى هستى به سوى خدا، در حرکت اند و این بر اساس سنن حاکم بر وجود و مقتضاى آن است؛ چه این حرکت بر اساس عشق به خداوند و طلب و خواستن باشد و چه با ردّ و انکار کمال بى نهایت و یا با عناد، مخالفت، عصیان و طغیان در برابر خداوند همراه باشد.
۲. در جاى خود تشریح شده که براى ورود به هر عالمى، باید روح و بدن متحول شده و قابلیت و لیاقت براى ورود به نظام بعدى را کسب کنند و این تحول باید در حدى باشد که سنخیت پذیرش احکام، آثار و قوانین آن نظام را پیدا کند.
۳. آیا اهل ایمان که محجوب به حجاب ها و متلوّن به رنگ هاى مخصوص و آلوده به گناهان و تعلّقات اند، مى توانند به همین صورت به لقاى حق «با اسماى رحمت» و بهشت برسند؟
آیا بدون پاک شدن از عیوب و نقایص و رنگ هاى غیر خدایى وتعلّقات دنیایى، قادراند که به بارگاه الهى بار یابند؟ خیر، بلکه باید در هر یک از عوالم، از حجاب ها و رنگ هاى مخصوص و از عیوب و کمبودها پاک شوند و به ترتیب عوالم، از حجاب ها و نقایص جدید و در عین حال دقیق تر و عمیق تر در هر عالم جدیدى، تطهیر شوند و این پالایش تا جایى ادامه یابد که از همه حدود، عیوب و حجاب ها پاک شده، لیاقت ورود به عالم لقاى رب با اسماى رحمت را کسب کنند.
انسان آلوده و اسیر در دام تعلقات، نمى تواند با چنین وضعیتى به خدا برسد؛ بلکه باید با حرکت، تحول و تکامل، خود را از این ناپاکى ها پاک کرده و از همه وابستگى ها به غیر خدا منقطع شده؛ روحى باشد که جز حق و خواست حق، حب حق و عشق به حق، خواهان چیز دیگرى نباشد تا بتواند لیاقت ورود به نظام و عالم قرب الهى را پیدا کند. یعنى، داراى قلب سلیم شود همان قلبى که خداوند به آن اشاره فرمود:
(یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ)؛شعراء (۲۶)، آیه ۸۸ و ۸۹. «روزى که هیچ مال و فرزندى سود نمى دهد، مگر کسى که دلى پاک به سوى خدا بیاورد».
چون بماند از خلق او باشد یتیم      اُنس حق را قلب مى باید سلیم
مثنوى معنوى، دفتر دوم، بیت ۲۳۷۴.
پس از ذکر این مقدمات مى توان گفت: آنچه از آیات و روایات استفاده مى شود، دلالت بر این دارد که روح پس از ورود به «عالم برزخ»، بر اساس نظام برزخى و مسیرى که در نظام دنیایى داشته، به سیر و حرکت خود ادامه مى دهد؛ ولى این حرکت، براى کسانى که مقصدشان «لقا با اسماى رحمت خداوند» است، به صورت تحمّل فشارها، سختى ها و گرفتارى ها در حد نظام برزخى خواهد بود.
این خود موجب تزکیه و طهارت روح مؤمن است و تا حدودى که عالم برزخى اقتضا مى کند، قسمت مهمى از حجاب ها را از چهره روح کنار مى زند و صورت اصلى او تا اندازه اى جلوه مى کند و این همان تکامل روح است و حرکت تکاملى روح جز این نیست.
اما افرادى که مسیر و مقصدشان در دنیا، جز انکار و عناد نیست، به سوى «لقاى خداوند با اسماى غضب» در حرکت بوده اند، کیفیت حرکت و تحول آنها در برزخ، به صورت فرو رفتن در عمق عذاب ها، ضلالت ها و انحراف در حد نظام برزخى خواهد بود. به بیان دیگر، تکامل برزخى براى مؤمنان، به مفهوم نزدیک و نزدیک تر شدن و رها شدن از حجاب ها، موانع و رنگ ها، عبور از حجب نورى و در نهایت بیرون آمدن از کسوت خود و وجه حق شدن در حد و اندازه نظام برزخى است.
امّا براى معاندان و انسان هایى که از صراط مستقیم منحرف بوده و با اصل نظام کلى هستى منطبق نبوده و در مسیر انحرافى قرار گرفته اند و در طریق انکار و یا عناد قرار داشته اند؛ به مفهوم نزدیک تر شدن به سوى عمق آتش، عذاب و طرد و لعن خداوند در حد نظام برزخى است.
گفتنى است حرکت و نزدیک شدن به آخر راه انتخاب شده، براى مؤمنان و منحرفان در عالم برزخ، توأم با منعم بودن و معذب بودن است؛ یعنى، بهشت برزخى و نعمت هاى بهشتى در برزخ، در عین این که نتیجه برزخى راه و ایمان و صلاح در زندگى دنیایى است و انسان با آنها متنعم است، نحوه خاصى دارد که پیش برنده، حرکت دهنده و نزدیک کننده به حضرت حق و اشتیاق آور براى قرب بیشتر و لقاى بهتر حق است. به عبارت دیگر، روح در عین التذاذ و تنعّم، مجذوب تر و مشتاق تر شده و تلاش براى نیل بیشتر دارد.
او در این مسیر پیش مى رود و در این پیشرفت از معایب، نقایص، رنگ ها و هیئت هایى که مانع لقاى بهتر است، به تدریج و به اندازه اى که احکام برزخى اقتضا مى کند، پاک مى شود.
جهنم برزخى و عذاب هاى آن در برزخ نیز، در عین این که نتیجه برزخى راه ضلالت در زندگى دنیایى بوده و انسان با آنها معذب است، نحوه خاصى دارد که به سوى عمق عذاب و اصل و ریشه آن سوق مى دهد و به سمت سرچشمه ى اصلّى مى کشد. به مرور به سوى عمق آتش و عذاب نزدیک تر مى شود و در نتیجه عذاب هم شدیدتر شده و به صورت مداوم پیش برده، و سیر به سوى سخط و غضب ادامه پیدا مى کند.
به عنوان مثال مؤمنى که مسیرش در دنیا به سوى خدا است، ولى در عین حال سخن چین نیز هست، این صفت ناپسند و زشت در نظام برزخى، برایش تمثل مى یابد و این تمثل هم بر او مسلط مى شود، چرا که این عمل ناروا در دنیا بر روح، عقل و فکر او مسلّط بوده و در واقع بر انسانیّت او تسلط داشته و انسانیت او را تحقیر مى کرده است. باطن این کردار، در برزخ ظاهر مى شود؛ آن هم به شکل خاصى که به طور مدام او را تهدید مى کند.
براى رهایى از این صفت بد، باید در «نظام برزخى» در حد آن عالم و به اقتضاى احکام و آثار آن نظام، فشارها و سختى ها را تحمل کند تا پاک شود. او در دنیا مى توانست این عمل زشت را راحت تر ترک کند؛ ولى چون نکرد، و در مجموع، مسیرش به سوى خدا و «لقاى او با اسماى رحمت» بود، به اقتضاى حرکت و تکامل برزخى این صفت را با فشارها، گرفتارى ها و عذاب هاى برزخى تا حد آن نظام از وجود خود پاک مى کند.
نتیجه آن که در برزخ، هم نتیجه اعمال هست و هم حرکت و تکامل. این تکامل براى فرد مؤمن، پاک شدن از آلودگى ها و خلاصى از رنگ ها، هیئت هاى مخصوص و تعلقات به اندازه و در حد نظام برزخى است و براى شخص کافر و معاند، فرو رفتن بیشتر در ضلالت، عناد و طرد و دورى از خداوند در حد نظام برزخى.ر.ک: عروج روح، صص ۱۱۳ - ۱۳۲، معاد یا بازگشت به سوى خدا، ج ۱، صص ۳۲۹ - ۳۴۸.
عالم، کلمه ای عربی و به معنی جهان است؛ یعنی تمام موجودات ماسوی الله (غیر خدا که این عالم را به دو بخش عالم جسمانی و عالم غیر جسمانی تقسیم می کنند. عالم جسمانی را همان عالم ناسوت گویند، عالم غیر جسمانی خود شامل سه عالم است که به ترتیب عبارتند از: عالم ملکوت سپس عالم جبروت و در آخر عالم لاهوت.
رابطه ای که این عوالم با هم دارند رابطه ای طولی است نه عرضی. و بدین صورت که از پایین به بالا: عالم ناسوت است پس از آن عالم ملکوت و بعد عالم جبروت و در آخر عالم لاهوت. این عالم ها چون پوسته پیاز نیستند که به صورت حلقه هایی به دور هم باشند بلکه عالم ملکوت، عالم ناسوت را در بر دارد بخش ناسوت ظاهری آن عالم است و عالم ملکوت با تمام وسعتش در دامان عالم جبروت قرار دارد و عالم جبروت نیز در عالم لاهوت. و در واقع تمام اینها یک عالم اند یعنی ماسوی الله اما به حسب تجلیات مربوط به خود نام خاص گرفته اند.
عالم ناسوت، عالمی است که در آن اجسام و موجودات جسمانی قرار دارند و حتی روح انسان که تا حدی از ابتدا دمیده شدن مجرد است نیز به این عالم تعلق دارد چون در بند این تن است، تا زمانی که این بدن را ترک کند و از عالم ناسوت وارد عالم ملکوت و برزخ شود.
مسأله بعدی این که ما دو نوع مرگ داریم: یکی مرگ طبیعی بدین معنا که: تن و بدن که روح انسان با او قرین گشته است دیگر امر بالقوه و استعدادی برای ادامه سیر و حرکت خود ندارد و روح نیز دیگر امری بالقوه ندارد تا بخواهد از بدن برای تحقق آن استفاده کند. و لذا روح، بدن را ترک می گوید و راهی سرای ابدی می شود.
مرگ دیگر، مرگ اخترامی است: مرگی است که بر اثر حوادث و پدیده های طبیعی یا غیر طبیعی ایجاد می شود. در این مرگ بدن هنوز قوه و استعداد حرکت و سیر را دارد و روح و نفس نیز هنوز برای تحقق برخی کمالات بدان نیاز دارد اما از آنجا که این خانه توسط امری خارجی ویران شده است روح نیز آن را ترک گفته و از آن جدا می گردد و به سرای باقی می شتابد.
باید توجه داشت که در حالت مرگ اخترامی روح امری مجرد است و لذا به خاطر تجردش می تواند به عالم مجردات و عالم غیر جسمانی وارد شود. و این روحی که زود هنگام به آن عالم وارد شده است با بدنی مثالی و برزخی در آن عالم ظاهر می شود و به کمک آن بدن و قرار گرفتن در رنج و مشقت صاف گشته تا اینکه در روز قیامت وارد عالم آخرت گشته و بدن متناسب با آن عالم را به خود می گیرد.
باید به یاد داشت انسان بودن انسان به روح و بدن داشتن اوست آنهم به صورت ترکیبی هیچ گاه روح انسان از بدن جدا نمی شود بلکه در هر عالمی با بدنی مناسب با آن عالم ظهور می کند.
خلاصه این که بر اثر مرگ اخترامی روح با بدن مثالی مسیر خود را به سوی خداوند طی می کند تا اینکه سرانجام همه موجودات به او بازگشت می کنند. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبری، کد: ۳/۱۰۶۱۷۵)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
با تشکر از مراجعه شما
میهمان
با سلام. مطالب مفید و خواندنی بودند.سپاسگزارم

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.