روح القدس ۱۳۸۹/۱۱/۰۶ - ۹۰۰ بازدید

در مورد روح القدس توضیح دهید.

مستحضرید که خداوند متعال، وجود صرف می باشد ؛ یعنی وجود است و دیگر هیچ. و وجود محض ، محال است دومی بردارد ؛ کما اینکه محال است مرکّب از اجزاء باشد ؛ چه به ترکیب خارجی و چه به ترکیب عقلی. لذا در وجود محض ، جهات کثیره فرض ندارد. پس او، واحد محض نیز می باشد. بنا بر این ، طبق قاعده ی فلسفی « الواحدُ لایصدر عنه الّا الواحد ــ از واحد جز واحد صادر نمی شود » ، از خداوند متعال جز یک جلوه و تجلّی محال است ؛ کما اینکه تعدّد و تکرّر تجلی نیز منافات با صرافت وجود او دارد. پس او یک جلوه بیش ندارد ؛ که آن نیز ازلی و ابدی است. در عرفان نظری و حکمت متعالیه ، از این جلوه ی واحد ، تعبیر می شود به وجود منبسط یا نور السموات و الارض یا وجه الله یا فیض مقدّس یا روح القدس و ... ؛ که بیش از صد اسم برای او گفته شده است. این حقیقت واحد ، که اوّلین ظهور خداست ، از هر حدّ ماهوی منزّه و مبرّاست. لذا این حقیقت ازلی ، نه ذات خدا بوده واجب بالذّات است و نه مخلوق و حادث بوده ، ممکن الوجود است ؛ بلکه او اسم اعظم خداست. و در حقّ اوست « کُلُّ شَیْ ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُون ــــ همه چیز فانی شوند است جز وجه او ؛ برای اوست حاکمیت ؛ و همه به سوى او بازگردانده مى شوید» (القصص:88) و فرمود: « فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه ـــ به هر سو رو کنید، وجه الله آنجاست » (البقرة:115) و فرمود: « کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ ؛ وَ یَبْقى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ ـــــ همه کسانى که روى آن هستند فانى شونده اند ؛ و باقی می ماند وجه پروردگار تو که صاحب جلال و اکرام است. » (الرحمن:26 ، 27)
ذات خدا نامحدود (غیر مقیّد) است به نحوی که حتّی همین قید نامحدود بودن هم قید و حدّ او نیست ؛ ولی وجود منبسط یا روح القدس، نامحدود می باشد ؛ امّا همین نامحدود بودن ، قید و حدّ اوست. این حقیقت نامحدود ، خدا نیست ، امّا غیر خدا هم نیست. لذا فرمود:« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ ... ــــــ الله نور آسمانها و زمین است ؛ مثل نور او همانند چراغدانى است که... »(النور:35) ؛ یعنی یکبار آن را خدا و بار دیگر نور خدا خواند. لذا نه خدا و نه غیر خدا ؛ بلکه ظهور ذات اوست.
آنگاه این وجود منبسط یا صادر اوّل نیز جلوه ای کرد ، و جلوه ی او نه عین او بود و نه غیر او ؛ لکن جلوه ی او ،‌ غیر ذات خدا بود. پس همین غیر ذات خدا بودن ، حدّ او شد و ماهیّت او از همین حدّ عدمی انتزاع گردید. و چون پای حدّ ماهوی به میان آمد ، امکان از آن انتزاع گردید ؛ از این رو نام آن جلوه ی ثانی را خلق اوّل نهادند که عبارت باشد از عقل اوّل یا قلم اعلی ؛ که بر تمام عالم احاطه ی وجودی دارد. آنگاه از جلوه ی عقل اوّل ، عقل ثانی ظهور یافت و به این ترتیب سلسله ی وجود سامان یافت ؛ و هر چه جلوه ها بیشتر شدند ، حدود ماهوی نیز فزونتر گشت.
پس چون نظر به ذات هستی کنی ، وجود منبسط است که در عالم بسط یافته ؛ و جز او هیچ نیست مگر به اعتبار ؛ لذا فرمود: « کُلُّ شَیْ ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ ــــ همه چیز فانی شونده است جز وجه او » (القصص:88) ؛ و فرمود: « کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ ؛ وَ یَبْقى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ ـــــ همه کسانى که روى آن هستند فانى شونده اند ؛ و باقی می ماند وجه پروردگار تو که صاحب جلال و اکرام است. » (الرحمن:26 ، 27)
اگر در واژه ی «هالک» و «فان» ، و در صیغه ی آنها دقّت فرمایید ، ملاحظه می فرمایید که در این دو واژه سخن از هلاک شدن و فنا شدن در آینده نیست ؛ بلکه هم اکنون نیز همه چیز جز وجه الله ، هالک و فانی است. حقیقت همان وجه الله است و باقی هر چه هست ، حدودند نه محدودها ؛ و حدود ، جز عدم هیچ نیستند. لذا فرمود: « ما عدمهاییم هستی ها نما ــ تو وجود مطلق و هستیّ ما ». مخلوقات، چون سایه ها هستند که عدم نورند ؛ ولی عجیب آنکه مردمان ، نور اطراف سایه را نادیده گرفته سایه را چیزی می پندارند. امّا اولوا الالباب این پرده ی پندار را دریده و به آن وجود واحد پی می برند ؛ لذا خداوند در شرح حالشان فرمود: « إِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ (190) الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ ــــــ مسلماً در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه هایی است براى خردمندان است. (190) همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آن گاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد مى کنند؛ و در آفرینش آسمانها و زمین مى اندیشند؛ (و مى گویند:) بار الها! تو این را بیهوده نیافریده اى. منزهى تو ؛ ما را از عذاب آتش، نگاه دار! » (آل عمران)
اینها ابتدا در خلقت آسمانها و زمین ، که کثراتند ، می اندیشند ؛ و به وحدت هستی پی برده می گویند: « رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً » و نمی گویند: « رَبَّنا ما خَلَقْتَ هؤُلاءِ باطِلاً » ؛ آری سخن از این است نه اینها. تمام نقص بینی ها نیز از همین کثرت بینی و اعدام و سایه ها را وجود انگاشتن است. آنکه سایه را چیزی می پندارد ، سوال می کند که: علّت پیدایش این سایه چیست؟ غافل از اینکه اساساً سایه چیزی نیست تا علّتی داشته باشد. خورشید که علّت نور است نه علّت سایه ؛ چیزی هم که سایه اش بر زمین است ، علّت انعکاس نور خورشید است. سایه علّت ندارد ، مگر به اعتبار و مجاز ؛ چون خودش نیز موجود نماست نه موجود.
ماهیّت نیز حدّ عدمی وجود است که موجود پنداشته می شود ؛ لذا ماهیّت اساساً مجعلول و مخلوق نیست تا پرسیده شود که چرا چنین است و چنان است. لذا فرمودند: « کل ما فی الکون وهم أو خیال ـــــ أو عکوس فی المرایا أو ضلال » (هر چه در عالم است ، یا وهم است یا خیال ؛ یا عکس وجودند یا سایه ها )
ـ توضیح و تنویر
بنا بر مبنای اصالت وجود و اعتباریّت ماهیّت ، و تشکیک وجود ، وجود ، حقیقتی است واحد ، ولی ذاتاً دارای مراتب ؛ یعنی حقیقتی است یگانه ، که ذاتاً دارای شدّت و ضعف می باشد. لذا مراد از تشکیک وجود و مراتب داشتن آن ، این است که وجود در ذات خود دارای شدّت و ضعف می باشد. برای تقریب به ذهن و از باب تمثیل و تشبیه معقول به محسوس ، نوری بی نهایت واتی را فرض بفرمایید که تمام شدّتهای نور را یکجا در خود دارد ؛ یعنی نور هزار وات و پانصد وات و ... همگی در همین نور واحد ، حضور دارند ؛ لکن در او فانی می باشند. امّا عقل ما می تواند در همین نور واحد ، تمام مراتب نور را نادیده گرفته ، تنها یک مرتبه ، مثلاً شدّت هزار واتی ، را ملاحظه نماید ؛ که از همین ملاحظه ی عقلی تعبیر می شود به اعتبار عقلی. و از همین ملاحظه ی عقلی است که ماهیّت و ملحقات آن نمود می یابد. لذا اموری چون انسان ، درخت ، فرشته و ... ـ که ماهیّتند ـ اموری اعتباری بوده ، انتزاعات عقل از مراتب وجود می باشند. یعنی آنچه حقیقت دارد وجود است با مراتبش ؛ که عقل از همین وجود واحد ولی دارای مراتب ، ماهیّات را انتزاع می کند. به تعبیر دیگر ، یک مرتبه از این وجود ، که عقل باشد ، مراتب دیگر وجود را این گونه می یابد که در نظام عقلی مطرح است.
پس طبق مبنای اصالت و تشکیک وجود ، آنچه متن واقع است ، جناب وجود است که حقیت واحد می باشد و مراتب آن در او اعتبار می شوند ؛ و ماهیّات ، اموری اعتباری بوده اصالت ندارند ؛ کجا رسد که احکام ماهیّت ، اصالت داشته باشد. لذا وقتی گفته می شود: وجود دارای مراتب است ، آن را مانند نوری که در مسیر حرکت خود ، ضعیف می شود نپندارید! بلکه برای تقریب به ذهن ؛ آن را چون نوری بی نهایت واتی فرض کنید که کران ندارد. آنگاه فرض کنید که نور یک واتی و دو واتی و ... صد واتی و ... هزار واتی و ... همگی در آن نور بی نهایت واتی حضور دارند ؛ لکن هر مرتبه از نور ، که اعتبار شود ، هالک و فانی است در حقیقت واحد نور ؛ و از آن جدا نمی شود مگر به اعتبار. شیخ محمود شبستری در وصف این معنا فرمود: « وجود اندر کمال خویش، ساریست ــ تعیّنها ، امور اعتباریست ـــ تعیّن بود ، کز هستى جدا شد ــ نه حق بنده ، نه بنده هم خدا شد » (گلشن راز)
باز اگر بخواهیم مثالی دیگر برای تقریب مطلب بیاوریم ، گوییم: وجود منبسط ، چون من است ؛ و عالم عقل (جبروت ) ، چون عقل من ؛ و عالم مثال (ملکوت) ، چون قوّه ی خیال من ؛ و عالم طبیعت (ناسوت) ، چون صور خیالی من. آنچه از صور خیالی در ذهن من ظهور می باید ، در حقیقت خود من هستم ، که نه در بیرون خود ، و نه در درون خود ، بلکه در خود تجلّی نموده ام. چون من بسیط است و داخل ندارد تا چیزی داخل او باشد ؛ کما اینکه حضرت وجود را داخل نیست. از طرفی ، صور ذهنی من ، خارج از من هم نیستند. و وجود را هم کران نیست تا خارج داشته باشد. پس آنچه از من ظهور می یابد ، نه در خارج من است و نه در داخل من ، بلکه در خود من و در ذات من است. لذا فرمودند: «النّفس فى وحدتها، کلّ القوى ــ نفس در عین یگانگی ، همه ی قوای خویش است» و در مورد حضرت وجود منبسط و فیض رحمانی فرمودند: « بسیط الحقیقة کل الأشیاء و لیس بشی ء منها ـــ وجودی که حقیقت بسیطه می باشد ، همه ی اشیاء است ؛ امّا هیچکدام آنها نیست »(اسرار الحکم ،ملاهادی سبزرواری ،ص320) ؛ یعنی او همه ی مراتب وجود را به وجود واحد خویش داراست ؛ امّا حدود اعتباری مراتب را ، که ماهیّات از آنها اعتبار می شوند ، فاقد است.
در خاتمه توجّه شود ، آنچه در بحث فوق ، حقیقت واحد وجود گفته شد ، و تشبیه گردید به نور بی نهایت وات ، در لسان حکمت متعالیه و عرفان نظری ، از آن تعبیر می شود به وجود منبسط یا صادر اوّل یا فیض الهی. لذا تمام مراتب وجود ، در حقیقت مراتب صادر اوّل می باشند. امّا کنه ذات خداوندی ، در این بحث نمی گنجد. چرا که وجود ، اسمی از اسماء اوست نه کنه ذاتش. کنه ذات ، از دسترس علم حصولی و حضوری بشر خارج بوده موضوع هیچ حکمی واقع نمی شود. حتّی همین هم که گفتیم: « کنه ذات موضوع هیچ حکمی واقع نمی شود » ، به حمل اوّلی (به حکم مفهومی) حکم اوست نه به حمل شایع صناعی (به حکم مصداق).

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.