روز مباهله ۱۳۹۱/۱۱/۱۷ - ۲۳ بازدید

داستان آیه مباهله چیست؟

پرسشگر گرامی ؛ ازاین که مرکز را پاسخگوی سوالات خود انتخاب نمودید صمیمانه متشکریم و اهتمام شما به مسایل دینی واخلاقی قابل تقدر بوده وامیدواریم با کمک خداوند متعال پله های تقوا و ایمان را به نحو احسن بپیمایید.
آیه ۶۱، سوره آل عمران را آیه مباهله گویند که از این قرار است:
«}فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبینَ{هر گاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده (باز) کسانی با تو به بحث و ستیز برخیزند به آنها بگو: بیائید ما فرزندان خود را دعوت می کنیم و شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را فرا می خوانیم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می کنیم، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می دهیم».
شأن نزول آیه:{
آیه فوق به ضمیمه آیاتی که قبل و بعد از آن نازل شده در مورد ماجرا و گفتگوهایی که میان پیامبر اکرم و مسیحیان نجران بوده، نازل شده است که آنها با یک هیئت شصت نفری به اتفاق چند نفر از روسا و بزرگان خود به عنوان نمایندگی برای گفتگو با پیامبر اسلام وارد مدینه شدند، از جمله مسائلی که در این گفتگو مطرح شد این بود که آنها از پیامبر پرسیدند ما را به چه چیزی دعوت می کنی؟ پیامبر فرمودند: «به سوی خداوند یگانه و این که از طرف او رسالت هدایت خلق را دارم و مسیح بنده ای از بندگان اوست، و حالات بشری داشت و مانند دیگران غذا می خورد ...» آنها این سخن را نپذیرفتند و به تولد عیسی بدون پدر اشاره کردند و آن را دلیل بر الوهیت او خواندند اما پیامبر با استناد به آیاتی که پیش از آیه مذکور نازل گردید به آنها پاسخ داد (آل عمران، ۵۹: مثل عیسی در نزد خدا، هم چون مثل آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به امر فرمود موجود باش و او هم فورا موجود شد [بنابراین ولادت مسیح بدون پدر هرگز دلیل بر الوهیت او نیست]) اما آنها حاضر به پذیرش سخنان پیامبر نشدند و از این رو پیامبر را دعوت به مباهله کردند.
مباهله در اصل از ماده «بهل» به معنی رها کردن است، به همین جهت هنگامی که حیوان را به حال خود واگذارند و پستان آن را برای جلوگیری از نوشیدن نوازدش در کیسه قرار ندهند به آن حیوان «باهل» می گویند، و «ابتهال» در دعا به معنی تضرع و واگذاری کار به خداوند است.
و گاه این واژه را به معنی «هلاکت و لعن و دوری از خداوند» معنی کرده اند که آن نیز به خاطر رها کردن و واگذاری نمودن بنده به حال خویش و خروج از سایه لطف خداوند است.
این از نظر ریشه لغوی، اما از نظر مفهوم متداول که در آیه بدان اشاره شد، مباهله به معنی نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است، به این ترتیب که وقتی استدلال های منطقی سود نداشت، افرادی که با هم درباره یک مسأله مهم دینی گفتگو دارند در یک جا جمع می شوند و به درگاه خدا تضرع می کنند و از او می خواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند.
}توضیح واقعه:{
در روایات اسلامی که مفسران و محدثان نقل کرده اند آمده است هنگامی که آیه فوق نازل شد، پیامبر به مسیحیان نجران پیشنهاد مباهله داد، بزرگان مسیحی از پیامبر یک روز مهلت خواستند، تا دراین باره با یکدیگر مشورت کنند. اسقف اعظم به آنها گفت: نگاه کنید اگر فردا محمد با فرزند و خانواده اش برای مباهله آمد از مباهله با او بپرهیزید، و اگر اصحاب و یارانش را همراه آورد و هیاهو و سر و صدا به راه انداخت با او مباهله کنید که ادعای او بی پایه و اساس است.
فردای آن روز، پیامبر در حالی آمد که دست علی علیه السلام را گرفته بود و حسن و حسین پیش روی او حرکت می کردند، و فاطمه (س) پشت سر او، مسیحیان و در پیشاپیش آنان، اسقف اعظم آنان بیرون آمدند هنگامی که پیامبر را با همراهان مشاهده کردند، اسقف آنان پرسید: اینان کیانند؟ گفتند: این یکی پسر عمو و داماد اوست، و این دو دخترزاده های او هستند، و این بانو، دختر اوست که از همه نزدش گرامی تر است. اسقف نگاهی کرد و گفت: من مردی را می بینم که مصمم و باجرأت در مباهله است، و می ترسم او راستگو باشد، و اگر راستگو باشد بلای عظیمی بر ما وارد خواهد شد، سپس گفت: ای ابوالقاسم ما با تو مباهله نخواهیم کرد، بیا با هم صلح کنیم، و پس از آن، آنان حاضر شدند به شرایط ذمه تن در دهند.
}مباهله در کلمات محدثان:{
روایات فراوانی در منابع معروف و دست اول اهل سنت و منابع اهل بیت آمده است که با صراحت می گوید: آیه مباهله درباره علی، فاطمه حسن و حسین نازل شده است. از جمله: در صحیح مسلم در کتاب «فضائل الصحابه» در باب فضائل علی بن ابیطالب از سعد بن ابی وقاص نقل شده (صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۸۷۱، ح ۳۲، باب ۴) که معاویه به سعد گفت: چرا به ابوتراب (علی علیه السلام) دشنام می دهی؟ گفت: من سه سخن از پیامبر اکرم بیاد دارم که به خاطر آنها نمی توانم علی را دشنام دهم! و اگر یکی از آنها درباره من بود از هر نعمت گرانبهایی محبوب ترش می داشتم. اول این که از رسول خدا در روزی که به بعضی از جنگ هایش می رفت و علی را جانشین خود در مدینه کرده بود. و علی (به خاطر پاره ای زخم زبان های دشمنان) عرضه داشت زیرا در میان زنان و کودکان جانشین کردی؟ شنیدم که فرمود: آیا راضی نمی شوی به این که نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی با این تفاوت که بعد از من دیگر هیچ پیغمبری نیاید و نبوتی نخواهد بود. دومش این که در روز جنگ خیبر شنیدم می فرمود: به زودی پرچم جنگ را به دست مردی می دهم که خدا و رسولش را دوست می دارد و خدا و رسول او نیز او را دوست می دارند، فردا همه گردن کشیدیم تا شاید آن شخص ما باشیم ولی به هیچ یک از ما نداد و فرمود: علی را برایم صدا بزنید، رفتند علی را در حالی که درد چشم داشت آوردند، پس آب دهان در چشمان او انداخت و پرچم جنگ را به دستش سپرد و خدای تعالی قلعه خیبر را به دست او فتح کرد، سوم این که وقتی این آیه (آل عمران، ۶۱) نازل شد، رسول خدا علی و فاطمه و حسن و حسین را احضار نموده، آن گاه فرمود: «بار الها اینهایند اهل بیت من».
این حدیث را کسان دیگری نیز نقل کرده اند مانند: ترمذی در صحیح خود (صحیح ترمذی، ج ۵، ص ۶۳۸، ح ۳۷۲۴)، احمد حنبلی در مسند (مسند احمد، ج ۱، ص ۱۸۵)، بیهقی در السنن الکبری (السنن الکبری، مطابق نقل فضائل الخمسه، ج ۱، ص ۲۹۱)، سیوطی در المنثور (الدر المنثور، ذیل آیه ۶۱، آل عمران) }(ر.ک: پیام قرآن، ج ۹، مکارم شیرازی، س ۲۴۱-۲۴۹){
}اهمیت این آیه:{
نخستین چیزی که در این آیه جلب توجه می کند این است که مسأله مباهله را می توان به عنوان نشانه روشنی بر حقانیت و صدق پیامبر اکرم در مسأله دعوی رسالت مطرح کرد، زیرا ممکن نیست کسی که به ارتباط خود با پروردگار ایمان قطعی نداشته باشد وارد چنین میدانی گردد، یعنی از مخالفان خود دعوت کند که بیائید و با هم به درگاه خدا برویم و از خدا بخواهیم دروغگو را رسوا سازد.
به طور مسلم ورود به چنین میدانی بسیار خطرناک است، زیرا اگر نفرین به اجابت نرسد و اثری از مجازات مخالفان ظاهر نشود، نتیجه جز رسوایی دعوت کننده نخواهد داشت، و هیچ انسان عاقلی بدون اطمینان به نتیجه، قدم در این میدان نمی گذارد.
به همین دلیل در روایات اسلامی می خوانیم: هنگامی که پای مباهله به میان می آید،‌مسیحیان نجران از پیامبر مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند، و هنگامی که دیدند پیامبر اکرم تنها کسانی را با خود برای مباهله آورد که دعای آنها می تواند مستجاب باشد، و خالی از هر گونه جار و جنجال، و تشریفات به صحنه مباهله وارد شده، آن را دلیل بر صدق دعوت او دانستند و از مباهله سر باز زدند، که مبادا گرفتار عذاب الهی شوند.
انها چون دیدند پیامبر اکرم با افراد محدودی از خاصان نزدیک خود و فرزندان خردسال و دخترش فاطمه زهرا به میعادگاه آمده، سخت به وحشت افتادند و حاضر به مصالحه شدند.
از سوی دیگر این آیه سند روشنی بر مقام بسیار والایی اهل بیت پیامبر یعنی علی، فاطمه و حسن و حسین می باشد.
در سالهای آخر عمر شریف رسول اکرم (ص) (بنابر مشهور در سال دهم هجرت) هیئتی از نصارای نجران به مدینه آمدند و با حضور در مسجد آن حضرت به بحث و گفتگو با وی پرداختند و با آن که حق برای آنها روشن شده بود، از روی لجاجت و عناد حاضر به پذیرش حق نشدند. از این رو پیغمبر اکرم (ص) مأمور شد تا به آنها پیشنهاد مباهله دهد. بدین گونه که پیامبر و رئیس هیئت نجران، عزیز ترین افراد خود را از میان فرزندان و زنان و از میان مردها کسانی که به منزلة جانشان هستند گرد هم آورند و در مقابل هم قرار گیرند. آنگاه هر دو گروه شروع به نفرین کنند و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهند. هیئت نصارای نجران نخست، مباهله را پذیرفت. پیغمبر اکرم (ص) برای این امر خطیر و پر مخاطره از میان مردها فقط علی بن ابی طالب، از میان زنان تنها فاطمة زهرا (س) و از میان فرزندان فقط حسن و حسین (علیهما السلام) را انتخاب کرد و پا در میدان مباهله گذاشت. هیئت نجران با دیدن همراهان پیامبر اکرم (ص) و جدّیت آن حضرت در این میدان، از انجام مباهله منصرف شد. تذکر: با توجه به این که «أبناء» و «أنفس» جمع و «نساء» اسم جمع است، پیغمبر اکرم (ص) باید حداقل نُه نفر را همراه خود می برد (۳ مرد، ۳ زن، و ۳ فرزند)؛ زیرا اقلّ جمع ۳ نفر است، در حالی که فقط چهار نفر را همراه خود برد. این، نشان می دهد که آن حضرت بیش از چهار نفر، واجد صلاحیت برای شرکت در میدان مبارزه معنوی نیافت. فخر رازی داستان مباهله را این گونه نقل می کند: رسول اکرم (ص) در حالی که برای مباهله خارج شد که جامه نادوخته پشمین سیاه رنگی بر دوش، حسین را در بغل و دست حسن را در دست خود گرفته بود، فاطمه پشت سر آن حضرت و علی (ع) پشت سر آنان حرکت می کرد، رسول اکرم به همراهان خود فرمود: وقتی دعا کردم شما آمین بگویید. آنگاه می گوید: در روایت آمده است: (در میدان مباهله) حضرت رسول (ص) زیر همان جامة پشمین سیاه رنگ رفت. پس از آن حسن (ع) جلو آمد، پیامبر (ص) او را داخل کرد. سپس حسین (ع)، بعد فاطمه (س) و پس از آن علی (ع) جلو آمدند و همگی زیر آن جامه رفتند. وقتی همگی جمع شدند، حضرت رسول (ص) فرمود: «إِنّما یُرید الله لِیذهب عَنکم الرِجس أَهل البیت ویُطهِّرکم تَطهیراً». فخر رازی د رپایان می گوید: اهل تفسیر و حدیث گویا اتفاق بر صحت این حدیث دارند؛ واعلم أنّ هذه الروایة کالمتّفق علی صحتها بین أهل التفسیر و الحدیث. }(تفسیر کبیر۴، جزء ۸، ص ۸۸ ـ ۸۹ ، آل عمران/۶۱){عالم بزرگ اهل سنّت ابو عیسی ترمذی در کتاب خود آورده است: سعد بن آبی وقاص از پدرش نقل کرده است: وقتی آیه مباهله نازل شد، پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین را خواند و آن گاه گفت: خدایا! اهل من اینها هستند: لما نزلت هذه الآیة «تَعالوْا نَدْع أَبناءنا وأبناءکم و نِساءنا ونِساءکم» الآیة دعا رسول الله (ص) علیّاً و فاطمة و حسناً و حسیناً فقال: «اَللّهمّ هؤلاء أهلی» }( سنن ترمذی۵،/۶،){بنابراین، می توان گفت: اگر واقعاً کسان دیگری نیز جزو «أهل البیت» بودند رسول اکرم (ص) آنان را نیز حاضر می کرد؛ چون حداقل نُه نفر را باید می آورد. از این رو نیاوردن دیگران به میدان مباهله، نشان می دهد که دیگران مصداق «أهل البیت» (به مفهومی که در این آیه مطرح است) نبوده اند. آیة الله جوادی آملی،تجلّی ولایت در آیة تطهیر به نقل از سایت تبیان.
( الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ )

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.