روش تزکیه نفس ۱۴۰۰/۰۶/۰۵ - ۷۰۶ بازدید

بسم الله
سلام
یه روایت هست که عبدالله انصاری میرسه خدمت امام باقر علیه السلام و امام علامت های شیعه رو واسش میگه.
من از خودم از هوای نفسم از اینکه منم مثل شمر جلوی امام خودم بایستم و امام خودم رو بکشم دچار ریا بشم و....خیلی میترسم این خیلی عذابم میده.من چیکار کنم حب دنیا رو از دلم بیرون کنم.تورو خدا کمکم کنید منم شمر نشم منم امام کش نشم از عاقبتم خیلی میترسم.

دوست گرامی. ریشه تمام بدبختی های انسان در پیروی از هوای نفس است و تنها در صورتی انسان از اسارت نفس خلاص می شود که در میدان جهاد اکبر خود را تزکیه نماید. به مطالب زیر توجه نمایید.
نفس اماره، نفس سرکشی است که دائما انسان را به زشتی ها و پلیدی ها دعوت مى کند و بدی ها را در مقابل او زینت می دهد و خواهش خود را آنقدر تکرار مى کند تا انسان را گرفتار خود کند. این نفس به گونه ای است که اگر به واسطه عقل و ایمان مهار نشود، سقوط انسان حتمی خواهد بود.هیچگاه نباید کسی خودش را به پاکى ستایش کند و از خطا و گناه تبرئه نماید، حتی اگر تمام مردم او را فردی با کمالات بخواندند؛ در داستان حضرت یوسف (ع) آمده که تمام مردم از پادشاه تا زندانیان او را فردی کامل خواندند، ولی آن حضرت با مقامی که در محضر خداوند متعال داشت، نفس خویش را تبرئه نکرد، قرآن از زبان حضرت یوسف (ع) مى فرماید : وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ؛ و من نفس خود را تبرئه نمى کنم چرا که نفس قطعا به بدى امر مى کند مگر کسى را که خدا رحم کند زیرا پروردگار من آمرزنده مهربان است. از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمودند: اعداء عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ دشمن‌ترین دشمن تو نفس تو است که تمام وجودت را فرا گرفته است. حضرت علی(ع) فرمود: مَن أطاعَ نَفسَهُ فی شَهَواتِها فَقد أعانَها على هُلْکِها؛ هر کس نفس خود را در شهواتش اطاعت کند به هلاکت خود کمک نموده است. باید توجه داشت که زیان و درندگی نفس بسیار جدی است و نباید به سادگی از آن گذشت چرا که با دقت آیه شریفه را بخوانیم و کمی با زبان عربی آشنا باشیم خداوند در این آیه از چهار تاکید (انّ؛ لام تأکید؛ صیغه ى مبالغه؛ جمله ى اسمیه) استفاده کرده است تا زنگ خطری برای ما انسان ها باشد به دلیل اینکه بیشترین خطر و ضرر متوجه ما انسان ها قرار دارد..این بد از حفظ خدایى نى که من می کنم تنزیه نفس خویشتن .
نفس غدار است و آمر بر بدى جز که باشد عفو و رحم ایزدى .
نفس دون را بر خطا باشد مدار جز که توفیق آید از پروردگار.
هوای نفس:
هوای نفس که در علم اخلاق اسلامی بسیار تکرار می شود در حقیقت همان گرایش نفس به افراط و تفریط در شهوات و نیازها و خواسته های غریزی است؛ به عبارت دیگر، زیاده روی در غرایزی مانند شهوت و غضب و میل نفس و خواهش دل به کامرانی و گناه را هوی و هوس نامند.
می توان گفت: هوای نفس به هر عمل و رفتار، ظاهری و باطنی که در جهت مخالف خواسته و اراده خداوند متعال و حکم عقل باشد، گفته می شود. ما خواسته هایی داریم و خداوند نیز از ما انجام اموری را خواسته است. اگر خواسته ما مطابق با خواسته خداوند نباشد، به آن هوای نفس گفته می شود. غفلت از یاد خدا، فراموش کردن نعمت ها، نیکی ها، حکومت و اقتدار الهی و خودخواهی و پیروی از شیطان و شیطان صفتان، افراط و تفریط در غرایز و اعمال و رفتار، برخی از مصادیق پیروی از هوای نفس است.
انسان مانند بطری ای می ماند که ابتدا با هوا و نفسانیت پرشده است و باید در طول عمر با خودسازی، خود را از خدا پر کند تا هوایش خالی گردد، مانند یک بطری که ابتدا هوا دارد و وقتی شما در آن آب می ریزید، به هر مقدار که آب وارد آن می شود، هوایش خالی می گردد.
هوای نفس از آن جهت مذموم است که زمینه ساز انواعی از انحرافات عملی و اخلاقی و اجتماعی و حتی پدید آمدن بیماری های روانی و بدنی برای انسان می شود و آدمی را به وادی گمراهی و ظلم و گناه و خروج از ربقه انسانیت و ایمان سوق می دهد و مانع عبودیت و رشد و کمال معنوی انسان می شود.
دشمن ترین دشمنان:
انسان در ابتدا حیوانی بیش نیست، حیوانی که نفخه روح الهی در او هست و استعداد انسان شدن و تعالی روح را دارد و می تواند آنقدر به خدا نزدیک شود که به مقام ولایت تکوینی برسد، یعنی چشم و گوشش خدایی شود و امور غیر عادی را ببیند و بشنود و اراده و قدرتش نیز مظهر اراده و قدرت خدا گردد و کارهای خارق العاده از او صادر شود، کارهایی که از عهده بشرهای معمولی بر نمی آید. انسان اگر از حیوانیت خود صعود کند و به مقام انسانیت برسد، از علم لدنی و قدرت الهی برخوردار می شود.
این استعداد در تمامی انسان ها وجود دارد، اما تنها عده بسیار کمی در این مسیر موفق می شوند، دلیل آن دشمنی نفس است. نفس اماره به عنوان دشمن داخلی به تحریک شیطان که دشمن خارجی انسان است، همواره در صدد تحریک قلب نسبت به تمایلات دنیوی و مادی و لذت های دنیوی است.
ولی این دشمنی اصالت ندارد، یعنی اینطور نیست که نفس ذاتا دشمن انسان باشد و خدا آن را دشمن خلق کرده باشد، نفس انسان اگر توسط عقل مهار شود و خوی افراطی گری اش کنترل شود، بهترین خادم انسان و قلب است ولی اگر رها شود بدترین دشمنان او است.
خدای متعال در درون انسان دشمن خلق نکرده است، تمام نیروهایی که در انسان قرار داده، برای خدمت به او آماده شده و نفس نیز از این قاعده مستثنی نیست. ولی در صورتی که از حد خودش و کنترل عقل و دین خارج شود و به صورت اسبی سرکش و افسار گسیخته عمل نماید، دشمن ترین دشمنان انسان می شود.
همانگونه که دنیای ممدوح و مذموم وجود دارد، یعنی امکانات دنیوی هم می تواند ابزار رشد انسان باشد و هم مانع کمال آن گردد، نفس انسان نیز دو جهت دارد، هم می تواند خادم روح باشد، هم خائن روح. هم زمینه ساز تعالی معنوی انسان باشد، هم عامل نفوذ شیطان و مانع رشد معنوی آدمی!
از نظر فلسفی نفس شانی از روح انسان است که تامین کننده نیازهای طبیعی و مادی آدمی است. مدیریت قوای نفسانی مانند شهوت و غضب، تن و جنبه های دنیوی انسان به عهده نفس است. در مدیریت نفسانی طبیعت انسان، غرایز نقش به سزایی دارند و نفس با استفاده از غرایز کشور تن آدمی را اداره می کند.
اما در اغلب موارد به دلیل افزون خواهی نیروهای نفسانی و تمایل به افراطی گری آدمی دچار شهوت و غضب مفرط و خواسته های افراطی در راستای کامیابی و لذت طلبی و راحت خواهی می شود، که به آن هوای نفس اطلاق می گردد.
هوای نفس و آرزوی دراز دنیوی است که انسان را زمین گیر می کند و نمی گذارد به جایگاه معنوی خویش در آفرینش صعود کند و خلیفه خدا در زمین باشد. اینکه کسی آرزو دارد خانه لوکس و ماشین گران قیمت و زندگی لاکچری داشته باشد، دلش بخواهد پول دار و مشهور شود، پست و مقام بگیرد، به قدرت برسد، توی چشم باشد و. ... اینها همه مانع تعالی روح است.
از آیت الله جوادى آملى نقل شده که فرمودند: روزی توفیق یافتم که خدمت استادم مرحوم آقا شیخ محمد تقى آملى برسم. ایشان سعى مى کردند هر وقت حضورش مى رفتیم مجلس شان آموزنده باشد. گاهى داستانى ذکر مى کردند که حکایت از آن مى کرد که انسان راهى جز تهذیب نفس ندارد.
یک روز فرمودند: به این که من خواب دیدم دشمن به من حمله کرده است و به من پرخاش مى کند، من ناچار شدم که دست او را بگیرم و دستش را گاز گرفتم و از شدت درد بیدار شدم، دیدم دستم در دهان خودم قرار دارد. فهمیدم دشمن من، خودم هستم! و کسى به سراغ من نمى آید. این نفس است که دشمن من است. ما از بیرون آسیب نمى بینم. هر چه مى بینم از درون است.
بار دیگر فرمودند: من خواب دیدم دشمنى به من حمله کرده است و من هم به او پرخاش کرده ام و دست برده ام چشم او را بکنم و از شدت درد بیدار شدم، دیدم دستم در چشم خودم است. باز من در عالم رویا آموختم که دشمن انسان خود انسان است.
خطر هوای نفس برای انسان آنقدر زیاد است که رهبران دینی ما آنرا دشمن ترین دشمنان انسان عنوان کرده اند. پیامبر اسلام (ص) به این دشمنی نَفْس تصریح فرموده است: اَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ؛ دشمن‌ترین دشمنانت نَفْس توست که میان دو پهلوی تو است.منظور از نَفْس که دشمن انسان است، آن دسته از گرایش‌هایی است که مانع ترقّی روح انسان و تقرّب به سوی خدا است.
واضح است که ایجاد زندگی سالم و پیشروی به سوی کمال مطلوب، که فطرت آدمی آن را خواستار است، وقتی تحقّق می‌پذیرد که انسان توان مقابله با نَفْس امّاره را داشته باشد و در میدان ستیز و مبارزه با او زانو نزند، چون در صورت عدم توان مقابله با دشمن داخلی (نَفْس امّاره) و تبعیّت از او، آدمی هویّت انسانی خویش را می‌بازد و از سِلْک انسانیّت خارج می‌شود و در مسیر حیوانیّت گام می‌نهد، بلکه بدتر از چهارپایان می‌شود: أُولَئِکَ کَالْأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ؛ آنها همچون چهارپایان اند، بلکه گمراه‌تر.
انسان به انسانیت نمی رسد، مگر اینکه از نفس خود عبور کند و هوای نفس خود را منکوب نماید. حتی شیطان از راه نفس به انسان نفوذ می کند، اگر کسی نفس خود را اصلاح و تهذیب کند از شر شیطان هم در امان می ماند، ولی اگر نفس خود را تهذیب ننماید، دائما در معرض هجوم شیاطین خواهد بود، بنابراین ما برای رسیدن به کمال انسانی و الهی خود، فقط یک مانع بزرگ بر سر راه داریم و آن نفس است. نفس است که نمی گذارد انسان به سعادت حقیقی خود برسد. نفس همواره آدمی را به بدی و افراط و تفریط فرمان می دهد و اگر بر او مسلط شود به طور کامل عقلانیت را از او سلب و راه انسان شدن را به روی آدمی سد می کند.
نفس انسان را حیوان می خواهد و نمی گذارد آدمی از حیوانیت عبور کند. بیشتر مردم گرفتار نفس اند و استعداد های انسانی آنان ظهور نمی کند. البته گاهی نفس انسان را از حیوانات نیز پست تر می کند. قرآن کریم در این باره می فرماید: أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا؛ برخی انسان ها را گمان می کنی که می شنوند یا عقل دارند، ولی جز این نیست که ایشان مانند حیوانات هستند بلکه از آنان هم گمراهتر و پست تر می باشند.
عاقبت تبعیت از هوای نفس:
خداوند در قرآن کریم برای رهایی بشر از گرفتار شدن در منجلاب زشتی و هواهای نَفْسانی، سرانجام تبعیت از نَفْس امّاره را قرار گرفتن در دوزخ و دوری از رحمت خویش بیان کرده است تا انسان در پرتو شناخت عاقبت اطاعت از نَفْس، هویت انسانی خویش را لکّه‌دار ننماید و در مقام غلبه بر نَفْس برآید، چرا که بدترین ضرر و خسارت برای نوع بشر آن است که سرمایة وجودی خویش را از دست بدهد: ... قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ یوْمَ الْقِیامَةِ أَلَا ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ: بگو: زیانکاران واقعى آنانند که سرمایة وجود خویش و بستگانشان را در روز قیامت از دست داده اند. آگاه باشید که زیان آشکار همین است.
در بعضی از آیات سرانجام تبعیت نَفْس امّاره ذکر شده است؛ مثلاً: فَأَمَّا مَن طَغَى وَآثَرَ الْحَیاةَ الدُّنْیا، فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِی الْمَأْوَى: امّا آن کسى که طغیان کرده، و زندگى دنیا را مقدّم داشته، مسلّماً دوزخ جایگاه او است و
در آیة دیگر هلاکت بلعم باعورا را نتیجة هوی‌پرستی بیان داشته است و فرموده: وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ؛ و اگر مى خواستیم، (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانشها) بالا مى بردیم؛ لکن او به پستى گرایید، و از هواى نَفس پیروى کرد.
بالأخره در آیة دیگری هوی‌پرستی را منشأ گمراهی دانسته است و فرموده: فَإِن لَّمْ یسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ؛ (ای موسی) اگر این پیشنهاد تو را نپذیرند، بدان که آنان تنها از هوس هاى خود پیروى مى کنند! و آیا گمراهتر از آن کس که پیروى هواى نَفْس خویش کرده و هیچ هدایت الهى را نپذیرفته، کسى پیدا مى شود؟!
در آیه دیگری شدت تعارض میان پیروی از هوای نفس و هدایتی که انبیا می‌آورند تا آن‌جا که به تکذیب و قتل انبیا می‌انجامد مورد یادآوری قرار گرفته، می‌فرماید: أَفَکُلَّمَا جَاءکُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَی أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقاً تَقْتُلُونَ؛ پس آیا هرگاه پیامبری به سوی شما چیزی را که نفستان نمی‌خواهد، بیاورد، استکبار می‌ورزید؟ سپس گروهی را تکذیب می‌کنید و گروهی را می‌کشید؟
و نیز در آیات دیگری می‌فرماید: وَإِن یرَوْا آیةً یعْرِضُوا وَیقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ، وَکَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ وَکُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرّ؛ و هرگاه آیه و معجزه‌ای ببینند، اعراض می‌کنند و می‌گویند (این) سحری است مداوم و (پیامبر خدا و معجزاتش را) تکذیب و از خواسته‌های خویش پیروی کردند، حال آن که هر امری ثابت است (و در جای خود معلوم می‌شود که راست است یا دروغ).
و در مقابل در مورد کسانی که با هوای نفس خود به مبارزه برمی خیزند می‌فرماید: وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی، فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِی الْمَأْوَی؛ و اما آن کس که از مقام پروردگارش ترسید و نفس را از خواسته‌ها بازداشــت، پس حــقاً بهشت پناهگاه او است.
خطرات نفس اماره از زبان امام سجاد (ع)
امام سجاد (ع) در مناجات الشاکّین، براى نفس پانزده خطر بیان نموده اند که توجّه به آن مفید است . چه بسا با این مناجات از نفس اماره رهایی جوئیم .
در مناجات الشاکین اینچنین می خوانیم:
1. عجین شدن به بدی ها: إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً وَ إِلَى الْخَطِیئَةِ مُبَادِرَةً؛ خداوندا به درگاهت از نفسم شکوه و گله دارم که مرا به بدی کشانده و به خطا کاری مبادرت ورزیدم .
2. امتناع از اطاعت: وَ بِمَعَاصِیکَ مُولَعَةً؛ و به نافرمانیهای تو کشیده شدم .
3. به زوال کشیده شدن: وَ لِسَخَطِکَ مُتَعَرِّضَةً تَسْلُکُ بِیمَسَالِکَ الْمَهَالِکِ؛ و به خشمت به راه های نابودی کشانده شدم.
4. بلند پروازی: وَ تَجْعَلُنِی عِنْدَکَ أَهْوَنَ هَالِکٍ کَثِیرَةَ الْعِلَلِ طَوِیلَةَ الْاَمَلِ؛ و در برابر تو خارترین، هلاک شده، به آرزوی دراز و پر بهانه به بار آرد.
5. بی توجهی به نعمت ها: إِنْ مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ وَ إِنْ مَسَّهَا الْخَیْرُ تَمْنَعُ؛ و اگر بدی کند بی تابی کند و اگر خوشی بیند پشت کند.
6. غفلت نفس: مَیَّالَةً إِلَى اللَّعِبِ وَ اللَّهْوِ مَمْلُوَّةً بِالْغَفْلَةِ وَ السَّهْوِ تُسْرِعُ بِی إِلَى الْحَوْبَةِ؛ به بازی و سرگرمی پر هوس است که آکنده از غفلت و فراموشی است، سوی گناه شتابم دهد.
7. تاخیر در توبه کردن: وَ تُسَوِّفُنِی بِالتَّوْبَةِ؛ و مرا از توبه امروزم به فردا افکند.
8. خطر گمراهی: إِلَهِی أَشْکُو إِلَیْکَ عَدُوّاً یُضِلُّنِی؛ خداوندا شکایت کنم به درگاهت از دشمنی که گمراهم می کند.
9. دوری از آرامش: وَ شَیْطَاناً یُغْوِینِی قَدْ مَلَأَ بِالْوَسْوَاسِ صَدْرِی؛ و شیطانی که مرا به بیراهه کشاند همانا سینه ام را از تشویش پر کرده است.
10. نفوذِ هوس در دل: وَ أَحَاطَتْ هَوَاجِسُهُ بِقَلْبِی یُعَاضِدُ لِیَ الْهَوَى؛ و هوس هایش در دلم چرخیده و گرداگرد قلبم را گرفته و پشتیبانی از خواهش و هوای نفسم می کند.
11. زینت کننده دنیا: وَ یُزَیِّنُ لِی حُبَّ الدُّنْیَا؛ و دوستی دنیا را زینت می دهد.
12. حجاب بر طاعت: وَ یَحُولُ بَیْنِی وَ بَیْنَ الطَّاعَةِ وَ الزُّلْفَى؛ و بین من و میان فرمانبریت و نزدیکی به تو پرده حائل می شود.
13. چیرگی وسوسه بر دل: إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو قَلْباً قَاسِیاً مَعَ الْوَسْوَاسِ مُتَقَلِّباً وَ بِالرَّیْنِ وَ الطَّبْعِ مُتَلَبِّساً؛ خداوندا به درگاه تو شکایت دارم که با وسوسه ها و تیرگی ها، دل سیاه را متلبس کند.
14. قساوت قلب: وَ عَیْناً عَنِ الْبُکَاءِ مِنْ خَوْفِکَ جَامِدَةً؛ و چشمی که در خوفت خشک و جامد است.
15. حریص شدن: وَ إِلَى مَا یَسُرُّهَا طَامِحَةً؛ و بدانچه خوشش آید باز در پر خروش است. راهبرد تزکیه نفس:
تزکیه و تزکی به معنای لغوی عبارت است از پاک نمودن خود و یا پاک شدن از آنچه که باید از آن پاک شد .از مهمترین اهداف پیامبران الهی تزکیه نفوس , یعنی پاک کردن مردم از زشتی ها و پلیدی ها و اخلاق زشت است . کمال روح انسان , فقط در تزکیه است ؛ همچنان که قرآن کریم می فرماید : قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها هر کس نفس خود را از گناه و بدی پاک و منزه سازد به یقین رستگار خواهد بود و هر که او را به کفر و گناه پلید گرداند البته زیانکار خواهد گشت. آری رستگاری از آن کسی است که نفس خویش را تربیت کند و رشد و نمو دهد و از آلودگی به خلق و خوی شیطانی و گناه و عصیان و کفر پاک سازد و در حقیقت مساله اصلی زندگی انسان نیز همین تزکیه است که اگر باشد سعادتمند و الا بدبخت و بینوا در حدیثی از امام باقر و امام صادق علیهما سلام در تفسیر آیه نقل شده است که فرمود : قد افلح من اطاع و خاب من عصی رستگار شد کسی که اطاعت کرد و نومید و محروم گشت کسی که عصیان نمود .انسان به عنوان مقدمه ای برای تزکیه , ابتدا باید حقیقت خود را شناخته و بداند از کجا آمده ؟ و در کجاست ؟ و به چه مقصود آمده ؟ و به کجا میرود ؟ او باید بداند که چه موانعی بر سر راه اوست و چه زشتیهایی روی چهره اصلی او را گرفته است و سپس به مجاهده و تلاش پرداخته و روحش را از آلودگیها پاک کند . ( تزکیه )از نظر قرآن کریم، هدف زندگی چیزی جز خداشناسی و خداپرستی و رسیدن به قرب خداوند از طریق دین داری و خالص کردن دین برای خداوند، نیست. قرآن کریم می فرماید: و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین (سوره بینه، آیه 5 ). مردم هیچ ماموریتى ندارند جز این که دستورهاى دین را مخلصانه براى خدا انجام دهند; یعنى فهمشان و عملشان براى خدا باشد و محصول اخلاص نیز لقاى الهی است. خلاصه پیام این آیه شریفه آن است که ما جز عبادت خدای متعال و قرب به او کاری در این دنیا نداریم و تنها از این طریق است که به راستی استعداد هایمان شکوفا می شود و توانایی های نهفته در وجودمان به منصه ظهور می رسد و به کمال و سعادت می رسیم.
البته مفهوم و حقیقت عبادت بسیار فراگیر است و شامل تمام فعالیت های انسان در زندگی می شود. حتی خوردن و خوابیدن و ازدواج انسان بیرون از حیطه عبادت و پرستش خداوند نیست. این آیه چه قدرزیبا است و چه قدر تکلیف انسان را روشن می کند. دلیل آن هم این است که ما مخلوق مظهر خداوند هستیم و مظهر خدا کاری جز شناخت خدا و کسب رضایت خدا و ارتباط با خدا و قرب به خداوند ندارد. البته کمال و سعادت او هم در همین رابطه با خداوند است و از همین طریق به همه چیز می رسد. حتی ارتباط با خود و ارتباط با طبیعت و جامعه نیز در همین راستا، یعنی در راستای ارتباط با خدا و پرستش او توجیه می شود. راهکارهای تزکیه نفس:
راهکارهای فراوانی برای مبارزه با نفس و تزکیه و کسب آزادی معنوی وجود دارد که ما تنها به موارد مهم آن اشاره می نماییم.
1. خالص سازی نیت: اصلی ترین راهکار تزکیه نفس و کسب آزادی معنوی، اصلاح نیت و قبله آمال است. حقیقت تزکیه و آزادی در نیت اتفاق می افتد. هر کسی قبله آمالی دارد که هدف نهایی تمام زندگی و رفتار او در زندگی است. این قبله آمال اگر قرب به خدا باشد، همه زندگی انسان پاک می شود و در مسیر خداوند و خوبی ها قرار می گیرد و انسان به تزکیه و آزادی می رسد و اگر غیر خدا شد به طور مثال اگر انسان قبله آمال اش قدرت و ثروت شد، انسان برده و اسیر نیروهای شیطانی و نفسانی و مادی می شود و از خدا دور خواهد گشت. 2. زهد و دنیاگریزی:شناخت حقیقت دنیا و فناپذیری و سست بنیادی آن و کسب زهد و بی رغبتی نبست به امیال و آرزوها و لذت های نفسانی و دنیوی و مادی راهکار اصلی دیگری برای تزکیه نفس از حب دنیا است که ریشه همه بدی ها در زندگی انسان می باشد. الدنیا راس کل خطیئه.
البته دنیا اگر در خدمت دین و بندگی خدا باشد، اصولا دنیا نیست، بلکه دین است، اما اگر هدف را گم کند و خودمحور شود، دنیا برای دنیا، به بدترین عامل تخریب شخصیت انسان تبدیل می شود.
بنابراین دنیا دوستی و دنیاپرستی از موانع جدی راه خدا و بندگی است و تا کسی از حب دنیا تخلیه نشود، در معنویت و بندگی خدا پیشرفتی حاصل نمی کند.
امام صادق (ع ) در روایتی می فرماید: زهد نه آنست که مال دنیا را تباه کنی و نه آنکه حلال آنرا بر خود حرام گردانی . بلکه زهد آن است که اعتمادت به آنچه نزد حق است بیش از آن باشد که در نزد خودت یافت می شود. (البحار، ج 77،172،8)
و امیرالمومنین علی (ع ) می فرماید: زهد در یک آیه از قرآن بیان شده است آنجا که می فرماید: تا آنکه بخاطر از دست دادن چیزی متأسف و متأثر نشوید و بر آنچه بدستتان رسیده فرحناک نباشید. (البحار, 78/37/3) و لذا زهد و پارسایی دل بستن به امر باقی و نومید گشتن نسبت به امر فانی است، این فضیلت مهم نیز یکی از بهترین و موثرترین راه های تزکیه نفس از هواهای نفسانی و کسب آزادی معنوی می باشد.
3- رعایت تقوا و انجام وظیفه بندگی:
گناه، چیزی جز قانون گریزی و تقوا، چیزی جز قانونمداری در راه دین نیست. مسیر بندگی خدا مانند هر راه و جاده دیگری از قوانین و مقرراتی تبعیت می کند که سالک برای موفقیت و وصول به مقصد، لازم است در رعایت آنها بکوشد.
شریعت و طریقت همان قوانین و مقررات صراط مستقیم بندگی خدا است که بر هر صاحب طریقی رعایت آنها از اهم ضرورت ها محسوب می شود.
این راه دشمن بزرگی بنام شیطان دارد که قسم خورده تا مانع حرکت مومنان در صراط بندگی شود و لذا بدون تقوا و رعایت قانون شریعت و اطاعت از فرمان الهی و دستور اولیای دین، انسان به بیراهه می رود و در معرض انواع خطرات و مهالک قرار می گیرد و هرگز به مقصد نمی رسد.
خداوند در آیه ۱۰۲ و ۱۰۳ سوره آل عمران درباره کارکرد تقوا در این حوزه می فرماید: یا ایهاالذین آمنوا اتقواالله حق تقاته... و اعتصموا بحبل الله جمیعاً ولاتفرقوا؛ ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی را به نحو احسن و کمالی آن به جا آورید... و همگی به ریسمان الهی تمسک جویید و متفرق نشوید.
در حقیقت تقوای الهی در حالت کمالی آن تمسک به ریسمان الهی است که در روایات از آن به قرآن و عترت و سنت یاد شده است.
تمسک به ریسمان الهی و رعایت تقوی و انجام وظایف بندگی، راهکار بسیار موثری جهت تزکیه نفس از هواهای نفسانی و خودپرستی و دنیاپرستی است و عامل مهمی برای تحقق آزادی معنوی به حساب می آید.
4- تذکر و بیدار سازی نفس:
بر سالک لازم است که لااقل در هر شب و روزی مقداری ولو کم هم باشد فکر کند در اینکه آیا مولای او که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحتی را از برای او فراهم کرده و بدن سالم به او عنایت کرده، این همه بسط بساط نعمت و رحمت کرده، از طرفی این همه انبیا فرستاده و کتاب ها نازل کرده و راهنمایی ها نموده و دعوت ها کرده، آیا وظیفه ی ما با این مولای مالک الملوک چیست؟
با خود خطاب کند: ای نفس شقی که سال های دراز و در پی شهوات، عمر خود را صرف کردی و چیزی جز حسرت نصیبت نشد، خوب است قدری به حال خود رحم کنی، از مالک الملوک حیا کنی و قدری در راه مقصود اصلی قدم زنی که آن موجب حیات همیشگی و سعادت دائمی است و سعادت همیشگی را مفروش به شهوات چند روزه ی فانی نکنی. (چهل حدیث حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه/ ص 6)
5- مخالفت عملی با هوای نفس:
راهکار عملی تزکیه نفس هم مخالفت و جهاد با نفس و مقاومت در برابر خواسته های آن است. به این صورت که هرگاه دید نفس اماره او را به افراط و تفریط و بدی ها دعوت می کند، در مقابل اش مقاومت نماید و با خواسته های بی جای آن به مخالفت برخیزد و برعکس عمل کند.
شما گاهی از خواب بیدار می شوید و مثلا هنگام نماز است یا هنگام نماز شب است، اینجا فورا دچار تضاد می شوید، عقلتان می گوید: وقت نماز اول وقت است و بیدار شو و نماز بخوان و خدای را از خودت خوشنود نما، ولی نفس می گوید: فعلا بخواب و از خواب لذت ببر، خواب مزه می دهد، وقت نماز طولانی است، حالا می خوانی دیر نمی شود، اینجا انسان می ماند به عقلش گوش کند یا هوای نفس اش، خوب کسی که در حال تزکیه و کسب آزادی باشد باید به عقل اش توجه نماید و با نفس به جهاد و مبارزه ومخالفت بپردازد.
على(ع) مى فرماید: غالب الهوى مُغالبَةُ الخصم خصمه و حاربه محاربة العدوّ عدوه لعلّک تملکه - بر هواى نفس خود غلبه کن، چنان که دشمن بر دشمن غلبه مى کند، و با او بجنگ، چنان که دشمن با دشمن مى جنگد، شاید نفس خود را مهار کنى (غرر الحکم، ص 509)
این یک نمونه از درگیری های عقل و نفس بود که مثال زدیم، نمونه ها و مصادیق فراوانی در زندگی انسان هر لحظه اتفاق می افتد که درست عمل کردن و مخالفت و مقاومت در برابر هوای نفس، عامل مهمی برای تزکیه و کسب آزادی معنوی خواهد بود.
6- جایگزینی لذت ها:
هوای نفس از جهتی مانند هوای داخل یک بطری است. برای تخلیه هوای یک بطری حتما باید راهی برای دخول هوای خارج به درون آن و جایگزینی باشد، وگرنه دچار خلع خواهد شد.
برای تخلیه نفس از هوای نفسانی و لذت جویی های افراطی مادی باید به جای آن هوای خداوند و خوبی ها و لذت های خداپسند و معنوی جایگزین شود و گرنه تا وقتی که این هواها یکّه تاز میدان نفس ما هستند کاری نمی‌توان کرد؛ بلکه، در برابر آنها مغلوب می‌شویم و مقاومت کردن میسور نیست.
به طور مثال وقتی نفس شما با لذت موسیقی حرام انس گرفت و عادت کرد به تدریج لذت های معنوی برایش ناخوش آیند می شود، در این صورت اگر بخواهد تزکیه کند و خود را از اسارت نفس رها نماید، چاره ای جز این ندارد که تا مدتی از لذت های نامشروع دوری نماید و سعی کند از موسیقی و چیزهای حلال لذت ببرد تا ذائقه اش دوباره بازسازی شود و لذت حلال جای لذت حرام را بگیرد.
7- کم گویی، کم خوری و کم خوابی:
از مهمترین عوامل تزکیه نفس و آزاد سازی روح و نورانیت قلب سالک، کم گویی، کم خوری و کم خوابی است. سالک باید با خود تمرین کند تا سکوت و کم گویی ملکه نفس او شود.
و نیز لازم است خواب او یک چهارم مجموع ساعت های شبانه روز او باشد، یعنی فقط شش ساعت بخوابد و کسی که خیلی خسته است می تواند یک ساعت بیشتر بخوابد.
غذا نخورد مگر اینکه احساس گرسنگی شدید کند و دست از غذا بکشد در حالی که هنوز اشتها دارد.
به عبارت دیگر معده خود را از غذا سنگین نکند و از خوردن تنقلات مثل تخمه و مانند آن خودداری کند و چیزی مابین وعده های غذایی نخورد.
8- مرابطه با نفس:
ارتباط با نفس مراحلی دارد که اشاره می کنیم:
اول : مشارطه است، هنگام مشارطه هر روز صبح موقع بیدار شدن از خواب است و آن اینگونه است که برنامه عملی خود یعنی آنچه که قرار است از صبح تا شب انجام بدهد و یا ترک کند را به خود عرضه دارد و سپس آن را در جدولی بنویسد و یا اینکه به ذهن بسپارد و با نفس خود شرط ببندد که به کامل ترین نحوی آن را بجا بیاورد.
دوم : مراقبه است، یعنی سالک در طول ساعات روز از چیزهایی که هنگام صبح بر خود عرضه و شرط کرده مراقبت کند. چرا که مشارطه بدون مراقبه همیشگی فایده ندارد.
سوم : محاسبه قبل از خواب است. این کار برای آن است که ببیند آیا به آنچه بر خود واجب کرده بود عمل کرده یا نه. به این ترتیب اگر جدول عملش کامل بود باید خدا را شکر کند که چنین توفیقی داشته و اگر ناقص بود نوبت به مواخذه و کیفر نفس می رسد.
چهارم. مواخذه است، یعنی اولا قضای کارهایی که انجام نداده نقصان خود را جبران کند، اگر تدارک آن به وسیله قضا کردن باشد، مانند قضا شدن نماز واجب یا مستحبی، و گاهی ممکن است راه تدارک، طلب حلالیت باشد، چنانچه موضوع حق الناس اینطور است، مثل غصب مال دیگری یا غیبت کردن و مانند آن.
و گاهی تدارک کردن گذشته ها کار بیشتری می طلبد، مثلا آنکه نفس خود را به روزه یا انفاق یا توبه مجدد و گریه و استغفار آزار بدهد و بدین ترتیب خودش را با دست خودش به چیزهایی که با درجه ارتکاب جرمش تناسب دارد، تنبیه و ادب کند.
سالک اگر برای مدتی پی در پی به این دستورالعمل پای بند شود، به زودی خواهد دید که چگونه ترک گناهان و انجام واجبات برای او آسان می گردد و این دستور حتی نسبت به غیر مبتدی ها هم صادق است.
آینه دل چون شود صافی و پاک - نقش ها بینی برون از آب و خاک
هم ببینی نقش و هم نقّاش را - فرش دولت را و هم فراش را
در پایان متذکر می شویم که تمامی آموزه های دینی و ارزش های اخلاقی و ایمانی و احکام عملی و عبادی هر یک به نحوی در تزکیه نفس و آزاد سازی روح انسان از اسارت و بندگی غیر خدا موثر هستند و ما تنها به گوشه ای از عوامل اشاره کردیم. منتظر مکاتبه بعدی شما هستیم

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.