رژیم پهلوی و پیشرفت ایران ۱۳۹۷/۱۱/۰۹ - ۶۱۷ بازدید

سلام. درسته پیشرفت کرده ایم اما آیا اگر انقلاب نمیشد ایران پیشرفته تر نبود؟

در باره موضوع پیشرفت در دوران پهلوی و مخالفت هایی که با آنها صورت می گرفت لازم است ابتدا اشاره نماییم که هیچ یک از رهبران انقلاب اسلامی با پیشرفت کشور ایران مخالف نبوده و اتفاقا یکی از انگیزه های بروز و ظهور انقلاب اسلامی عدم پیشرفت جامعه ایران و وابستگی آن به قدرتهای بزرگ و دنباله روی از سیاست های استکبار جهانی بود که باعث عقب ماندگی های عظیمی در کشور شده بود . البته در باره ماهیت آنچه که پیشرفت نامیده می شد در ادامه مطالبی بیان خواهیم نمود اما اجمالا باید بگوییم که یکی از اهداف انقلاب اسلامی ایران ، پیشرفت همه جانبه ملت و جبران عقب ماندگی های تاریخی ملت ایران بود و این پیشرفت ها از آغازین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی در دستور کار رهبران نظام قرار گرفته بود که همین امر نیز باعث شده است تا امروزه کشور ما در بخش های مختلف جزء یکی از چند کشور مطرح دنیا باشد - که البته بررسی مفصل این موضوع نیازمند فرصتی دیگر است - و این در حالی است که پیشرفت های ملت ایران در سایه انواع موانع همچون جنگ و تحریم به دست آمده است که خود این موضوع ، ارزش پیشرفت ها را مضاعف می سازد و نسبت به پیشرفت هایی که در برخی کشورهای همسایه در اثر کمک های مادی و معنوی قدرتهای بزرگ و با هدف تبدیل نمودن آن به عنوان الگو به جای نظام در حال پیشرفت جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته است و صد البته پیشرفت وابسته می باشد ارزش فراوانی دارد. به هر حال هیچ شخصی از افراد وابسته به انقلاب اسلامی را نمی توان یافت که با پیشرفت ایران و انجام اصلاحات به منظور پیشرفت ایران حتی توسط رژیم شاه مخالف باشد کما اینکه حضرت امام خمینی ره نیز حتی در همان زمانی که با برخی طرح های شاه همچون انقلاب سفید و یا اصلاحات ارضی به مخالفت بر می خاست صریحا بیان می فرمود که ایشان مخالف پیشرفت کشور نیستند بلکه علت مخالفت در واقع به توطئه هایی باز می گشت که در ورای عنوان ظاهر فریب پیشرفت و اصلاح سعی می شد جنبه مشروعیت بیابد . ایشان در سال ۴۱ و به دنبال قضایای مربوط به لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در دیداری که با رئیس شهربانی و ساواک قم داشتند صریحا فرمودند : «جناب آقاى نخست وزیر در نطق اخیرى که ایراد نموده، فرموده اند که ما شروع به اصلاحات نموده ایم؛ ولى عده اى مانع این اصلاحات هستند؛ اگر نظر ایشان روحانیون و آخوندها هستند، روحانیون پشتیبان اصلاحات مى باشند. هر آینه دولت کارخانه بسازد و فرهنگ را تقویت نماید و زراعت را با اصول جدید ترویج دهد و یا در پیشرفت صنعت و طب و بهداشت اقدام نماید، ما از دولت پشتیبانى مى کنیم و کمک هم مى نماییم. کدام آخوندى مخالف اینگونه امور اصلاحى است؟» (صحیفه امام، ج ۱، ص: ۱۲۲)در واقع مخالفت های حضرت امام خمینی ره به عقب ماندگی کشور باز می گشت و نه پیشرفت کشور ؛ امری که مظاهر آن به راحتی در جامعه آن روزگار مشاهده می شد اما در مقابل رژیم شاه با ادعای پیشرفت ، آنچه مورد اهتمامش نبود پیشرفت و ترقی کشور بود و به همین دلیل امام خمینی ره در مقابل آن واکنش نشان می دادند .به عنوان مثال زمانی که حضرت امام می شنیدند که در سرمای شدید زمستان ، دو هزارنفر از مردم تنها در یک شهر تلف شده و در همان حال دولت به جای رسیدگی به این وضعیت به منظور استقبال از مقامات آمریکایی به امر واردات گل از هلند که هزینه گزافی نیز در بر دارد پرداخته است و یا اینکه در برابر فقر و محرومیت عجیبی که برخی مناطق با آن دست و پنجه نرم می کردند و به اندازه ای فراگیر بود که حتی مطبوعات وابسته به رژیم نیز نمی توانستند از کنار آن به راحتی رد شده و گزارشی از آن تهیه نکنند ، به جای پیگیری مشکلات از طریق مجامع جهانی از ترقی ملت ایران و وضعیت مناسب آنها سخن می گفت ، شروع به اظهار نظر و واکنش منفی می نمودند . به عنوان نمونه خواندن بخش هایی از دیدگاه های حضرت امام خمینی ره در این زمینه خالی از لطف نخواهد بود : «وقتى که در زندان بودم، خبر آوردند که سرماى همدان به ۳۳ درجه رسیده؛ بعد خبر آوردند که دو هزار نفر از سرما تلف شده اند. در آن حالت من دستم بسته بود؛ چه مى توانستم بکنم؟ این تازه در همدان بود؛ البتّه در تهران و شهرهاى دیگر هم تلفاتى بود. دولت چه اقدامى نمود؟ در یک چنین وضع براى استقبال از اربابان خود، با طیّاره از هلند گل مى آورند! پول ملّت فقیر را تلف مى کنند. ... در ایّام گرفتارى، در روزنامه اطلاعات، درباره وضع مادّى و بهداشتى مردم جنوب مطلبى خواندم؛ تعجّب کردم! چگونه این مطلب را گذاشته بنویسند. یکى از خبرنگاران پس از بازدید از وضع مردم جنوب، چنین نوشته بود که در جنوب ایران در دهات اصلًا از دکتر و دارو خبرى نیست؛ آب وجود ندارد. و یک ده، اکثر مردمش کور بودند. خلاصه از کلّیه وسایل و نیازمندى هاى اوّلیه زندگى محروم بودند. آن وقت در کنفرانس «اکافه»، که نمایندگان دول دنیا جمع شده بودند که فکرى براى وضع اقتصاد دول بکنند- اگر بخواهند عمل بکنند- در صورتى که اعضاى شرکت کننده، چه از کشورهاى کوچک و چه بزرگ، همه دم از اشکالات اقتصادى خود مى زنند، هیئت نمایندگى ایران اظهار مى کند که وضع اقتصادى ایران کمال مطلوب است و هیچ عیب و نقصى ندارد! آیا وضع اقتصادى انگلستان بد است؛ ایران خوب است؟! وضع اقتصادى هندوستان بعد از آن همه پیشرفت بد است، ایران خوب است؟! همین طور ژاپن وضع اقتصادیش بد است، ایران خوب است؟!. آقایان در کاخهاى خود نشسته اند مى گویند «ملّت مترقّى»! «ملّت مترقّى» از گرسنگى مى میرد؟»( صحیفه امام، ج ۱، ص: ۲۷۱)
همه این فرازها به ضمیمه اعتقاد راسخ حضرت امام خمینی ره به پیشرفت همه جانبه و واقعی ملت ایران که مظاهر آن در پیشرفت های همه جانبه ملت ایران در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی متبلور شده است و کشور ما را در شرایط تحریم و جنگ در مسیر قله های پیشرفت قرار داده است حاکی از این است که حضرت امام خمینی و نیز سایر رهبران انقلاب هیچ یک با پیشرفت واقعی مخالفتی نداشتند و عمده مخالفت های آنها یا با عقب نگه داشته شدن ملت ایران بود که در زیر پوشش عنوان پیشرفت و ترقی صورت می گرفت و یا به دلیل ماهیت غلط پیشرفت های نیم بند آن دوران بود . به عبارتی اگر در این دوران، به ظاهر پیشرفت‌هایی هم صورت گرفته، به دلیل وارداتی بودن فاقد ارزش است و نمی‌تواند پایدار و ریشه‌ای باشد. اصلاحات زمانی ریشه‌ای و پایدار است که از دل جامعه به صورت خودجوش برآید، نه این‌که به صورت زائده‌ای اجباری به جامعه پیوند بخورد. نتیجه این پیوند اجباری چیزی جز تباهی منابع نیست. اصلاحاتی که دیگران برای ما انجام دهند اولاً از روی دلسوزی نیست و هیچ‌گاه منابع مطلوب را در اختیار ما قرار نمی‌دهند و حداکثر کاری که انجام می‌دهند در اختیار گذاشتن منابع دست چندم و بعضاً از رده خارج است. ثانیاً این اصلاح به گونه‌ای طراحی خواهد شد که وابستگی ما را به دنبال داشته باشد. این اصلاحات چنان‌که تاریخ نیز نشان داد، در بسیاری از موارد جامعه ایران را به یک جامعه نیمه‌صنعتی وابسته تبدیل نمود. صنعتی که هم از نظر منابع اولیه، هم از نظر متخصص، و هم از نظر بازار فروش به دیگران وابسته بود و مسائل زیربنایی ما را حل نکرد و به صورت اصلاحاتی ظاهری واقع شد. غیر از این‌که به اعتقاد بسیاری، این اصلاحات نه در راستای نیازهای واقعی کشور که به منظور سامان دادن وضعیت استعمار در ایران بوده است. به عنوان نمونه، در مورد راه‌آهن ایران گفته شده نیاز واقعی کشور به ایجاد خط راه‌آهن در مسیر غرب به شرق و در راستای جاده ابریشم به عنوان مهمترین شاهراه مبادلاتی ایران بود، در حالی که راه‌آهن ایجادی در دروه رضاخان در راستای اهداف نیروهای نظامی انگلستان در جنگ جهانی اول بوده است. مسیر جنوب شمال راه‌آهن به منظور انتقال نیرو و تجهیزات ارتش انگلستان به روسیه در جهت مقابله با حمله‌های آلمان صورت گرفت.نکته مهمی که در مورد حاکمیت پادشاهی پهلوی در ایران وجود دارد این است که ایران به مانند هند نبود که استعمار به صورت مستقیم بتواند در آن حضور داشته باشد و منابع و ذخائر آن را به گونه علنی به تاراج ببرد. ایران به دلیل منابع فکری و فرهنگی قوی و نیز قدرت سیاسی اجتماعی روحانیون، به عنوان مدافعان حریم هویت و منافع ملی ایران، مانع از این می‌شد که استعمار بتواند به صورت مستقیم و علنی به تاراج منابع و امکانات بپردازد، لذا برای تاراج لازم بود اقدامات به صورت غیر علنی و توسط دست‌نشاندگان اجرا شود. به این منظور تصمیم جامعه استعماری بر این قرار گرفت که تحت عنوان اصلاح امور، فردی را در ایران به قدرت برساند و جامعه ایران را با امور ظاهری فریب داده تا در پرتو آن هم به مطامع خود برسند و هم به راحتی منابع ملی را به تاراج ببرند. این نکته‌ای است که هم در دوره رضاخان موجب انحراف جامعه ایران شد و هم امروز برخی از افراد جامعه ما را به قضاوت‌های این‌چنین می‌کشاند به گونه‌ای که نتوانند مرز خدمت و خیانت را تشخیص دهند.مسائل زیر به عنوان نمونه‌ای از اقدامات دوران پهلوی است که نسبت به آن توضیحاتی ارائه می‌شود شاید بتواند این مرز و خط را بیشتر نشان دهد
۱. بازگشت کشور به نظام استبدادی از نوع وابسته آن؛ حکوت رضاخانی بدون هیچ تردید جامعه ایران را به یک حکومت نظامی خشن و استبدادی تبدیل کرد. این امر به گونه‌ای واضح است که حتی طرفداران این رژیم نیز نمی‌توانند آن را انکار کنند. ترورهای وسیع حکومت رضاخان و فرزند وی نسبت به مخالفان امری نیست که با مبانی یک نظام مطلوب سازگار باشد چه رسد به جامعه دینی ایران.
۲. بی‌توجهی به منافع و منابع ملی، همان‌گونه که قبلاً نیز اشاره شد حکومت پهلوی در راستای خدمت اجانب و استعمار روی کار آمد، بنابراین منطقی است که نسبت به منابع ملی ایران نیز بی‌توجه باشد. به عنوان نمونه یکی از پیمان‌هایی که در دروان رضاخان بین ایران و همسایگان آن بسته می‌شود، پیمان سعد‌آباد است. از نتایج این پیمان ازدست رفتن بسیاری از نقاط حساس و استراتژیک کشور بود. اروند به نفع عراق، بلندی‌های استراتژیک آرات به نفع ترکیه، و ... وجه المصالحه ایران و دیگران بود که به واسطه‌گری انگستان منعقد شد.
۳. اسکان عشایر : یکی از اقدامات تأمل برانگیز دوران پهلوی نابودی و اسکان عشایر بود. این امر علاوه بر این‌که موجب نابودی صنعت دامداری و کشاورزی و جایگزینی نفت به جای آن، که خود مایه وابستگی دیروز و حتی امروز ما بود، موجب شد امنیت مرکزی ایران نیز از بین برود. نیروهای ایلات و عشایر در ایران هماره به عنوان نیروهای غیر رسمی نظامی عمل کرده و موجب تأمین امنیت مناطق مرزی و مرکزی ایران از تهاجمات بودند. سرکوب و اسکان ایشان باعث از بین رفتن این نیروی امنیتی عظیم شد و جامعه ما را از نظر امنیتی با چالش‌های بسیاری مواجه کرد. در نقلی تاریخی آمده است که روزی یکی از وابستگان سفارت انگلستان در ملاقاتی با رضاخان، نسبت به از بین بردن عشایر که با عملیاتی نظامی و خشن صورت گرفت تشکر می‌کند. او در این باره می‌گوید: قبل از سرکوب عشایر اگر می‌خواستیم چیزی از ایران ببریم، باید به هزاران نفر از عشایر رشوه می‌دادیم و در نهایت هم موفق نمی‌شدیم یا اگر موفق می‌شدیم چندان بهره‌ای برایمان نداشت. رضاخان از وی می‌پرسد که امروز چه می‌کنید؟ وی در جواب می‌گوید دیگر با حضور شما لازم نیست به هزاران نفر رشوه بدهیم، هرچه بخواهیم می‌بریم. ( به نقل از کتاب شرح زندگانی من، عبدالله مستوفی) این امر نشان‌دهنده این است که در این دوران خواسته شده به واسطه فعالیت‌های ظاهری منابع عظیم ما به تاراج رود.
۴. نابودی فرهنگ بومی: یکی از اقدامات مهم و مخرب دوره پهلوی، از بین بردن فرهنگ بومی و ملی جامعه ایران و تمسک به فرهنگ غربی بود. رضاخان و همکاران فرهنگی وی به قصد پیشرفت دست به نابودی فرهنگ ملی و سنت‌های عظیم تاریخی ایران زدند. در این دوران بود که کسانی این ندا را سر می‌دادند که اگر می‌خواهید پیشرفت کنید باید از فرق سر تا نوک ناخن پا فرنگی شوید. حال اگر واقعاً به پیشرفت دست می‌یافتیم، حرفی نبود، ولی پیشرفت ما محدود شد به همین تغییر ظاهری و غربی شدن از فرق سر تا نوک پا در قالب لباس و پوشش. نکته حائز اهمیت این است که مگر فرهنگ ما چه مشکلی داشت که می‌خواستیم به جای آن دست به دامان مدرنیسم شویم. امری که تنها باعث از میان‌رفتن سنت‌های پویا و خلاق جامعه ایران شد و جامعه ما را تا مدت‌ها از داشته‌های غنی خود محروم ساخت. این امر تنها به برکت انقلاب اسلامی بود که شکسته شد و ما در این دوران سعی کردیم به فرهنگ اصیل خود نزدیک شویم. توجه به فرهنگ و اندیشه دیگران زمانی مفید است که ما بدانیم از دیگران چه می‌خواهیم و چه نمی‌خواهیم. به معنی بهتر دست به انتخاب بزنیم و برای ارتقاء سنت‌های خود و تکامل آن از تجربه‌های دیگران بهره‌مند شویم. اما اگر قرار بر این باشد که اندیشه‌های دیگران بخواهد جایگزین داشته‌های ما شود دیگر امیدی به پیشرفت نیست. زیرا میوه هر درختی باید متناسب با ریشه آن باشد.
۵. یکی از مسائلی در مورد دوران پهلوی حائز اهمیت است، مقاومت این نظام در برابر حرکت‌های ملی ایرانیان بود. جریان مخالفت با نهضت‌های دینی و ملی جامعه ایران هم‌چون نهضت ملی شدن صنعت نفت، در کودتای ۲۸ مرداد نمونه‌ای از این امر است. چگونه می‌توان یک نظام سیاسی را نظامی اصلاح‌گر و به دنبال پیشرفت در نظر گرفت، در حالی که در برابر این حرکت‌های ملی و نوگرایانه مقاومت دارد. اگر بخواهیم فهرستی اجمالی از خیانت های شاه به کشور و مردم را ارائه بدهیم می توان به این امور اشاره نمود :
۱. وابسته نمودن کامل کشور به قدرتهای بزرگ بویژه امریکا در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی ،فرهنگی و...؛ بگونه ای که کشور در دوره پهلوی ، حیات خلوت و منطقه نفوذ این قدرتها و حافظ منافع آنها محسوب می شد، از لحاظ سیاسی ایران در آن زمان بر اساس دکترین نیکسون ،نقش ژاندارم منطقه را ایفا می کرد و منافع امریکا در منطقه را تامین می نمود و بر این اساس در اواسط دهه ۱۳۵۰ ایران به بزرگ ترین خریدار تسلیحات آمریکایی تبدیل شد از سال ۱۹۵۰ تا زمان سقوط شاه ارزش قراردادهای خرید تجهیزات و خدمات نظامی ایران از آمریکا به حدود ۲۰ میلیارد دلار رسید تصویب و اجرای طرح مصونیت قضایی اتباع امریکایی در ایران ، ورود هزاران متخصص نظامی آمریکایی و سلطه آنها بر ارتش ، مداخله شاه در عمان و ارسال تجهیزات نظامی از سوی ایران به مراکش ، اردن و زئیر در گیری نظامی ایران در سومالی بخشی از برنامه هایی بود که به دستور آمریکا و در راستای منافع بین المللی این کشور تحقق یافت و ایرانیان را بیش از پیش به وابستگی شاه به آمریکا معتقد ساخت( جمعی از نویسندگان ،انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن ، قم : نشر معارف ، ۱۳۸۴، ص۱۰۷و۱۰۶)
از نظر اقتصادی نیز کشور کاملاٌ وابسته به امریکا بود به عنوان نمونه آمریکا ۴۰ در صد سهام کنسرسیوم نفتی را به دست آورد و به سرمایه گذاری های گسترده در ایران پرداخت البته این روابط ماهیتی امپریالیستی داشت برای مثال ایران در برابر هر دلاری که از تجارت با آمریکا به دست می آورد دو دلار برای کالاهای امریکایی می پرداخت ( انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن ، ص ۱۰۶) باری روبین در کتاب جنگ قدرتها درباره وابستگی همه جانبه و بی اختیاری شاه در برابر قدرتهای خارجی و سلطه آنها بر کشور می نویسد: ماموران سیاسی نظامی انگلیس و آمریکا عملا در همه کارهای حکومت ایران دخالت می کردند ( ۲۵ گفتار درباره انقلاب اسلامی , تهران :شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی , نشر هماهنگ , ۱۳۸۲, ص ۳۰۶)
بطور کلی شاه در سالهای حکومت خود به خواست و حمایت دولتمردان آمریکا بیش از مردم خود چشم دوخته بود و رابطه شاه و دولت آمریکا فراتر از رابطه دو دولت دوست بود او معتقد بود تا هنگامی که آمریکایی ها از وی حمایت کنند ، می تواند هر چه بخواهد بگوید و هر کاری که بخواهد انجام دهد از این رو چنین دولتی را نمی توان سرنگون کرد( ماروین زونیس ، شکست شاهانه ، ترجمه عباس مخبر ،تهران : طرح نو ,۱۳۷۴, ص ۳۵۹)
۲- بی اعتمادی به ارزشها ، سنت ها و معتقدات جامعه که عمیقاً ریشه مذهبی داشت و تلاش برای از بین بردن ارزشهای مذهبی مسلط بر جامعه و جایگزینی آنها با ارزشهای غربی که از این جمله می توان به تغییر تاریخ اسلامی به تاریخ شاهنشاهی، برگزاری جشن های سلطنتی پر هزینه و گزاف,نفوذ و اشتغال گسترده بهائیان و صهیونیستها در پستهای کلیدی و حساس دولتی اشاره نمود ( ر.ک به؛ ظهور وسقوط سلطنت پهلوی ، حسین فردوست ، تهران : موسسه اطلاعات ،۱۳۸۰و کتاب پشت پرده تخت طاووس ، مینو صمیمی ، تهران : موسسه اطلاعات ، ۱۳۷۴)
۳- ترویج روز افزون فساد وبزهکاری در میان مردم بویژه جوانان , شاه تا توانست در کشور به گسترش فساد و بی بند باری در کشور کمک کرد در حالی تعداد کتابخانه ها , ورزشگاهها در کشور بسیار محدود بودو در هر کوی وبرزن مراکز فحشاء , قمار و شراب فروشی وجود داشت و تهران پایتخت کشور شیعی ایران پر از مشروب فروشی و کارخانه های شراب سازی و مراکز قمار و فحشاء شده بود ( ر.ک.به: پشت پرده تخت طاووس و ظهور وسقوط سلطنت پهلوی )
۴- ابتذال و از بین بردن شخصیت و کرامت اخلاقی و اجتماعی زنان و تخریب کانون خانواده؛ زن در دوره حکومت شاه فقط یک وسیله عیاشی , شهوترانی بود و ارزش زن تا حد یک کالا تنزل پیدا کرده بود چیزی که امروزه در غرب شاهد آن هستیم. رواج فرهنگ برهنگی و بی بندوباری زنان و تنزل کرامت آنان وترویج فحشاء از کوشش های رژیم شاه در این جهت بود ( ر.ک. به: پشت پرده تخت طاووس , مفاسد اخلاقی خاندان پهلوی, شهلابختیاری , تهران : مرکز اسناد انقلاب اسلامی )
۵-تشدید بی عدالتی و تبعیض در جامعه وشکاف طبقاتی و ضربه به اقتصاد کشور و تخریب صنعت کشاورزی کشور و تشویق به مهاجرت از روستاها به شهرها , تک محصولی شدن اقتصاد کشور و ووابستگی شدید اقتصادی به آمریکا نیز از جمله خیانتهای شاه به مردم و کشور محسوب می گردد ( ر.ک.به رویش , در آمدی بر کارآمدی نظام جمهوری اسلامی , علی اکبر کلانتری , قم: نشر معارف و کتاب ۲۵ گفتار پیرامون انقلاب اسلامی و سیمای پهلوی , ژرار دو ویلیه ترجمه عبدالرحیم میهن یار , تهران : به آفرین )
یکی از عوامل مهم کمتر توسعه یافتگی ایران ناشی از فساد رژیم ستم شاهی پهلوی در ابعاد مختلف و وابستگان آنها می باشد. فساد وابستگان رژیم، وابستگى به غرب و وجود درآمدهاى نفتى منشاء انواع تخریبها در نظام اقتصادى ایران شده که آثار بسیارى از آنها همچنان تداوم یافته است و مى تواند منشاء آسیبهاى براى آینده انقلاب اسلامى ایران گردد.اهم مواردى که با بحث این مقاله مرتبط است عبارت است از:
الف) انتخاب غلط استراتژى توسعه براى ایران منظور از استراتژى توسعه، انتخاب و تدوین اصول کلى حرکت براى ایجاد تحولات در ساختارها، نهادها و اجراى طرحهاى بزرگ اقتصادى و اجتماعى به منظور تسریع در پیشرفت و سازندگى کشور است. اگر در روند سازندگى کشورهایى که طى دو و سه دهه اخیر خود را از مرز یک کشور عقب افتاده به کشورهاى توسعه یافته رسانده اند مطالعه اى صورت گیرد، الگویى از استراتژى آنها استخراج مى گردد که کم و بیش مراحل زیر را در بردارد:
۱.اصلاحات وسیع همراه با اولویت دادن در تخصیص منابع به نظامهاى آموزشى و تربیتى خود، که از رهگذر آن تحولات زیر را در نسل جدید خویش ایجاد کرده اند: ـ ریشه کنى بى سوادى و افزایش معلومات عمومى جامعه، ـ گسترش علم، پژوهش و تحقیق، خلاقیت و نو آورى، ـ ایجاد همبستگى شدید ذهنى بین نسل جوان و منافع ملى کشور، ـ ایجاد آمادگى براى کار و تلاش بیشتر همراه با کاهش توقع و انتظار، ـ ایجاد آمادگى براى قانون پذیرى، نظم پذیرى، مشارکت جمعى در سازندگى کشور، ـ ایجاد نگرش و رفتار اقتصادى مناسب براى توسعه، با کاهش مصرف و آمادگى ذهنى براى پس انداز و سرمایه گذارى براى ساختن آینده،
۲.تلاش سازمان یافته براى دستیابى به علم و تکنولوژى جدید و بومى سازى آن در چارچوب نیازهاى جامعه خودى،
۳.حرکت در چارچوب برنامه اى منظم براى آماده سازى زیر ساختها و زیر بناهاى اقتصادى،
۴.قدرتمند ساختن دولت براى بازسازى بخش خصوصى فعال در فعالیتهاى اقتصادى در چارچوب مصالح ملى.
در ارزیابى عمومى از اقدامات این کشورها مشاهده مى گردد که اولویتها و توجهات، عمدتا متوجه بهبود نقش انسانها در توسعه است و لذا شروع اصلاحات با نهادهاى آموزشى و فرهنگى است و به موازات آن، نهادها و ساختارهاى اجرایى را اصلاح کرده اند و به طور طبیعى از حاصل کیفیت بخشیدن به توانمندى انسانها و اصلاح ساختارها و نهادهاى اجتماعى زمینه براى تداوم توسعه اقتصادى فراهم شده و امکان کسب مالیات براى ساخت زیر بناهاى جدید فراهم گردیده است. اما آنچه در طول حیات رژیم گذشته در ایران اتفاق افتاد، حرکتى از انتها بود.بدین معنا که منابع درآمدى نفت این فرصت را فراهم ساخت که از طریق دلارهاى نفتى اولویت اقدامات توسعه اى رژیم گذشته از طریق ساخت فیزیکى جامعه شروع شود، بدون آنکه توجه کافى به کار آمد سازى انسانها از طریق نظامهاى آموزشى و فرهنگى بشود و تلاش سازمان یافته و پیگیرى براى اصلاحات نهادى در ساختارهاى مختلف اجرایى صورت پذیرد.
این اتفاق از آنجا حادث مى گردد که معمولا مسئولان حکومتى کشورهاى جهان سوم ابتدا باظاهر کشورهاى پیشرفته آشنا مى شوند و اگر منابع درآمدى برون زایى مثل نفت، الماس و غیره داشته باشند، امکان این را مى یابند که با اجراى طرحهاى عمدتا فیزیکى و به اصطلاح چشم پرکن، ظاهر جامعه را تغییر دهند و احساس کاذب پیشرفت را از طریق دستگاههاى تبلیغاتى در بین مردم خودشان القا نمایند. متأسفانه این اتفاق تلخ در رژیم گذشته در ایران رخ داده و انواع مشکلات را براى جامعه ایران به یادگار گذاشته است.
توجه شود که اگر درآمد برون زایى مثل نفت نباشد، حتى حکومتهاى وابسته کشورهاى جهان سوم براى ادامه حیات خود ناچار مى شوند از طریق کارآمد کردن نظامهاى فرهنگى، آموزشى خود و اصلاح ساختارهاى اجرایى، امکان صنعتى شدن و به وجود آمدن بنگاههاى اقتصادى و خدماتى مدون را فراهم سازند تا زمینه دریافت مالیات براى ادامه حکومتشان فراهم گردد.
به هر حال وجود درآمدها حاصل از صدور نعمت نفت خام در کنار وابستگى و فساد رژیم شاهنشاهى آثار نامطلوب زیر را در جامعه ما به ارث گذاشته است:
۱. ایجاد یک نظام بزرگ دولتى مصرف کننده منابع و مخرب در سازندگى و توسعه کشور، [۱]
۲. بزرگ شدن ابعاد نظامهاى آموزشى و تربیتى بدون آنکه اصلاحات لازم و متناسب سازى آن با شرایط جامعه ایران صورت گیرد و در نتیجه انتقال آثار فرهنگى غلط در کل جامعه،
۳. به وجود نیامدن نظام آموزش عالى مناسب براى حل مسائل جامعه خودى،
۴. عدم شکل گیرى نهاد برنامه ریزى مناسب براى تدوین برنامه هاى توسعه همه جانبه و پایدار در کشور،
۵. به وجود نیامدن نظامهاى آمارى، اطلاعاتى براى شناخت تحولات جامعه در ابعاد مختلف به عنوان پشتوانه براى نظامهاى برنامه ریزى،
۶. به وجود نیامدن نظامهاى نظارتى و ارزشیابى،
۷. عدم شکل گیرى بخش خصوصى سالم و فعال و در خدمت منافع ملى،
۸. تخصیص غلط منابع اقتصادى به نفع افرادى که در کارهاى فیزیکى جامعه ایفاى نقش مى کنند و به ضرر افرادى که در کارهاى نرم افزارى و علوم انسانى فعالیت مى نمایند،
۹. عدم انتقال علم و تکنولوژى مناسب به ساختارهاى مختلف : اقتصادى، سیاسى، مدیریتى و فرهنگى،
۱۰. عدم ایجاد نهادهاى تحقیقاتى و مطالعاتى مناسب براى شناخت واقعى مسائل جامعه،
۱۱. رشد نا متعادل و توسعه ناموزون مناطق مختلف کشور،
۱۲. ناشناخته ماندن بسیارى از خصوصیات فرهنگى، رفتارى اقشار مختلف جامعه براى مسئولین،
۱۳ ناشناخته ماندن بسیارى از منابع و مزیتهاى نسبى کشور،
۱۴. فیزیک گرایى و ظاهر بینى افراطى در مفهوم سازندگى در بین مسئولان و مردم،
۱۵. توسعه مصرف گرایى مبتنى بر واردات کالاهاى صنعتى و مصرفى خارجى،
۱۶. توزیع نامتعادل استعدادهاى درخشان بین علوم مختلف مورد نیاز جامعه،
۱۷. عدم ایجاد یک نظام مالیاتى کارآمد،
۱۸. عدم شکل گیرى ساختار نظارت عمومى مردم بر تصمیم گیرى مدیران اجرایى و دستگاههاى دولتى به دلیل مشارکت نداشتن در تأمین هزینه هاى دولتى،
۱۹. از بین رفتن حساسیت در مورد مصرف بیت المال و اموال عمومى در فرهنگ رفتارى تصمیم گیرندگان و مردم،
۲۰. تخریب نظام قضاوت جامعه نسبت به عناصر حکومت و دولت . (منبع:آسیب شناسى انقلاب اسلامى ،کتاب: راه انقلاب، ص ۱۸۵،نویسنده مقاله: مهندس حسن بنیانیان)
از اواسط دهه ۱۳۴۰ شاه کنترل قدرت را در دست داشت.پایه هاى سلطه او، بر صحنه سیاسى کشور تحکیم یافته بود.ارتش، نیروهاى انتظامى و ساواک در برخورد با مخالفان، وفادارى خود را نسبت به او اثبات کرده بودند، اجراى برنامه هاى رفورم، پیشرفتهاى اقتصادى را نوید مى داد. از لحاظ سیاست خارجى و موقعیت بین المللى، شاه در شرایط مطلوبى قرار داشت، شرکتهاى صنعتى و تجارى غرب، براى سرمایه گذارى به ایران روى آورده بودند، واشینگتن، دوست شاه و متحد ایران بود، شورویها برنامه هاى رفورم رژیم ایران را تایید مى کردند. پروفسور م.س.ایوانف، تاریخ ایران نوین، ترقیات اقتصادى و تحولات در زمینه آموزش و زندگى اجتماعى ایران، صفحات ۲۳۶ تا ۲۶۵. اسرائیلیها شاه را مى ستودند. در زمینه مدرنیزه کردن ساختار اقتصادى و کشاورزى ایران، ظاهرا کارهایى صورت گرفته بود، شاه نوید مى داد که استاندارد زندگى مردم ایران، از استاندارد زندگى مردم کشورهاى اروپاى غربى بالاتر خواهد رفت و در پایان قرن بیستم، ایران در زمره یکى از پنج کشور پیشرفته صنعتى جهان در خواهد آمد. Rouleau; Iran Mith and Reality, The Gardian, OCT.۲۴,۱۹۶۶. ولى بین این وعده هاى پر سر و صدا، در مقایسه با آنچه انجام شده بود، فاصله زیادى به چشم مى خورد و این تفاوت مردمى را که چشم امید به نتایج انقلاب شاه و مردم داشتند، رفته رفته نومید مى ساخت. در حقیقت آنچه طى یک دهه تحت عنوان مدرنیزاسیون صورت گرفت، نه پیشرفت اقتصادى و اجتماعى بود، نه مدرنیسم، بلکه شبه مدرنیسمى بود که پشتوانه آن فقط به عواید نفت بستگى داشت. Homa Katouzian : The Political Economy of Modern Iran. pp.۲۷۴/۹۴. (بخش عمده این کتاب به فارسى ترجمه شده است.)
هنگامى که کشور، به رغم محمد رضا شاه در آستانه دروازه هاى «تمدن بزرگ » قرار داشت، وضع مسکن در تهران و بسیارى از شهرهاى بزرگ ایران به صورت یک مشکل بزرگ در آمده بود.سرویس حمل و نقل، و دیگر خدمات شهرى بسیار نامناسب بود. بخشى از سیل مهاجرین روستاها، که براى یافتن کار به تهران و دیگر شهرها روى آورده بودند، به طور موقت در کارهاى ساختمانى جذب شده بودند، و بقیه سیگار فروشى، بلیط بخت آزمایى فروشى، نوکرى و حتى گدایى مى کردند. در استراتژى توسعه اقتصادى شاه، کمتر به تکنولوژى پیشرفته غرب و بیشتر به واردات تسلیحات و جنگ افزار توجه شده بود. کالاى عمده صادراتى ایران نفت بود و همه چیز به درآمد نفت بستگى داشت.عایدى حاصل از نفت که در اواسط دهه ۱۳۴۰ حدود ۵۰۰ میلیون دلار بود، در سال ۱۳۵۵، از ۲۰ میلیارد (چهل برابر) تجاوز کرد.به همین ترتیب واردات کشور از ۵۶۰ میلیون دلار در سال ۱۳۴۱، به بیش از ۳ میلیارد دلار در سال ۱۳۵۱ و ۴۰۰/۱۸ میلیارد دلار در سال ۱۳۵۶ رسید. همچنین رشد عواید نفت به سقوط سهم صادرات غیر نفتى انجامید، به طورى که در سال ۱۳۵۶ سهم صادرات غیر نفتى به ۲ درصد کاهش یافت.به بیان دیگر، در آستانه دروازه هاى «تمدن بزرگ » صادرات کالاى کشاورزى و صنعتى ایران تنها ۲ درصد کل صادرات کشور بود. همان کتاب، صفحات ۲۴۰ تا ۲۶۲. در زمینه بهداشت و فرهنگ، طى دهه ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۳ نیز اقداماتى صورت گرفته بود، تعداد پزشکان سه برابر و میزان سواداندوزى از ۲۶ درصد در سال ۱۳۴۳ به ۴۲ درصد، در اوائل دهه ۱۳۵۰ ترقى کرده بود، همچنین اعتبار براى هزینه هاى آموزش عالى از ۶/۷ درصد در سال ۱۳۴۳ به ۱۳ درصد در سال ۱۳۴۹ افزایش یافته بود. دکتر ابراهیم گرانفر، اقتصاد در حال توسعه و برنامه ریزى نیروى انسانى، ۱۳۵۱، صفحه ۱۶۳.
ولى این نکته نیز حقیقت داشت که ایران طى یک دهه گذشته از لحاظ کمبود پزشک، کمبود امکانات بهداشتى و بیمارستانى، یکى از کشورهاى عقب مانده خاورمیانه محسوب مى شد.افزون بر این ۶۸ درصد بزرگسالان کشور همچنان بى سواد باقى مانده بودند، کمى بیش از ۴۰ درصد اطفال در مدارس ابتدایى درس مى خواندند.براى ۰۰۰،۲۹۰ دیپلمه متقاضى تحصیلات عالى، سالانه ۰۰۰،۶۰ محل وجود داشت و حد نصاب کسانى که تحصیلات عالى داشتند، کمتر از دیگر کشورهاى خاورمیانه بود. در مورد برنامه اصلاحات ارضى تعداد ۰۰۰،۶۳۸،۱ خانوار کشاورز صاحب زمین شده بودند.شرکتهاى تعاونى روستایى، تسهیلاتى براى کشاورزان فراهم کرده بودند.تعداد تراکتورها شانزده برابر شده و سطح اراضى زیر کشت، به بیست برابر رسیده بود، با این حال، کمبودهاى آشکار به چشم مى خورد، شرکتهاى تعاونى سرمایه کافى براى کمک به کشاورزان نداشتند، عمده سرمایه و امتیازات مالى و امکانات مربوط به کشاورزى در اختیار شرکتهاى زراعى و کشت و صنعت قرار مى گرفت. بیش از ۹۰ درصد روستاها، فاقد روشنایى (برق) بودند و مهمتر از اینها اکثریت کشاورزانى که استحقاق دریافت زمین داشتند، از دریافت زمین محروم مانده بودند و یا مقدار زمینى که به آنها واگذار شده بود به اندازه اى که با کار در آن حداقل معاش خود را تامین کنند نبود. کنترل قیمت محصولات کشاورزى مانند گندم، افزایش جمعیت، مهاجرت روستاییان بدون زمین به شهرها، بى توجهى دولت به مازاد محصولات کشاورزى، به عنوان منبعى براى تامین غذا و صادرات و تامین درآمد، به دلیل استفاده از عواید نفت، از اهم مسائلى بود که موجب پایین آمدن سطح محصولات کشاورزى گردید.در نتیجه، ایران از اواسط دهه ۱۳۵۰ ناگزیر از وارد کردن غله و دیگر فراورده هاى کشاورزى شد.در سال ۱۳۵۰ ارزش کل تولید کشاورزى ایران، بالغ بر ۳/۱۷۲ میلیارد ریال بود، در صورتى که کل مصرف روستاییان ۶/۱۷۹ میلیارد ریال بود.به بیان دیگر، مصرف روستاییان ۳/۷ میلیارد ریال بیش از کل تولید کشاورزى ملکت بود! The Political Economy of Modern Iran, p.۲۲۹.
در زمینه استاندارد زندگى مردم شهر نشین نیز پیشرفتهاى قابل توجهى صورت گرفته بود، ساختمانهاى جدید و آپارتمانهاى مدرن، فراوانى کالاى مورد نیاز، بخصوص یخچال، تلویزیون، اتومبیل سوارى، نشانه تغییر کیفیت زندگى شهرنشینان بود.کارگران از بیمه درمانى، بیمه بى کارى و سهیم شدن در سود کارخانجات بهره مى بردند ولى در مقابل، تعداد خانواده هایى که فقط در یک اطاق زندگى مى کردند، طى ده سال (۱۳۴۶ تا ۱۳۵۶) افزایش یافته بود و از ۳۶ درصد به ۴۳ درصد رسیده بود.
در سال ۱۳۵۶ بیش از ۴۲ درصد ساکنان شهر تهران، محل سکونت مناسب نداشتند.تهران با بیش از ۴ میلیون جمعیت از سیستم حمل و نقل شهرى مناسب در مقایسه با دیگر پایتختهاى کشورهاى خاورمیانه، محروم بود، طبقات پایین کارگر، مانند دستفروشان، کارگران ساختمانى، و کسانى که در کارگاههاى کوچک و نظایر آن کار مى کردند، از برنامه رفاه اجتماعى استفاده نمى کردند، زیرا واجد شرایط مقررات بیمه نبودند.بدین سان، صدها هزار تن کسانى که از روستاها براى یافتن کار به تهران و شهرستانها روى آورده بودند، در فقر و فاقه و بلاتکلیفى به سر مى بردند. طى ده سال آخر حکومت شاه، درآمد ناویژه ملى قوس صعودى داشت، ولى مردم ایران از این درآمد به نحو برابر بهره مند نشدند.
ثروتمندان به مراتب بیش از طبقات متوسط پایین سود بردند و ثروتمندتر شدند، فساد با ابعاد وسیعى در ارکان مملکت، همگام با استبداد پیش مى رفت.برادران و خواهران شاه و وابستگان آنها، از سهامداران عمده بسیارى از شرکتهاى داخلى، یا واسطه معاملات بین دولت و شرکتهاى خارجى بودند و از این رهگذر، صدها میلیون دلار به جیب زدند.روزنامه نیویورک تایمز در شماره ۱۰ ژانویه ۱۹۷۹ به استناد گفته یکى از منابع بانکى در آمریکا نوشت «....فقط اوراق بهادار متعلق به شخص شاه بیش از یک میلیارد دلار است و تنها طى دو سال آخر، مبلغى بین ۲ تا ۴ میلیارد دلار از سوى خانواده سلطنتى ایران به آمریکا منتقل شده است.» محمد رضا شاه، در سالهاى اول دهه ۱۳۵۰ بى اعتنا به انتقاد مخالفان و مطبوعات در رؤیاى «تمدن بزرگ » و با تکیه به پشتیبانى واشینگتن، خود را رهبر انقلاب شاه و مردم و محبوب ملت مى دانست. وى در زمستان ۱۳۵۳ در مصاحبه با خبرنگار روزنامه گاردین گفت: «مردم ایران، با قلب و روحشان، پشت سر پادشاه خود ایستاده اند» . Gardian, January ۱۴, ۱۹۷۴.
جشنهاى ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهى در پاییز سال ۱۳۵۰ محمد رضا شاه، سالگرد ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهى ایران را با شکوه کم نظیرى در محل پرسپولیس (تخت جمشید) جشن گرفت.در این جشن بیست پادشاه و امیر عرب، پنج ملکه، بیست و یک شاهزاده، شانزده رئیس جمهورى، سه نخست وزیر، چهار معاون رئیس جمهورى و دو وزیر خارجه از ۶۹ کشور شرکت کردند.از جمله مدعوین نیکلا پادگورنى، رئیس جمهورى اتحاد جماهیر شوروى، مارشال تیتو، از یوگوسلاوى، یحیى خان از پاکستان، و.و.گیرى از هندوستان، ملک حسین پادشاه اردن و امپراتور هیلاسلاسى، از اتیوپى بودند.اسپیرو آگنیو معاون ریچارد نیکسون به نمایندگى ایالات متحده در مراسم شرکت داشت. گذشته از مقامات مزبور، دهها تن از شخصیتهاى علمى، هنرى، صنعتى، فرهنگى و نمایندگان رسانه هاى خبرى جهان و نیز نخبگان ایرانى، در جشنى که یک هفته طول کشید حضور یافته بودند مدعوین در ۳ چادر عظیم و ۵۰ چادر بزرگ که در خارج تهیه شده بود، پذیرایى شدند.براى تامین روشنایى محل از تهران و شیراز ۶۰۰۰ مایل کابل کشى و ۲۰ مایل حلقه گل زینتى، شامل ۱۳۰۰۰۰ لامپ چراغ مصرف شده بود.در میهمانیهاى رسمى، ۵۰۰ تن میهمان حضور داشتند.
غذا شامل تخم بلدرچین با خاویار، خوراک خرچنگ، کباب بره با قارچ، طاووس بریان انباشته از جگر غاز، و دسر شامل تمشک تازه محصول فرانسه با لعاب انجیر و تمشک مخصوص بود.ماکس بلوئه، فرانسوى که با ۲۵۹ سر آشپز، آشپز و پیشخدمت، از ده روز پیش از برگزارى مراسم جشن از فرانسه آماده بود، سرپرستى پذیراییها را به عهده داشت.رستوران ماکزیم پاریس، غذا و مشروب، از جمله ۲۵۰۰۰ بطرى شراب مخصوص تهیه دیده بود. در مراسم جشن پرسپولیس ۶۰۰ روزنامه نگار، عکاس و فیلمبردار از اکناف جهان به تخت جمشید آمده بودند، بیش از یک میلیون کلمه خبر به سراسر دنیا مخابره کردند.شبکه تلویزیونى NBC از ایالات متحده آمریکا، مراسم جشن را با استفاده از ماهواره، براى ده ها میلیون بیننده آمریکایى پخش کرد.مردم ایران نیز قسمتهایى از مراسم را از تلویزیون تماشا کردند.به نقل از: (James A.Bill.op.cit.,pp.۱۴۹ -۱۸۴)
مراسم جشن در نهایت گشاده دستى و اسراف انجام گرفت و هزینه آن بیش از ۲۰۰ میلیون دلار برآورد شد مدعوین در ۳ چادر عظیم و ۵۰ چادر بزرگ که در خارج تهیه شده بود، پذیرایى شدند.براى تامین روشنایى محل از تهران و شیراز ۶۰۰۰ مایل کابل کشى و ۲۰ مایل حلقه گل زینتى، شامل ۱۳۰۰۰۰ لامپ چراغ مصرف شده بود. در میهمانیهاى رسمى، ۵۰۰ تن میهمان حضور داشتند.غذا شامل تخم بلدرچین با خاویار، خوراک خرچنگ، کباب بره با قارچ، طاووس بریان انباشته از جگر غاز، و دسر شامل تمشک تازه محصول فرانسه با لعاب انجیر و تمشک مخصوص بود.ماکس بلوئه، فرانسوى که با ۲۵۹ سر آشپز، آشپز و پیشخدمت، از ده روز پیش از برگزارى مراسم جشن از فرانسه آماده بود، سرپرستى پذیراییها را به عهده داشت.رستوران ماکزیم پاریس، غذا و مشروب، از جمله ۲۵۰۰۰ بطرى شراب مخصوص تهیه دیده بود. در مراسم جشن پرسپولیس ۶۰۰ روزنامه نگار، عکاس و فیلمبردار از اکناف جهان به تخت جمشید آمده بودند، بیش از یک میلیون کلمه خبر به سراسر دنیا مخابره کردند.شبکه تلویزیونى NBC از ایالات متحده آمریکا، مراسم جشن را با استفاده از ماهواره، براى ده ها میلیون بیننده آمریکایى پخش کرد.مردم ایران نیز قسمتهایى از مراسم را از تلویزیون تماشا کردند.به نقل از: (James A.Bill.op.cit.,pp.۱۴۹ -۱۸۴) .
شاه، با برگزارى این جشن پر سر و صدا، مرحله تازه اى از سلطنت خود را آغاز کرد.شاید این کار نشانه اى بود از بیمارى بزرگ پندارى او، زیرا در همان اوان که میلیونها دلار صرف هزینه خرید و ارسال مشروب، گل و غذا، از اروپا شد، و هنگامى که میهمانان در تخت جمشید، جگر غاز و خاویار مزمزه مى کردند، هزاران ایرانى در ایالات سیستان و بلوچستان، حتى در روستاهاى فارس گرسنه بودند. مؤلف در سال ۱۳۳۵ در معیت سرلشگر میرجلالى فرمانده سپاه جنوب، در شهرستان خاش شاهد این حقیقت تلخ و شرم آور بود، میر جلالى ضمن بازدید تنها مدرسه شهر، از مدیر آن که مرد ژنده پوشى بود پرسید، بچه ها کجا هستند.مدیر جواب داد ساعت تفریح آنهاست، عده اى براى علفخورى به صحرا رفته اند!
در چنین شرایطى صدها تن از شخصیتهاى معروف از اکناف جهان به پرسپولیس آمده بودند تا شاهد پیشرفتهاى ایران باشند و شاه را ستایش کنند.در پرسپولیس، محمد رضا شاه، بر سر مزار کورش نطقى ایراد کرد و گفت: «....کوروش بزرگ! شاه شاهان، شاه هخامنش، شاه سرزمین ایران، من شاهنشاه ایران، از جانب خود و ملتم، بر تو درود مى گویم! ...کورش! شاه بزرگ شاهان، آزاده ترین آزادگان، قهرمان تاریخ ایران و جهان! آسوده بخواب، زیرا ما بیداریم و پیوسته بیدار خواهیم ماند..» روزنامه ها، آذر ۱۳۵۰.
مدعوین جشن ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهى، صدها تن میهمانان خارجى و گروهى از نخبگان مورد اعتماد دستگاه بودند ولى مردم ایران به آنجا راه نداشتند.همه راههائى که به پرسپولیس و تخت جمشید منتهى مى شد به وسیله نیروهاى نظامى و امنیتى بسته شده بود.صدها تن، زن و مرد ایرانى، که نسبت به آنها سوء ظن مى رفت، دستگیر شده و یا تحت نظر قرار داشتند. به رغم کوششها و هزینه سنگینى که براى هر چه با شکوهتر جلوه دادن جشنها به کار رفت، مطبوعات آمریکا مطالب انتقاد آمیزى پیرامون بى نظمیهاى آن نوشتند و برخى شاه و رژیم او را به باد حمله گرفتند. دنباله انتقاد به محافل و شخصیتهاى سیاسى کشیده شد.جورج بال، معاون سابق وزارت امور خارجه آمریکا گفت «چه مناظر پوچ و زننده اى! فرزند یک سرهنگ فوج قزاق، در کشورى که درآمد سرانه مردم آن ۲۵۰ دلار در سال است، مانند یک امپراتور جشن بر پا کرده و با ادعاى رفورم و نوگرایى، البسه و پوشاک دوران استبداد باستانى را به نمایش گذاشته است » George W.Ball; The Past has another Pattern; Memories, (New York; W.W. Norton, ۱۹۸۲) , p.۴۳۵. (
سپهبد فریدون سنجر، معاون عملیاتى فرمانده نیروى هوایى که از افسران خوشنام آن نیرو به شمار مى رود، و در مراسم جشنهاى ۲۵۰۰ شاهنشاهى، میهماندار یکى از سران کشورهاى مدعو بوده است، مواردى از بى تربیتى ها را در آن مراسم، براى مؤلف نقل کرد، از جمله گفت، در اولین روز و شب مراسم براى میهمانداران، که حدود ۵۰ تن افسر از درجه سرتیپ به بالا بودند، غذا و محل استراحت پیش بینى نشده بود و هیچ کس خود را مسئول این بى تربیتى نمى دانست.) محمد رضا شاه که از انتقادات مطبوعات خارجى پیرامون بى نظمیهاى جشنها به خشم آمده بود، در مصاحبه اى که با خبرنگار روزنامه لوموند به عمل آورد گفت: «...اینها دیگر چه گله و شکایتى دارند؟ ما براى برخى از سران کشورها و میهمانان، دو بار ضیافت و میهمانى برگزار کردیم [....] به هر حال، این بزرگترین اجتماع کشورهاى جهان در تاریخ بود» .مصاحبه با خبرنگار لوموند، به نقل از گاردین، ۱۶ اکتبر ۱۹۷۱. آیت الله روح الله خمینى، طى بیانیه اى که از تبعید (عراق) منتشر کرد، جشن شاهنشاهى را محکوم نمود و از مردم ایران خواست علیه رژیم غارتگر پهلوى تظاهرات بر پا کنند.آیت الله، با اشاره به تظاهرات دانشجویان ایرانى و مضروب شدن آنها به وسیله پلیس و مامورین امنیتى گفت «تنها گناه این دانشجویان نشان دادن مخالفت با جشنهاى ۲۵۰۰ ساله بود.ما، به این جشنها نیاز نداریم، براى گرسنگان کارى بکنید.ما نمى خواهیم بر روى نعش ملت ما جشن بر پا کنید» . Iran Report. Autumn, ۱۹۷۱,p.۱. (منبع:تاریخ سیاسى بیست و پنج ساله ایران، ج ۱، ص ۳۴۵ ، نویسنده: غلامرضا نجاتى )
همچنین در این زمینه ر.ک کتاب «رویارویى انقلاب اسلامى ایران و آمریکا»، جمیله کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴.
براى آگاهى بیتشر ر.ک:
۱- چارچوبى براى تحلیل و شناخت انقلاب اسلامى در ایران، محمد باقر حشمت زاده، مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، صص ۱۳۲ - ۱۴۵.
۲- آخرین انقلاب قرن، (مجموعه مقالات)، عباس زارع، نشر معارف، ۱۳۷۹، ص ۲۳۹، مقاله بستر اقتصادى انقلاب ایران.
۳- جرعه ى جارى (سى مقاله پژوهشى پیرامون انقلاب اسلامى ایران) به اهتمام على ذوعلم، مقاله تحلیلى بر ریشه هاى اقتصادى، سیاسى انقلاب ایران، نوشته عبدالرحیم گواهى، ص ۱۶۱ .
و بالاخره بررسی وضعیت رژیم پهلوی از نظر سیاسی: در دوران حاکمیت رضا خان و محمد رضا شاه ، علاوه بر حاکمیت استبداد و دیکتاتوری ، مردم هیچ گونه نقش و جایگاهی در نظام سیاسی نداشته و بیگانگان تعیین کننده سرنوشت کشور بودند ، مفاسد اخلاقی و اقتصادی دولتمردان در کشور بیداد می کرد و هرصدای حقیت جو ، عدالتخواه و آزاده ای با خشونت تمام ساکت می شد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.