ریشه یابی بداخلاقی برخی مومنین ۱۴۰۰/۰۱/۲۱ - ۷۴۹ بازدید

سلام شما در پاسخ به رابطه ایمان و اخلاق گفتید که کسانی هستند ک در داخل خانواده یا کشور خود اخلاق را رعایت میکنن اما در قبال سایرین بسیار بد رفتار هستن خب همین فلسفه رفتار این اشخاص مگ به ایمانشون مرتبط نیست؟؟؟

دوست گرامی. مومن و موحد واقعی از بد اخلاقی با بندگان خداوند به دور است و از ویژگی های مومن این است که خوش اخلاق است اما از مردم عادی که نامی از ایمان را یدکی می کشند نباید چنین انتظاری داشت. بداخلاقی ریشه هایی دارد که باعث بروز و ظهور آن می شود. در مطالب زیر به آن اشاره کرده ایم.
در روایت است مردی به خدمت پیامبر اکرم « صلی الله علیه و آله » مشرف شد و در مقابل آن حضرت ایستاد و پرسید: یا رسول‌الله دین چیست؟ حضرت فرمود: «حسن خلق». پس به جانب راست آن حضرت آمده و دوباره پرسیدیا رسول‌الله دین چیست؟حضرت فرمود: «حسن خلق ». پس به جانب چپ آمد و همان سؤال را تکرار کرد و همان جواب را شنید. پس در عقب آن حضرت ایستاد و باز همان را پرسید: حضرت به جانب او توجه نمود و به او خطاب کرد که آیا متوجه نمی‌شوی که دین آن باشد که غضبناک نشوی و با خلق خدا درشتی نکنی؟ (بحار‌الانوار، ج 68، ص393؛ مناهج الشارعین، معلم ثالث علامه میرداماد، ص ۸۰۰ )
حضرت می‌فرماید: اکمل المومنین ایماناً احسنهم خلقاً؛ کامل‌ترین مومن از نظر ایمانی نیکوترین ایشان از نظر خلق است.(بحار‌الانوار، ج68، ص389) همچنین می‌فرماید: شبیه‌ترین انسان به من، خوش‌اخلاق‌ترین شماست؛(بحار‌الانوار، ج68، ص387) و نیز می‌فرماید: در قیامت، نزدیک‌ترین انسان به من کسی است که از همه خوش‌اخلاق‌تر باشد و برای خانواده‌اش از همه بهتر باشد.(بحار‌الانوار، ج68، ص387)
خدا به صراحت علت گرایش مردم به پیامبر(ص) را تنها تجلی فضایل اخلاقی از جمله نرمخویی و عدم وجود خشونت و تندخویی می‌داند (آل‌عمران، آیه 159)؛ زیرا این رفتار ریشه در «رافت» و «رحمت رحیمی» و «حرص» شدید نسبت به مردم دارد که حاضر است برای خوشبختی دنیوی و اخروی مردم خود را به هر رنج و زحمتی بیندازد.(توبه، آیه 128؛ شعراء، آیه 3)
ریشه‌های بد اخلاقی در انسان
با آنکه اخلاق، مهم‌ترین هدف و حکمت بعثت پیامبران است و همه پیامبران تلاش کرده‌اند تا «مکارم (برترین‌های) اخلاقی» را در انسان‌ها تحقق بخشند و پیامبر(ص) با بهره‌گیری از همه ظرفیت‌های اسلامی تلاش کرد تا امتی مومن با ویژگی‌های اخلاقی در سطح «تمامیت» آن ایجاد کند و با «تعلیم و تزکیه »(بقره، آیات 129 و 151؛ آل عمران، آیه 164؛ جمعه، آیه 2) و تطهیر(توبه، آیه 103) تصرفاتی در تکوین و حقیقت جان آدمی داشته باشد تا این هدف متعالی تامین و برآورده شود و انسان «متاله» در جایگاه خلافت و مظهریت در ربوبیت بنشیند(بقره، آیات 30 و 31 و 138؛ آل عمران، آیه 79)؛ اما باز برخی از مردم حتی از مسلمانان و مومنان در درجات پایین تر، گرفتار «بدخلقی» و «بدخویی» هستند و همچنان طبیعت خلقی خویش از «هلوع»(معارج، آیات 19 تا 21) و «ظلوم و جهول»(احزاب، آیه 72) را تغییر نمی‌دهند و این گونه است که با بدخلقی ، روزگار می‌گذرانند و حتی اجازه نمی‌دهند خیری به مردم برسد و مانع خیر می‌شوند(معارج، آیه 21) و اگر شرّی چون بیماری به عنوان ابتلای الهی‌گریبان آنان را بگیرد(انبیاء، آیه 25)، جزع و فزع می‌کنند و به آسمان و زمین و چرخ و فلک بد و بیراه می‌گویند.(معارج، آیه 20)
اگر برخی از رذایل اخلاقی در طبیعت انسانی به مقتضای طبیعت خَلقی آن باشد، انسان می‌بایست با بهره‌گیری از روش‌های عقلی و نقلی به «تغییر» آن بپردازد و «فضایل» اخلاقی چون شجاعت، کرامت، عدالت و وفاداری را در خود ایجاد و تقویت کند و مظهر فضایل اخلاقی باشد که صفات نیک الهی است.
اما بسیاری از انسان‌ها همچنان گرفتار «رذایل اخلاقی» هستند و خود را «تغییر» نمی‌دهند تا هم خودشان تغییر کنند و هم با تغییر خلق و خوی عمومی و افزایش فضایل در انسان‌ها و تقویت آن، همگی از آثار و برکات اجتماعی ، دنیوی و اخروی آن بهره‌مند شوند.(رعد، آیه 11؛ انفال، آیه 53)
براساس آموزه‌های قرآن، برخی از اسبابی که موجب می‌شود تا انسان همچنان «بدخلق» باقی بماند و مسیر تغییرات مثبت اخلاقی را نپیماید، اموری چون موارد زیر است:
1. احساس بی‌نیازی: کسانی که احساس «استغنا» و بی‌نیازی حتی کاذب داشته باشند، هیچ تلاشی برای اصلاح خلق و خوی خویش نمی‌کنند و رفتارهای اجتماعی آنان بسیار زشت و زننده و ضد اخلاقی است. اصولا از نظر قرآن، علت طغیان‌گری انسان‌ها علیه خدا و خلق و رفتارهای ضد اخلاقی و ضد قانونی و هنجارشکنانه شان، همین استغنا و احساس بی‌نیازی کاذبی است که در آنها وجود دارد.(علق، آیات 6 و 7) در حالی که اگر این افراد به حقیقت وجودی خویش مراجعه می‌کردند و تعقل و تفکری در خویشتن خویش داشتند در می‌یافتند که اصولا جز خدای متعال کسی «غنی» نیست و هر موجودی از جمله انسان‌ها در هویت وجودی خویش «فقیر» هستند و اگر دمی فضل و عنایت الهی از انسان برداشته شود، «باطل» و «معدوم» می‌شوند و هستی و بقایی برای آن نخواهد بود.(فاطر، آیه 15)
2. بیماردلی: انسان‌هایی که گرفتار بیمار دلی هستند، از نظر خلق و خو فردی گرفتار رذایل اخلاقی هستند. از همین رو شهوت و غضب در آنها غلیان دارد و در رفتارهای اجتماعی نیز دنبال مردم‌آزاری و اذیت و آزاررسانی به جنس مخالف هستند و شهوت، آنان را به سوی زن آزاری سوق می‌دهد.(احزاب، آیه 32) چنانکه همین افراد به سبب بیماردلی و عدم بهره‌مندی از قوه ادراکی قلب شناخت درستی از حقایق هستی و نیز گرایش به آن نداشته و دچار وارونگی در شناخت و نگرش‌ها و گرایش‌ها می‌شوند و نه تنها خود را برتر و بهتر می‌دانند بلکه دیگران را انسان‌های بی‌خرد و سفیه می‌شمارند و به تمسخر آنان می‌پردازند. آنان از نظر خلق و خوی باطنی گرفتار رذایل و صفات پست و از نظر رفتاری دچار انواع خودبرتربینی و عجب و غرور بوده و دیگران‌آزاری در قالب تمسخر و غیره در این افراد خودنمایی می‌کند. (بقره، آیات 7 تا 15)
3. پندار غلط: کسانی که حقایق هستی را چنانکه هست نمی‌شناسند و به‌دلیل فقدان قوه ادراکی یا مهر شدن آن، نمی‌توانند حقیقت را ببینند و بشناسند، به‌طور طبیعی تبیین و تحلیل نادرستی از خود و هستی و خدا خواهند داشت و بر اساس همین تحلیل و تفسیر نادرست، توصیه‌ها و رفتارهای نادرستی را در پیش می‌گیرند و از نظر خلق و خو و نیز رفتار اجتماعی با بحران مواجه هستند. به‌عنوان نمونه کسی که به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که انگار جاودانه در دنیا خواهد زیست، حرص نسبت به دنیا داشته و می‌کوشد به هر شکلی شده به گردآوری مال و ثروت و تکاثر بپردازد و از جمع کردن و شمارش مال و ثروت خسته نمی‌شود. (همزه، آیات 1 و 2)
4. جهالت علمی و عقلی: انسان سفیه و بی‌خرد به‌سبب عدم بهره‌گیری از قوه ادراکی قلب، نمی‌تواند حقایق را چنانکه هست بشناسد و بدان گرایش یابد؛ همچنین افرادی که به جای کسب آگاهی به‌دنبال ظن و گمان می‌روند گرفتار جهالت علمی ‌هستند و بر اساس ظنون نه علم و یقین عمل و رفتار می‌کنند. پس کسانی که دچار جهالت عقلی و علمی‌اند، انسان‌هایی هستند که از نظر خلق و خوی، فضایل را نادیده می‌گیرند و دنبال رذایل اخلاقی می‌روند و از نظر اجتماعی نیز با دیگران به‌گونه‌ای عمل می‌کنند که به دور از هنجارها و ارزش‌های انسانی و اخلاقی است.(بقره، آیه 67؛ یوسف، آیه 89؛ نمل، آیه 55)
5. مهر شدن قلب: یکی از ریشه‌های رذایل اخلاقی در برخی انسان‌ها، گرفتار شدن آنان به «ختم قلب» است؛ زیرا قلبی که با گناه گرفتار زنگار (مطففین، آیه 14) و سپس دفن (شمس، آیات 7 تا 10) می‌شود، در نهایت بر آن مهر می‌خورد (بقره، آیه 7) چنین قلبی نسبت به حقایق هستی از جمله آموزه‌های اسلامی وحیانی واکنش منفی نشان می‌دهد و به تکذیب و استهزاء آیات قرآن می‌پردازد و حاضر نمی‌شود تا خلق و خو و رفتار اجتماعی خویش را بر اساس فلسفه و سبک قرآنی سامان دهد و انسانی اخلاقی باشد. (محمد، آیه 16)
6. شیطان: ابلیس دشمن سوگند‌‌خورده بشر است و اجازه نمی‌دهد تا مردم خلق و خوی خویش را به شکل مثبت تغییر دهند و فضایل را در خود ظهور دهند و رذایل را از خویش دور سازند؛ این دشمن آشکار تلاش می‌کند تا تغییرات همواره به شکل افزایش رذایل و دوری بشر از فضایل باشد تا این‌گونه به مقصد خویش برای سقوط انسان برسد. (نساء، آیه 119) بنابراین، از نظر قرآن، ریشه برخی از بداخلاقی‌های انسانی را می‌بایست در اطاعت انسان از شیطان و وعده‌های گول‌زننده و غرورآفرین او دانست. همین وعده‌های دروغین، انسان را به بخل‌ورزی و تکاثر سوق می‌دهد و فحشاء و بدی‌ها را در انسان تقویت می‌کند. (طه، آیات 120 و 121؛ یوسف، آیه 100؛ بقره، آیات 35 و 36 و 168 و 268؛ مائده، آیه 91؛ نور، آیه 21 )
7. غفلت: غافل کسی است که امر حاضر را به سبب سرگرم شدن به چیزی دیگر نمی‌بیند؛ در حقیقت نمی‌تواند اهم و مهم کند و ممکن است سرگرم مهم باشد و از اهم غافل شود و این‌گونه به جای آنکه مثلا برای سعادت ابدی تلاش کند به سعادت محدود دنیوی بسنده می‌کند و خوشی و سعادت را در آرامش و آسایش دنیوی می‌پندارد و از ابدیت و سعادت آن غافل می‌شود. از نظر قرآن، ریشه بسیاری از بداخلاقی‌های انسان در همین غفلت انسان و عدم توجه به اهم در برابر مهم نهفته است. پس اگر کسی بخواهد از بداخلاقی رهایی یابد می‌بایست خود را از غفلت نجات دهد و به‌جای گرایش به مهم یا غیرمهم به اهم بپردازد که هستی و سعادت ابدی او در گرو آن است. (اعراف، آیه 146؛ کهف، آیه 28)
8. هواپرستی: انسان به سبب مقتضای طبیعت خویش لازم است تا از قوه دافعه‌ای به نام غضب و قوه جاذبه‌ای به نام شهوت بهره‌مند شود؛ اما این مهم است که این دو امر تحت ولایت و حکومت عقل و قوه ادراکی قلب عمل کند تا مهار و مدیریت شوند وگرنه اقتضای «ظلوم و جهول» بودن دو قوه شهوت و غضب، موجب می‌شود تا مدیریت نفس انسانی به دست غضب و شهوت بیفتد و آنها به سبب افراطی که دارند، انسان را به تباهی اخلاقی بکشانند. از همین رو در آیات قرآن و روایات، دشمن‌ترین دشمن انسان همین «هواهای نفسانی» دانسته شده است که می‌تواند ریشه همه بدخلقی‌ها و بداخلاقی‌ها باشد. (بقره، آیه 87؛ یوسف، آیه 53؛ ص، آیه 26؛ نساء، آیه 135؛ کهف، آیه 28؛ محمد، آیه 16؛ اعراف، آیه 176)
9. نژادپرستی: کسانی که گرفتار نژادپرستی هستند، از اصول اخلاقی بهره نمی‌گیرند؛ زیرا خودبرتربینی نمی‌گذارد تا خود را اصلاح یا در برابر دیگران رفتاری اخلاقی و سازنده داشته باشند. از همین رو ابلیس به‌عنوان نخستین نژادپرست نه تنها فضایل اخلاقی را کنار گذاشت و دنبال رذایل اخلاقی رفت، بلکه در عمل اجتماعی به تمسخر انسان پرداخت و رفتارهای زشت و ضداخلاقی نسبت به انسان روا داشت. (اعراف، آیات 11 و 12؛ حجر، آیات 31 تا 33؛ ص، آیات 73 تا 76)
10. عوامل دیگر: در آیات قرآن عوامل دیگری به‌عنوان عامل و ریشه بداخلاقی‌ها مطرح شده است که از جمله آنها می‌توان به سکوت علما (مائده، آیات 62 و 63)، رفاه‌زدگی (قلم، آیات 11 و 14؛ زمر، آیه 49)، حرص و آزمندی (معارج، آیات 19 تا 21)، سرگرم شدن به زندگی دنیوی (حدید، آیه 20)، رواج محرمات و گرایش به آنها (مائده، آیه 91)، تجاوز به حریم و حقوق دیگران (نور، آیات 27 و 28) و مانند آنها‌ اشاره کرد که همه مرتبط با مسائل مربوط به گناه و تجاوزگری نسبت به سنت‌های الهی است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام . قلب در چه سنو سالی مهر میشود؟ ممکن است انسان چه عملی مرتکب شده باشد تا خداوند دستور ممهور کردن قلبش را صادر نموده باشد؟ ودر نهایت آیا امکان شکسته شدن مهر وجود دارد؟
پرسمان
سلام علیکم، الف ) حدیث
سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا علیه السلام ... عَن قَولِ اللَّهِ‌عزّ وجلّ : (خَتَمَ اللَّهُ عَلَى‌ قُلُوبِهِمْ وَعَلَى‌ سَمْعِهِمْ)[۱]. قالَ : الخَتمُ : هُوَ الطَّبعُ عَلى‌ قُلوبِ الکُفّارِ عُقوبَةً عَلى‌ کُفرِهِم ، کَما قالَ‌عزّ وجلّ : (بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْهَا بِکُفْرِهِمْ فَلاَ یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلاً) (عیون أخبار الرضا علیه السلام : ج ۱ ص ۱۲۳ ح ۱۶ ، بحار الأنوار : ج ۵ ص ۱۱ ح ۱۷ .)
ترجمه‌
حضرت عبد العظیم علیه السلام: ابراهیم بن ابى محمود گفت: از امام رضا علیه السلام تفسیر آیه شریف: ( خداوند، بر دل‌ها و شنوایى آنان، ختم نهاد) را پرسیدم .
امام فرمود : «ختم، [همان‌] طبع (مُهر زدن) بر دل کافران به سبب کُفر آنهاست ، چنان که خداوند فرموده : ( بلکه خداوند به خاطر کفرشان بر دل‌هاى آنان، طبع (مُهر) نهاده ، پس جز عدّه اندکى از آنها ایمان نخواهند آورد) . ب ) مُهر شدن قلب ، بیمارى روحى و قلبى
مُهر شدن قلب ، نوعى بیمارى روحى و قلبى است که ابتلا به آن ، طبیعت فکرى و روحى انسان را تغییر مى‌دهد و به سبب آن در آدمى، حالت و طبیعتى پدید مى‌آید که دیگر نمى‌تواند حقایق عقلى و قلبى را درست تشخیص دهد . ج ) نکته‌اى که در مهر شدن وجود دارد، این است که تکرار کارهاى ناشایست (گناه) سبب مى‌شود که طبیعت نخستین انسان تغییر کند و ناشایستگى ، به صورت طبیعت دوم او در آید .
بنابراین عامل ابتلاى انسان به بیمارى «مُهر شدن قلب» ، انواع کارهاى زشت و ناشایست اند .
توضیح ، این که: هر عمل ناشایستى (گناهی) ، اثر خاصّى بر اندیشه و روان انسان دارد و تکرار کارهاى زشت ، اثر یاد شده را تشدید مى‌کند ، تا آن جا که طبیعت نخستین انسان ، به کلّى دگرگون مى‌شود و زنگارهاى ناشى از کارهاى ناشایست، به صورت طبیعت ثانوى با اندیشه و روان انسان، همراه مى‌گردند .
در حدیثى از امام باقر (علیه السلام) مى خوانیم: « ما من عبد مؤمن الا و فى قلبه نکتة بیضاء فاذا اذنب ذنبا خرج فى تلک النکتة نکتة سوداء فان تاب ذهب ذلک السواد، و ان تمادى فى الذنوب زاد ذلک السواد حتى یغطى البیاض، فاذا غطى البیاض لم یرجع صاحبه الى خیر ابدا، و هو قول اللَّه عز و جل کَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ » .(اصول کافى جلد ۲ باب الذنوب حدیث ۲۰ صفحه ۲۰۹)
" هیچ بنده مؤمنى نیست مگر اینکه در قلب او یک نقطه (وسیع) سفید و درخشنده اى است هنگامى که گناهى از او سر زند در میان آن منطقه سفید، نقطه سیاهى پیدا مى شود، اگر توبه کند آن سیاهى بر طرف مى گردد و اگر به گناهان ادامه دهد بر سیاهى افزوده مى شود، تا تمام سفیدى را بپوشاند، و هنگامى که سفیدى پوشانده شد دیگر صاحب چنین دلى هرگز به خیر و سعادت باز نمى گردد، و این معنى گفتار خدا است که مى گوید:" کَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ". د ) قرآن کریم در آیات گوناگونى، به عوامل ابتلاى انسان به بیمارى «طبع» و «ختم» اشاره شده است؛(ر . ک : غافر : آیه ۳۵، یونس : آیه ۷۴، اعراف : آیه ۱۱۰) لیکن مبدأ اصلى همه عوامل این بیمارى، پیروى از تمایلات نفسانى است که در این آیه بِدان اشاره شده است :
(أَفَرَءَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى‌ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَى‌ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلَى‌ بَصَرِهِ غِشَوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ .(جاثیه : آیه ۲۳) هیچ دیدى آن کسى را که هوس خود را خداى خود گرفت و خدا او را با داشتن علم، گم‌راه کرد و بر گوش و قلبش مُهر نهاد و بر چشمش پرده انداخت ؟ دیگر بعد از خدا، چه کسى او را هدایت مى‌کند؟! آیا متذکّر نمى‌شوید؟!) .
این سخن، بدین معناست که هواپرستى سبب مى‌شود که قلب شخص هوسران ، به تدریج ، به بیمارى مبتلا شود و در نتیجه ، گوش عقل و قلب او مُهر و موم و دیده بصیرتش کور شود و بدین سان، راه‌هاى شناخت عقلى و قلبى او مسدود مى‌گردد و در چنین حالى ، مرگ معنوى او فرا مى‌رسد و دیگر هیچ امیدى به هدایت او نیست .
براى توضیح این بیمارى‌ ، ر . ک : مبانى شناخت : (بخش دوم / فصل هفتم : نام‌هاى بیمارى اندیشه) ، محمّد محمّدى رى‌شهرى . هـ ) با توجه به مطالب بالا مهر شدن قلب به سن خاصی اختصاص ندارد بلکه انسان در هرسنی با تکرار کارهای ناشایست (گناه) و پیروی از هوای نفس قلب او مهر می شود . و ) توبه
به همین دلیل گفته اند : توبه بعد ازانجام گناه واجب فوری است ، مهم آنست که انسان مراقب باشد اگر خداى ناکرده گناهى از او سر مى زند در فاصله نزدیک آن را با آب توبه و عمل صالح بشوید، مبادا به صورت رنگ ثابتى براى قلب در آید و بر آن مهر نهد.
خدای مهربان دری به نام توبه برای همه بندگانش گشوده و با آغوشی باز بندگان گنهکارش را که رو به سوی توبه آورده اند، می پذیرد. لذا باید آستین همت را بالا زده و با عزمی راسخ توبه ای کنیم متناسب به گناه خویش خداوند هر گناهی را می بخشد چنانچه خود فرموده است : «ان الله یغفر الذنوب جمیعا » [زمر /۵۳] خداوند همه گناهان را می بخشد ، پس در هیچ حالتی نباید از توبه و بخشش گناهان و رحمت الهی ناامید شد، چرا که گناه ناامیدی از خداوند حتی از قتل انسان نیز بزرگتر است. اگر انسان هر روز گناه کند و توبه خود را بشکند و باز واقعا پشیمان شود و توبه نماید، توبه او پذیرفتنی است و نباید از رحمت خداوند ناامید گردد.
بازآ بازآ هر آنچه هستى بازآ گر کافر و گبر و بت پرستى بازآ
این درگه ما درگه نومیدى نیست صد بار اگر توبه شکستى بازآ
امام رضا (ع) مى فرمایند: (التائب من الذنب کمن لاذنب له) توبه کننده از گناه مانند کسى است که هیچ گناهى ندارد، (میزان الحکمه ج، ۱ باب التوبه ر، ۲۱۱۶).
توبه در حقیقت پشیمان شدن از گناه و بازگشتن از راهی است که انسان در گذشته بر خلاف رضای پروردگار رفته است . توبه حقیقی نیز همان توبه نصوح است؛ یعنی توبه و پشیمانی بدون بازگشت. اگر کسی احساس کند که واقعا از گذشته خود نادم و پشیمان گشته و راه خود را به سوی خداوند عوض کرده، باید بداند که اهل توبه واقعی است و اینچنین توبه ای هرگز رد نمی شود.
پاره اى از روایات ارکان توبه را چهار چیز شمرده اند:
۱ . ندامت قلبى
۲ . استغفار با زبان
۳ . عزم بر عدم بازگشت به گناه.
۴ . کردار نیک و کنار گذاشتن گناه (جبران : حق الله ، حق الناس و حق النفس ) [میزان الحکمه، ج ۱، ص ۵۴۸.]
میهمان
سلام . شخصن تا امروز با مسلمون با اخلاق برخورد نکردم ! اگ موردی هست ک نادر و کمیباب و بعضن نایاب ب من هم معرفی کنید تا از نزدیک یک مسلمون شیعه خوش اخلاق را ببینیم .
پرسمان
سلام علیکم، دوست گرامی. الگوی ما برای شناخت مومن واقعی خوش اخلاق، اولا ائمه اطهار علیهم السلام و ثانیا علمای ربانی هستند و البته افراد مومنی که خوش اخلاق و خوش برخورد هم باشند در جامعه کم نیستند. علت بداخلاقی برخی افراد پایین بودن سطح علم و ایمان آنها است و از عوام مردم نمی توان توقع داشت که در همه امور کامل باشند. موفق باشید.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.