زبان قرآن ۱۳۹۱/۷/۱۸


قرآن کریم، به جهت آن که موجودى ممکن الوجود است، وقتى که در مرحله «قرب» ظهور مى کند؛ دیده، شنیده و نوشته مى شود؛ در قالب الفاظ «عربى مبین» مى آید تا زمینه فهم، تعقّل، ترقى و تکامل انسان فراهم شود. خداوند در سوره مبارکه «زخرف» (آیات ۱تا۳) پس از قسم به «کتاب مبین» مى فرماید: ما قرآن کریم را از مقام لدن و ام الکتاب نازل کرده و به صورت قرآن عربى فصیح درآورده ایم تا منشأ تعقل و فهمیدن شما باشد.
quran1.JPG
قرآن کریم، به جهت آن که موجودى ممکن الوجود است، وقتى که در مرحله «قرب» ظهور مى کند؛ دیده، شنیده و نوشته مى شود؛ در قالب الفاظ «عربى مبین» مى آید تا زمینه فهم، تعقّل، ترقى و تکامل انسان فراهم شود. خداوند در سوره مبارکه «زخرف» (آیات ۱تا۳) پس از قسم به «کتاب مبین» مى فرماید: ما قرآن کریم را از مقام لدن و ام الکتاب نازل کرده و به صورت قرآن عربى فصیح درآورده ایم تا منشأ تعقل و فهمیدن شما باشد.
به بیان دیگر، مرحله نازله قرآن کریم - که به صورت الفاظ عربى است و جامعه انسانى در خدمت آن قرار دارد - رقیق شده «ام الکتاب» است که مرحله عالیه قرآن مى باشد. خداوند متعال، آن حقیقت متعالى ام الکتاب و کتاب مکنون را تنزل داده و رقیق نموده و در قالب مفاهیم و الفاظ، بر وجود مبارک رسول اکرم(ص) نازل فرموده است تا براى عموم مردم قابل درک باشد.
نزول قرآن به زبان عربى - با توّجه به مخاطبان نخستین آن و شخص پیامبر(ص) که همگى عرب زبانند - یک جریان طبیعى است و هر سخنورى، مطالب خویش را با زبان مخاطبان خود بیان مى کند.
خداوند متعال نیز در ارسال پیامبران و ابلاغ پیام هاى خویش، همین رویه را تأیید کرده و به کار گرفته است. ابراهیم (۱۴)، آیه ۴؛ نگا: محمدتقى مصباح یزدى، قرآن شناسى، تحقیق و تدوین: محمود رجبى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، قم: چاپ اول، بهار ۱۳۷۶، ص ۹۸.
اما در این باره، باید به چند نکته مهم توجه داشت:
۱. قرآن کریم اگر چه براى تنزّل در این عالم، نیاز به زبان خاص دارد و آن عربى فصیح و مبین است؛ ولى زبان و فرهنگ آن، همان زبان و فرهنگ فطرت است؛ به شکلى که همگان آن را مى فهمند و تنها در این صورت مى تواند جهانى باشد. اگر فرهنگ قرآن، فرهنگ یک نژاد و گروه خاصى مى بود؛ هیچ گاه نمى توانست جهانى باشد. تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج ۱، صص ۳۵۳ - ۳۵۵.
از این رو قرآن کریم، کتابى ساده و معمولى نیست تا انسان بتواند بر اثر آشنایى با قواعد عربى و مانند آن، به همه معارفش دست یابد؛ بلکه کتابى است که ریشه در اوج آسمان و مقام «لدن» دارد و از «علم خداوند» سرچشمه گرفته است و درک معارف بى انتهاى آن، بدون نردبان تقوا و ارتباط با خدا، امکان پذیر نیست.
۲. همان طور که ایجاد «حقیقت وحى» اختصاص به ذات خداوند متعال دارد، تنزل آن حقیقت به لباس عربى مبین و الفاظ اعتبارى نیز کار خداى متعال است؛ نه آن که فقط معناى کلام و وحى الهى، در قلب پیامبر(ص) تنزل یافته باشد و آن حضرت با انتخاب خود، الفاظى را به عنوان لباس آن معارف قرار داده باشد. الفاظ قرآن کریم نیز از سوى خداوند، تعیین شده و لذا جنبه اعجازى دارد. آیات زیر دلالت دارد که علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارت عربى قرآن نیز از ناحیه خداوند به پیامبر(ص) وحى شده است: «ابراهیم، آیه ۴؛ مریم، آیه ۹۷؛ دخان، آیه ۵۸؛ اعلى، آیات ۱۸، ۱۷، ۲۲ و ۳۲؛ قمر، آیه ۴۰؛ احقاف، آیه ۱۲؛ فصلت، آیه ۲ و ۳؛ رعد، آیه ۳۷ و...». نگا: المیزان، ج ۱۷، ص ۳۵۹.
۳. ارتباط الفاظ با معانى، ارتباطى تکوینى و حقیقى نیست؛ بلکه در اثر قرارداد است که لفظ معینى با قرارداد ویژه، نشانه معناى خاصى مى گردد و به همین دلیل، براى یک معناى خاص در اقوام مختلف، الفاظ گوناگونى وجود دارد و نیز به همین دلیل است که یک حقیقت تکوینى، همچون وحى گاهى به صورت «عربى مبین» ظهور مى کند و گاهى به صورت «عبرى» و زمانى به «زبان سریانى» و... .
با توجه به این نکته، شاید این سؤال پدیدار شود که: چگونه وحى الهى، از مقام «لدى اللهى» - که جز تکوین صرف چیزى نیست - به کسوت الفاظ و کلمات اعتبارى - که قرارداد محض است - درمى آید؟ به بیان دیگر، چگونه یک امر تکوینى حقیقى، به صورت امرى اعتبارى و قراردادى ظهور مى کند؟
پاسخ آن است که هر چند هماهنگى حلقات سلسله علل و درجات یک واقعیت متنزل، لازم است؛ اما ممکن است جریان تنزّل وحى از مقام «بساطت تکوینى» به موطن «کثرت اعتبارى» از مسیرى بگذرد که آن مَعبر، صلاحیت جمع میان تکوین و اعتبار را داشته باشد و آن همان «انسان کامل» و شخص «رسول اکرم»(ص) است. در واقع تنزل تکوین به اعتبار، در نفس مطهر آن حضرت صورت مى گیرد. به بیان سوم تنزل حقیقت تکوینى قرآن، باید مسیرى داشته باشد تا در آن مسیر، حقیقت قرآن تنزل یابد و با «اعتبار» پیوند بخورد و این مسیر همان نفس مبارک رسول خدا(ص) است و نفس مبارک ایشان، مانند انسان هاى دیگر که همواره حقایق معقول را از رشته عقل به موطن مثال متصل تنزل مى دهد و ازآن جا به صورت فعلى یا قولى اعتبارى، در موطن طبیعت پیاده مى کند؛ مى تواند بهترین معبر براى پیوند امر «تکوینى» و «قراردادى» باشد.
بنابراین نباید پنداشت که چون «الفاظ»، قراردادى و اعتبارى است، ارتباطى به وحى - که یک امر تکوینى است - ندارد؛ زیرا خداوند متعال، نفس «انسان کامل» را معبر مناسبى براى تنزیل قرآن کریم از مقام ام الکتابى و مقام تکوین صرف، به الفاظ «عربى مبین» و مقام «اعتبار» قرار داده و بدین شکل میان حقیقت و اعتبار، پیوند برقرار کرده است.
با دقت و تأمل در آنچه گفته شد، مى گوییم: زبان قرآن نسبت به کتاب هاى آسمانى دیگر، امرى عرضى است؛ یعنى، چنان که یک دین به صورت «عبرى»، یک دین به صورت «سریانى» و.... ظهور کرده است؛ دین اسلام نیز در قالب کتابى با الفاظ عربى، تجلّى نموده و این وجه تمایز این کتاب از کتاب هاى آسمانى دیگر است. به عنوان مثال چنان که سیاهى و سفیدى، از عوارض بوده و موجب تمایز اجسام و اشیاء از یکدیگر مى شود، زبان عربى، عبرى یا سریانى، موجب تمایز کتاب هاى آسمانى از یکدیگر مى گردد. از این رو زبان قرآن - که در قالب عربى فصیح و مبین مى باشد - براى دین اسلام، در مقابل ادیان دیگر؛ همچون عرضى است که این دین را از ادیان دیگر متمایز و مشخص مى سازد.
اما «زبان قرآن» نسبت به خودِ دین اسلام، امرى ذاتى تلقى مى شود؛ یعنى، از آن جا که خداوند متعال، قرآن را با این الفاظ و زبان از «مقام ام الکتابى» تنزیل کرده و حقیقت وحى را به این لباس متلبّس نموده است و با معبر قراردادن نفس رسول مکرم اسلام(ص)، امر تکوینى را با امر اعتبارى پیوند داده است و از این رو خود این الفاظ بعدى از ابعاد اعجاز قرآن به شمار مى رود؛ این زبان ذاتى و جزء لازم و جدایى ناپذیر دین اسلام به شمار مى رود و همچون عرض، خارج از ذات آن نیست. بر همین اساس تلاوت قرآن باید به زبان عربى باشد و باید آداب قرائت به این زبان رعایت گردد. زبان عربى همچون مدخل ورودى براى نیل به مراتب و مراحل بالاتر این کتاب بى نظیر است. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: ۱۸/۵۰۰۰۰۴)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.