زرتشت و دیگر ادیان ۱۳۹۱/۵/۲ - ۲۸۰۱ بازدید

برخی معتقد اند که دیگر ادیان از زرتشت پیروی کرده اند. این گونه برداشت ها نشان از یک نوع برداشت غلط و انحصار گرایانه است که پیروان ادیان را به این سو می کشاند که مثلا ادیان بعد از زرتشت از آموزه های زرتشت پیروی کرده اند و حال آنکه آگر زرتشت را دین الهی و وحیانی بدانیم منشأ و خاستگاه آن با ادیان بعد از خود مثل ادیان ابراهیمی یکی می باشد و این هیچ دلیلی بر کپی برداری و تقلید و یا ورود آموزه های یک دین در دین دیگر نیست. باید توجه داشت که اشتراک در برخی مسائل و جزئیات دلیل بر کپی برداری و یا برتری دیگری نمی باشد. ادیان یک نوع وحدتی دارند که در ذات و هدف خود یک چیز را دنبال می کنند.
برخی معتقد اند که دیگر ادیان از زرتشت پیروی کرده اند. این گونه برداشت ها نشان از یک نوع برداشت غلط و انحصار گرایانه است که پیروان ادیان را به این سو می کشاند که مثلا ادیان بعد از زرتشت از آموزه های زرتشت پیروی کرده اند و حال آنکه آگر زرتشت را دین الهی و وحیانی بدانیم منشأ و خاستگاه آن با ادیان بعد از خود مثل ادیان ابراهیمی یکی می باشد و این هیچ دلیلی بر کپی برداری و تقلید و یا ورود آموزه های یک دین در دین دیگر نیست. باید توجه داشت که اشتراک در برخی مسائل و جزئیات دلیل بر کپی برداری و یا برتری دیگری نمی باشد. ادیان یک نوع وحدتی دارند که در ذات و هدف خود یک چیز را دنبال می کنند. اگر زرتشتیان این ادعا را بکنند یهودیت هم نسبت به مسیحیت و مسیحیت هم نسبت به اسلام می توانند داشته باشند که البته با مطلبی که در ذیل گفته می شود از جهتی صحیح است و از جهتی دیگر غلط، از آن جهت که مشترکاتی بین آنها است این ادعا با قرائن و شواهداش می شود صحیح، و از جهتی که دارای تفاوت های گوناگون و زیادی می باشند می شود غلط؛ و این مغالطه ایست که اینان می کنند.
وحدت درونی ادیان بدین معنا است که حقیقت الهی (که متعالی نیز هست) در همه‌ ادیان الهی یکسان است و هر بار به صورت یکی از ادیان متجلی می‌گردد. جوهر اولیه‌ی همه‌ی ادیان، همان مطلقِ «کلام خدا» است و چندگانگی صور، ناشی از محدودیت ذاتی صورت است، که گاهی نیز جنبه‌هایی از یک صورت در تضاد با جنبه‌هایی دیگر خواهد بود. ولی صور، هر چند گوناگون و مختلف‌اند در «ذات ذات» خود، یک چیزند و آن حقیقت، بی‌چون و به بیانی دیگر، بی‌رنگ است. جوهرِ نور رنگی خاص ندارد و متجلی نیست، چون بخواهد متجلی شود باید رنگی به خود بگیرد. به عبارت دیگر، یگانگی و وحدت درونی ادیان، ناشی از ایمنان است.
خداوند در صدد بیان یک اصل کلی است که چنین فرمودند: ان الدین عند الله الاسلام، ( آل عمران ، آیه ۱۹ ) و در ادامه سوره فرمودند: و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه، ( آل عمران ،آیه ۸۵ ) واژه اسلام در لغت به معناى سلم و تسلیم است. بنابراین روح دین در هر عصر و زمان چیزى جز تسلیم در برابر حق نبوده و نخواهد بود و چون آیین پیامبر اسلام، آخرین و برترین آیین ها است، اسلام حقیقى در این زمان تنها بر آن صادق است زیرا تسلیم واقعى در برابر خداوند وقتى محقق مى شود که افراد تابع آخرین سفیر الهى بشوند.
بنابراین «مسلم» در اصطلاح قرآن کریم تنها به معناى پیروان پیامبر اسلام نیست. بلکه اسلام به معناى وسیع آن یعنى تسلیم مطلق در برابر فرمان خدا و توحید کامل و خالص از هر گونه شرک و دو گانه پرستى است. چنانکه خداى متعال به ابراهیم مى فرماید: اسلم. (اسلام بیاور) او گفت:اسلمت لربِّ العالمین: در برابر پروردگار عالمیان اسلام آوردم (بقره / ۱۳۱) این تسلیم زمینه سلامت قلب را فراهم می آورد و به تعبیری می توان گفت تمامی خوبان عالم در پی آنند که قلب را که عرش رحمان و امانت الهی است از آلودگی ها پاک کنند و با قلب سلیم و سالم به حضور پروردگار عالم برسند.
اسلام، یعنى تسلیم حق شدن، و بعقیده حق معتقد گشتن و اعمال حق انجام دادن و به عبارتى دیگر، دین واحد عبارت است از تسلیم شدن در برابر بیانى که از مقام ربوبى در مورد عقائد و اعمال و یا در مورد معارف و احکام صادر مى شود.
و این بیان هر چند به طورى که در قرآن حکایت شده در شرایع رسولان و انبیاى او از نظر مقدار و کیفیت مختلف است، لیکن در عین حال از نظر حقیقت چیزى به جز همان امر واحد نیست، اختلافى که در شریعت ها هست از نظر کمال و نقص است، نه اینکه اختلاف ذاتى و تضاد و تنافى اساسى بین آنها باشد، و معناى جامعى که در همه آنها هست عبارت است از تسلیم شدن به خدا در انجام شرایعش، و اطاعت او در آنچه که در هر عصرى با زبان پیامبرش از بندگانش مى خواهد.
پس دین همین اطاعتى است که خدا از بندگان خود مى خواهد، و آن را براى آنان بیان مى کند، و لازمه مطیع خدا بودن این است که آدمى آنچه از معارف را که به تمام معنا برایش روشن و مسلم شده اخذ کند، و در آنچه برایش مشتبه است توقف کند، بدون اینکه کمترین تصرفى از پیش خود در آنها بکند، و اما اختلافى که اهل کتاب از یهود و نصارا در دین کردند، با اینکه کتاب الهى بر آنان نازل شده، و خداى تعالى اسلام را برایشان بیان کرده بود، اختلاف ناشى از جهل نبود، و چنان نبود که حقیقت امر برایشان مجهول بوده باشد، و ندانسته باشند که دین خدا یکى است.
بلکه این معنا را به خوبى مى دانستند و تنها انگیزه آنان در این اختلاف، حس غرور و ستمگریشان بود، و هیچ عذرى ندارند، و همین خود کفرى است که به آیات مبین خدا ورزیدند، آیاتى که حقیقت امر را بر ایشان بیان کرد. آرى به آیات خدا کفر ورزیدند، نه به خود خدا، چون اهل کتاب خداى تعالى را قبول دارند، و معلوم است که هر کس به آیات خدا کفر بورزد خدا سریع الحساب است، و به سرعت هم در دنیا و هم در آخرت به حسابش مى رسد، در دنیا گرفتار خزى و ذلت و محروم از سعادت حیاتش مى کند، و در آخرت به عذاب دردناک دچارش مى سازد.(ترجمه المیزان ج ۳ ص ۱۸) تسلیم شدن در برابر دستورات خدا و پیدا کردن قلب سلیم وعمل کردن بدستورات خداوند سبب نجات انسان است. تسلیم دستورات شدن، یعنی اسلام آوردن واسلام کامل همان ایمان به خدا و پیامبر و قیامت است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.