زرتشت و یکتاپرستی ۱۳۹۳/۰۲/۳۱ - ۵۸۸۴ بازدید

آیا زرتشت یکتاپرست بود؟

در مورد شخصیت ها و چهره های تاریخی کمتر کسی را می توان یافت که مانند زرتشت چهرة معمائی و مبهمی داشته باشد. شخصیت حقیقی او آن قدر تاریک و مبهم است که برخی از پژوهش گران او را اختلافی ترین چهرة تاریخ می دانند چرا که هم در تاریخ تولد و هم در محل تولد او، اختلافات های فراوانی به چشم می خورد که اصلاً قابل جمع نیستند و هم در شخصیت واقعی او مباحث وداستان ها و اقوال متفاوت و متضادی وجود دارد به همین جهت گروهی از محققان و نویسندگان در تاریخی بودن شخصیت وی، شک و تردید دارند و شخصیت او را نیزمانند جمعی از بزرگان و قهرمانان ادوار باستانی، افسانه ای دانسته اند، ولی غالب محققان و دانشمندان معتقدند که زرتشت وجود تاریخی داشته و مولود افسانه و یا زائیدة فرهنگ ساسانی نیست.در مورد تاریخ پیدایش زرتشت اختلاف آراء و روایات تاریخی به قدری شدید است که اصلاً نمی شود بین آنها جمع کرد این اقوال از 600 سال قبل از میلاد مسیح تا 6000 سال پیش از میلاد، دور می زند. امّا بر اساس نظریة مشهور، وی درسال 660 قبل از میلاد به دنیا آمد و در 630 قبل از میلاد (در سن 30 سالگی) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال 583 ق. م در سن 77 سالگی در آتشکده ای دربلخ (افغانستان)، توسط لشکر قومی مهاجم به شهادت رسید.( توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، مؤسسة فرهنگی طه و مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اوّل، 1379، ص 63. ) امّا در مورد شخصیت حقوقی زرتشت از باب نمونه به این اقوال، اشاره می شود: اغلب مورخان اسلامی مانند: طبری،( تاریخ طبری، چاپ قاهره، ج اول، ص 282 و402 و 403) بلعمی،( تاریخ بلعمی، چاپ کیان پور نسخة دهخدا، ص 206) ابن اثیر(ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، چاپ مصر، ج 1، ص 145 و 146) زرتشت را پیامبر ندانسته، بلکه او را شاگرد ارمیای نبی یا عزیر نبی، دانسته اند.برخی از مورخان اسلامی مانند مسعودی،( مسعودی، مروج الذهب، چاپ مصر، ج 1، ص 229 ) دینوری،( دینوری، الاخبار الطّول، ص 28) حمزه اصفهانی،( تسنی ملوک الارض و الانبیاء، ص 27 ) بیرونی(ابوریحان بیرونی، ترجمه الآثار الباقیه، ص25) و مؤلف تبصرة العوام بر این اعتقادند که زرتشت پیغمبر بوده است.یکی از محققین معاصر بعد از ذکر اقوال مختلف و آراء متضاد می گوید: علت این همه تضاد و تناقض در تاریخ زرتشت این است که وی تاریخ درستی ندارد و ردپای این شخصیت ایرانی در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامی وقرآن مجید و همچنین در کتاب مقدسی چون انجیل و تورات ذکری از شخص زرتشت وکتاب اوستا به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواسته اند از دیانت کهن ایرانی نامی به میان آورند، تنها به لفظ مجوس اکتفا کرده اند.( الهامی، داود، ایران و اسلام، قم، انتشارات مکتب اسلام، 1374)به هر حال در قرآن مجید هیچ جا سخنی از زرتشت و پیامبری او و یا کتاب اوستا که منسوب به اوست نیامده است. لکن تنها یک بار لفظ «مجوس» در قرآن آمده است و واژة مجوس در زبان عربی به زرتشتیان اطلاق می شود. قرآن آنها را در کنار پیروان ادیان دیگر قرار داده و می فرماید: «ان الذین آمنوا و الذین هادوا و الصابئین و النصاری و المجوس و الذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیامة: آنان که ایمان آوردند و آنان که یهودی شدند و صابئان و نصاری ومجوس و آنان که شرک ورزیده اند، خداوند روز قیامت میان آنان حکم می کند.»(حج/17) در این آیة مردم به سه فرقه تقسیم شده اند:1- مؤمنان (مسلمانان)؛ 2- اهل کتاب؛ که عبارتند از: یهود، نصاری (مسیحیان)،صابئان و مجوس؛3- مشرکان.این سه فرقه با ذکر اسم موصول «الذین» از هم جدا شده اند؛ ولی چهار گروه اهل کتاب، با حروف وصل «و» به هم پیوسته اند. بنابر این «مجوس» از مشرکان مجزا شده و در ردیف یهود، نصاری و صابئان قرار گرفته است. البتّه آیة دیگری(مائده/105) هم در قرآن هست که هر چند، به صورت صریح در آن از مجوس نام برده نشده است، ولی طبق شأن نزولی که نقل گردیده، آیه دربارة مجوس می باشد.در حدیثی به این شأن نزول آیه اشاره می شود؛ از امام صادق علیه السّلام از«مجوس» سؤال گردید که آیا پیامبری داشته اند یا نه؟ امام علیه السّلام فرمود: آیا به تو نرسیده نامه ای که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به مردم مکه نوشتند و آنان را به اسلام دعوت کرده بود و اگر اسلام نپذیرفتند، آمادة جنگ شوند و مردم مکه در پاسخ نوشتند از ما هم جزیه بگیر و ما را به حال خود بگذار تا همچنان بت ها را بپرستیم. پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در پاسخ آنها نوشت من غیر از اهل کتاب از کس دیگری جزیه نمی گیرم. در جواب دوباره نوشتند آیا تو گمان می کنی جزیه را فقط از اهل کتاب دریافت می داری، در صورتی که از مجوسیان «هجر» نیز جزیه گرفته ای؟ پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ پاسخ داد: مجوسیان پیغمبری داشتند که او را کشتند و کتابی نیز داشتند که آن را سوزاندند. پیغمبر آنان کتاب خود را بر روی دوازده هزار پوست گاو نوشته بود.( حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تهران، چاپ آل البیت، ج 11، ص 96، ج 15، ص 126(در روایت دیگر آمده «اشعث بن قیس کندی، از امام علی ـ علیه السّلام ـ سؤال کرد: چرا با «مجوس» مانند اهل کتاب معامله می کنید و از آنها جزیه می گیری وحال آن که نه برای آنها کتابی نازل شده و نه پیغمبری برای آنها مبعوث شده است؟ امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: ‌آنها کتابی داشته اند، خداوند پیامبری در میان آنها مبعوث فرمود و...»( حر عاملی، وسائل الشیعه، کتاب الجهاد، باب 49، حدیث 7( بنابر آنچه گذشت جای شک و تردید باقی نمی ماند که مجوس از نظر فقها و صاحب نظران یا به طور مسلم اهل کتابند یا لااقل محتملاً اهل کتاب بوده اند. امّا این که آیا پیامبر مجوس همان زرتشت است یا خیر؟ در این مسئله اختلاف است آنچه معروف و مشهور است آن است که اکثر محققین و مورخین بر این عقیده اند که زرتشت همان پیامبر مجوس است و هر جا سخن از قوم مجوس گفته اند زرتشت را قرین آن کرده اند و ادعا نموده اند که بنیان گذار این دین و پیغمبر این آئین، زرتشت بوده است، لکن برخی دیگر (الهامی، داود، مقاله آیة از مجلة تخصصی کلام اسلامی، شمارة 32؛ ص 60 ـ 63) به این نظریه به دیده شک نگریسته و حتی منکر این شده اند که پیامبر مجوسیان «زرتشت» بوده است و گفته اند اولاً: زردشتیان فرقه ای کوچک از مجوسیان بوده است، مجوسی ها به چهار فرقه تقسیم می شدند:1. کیومرثیه؛ 2. زروانیه؛ 3. مسخیه؛ 4. زردشتیه. پس زردشت بنیان گذار آئین مجوس و پیامبر همة مجوسیان نبوده است. ثانیاً: بر فرض وجود چنین شخصیت تاریخی، او به عنوان یک مصلح و اصلاح گری در دین قوم خود که یک سری آئین و مراسم و عقائدی را وارد کرده است، می باشد. زندیقی از امام ـ علیه السّلام ـ سؤال می کند که آیا برای مجوسیان از طرف خداوند پیامبری مبعوث شده است یا نه؟ امام فرمود: «هیچ امتی نیست، مگر این که از طرف خداوند منذری برای آنها مبعوث شده است و بر قوم مجوس هم ازطرف خداوند پیغمبری با کتاب آسمانی فرستاده شده است، منتهی مجوسیان او را تکذیب کردند و کتابش را انکار نمودند. سپس زندیق پرسید: پیغمبر آنها کیست؟ بعضی ها گمان کرده اند «خالد بن سنان» است. حضرت فرمود: خالد یک نفر عرب بدوی بوده و پیغمبر نبوده و این سخنی است که مردم بی اطلاع می گویند. آن مرد گفت: آیا پیامبر مجوس زردشت است؟ امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: زردشت در میان مجوس با زمزمه ای مبهم آمد و ادعای پیغمبری کرد، عدّه ای دعوتش را پذیرفتند و عدّه ای دیگر او را تکذیب کردند و از شهر بیرون نمودند و در بیابان طعمه درندگان شد.( احتجاج طبرسی، چاپ نجف، ج 2، ص 91 و 92)یکی از مسائل مهم و قابل توجه درباره نظام فکری و اعتقادی و عملی زردشتیان مقارن ظهور اسلام، مساله تقدیس و تعظیم و پرستش آتش است. این کار از قدیمترین دوران باستانی سابقه دارد و تا به امروز ادامه یافته است. در مورد رویکرد و دیدگاه آنان در این مورد دونظر عمده وجود دارد. گروهی آنرا نماد اهورا مزدا می دانندو مانند نمادهایی سایر ادیان و گروهی این امر را راهی مبالغه ای می دانند که با انحراف از دین زدشتی پدید آمده است مانند آنچه در مسیحیت در مورد حضرت عیسی اتفاق افتاده است.(البته خود زردشتیان صورت اول را قبول دارند. عبارت این دوگروه به شرح زیر است:گروه اول:از گونه‌های آتش در اوستا، می‌توان از«آتش آیینی»، «آتش نابودکننده(رستاخیز)»و «آتش آزمون» نام برد. از آن‌جایی که اسطوره‌ های ملت‌ ها که در پیوند با یکدیگراند، به تبار مشترک آن‌ها بر می‌گردد، اسطوره آتش نیز در گذار خود از ملتی به ملتی دیگر، به ویژه ، هند و ایران، دچار همسانی و دگرسانی‌هایی شده است. آتش در متون اوستا کانون مناسک و نیایش‌ها است. ایزد آتش و آتش بهرام دارای ارزش و اهمیت بیشتری است. شاهنامه فردوسی که پی گیر مفاهیم آتش از دوره باستان و مزدیسیان است، گونه‌های آتش، به ویژه آتش آزمون، آتشی که برای سیاوش برافروخته شد، در آن نمود بیشتری دارد. روی هم رفته، این متن دربردارنده باورهای آیینی در پیوند با آتش است. با رویکرد به این‌که در آیین مزدیسنان، آفریده نیک اهورامزدا، باید گرامی داشته شود، ایرانیان آریایی آتش را موهبت ایزدی دانسته؛ شعله آتش را یادآور فروغ رحمانی خوانده‌اند و آتشدان فروزان را، در پرستشگاه به منزله محراب قرار داده‌اند. در متون پهلوی زردشتی دوره های پسین، آتش همان اهمیت خود را در نزد مزدیسنان به عنوان نمادی از اهورامزدا و کانون عبادت های روزانه آن ها حفظ کرد[1] گروه دوم:بوعلی سینا در فصل هفتم از فن دوم طبیعیات شفا می گوید: « طبقاتی از پیشینیان که به فلسفه اضداد تمایل داشتند و معتقد بودند که همه چیز از «ضدین» به وجود می آید و در این جهت در مساله خیر و شر، نور و ظلمت به عنوان دو ضد واقع شده بودند، در تمجید و تعظیم آتش راه مبالغه پیش گرفتند و آتش را شایسته تقدیس و تسبیح (پرستش) دانستند، بدین جهت که آتش عنصر نورانی است و بر عکس زمین و خاک عنصر ظلمانی می باشد و لهذا شایسته تحقیر است».در هر صورت تعظیم و تقدیس و تکریم و پرستش آتش بعد از زردشت سخت بالا گرفت و بزرگترین شعار زردشتیگری شناخته شد که هنوز هم ادامه دارد. همان طور که در میان مسلمین مساجد و در میان مسیحیان کلیسا ساخته می شود، در میان زردشتیان آتشکده ها ساخته شد.[2]پی نوشت ها:[1] واحد دوست، مهوش، نمادینگی آتش و بازتاب آن در متون اساطیری و حماسی ایران ، جامعه شناسی و علوم اجتماعی » علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز » بهار 1384 - شماره 42، ص175-186.
[2] مجموعه آثار شهید مطهری جلد 14 ، بخش دوم : خدمات اسلام به ایران ، موهبت یا فاجعه؟ ، آتش و پرستش.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.