زندگی عثمان بن عفان خلیفه سوم ۱۳۹۲/۱۰/۱۵ - ۶۶۰۰ بازدید

لطفا در مورد زندگینامه خلیفه سوم من را راهنمایی کنید؟

عثمان بن عفان بن ابی العاص بن امیه بن عبد شمس بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن لوی بن غالب بن فهر.( سیره ابن هشام ج 1 ص 267 ) نسب عثمان در عبد مناف به نسب پیامبر می پیوندد و این در صورتی است که امیه فرزند واقعی عبد شمس باشد و اگر امیه فرزند خوانده او باشد در این صورت عثمان ربطی به پیامبر(ص)ندارد .( می توانید توضیحات کامل در باره عثمان را در « دائره المعارف تشیع » ج11 ص 160 و« تاریخ خلفا» نوشته جعفریان بخوانید .)رفتار نامناسب با برخی از صحابهبـلاذرى در انـساب الاشراف آورده است: وقتى خبر مرگ ابوذر را به عثمان دادند گفت : خدا رحمتش کند . عمار گفت : آرى از تمام وجود , براى او طلب مغفرت مى کنیم . عثمان رو به عمار کرده گفت : آیا فکر مى کنى از این که او را تبعید کردم, پشیمانم ؟. آنگاه دستور داد محکم به دهان عمار بکوبند و گفت : تو هم به او ملحق شو . به این ترتیب فرمان تبعید عمار را هم صادر کرد . وقتى عمار آماده شد که از شهر خارج شود, قبیله بنى مخزوم نزد امام على ع آمدند و از ایشان خواستند با عثمان حرف بزند شاید اثرى داشته باشد . امام على ع به عثمان گفت: از خدا بترس , تو مرد نیکوکارى از مسلمانان را تبعید کردى و در اثر تبعیدت, از دنیا رفت. الآن مـى خـواهـى مرد صالح دیگرى را تبعید کنى؟ . گفتگوى زیادى میان آن دو درگرفت ، تا اینکه عثمان به امام على ع گفت: تو سزاوارتر به تبعیدى . امام على گفت: اگر مى خواهى این کار را نیز بکن. سـپـس مـهـاجران جمع شدند و نزد عثمان رفتند و بدو گفتند : این که نمى شود هر کس با تو حرفى بزند فورا او را تبعید مى کنى؟ آنگاه از عمار دست برداشت.(انساب الاشراف بلاذرى - ج 5 - ص 54 . 3 )خویشاوندی با پیامبر
در مورد خویشاوندی عثمان با پیامبر (ص) شک و تردید بسیار وجود دارد و بسیاری از علمای شیعه این مطلب را قبول ندارند و میگویند: یکی از فضیلت‌هایی که اهل سنت برای عثمان بن عفان نقل کرده‌اند ، ازدواج با دو دختر نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله به نام‌های رقیه و ام کلثوم است . در اینباره نظریات مختلفی وجود دارد، اهل سنت با قاطعیت تمام بر آن پافشاری می‌کنند ؛ اما ما بر این اعتقاد هستیم که همسران عثمان هیچ کدامشان دختر پیامبر نبودند ؛ بلکه ربیبه آن حضرت و دختران خواهر حضرت خدیجه بوده‌اند. (برای آگاهی بیشتر به این کتاب‌ها مراجعه بفرمایند : ازواج النبی و بناته ، تألیف الشیخ نجاح الطائی و الصحیح من سیرة النبی الأعظم نوشته سید جعفر مرتضی و...).
دلایلی که در این باره آورده شده است :
1 . عدم وجود رابطه صمیمانه بین پیامبر و دیگر دختران آن حضرت :
با رجوع به سیره نبی مکرم اسلام و دقت در آن ، در می‌یابیم که روایات بسیاری از رابطه بسیار صمیمانه نبی مکرم اسلام و دختر بزرگوارش فاطمه زهرا سلام الله علیها حکایت می‌کند ؛ تا جایی که هر زمانی پیامبر اسلام به سفر می‌رفت ، آخرین کسی که با او خداحافظی می‌کرد ، فاطمه زهرا بود و وقتی از سفر بر می‌گشت ، قبل از هر کاری به دیدار فاطمه می‌رفت و در خانه او را می‌زد . روایات فراوانی در کتاب‌های شیعه و سنی این رابطه بسیار صمیمانه را ثابت می‌کند ؛ از جمله بسیاری از علمای شیعه و سنی یکی از القاب آن حضرت را « ام أبیها » نقل کرده‌اند. ابن حجر عسقلانی در تهذیب و الإصابه ، ذهبی در سیر اعلام النبلاء و الکاشف خود و .. نوشته‌اند :فاطمة الزهراء ... کانت تکنى أم أبیها.(الإصابة - ابن حجر - ج 8 - ص 262 و سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 2 - ص 118 – 119 و الکاشف فی معرفة من له روایة فی کتب الستة - الذهبی - ج 2 - ص 514 و تهذیب الکمال - المزی - ج 35 - ص 247 و أسد الغابة - ابن الأثیر - ج 5 - ص 520 و الاستیعاب - ابن عبد البر - ج 4 - ص 1899) .
اما هیچ روایتی در کتاب‌های شیعه و سنی نقل نشده است که پیامبر اسلام حتی یکبار درِ خانه رقیه و ام کلثوم را زده باشد. چرا پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله این رابطه بسیار صمیمانه را با دیگر دختران خود نداشته‌ است؛ نه در مدینه و نه حتی در مکه؟ مگر نه این که به ادعای اهل سنت آن‌ها نیز یادگار خدیجه بودند؟
هر چند که فاطمه زهرا (سلام الله علیها)از هر نظر از تمامی زنان عالم متمایز بوده است؛ ولی اگر پیامبر دختری غیر از فاطمه داشت ، شایسته بود که این رابطه صمیمانه بین آن‌ها نیز وجود داشته باشد .
2. در قضیه مباهله که پیامبر تمام بستگان درجه یک خود را انتخاب کرد ، چرا دیگر دختران خود را نبرد و فقط فاطمه را انتخاب کرد ؟
3 . چرا هیچ کس از دیگر دختران پیامبر خواستگاری نکردند؟ قضیه دیگری که بطلان این قضیه را روشن می‌کند ، این است که در هیچ جایی از تاریخ ثبت نشده است که در مدینه ، احدی از مهاجران و یا انصار به خواستگاری ام کلثوم رفته باشد؛ با این که برای خواستگاری از فاطمه زهرا و رسیدن به افتخار دامادی پیامبر، بر یکدیگر پیش دستی می‌کردند و هر کس دوست داشت این افتخار نصیب او شود. آیا ام کلثوم دختر پیامبر نبود یا اصلاً چنین دختری وجود خارجی نداشت؟
4. از دلایلی که دروغ بودن این قضیه را روشن می‌سازد، این است که بسیاری از علمای اهل سنت و از جمله ضیاء المقدسی گفته‌اند: ..قتاده گفته است: خدیجه برای نبی مکرم اسلام ، در عهد جاهلیت ، عبد مناف را به دنیا آورد و بعد از اسلام ، دو پسر و چهار دختر به نام های : قاسم ـ به خاطر او کنیه پیامبر را «ابوالقاسم » گذاشتند ، آن قدر زنده بود که می‌توانست راه برود بعد از آن فوت کرد ـ و عبد الله که خردسال فوت کرد ، و ام کلثوم ، زینب ، رقیه و فاطمه را به دنیا آورد . (البدء والتاریخ ، ج 5 ، ص 16 و ج 4 ، ص 139).
شهاب الدین قسطلانی بعد از نقل سخن مقدسی می‌نویسد: گفته‌اند که خدیجه قبل از مبعث یک پسر برای او به دنیا آورد که به او عبد مناف می‌گفتند، غیر از عبد مناف بقیه فرزندان پیامبر بعد از مبعث متولد شده است. (المواهب اللدنیة ، ج 1 ، ص 196) .
و ابن عبدالبر در الإستیعاب می‌نویسد: زبیر گفته: نخستین فرزند رسول خدا که به دنیا آمد، قاسم بود و او از همه بزرگتر بود، پس او زینب، و پس از وی عبدالله که به وی طیب و یا طاهر نیز می‌گفتند بعد از نبوت متولد شد، پس از آن ام کلثوم، سپس فاطمه و پس از وی رقیه به دنیا آمدند . (الاستیعاب - ابن عبد البر - ج 4 - ص 1818).
از طرف دیگر نوشته‌اند که رقیه ، کوچکترین دختر رسول خدا و حتی از حضرت زهرا سلام الله علیها نیز کوچکتر بوده است . چنانچه ابن کثیر دمشقی می‌نویسد: بزرگترین فرزند ، پیامبر صلی الله علیه وآله، قاسم ، و پس از آن ، زینب ، عبد الله ، ام کلثوم ، فاطمه و پس از آن رقیه بوده است .
با این تفصیل ، چگونه می‌توان این سخن اهل سنت را تصدیق کرد که رقیه با عثمان ازدواج کرده ، بعد با او به حبشه مهاجرت نموده و حتی در داخل کشتی فرزندی از او سقط شده است !!! . با این که می‌دانیم ، هجرت اول به حبشه در سال پنجم بعد از بعثت بوده است .
و همچنین بسیاری از علمای اهل سنت نوشته‌اند که ام کلثوم و رقیه قبل از این که با عثمان ازدواج کند در عقد پسران أبی لهب بوده‌اند و بعد از آن که سوره تبّت در حق أبی لهب نازل شد ، وی به فرزندانش دستور داد که دختران رسول خدا را طلاق بدهند . ابن أثیر در اسد الغابة می‌نویسد : رسول خدا ، دخترش رقیه را به عتبه پسر أبی لهب و ام کلثوم را به عتیبه پسر دیگر ابولهب داد ، وقتی سوره تبت نازل شد ، ابولهب و همسرش ام جمیل که همان «حمالة الحطب » باشد، به پسرانش دستور دادند که دختران محمد را طلاق دهند . پس آن‌ها را طلاق دادند ... (أسد الغابة - ابن الأثیر - ج 5 - ص 456). در حالی که می‌دانیم، سوره تبت در زمانی نازل شده است که مسلمین در شعب أبی طالب در محاصره بودند.
سیوطی در الدر المنثور می‌نویسد: محاصره در شعب أبی طالب در سال ششم هجری و بعد از هجرت به حبشه بوده است. (الدر المنثور - جلال الدین السیوطی - ج 6 - ص 408) با این حال چگونه می‌توان تصدیق کرد که همسر عثمان دختر پیامبر بوده است؟
5. تنها کسی که پیامبر افتخار قرابت با او را ذکر کرده است حضرت علی بن ابی طالب (ع) است در این رابطه به این حدیث توجه کنید: ابن الدمشقی و محب الدین طبری می‌نویسند: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به على علیه السّلام فرمود : یا على خداى تعالى سه گونه موهبت به تو عنایت فرموده است که به من و هیچیک از مردم ، عنایت نفرموده است : 1. پدر زنى مانند من به تو ارزانى داشته است که به من عنایت نکرده است ؛ 2. همسر پاکیزه گوهر راستگو و راست رو به تو مرحمت داشته که به من عنایت نفرموده است ؛ 3 . حسن و حسینى از پشت تو به وجود آورده است که چنان دو فرزندى از پشت من بوجود نیاورده است ؛ آرى ! من از شمایم و شما از من مى باشد . (جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی (ع) - ابن الدمشقی - ج 1 - ص 209 و الریاض النضرة ج 2 ص 202) .
در این روایت پیامبر اسلام به صراحت می‌گوید که به احدی غیر از علی علیه السلام پدر زنی مثل من داده نشده است، معلوم می‌شود که پیامبر دختر دیگری نداشته است و گرنه چنین سخنی نمی‌فرمود. و همچنین به صراحت از حضرت علی(ع) تجلیل کرده است.
دفن بدن عثمان
پیامبر اکرم(ص) در خانه همسرش عایشه وفات یافت و در همانجا دفن شد. وقتی که ابوبکر درگذشت، عایشه پدرش را نزد قبر پیامبر(ص) دفن کرد و وقتی که عمر بن خطاب درگذشت، عایشه به دفن او در نزد پیامبر(ص) راضی شد و او را هم در کنار قبر پیامبر(ص) دفن کردند. وقتی که امام حسن(ع) را می خواستند در کنار قبر پیامبر دفن کنند، عایشه مانع شد و اجازه نداد که امام حسن(ع) در کنار قبر پیامبر(ص) باشد؛ چون آن خانه را عایشه از آن خود می دانست و در آن خانه سکونت داشت. عایشه در آن زمان که عثمان بن عفان زنده بود با او دشمنی داشت و از او خوشش نمی آمد. وقتی که عثمان کشته شد، به خاطر اغراض سیاسی از او طرفداری کرد و به جنگ علی(ع) آمد. وقتی که مسلمانان بر ضد عثمان قیام کردند، کسی جرأت نداشت که از عثمان دفاع کند و عایشه هم در آن اوضاع و شرایط از عثمان دفاع نکرد. وقتی که عثمان بن عفان کشته شد، کسی نتوانست او را دفن کند و سه روز بدنش روی زمین ماند و پس از سه روز جنازه او را برداشتند و به سوی «حش کوکب» حرکت دادند. حش کوکب قبرستان یهودیها بود. وقتی که جنازه او را به سوی حش کوکب می بردند مردم او را سنگباران کردند و همین مردم اجازه ندادند که او را در قبرستان بقیع دفن کنند. بدن عثمان را در حش کوکب دفن کردند. وقتی که معاویه بر سر کار آمد دستور داد دیوار حش کوکب را خراب کردند و حش کوکب را به قبرستان بقیع متصل ساختند و دستور داد که مرده ها را در اطراف قبر عثمان دفن کنند تا قبرستان حش کوکب به قبرستان بقیع متصل شود. (در تاریخ طبری هشت جلدی، ص 438، ج سوم، در حوادث سال 35 هجری، داستان دفن عثمان را به طور مفصل آورده است)
در سایت رشد آمده است
عثمان بن عفان بن ابی العاص بن امیه در شمار مسلمانانی است که در همان سالهای نخست به دعوت ابوبکر، مسلمان شد. اسلام وی در میان خاندانی که قریب به اتفاقشان مخالف اسلام بودند، عجیب می نمود. او در شمار مهاجران به حبشه بود، اما به زودی به مکه بازگشت و به مدینه مهاجرت کرد. وی در مدینه به ترتیب با دو دختر رسول خدا ام کلثوم و رقیه که هر دو به زودی درگذشتند، ازدواج کرد و لذا به ذوالنورین مشهور شد.
عثمان به دلیل بیماری همسرش در بدر حاضر نشد. در جنگ احد نیز به اتفاق جمیع مورخان در شمار فراریان بود . بعدها در تاریخ نیز جز در قضیه حدیبیه یادی از وی وجود ندارد.
در زمان ابوبکر وی از افراد نزدیک به وی بوده و کاتب وی به شمار می آمد. در دوره عمربن خطاب نیز از نفوذ قابل توجهی برخوردار بود و در آن شرائط نماینده بنی امیه به شمار می آمد.
احتمالاً عمر بن خطاب دریافته بود یا عملاً به آن تمایل داشت که عثمان به دلیل نفوذ و محبوبیت در قریش، زمینه بیشتری برای خلافت پس از او دارد. لذا با تعیین او در شورای شش نفره راه خلافت او را هموار نمود، عثمان در آخرین روز ذی حجه سال 23 به عنوان خلیفه بر منبر رسول خدا جای گرفت، خلافتی که اّن را باید آغاز خلافت امویان دانست.
عثمان از همان ابتدا قدرتمندانه به اداره امور پرداخت. او به گمان خود زیرکانه عمل کرد، زیرا در شش سال نخست خلافت بسیار آرام عمل کرد، و کوشید تا موقعیت خود را مستحکم کند. پس از آن در نیمه دوم خلافت بود که سیاستهای اصلی خویش را آشکار کرد و به تدریج دگرگونی در ساختار سیاسی مناطق مختلف پرداخت. او اساساً در اندیشه سپردن خلافت به بنی امیه بود و این کارها را مقدمه ای برای اموی کردن تمام امور سیاسی انجام می داد.
وی در اقدامات خود در آغاز از حمایت قریش برخوردار بود و می کوشید تا سهم همه آنان را حفظ کند. اما در شش سال دوم خلافت کار وی قدرت بخشیدن به طایفه خاص اموی شد این امر خشم برخی از قریش را نیز برانگیخت. حاکم کردن افراد خاندان اموی بر شهرها، خشم بسیاری را برانگیخت و مردم را به مرور به شورش بر ضد وی وا داشت.
در زمان او بسیاری از سرزمینها فتح شد. مانند قفقاز، خراسان، کرمان، قبرس و قسمتهایی از شمال آفریقا. بدین ترتیب ثروتها و غنائم بی شماری به مرکز خلافت سرازیر شد که تقسیم آنها حساسیت ویژه ای می طلبید. گر چه عثمان به این امر توجه نکرد و تقسیم ناعادلانه غنائم یکی از عواملی گشت که در بروز شورش علیه او نقش مؤثری داشت. به طور کلی علل شورش ضد عثمان را می توان بدین ترتیب تقسیم بندی کرد:
1. بدعتهای دینی توسط عثمان.
2. واگذاری فرمانداری شهرها به افرادی از خاندان بنی امیه.
3. بذل و بخششهای بی حساب او به افراد خاندان اموی.
4. آزار بعضی از اصحاب بزرگ رسول خدا مانند ابوذر و عماریاسر.
بدین ترتیب مردم از او ناراضی شدند و بسیاری از بزرگان صحابه، مخالفت علنی را با او آغاز کردند. کسانی چون طلحه، زبیر، عایشه، عمار یاسر، عبدالرحمن بن عوف، عبدالله بن مسعود، ابو ایوب انصاری، جابر بن عبدالله انصاری و ابوذر و . . . .
البته همه اینان به قتل او اعتقاد نداشتند یا آنرا به مصلحت نمی دیدند، اما به هر روی شدیدترین انتقادات را به اعمال و رفتار سیاسی و دینی او داشتند. در این شرائط امام علی نه به همراه عثمان بود و نه بر ضد او اقدام می کرد. به مرور اعتراضات علیه عثمان بالا می گرفت و عثمان مجبور بود برای آرام کردن آنها از زور استفاده کند که خود این امر منجر به نزاع و درگیری بیشتر می شد.
تا وقتی که عده ای از مردم مصر و کوفه به عنوان اعتراض نزد عثمان آمدند. پس از مدتی گروه بیشتری از مصریان که شمار آنها را بین چهارصد تا هفتصد نفر گفته اند به مدینه آمدند و درخواستهای خود را مطرح کردند. عثمان تعهد کرد که به درخواستهای آنان توجه کند. مصریان به شهر خود بازگشتند اما توطئه ای شد مبنی بر اینکه آنها کشته شوند. این عده از جریان آگاهی یافتند و خشمگین به مدینه بازگشتند. خبر به کوفیان نیز رسید. از آنجا دویست نفر و از بصره صد نفر به مدینه آمدند و عثمان را در محاصره گرفتند و ابتدا از او خواستند تا از حکومت کناره گیری کند اما عثمان زیر بار این وضع نمی رفت. تلاش های امام علی که میانجی صلح بود نیز ره به جایی نبرد. عثمان چهل و نه روز در محاصره بود. در این مدت از شهرهای مختلف استمداد کرد. اما کسی به کمکش نرفت، تا سرانجام توسط انقلابیون به قتل رسید . (منبع :تاریخ خلفا،‌ ص 142، 146، 155 به نقل از منابع متعدد که در همین کتاب مسطور است .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.