زندگی غافلانه ۱۴۰۰/۰۸/۲۳

سلام.چند ماهی میشه عبادات خودمو دارم اما حالت تضرع واشک ندارم لطفا راهنمایی بفرمایید از نظر روحی وبدنی چه کنم اشک وحالت زاری داشته باشم؟

دوست گرامی. مشکل کسانی که از نداشتن سوز و آه و اشک گله دارند ضعف آگاهی و غفلت یاد خود و یاد خدا و یاد مرگ و قیامت است. اهل دل و بیداری وقتی به غفلت های خود می نگرند و عمری که تلف شده و محصولی که بدست نیامده و به نداشتن زاد و توشه سفر آخرت می اندیشند، دلشان پر از درد و حسرت می شود و بر غفلت خویش می گریند و از خداوند بیداری و توفیق جبران می طلبند و حال و سوز گذازی در دل شب دارند که تماشایی است، برای رفع چنین عارضه ای لازم است بر آگاهی و بیداری خود بیافزاییم و هدف خلقت را دریابیم و ضعف و کمبود خود را بسنجیم و از زندگی غافلانه پرهیز کنیم.
متاسفانه اکثریت مردم چنین نیستند و بیشتر عمر خود را در غفلت و بی خبری سپری می کنند. همواره در طول تاریخ انسان های بیدار و هشیار که زندگی خود را بر مبنای آگاهی و خردمندی استوار نموده باشند، در اقلیت به سر برده اند و این موضوع نیز در جامعه فعلی و مراوداتی که به خصوص در فضاهای اجتماعی - چه حقیقی و چه مجازی - در جریان است، به وضوح قابل مشاهده است.
با کمی دقت در افکار و رفتار معاصران و معاشران، از فامیل و دوستان و آشنایان و همکاران و کسانی که با ایشان به نحوی رابطه و مراوده برقرار کرده ایم، پی خواهیم برد که گویی اغلب ایشان هرگز به فکر ساختن و پرداختن روح و درون خود و آماده سازی حقیقت انسانی خویش برای سفر به سرای آخرت و حضور در محضر خدای متعال و پاسخ گویی نسبت به اعمال و رفتار نیستند و تدابیر و برنامه ریزی های آنان در عرصه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی، تنها ناظر به اداره همین دنیای فانی و چند روزه ای است که در آن به روزمرگی دچاریم، درحالی که واقعا کسی نمی داند تا فردای این روز یا حتی چند ساعت بعد، حیات و زندگی او ادامه می یابد یا نه!.
هیچیک از ما نیز از چنین عارضه خطرناکی مستثنی نیستیم و اگر نیک بنگریم معترف خواهیم بود که اکثر عمر و جوانی خود را در غفلت و ناهشیاری سپری کرده ایم و همواره نسبت به افراد شاخصی که بیداری معنوی و زندگی هشیارانه یافته اند، حسرت می خوریم.
اى دل! شباب رفت و نچیدى گلى ز عمر پیرانه سر مکن هوسِ ننگ و نام را
حافظ می گوید: اى خواجه! و یااى سالک طریق! عمرت سپرى شد و جوانى ات گذشت، و بهره اى از آن نبردى و قدمى در راه معرفت و شناخت دوست بر نداشتى و لحظه اى چشم دل به جمال او نگشودى؛ که: «إنَّ عُمْرَکَ مَهْرُ سَعادَتِکَ، إنْ أنْفَذْتَهُ فى طاعَةِ رَبِّکَ ؛ بدرستى که عمر تو کابین سعادت توست، اگر آن را در طاعت پروردگارت صرف نمایى.- نیز: «مَنْ أفْنى عُمْرَهُ فى غَیْرِ ما یُنْجیهِ، فَقَدْ أضاعَ مَطْلَبَهُ.» : هرکس عُمرش را در غیر آنچه مایه نجات اوست بیهوده صرف کند، مسلّماً مقصود خویش را گم خواهد کرد. و همچنین: «إنَّما قَلْبُ الحَدَثِ کَالأرْضِ الخالِیَةِ، مَهْما الْقِىَ فیها مِنْ شَىْ ءٍ قَبِلَتْهُ.» : به راستى که قلب جوان همانند زمین خالى است که هرچه [بذر] در آن افکنده شود، مى پذیرد. اکنون که به پیرى رسیده اى، در فکر رسوایى مباش، که عاشقى و دل به دوست دادن رسوایى و ننگ نامى در بر دارد. بخواهد بگوید: «إلهى! وَقَدْ أفْنَیْتُ عُمْرى فِى شِرَّةِ [شَرَهِ ] السَّهْوِ عَنْکَ، وَأبْلَیْتُ شَبابى فى سَکْرَةِ التّباعُدِ مِنْکَ، إلهى! فَلَمْ أسْتَیْقِظْ أیّامَ اغْتِرارى بِکَ وَرُکُونى إلى سَبیلِ سَخَطِکَ.» ؛ معبودا! و بدرستى که عمرم را در حرص و نشاط [و یا: آز شدید] غفلت از تو فانى ساختم، و جوانى ام را در بعد و دورى از تو فرسودم، بارالها! آنگاه در روزگار دلیرى ام بر تو و آسودنم به راه خشم و غضبت، بیدار نگشتم.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.