زندگی مسیلمه کذاب و عاقبت او ۱۳۹۹/۰۹/۲۵ - ۷۱۴ بازدید

با سلام متن زیر را خواندم میشود راجب ان توضیح دهید و بگویید که ایا مسلیمه کسی که ادعای پیامبری کرده واقعا چنین معجزات وارون داشته؟؟؟ راجب متن زیر توضیح داده و رفع شبهه کنید:
((نقل است که وی[مسیلمه] معجزات پیامبر اسلام را واژگون بیان می‌کرد. از جمله اینکه از راوندی و طبرسی روایت است که کودکی را نزد رسول خدا اوردند تا برایش دعا کند و چون سرش را کچل دید دست بر سرش کشید و در ساعت مو براورد و شفا یافت. چون خبر به مردم یمن رسید، کودکی را نزد مسیلمه بردند تا برایش دعا کند و چون دست بر سرش کشید کودک کچل شد و به فرزندانش نیز سرایت کرد.
همچنین اب دهان خود را در چاهی افکند و ابش شور شد. دلوی از اب را دهان زد و در چاه ریخت که ابش بسیار شود ولی اب خودش هم خشک شد. اب وضویش را در بستانی افشاندند و دیگر گیاه از او نرست. کسی نزد او امد و خواست برای دو پسرش دعا کند و چون به خانه رفت دید یکی را گرگ دریده و دیگری در چاه افتاده و کسی را که چشم‌درد داشت دست بر چشم کشید و او نابینا شد.
هنگامی که از او پرسیدند چرا معجزه‌های تو واژگونه می‌شود ادعا کرد که هرکه در حق من شک داشته‌باشد معجزهٔ من بر وی واژگونه اید[محدث قمی، منتهی الامال]))

مُسَیلَمة بن ثُمامَة حَنَفی وائِلی معروف به مسیلمۀ کَذَّاب (کشته‌شده در ۱۲ق)، در ۱۰ق ادعای پیامبری کرد. و در سال ۱۲ق در نبرد با سپاه خالد بن ولید در جنگ یمامه کشته شد.
مسیلمه پیامبریِ حضرت محمد(ص) را می‌پذیرفت و مدعی بود در نبوت با او شریک است. او زنا و شراب را بر پیروان خود حلال کرد و نماز را از آنان برداشت. همچنین می‌خواست برخی از معجزات پیامبر (ص) را تکرار کند اما کارهایش واژگونه می‌شد. نام، نسب و لقب
مسیلمه از قوم بنی‌حنیفه، قبیله‌ای در یمامه بود. نام او مسیلمه بن ثمامه بن کبیر بن حبیب حنفی وائلی[۱] و کنیه‌اش أبوثمامه است.[۲] رحمان لقب داشت و در دوران جاهلیت به رحمان یمامه شناخته می‌شد.[۳]
اسم او را هارون و مسلمه نیز گفته‌اند. گفته شده، نام او مسلمه بوده و پس از ادعای نبوت مسلمانان به جهت تحقیر او را مسیلمه (مسلمان کوچک)می‌خواندند.[۴] ادعای پیامبری
مسیلمه در سنة الوفود (۹ق)، همراه بزرگان طایفه خود از یمامه به مدینه رفت. در مورد ملاقات آن‌ها با پیامبر اسلام(ص) دو نقل وجود دارد:
مسیلمه با همراهانش به ملاقات پیامبر(ص) رفت. او می‌گفت: اگر محمد مرا جانشین خود قرار دهد، از او تبعیت می‌کنم. پیامبر که تکه‌ای از شاخه نخل در دست داشت فرمود: «اگر چیزی که در دست من است را درخواست کنی، به تو نخواهم داد. در کار خود با آنچه خدا برایت در نظر گرفته دشمنی مکن و اگر رویگردان شوى خداوند دنباله‌ات را خواهد برید».[۵]
مسیلمه در مدینه نگهبان بارهای همراهان بود و نزد پیامبر(ص) نرفت.[۶] آنان پس از اظهار اسلام آوردن به پیامبر گفتند که ما یکی از همراهان خود را مراقب بارها نهاده‌ایم. پیامبر دستور داد هر چه به نمایندگان می‌دهند به مسلمه نیز بدهند.[۷] او پس از بازگشت به وطن ادعای پیامبری کرد[۸] و در سال یازدهم قمری در نامه‌ای به پیامبر اکرم(ص)، مدعی شد که در نبوت با آن حضرت شریک است. رسول خدا(ص) در پاسخ او را مسیلمه کذّاب خواند.[۹] و حبیب بن زید بن عاصم را به سوی وی فرستاد، اما چون حبیب، پیامبری مسیلمه را تأیید نکرد، مسیلمه او را به شهادت رساند.[۱۰] پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) زمینه برای مسیلمه فراهم شد و عده‌ای را در اطراف خویش جمع کرد و به تقلید از قرآن، کلماتی با نثر مسجع می‌ساخت و بر آنان عرضه می‌کرد.[۱۱] مسیلمه با سجاح دختر حارث تمیمی که او نیز ادعای نبوت کرده بود، ازدواج کرد.[۱۲] و مهریه او را بخشودگی نماز صبح و عشاء برای پیروانشان قرار داد.[۱۳]
او شراب و زنا را برای پیروان خود حلال کرد و نماز را از آنان برداشت اما به نبوت پیامبر اسلام گواهی می‌داد.[۱۴] معجزات واژگونه
بر پایه برخی گزارش‌ها مسیلمه می‌خواست برخی از معجزات پیامبر(ص) را تکرار کند اما کارهایش واٰژگونه می‌شد. او آب دهان خود را در چاهی انداخت؛ آب آن خشک شد. کودکی را نزدش بردند تا برایش دعا کند؛ چون دست بر سرش کشید، کچل شد، آب وضویش را در باغی ریختند؛ دیگر آنجا گیاه نرویید. دست بر چشم کسی کشید نابینا شد.[۱۵] مرگ
در سال ۱۲ق[۱۶] ابوبکر سپاهی به فرماندهی خالد بن ولید، راهی یمامه کرد،[۱۷] خالد در عقرباء، با مسیلمه و یارانش جنگید. مسیلمه در ربیع الثانی سال ۱۲ق کشته شد.[۱۸] در کشتن او وحشی بن حرب (قاتل حمزه)، عبدالله بن زید بن عاصم و ابودجانه نقش داشتند.[۱۹] البته وَحشی بن حرب[۲۰] و عبدالله بن زید بن عاصم[۲۱] نیز به طور جداگانه قاتل وی معرفی شده‌اند.
برگرفته از از پایگاه ویکی شیعه پی‌نوشت:
۱. زرکلی، الاعلام، ۱۹۸۹م، ج۷، ص۲۲۶.
۲. ابن هشام، السیرة النبویه، دارالمعرفه، ج۲، ص۵۷۶.
۳. زرکلی، الاعلام، ۱۹۸۹م، ج۷، ص۲۲۶؛ بلاذری، فتوح البلدان، ۱۹۸۸م، ص۱۰۹.
۴. زرکلی، الاعلام، ۱۹۸۹م، ج۷، ص۲۲۶
۵. بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۴، ص۲۰۳.
۶. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دارصادر، ج۲، ص۱۳۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، دارالمعرفه، ج۲، ص۵۷۶.
۷. ابن هشام، السیرة النبویه، دارالمعرفه، ج۲، ص۵۷۶-۵۷۷.
۸. زرکلی، الاعلام، ۱۹۸۹م، ج۷، ص۲۲۶.
۹. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۱۴۶
۱۰. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۲۰؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۴۴۳.
۱۱. زرکلی، الاعلام، ۱۹۸۹م، ج۷، ص۲۲۶.
۱۲. ابن حجر، الاصابه، ۱۴۱۵ق، ج۷، ص۳۴۴.
۱۳. ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۲۲.
۱۴. ابن هشام، السیرة النبویه، دارالمعرفه، ج۲، ص۵۷۷.
۱۵. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص۳۲۷.
۱۶. ابن اثیر، اسدالغابه، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۹۴.
۱۷. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۴۲۹.
۱۸. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دارصادر، ج۲، ص۱۳۱.
۱۹. ابن اثیر، اسدالغابه، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۹۶
۲۰. ابن اثیر، اسدالغابه، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۶۶۲.
۲۱. ابن اثیر، اسدالغابه، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۴۷.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.