سجده شیطان و خلقت انسان ۱۳۹۱/۱۲/۱۴ - ۲۹ بازدید


از آیات قرآن کریم استفاده می شود که:

از آیات قرآن کریم استفاده می شود که:

۱. خلقت آدم (ع) ربطی به سجده کردن یا نکردن ابلیس نداشته است. اراده ی خداوند متعال بر این تعلّق گرفته بود که خلیفه ای برای خود قرار دهد که البته چنین کرد. امّا مراد از خلیفه ی خدا ، موجودی است که مظهر جمیع اسماء حسنای او بوده وجودش خدانما باشد ، همانگونه که جانشین هر کسی به نوعی نمایانگر خود اوست. « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها »(بقره:۳۱)

۲. خداوند متعال وقتی از خلقت حضرت آدم (ع) به عنوان خلیفة الله خبر داد نفرمود: من خلیفه ای در بهشت قرار می دهم ، بلکه فرمود: « وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة»؛« (به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت:من قرار دهنده ی خلیفه ای در زمین هستم » (بقره:۳۰) لذا چه شیطان به آن حضرت سجده می کرد و چه نمی کرد باید آن حضرت به زمین می آمد. چرا که قبل از خلقتش چنین مقدّر شده بود.

۳. از ظاهر آیات قرآن کریم چنین بر می آید که سجده نکردن ابلیس بر حضرت آدم (ع) قبل از اقامت گزیدن آن حضرت در بهشت بوده است. لذا سجده کردن یا نکردن او مستقیماً دخلی در رانده شدن حضرت آدم (ع) از بهشت نداشته است. خداوند متعال می فرماید: « و آن گاه که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که اِبا کرد و برترى جست و او از کافران بود. و گفتیم: اى آدم! تو و همسرت در این باغ منزل کنید و به فراوانى از هر جا [و هر چه ] مى خواهید بخورید ولى نزدیک این درخت نشوید که از ظالمان خواهید شد. پس شیطان آن دو را در باره ى آن [درخت ] منحرف نمود و از آنچه در آن بودند بیرونشان کرد، و گفتیم: پایین روید، شما دشمن یکدیگرید و تا مدتى در زمین قرارگاه و معیشتى خواهید داشت.» (بقره:۳۴ـ۳۶)

۴. اگرچه در آیات قرآن کریم به صراحت ذکر نشده که چرا خداوند متعال ، آدم (ع) را قبل از وارد نمودن در دنیا ، داخل بهشت نمود ، ولی بعید نیست که حد اقل یکی از عوامل آن همان مخالفت ابلیس با حضرت آدم و اولاد او بوده است ؛ لذا اگر ابلیس هم سجده کرده و به برتری آدم (ع) اعتراف می نمود ، بعید نبود که حضرت آدم(ع) از همان ابتدا در زمین قرار داده شود.
زمانی که ابلیس از سجده به آدم (ع) اِبا کرد خداوند متعال به وی « گفت: اى ابلیس! چه چیز تو را بازداشت از این که براى چیزى که به دستان قدرت خود آفریدم سجده کنى؟ آیا خود را بزرگ پنداشتى یا [واقعا] از بلند پایگان بودى؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش و او را از گِل آفریدى. گفت: پس، از آن بیرون شو، که تو مطرودى. و تا روز جزا لعنت من بر توست. گفت: پروردگارا! پس مرا تا روزى که برانگیخته مى شوند مهلت ده. گفت: حتماً تو از مهلت یافتگانى. تا روز وقت معلوم شده. [ابلیس ] گفت: پس به عزّت تو سوگند که بى تردید همه شان را گمراه خواهم کرد. مگر آن بندگان خالص تو از میان آنها را.» (ص:۷۵ـ۸۳)
از این جریانات ، که ظاهراً قبل از سکونت آدم (ع) در بهشت است ، استفاده می شود که شیطان قصد جدّی بر گمراه نمودن آن حضرت و فرزندانش داشته است ؛ لذا اگر خداوند متعال حضرت آدم را مستقیماً به زمین می فرستاد و شیطان موفّق به فریب آن حضرت می شد ، نبوّت از او برداشته می شد چرا که عصمت از گناه ، شرط اساسی نبوّت است. از این رو خداوند متعال حضرت آدم (ع) را در بهشت برزخی ــ که دار تکلیف نیست ــ قرار داد و او را نهی ارشادی (غیر تشریعی) نمود که نزدیک آن درخت نشود ، تا به این وسیله امر و نهی و وسوسه ی شیطان را به آن حضرت نشان دهد و او را متوجّه سازد که ترک اطاعت خدا چگونه انسان را ساقط می کند. به بیان دیگر خداوند متعال خواست تا قبل از ورود آن حضرت در دنیا ، تعلیمات لازم درباره ی تکلیف و اطاعت را به صورت عملی به آن حضرت بیاموزد. لذا خدای حکیم آن حضرت را خارج از حوزه ی تکلیف در بهشت قرار داد ؛ آنگاه ابلیس از ارادت حضرت آدم به خداوند متعال و علاقه ی او به کمال و بقاء ، سوء استفاده نموده « گفت: پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد جز براى آن که [مبادا] فرشته گردید یا از جاودانان شوید. و براى آنها سوگند یاد کرد که: من قطعا از خیر خواهان شما هستم. پس آن دو را با فریب به سقوط کشانید پس چون از آن درخت چشیدند، زشتى هاشان بر آنان آشکار شد و بر آن شدند که با برگ هاى بهشت، خویشتن را بپوشانند، و پروردگارشان آنها را ندا داد: مگر شما را از آن درخت منع نکردم و به شما نگفتم که شیطان دشمن آشکار شماست؟» (اعراف:۲۰ـ۲۲)

« مامون صاحب نظران اهل اسلام و ادیان یهود و نصارى و مجوس و صابئیه و دیگران را جمع کرد تا با على بن موسى الرضا علیه السلام مباحثه کنند ... در این بین على بن محمد بن جهم پیش آمد و عرض کرد یا ابن رسول اللَّه شما معتقد به عصمت انبیاء هستید؟ فرمود: آرى. گفت: چه می کنى با گفته ی خداى عزّ و جلّ که فرمود:«وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى ــ آدم نافرمانى پروردگارش نمود و گمراه شد» و ... . مولاى ما حضرت رضا فرموند: واى بر تو اى على ، از خدا بپرهیز و پیغمبران خدا را به هرزگى نسبت مده و کتاب خداى عزّ و جلّ را به رأى خود دریافت مکن! خداى عزّ و جلّ فرموده:« نمی دانند تاویلش را جز خدا و راسخان در دانش» امّا اینکه خدا فرموده : «آدم عصیان پروردگارش نمود و گمراه شد.» ؛ براستى خداى عز و جل آدم را حجّت در زمین و خلیفه بر بندگانش آفرید و او را براى بهشت نیافرید. نافرمانى آدم در بهشت بود نه در زمین ، تا به این وسیله مقدّرات امر خداى عزّ و جلّ کامل گردد ؛ و چون به زمین هبوط کرد و حجّت و خلیفه گردید معصوم بود ؛ به دلیل قول خداى عز و جل که فرمود: « إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمین . ــــــــ به راستى خدا برگزید آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر همه جهانیان.» ( آل عمران:۳۳) » (امالى شیخ صدوق ، ترجمه کمره اى ، مجلس بیستم)

از این آیات شریفه و تفاسیر روایی آنها استفاده می شود که حضرت آدم (ع) و حوّا (س) با خوردن از آن درخت گناه نکردند چرا که بهشت برزخی جای تکلیف نبود که با ترک تکلیف ، گناه تحقّق یابد ، بلکه آنها به سبب خوردن از آن درخت به اثر وضعی آن که سقوط به مرز عالم مادّه بود دچار گشتند و به سبب نزدیک شدن به عالم مادّه اعضاء جنسی آنها برایشان آشکار شد ؛ لذا در صدد بر آمدند تا آن را با برگها بپوشانند. در این هنگام خداوند متعال به آنها امر فرمود که به دنیا فرود آیند ؛ و به این ترتیب تقدیر خدا کامل گشت و آدم و حوّا بعد از گذراندن امتحانی ارشادی و شناختن اموری چون امر و نهی و اطاعت و معصیت و وسوسه ی شیطان و سقوط ، وارد فضای امتحان تشریعی (دنیا) شدند ؛ در این هنگام بود که شریعت و تکلیف الهی متوجّه آنان شد ؛ لذا خداوند متعال فرمود: « گفتیم:«همگى از آن، فرود آیید! پس هر گاه هدایتى از طرف من براى شما آمد، کسانى که از آن پیروى کنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگین شوند.» (البقرة:۳۸ )
حاصل مطلب اینکه:
اگر ابلیس هم به حضرت آدم (ع) سجده کرده به برتری او اعتراف می نمود باز حضرت آدم (ع) وارد دنیا می شد چرا که خداوند متعال قبل از خلقت آن حضرت خبر داده بود که وی خلیفةالله فی الارض است. امّا اینکه آیا در آن صورت ، باز هم حضرت آدم (ع) ابتدا در بهشت ساکن می شد یا نه؟ جای تردید است.

همچنین باید دانست که عامل اصلی عصیان انسان ، نفس امّاره ی خود اوست نه ابلیس ؛ ابلیس در این زمینه تنها نقش وسوسه گری داشته ، مثل بادی است که آتش نفس امّاره را شعله ور تر می کند. لذا حتّی اگر ابلیس نبود ، باز هم برخی از انسانها دست به معصیت می آلودند ؛ همانگونه که خود ابلیس ، بدون اینکه توسّط کسی وسوسه شود از ناحیه ی نفس خودش گمراه شد. البته روشن است که اگر ابلیس و یارانش نبودند ، تعداد عصیانگران و گناهکاران کمتر می شد ولی در مقابل ، تعداد انسانهای برجسته و اولیای الهی نیز کاهش می یافت ؛ چرا که وجود شیطان و وساوس او برای انسانهای قوی همّت ، همانند حریفی قدرتمند است برای ورزشکاری که قصد قهرمان شدن دارد. یعنی همانطور که یک ورزشکار بلند همّت در اثر مبارزه با حریف قوی ، روز به روز ورزیده تر می شود ، انسانهای بلند همّت در مسیر سیر الی الله نیز در اثر مبارزه با شیطان استعدادهای نهفته در وجودشان را شکوفاتر می کنند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.