سفر اجباری ۱۳۹۷/۷/۲۰ - ۵۹ بازدید

آیا امام رضا(علیه السلام) با میل و رغبت به خراسان آمدند؟

امام این سفر را با میل و رضایت خود انجام ندادند؛ بلکه به نوعی، با اکراه و اجبارِ مأمون عباسی صورت گرفت. از هروی نقل کرده اند که گفت: «به خدا سوگند که حضرت رضا(علیه السلام) از [سرِ] میل و رغبت، این امر را نپذیرفت.»[ عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج۲، ص ۱۴۱.] حسن بن محمد قمی، دانشمند قرن چهارم، می نویسد: «امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) را از مدینه بیرون کردند تا به مرو رود.»[ تاریخ قم، ص ۲۱۳. ]
ابن جوزی حنبلی از عالمان قرن ششم نیز بر سفر جبری امام این گونه اشاره می کند: «همان مأمون دستور بیرون آوردن ایشان را از مدینه صادر کرد.»[ المنتظم، ج۱۰، ص ۱۲۰. ]
مأمون در آغاز، امام را به مرکز خلافت دعوت کرد که حضرت نپذیرفتند؛ اما با فرستادن نامه های متعدد بر دعوت خود پای فشرد و سرانجام، مأمورانی را برای آوردن و همراهی امام، به مدینه فرستاد و ایشان را به مرو آورد.[ کشف الغمة، ج۳، ص ۶۵. ]
مورخان نیز بر احضار امام ازسوی مأمون تصریح دارند.[ ابن اثیر، الکامل، ج۶، ص ۳۱۹. ]
مسعودی چنین نوشته است: «به سال دویستم، مأمون ، رجاء بن ضحّاک و یاسرِ خادم را پیش علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی الرضا(علیهم السلام) فرستاد که او را بیاورند»[ ذهبی، مروج الذهب، ج۳، ص ۴۴۰. ].
ذکر این نکته زیر ضروری است:
۱. امام رضا(علیه السلام) ناخرسندی خود را از انجام دادن این سفر کتمان نکردند. مخوّل سجستانی می گوید: وقتی که امام برای وداع با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، در کنار حرم جدّ خود ایستادند، چندین بار وداع کردند؛ سپس به سوی قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشتند و با صدای بلند گریستند. نزد امام رفتم و پس از سلام، سفر ایشان را تهنیت گفتم. امام فرمودند: «مرا بنگر. از کنار جدّم دور می شوم و در غربت جان می سپارم و در کنار هارون دفن می شوم.»[ عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج۲، ص ۲۱۷. ] بی شک، این نوع خداحافظی و سخن گفتن، عادی نبودن و اجباری بودن این سفر را روایت می کند.
۲. مأمون، امام رضا(علیه السلام) و جمعی از بزرگان آل ابی طالب را به اجبار از مدینه فراخواند و سرانجام، جمعی از علویان آن حضرت را همراهی کردند.[ کشف الغمة، ج۳، ص ۶۵. ] البته این موضوع به معنای همراهی خاندان نزدیک امام نیست؛ بلکه متون روایی ما از همراه نبودن خانواده و فرزند امام گزارش می دهد. امام رضا(علیه السلام) به حسن بن علی وشّاء فرمودند:
«زمانی که می خواستم از مدینه خارج شوم، خانواده ی خود را جمع کردم و از آنان خواستم که برای من گریه کنند تا صدای آنان را بشنوم. سپس گفتم: «انی لاارجع الی عیالی ابدا»؛[ عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج۲، ص ۲۱۸. ] «من دیگر هرگز به میان خانواده ام برنخواهم گشت».
در روایتی دیگر، امام به این نکته اشاره می فرمایند که ۱۲هزار دینار نیز در میان آن ها تقسیم کردم و می دانستم که دیگر نزد آن ها برنخواهم گشت.[ إثبات الوصیة، ص ۲۰۴. ]
امام سپس دست فرزندشان، ابوجعفر (امام جواد(علیه السلام)) را گرفتند و او را کنار قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آوردند. دست فرزند را روی دیوار قبر گذاشتند و او را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سپردند. ابوجعفر(علیه السلام) گفت: « ای پدر، به خداوند سوگند، تو به سوی خداوند می روی.» سپس حضرت رضا(علیه السلام) به همه ی وکلایشان توصیه فرمودند که مطیع ابوجعفر باشند و با او مخالفت نکنند و امامت او را نزد اصحاب ثقه ی خود تصریح فرمودند. سپس گفتند: «بعد از وفاتم، او امام شماست.»

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.