سلوک و عرفان از دیدگاه ملا صدرا ۱۳۹۱/۸/۱۶ - ۳۳ بازدید

عرفان درجات و مراتب بسیاری دارد . برخی عارفان جامع علوم ظاهر و باطن بوده و برخی از علوم ظاهری بهره ای نداشته اما به خاطر عمل صالح و نورانیت و اخلاص در عمل به مراتبی از معرفت رسیده اند .
عرفان درجات و مراتب بسیاری دارد . برخی عارفان جامع علوم ظاهر و باطن بوده و برخی از علوم ظاهری بهره ای نداشته اما به خاطر عمل صالح و نورانیت و اخلاص در عمل به مراتبی از معرفت رسیده اند .
مثلا مرحوم سید هاشم حداد از شاگردان برجسته مکتب عرفانی مرحوم قاضی فردی آهنگر بوده که علوم ظاهری را تحصیل نکرده بود اما در توحید و معرفت مقامی شامخ و عالی داشته است .
بهترین الگوی عملی برای سیر و سلوک الهی عالمان عار ف بزرگی مانند حضرت امام خمینی ره و علامه طباطبایی ره و بزرگانی از این قبیل می باشند که جامع علوم ظاهر و باطن بوده اند .
در مورد لوازم و عوامل تحصیل کمال و معرفت به مقاله زیر توجه کنید .
عوامل تحصیل کمال از منظر صدرالمتألهین
این نوشتار به بررسی عوامل مؤثر در کمال انسان از منظر ملاصدرا می‌پردازد؛ اما پیش از بیان این امور، به عنوان مقدمه، چهار مسئله دیگر را بررسی می‌کند‌ که عبارت‌اند از: نحوة تأثیر عمل در وصول به کمال، لزوم اخلاص در اعمال، جایگاه و مراتب اعمال و لزوم استاد.
عواملی که ملاصدرا در دستیابی به کمال نهایی انسان از آنها سخن گفته است عبارت‌اند از: تنبه، اراده، ریاضت‌های شرعی، علوم و معارف الهی، توجه به خداوند و قطع توجه از غیر، عشق و محبت الهی، ذکر و تفکر.
کلیدواژه‌ها: ملاصدرا، انسان، کمال انسان، عوامل تحصیل کمال.

ضرورت عمل برای وصول به کمال
بی‌شک تکامل نفس آدمی، اختیاری است و به فعلیت رسیدن استعدادهای او، تنها از طریق افعال جوارحی و جوانحی محقق می‌شود. از این‌روی، کوچک‌ترین رفتار انسان، در تکامل وی تأثیر دارد. رفتاری که در جهت هدف متعالی او باشد، او را به اندازة خود، به مقصد نزدیک می‌کند. همچنین عملی که در خلاف جهت آن هدف باشد، به همان اندازه، موجب دوری از مقصد می‌شود. بنابراین، هر کس در جست‌وجوی کمال است، باید از اشتغال به غیر آن بکاهد.
این نوشتار درصدد بیان دیدگاه صدرالمتألهین دربارة عوامل دستیابی به کمال است. البته نباید انتظار داشته باشیم که وی تمامی عوامل وصول به کمال را تبیین کرده باشد؛ زیرا اولاً وی در چنین جایگاهی نبوده است؛ به همین دلیل، در خاتمة کسر أصنام الجاهلیۀ پس از بیان ضرورت علم و عمل برای تحصیل کمال، کیفیت سلوک علمی را به اسفار و دیگر کتاب‌های خود ارجاع می‌دهد، اما به دست آوردن چگونگی اعمال برای سلوک عملی را به استنباط از کتاب الهی و احادیث پیامبر(س) و آل طاهرینش(س) منوط می‌کند؛ ثانیاً صدرالمتألهین به دلیل دل‌سپردگی به اسلام، تبعیت از شرع مقدس اسلام را برای سعادت ضروری می‌داند؛ به‌ویژه که خود وی نیز به شدت، بدان پایبند بوده است. بنابراین، از دیدگاه او، همة آموزه‌های دینی از برنامه عملی سلوک الی الله هستند؛ هر چند، وی به تمامی آنها اشاره نکرده باشد.
بنابراین، آنچه در ادامه خواهد آمد، نسخة کامل سیر و سلوک نبوده، تنها اشاره‌ای است به امور اساسی و مهمی که سالک الی الله برای نیل به قلة کمال خویش، در مقام عمل باید بدان‌ها توجه داشته باشد. پیش از بیان راه تحصیل کمال، برای فهم دقیق‌تر دیدگاه ملاصدرا، باید به چند مسئله مهم توجه کنیم:
۱. نحوه تأثیر عمل در وصول به کمال
ملاصدرا، همانند سایر فیلسوفان اسلامی معتقد است نقش عقل عملی در تکامل انسانی، از نوع ایجاد زمینه و جلوگیری از مانعیت بدن است؛ یعنی عقل عملی باید با سیطره بر قوای حیوانی، به ملکه اعتدال دست یابد که در چنین حالتی، بدن حیوانی، مرکبی راهوار برای سلوک به منزل نهایی خواهد بود. کمال عقل عملی، کمال واقعی انسانی نیست، بلکه تنها وسیله‌ای برای احراز آن و مقدمة وصول به آن است.
بر همین اساس، ملاصدرا برای اعمال بدنی مانند زهد، تقوا و سایر عبادت‌ها و انواع ریاضت، نقشی اِعدادی قائل است. وی معتقد است اعمال بدنی مقدمة پیرایش باطن و پالایش درون و صیقل دادن آینة قلب از زنگار شهوت‌ها و تعلقات برای تحصیل معرفت است. به بیان دیگر، اگر انسان با عبادت ظاهری و باطنی، درون خود را پاک نگرداند، اشتغال نفس به بدن و اشتیاقش به شهوت‌ها سبب تسلط بدن و خواهش‌های آن بر نفس شده، کم‌کم ملکة تسلیم در برابر خواسته‌های جسمانی در وی رسوخ خواهد کرد. روشن است که چنین کسی از مجاورت مقربان درگاه الهی و مشاهدة انوار قدسی محروم خواهد شد. هر چند مقصود اصلی از عبادت، تقرب به معبود حقیقی است، ولی این امر، منوط به ریاضت دادن قوای حیوانی نفس همچون قوة خیال، شهوت و غضب است تا به سبب این ریاضت، قوای حیوانی ضعیف شده، به اطاعت روح درآیند. به همین دلیل، ملاصدرا در جایی دیگر، غرض اصلی از عبادت را آزاد کردن قلب از شواغل و توجه تام به مبدأ اصلی و اشتیاق به رضوان الهی دانسته است.
بر اساس آنچه گذشت، ملاصدرا معتقد است اگر کسی در سلوک خود تنها به عمل، ریاضت و مجاهدت بدون بصیرت و معرفت بسنده کند، این تصفیه، وبال وی خواهد شد؛ زیرا تصفیة عاری از معارف، موجب ظهور خواطر وهمی و استیلای وسوسه‌های نفسانی بر نفس شده، سرانجام تشویش قلب را به دنبال خواهد شد؛ زیرا اگر ریاضت نفس، با حقایق علوم و افکار صحیح همراه نباشد، وقتی نفس تصفیه شد، قلب، به خیالات فاسد چنگ خواهد زد؛ زیرا قلب، بر حالتی واحد سکون نداشته، مدام در حال دگرگونی است. از این‌روی، وقتی علوم حقیقی در نفس نبودند، قلب شخص عابد، با فکر فاسد خود، تصورات باطل و اوهام دروغین اختراع خواهد کرد، و چه بسا حتی اعتقادات فاسدی در باب ذات و صفات الهی پیدا کند.
۲. لزوم اخلاص در اعمال
موضوع دیگری که در‌بارة اعمال باید بدان توجه کرد، مسئله اخلاص در عمل است؛ زیرا نیت قلبی که به همراه هر عملی وجود دارد، روح عمل و مهم‌تر از آن است و عمل و عبادت بدون آن، همانند جسد عاری از روح و بذر بدون میوه، بی‌حاصل است. بدین دلیل، ملاصدرا معتقد است ارزش اعمال بدنی، مرهون نیات قلبی و اعتقادات یقینی است.
از سوی دیگر، اخلاص در عمل، مهم‌تر و تأثیرگذارتر از مشقتی است که صرف خود عمل می‌شود؛ زیرا چه بسیار افرادی مثل صوفیان جاهل و کفار هند که اشتغال به ریاضت‌های مشقت‌بار دارند، در حالی که قطعاً از این سختی‌ها، برای آخرت و کمال حقیقی خود استفاده نخواهند کرد.
اخلاص، خالص کردن قلب از اغیار است؛ به ‌گونه‌ای که غیر الله در دل شریک نباشد و عبادت سالک تنها برای خدا باشد. اخلاص در عبادت به این است که سالک، خداوند را به دلیل الوهیت و از حیث ذاتش که مستحق عبادت است، پرستش کند؛ نه از آن حیث که بخشاینده، نعمت‌دهنده یا انتقام‌گیرنده است. عبادتی خالصانه است که به طمع دخول در بهشت، یا خلاصی از جهنم نباشد؛ اما کسی که خداوند را به یکی دیگر از ابعاد نام‌برده عبادت کند، در واقع بندة بهره‌وری خود و اسیر نفس خویش است.
به اعتقاد ملاصدرا، اخلاص حقیقی ره‌آورد معرفت است. از این‌روی، اخلاص تنها در حق عالمان ربانی که معرفت یقینی به احوال مبدأ و صفات و افعال وی دارند، ممکن است، ولی دیگران حتی اگر در سایر علوم سرآمد باشند، از آنجا که معرفت‌شان به خداوند متعالی، مبتنی بر ظن و تقلیدی است، اخلاصشان نیز، اخلاص ظنی یا تقلیدی خواهد بود. حتى عابد اهل ورع با نهایت عبادت و ریاضت‌های بدنی، اگر دارای معارف یقینی نباشد و اعمالش با علوم الهی همراه نشود، اخلاص نیت برایش ممکن نخواهد بود.
۳. جایگاه و مراتب اعمال
ملاصدرا معتقد است ظاهربینان، عمل را در جایگاهی بالاتر از مقام واقعی آن نشانده‌اند؛ زیرا به اعتقاد ایشان، علوم مقدمة حصول حالات درونی می‌باشند و خود احوال نیز منشأ انجام اعمال هستند. بنابراین، عمل، غایت و برتر از آن دو می‌باشد. در حالی که حقیقت امر، نزد صاحبان بصیرت به عکس است؛ اعمال برای حصول احوال‌اند، و احوال برای تحصیل علوم. بنابراین، ارزش علوم بیش از آن دو است و احوال نیز برتر از اعمال می‌باشند؛ چون هدف از اعمال، تحصیل احوال است که آنها نیز منوط به پیرایش قلب از موانع و صیقل دادن چهرة آن از حجاب‌ها و تاریکی‌ها می‌باشند.
بنابراین، می‌توان اعمال بدنی و افعال نفسی را با توجه به رابطة آنها با احوال و علوم، رتبه‌بندی کرد. ملاصدرا می‌گوید مقصود اصلی، مکاشفة صورت حق تعالی و معرفت رب است. بر این اساس، هر عملی که موجب نزدیکی نفس به دنیا و شهوات آن و در نتیجه، مایه ظلمت قلب، مانع از مکاشفه و دوری آن از رحمت الهی شود، در شرع «معصیت» نامیده می‌شود؛ اما عملی که موجب نورانی شدن قلب شود و آن را برای مکاشفة حقیقی مهیا کند و نفس را به طلب وجه الله و پرهیز از اغیار برانگیزاند، «طاعت» نام دارد.
البته مقدار تأثیر افعال در تصفیة قلب، با توجه به احوال و اوقات و اشخاص، فرق می‌کند. برای مثال، چه بسا فردی به دلیل رقت حجاب و لطافت طبع، عمل اندکی قلبش را متأثر و تصفیه کند؛ اما دیگری به علت غلظت حجاب و ضخامت طبعش، از خیل اعمالش تأثر اندکی می‌پذیرد. از سوی دیگر، شاید شب‌زنده‌داری برای کسی مفیدتر از زکات مالی باشد، در حالی که برای شخص دیگر، امر به عکس است.
۴. لزوم استاد
بنابر آنچه گفتیم، کمال نهایی انسان، تنها با سلوک عملی و با تلاش فراوان سالک محقق می‌شود؛ اما در این میان، باید از لزوم راهنمای دل‌سوز برای سالک غافل نشویم. وصول سالک به مقصد نهایی در گرو اعمال ارادی خود اوست، اما سالک باید تحت راهنمایی استادی قرار بگیرد تا با توشه‌گیری از رهنمود‌های وی، بتواند گردنه‌های این راه را پشت سر نهد و به سر منزل مقصود دست یابد.
ملاصدرا معتقد است مبدأ وصول انسان به غایت کمالش، شوق او به کسب علوم و معارف است، اما گاهی انسان به علومی اشتیاق پیدا می‌کند که تأثیری در تکامل وی و نقشی در سعادت واقعی‌اش ندارند، بلکه چه بسا مانع او از کمالش می‌شوند، به همین دلیل، نیاز به طبیبی روحانی، اعم از پیامبر [یا امام] یا شیخ مرشد یا استادی معلم پیدا می‌کند که او را هدایت کند.
نیاز به استاد، منحصر به حالت پیش‌گفته نیست؛ بلکه مسافر راه خدا، نیاز به همراهی راهنمایی دارد که راه درست را نشانش دهد. آنچه در استفادة سالک از استاد، نقش کلیدی دارد، اعتقاد به اوست. مادام که سالک به استاد خویش اعتقاد نداشته باشد، دری به روی وی گشوده نمی‌شود و از همراهی او نفعی نمی‌برد. از این‌روی، بر سالک لازم است که به شیخ خود اعتقاد خیر و صلاح داشته باشد و باور داشته باشد که همراهی استاد، مایة نجات او از هلاکت است؛ زیرا پیر طریقت، آگاه به مسیری است که سالک در آن قدم نهاده است. این حالت سالک نسبت به پیر طریق را «ارادت» می‌نامند.
سالک پس از ارادت به استاد خویش، باید به دستورهای او عمل کند. تبعیت سالک از استاد بدان حد اهمیت دارد که باید همچون بدن مرده باشد که به کلی در اختیار غسل‌دهنده قرا دارد، از این روی، گفته‌اند: «إنّ المریدَ بین یَدَیِ الشیخ ینبغی أن‌یکونَ کالمَیِّت بین یَدَیِ الغاسل». نیاز سالک به مرشدی که تأسی به هدایت وی نماید، همچون نیاز مأموم به امام است. سالک مرید باید چون نابینایی که بر ساحل دریا خود را به راهبری می‌سپارد، به ریسمان استاد چنگ زند و امر خویش را به کلی به وی واگذار، و از مخالفت وی اجتناب کند.
عوامل مؤثر در راه‌یابی به کمال نهایی
تنبه
انسان پس از ولادت جسمانی، حیوان بالفعل بوده، غرق در شهوات و صفات حیوانی است، از این‌روی، تا از خواب جهالت و غفلت، بیدار نشود و پی نبرد که فراتر از محسوسات، مراتب کمالی در انتظار اوست، هیچ‌گاه روی به سوی کمال نهایی خویش نخواهد کرد؛ تا بارقه‌ای از رحمت الهی، انسان را متوجه حقیقت نکند، سلوکی محقق نخواهد شد و در نتیجه، وصولی رخ نخواهد داد.
اما روشن است که بیداری از خواب جهالت و پای از ظلمت غفلت بیرون نهادن، به کلی در اختیار خود انسان نیست؛ بلکه باید امری از برون، عامل بیداری درون شود، وگرنه تا وقتی انسان به همان حال سابق خود باقی است، پای از ظلمت‌کدة حیوانیت بیرون نخواهد نهاد. باید کسانی وی را از این خواب غفلت بیدار کنند و مبدأ و معادش را به یاد او آورند، و ایشان، انبیا، ائمه، اولیا و سپس عالمان الهی می‌باشند.
اراده
وقتی انسان از حقیقت وجودی و آغاز و انجام خود آگاه شد و دانست که کمال نهایی او در امری ورای دنیا و خواهش‌های حیوانی نهفته است، از آنجا که براساس فطرتش کمال‌طلب است، شوق وصول به آن مقصد عالی در وجودش موجب می‌شود تا بکوشد به این مرتبه
والا برسد.
روشن است مادام که ارادة تحصیل کمالی در انسان ظاهر نشود، به هیچ‌روی درصدد به دست آوردن آن کمال بر نخواهد آمد. دستیابی به هر کمالی، تنها در سایة رفتارهای ارادی خود انسان حاصل می‌شود و هر کمالی که نسبت به آن، اراده‌ای در وجود آدمی نقش نبندد، انسان بدان نخواهد رسید.
اصل مسئله لزوم اراده در وصول به کمال، امری واضح است، اما توجه به آن، بدین دلیل مهم است که بسیاری از سالکان در مراتب متوسط سلوک متوقف شده‌، از وصول به غایت نهایی بازمانده‌اند. به حتم یکی از علل این بازماندن از کمال نهایی، نبود اراده در نفس سالک به مراتب فراتر است. علت این امر می‌تواند دل خوش داشتن به مراتب فروتر یا امری دیگر باشد.
ریاضت در دامان شریعت الهی
ملاصدرا در جایگاه یک فیلسوف مسلمان متعهد، عمل به شریعت اسلامی و التزام به اخلاق اسلامی را از ملزومات سلوک الی الله می‌داند، و معتقد است وصول به کمال، تنها از رهگذر پایبندی به برنامة هدایت الهی محقق می‌شود. دستورالعمل هدایت الهی، از طریق خاتم انبیا و ائمه اطهار(س) در دسترس طالبان سلوک الی الله قرار گرفته است. به همین دلیل، آنان که در پی صعود مدارج کمال و دست‌یابی به قله «حقیقت»اند، باید سر تعظیم بر آستان نبوت و ولایت فرود آورده، تابع محض «شریعت» محمدی و مطیع کامل اوامر و نواهی ولوی باشند.
ملاصدرا، بعثت انبیا از سوی خداوند متعالی به سوی انسان‌ها را قوی‌ترین سبب در رهایی نفوس از عالم ظلمات و عروج به عالم بالا دانسته، معتقد است عمل به شریعت الهی سودمندترین ریاضت برای نفس، و رویگردانی از آن، مستلزم دوری از حق تعالی است.
همانطور که پیش از این دانستیم، اهمیت افعال به واسطة میزان تأثیرشان در هدف نهایی، متفاوت است. از این‌روی، در میان اعمال شرعی و از میان ریاضت‌های متعدد، چهار امر به اعتقاد اهل سلوک جایگاه ویژه‌ای دارند. بنابراین، سیرة عارفان سالک الی الله دربارة ریاضت آن بوده است که پس از توبه از گناهان ظاهری، به مدد چهار امر، موانع را از سر راه قلب برداشته، سپس وارد راهی می‌شدند تا پس از پیمودن آن و پشت سر نهادن منازل، به قرب حق تعالی برسند. آن چهار امر عبارت‌اند از: گرسنگی، شب‌زنده‌داری، گزیده‌گویی و خلوت.
«گرسنگی»، بدان دلیل برای سالک مفید است که از سویی خون قلب را کاسته، آن را سفید می‌گرداندو این سفیدی قلب مایة نورانیت آن می‌شود و از سوی دیگر، چربی آن را ذوب کرده، موجب رقت قلب می‌شود، و رقت قلب، کلید مکاشفه است؛ چنان‌که قساوت آن، مایة حجاب است. «شب‌بیداری»، نیز موجب صفای قلب و نورانیت آن می‌شود. این پیراستگی قلب به نورانیت حاصل از گرسنگی افزوده شده، قلب را بسان آینه‌ای می‌کند که حقایق در آن ظاهر می‌شوند. در ضمن، بیداری شب، محصول گرسنگی است؛ زیرا که این بیداری با سیری به دست نمی‌آید، و خواب بیش از مقدار نیاز، موجب قساوت قلب شده، آن را می‌میراند. «صمت» بدان دلیل مطلوب است که سخن گفتن، قلب را که طمع فراوانی به تکلم دارد، مشغول می‌کند. از این‌روی، فراغت برای ذکر و فکر را سنگین می‌شمارد. پس لازم است که این مرض با سکوت معالجه شود. صمت، عقل را بارور کرده، ورع و تقوا را به دنبال می‌آورد. فایدة «عزلت و خلوت»، دفع مشغولیت‌ها و کنترل چشم و گوش است که ورودی‌های قلب می‌باشند و مفاسد و وسوسه‌ها از مجرای این دو وارد قلب می‌شوند.
گفتنی است ملاصدرا در جایی دیگر دربارة فایده‌های فوائد عزلت و درآمیختن با مردم و برتری یکی بر دیگری سخن گفته است. از فواید عزلت، فراغت برای عبادت و فکر، انس‌گیری به مناجات الهی به جای مناجات با خلق، و مشغول شدن به اسرار الهی در آفرینش دنیا و آخرت و ملکوت آسمان‌هاست. امور نامبرده نیاز به فراغت دارند و روشن است که فراغت خاطر، در آمیختگی با مردم نیست. به همین دلیل بود که رسول خدا(س) در ابتدای امر، از خلق کناره می‌گرفت و در غار حرا عبادت می‌کرد تا این که نور نبوت در وی تقویت شد و دیگر خلق، او را از خالق بازنمی‌داشت و با اینکه بدنش با خلق بود، قلبش با الله بود. از سوی دیگر، همانگونه که دانستیم، تمامیت عمل به اخلاص در نیت است. از این‌روی، سالک تا زمانی که به مقام فنا نرسیده و غیر خدا در نظرش، سایة حق تعالی نشده‌اند، برای رهایی از فتنة شهرت و ریا، غالباً نیاز به عزلت و خلوت از خلق دارد.
علوم و معارف الهی
یکی از لوازم سیر و سلوک الی الله، علوم و معارف الهی است. به تصریح ملاصدرا، «معرفت، ریشة هر سعادت و جهل، اساس هر شقاوت است». قوت و سرعت سیر سالکان راه خدا نیز براساس نور یقین‌شان است. در نتیجه، تفاوت درجات کمال نیز به تفاوت میزان معرفت و یقین بستگی دارد.
ملاصدرا علومی را که در این مسیر برای سالک الی الله ضروری است، به دو بخش تقسیم می‌کند: علوم اصالی و علوم آلی؛ منظور از علوم اصالی (علم مکاشفه یا وصول)، علومی است که خود موضوعیت دارند و به شکلی، از سنخ همان مقصد نهایی می‌باشند؛ مانند علم به ذات الهی و صفات و افعالش؛ اما علوم ابزاری (علم معامله یا سلوک)، علوم مربوط به کیفیت عمل به طاعات و ترک معاصی و سیئات است که مقصود از علم به آنها، عمل به آنهاست، و اگر عمل مطابق با آنها نباشد، فایده‌ای بر آنها مترتب نمی‌شود.
افزایش علوم مکاشفه، موجب ازدیاد بصیرت و نور قلب صاحب آن، افزایش انس او به حق تعالی و عالم آخرت و اشتیاق به دار ملکوت و وحشت از دنیا می‌شود؛ در حالی که علم متعلق به اعمال، تنها آن مقدار که در مقام عمل بدان نیازمندیم، مفید است. به بیان دیگر، فایدة علوم عملی، همان عمل بر اساس آن است. از این‌روی، اگر به آن عمل نشود، وجود آن در نفس، بدان دلیل، که علمی جزئی و متعلق به امور جزئی جسمانی متغیر است، حجاب حق می‌شود و افزایش آن و غوطه‌ور شدن در آن، مایة فراموشی آخرت، مانع بازگشت به جانب قدس و اشتغال به غیر آن در طول عمر می‌گردد.
علوم مکاشفه و معارف الهی عبارت‌اند از: معرفت ذات حق تعالی و صفات کمال و جمال و کیفیت صدور افعالش و شناخت کتب و انبیا و اولیای الهی، یعنی ائمه اطهار(س)، علم به معاد و روز قیامت، معرفت نفس و کیفیت استکمال آن و چگونگی اتحادش با عقل فعال و کیفیت سعادت و شقاوت حقیقی او، علم به حقیقت بهشت و دوزخ، شناخت دنیا و فرومایگی آن و علم به آخرت.
به اعتقاد ملاصدرا، علمی که تحصیل آن بر انسان واجب عینی است، علم یقینی به لقاء‌الله، وحدانیت او و صفات و افعال اوست و سپس، معرفت عالم انسانی و کیفیت نشئة دنیا و آخرت. از این‌روی، هر که جهل به این امور داشته باشد، ناقص است؛ هر چند در سایر علوم خبره باشد. بنابراین، انسان باید ابتدا علم توحید و خودشناسی تحصیل کند‌ و سپس این معرفت را به تدریج در خود راسخ کند تا اهل مشاهده عینی شود.
بر اساس اصالت علم توحید و مقدمیت سایر معارف، مراتب این علوم، به حسب نقش‌شان در معرفت الله متفاوت است، زیرا برخی از مسائل، با یک یا چندین واسطه، به برخی دیگر از علوم منتهی می‌شوند تا اینکه در نهایت به علم الهی برسد. از این‌روی، هر معرفتی که فاصله‌اش با معرفت الله کمتر باشد، یعنی واسطه‌های کمتری میان آن دو باشد، برتر از معارفی است که واسطه‌های میان آنها با توحید بیشتر است.
بر اساس آنچه گذشت، علم به معارف الهی و حقایق توحیدی، از لوازم اساسی سلوک الی الله است و وصول به کعبة محبوب، بدون آنها به دست نمی‌آید؛ اما ممکن است این سؤال به ذهن بیاید که صرف آگاهی از حقایق الهی و معارف ربانی را نمی‌توان کمال نفس به شمار آورد. انسانی که از واقعیات آگاهی پیدا می‌کند، برای مثال، علم به وجود حق تعالی و جهان آخرت پیدا می‌کند، در صورتی به کمال می‌رسد که به دانسته خود «ایمان» بیاورد. علم ذهنی اگر به ایمان قلبی منتهی شود، موجب کمال نفس می‌‌شود، اما اگر قلب شخص در برابر یافتة ذهنش خاضع نشود و بدان اعتراف نکند، نه تنها این علم او را به کمالی نرسانده است، بلکه سبب شقاوت و سقوط وی نیز خواهد بود؛ زیرا او با این کار، گرفتار کفر جحودی شده است.
پاسخ این است‌ که صدرالمتألهین، ایمان و کفر را با علم و جهل یکی می‌داند. به اعتقاد او، ایمان به مبدأ و معاد، همان معرفت به حق تعالی و روز واپسین است و کفر به آن دو، همان جهل به آنهاست. البته باید توجه داشت که مبنای وی، ناتمام و مخدوش است؛ زیرا علم، فعل یا انفعال ذهنی است؛ اما ایمان، فعل قلب است؛ علم، انکشاف حقیقت یک امر برای ذهن انسان است، اما ایمان، کرنش و التزام قلب و استکبار نورزیدن دل در برابر آن حقیقت است. در واقع، باید گفت دیدگاه صحیح دربارة علم و ایمان آن است که علم، شرط ایمان است، نه عین آن و نه جزء آن.
توجه به خداوند متعال و قطع توجه از غیر
سالک پس از ریشه‌کن کردن شهوت‌های ظاهری و رذایل باطنی و عزلت و خلوت، گرفتار حدیث نفس می‌شود و وسوسه پیوسته او را به این سو و آن سو می‌کشاند. تنها راه رهایی از این وسوسه، قطع تمامی علایق از دل است و این امر زمانی محقق می‌شود که تمام همتش رسیدن به حق تعالی باشد. از سوی دیگر، همان‌طور که دانستیم، سعادت حقیقی نفس بدان دلیل که جوهری عقلی است، تنها در عالم الهی یافت می‌شود، نه در عالم حسی. از این‌روی، سالک بلندهمت باید لذت‌های دنیا، بلکه هر دو جهان را رها و درون و قلب خود را تنها متوجه پروردگار خویش کند.
از سوی دیگر، شرط پذیرش فیض و استعداد قبول رحمت، وجود تناسب میان فیض‌دهنده و فیض‌گیرنده است و هر چه این مناسبت در فیض‌گیرنده شدیدتر باشد، بهرة وی از فیض وجود بیشتر و حظّش از رحمت الهی فراوان‌تر خواهد بود. دوری از درآمیختگی و انس گرفتن با مردم، موجب ایجاد این تناسب با مبدأ اعلى می‌شود. به بیان دیگر، امور جسمانی و دنیوی همگی برای آن است که انسان آنها را در طریق تقرب به حق به کار گیرد؛ بدین شکل که با انواع ریاضت‌های دینی و تدبیرهای حکمی، با امور شهوانی و غضب‌آلود مجاهده کرده، آنها را در جهت هدف خلقتش به کار ببندد. بنابراین، سالک باید توجه به غیر الله را ترک کند و از آنچه باطن او را از حق تعالی بازمی‌دارد، روی بگرداند تا از این طریق با مبدأ اعلی تناسب پیدا کند. از این‌روی، گفته شده است: «الإستیناسُ بالنّاسِ عَلامَةُ الإفلاس»؛ انس گرفتن با مردم، نشانه ورشکستگی است». به همین دلیل، عارفان و اولیای زهد و تقوا، خلوت و دوری از مردم و انقطاع کلی از خلق را برگزیدند، تا بدانچه باید می‌رسیدند، دست یافتند.
ملاصدرا معتقد است موانع راه، برخی صفات قلب است که ریشة آنها نیز توجه به دنیاست. از این‌روی، سالک الی الله باید آثار این صفات را محو، و صفات نکوهیده را به پسندیده تبدیل کند و قلب خود را از هر گونه تعلق به امور فرومایه و هر آنچه او را از حق تعالی غافل می‌سازد، خالی کند؛ همّ خودش را یکی کند؛ به گونه‌ای که فکر و همّش، غرق در ملاحظه حق تعالی باشد و غیر الله به ذهنش خطور نکند. همان‌طور که روی نمودن به سمت بیت خدا، تنها با رویگردانی از غیر آن محقق می‌شود، قلب نیز تنها زمانی رو به خدا می‌آورد که از هر چه جز اوست، فارغ شده باشد. اگر این حالت مدتی برای سالک ادامه یابد، نفس وی با صعود به عالم ربوبی، ابتدا حقایق مثالی را مشاهده می‌کند و سپس با استمرار ریاضت و مجاهده، به مقام فنا می‌رسد.
البته باید توجه داشت آنچه در معاشرت با خلق، سالک را به خود مشغول می‌کند، صورت‌هایی است که در نفس سالک حاضر می‌شوند، وگرنه مانعیت صور خارجی، بالعرض است، نه بالذات؛ یعنی واقعیت بیرونی مردم نیست که مانع سلوک انسان می‌شود؛ بلکه صورت‌های ذهنی ایشان است که قلب و ذهن سالک را به خود مشغول می‌کند و از توجه به حق تعالی و سلوک به سوی او بازمی‌دارد. از این‌روی، هر کس که صورت‌های اشیا در نفس وی حاضر شوند و او به آنها توجه کند، در واقع در حال صحبت با اغیار است؛ چه در خانة خالی خود باشد و چه در میان جمع کثیری از خلق؛ در حالی که وقتی سفر اول سالک تمام شد و او با فنای در خدا، خود و تمامی مخلوقات را تجلیات و سایه‌های نور وجود حق تعالی دید، حضور در جمع برای اصل و کامل مشکلی ایجاد نمی‌کند و خلوت و جمع برای وی یکسان خواهد بود.
به گفتة ملاصدرا، انسان‌های درست‌کاری که تمام همّ خود را صرف اعمال بدنی، عبادت‌های شرعی، وردها و ذکرها می‌کنند، بدون آنکه در این امور و غرض جعل آنها تدبر کنند، به لقای حق تعالی دست نمی‌یابند؛ زیرا هر چند نفوس ایشان، از آلودگی معاصی و صفات نکوهیده پیراسته شده است، ولی چون به دنبال حق تعالی و خواهان وی نیستند و آینة دل را به سوی کعبه مقصود نکرده‌اند، حق تعالی بر ایشان تجلی نمی‌کند. آنچه نصیب این گروه می‌شود، همان چیزی است که همت خود را صرف آن ‌کرده‌اند؛ یعنی تصحیح صورت اعمال و طاعات و دفع آفت‌های اعمال و عیوب مخفی نفس. قلب این عده، بسان آینه‌ای صاف است که از جهت صورتی که باید در آن نقش ببندد، به جهتی دیگر روی گردانده است.
به گفتة ملاصدرا، هر کس دل از دنیا بکند، به نعمت‌های آخرت و لذت‌های بهشت می‌رسد و هر کس از نعمت‌های آخرت رها شود، به نعمت قرب و شرف وصول نائل، و به لذت لقای پروردگار می‌رسد که هر نعمت و لذتی در کنار آن ناچیز است.
عشق و محبت
عشق الهی، در سلوک به سوی خداوند جایگاهی بس مهم دارد؛ تا آنجا که برخی گفته‌اند: «راه همان عشق است». در بخش یاد خدا یادآور شدیم به اعتقاد ملاصدرا، موانع سلوک الی الله، با فرو شدن در یاد حق تعالی و قطع تعلق خاطر از اغیار، رخت برمی‌بندند. این فرو شدن در یاد خدا، با چیره شدن محبت الهی بر قلب حاصل می‌شود؛ به گونه‌ای که سالک، همچون عاشق شیدایی می‌شود که هیچ همّی جز معشوق در او نیست. قلب محب واقعی خداوند متعال، غرق در انس و محبت اوست؛ مثل عاشق سرگشته‌ای که زبانش در تکلم با خلق است، ولی باطنش با یاد دوست همنشین است.
از سوی دیگر، گفتیم که اعمال، تنها با نیت پاک و اخلاص انگیزه، سالک را به مقصد نهایی می‌رسانند. اینک باید بدانیم که اخلاص کامل در حرکات و عبادات و نیت خالی از اغراض نفسانی، متوقف بر محبت تام به حق تعالی و خالص کردن حب خود نسبت به اوست که خود محبت خالص نیز، متوقف بر اکتساب معارف ربانی و حقایق الهی است.
سالک الی الله ابتدا باید با کسب علوم الهی، پروردگار خویش را به صفات جمال و جلالش به خوبی بشناسد تا در پی این معرفت، محبت به او پیدا کند؛ زیرا دلدادگی به هر امری، در گرو شناخت صحیح آن است. پس از آنکه سالک، معبود خویش را شناخت و دانست هر جمال و کمالی از اوست و او منبع بی‌پایان تمامی کمالات است، و هر چه جمال و کمال در غیر او مشاهده می‌شود نیز از او، بلکه رشحه و بارقه‌ای از کمال اوست، درمی‌یابد که محبت اصیل و راستین تنها شایستة اوست، و غیر او نیز تنها بدان دلیل که سایه‌‌های وجود اویند سزاوار محبت سالک‌اند. وقتی چنین محبتی در دل سالک جای گرفت، روشن است که دیگر برای غیر او کاری نخواهد کرد؛ زیرا همّ و غم یک دلدادة واقعی، کسب رضایت معشوق است و بس.
به گفته ملاصدرا، «عشق» عبارت است از خرسندی به تصور یک شئ موافق، اعم از اینکه، آن شئ عقلی یا حسی، حقیقی یا خیالی باشد؛ اما «شوق» عبارت است از تقاضای کامل شدن این تصور و حرکت برای ازدیاد آن خرسندی. پس شوق، همراه قصور و نقص است و هر کس مشتاق امری است، به بخشی از آن امر مطلوب دست یافته، فاقد بخشی دیگر است، برای مثال، شخص تشنه، ابتدا سیراب بودن را تصور می‌کند و با این تصور، سیراب بودن به نحوی ضعیف برای وی حاصل می‌شود که این حصول ضعیف موجب تقاضای حصول کامل آن می‌شود.
بنابراین، این شوق وصول به مقصد است که سالک را به سلوک وامی‌دارد؛ معرفتی که عقل انسان را سیراب می‌کند، تشنگی اشتیاق وصول به غایت را در قلب او می‌ریزد و این شوق، او را به سیر به سوی حق تعالی وامی‌دارد. اگر انسان شناخت به حق تعالی و محبت به او نداشته باشد، سلوک به سوی او ناممکن است.
حرکت هر متحرکی به سوی یک مقصد، در گرو اشتیاق طبیعی یا اختیاری آن متحرک به مقصد مزبور است. هر چه این اشتیاق به مقصد و شوق وصول به آن، در وجود متحرک خروش بیشتری داشته باشد، حرکت وی نیز شدیدتر خواهد بود. بر این اساس، هر چه شرارة آتش اشتیاق سالک الی الله به ذات احدیت در دل او بیشتر زبانه بکشد، و محبت حق تعالی سراسر وجود او را پر کرده باشد، حرکت او به سوی حق تعالی سریع‌تر، و بهره‌مندی او از دیدار محبوب شدیدتر خواهد بود.
اگر شوق به خدای متعال و تقاضای معرفت جلال و جمال او در دل کسی پیدا شود، این عشق را بر تمامی امور مقدم می‌دارد و بهشت معرفت حق تعالی را بر بهشتی که محل برآوردن شهوات حسی و خیالی است، ترجیح خواهد داد. البته همان‌طور که شهوت آمیزش، پس از عبور از مرحلة کودکی و رسیدن به درجة بلوغ در انسان ایجاد می‌شود، اشتیاق به لقاء‌الله و معرفت ذات و صفات و افعال او نیز پس از پشت سر نهادن برخی نشئات و انتقال از حیوانیت به فرشته‌سانی در انسان به وجود می‌آید. پس از آن‌که عقل از قوه و استعداد به مرتبة بالفعل رسید، انسان به بلوغ در شهوت معرفت می‌رسد و دیگران در مقایسه با او بسان خردسالان هستند. پس هر کس این شهوت در وجودش نباشد، یا کودکی است که عقل وی کامل نشده، یا این که ظلمت دنیا و شهواتش فطرت اصلی وی را فاسد کرده است.
با توجه به اهمیت جایگاه محبت الهی، انسان نباید در ادعای محبت الهی از فریب شیطان و نفس، خود را در امان بداند؛ بلکه از آنجا که لازمة جای گرفتن محبت در قلب، آشکار شدن آثار آن بر اعضا و جوارح است، باید صدق ادعای خود را بیازماید. برخی از نشانه‌های محبان واقعی عبارت‌اند از:
علاقه به مرگ و کشته شدن در راه خدا؛ خلوت و انس با مناجات خداوند و تلاوت قرآن و مواظبت بر شب‌زنده‌داری؛ مواظبت بر طاعت محبوب و تقرب جستن به او از طریق نوافل و مقدم داشتن خواسته‌های او بر خواهش‌های خود؛ محبت به علم، به خصوص علم به مبادی عالی و علم‌النفس و نیز محبت به عالمانی که می‌توان سراغ محبوب را از ایشان گرفت؛ شفقت بر خلق خدا و مهربانی با بندگان او و بغض با دشمنانش؛ غلبه هیبت الهی بر وجود محب؛ کتمان محبت و اجتناب از ادعا و دوری از اظهار وجود محبت.
بنابر آنچه گفتیم، سالک نباید به اندکی از اکسیر حب الهی بسنده کند، بلکه باید به جد و جهد تمام، در ازدیاد محبت که در واقع مَرکب سلوک اوست، تلاش کند. هر چه شوق سالک به لقای حق تعالی بیشتر باشد، انجذاب او به این مقصد نیز قوی‌تر خواهد بود. افزایش محبت موجود در دل، در گرو دو امر است:
الف) تقویت معرفت به حق تعالی: مقدار و شدت و ضعف محبت سالک به حق تعالی، به شناخت او از خداوند بستگی دارد. هر چه معرفت سالک قوی‌تر و وسیع‌تر بوده، بر دلش استیلاء داشته باشد، محبت وی نیز شدیدتر خواهد بود. سالکی که پس از پیراستن دل از اشتغالات، بذر معرفت را در دل نشاند، بسان کشاورزی است که پس از زدودن علف‌‌های هرزه، بذر را در زمین کاشته است. بذر معرفت در چنین قلبی، درخت محبت را به بار خواهد آورد.
ب) قطع وابستگی‌ها و پیراستن قلب از محبت دنیا: قلب انسان بسان یک ظرف است؛ روشن است ظرفی که تنها گنجایش کامل یکی از دو مظروف را دارد، نمی‌توان هر دو مظروف را به تمامی در آن جای داد. از سوی دیگر، هر چه از یکی از آن دو مظروف در آن ظرف بریزیم، به همان مقدار، جا برای مظروف دیگر کم می‌شود. دل انسان نیز هرگز ظرفیت محبت حق تعالی و محبت دنیا را ندارد؛ به هر مقدار که غیر خداوند، قلب را تصرف کرده باشد، از میزان محبت الهی در دل کاسته می‌شود؛ قلب به مقداری که به غیر یاد خدا اشتغال داشته باشد، از ذکر او خالی می‌شود. بر این اساس، تنها محبی محبت تام به خداوند متعال دارد که قلبش فقط مالامال از محبت الهی باشد. چه زیبا سروده است ملاصدار:
آنان که ره دوست گزیدند همه
در معرکه دو کون فتح از عشق است
در کوى شهادت آرمیدند همه
هر چند سپاه او شهیدند همه
ذکر
یکی دیگر از اموری که سالک الی الله برای وصول به لقای الهی، نیازمند آن است، «ذکر» و یاد حق تعالی است. اهمیت یاد خدا تا اندازه‌ای اساسی است که صاحب‌نظران آن را برترین اعمال روحی و بدنی دانسته‌اند. شاید این برتری بدان دلیل باشد که به گفتة ملاصدرا، مداومت بر یادآوری یک شیء و تکرار اسم او، موجب وصال به او می‌شود. از این‌روی، گفته‌اند: «عبادت محبت می‌آورد و محبت سبب رؤیت می‌شود». در واقع، ذکر از آثار محبت است؛ زیرا محبت سبب می‌شود محب به یاد محبوب باشد و از نشانه‌های محبت، ذکر محبوب است. از این‌روی فرموده‌اند: «هر کس چیزی را دوست داشته باشد، فراوان یادش می‌کند».
از سوی دیگر، ذکر حق تعالی نوری است که شیطان از آن دوری می‌کند؛ همچون حیوانی که از آتش دوری می‌کند. ذکر به منزلة صیقل دادن قلب، و غفلت از خداوند متعال به منزلة کدورت آن است. بر این اساس، هر گاه قلب مکدر شود، شیطان به دلیل وجود کدورت و ظلمت، در آن قلب طمع می‌کند؛ اما صفای قلب، محفوف به یاد خداست؛ همچنان که ستارگان مایة نورانیت آسمان می‌باشند.
ملاصدرا معتقد است تفکر همان ذکر حقیقی قلبی است؛ زیرا حقیقت انسان و روح او، همان باطن و سرّ اوست؛ نه بدن و هیکل محسوسش. از این‌روی، ذکر حقیقی، ذکری است که به زبان قلب و با احضار و خطور دادن صورت مذکور در خاطر باشد.
ملاصدرا در ذیل آیة‌ «وَ اذکرُوا اللهَ ذِکراً کثیراً لَعلَّکم تُفلِحون» (جمعه: ۱۰) فرموده است: «امر به بسیار به یاد خدا بودن، از آن‌روست که اموری همچون تجارت و خوردن و آشامیدن و غیره، بندگان را از معرفت الله و عبودیت وی بازندارند و همت ایشان، از ترقی به عالم ربوبی منصرف نگردد». به اعتقاد او، تنها حکیمان عارف بالله به مقتضای این آیة شریف عمل کرده، بر یاد الهی مداومت دارند؛ زیرا غیر ایشان، اشتغال دائم به غیر خداوند و آیات و افعال او داشته، غرق در صنایع علمی و عملی خود هستند؛ اما حکیم الهی به مقتضای علمی که بدان مشغول است، در تمام عمر خود، مشغول به حق تعالی است و تمام همتش صرف کشف توحید او و تقدیس صفات و احکام افعالش می‌شود؛ حال آنکه عشق حق تعالی و معرفت ذات او، داخل در موضوعات سایر علوم و صنایع نیست.
ملاصدرا معتقد است ذکر خداوند، مراتبی دارد که هر مرتبه‌ای نیز، اثری مخصوص به خود دارد؛ این درجات عبارت‌اند از:
۱. ذکر زبان: که همان اقرار زبانی است و نتیجة آن، حفظ جان و امنیت مالی است.
۲. ذکر ارکان: که عبارت است از اشتغال جوارح بدن به طاعات و عبادات، و نتیجة آن رسیدن به ثواب‌های بهشتی است.
۳. ذکر نفس: که عبارت است از تسلیم شدن نفس در برابر اوامر و نواهی الهی، و نتیجة آن نور اسلام است.
۴. ذکر قلب: تبدیل اخلاق نکوهیده و تحصیل ملکات پسندیده، که نتیجة آن محبت به حق تعالی و اتصال به جناب اوست.
۵. ذکر روح: فرو رفتن در ذکر و محبت الهی است که نتیجة آن حصول معرفت توحیدی و تقرب به اوست.
۶. ذکر سرّ: ارزانی داشتن وجود خود و فنای فی‌الله است که نتیجة آن شهود جمال حق تعالی و بقای به اوست.
حقیقت ذکر که در آن ذکر، ذاکر و مذکور متحدند، همین مرتبة اخیر است که در واقع غایت کمال است. بالاترین مرتبة ذکر زمانی محقق می‌یابد که مذکور به شدت در قلب ذاکر جای گرفته باشد؛ به ‌گونه‌ای که قلب ذاکر نه تنها به ذکر خود توجه نداشته باشد، بلکه به خود ذاکر، یعنی قلب نیز توجه نکرده، به کلی غرق در مذکور باشد. از این‌روی، اگر سالک در اثنای ذکر، به ذکر توجه کند یا به ذهنش خطور نماید که فنای از خود پیدا کرده، در واقع از مقصود بازمانده و از حرکت ایستاده است؛ زیرا غایت نهایی آن است که سالک ذاکر، از خود غایب شده، حتی جوارح ظاهری و حالات باطنی خود را احساس نکند و از این فنای خود نیز فانی ‌شود. پس فنای از فنا، غایت فناست که بقا، نتیجة آن است.
نتیجه آنکه ذکر در ابتدا، سیر به سوی خداوند است که هدایت الهی را به دنبال دارد؛ اما پس از آن، سیر در حق تعالی یعنی فنا و غرق شدن در اوست که در اوایل به صورت برق زودگذر است؛ اما اگر استمرار یافت، به صورت ملکه درآمده و سالک به عالم اعلی عروج می‌کند. اگر سالک در ابتدای سلوک به یاد حق تعالی همت گمارد، بدانجا می‌رسد که هیچ امر محسوس یا معقولی غیر از حق تعالی در ادراکش حضور نمی‌یابد؛ حتی خود را نیز ادراک نمی‌کند؛ بلکه همین عدم ادراک خود را نیز نمی‌فهمد؛ حتی متوجه نمی‌شود که خدا را درک می‌کند، بلکه تنها و تنها خداوند را درک می‌کند؛ زیرا ادراک ادراک حق تعالی، در واقع حجاب و غفلت از حق است و در نظر آوردن وصال به او، عین فراق اوست.
ملاصدرا در مقام تعریف ذکر و نتیجة مترتب بر آن می‌گوید:
مقصود از ذکری که در سلوک عرفانی مطلوب است، آن است که سالک، خداوند متعالی را به زبان یاد نماید؛ در حالی که قلب و روح و تمامی قوای ادراکی‌اش نیز حاضر باشند؛ به نحوی که بنده به کلیت خود متوجه پروردگارش باشد که نتیجة آن نفی خواطر و انقطاع حدیث نفس از اوست. اگر با رعایت شرایط مقرر، همچون تخلیه قلب از متاع دنیا، نیالودن شکم به حرام، تنظیف لباس و بدن از آلودگی‌ها و پالایش نفس و روح از خبایث و زدودن وسواس از عقل و سرّ خود، به همین روش به ذکر ادامه دهد، ذکر از زبان، به قلب منتقل می‌شود و هم‌چنان که ذکر مزبور را به زبان تکرار می‌کند، قلب نیز همراهی می‌کند تا اینکه آن کلمه در قلب ریشه می‌دواند و نور معنای آن، هر گونه حدیث نفسی را می‌زداید. پس اگر ذکر مزبور بر قلب چیره شد، قلب در حال سکوت زبانی نیز متذکر می‌شود و به سبب ریشه دواندن آن در جوهرة قلب، نور یقین در قلب سالک ذاکر جای می‌گیرد تا اینکه، حق تعالی از ورای پرده‌های غیب بر وی تجلی نموده، باطنش به نور حکمت روشن می‌گردد. عرفا، این مرحله را «تجلی افعالی» می‌نامند. اگر این حالت استمرار بیابد، حجاب‌ها به تدریج کنار می‌روند و پرده‌ها یکی پس از دیگری از مقابل وی رخت برمی‌بندند تا اینکه، به «تجلیات اسمائی و صفاتی» و سپس «تجلیات ذاتی» دست می‌یابد.
افزون بر آنچه دربارة اهمیت، مراتب و تحلیل ذکر گذشت، ملاصدرا به طور خاص دربارة برخی اذکار نیز سخن گفته است. البته توجه به این نکته مهم ضروری است که سالک باید زیر نظر استاد فن مشغول به ذکر شود، و اوست که با توجه به حالات سالک، ذکری مناسب به وی تلقین می‌کند.
تفکر
همان‌طور که پیش‌تر بیان شد، نفس در ابتدای تکون خود، عقل هیولانی است و به‌تدریج استعداد عقلی او به فعلیت می‌رسد؛ تا اینکه به مرتبه عقل بالفعل نائل شود. این خروج از قوه به فعل و حرکت استکمالی در سایة تفکر محقق می‌شود. به اعتقاد ملاصدرا، مراد از عمل به معلوم در روایت «من عَمِل بما عَلِم، وَرَّثَه اللهُ علمَ ما لایعلم»، همان تفکر در معلوم است. وی می‌گوید:
اگر انسان با مراجعه پی‌درپی به علوم خود، قلب را تمرین داده، آن را به نرمش و خضوع و خشوع وادارد، نورانیت و صفای آن به تدریج بیشتر می‌گردد. و به همین جهت است که طبق روایت نبوی مزبور، تفکر برتر از عبادت است. و آن حضرت، امیرالمؤمنین(س) را سفارش به تکثیر علوم نموده، فرمودند: «یا علی، إذا تَقرَّبَ الناسُ إلی خالِقِهم بأنواعِ البِرِّ، تَقرَّب إلیه بأنواع العقل تَسبِقُهُم»؛ یعنی آن هنگام که مردم، خود را در تکثیر خیرات بدنی به سختی می‌اندازند، تو به تکثیر علوم ـ از طریق به‌کارگیری عقل ـ مشغول شو تا از ایشان پیشی بگیری.
وصول به کعبة مقصود و دیدار معبود، تنها با سیر علمی به قدم فکر و تأمل ممکن است؛ نه به مجرد حرکت‌های ظاهری بدن که حاصل آن، تنها سختی‌های سفر است؛ بدون آنکه ره‌آورد آن، تحصیل توشه‌ای برای آخرت باشد.
ملاصدرا شیوة رایج یادگیری از استاد بشری را «تعلم خارجی»، و در برابر آن، تفکر را «تعلم داخلی» می‌خواند و معتقد است تفکر باطنی، به منزلة تعلم ظاهری است؛ جز اینکه یادگیری، استفاده از شخصی جزئی، یعنی استاد است؛ اما تفکر، استفاده از نفسی کلی است که تأثیر وی شدیدتر و از همة عالمان و خردمندان، در تعلیم قوی‌تر است.
به باور وی، اگر انگیزه‌های جسمانی قوای بدنی همچون شهوت و غضب، بر نفس غلبه داشته باشند، متعلم نیازمند مشقت فراوان، طول کسب و کثرت یادگیری است؛ اما اگر عقل بر انگیزه‌های حسی غلبه ‌کند، جویای علم یا فکری اندک از یادگیری فراوان بی‌نیاز می‌شود.
بر این اساس، ملاصدرا معتقد است سالک الی‌الله، افزون بر آنکه باید به شیوة رایج تعلم، علوم و معارف الهی را از اهل علم و آثار زبانی و قلمی بیاموزد،‌ باید با پیراستن ضمیر نفس و زدودن آلودگی‌های آن، به تفکر بپردازد و کسب فیض معارف از مبادی بالا کند.
ملاصدرا دربارة اهمیت تفکر می‌گوید کسی که به معرفت به مبدأ و معاد و اعتقاد به ثواب نیکوکاران و عقاب گنه‌کاران دست یابد، شوق به تکمیل نفس خویش و وصول به ثواب الهی پیدا می‌کند، از این‌روی، شهوت‌های ظاهری و رذایل باطنی خود را ریشه‌کن کرده، سپس روی به خلوت آورده و می‌کوشد از هر امری که طبعیت او را وسوسه می‌کند، دوری گزیند. از این‌روی، به مراقبه و ذکر می‌پردازد و این حالت موجب می‌شود که او تمامی مقاصد و اغراض خود را یکی کند و تنها شوق به حق تعالی را در دل داشته باشد.
اما کسی که در طلب خداوند متعال برمی‌آید، تا زمانی که در زمرة، اهل تفکر و علم درنیاید، ناقص و محروم بوده، اوراد و اذکار پیاپی و نمازهای پشت سر هم او را به مقصد نخواهد رساند؛ بلکه او در کنار این امور، نیازمند حضور قلب با افکار معنوی و حرکت باطنی است؛ زیرا تفکر باطنی و مناجات سرّ با خداوند است که قلب را در خود فرو برده، نفس را به تسخیر درمی‌آورد، نه اوراد ظاهری.
به اعتقاد ملاصدرا، همان‌گونه که رسول‌الله(س) فرمودند: «تفکرُ ساعةٍ خیرٌ من عِبَادةِ سَتّین سَنَةٍ»، تفکر به دو جهت از عبادت برتر است: اول اینکه، تفکر سبب وصول به خود حق تعالی است؛ اما عبادت مایه وصول به ثواب الهی است، و آنچه سبب رسیدن به خداوند است، به حتم برتر است از آنچه موجب رسیدن به غیر اوست. دوم اینکه تفکر عمل قلب است؛ اما طاعت عمل جوارح است، و چون قلب والاتر از جوارح است، پس عمل آن نیز برتر از عمل جوارحی است.
نتیجه آنکه وصول به مقصد نهایی، جز از راه تفکر در معارف حقیقی و تأمل در آیات ربوبیت الهی و ادراک حضور او محقق نمی‌شود.
در سلسله مراتب سلوک، پس از آنکه در نتیجة اشتغال به ذکر، باب مشاهدات به روی سالک باز می‌شود، نوبت به تفکر می‌رسد. پس از اشتغال سالک به ذکر خداوند متعال، اگر استاد سلوک، وی را اهل ذکاوت و کیاست یافت، او را به تفکر امر می‌کند تا او خود به حقیقت دست یابد. استاد در این مرحله باید بسیار دقت کند؛ زیرا این مرحله از موقعیت‌های خطر است؛ چه بسا مریدانی که به ریاضت مشغول شده، با غالب شدن خیالی فاسد بر آنها هلاک شدند.
منابع
شیرازی، قطب‌الدین، شرح حکمۀ الإشراق، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا. (به همراه تعلیقات ملاصدرا)
شیرازی، صدرالدین محمد، أسرار الآیات، مقدمه و تصحیح: محمد خواجوی، تهران، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۶۰ش.
ـــــ ، إکسیر العارفین (در ضمن الرسائل، ص۲۷۸-۳۴۰)، قم، مکتبۀ المصطفوی، بی‌تا.
ـــــ ، ایقاظ النائمین، تصحیح، تحقیق، مقدمه و تعلیق: دکتر محمد خوانساری، به اشراف: سیدمحمد خامنه‌ای، تهران، بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۶ش.
ـــــ ، تفسیر القرآن الکریم، تصحیح: محمد خواجوی، قم، بیدار، ط.الثالثۀ، ۱۳۷۹ش.
ـــــ ، الحکمۀ المتعالیۀ فی الأسفار العقلیۀ الأربعۀ، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، الرابعۀ، ۱۴۱۰ق، ج۱-۹.
ـــــ ، رساله سه اصل، تصحیح: دکتر سیدحسین نصر، تهران، بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۱ش. (به انضمام منتخب مثنوى و رباعیّات ملاصدرا)
ـــــ ، شرح الهدایۀ الأثیریۀ، چاپ سنگی، بی‌تا، بی‌جا.
ـــــ ، شرح أصول الکافی، تصحیح: محمد خواجوی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دوم، ۱۳۸۳ش، ج۱، ۲، ۳ و ۴.
ـــــ ، الشواهد الربوبیۀ فی المناهج السلوکیۀ، تعلیق، تصحیح و تقدیم: سیدجلال‌الدین آشتیانی، بیروت، مؤسسۀ التاریخ العربی، بی‌تا(افست چاپ دانشگاه مشهد).
ـــــ ، فی القضاء و القدر (در ضمن الرسائل، ص۱۴۸-۲۳۷)، قم، مکتبۀ المصطفوی، بی‌تا.
ـــــ ، فی الواردات القلبیۀ (در ضمن الرسائل، ص۲۳۸-۲۷۷)، قم، مکتبۀ المصطفوی، بی‌تا.
ـــــ ، کتاب العرشیۀ، ترجمه غلامحسین آهنی، اصفهان، مهدوی، بی‌تا.
ـــــ ، کسر أصنام الجاهلیۀ، تصحیح، تحقیق و مقدمه: دکتر محسن جهانگیری، تهران، بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۱ش.
ـــــ ، المبدأ و المعاد، تصحیح: السید جلال‌الدین آشتیانی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ط.الثالثۀ، ۱۳۸۰ش.
ـــــ ، مفاتیح الغیب (مع تعلیقات للمولی علی النوری)، قدم له: محمد خواجوی، بیروت، مؤسسۀ التاریخ العربی، ۱۴۱۹ق.
الطبرسی، أبوالفضل علی، مشکاۀ الأنوار فی غرر الأخبار، قدم له: صالح الجعفری، نجف، مکتبۀ الحیدریۀ، ط.الثانیۀ، ۱۳۸۵ق.
المازندرانی، المولی محمدصالح، شرح أصول الکافی، ضبط و تصحیح: سید علی عاشور، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۲۱ق.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۳ (انسان کامل)، تهران، صدرا، ۱۳۸۳ش.
مهدی عبداللهی
منبع :سال اول، شماره سوم، تابستان ۱۳۸۹، ص ۹۵ ـ ۱۱۸

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.