سهو النبی ۱۴۰۰/۰۳/۲۸ - ۳۷ بازدید

با سلام سهوی النبی یعنی چه و ایا واقعیت دارد؟

برای پاسخ دادن به سؤال شما مطالبی را راجع به عصمت نبی صلی الله علیه وآله نقل کرده و مراتب آن را بیان می کنیم سپس راجع به سهو النبی سخن می گوییم. عصمت، یعنی مصونیت از خطا و لغزش، یکی از شرایط نبوت است، زیرا بدون آن غرض نبوت که هدایت و راهنمایی بشر است، تحقق نخواهد پذیرفت. بدین جهت در اصل لزوم عصمت میان مسلمانان، و بلکه همه پیروان ادیان الهی، اختلافی وجود ندارد. اما در حدود و مراتب آن اقوال مذاهب و متکلمان اسلامی مختلف است.
در این میان شیعه امامیه به کامل ترین و جامع ترین معنی عصمت در مورد پیامبران الهی قایل است جامع ترین معنی عصمت مراحل ذیل را شامل می شود:
1ـ عصمت در دریافت وحی و حفظ و ابلاغ آن.
2ـ عصمت از گناه (ترک واجبات و انجام محرمات).
3ـ عصمت از خطا در شناخت موضوعات احکام الهی.
4ـ عصمت از خطا در شناخت مصالح و مفاسد عمومی.
5ـ عصمت از خطا در مسایل عادی در زندگی شخصی.
لزوم عصمت در مرحله نخست بسیار روشن است، زیرا نخستین فلسفه نبوت ابلاغ معارف و احکام الهی به بشر است، و این امر منوط به عصمت پیامبر در دریافت، حفظ و ابلاغ وحی است.
لزوم عصمت در مرتبه دوّم ـ به ویژه در دوران نبوت ـ نیز واضح است، زیرا احتمال صدور گناه از پیامبر موجب تزلزل روحی و فکری مردم می شود. هم به وجاهت و اعتبار او خدشه وارد می شود، و هم فعل او ـ که خود طریق هدایت است ـ از حجّیت و اعتبار ساقط می گردد. اما عصمت از گناه قبل از نبوت بدان جهت است که از نظر روانی فردی که از پیشینه خوبی برخوردار نباشد، از چنان مقبولیت مردمی که بتواند در جایگاه هدایت معنوی جامعه قرار گیرد، برخوردار نیست. و در نتیجه شایستگی احراز مقام شامخ نبوت را نخواهد داشت. لزوم عصمت در موارد دیگر بدان جهت است که وثوق و اطمینان کامل و همگانی نسبت به قول و فعل پیامبر در گرو این است که مردم باور داشته باشند که پیامبر در همه امور یاد شده از مصونیت و عصمت الهی برخوردار است. و در همه مراحل زندگی مورد عنایت و لطف خاص خداوند قرار دارد. البته، از نظر منطقی عدم عصمت در امور عادی یا عدم عصمت در امور مربوط به رهبری دینی و معنوی بشر ملازمه ای وجود ندارد، ولی درک این گونه تفاوتهای منطقی خارج از عقل و فهم انسانهای عادی است. بدین جهت چه بسا عدم عصمت پیامبر در این باره وثوق و اطمنیان آنان نسبت به پیامبر را در موارد دیگر، خدشه دار می سازد، و نقص غرض لازم خواهد آمد.
آنچه گفته شد توضیح عبارت ذیل است که خواجه نصیرالدین طوسی در بحث لزوم عصمت پیامبران یادآور شده است. «و یجب فی النبی العصمة، لیحصل الوثوق، فیحصل الغرض».[1] پندار سهو النبی از آن چه گفته شد روشن شد که فریضه سهو و نسیان در حق پیامبران الهی، بی پایه و نادرست است. خواه سهو و نسیان در گفتار باشد یا در افعال، و خواه در امور شرعی باشد یا در امور عادی، زیرا سهو و نسیان در برخی از امور یاد شده به ابلاغ پیامهای الهی خدشه وارد می سازد، و در برخی دیگر با اصل وثوق و اطمینان لازم در باب نبوت منافات دارد. فاضل مقداد در این باره چنین گفته است: «و لا یجوز علی النبی السهو مطلقا، ای فی الشرع و غیره، أما فی الشرع فلجواز أن لا یؤدی جمیع ما أمر به فلا یحصل المقصود من البعثة، و اما فی غیره فانّه ینفر عنه»[2] سهو بر پیامبر، چه در شرع و چه در غیرشرع، جایز نیست، زیرا سهو در شرع باعث می شود که همه پیامهای الهی را به مردم نرساند. و در نتیجه مقصود از نبوت حاصل نخواهد شد، و سهو در غیرشرع سبب نفرت می گردد (به وثوق و اطمینان مردم به پیامبر آسیب می رساند). آنچه گفته شد نظریه اکثریت قریب به اتفاق علمای امامیه است، ولی علمای اهل سنت، و نیز برخی از علمای شیعه سهو و نسیان را در حق پیامبران جایز دانسته اند. این اختلاف سبب شده است که مسئله ای به نام «سهوالنبی» در کتابهای اعتقادی و غیر آن مطرح شود. معروف ترین شخصیت شیعی طرفدار جواز سهو النبی شیخ صدوق است، وی تا حدی بر این عقیده پافشاری کرده است که انکار آن را به غلات نسبت داده است. مستند وی در این عقیده احادیثی است که درباره سهو پیامبر اکرم(ص) در تعداد رکعات نماز ظهر یا قضا شدن نماز صبح روایت شده است.[3] اگر چه برخی از این روایات از نظر سند معتبر و صحیح اند ولی اکثریت علمای شیعه به آنها عمل نکرده اند. و این بدان جهت است که اولاً: بطلان سهو در حق پیامبران الهی است ـ چنان که پیش از این بیان شد ـ مقتضای حکم عقل است. و روایات از قبیل خبر واحد و دلیل ظنی اند، و دلیل ظنّی در مقابل دلیل عقلی قابل استناد نیست، به ویژه آن که مسئلهن سهوالنبی ـ اگر چه موردی که در روایات ذکر شده است مربوط به فروع دین است، ولی به عنوان وصفی از اوصاف پیامبر ـ مسئله ای است اعتقادی که دلیل ظنی در آن اعتبار ندارد. بدین جهت شهید اوّل در کتاب ذکری پس از اشاره به حدیث ذی الیدین[4] گفته است: «و هو متروک بین الامامیة لقیام الدلیل العقلی علی عصمة النبی عن السهو».[5] و ثانیاً: روایت دال بر سهوالنبی با روایات بسیاری که بر عدم سهو النبی دلالت می کنند، منافات دارد. این روایات را محدث شیعی شیخ حر عاملی در کتابی که در این باره تألیف نموده، جمع آوری کرده است.[6] کثرت این روایات از یک سو، و موافقت روایات دسته اول با احادیث اهل سنت درباره سهوالنبی از سوی دیگر، موجب نااستواری روایات سهوالنبی، و استواری روایات نافی سهوالنبی می باشد. بدین جهت اعتقاد به جواز سهو در قول یا فعل پیامبر(ص) نادرست و فاقد دلیل معتبر است. نکته لازم به ذکر این است که شیخ صدوق تأکید کرده است که سهو پیامبر با سهو دیگران تفاوت دارد، سهو پیامبر سهوالنبی و رحمانی است که به اعتقاد وی برای آنکه مردم در حق پیامبر غلو نکنند و او را پرستش ننمایند، و یا برای این که افراد دیگر که در نماز یا عبادات دیگر دچار سهو می شوند، مورد ملامت و نکوهش قرار نگیرند. خداوند پیامبر را به چنین سهوی گرفتار کرده است. در حقیقت شیخ صدوق با این تبصره می خواهد مقام منیع نبوت را از شبهه خطا و سهو شیطانی مصون بدارد.
ولی در هر حال، چنان که گفته شد، فرضیه سهوالنبی را به هیچ صورتی نمی توان پذیرفت.[7] در پایان یادآور می شویم در احادیثی که در مجامع روایی اهل سنت درباره سهوالنبی روایت شده است نوعی اختلال و ناسازگاری دیده می شود که حجّیت و اعتبار آنها را مشکوک می سازد. این ناسازگاری ها عبارتند از:
1ـ نمازی که پیامبر در آن سهو کرده است، در برخی از روایات نماز ظهر، و در برخی نماز عصر، و در برخی هر دو میان ظهر و عصر معرفی شده است.
2ـ در برخی از روایات سهو در زیادی یک رکعت، و در برخی، سهو در نقصان یک رکعت، و در بیشتر آنها سهو در نقصان دو رکعت ذکر شده است.
3ـ در این روایات آمده است که وقتی ذوالیدین سهو پیامبر را به او یادآوری کرد، پیامبر با سخن وی به سهو خود پی نبرد، بلکه از سایرین هم پرسید، آنان سخن ذوالیدین را تصدیق کردند و در نتیجه پیامبر به سهو خود یقین کرد. این مطلب خود نیز دچار تردید بوده است، چنین صفت و حالتی به هیچ وجه با مقام نبوت و پیامبری سازگاری ندارد.
4ـ در این روایات نسبت به زمان یادآوری سهو پیامبر نیز اختلاف است در برخی بلافاصله پس از نماز، و در برخی پس از بلند شدن از جای خویش و تکیه زدن به ستونی در مسجد، و در برخی پس از داخل شدن در حجره خود. بدیهی است با این که واقعه یکبار بیش رخ نداده است، این گونه تعارض ها قابل توجه نیست.
5ـ در برخی از این روایات آمده است که پس از آن که ذوالیدین سهو پیامبر را به او یادآور شد، پیامبر خشمگین شد. بدیهی است غضب و خشم در چنین مقامی با صاحب خلق عظیم بودن پیامبر(ص) سازگاری ندارد.[8] (درآمدی بر شیعه شناسی، علی ربانی گلپایگانی، صص: 118- 124)
پی‌نوشت‌ها:
1 . تجرید الاعتقاد، مبحث نبوت.
2 . ارشاد الطالبین: ص 305.
3 . من لا یحضره الفقیه: 1/360؛ الکافی: 3/355، باب من تکلم فی صلاته، حدیث اول.
4 . فردی که طبق روایات سهو پیامبر(ص) را در نماز به او یادآور شده است، گویا دستان او پیش از اندازه متعارف بلند بوده است، لذا به این وصف شهرت یافته است.
5 . الذکری: ص 134.
6 . التنبیه بالمعلوم من البرهان علی تنزیه المعصوم عن السهو و النسیان.
7 . برای آگاهی بیشتر در این باره به کتاب حق الیقین علامه شبّر: 1/93ـ97؛ کتاب التنبیه شیخ حرعاملی؛ رجوع شود.
8 . ر.ک: الالهیات علی هدی الکتاب و السنّة و العقل: 2/194ـ196.
9 . اسراء/ 88؛ طور/34.
10 . هود/13.
11 . بقره/23؛ یونس 38.

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.