سوسیالیسم-فاشیسم ۱۴۰۰/۰۹/۰۴ - ۱۸ بازدید

سوسیالیست و فاشیسم به چه معناست و چه عقایدی دارند ؟

پاسخ: سوسیالیسمsocialism ( جامعه باوری )اصطلاح سوسیالیسم از واژه فرانسوی «سوسیال» به معنای اجتماعی اخذ شده است. فرهنگ آکسفورد در تعریف این واژه می نویسد: «نظریه یا سیاستی که هدف خود را مالکیت یا نظارت کل اجتماع بر ابزار تولید (سرمایه، زمین، دارایی و غیره) در جهت تأمین منافع همگانی قرار می دهد، و یا از این مالکیت و نظارت حمایت می کند».بطور خلاصه سوسیالیسم در صدد اجتماعی کردن ابزار تولید است اهمیت و ویژگی اساسی این مکتب عمدتا اقتصادی در جنبه سلبی و انتقادی آن نهفته است سوسیالیسم اصولا در مقابل تعالیم فرد گرایانه لیبرالیسم اقتصادی و سرمایه داری قرار می گیرد و بر خلاف این مکاتب که بر فرد و منفعت فردی اهتمام دارند این اندیشه بر جمع گرایی و سود همگانی تاکید دارد هر چند امروزه از جاذبه رویایی سوسیالیسم به عنوان یک مکتب مستقل کاسته شده است اما هنوز هم به ویژه از حیث تئوریک و در جنبه نقدی و از جهت تاثیراتی که بر روند مدرنیته غربی داسته است دارای اهمیت و قابل مطالعه است مهمترین عنصر مشترک نظریه های سوسیالیستی تکیه بر برتری جامعه و سود همگانی بر فرد و سود فردی است. از جهت تاریخی: سوسیالیسم طغیانی است بر ضد فردباوری و لیبرالیسم اقتصادی عصر جدید. سوسیالیسم نفی این نظریه است که پیگیری نفع فردی -چنان که هواداران سرمایه داری ادعا می کنند- خود به خود به نفع اجتماعی می انجامد، بلکه عقیده این مکتب، دخالت اکثریت و دولت، در مقام نماینده اکثریت، می تواند نفع عمومی را از دستبرد افراد در امان دارد. بعضی ریشه های سوسیالیسم را تا نخستین نظریه های اخلاقی و دینی مشوق برابری و همکاری اجتماعی و یا آرمانشهر افلاطون، به گذشته می برند اما سوسیالیسم جدید، در واقع فرآورده مستقیم انقلاب صنعتی است. سوسیالیسم یک ایدئولوژی شورنده علیه پیامدهای شوم انقلاب صنعتی برای اکثریت جامعه بویژه پرولتاریاست. مهمترین مؤلفه مشترک تمامی نظریه های سوسیالیستی، اهتمام آنها بر ترجیح جامعه بر فرد و فراتر نهادن سود همگانی بر سود فردی است. از این رو لبه تیز انتقاد سوسیالیست ها به سوی « مالکیت خصوصی» به عنوان اساسی ترین مؤلفه سرمایه داری بوده است. از این رو مالکیت خصوصی ابزار تولید را سرچشمه تمامی مفاسد و بیدادگری ها و نابرابری های زیان خیز اقتصادی و اجتماعی می دانند. به همین خاطر این تفکر در مقابل «آزادی» بر اصل «برابری» تأکید می کند. سوسیالیسم معاصر در مقابل بعضی شالوده های اساسی مدرنیسم مثل فرد گرایی و اقتصاد صنعتی و سرمایه سالار پدید آمده است این مکتب با فردیت انسان و آزادیهای اقتصادی لیبرالی و سرمایه سالارانه موافق نیست و فرد را به مثابه عضوی از پیکره جامعه و نه در برابر آن می نگرد پس سوسیالیسم و جامعه باوری در واقه شورشی است بر ضد فرد گرایی و جلو ه های اقتصادی آن یعنی لیبرالیسم اقتصادی و کاپیتالیسم . یکی از اصول و عناصر سوسیالیسم تفکرات فراملیتی ( انتر ناسیو نالیستی )و گونه ای از تمایلات انسان گرایانه و اومانیستی بوده است ( اومانیسم جمع گرا). بیشترین انتقاد مخافان سوسیالیسم متوجه کاهش منزلت فرد و فرو نشاندن انگیزه های شخصی برای شکوفایی اقتصادی و زمینه سازی برای تمرکز گرایی و گاه استبداد و سرمایه داری دولتی است در نهایت سوسیالیسم هم نتوانست به اهداف خود دست یابد معمولا از سرگذشت سوسیالیسم در اروپای شرقی و شوروی به عنوان شاهدی بر این بن بست ها یاد می شود از همین روست که سوسیالیسم در اروپای غربی همت خود رامصروف آشتی دادن وآمیختن دموکراسی و آزادیهای فردی با مسئولیت اجتماعی کرده است. ( عبد الرسول بیات و جمعی از نویسندگان , فرهنگ واژه ها , ص 347تا 353وداریوش آشوری , دانشنامه سیاسی , تهران: مروارید , 1373, ص 204و 205) . اسلام و سوسیالیسم که هر چند برخی وجوه شباهت بین اسلام و مکاتب دیگر از قبیل سوسیالیسم وجود دارد ولی اختلافات اصولی و مبنایی میان اسلام و این مکاتب وجود دارد. شهید مطهری در کتاب «نظری به نظام اقتصادی اسلام» در موضوع مرز اشتراک اسلام و سوسیالیسم چنین می نگارند: « هر چند اسلام مالکیت فردی و شخصی را در سرمایه های طبیعی و صناعی نمی پذیرد و مالکیت را در این امور عمومی می داند، ولی اسلام مالکیت اشتراکی کار را نیز نمی پذیرد؛ یعنی، طرفدار این اصل [اصل مهم سوسیالیسم ] نیست که «کار به قدر استعداد و خرج به قدر احتیاج» نمی گوید همه ملزم اند که کار کنند و محصول کارشان الزاماً به اجتماع تعلق دارد... پس آن مقدار از سوسیالیسم از نظر منطق و از نظر اسلام قابل توجیه است که قسمتی از سرمایه ها؛ یعنی، سرمایه های عمومی بالاشتراک باشد و اما کار بالاشتراک را که الزامی و اجباری باشد، هیچ گونه نمی توان از اسلام استنباط کرد، مگر این که در موارد خاص؛ یعنی، در زمین های عمومی یا کارخانه های عمومی، طوری باشد که کار فردی میسر نباشد و تازه اگر هم این طور باشد نه چنین است که مالکیت فردی در کار نیست، بلکه محصول بالسویه یا بالتفاوت طبق قرارداد میانشان تقسیم می شود و هر فردی مالک فردی سهم خود خواهد بود، پس اگر مشخصه اصل سوسیالیسم را اشتراک سرمایه بدانیم، اسلام یک مسلک اشتراکی است و اگر مشخصه اصلی آن را اشتراک در کار بدانیم، اسلام یک مسلک اشتراکی نیست، (همان، ص 140 و 141 ) همچنین مرحوم استاد در بحث های متعدد از جمله بحث «اسلام، سرمایه داری، سوسیالیسم» ضمن نقد مکتب سرمایه داری و سوسیالیستی و برشمردن مضار و مفاسد مالکیت سرمایه و منابع تولید از یک طرف و مضار و مفاسد سلب مالکیت فردی را از محصول کار شخصی، برتری ها و امتیازات مکتب اسلام و منطق اعتدالی آن را برمی شمارد. فاشیسم «Fascism» نام نهضت یا حرکتى است که نخستین بار به وسیله موسولینی دیکتاتور ایتالیا در سالهاى 1922 تا 1943 در آن کشور به وجود آمد و جریانهاى مشابهى مانند نازیسم در آلمان و فلانژیسم در اسپانیا به دنبال آن در همین خط سیر فکرى به وجودآمدند.فاشیسم از کلمه «Fasces» گرفته شده و آن علامتى است به شکل تبر که بر روى پرچم هاى فرمانروایان قدیم رومى نقش بسته و سمبل قدرت آنها بود. فاشیسم پیش از اینکه یک فلسفه یا ایدئولوژى سیاسى باشد، یک روش حکومت است که بر سه اصل حکومت فردى، قدرت و حاکمیت دولت و ناسیونالیسم افراطى استوار است. در حکومت هاى فاشیستى فردى که در رأس حکومت قرار مى گیرد ما فوق قانون است. در حکومت هاى فاشیستى سازمان دولت با تکیه بر قدرت نظامى و گروه هاى فشار سیاسى و وسائل تبلیغاتى که در اختیار دولت است آزادی هاى فردى را محدود مى سازد و هرگونه حرکت مخالفى را سرکوب مى کند، (ر.ک: محمود طلوعى، فرهنگ جامع سیاسى، ص 625 و داریوش آشورى، دانشنامه سیاسى، ص234).ویژگیهاى فاشیسم عبارتند از: 1ـ عدم اعتماد به عقل 2ـ انکار اصل اساسى مساوات بشرى 3ـ نظام رفتارى مبتنى بر دروغ و خشونت 4ـ سیستم تک حزبى و حکومت توسط عده اى نخبه و اعمال قدرت نامحدود 5ـ نژادپرستى و ناسیونالیسم افراطى 6ـ ضدیت با حقوق و نظامبین المللى 7ـ تقدیس رهبر تا حد ممکن 8ـ مخالفت با دموکراسى لیبرالیسم و سوسیالیسم 9ـ اعتقاد شدید به قهرمان پرستى (هیروئیسم» و رزمجویى (میلیتاریسم)در مقایسه حاکمیت اسلامى با فاشیسم شاید از این جهت که فاشیسم، هم مدعى طرفدارى از محرومان و هم قائل به تقدس رهبرى و مردمى بودن رهبر است شباهتى را به نظر آورد. اما آنچه شالوده فاشیسم است، و در ویژگیهاى فوق تبلور یافته، هرگز در شکل نظام اسلامى راه ندارد چرا که مبناى تقدس به تنهایى مشابه تر را نمى رساند و مخالفت امام و ولى فقیه با نظام حقوق بین الملل مخالفتى مقطعى و در مقابل سلطه و سیطره اقمار جهانى بر سازمانهاى بین المللى بوده است. به علاوه ولى فقیه همیشه در چارچوب قوانین و مقررات اسلامى و مصلحت جامعه اسلامى عمل مى نماید و هیچ گونه نظرات شخصى ناشى از جاه طلبى، احساس غرور و قدرت و... در او راه ندارد. در حکومت اسلامى یکى از منابع استنباط احکام اسلامى عقل بوده، همه مردم حتى ولى فقیه به صورت مساوى در برابر قانون مسئولند و هیچ قوم و ملتى بر سایراقوام امتیاز و برترى ندارد و تنها ملاک امتیاز تقوا مى باشد. اخلاق و رعایت اصول انسانى و ارزش هاى الهى جایگاه ویژه اى در برخورد با سایر ملتها، حتى طبیعت دارد. بنا بر توضیحات داده شده در مورد تفاوتهاى نظام فاشیس با نظام اسلامى و حکومت ولى فقیه، مشخص مى شود که اطلاق اصطلاح فاشیسم به حکومت دینى ناشى از تبلیغات گسترده دشمنان نظام اسلامى در خارج و ایادى آنان در داخل، در جهت مشوه جلوه دادن چهره حکومت دینى مى باشد که این امر نشان دهنده شکست آنان در مقابله تئوریکى، فکرى و اندیشه اى و در صحنه هاى عملىمى باشد، (ر.ک: کاظم قاضى زاده، اندیشه هاى فقهى، سیاسى امام خمینى(ره)، ص 145).

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.