سیره امام علی(ع)-عرفان امام علی(ع) ۱۳۸۹/۰۱/۲۹ - ۴۳۲ بازدید

سیره عارفانه امام علی (ع) را توضیح دهید؟

شناسایى ابعاد گوناگون شخصیت هاى بزرگ ، بخصوص بعد عرفانى ، که تنها از راه فهمیدن و چشیدن به دست مى آید ، براى افراد ناچشیده ، مقدور و میسر نمى باشد بویژه اگر آن شخصیت بزرگ امام على ( علیه السلام ) باشد که عارفان حقیقى پیشانى خود را بر آستان قدومش مى سایند و از شناخت او اظهار عجز مى کنند !
لذا درک کامل مقام عارفانه امامان معصوم ( علیهم السلام ) ، بویژه امام العارفین حضرت على ( علیه السلام ) به هیچ وجه در خور فهم ما نیست الا اینکه از باب : « آب دریا را اگر نتوان کشید ، هم به قدر تشنگى باید چشید » نمى از آن یم عظیم را درک کرده و بفهمیم . لذا به برخى از ابعاد عرفانى آن وجود مقدس اشاره مى کنیم .
- خداشناسى امام على ( علیه السلام ) :
شاید گویاترین مطلب براى درک عظمت خداشناسى عارفانه حضرت ، جمله معروف « خدایى را که نبینم ، پرستش نمى کنم » باشد . داستان از این قرار بود که :
« امیرالمومنین ( علیه السلام ) در مسجد کوفه بالاى منبر خطبه مى خواند . مردى برخاست که به او ذعلب مى گفتند ، داراى زبانى بلیغ در خطبه و قلبى شجاع بود . گفت : اى امیر مومنان ! آیا پروردگارت را دیده اى ؟ حضرت فرمود : واى بر تو اى ذعلب ! من خدایى را که نبینم نمى پرستم .
پرسید : اى امیر مومنان ! پس چگونه او را دیده اى ؟ فرمود : واى بر تو اى ذعلب ! دیدگان با مشاهده او را نمى بینند ، ولى قلب ها با حقایق ایمان او را مى بینند . واى بر تو اى ذعلب ! خداى من چنان لطیف است که لطفش به وصف در نمى آید و چنان عظیم است که با عظمت وصف نمى گردد و چنان بزرگ کبریا است که با بزرگى وصف نمى شود . در جلالت چنان جلیل است که با غلظت وصف نمى شود . . . » ( داستان هاى عارفانه ، در آثار علامه حسن زاده ، عباس عزیزى )
« امام باقر ( علیه السلام ) از جدش امیرمومنان نقل مى فرماید که : مردى برخاست و گفت : اى امیر مومنان با چه چیز خدایت را شناختى ؟ فرمود : با شکسته شدن عزم ها و همت ها چون تصمیم به انجام کارى گرفتم ، مانع شد . و چون عزم کردم ، قضاى الهى با عزمم مخالفت نمود پس دریافتم که مدبر ، کسى است جز من .
مرد گفت : چه باعث شد شکر نعمت هاى او را به جاى آورى ؟ حضرت ( علیه السلام ) فرمود : به بلایا نگریستم که خداوند ، آن ها را از من دور نمود و غیر مرا دچار آن ساخت از این رو دریافتم که او به من نعمت ارزانى داشته است ، پس شکرش را بر خود لازم دانستم .
مرد پرسید : چرا لقایش را دوست دارى ؟ چون دریافتم که براى من دین فرشتگان و فرستادگان و پیامبرانش را برگزیده دانستم که مرا گرامى داشته و فراموشم نکرده است . پس مشتاق لقایش شدم . » ( رساله لقاءالله ، ص 143 - 142 )
- نماز آن حضرت :
از بزرگترین امتیازات آن حضرت ، ارتباط ویژه و تنگاتنگ با معبود خویش است ارتباطى که از عمق بندگى ، خلوص و عشق ایشان به محبوب خود ، سرچشمه مى گیرد و چشمه ى دل و جانش را جز به چهره ى یار متوجه نمى سازد . زیباترین جلوه ى این حالت بندگى ، در نماز آن حضرت نمایان گر مى گشت .
در روایات آمده که هر گاه وقت نماز مى رسید ، رنگ چهره امام ( علیه السلام ) تغییر مى کرد . وقتى از ایشان دلیل این تغییر حالت را مى پرسیدند مى فرمود : « وقت امانتى که خداوند آنرا بر آسمان و زمین عرضه کرد و آن ها نپذیرفتند رسید . »
او در نماز چنان محو جمال یار و معشوق خود مى گشت که هیچ کس را بغیر او ، نمى دید !
« در اخبار صحیحه آمده که در روز احد پیکان ( تیر ) مخالفین در بدن مبارک امیرالمومنین ( علیه السلام ) نشست و از غایت وجع ( درد ) نتوانستند که آن را بیرون آورند صورت حال را به حضرت رسالت ( صلى الله علیه و اله ) عرض کردند ، فرمود که : در وقتى که وى در نماز باشد پیکان را از بدن او بیرون بکشید ، چه توجه او در این حال به حضرت عزت بر وجهى است که خود را فراموش مى کند و از ماسوى بى خبر مى شود .
پس چون به نماز مشغول شد جراح را آوردند و پیکان را از بدن اطهر او بیرون آوردند و خون بسیار بر سجاده ى آن حضرت ریخته شد و چون از نماز فارغ شد و آن خون را مشاهده نمود ، پرسید که : این خون از چیست ؟ گفتند : در حینى که پیکان از بدن شما بیرون آوردیم این خون از آن جراحت بیرون آمد . فرمود : به خدایى که جان على در قبضه قدرت اوست که در نیافتم و واقف نشدم که شما در چه وقت بدن مرا شکافتید و پیکان را بیرون آوردید . » ( داستان هاى عارفانه درآثار علامه حسن زاده، عباس عزیزى)
- على ( علیه السلام ) و قرآن :
« امام على ( علیه السلام ) همواره قرآن مى خواند و پاسخ مردم را در مشکلات و سوالات اجتماعى با آیات قرآن مى داد . آن حضرت در قضاوت هاى سیاسى ، مالى ، نظامى ، همه جا از آیات قرآن ، کمک مى گرفت و در افشاگرى چهره منافقان و ناکثین و مارقین ، از قرآن دلیل و شاهد مى آورد . » ( مجموعه الگوهاى رفتارى امام ، اعضاء هیئت علمى کنگره امام على - علیه السلام - الگوى بسیجیان )
امام على ( علیه السلام ) خود ، در این خصوص مى فرمایند : « . . . هیچ آیه اى بر رسول خدا نازل نشد جز آنکه آن را بر من قرائت مى کرد و بر من املا مى فرمود و من با خط مى نوشتم و تاویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عامش را به من مى آموخت . برایم از خداوند درخواست نمود که در فهم و حفظ آن موفق شوم لذا هیچ آیه اى را از کتاب خدا و هیچ علمى را که بر من املا فرمود و من نوشتم ، از زمانى که برایم دعا فرمود فراموش نکرده ام و او ( در آموختن من ) هیچ چیزى را که خداوند بدو آموخته بود ، از حلال و حرام و امر و نهى ، کان او یکون و هیچ کتابى که پیش از او نازل شده از طاعت و معصیت ، ترک نکرد جز آن که آن را به من آموخت و من حفظش کردم پس حتى یک حرف از آن را فراموش نکردم . دستش را بر سینه اى نهاد و از خداوند درخواست نمود که قلبم مملو از علم و حکمت و نور شود . . . » ( داستان هاى عارفانه در آثار علامه حسن زاده ، عباس عزیزى )
- عدل على ( علیه السلام ) :
از خصوصیات بارزى که دوست و دشمن به آن معترفند ، عدالت امام على ( علیه السلام ) بود . آن بزرگوار ، خود را اینگونه معرفى مى کنند : « سوگند به خدا ، اگر در حال بیدارى بر خار سعدان شب به روز آورم و در حال دست و گردن بسته در غل ها کشیده شوم ، نزد من دوست تر است از اینکه خدا و پیامبرش را در روز رستاخیز بنگرم ، در حالى که به بنده اى ستمکار و کالایى را به زور ستانده باشم .
چگونه ستم کنم احدى را براى نفسى که شتابان به سوى پوسیدن و کهنه شدن بازگشت مى کند ! و مدت حلول آن در خاک دراز است .
سوگند به خدا عقیل را دیدم که بى چیز بوده است ج عقیل برادر آن جناب بود - تا آن که از من یک من از گندم شما درخواست کرد و کودکانش را دیدم از تهى دستى رخساره شان نیلگون بود . چند بار به نزد من آمد و همان گفتار را تکرار و تاکید مى نمود به سوى او گوش فراداشتم ، گمان برد که من دینم را به او مى فروشم و راه خودم را ترک مى گویم و در پى وى مى روم . پس پاره آهنى را گرم کردم و او را به بدنش نزدیک گردانیدم تا بدان عبرت گیرد .
پس چون شتر گر گرفته ، از رنج آن ناله برآورد و نزدیک بود که از آن پاره آهن بسوزد . بدو گفتم : اى عقیل ! زنان گم کرده فرزند تو را کم بینند ، آیا از پاره آهنى که انسانى آن را براى بازى خود آن را گم کرده است ناله مى کنى و مرا به آتشى که خداوند جبار براى خشم خود برافروخت مى کشانى ؟ آیا تو از رنج این آهن سوزان ، ناله مى کنى و من از زبانه آتش جبار ناله نکنم ؟ ! » ( همان )
- امام على ( علیه السلام ) و کار و تلاش :
برخى گمان مى کنند عارف شدن به معناى ترک دنیا و مردم کردن است ! در حالى که یکى از وظایف مهم عارف ، رسیدگى به مشکلات مردم و ارتباط با آن ها است . عارف در عین حال که ساعاتى از طول روز را با خداى خود به خلوت ، مى پردازد ، به دستور محبوب خود ، به امور مخلوقات رسیدگى مى کند با آین تفاوت که جسمش با مردم است و روح و جانش ، با محبوب ! و کار و تلاش را نیز عین عبادت مى داند .
امام على ( علیه السلام ) در کار و تلاش نیز الگوى همه عارفان است . آن حضرت شبها به عبادت خدا مشغول مى گشت و هزار رکعت نماز مى خواند و در روز مشغول کار و تلاش و خدمت رسانى به مردم میشد . درخت مى کاشت ، چاه مى کند . . . حتى در کار خانه به همسر خود کمک مى کرد .
آرى او کار و تولید مى کرد ، اما نه فقط براى خود و خانواده خود ، بلکه بسیارى از اوقات از فرط گرسنگى سنگ به شکم مى بست ولى حاصل کار و تلاش خود را به فقرا مى داد .
صحبت از سیره عرفانى حضرت مولى الموحدین ( علیه السلام ) نه در خور این چند سطر محدود و ناقص و نه در خور فهم من و امثال من مى گنجد لذا همانطور که در ابتداى بحث عرض شد ، تنها خواستیم قطره اى از دریاى عظیم زندگى عارفانه آن حضرت را بچشیم و بس .
خدا ما را رهرو حقیقى آن امام معصوم قراردهد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.