دلیل نجاست سگ ۱۳۹۸/۰۲/۳۰ - ۷۶۲ بازدید

دلیل نجس بودن سگ در اسلام چیست؟

از نظز پزشکی: سگ حامل میکروب های خاصی است که برای انسان بسیار مضر است. از جمله بیماری هاری که از طریق بزاق دهان سگ به انسان منتقل می شود و در ظرف چندروز می تواند انسان را به کام مرگ بکشاند. همچنین سگ ناقل برخی از بیماری ها مانند کیست هیداتیک و غیره است و به عنوان ناقل و واسطه بین بیماری اصلی و انسان عمل می کند.بنابه فرض که روزگاری فرا برسد که بشر با استفاده از تمام امکانات داروئی سگ را استریل کند؛ به گونه ای که هیچ گونه بیماری نداشته باشد، باز هم سگ نجس است. زیرا علم تجربی فقط در حد حسیات و آنچه با وسایل فیزیکی کشف می کند می تواند نظر دهد. در حالی که علت نجاست سگ بیماری و غیره نمی باشد. علت اصلی آن را فقط خدای سبحان می داند و بس. اگر روزی حتی تعداد امراضی که به وسیله سگ منتقل می شود افزایش یابد (بیشتر کشف شود) باز هم بر نجاست سگ نمی افزاید. بنابراین آنچه در اینگونه موارد لازم است مورد توجه قرار گیرد حکمت هایی است الهی، که ما از آن خبر نداریم. البته باید تلاش کنیم بر این حکمت ها دسترسی پیدا کنیم؛ ولی اگر هم دسترسی پیدا نکنیم حکم خدا عوض نمی شود.نکته دیگر اینکه قوانین الهی مانند قوانین بشری هم موارد مثبت دارد، هم موارد منفی. همانگونه که در مورد علت پاک بودن گوسفند و گاو هیچ سوالی نمی کنیم نباید از علت نجس بودن سگ هم سوال کرد؛ هر دو تعبدی است، یعنی باید هر چه خداوند گفته است بدون چون و چرا بپذیریم. همچنانکه اگر پزشک حاذق بگوید شکر شیرین را نخور و حنظل تلخ را بخور تا خوب شوی باید بگوییم سمعا و طاعتا.با صرف نظر از جهات بهداشت جسم توجه به دو نکته ذیل از جهت بهداشت روانی متعاقب این حکم سودمند است: ۱_ اکنون که سگ و خوک به عنوان دو حیوان نجس العین توسط احکام شریعت معرفی شده اند باز هم می بینیم که بسیاری از افراد با سگ و خوک انس فراوان دارند آنقدر که گاه رفتار و بازی با سگ برای آنان شیرین تر از هم نشینی با اعضای خانواده شان می باشد. اکنون فرض می کنیم که این حکم اسلامی نبود، آن وقت پیامد آن این بود که بسیاری از انسانها حتی اهل ایمان سگی در خانه داشته باشند و فرزندان آنها با آنان انس بگیرند و با خود آنان با آن سر گرم شوند ، با کمی دقت می یابیم برای کاری که هیچ ارزش معنوی و حتی مادی ندارد تا چه اندازه وقت و هزینه های فراوان صرف می شد و انسانها را غافل از کارهای مفید خویش می ساخت و در مقابل آن خوی حیوانی آنان به دلیل انس با حیوانی چون سگ رشد می کرد و از انسانیت دور می گشتند. بنابراین با دقت در هدف خلقت که «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»؛ (سوره ذاریات آیه ۵۱) (ما جن و انس را خلق نکردیم مگر برای اینکه عبادت کنند) می یابیم که حکم به نجات و دوری از این حیوانات بسیار بجا و دقیق است. ۲_ فلسفه جعل برخی از احکام ، پرهیز از موضوع آن و فاصله گرفتن از آن به عنوان یک خطر جدی است، مثلا گاهی بیان می کنند به سیم لخت دست نزنید تا دچار برق گرفتگی نشوید، و معمول خطرات این گونه است همان طوری که در مورد نوع گناهان این است که فلان کار را انجام ندهید اما در کنار ترانس های قوی یا دکل های فشار قوی برق نه تنها نباید با آنها تماس حاصل کرد بلکه نباید به آنها نزدیک شد و گرنه در فاصله کم، تأثیر زیان بار خواهد داشت «سگ بازی» و نیز استفاده از «گوشت خوک» با توجه به تأثیر روانی آنها بسیار مضر است که خیلی ها به آن مبتلا هستند خصوصا با توجه به اقلیت های دینی که مثلا استفاده از گوشت خوک را جایز دانسته یا سگ بازی در عرف فرهنگی بیگانگان امری پسندیده بود. کما اینکه از جمله تفریحات درباریان و اشراف همین امر بود و حتما توجه دارید که خوک مظهر شهوت و بی غیرتی است و بر اساس علوم پزشکی و روان پزشکی ثابت شده است که صفات گوشت حیوانات به خورنده آنها سرایت می کند. از این رو حکم شرعی مبنی بر نجاست این دو حیوان، مقدمه ای برای فاصله گرفتن از این حیوانات و استفاده هایی است که بیگانگان اقلیت ها و یا افراد لاابالی و بی اعتنایی به مسایل شرعی می نمایند. ناگفته نماند معمولا هر حیوانی یک یا چند خصلت خوب دارند باید از آنها در همان جهت بهره برد. سگ به عنوان یک حیوان باوفا، در برخی کارها از جمله در محافظت از گله های گوسفند و یا شکار برخی حیوانات مورد استفاده است و نهی در این مورد نیست بلکه «کلب معلم» یعنی سگی که برای شکار تعلیم داده شده، احکام خاصی دارد که می تواند بیشتر این حیوان را در خدمت انسان قرار دهد. ولی این مسأله باعث نمی شود که زندگی و رابطه انسان را به سگ بازی یا آمیختگی و انس با سگ کنیم به ویژه با در نظر گرفتن آثار زیان بار روحی و جسمی زیانباری که در این حد از ارتباط وجود دارد.

ممکن است این مطلب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلاماولا اینکه کیست هیداتیک علاوه بر سگ توسط دامهایی مانند گاو ؛گوسفند ؛ بز و حتی شتر منتقل می شوند پس چرا انها نجس نیستند ؟
ثانیا ؛چرا وقتی که نمی توانیم جواب سوالی را بدرستی بدهیم جواب ان سوال را به خداوند ارجاع می دهیم ؟از کجا می دانیم جواب خداوند همسو با ماست .؟
۳.چرا ما نباید در مورد پاک بودن گوسفند و سایر احشام از خود سوال کنیم ؟اگر شرایط برای نگهداری سگ و کوسفند یکی بوده باشد ؟
۴.خداوند در قران می فرماید : زنانتان را در صورت همبستر نشدن چند بار تذکر دهید و اگر رضایت ندادند کتکشان بزنید !!!ایا این کار درست است ؟
اگر پاسخ این سوالات را فرمودید بقیه را نیز مطرح خواهم نمود .
سپاس
پرسمان
رهیافت جواب صحیح این سوال نیازمند توجه به امورزیر است: ۱)ادله ناظر به نجاست سگ فی الجمله در نجاست سگ از نظر فقه امامیه جای هیچ شک و تردیدی نیست و هیچ یک از فقهای امامیه با آن مخالفتی نکرده و در اثبات نجاست آن عموما به دودسته دلیل متوسل شده اند. دلیل اول :اجماع همه فقها اعم از متقدمین و متاخرین از فقهاء شیعه قائل به حکم نجاست سگ هستند این حکم به گونه ای مشهور و اتفاقی است که بعضی از فقها از آن به عنوان ضروری فقه( کتاب الطهارة (للأراکی)، ج ۱، ص: ۴۹۱ ) یاد کرده اند. کمتر حکم فقهی با چنین استحکام و اتفاقی همراه است. شیخ صدوق در المقنع ،شیخ مفید در المقنعه ،سید مرتضی در الانتصار و الناصریات و الرسائل ،سلار در المراسم العلویه ،شیخ طوسی در القتصاد و الخلاف و الرسائل العشر و النهایه و مصباح المتهجد، قاضی ابن البراج در المهذب ، ابن حمزة طوسی در الوسیلة ، ابن زهرة در غنیة النزوع ، ابن إدریس در السرائر ، محقق حلی در الرسائل التسع و المختصر النافع و المعتبرو شرائع الإسلام ، یحیى بن سعید حلی در الجامع للشرایع و نزهة الناظر فی الجمع بین الأشباه والنظائر ، فاضل آبی در کشف الرموز از جمله متقدمین علما هستند که در کتب مذکور به نجاست سگ تصریح نموده و قول آنان در تحقق اجماع موثر است علاوه بر آنکه بعضی از ایشان صراحتا به اجماعی بودن این حکم اشاره کرده اند. دلیل دوم: روایات روایات فراوان بلکه در حد تواتر( مدارک العروة (للإشتهاردی)، ج ۲، ص: ۵۰۰ ) در مورد نجاست سگ در کتب معتبر روایی شیعه وجود دارد که با بیانهای مختلف که بعضی به دلالت صریح مطابقی و بعضی به دلالت التزامی و تضمنی بیانگر نجاست سگ است. با مراجعه به یکی از این کتاب روایی(ین روایات عموما در کتب روایی شیعه وجود دارد لکن نقل آن از وسائل الشیعه به دلیل اعتبار سندی و دقت بالایی است که جناب شیخ حر عاملی در این منبع روایی مبذول داشته است عنوان می گردد. ) بعضی عبارتها را در این رابطه نقل می کنیم. «الکلب رجس نجس؛سگ موجودی نجس است( وسائل الشیعة، ج ۱، ص: ۲۲۷ روایت ۵۷۴ و همان ج ۳، ص: ۴۱۳روایت۴۰۲۰ وهمان ج ۳، ص: ۴۱۵روایت۴۰۲۶) «انّ الله تعالى لم یخلق خلقاً أنجس من الکلب(وسائل الشیعة، ج ۱، ص: ۲۲۰ روایت ۵۶۰ و همان ج ۱، ص: ۲۲۸ روایت ۵۷۸ ) ؛خداوند هیج مخلوقی را نجس تر از سگ نیافرید» «لا والله انّه نجس لا والله انّه نجس(وسائل الشیعة، ج ۱، ص: ۲۲۷ روایت ۵۷۶ و همان ج ۳، ص: ۴۱۶روایت ۴۰۳۱ ) به خدا قسم سگ نجس است به خدا قسم سگ نجس است» «إن أصاب ثوبک من الکلب رطوبة فاغسله؛ اگر رطوبتی از سگ به لباست برخورد کرد آن را بشوی» (وسائل الشیعة، ج ۱، ص: ۲۲۵ روایت ۵۷۱ و همان ج ۳، ص: ۴۱۵ روایت ۴۰۲۵ و همان ج ۳، ص: ۴۴۱ روایت۴۱۰۸) «یَغْسِلُ الْمَکَانَ الَّذِی أَصَابَهالکلب]؛ مکانی از بدن را که با سگ تماس پیدا نموده است تطهیر کنید» (ائل الشیعة، ج ۱، ص: ۲۷۶ روایت ۷۲۲) «َ وَ لَا تَشْرَبْ مِنْ سُؤْرِ الْکَلْب ؛ از دمخورده سگ چیزی ننوش» (وسائل الشیعة ج ۱ ۱۵۸ ۹ باب عدم نجاسة الکر من الماء الراکد بملاقاة النجاسة بدون التغییر ..... ص : ۱۵۸) « سَأَلْتُهُ عَنِ الْکَلْبِ یَشْرَبُ مِنَ الْإِنَاءِ قَالَ اغْسِلِ الْإِنَاء؛ از امام صادق در مورد ظرفی که سگ از آن آب خورده است پرسیدم ایشان فرمودند باید آن را تطهیر کنی»( وسائل الشیعة ج ۱ ۲۷۵ ۱۱ باب أن لمس الکلب و الکافر لا ینقض الوضوء ..... ص : ۲۷۴) از نبی مکرم اسلام (ص)به طورمکرر و در روایات متعدد نقل شده است که :جبرییل به ایشان فرموده است که من در خانه ای که در آن سگ وجود داشته باشد وارد نمی شوم(الکافی ج ۳ ۳۹۳ باب الصلاة فی الکعبة و فوقها و فی البیع و الکنائس و المواضع التی تکره الصلاة فیها ..... ص : ۳۸۷ و الکافی ج ۳ ۳۹۳ باب الصلاة فی الکعبة و فوقها و فی البیع و الکنائس و المواضع التی تکره الصلاة فیها ..... ص : ۳۸۸) یا در روایت دیگری که به طرق مختلف نقل شده است پیامبر مکرم اسلام در مورد خریدو فروش سگ عنوان می فرماید که پولی که از طریق خرید وفروش سگ بدست می آید حلال نیست مگر در مورد سگ شکاری (بحار الأنوار ج ۱۰۰ ۵۲ باب ۴ جوامع المکاسب المحرمة و المحللة ..... ص : ۴۲) و روایات متعدد دیگر(وسایل الشیعهو ۴۱۱۳و ۴۱۷۷و) ۲. فلسفه نجاست سگ پیش ازبیان فلسفه وحکمت نجا ست سگ و خوک، به شناخت مفهوم «نجس» مى پردازیم: در اصطلاح فقهى، نجس به آن چیزى مى گویند که یا از لحاظ ظاهرى و مادّى آنچنان پلید، زیان بار و خطرساز است؛ و یا از لحاظ باطنى و روحى داراى شقاوت، پلیدى و خباثت مى باشد؛ و یا این که در بردارنده ى هر دو بُعد یاد شده است. به حدّى که حتى وجود یکى از ابعاد یاد شده، در لزوم اجتناب و پرهیز داشتن از آن ها کافى است. سگ و خوک نیز هم از لحاظ ظاهرى و هم از لحاظ باطنى و روحى، خطرساز و ضررآفرین اند و اجتناب از آن ها ضرورى است و دربردارنده ى نوعى پلیدى و در نتیجه «نجاست»اند. وجودِ «تریشینوزیس»، براى بیمارى هاى انگلى، کرم ها و داشتن بستر مناسب براى انتقال میکروب ها در بدن سگ و خوک به انسان همگى موجب اتّخاذ تدابیر بهداشتى و محدودیّت هاى سنگین در مورد این جانداران شده. البتّه شاید ادّعا شود که اگر محیطى فراهم آید که ما یقین کنیم دیگر این میکروب در وجود چند مورد محدود از سگ و خوک ها وجود نداشته یا به حدّاقل برسند، آیا باز هم حکم به نجاست آن ها ادامه خواهد داشت؟ در پاسخ گفته مى شود: ۱. این ادّعا شامل آن دسته از میکروب هایى مى شود که شناخته شده اند و نمى توان ادعا نمود که گندزدایى کامل در مورد تمام میکروب ها صورت گرفته. به عبارتى: شما حتى اگر بتوانید واکسنى تهیه کنید که بشر و زندگى طبیعى او را در برابر تمام سگ و خوک ها سالم و بهداشتى نگهدارد، این واکسن فقط در مقابل میکروب هاى موجود و شناخته شده کارساز است و شامل میکروب هاى ناشناخته و بلکه به وجود نیامده نخواهد بود. ۲. روش پذیرفته شده در قانون گذارى هاى عقلاء جهان آن است که در قوانین، همواره حالات و موقعیّت هاى اکثریّتى مدّ نظر بوده و چنانچه فرد یا افرادى به عللى جزء استثناءها باشند، باز خدشه اى در عمومیّت قانون ایجاد نمى شود و آن موارد نیز باید تابع قانون باشند. روى این جهات، حفظ مصالح عمومى ایجاب مى کند که همه ى افراد و موضوعات، مشمول یک قانون باشند و وحدت رویه ى قانونى حفظ شود. ۳. سلامتى فرد و اجتماع آن چنان اهمیت دارد که حتى وجود احتمال ضرر و لزوم دفع آن نیز قابل توجه است. یعنى با در نظر گرفتن تمام تلاش ها باز هم احتمال مى رود که شاید بستر براى ایجاد ضرر فراهم باشد، پس اجتناب ضرورى است. ۴. ضررها فقط محدود به بهداشت ظاهرى نبوده و توجه به آسیب هاى روحى و معنوى نیز ضرورى است. و این جنبه نیز در حکم به حرمت و نجاست مهم است. از این رو، خوک از یک سو به علت تغذیه نامناسب و حتى استفاده از فضولات و از سوى دیگر به علت بى مبالاتى در رعایت جفت گیرى به عنوان حیوان «بى غیرت» مشهور است و تغذیه از گوشت آن و هم زیستى براى پرورش آن، چه بسا موجب انتقال این روحیات در آدمى شود. درباره سگ نیز اگر چه وفادارى آن در دفاع و شکار مورد توجه است و سگ را ارزشمند مى کند، اما هم زیستى با سگ و ورود آن به محیط داخلى خانه آسیب هاى گوناگون بهداشتى و روانى را در پى دارد. لذا در روایات هم زیستى با سگ بسیار نکوهش شده است و حضور آن مانع نزول فرشتگان دانسته شده است. با صرف نظر از جهات بهداشت جسم توجه به دو نکته ذیل از جهت بهداشت روانی متعاقب این حکم سودمند است: ۱_ اکنون که سگ و خوک به عنوان دو حیوان نجس العین توسط احکام شریعت معرفی شده اند باز هم می بینیم که بسیاری از افراد با سگ و خوک انس فراوان دارند آنقدر که گاه رفتار و بازی با سگ برای آنان شیرین تر از هم نشینی با اعضای خانواده شان می باشد. اکنون فرض می کنیم که این حکم اسلامی نبود، آن وقت پیامد آن این بود که بسیاری از انسانها حتی اهل ایمان سگی در خانه داشته باشند و فرزندان آنها با آنان انس بگیرند و با خود آنان با آن سر گرم شوند ، با کمی دقت می یابیم برای کاری که هیچ ارزش معنوی و حتی مادی ندارد تا چه اندازه وقت و هزینه های فراوان صرف می شد و انسانها را غافل از کارهای مفید خویش می ساخت و در مقابل آن خوی حیوانی آنان به دلیل انس با حیوانی چون سگ رشد می کرد و از انسانیت دور می گشتند. بنابراین با دقت در هدف خلقت که «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»؛ (سوره ذاریات آیه ۵۱) (ما جن و انس را خلق نکردیم مگر برای اینکه عبادت کنند) می یابیم که حکم به نجات و دوری از این حیوانات بسیار بجا و دقیق است. ۲_ فلسفه جعل برخی از احکام ، پرهیز از موضوع آن و فاصله گرفتن از آن به عنوان یک خطر جدی است، مثلا گاهی بیان می کنند به سیم لخت دست نزنید تا دچار برق گرفتگی نشوید، و معمول خطرات این گونه است همان طوری که در مورد نوع گناهان این است که فلان کار را انجام ندهید اما در کنار ترانس های قوی یا دکل های فشار قوی برق نه تنها نباید با آنها تماس حاصل کرد بلکه نباید به آنها نزدیک شد و گرنه در فاصله کم، تأثیر زیان بار خواهد داشت «سگ بازی» و نیز استفاده از «گوشت خوک» با توجه به تأثیر روانی آنها بسیار مضر است که خیلی ها به آن مبتلا هستند خصوصا با توجه به اقلیت های دینی که مثلا استفاده از گوشت خوک را جایز دانسته یا سگ بازی در عرف فرهنگی بیگانگان امری پسندیده بود. کما اینکه از جمله تفریحات درباریان و اشراف همین امر بود و حتما توجه دارید که خوک مظهر شهوت و بی غیرتی است و بر اساس علوم پزشکی و روان پزشکی ثابت شده است که صفات گوشت حیوانات به خورنده آنها سرایت می کند. از این رو حکم شرعی مبنی بر نجاست این دو حیوان، مقدمه ای برای فاصله گرفتن از این حیوانات و استفاده هایی است که بیگانگان اقلیت ها و یا افراد لاابالی و بی اعتنایی به مسایل شرعی می نمایند. ناگفته نماند معمولا هر حیوانی یک یا چند خصلت خوب دارند باید از آنها در همان جهت بهره برد. سگ به عنوان یک حیوان باوفا، در برخی کارها از جمله در محافظت از گله های گوسفند و یا شکار برخی حیوانات مورد استفاده است و نهی در این مورد نیست بلکه «کلب معلم» یعنی سگی که برای شکار تعلیم داده شده، احکام خاصی دارد که می تواند بیشتر این حیوان را در خدمت انسان قرار دهد. ولی این مسأله باعث نمی شود که زندگی و رابطه انسان را به سگ بازی یا آمیختگی و انس با سگ کنیم به ویژه با در نظر گرفتن آثار زیان بار روحی و جسمی زیانباری که در این حد از ارتباط وجود دارد. ۳. احکام تکلیفی مرتبط باسگ البته سگ نیز به عنوان یکی از مخلوقات الهی در جهت انتفاع انسان خلق شده و خداوند متعال نحوه و کیفیت این انتفاع را برای انسانها بیان نموده تا ضمن استفاده از منافع آن از ضررها و مفاسد معنوی و مادی که به مقتضای خلقت در سگ وجود دارد مصون باشند. با وجود نجاست سگ، اصل اولی در مورد انواع انتفاعات از این حیوان بنا به مقتضای اصاله الصحه و اصل حلیت[۱] ،جواز است لکن باید این نکته را مد نظر داشت که انتفاع باید عقلایی باشد نه توهمی. ۱ ) نگهبانی وشکار :استفاده از سگ در امر نگهبانی منزل، دام، باغ، شکار و سگهایی که دارای منفعت عقلایی بوده و اصطلاحا سگ قابل تعلیم (در امور عقلایی )حلال بوده و خرید و فروش آن نیز حلال است[۲]. ۲)جرم یابی و نجات :با پیشرفت علم و شناخت ویژگی های منحصر به فرد این حیوان از نظر بویایی ، استفاده از آن در مواردی مثل استفاده پلیس در جهت کشف مواد مخدر یا مواد منفجره و یا تعقیب مجرمین و همچنین استفاده از آن در حوادث غیر مترقبه و امثال آن بنابر قاعده فقهی اصاله الصحه و اصاله الحلیه جایز و حلال است. ۳)امور طبی و پزشکی: استفاده از اجزاء سگ مانند خون یا جوارح داخلی و ظاهری آن در جهت درمان پزشکی و یا پیوند به انسان جایز می باشد و در صورت پیوند این اجزا عضوی از بدن انسان محسوب می گردد و دیگر نجس نیست. [۳] *نکته:چنین سگهایی (سگ نکهبان ، شکار ،سگ پلیس و.. ) به لحاظ انتفاعی که دارند مال محسوب شده ، قابل خرید و فروش و رهن و اجاره و ...هستند، صدمه به آنان ضمان آور و مستوجب پرداخت خسارت است و حتی نفقه آن مانند تامین خوراک و درمان آن بر مالک واجب است.[۴] ۴)خوردن:استفاده از سگ برای خوردن حرام مسلم است و این مطلب از طریق روایات و قاعده متفق علیه فقهی قابل اثبات است ضمن آنکه انسان به مقتضای طبیعت انسانی از خوردن گوشت سگ تنفر دارد.[۵] قاعده فقهی عنوان می دارد «کل نجس حرام ؛ هرچیز نجسی خوردن آن حرام است» روایات متعدد هم بر حرمت گوشت دلالت می کند که در یک نمونه ازآن ، امام علیه السلام سه مرتبه با تاکید، حرمت استفاده از گوشت سگ را یادآور می شوند[۶]. ۵) استفاده در لباس و..: استفاده از پوست و موی آن در لباس جایز نیست و موجب بطلان نماز می گردد. پوست سگ از نظر فقها امامیه نجس بوده و با دباغی هم پاک نمی شود لذا استفاده از آن در لباس و پوشاک ممنوع است و نماز با آن هم باطل می باشد ولی اگر منفعت عقلایی برای آن وجود داشته باشد مانند پیوند و امثال آن استفاده از آن اشکالی ندارد و به لحاظ آنکه جزیی از بدن انسان می گردد پاک محسوب می شود. ۶)تماس ونگهداری:تماس و نگهداری هرگونه سگ در خانه کراهت شدید داردلکن در مورد سگ نگهبان و شکار درصورتی که در مکان جداگانه ای در منزل نگهداری گردد مکروه نیست[۷]. ۷)حکم خرید و فروش و نگهداری سگ به عنوان زینت : استفاده از سگ به عنوان زینت که متاسفانه در بعضی جوامع غربی ناشی از خلا عاطفی ،روانی و اجتماعی است منفعت توهمی بوده و عقلایی نیست لذا استفاده از سگ بدین منظور مورد نهی شدید روایات قرار گرفته و کراهت دارد.ضمن آنکه خرید و فروش سگ غیر از مواردی که در بالا گفته شد جایز نبوده و پول حاصل از آن حرام است.[۸] ۸)کشتن و صدمه زدن به سگ : صدمه وکشتن سگ در صورتی که هار بوده و یا بنا به تعبیر روایات گاز گیرنده[۹] و موذی باشد جایز است لکن سگهایی که دارای منفعت عقلایی هستند نه تنها کشتن آنها حرام بلکه مستوجب ضمان و پرداخت خسارت به مالک است(روایات متعددی در این مورد در بابی تحت عنوان باب دیه سگها آورده شده است).[۱۰] ۹)رسیدگی و احسان به سگ: دادن غذا و آب به همه حیوانات و از جمله انواع سگ مستحب و صدقه محسوب می گردد. از آن گذشته «هر جاندارى که در اختیار کسى قرار بگیرد، بایستى وسایل زندگى آن جاندار را تأمین نماید. کلمه جاندار شامل همه انواع حیوانات است، مگر حیواناتى که آزار و ضررى به انسان وارد کنند، مانند عقرب و افعى و مار که بالذّات موذى مى باشند و مانند سگ هار و دیگر حیوانات بیمار که بیمارى آنها علاج ناپذیر و موجب ضرر مى باشد. بنا بر این، احکام حقوقى مقرّر شامل هر حیوانى مى باشد، خواه گوشتش خوردنى باشد،یا نه، بلکه خواه به نحوى از انحاء قابل بهره بردارى باشد یا نه»[۱۱]. نکته جالبی که از این قسمت نتیجه می شود آن است که اگر مقداری آب برای رفع تشنگی یکی از دوحیوان (سگ و گوسفند ) وجود داشته باشد که هردو در آستانه مرگ هستند آب را باید به سگ داد وگوسفند را ذبح کرد بدان جهت که پایان دادن به حیات گوسفند با ذبح شرعى، امرى است قانونى ولى مردن سگ از تشنگى خلاف قانون است، لذا آب به سگ داده مى شود تا بدون علت هلاک نشود. این موضوع را شهید دوم در مسالک آورده است.[۱۲] پی نوشت [۱] .قاعده فقهی «کل شی هو لک حلال الا تعلم انه حرام» [۲] . نجاة العباد (للإمام الخمینی)، ص: ۲۲۳ [۳] . توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج ۲، ص: ۹۰۰: پیوند زدن عضوى از اعضاى بدن حیوان نجس العین مانند سگ به بدن مسلمان اشکالى ندارد، و احکام بدن مسلمان بر آن جارى مى گردد و به دلیل آنکه جزئى از بدن شخص زنده به شمار مى رود و زندگى در آن جریان یافته است، پاک است و نماز خواندن با آن جایز است. [۴] . مراجعه کنید به : بخش حقوق حیوانات رسائل فقهى (علامه جعفرى)، ص: ۱۱۱ به بعد [۵] . لکن متاسفانه فرهنگ مبتذل غربی در این زمینه هم ساکت نبوده و با نامگذاری بعضی محصولات غذایی مانند سوسیس هات داگ و امثال آن اقدام به هنجار شکنی و تبلیغ مسموم می نماید. [۶] . تهذیب الأحکام ج ۹ ۳۹ ۱ باب الصید و الذکاة ..... ص : ۲ روایت ۱۶۴ عَنْهُ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ أَبِی سَهْلٍ الْقُرَشِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ لَحْمِ الْکَلْبِ فَقَالَ هُوَ مَسْخٌ قُلْتُ هُوَ حَرَامٌ قَالَ هُوَ نَجَسٌ أُعِیدُهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ کُلَّ ذَلِکَ هُوَ یَقُولُ هُوَ نَجَس [۷] . وسائل الشیعة ج ۱۱ ۵۳۰ ۴۳ باب کراهة اتخاذ کلب فی الدار إلا أن یکون کلب صید أو ماشیة أو یضطر إلیه أو یغلق دونه الباب ..... ص : ۵۳۰ [۸] .« ثَمَنُ الْکَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِی النَّار،بهای سگ حرام و حرام در آتش است » الکافی ج ۵ ۱۲۰ باب کسب المغنیة و شرائها ..... ص : ۱۱۹ [۹] . کلب عقور [۱۰] .مراجعه کنید به : وسائل الشیعة، ج ۲۹، ص: ۲۲۶. بَابُ ۱۹مَا لَهُ دِیَةٌ مِنَ الْکِلَابِ وَ قَدْرِ الدِّیَة [۱۱] رسائل فقهى (علامه جعفرى)، ص: ۱۱۶ [۱۲] .به نقل از رسائل فقهى (علامه جعفرى)، ص: ۱۱۹. بخش دوم( کتک زدن همسران) سخ اجمالی در تعالیم اسلام، زنان از جایگاه با ارزشی برخوردار می باشند که در روایات پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) مورد توصیف و تمجید قرار گرفته اند. در روایات ما زنان صالح به عنوان منشأ خیر و برکت و با ارزش تر از گرانبهاترین و بهترین متاع دنیا معرفی شده اند. همچنین اسلام، تنبیه زنان را ممنوع دانسته و مردانی را که مرتکب این عمل شوند بدترین موجودات می داند. تنها یک مورد استثنا شده و آن زنانی هستند که حقوق شوهران شان را نادیده گرفته اند. اسلام برای هدایت آنها تمهیداتی را در آیه34 سوره ی نساء (آیه ی نشوز ) در چند مرحله اندیشیده است: مرحله ی اول، پند و اندرز نسبت به این گونه از زنان است. مرحله ی دوم، دوری از آنها در بستر است که نسبت به مرحله ی اول کمی شدیدتر است و سپس در مرحله ی سوم، مسئله ی زدن مطرح می شود. در این باره باید به چند نکته توجه داشت: 1 ـ این مرحله، آخرین مرحله است و طبیعی است در صورتی که مراحل پیشین جوابگو باشد، این مرحله اجرا نخواهد شد. 2 ـ تنبیه بدنی، طبق کتب فقهی، باید ملایم و خفیف بوده و باعث شکستگی و جراحت و کبودی بدن نشود. 3 ـ تنبیه بدنی، خود نیز دارای مراتبی است و در روایات، حتی به زدن با چوب مسواک هم اشاره شده است. پس در صورتی که مرتبه ی پایین جوابگو باشد، مرتبه ی بالاتر جایز نخواهد بود. 4 ـ این مسئله مختص به زنان نبوده و در مسئله ی ناسازگاری مردان نیز حاکم شرع موظف است مردان متخلف را از طرق مختلف و حتی تعزیر (تنبیه بدنی) به وظایف خود آشنا نماید. پاسخ تفصیلی درتعالیم عالیه ی اسلامی جایگاه پرارزشی برای زنان و همسران باز گردیده و روایات اسلامی آنان را مورد توصیف و تمجید قرار داده اند. امام جعفر صادق(ع) می فرمایند: «بیشترین خیر و برکت ها در وجود پر بار زنان گذاشته شده است.»[1] پیشوای ششم جهان تشیع زنان را به دو دسته ی خوب و بد تقسیم نموده و در مورد خوبان آنها می فرماید: «ارزش این گونه زنان، از طلا ونقره و جواهرات دیگر بالاتر است و هیچ گونه جواهری در برابر آنان ارزش و بهایی ندارد.»[2] رسول خدا(ص) می فرمایند: «این جهان به منزله ی متاعی است که بهترین متاع و دست آورد آن، زنان نیکو سیرت اند.»[3] این سخنان ارزشمند معصومین(ع) به قسمتی از ارزش های زنان اشاره نموده و وجود آنان را سرچشمه خیر وبرکت وبهترین متاع دنیا دانسته وارزش وجودی و معنوی آنان را بالاتر از گرانبهاترین اشیاء دنیا معرفی می نماید. تنبیه زن ممنوع است بررسی قوانین اسلامی در این زمینه، ما را متوجه نکته های حساس نموده و تنبیه بدنی و آزردن روحی آنان را، جنایت خانوادگی می دانند. زنان مانند مردان موجوداتی شریف و دارای انسانیت می باشند بنابراین کتک زدن برای انسان ها قابل تحمل نیست، این دلهای تپنده وقلب های مهربان، موجودی شریف و ظریفند و بدن آنان همانند اندام حیوانات نمی باشد که تحمل زدن وآزار را داشته باشد و آئین اسلام تنبیه آنان را ممنوع ساخته است. حضرت رسول (ص) می فرمایند: «ای مردم در مورد همسران خود خیلی مراقبت نمائید، زیرا آنان با پیمان های الهی در اختیار شما قرار گرفته اند و شما با کلمات مخصوص خداوند، آنان را برای خود حلال کرده اید. آیا در این صورت، سزاوار است این امانت ها را مورد ضرب و جرح قرار داده و دل های آنان را، که کانون عشق و محبت اند، رنجور سازید؟»[4] «یکی از نشانه های بدترین مردان این است که همسر و بنده اش را بزند و به آنها رحم و عطوفت نشان ندهد.»[5] زنان استثنایی یکی از مسائلی که به شدت مورد بحث وبررسی قرار گرفته، آیه ای از آیات قرآن می باشد که در آن طرحی برای چاره ی نشوز زنان از وظایف همسری پیشنهاد شده و یکی از مراحل آن، زدن زن است. چنین طرحی درعصر حاضر، ازسوی برخی منتقدان، خلاف حقوق بشر و در تضاد با آزادی زنان شناخته شده است. گروهی سعی کرده اند که با بزرگ نمایی این طرح، ازآن ادعا نامه ای علیه اسلام بسازند، جمعی تلاش داشته اند تا با تکیه بر این فهم از آیه، روش های نادرست و ناعادلانه را در مورد زن جایز شمارند، برخی نیز اهتمام داشته اند تا با توجیهات علمی، ساحت دین را از هرگونه برنامه ی ناعادلانه منزه شمارند و جلوی سوء استفاده ها را بگیرند. در توضیح آیه ی شریفه باید گفت: گروهی از زنان حقوق شوهر را نادیده می گیرند، در تأمین نیازهای جنسی وی کوتاهی نموده و بدون اجازه ی او از خانه خارج می شوند، با اخلاق رذیله ی خودشان صفا ومحبت خانوادگی را به کانونی از آتش تبدیل می کنند و با دخالت های نا بجای خود در امور زندگی شوهران خویش، آنان را متأثر می سازند، این گروه از زنان استثنایی از دیدگاه اسلام فاقد ارزش انسانی می باشند و به شدت مورد تقبیح قرار گرفته اند. رسول خدا (ص) می فرمایند: «بدترین چیزها در عالم هستی، زنان ناسازگارند.»[6] در زبان قرآن و حدیث و فقه اسلامی به این گونه زنان «ناشزه» می گویند، که ریشه ی آن از غرور و خود برتربینی آنان سرچشمه می گیرد و در نتیجه، این گروه استثنایی از شوهران خود پیروی نمی کنند و زندگی را بر شوهران خود تلخ و ناگوار می سازند. دین مقدس اسلام برای اصلاح و تنبیه چنین افرادی راه عاقلانه ای در پیش گرفته و مراحل تنبیه و تأدیب را این چنین بیان می کند: زنانی را که از مخالفت و سرپیچی آنان بیم دارید، اول بار پند واندرز بدهید و چنانچه با نصیحت اصلاح نشدند، از بستر آنان دوری گزینید، و اگربه این وسیله هم متنبه نشدند، به طور آرام آنان را بزنید. پرودگار عالم دستور می دهد زنان ناسازگار را راهنمایی کنید و عواقب وخیم حرکات نامناسب آنان را با آرامش و دوستانه تذکر دهید و اگر از نظر روانی نا آرام هستند، مدارا کنید و حتی المقدور از راه قهر و خشونت وارد نشوید؛ ولی چنانچه زن حق را نپذیرفته و راه منطقی را قبول نکرد، آن گاه اسلام دستور شدیدتری را با استفاده از عوامل عاطفی صادر می نماید و می گوید بستر او را ترک کنید و زن را از جهت عاطفه متأثر سازید، زیرا تحمل ترک بستر برای زنان از نظر روانی فوق العاده دشوار است. حضرت صادق (ع) می فرمایند: «زن ناسازگار و ناشزه را با چوب مسواک می توانید بزنید[7] پیداست که زدن با چوب مسواک، شدید و درد آور نیست بلکه شاید اصلا زدن محسوب نمی شود و تنها برای بیان شدت عدم رضایت و فرو نشاندن خشم است. زن نباید بدون اجازه شوهرش از خانه خارج گردد، و عدم نظافت و آرایش لازم در صورت درخواست شوهر، موجب ناشزه بودن زن می گردد.ولی شوهران حق ندارند، زنان خود را به کارهای داخل خانه و یا خارج از آن مجبور سازند، اگر چه این وظیفه، از نظر اخلاقی لازم بوده و موجب محبت شوهر و پیشرفت در امور اقتصادی است. بنابراین اگر زنان در انجام امور خانه داری کوتاهی کنند، شوهران حق ندارند آنان را تنبیه و یا اهانت نمایند. اگر گفته شود ممکن است طغیان و سرکشی زن ها در مردان نیز پدید آید، پس آیا مردان نیز مشمول چنین مجازات هایی خواهند شد، در پاسخ می گوئیم: آری، مردان هم درست همانند زنان درصورت تخلف از وظایف، مجازات می گردند ولی باید در نظر داشت حالتی که در بعضی مردان وجود دارد آزاردهی (سادیسم) است و این بیماری اگر شدت یافت درمانش «تنبیه بدنی» توسط زن نیست چون اولاً: غالباً درمان این بیماری با تنبیه بدنی نیست و ثانیا:ً غالباً زن توان این کار را ندارد و ثالثاً: حاکم شرع موظف است مردان متخلف را از طرق مختلفی حتی از طریق تعزیر (مجازات بدنی) به وظایف خود آشنا سازد. خداوند در پایان آیه ی شریفه مجدداً به مردان هشدار می دهد که از موقعیت سرپرستی خود در خانواده سوء استفاده نکنند و به قدرت خدا که بالاتر از همه قدرت هاست، بیندیشند: «زیرا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است».[8] منابع: [1]. اکثر الخیر فی النساء، من‏ لایحضره ‏الفقیه، ج 3، ص 385. [2]. الکافی، ج 5، ص 332. [3]. مستدرک‏ الوسائل، ج 14، ص 150. [4] مستدرک‏الوسائل ج : 14 ص : 253 [5]. تهذیب‏الأحکام، ج 7 ، ص 400. [6] مستدرک‏ الوسائل، ج 14، ص165 . [7] من ‏لایحضره‏ الفقیه، ج 3، ص 521. . [8]تفسیر نمونه، ج 3، صص 411- 416.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.