شادی در اسلام ۱۳۹۵/۰۷/۱۱ - ۱۶۲ بازدید

شادى و نشاط، چه نسبتى با دین دارد؟ آیا دین شادابى را تقویت مى کند یا سبب رکود و خمود آن است؟

با توجه به منابع دینى، یعنى قرآن و سیره پیشوایان معصوم، دین اسلام موافق نشاط و شادى بوده، علاوه برآن که آدمى را از تنبلى رهانده و سرزنده مى سازد؛ البته؛ این شادى، افراطى و تفریطى نبوده، بلکه درچارچوب نگاه تعدیلى قابل رهیابى است. 1. اسلام و نیازهاى اساسى انسان؛ بهترین آیین ها، با طبیعت آدمى و سازمان آفرینش او سازگار بوده، نیازمندى هاى طبیعى و فطرى اش را برآورد؛ در غیر این صورت، نه قابل عمل است و نه مى تواند آدمى را خوشبخت و سعادت مند سازد. تعالیم اسلام به دلیل توجه به این نیازها و متناسب بودنش با فطرت آدمى است[ «فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة اللّه التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق».] که توانست از محدودیت جزیرة العرب خارج گشته، جهان اسلام را در اقصى نقاط دنیا شکل دهد.
به گفته علامه طباطبایى، اسلام، نه انسان را از نیروها غرایز و خواسته هایش محروم مى کند و نه همه توجه را به تقویت جنبه هاى مادى معطوف مى دارد؛ نه او را از جهانى که در آن زندگى مى کند، جدا مى سازد و نه او را بى نیاز از دین و شریعت به حساب مى آورد و این سه زاویه، مثلثى را ترسیم کرده که انسان در محدوده آن کمال مقصود خود را به دست مى آورد و به سعادت ابدى مى رسد و اگر یکى از این زاویه ها باز شود و نادیده تلقى گردد، انسان را دچار سقوط مى کند و از اوج انسانیت به ورطه هلاکتش مى کشاند.[ علامه طباطبایى، المیزان، ج 16، ص 203.]

2. شادى و نشاط یک ضرورت و نیاز؛
از شادى تعاریف گوناگونى، مانند «احساس مثبتى که از حس ارضاى پیروزى به دست مى آید»؛[ انگیزش و هیجان، ص 367.] «مجموع لذت هاى منهاى درد»[ روانشناسى شادى، ص 42 و 172.] «حالتى که در فرآیند نیل به علاقه ها در آدمى به وجود مى آید»[ جلوه هاى شادى در فرهنگ و شریعت، ص 47.] این پدیده هر چند از زوایاى گوناگونى تعریف و تشریح شده است، ولى به اتفاق اندیشمندان یک ضرورت و نیاز اساسى انسان به شمار مى آید؛ چه کسى را مى توان یافت که مدعى باشد نیازمند به شادى نیست؟ اصلاً اساس جهان هستى و پدیده هاى آن به گونه اى طراحى شده اند که در آدمى شادى ایجاد کنند. بهار با طراوت، صبح پر لطافت، طبیعت با ظرافت، آبشارهاى زیبا، گل هاى زنگارنگ، دیدار دوستان، ازدواج و پیوند و انسان و...، همه شادى آور و مسرّت خیر است. از آن جا که شادى، ناکامى، ناامیدى، ترس و نگرانى را آزادى دور مى سازد، روان شناسان به ایجاد و تثبیت آن
در انسان دستور اکید داده اند و این همه حکایت گر این حقیقت است که شادى نیاز اساسى و ضرورى مى باشد.[ روان شناسى شادى، روان شناسى کمال، راز شاد زیستن و....]
همان بهتر که دائم شاد باشیم
زهر درد و غمى آزاد باشیم
به خوش رویى و خوش خویى در ایام
همى روتا شوى خوش دل در انجام
اگر خوش دل شوى در شادمانى
بــمــانــد شـــادمــانـى، جـــاودانــى[ ناصر خسرو.]

3. عوامل شادى و نشاط؛
با کندوکاو در نظریات و گفته هاى دانشمندان و متون معتبر، مى توان موارد ذیل را در زمره عوامل بر شمرد که حالت شادى و نشاط را در انسان پدید مى آورند: 1. ایمان. 2. رضایت و تحمل. 3. پرهیز از گناه. 4. مبارزه با نگرانى. 5. تبسم و خنده. 6. مزاح و شوخى. 7. بوى خوش. 8. خود آرایى. 9. پوشیدن لباس هاى روشن. 1. حضور در مجالس شادى. 11. ورزش. 12. امید به زندگى. 13. کار و تلاش. 14. سیر و سفر. 15. تفریح. 16. تلاوت قرآن. 17. تفکر در آفریده هاى خداوند. 18. صدقه دادن. 19. نگاه کردن به سبزه ها و...[ شیخ حر عاملى، وسائل الشیعة، ج 5، باب ملابس؛ شیخ طوسى، امالى، ح 45؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 71، ص 95؛ آیین زندگى، ص 34.]

چهار چیز هر آزاده را زِ غم بخرد
تن درست و خوىِ نیک و نام نیک و خرد

هر آن که ایزدش این چهار روزى کرد
سزد که شاد زِیَد شادمان و غم نخورد[ رودکى.]

4. اسلام و شادى؛
اسلام با توجه به نیازهاى اساسى انسان، شادى، نشاط را تحسین و تأیید کرده
است. قرآن که یکى از بهترین و مستحکم ترین منابع اسلام به شمار مى رود، زندگى با نشاط و شادى را نعمت و رحمت خدا تلقى فرموده، زندگى همیشه توأم با گریه و زارى و ناله را خلاف رحمت و نعمت خداوند داسته است.
گواه این مطلب آیه قرآن است که مى فرماید: «فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً»؛[ توبه 9، آیه 82.] «باید کم بخندند و زیاد بگریند». شأن نزول این آیه، این بود که پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله) دستور صادر کرده بودند که باید تمام نیروهاى قابل براى شرکت در مبارزه علیه کفار و مشرکین که به سرزمین اسلام هجوم آورده بودند، بسیج شوند. عده اى با بهانه هاى مختلف از شرکت در این لشکر کشى خود دارى کرده بودند و از فرمان خدا و پیغمبر(صلی الله علیه و آله) تخلف کرده بودند؛ خداوند در قرآن به آنها وعده عذاب مى دهد و به دنبال آن مى فرماید: [این گروه نافرمان] از این پس کم بخندند و زیاد بگریند».
واضح است که نفرین به صورت کیفر و مجازاتى است که همواره بر خلاف طبیعت و فطرت آدمى او را دچار عذاب و رنج مى سازد. این که خداوند آرزوى کم خندیدن و زیاد گریستن براى نافرمانان مى کند، حکایت از این حقیقت دارد که خنده به عنوان یکى از عوامل نشاط، امر طبیعى و فطرى است که خداوند مى خواهد به عنوان کیفر، نافرمانان از این امر محروم باشند.[ گفتارها، ج 2، ص 225 ـ 226.]
توصیفات قرآن در خصوص بهشت نیز حاکى از این واقعیت است که اسلام بر نشاط و شادى مُهر تایید نهاده است؛ زیرا باغ هاى زیبا، آب هاى زلال و روان، زیباترین بسترها، نرم ترین و چشم گیرترین پارچه ها، برترین دیدنى ها[ ر.ک: سوره الرحمن، واقعه ویس.] و... که قرآن در وصف بهشت ترسیم مى کند، همه جزء عوامل نشاط و شادى به شمار
مى روند و خداوند متعال براى شادکردن انسان ها بهشت را این چنین قرار داده است.
قرآن در فراز دیگرى، برخى عوامل شادى و نشاط را مخصوص مؤمنان دانسته است؛ «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ»؛[ اعراف 7، آیه 32.] «بگو (در برابر کسانى که بسیارى از مواهب زندگى را تحریم مى کردند) اى پیغمبر چه کسى زینت و آرایش و زیبایى هایى را که خداوند از درون طبیعت براى بندگانش بیرون کشیده، حرام کرده است. بگو این مواهب پاک و این زیبایى ها براى مردم با ایمان در همین زندگى دنیا و در زندگانى جاوید آخرت قرار داده شده است. با این تفاوت که در این دنیا، زیبایى ها به زشتى ها آمیخته است؛ شادى ها به غم آلوده و آمیخته است؛ ولى در دنیاى دیگر و در روز رستاخیز، این زیبایى ها و این مواهب پاک، براى مردم با ایمان به صورت خالص وجود دارد»[ گفتارها، ج2، ص227ـ228.].
این آیه به خوبى بیان گر این حقیقت است که اسلام به بهره مند شدن از یبایى ها و مواهب زندگى که در زمره عوامل نشاط آورند، اهمیت مى دهد و آن را زیبنده دین داران و مؤمنان مى داند.
از زبان معصومان علیهم السلام نیز ـ که مترجمان حقیقى واحى اند ـ مى خوانیم:
1. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) : «مؤمن شوخ و شاداب است».[ بحرانى، تحف العقول، ص49.]
2. حضرت على(علیه‌السلام) : «شادمانى، گشایش خاطر مى آورد»؛[ آمدى، غررالحکم، ح2023.] «اوقات شادى، غنیمت است»؛[ همان، ح1084.] «هرکس شادى اش اند ک باشد، آسایش او در مرگ خواهد بود»[ بحارالانوار، ج78، ص12.].
3. امام صادق(علیه‌السلام) «هیچ مؤمنى نیست که شوخى در طبع او نباشد»؛[ کلینى، اصول کافى، ج2، ص663.] «شوخ طبعى بخشى از حسن خلق است».[ همان.]
4. امام رضا(علیه‌السلام) کوشش کنید اوقات شما چهار زمان باشد؛ وقتى براى عبادت و خلوت با خدا، زمانى براى تأمین معاش، سعتى براى معاشرت با برادران مورد اعتماد و کسانى که شما را به عیب هایتان واقف مى سازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند و وقتى را هم به تفریحات و لذایذ خود اختصاص مى دهید و از شادى ساعت هاى تفریح، نیروى لازم براى عمل به وظایف وقت هاى دیگر را تأمین کنید».[ بحارالانوار، ج75، ص321.] در سیره معصومان، عنصر شادى آن چنان اهمیت دارد که علاوه بر تأیید آن به بسترسازى، زمینه سازى و ایجاد آن نیز توصیه شده است.[ کافى، ج2، ص192.]
پاره اى از احادیث، علاوه بر دستورهاى کلى درباره اهمیت شادى و نشاط، دستورالعمل هاى خاصى نیز براى حفظ و پرورش این حالت مانند، پیاده روى، سوارکارى، شنا در آب، نگاه کردن به سبزه ها، خوردن و نوشیدن، مسواک کردن، شوخى، خنده و...[ وسائل الشیعه، ج12، ص112، بحارالانوار، ج16، ص298؛ حسین نورى، مستدرک الوسائل، ج8، ص418.] بیان مى دارند.


چو شادى بکاهد، بکاهد روان
خُرد گردد اندر میان، ناتوان[ فرودسى.]


5. مرز شادى و نشاط؛
براساس هدف و فرجام زندگى، شادى و نشاط از دیدگاه اسلام داراى حد و مرز مى باشد. محتوا و قالب شادى و نشاط و عوامل آن نباید با روح توحیدى و انسانى که دین اسلام مطرح کرده است، در تضاد و تنافى باشد؛ زیرا هر پدیده اى که انسان را از آرمان و غایت اصلى خویش دور سازد، به هیچ وجه مقبول اسلام نخواهد بود.
بنابراین پدیده شادى و نشاط و عوامل آن به عنوان یک نیاز اساسى و ضرورى تا حدى روا و مجاز مى باشد که علاوه بر آن که مانع نیل انسان به هدف اصلى اش نگردد، بلکه در رسیدن به آن مددکار وى باشد؛ از این رو بسیارى از اندیشمندان مسلمان معتقدند: از آن جا که انسان در انجام هر رفتار ارادى، انگیزه و هدفى را پى مى گیرد[ اخلاق اسلامى، ص98ـ99؛ اخلاق الهى، ج5، ص238.] شادى و نشاط به عنوان یک رفتار، از این قاعده مستثنا نبوده، هدف و انگیزه اى در آن دنبال مى شود.
در این پدیده، اگر انگیزه و هدف، حق و در راستاى هدف اصلى زندگى آدمى باشد، این پدیده حق، مفید و سودمند خواهد بود و اگر انگیزه و هدف باطل در آن نهفته باشد و در برابر هدف اساسى زندگى انسان باشد، این پدیده، باطل و مضر خواهد بود؛ بنابراین مى توان مرز شادى و نشاط را انگیزه و هدف آن دانست.
مزاح و شوخى که یکى از عوامل برجسته شادى است، اگر به سبک سرى، بى شرمى و گستاخى بیامیزد، «هزل» نامیده مى شود که در اسلام مطرود است و اگر به تحقیر و بدگویى و ناسزا آمیخته گردد، آن را «هجو» مى خوانند و این نیز در اسلام نهى شده است[ یکى از صحابیان از رسول خدا پرسید: «آیا اگر با دوستان خود شوخى کنیم و بخندیم، اشکالى دارد؟ حضرت فرمود: اگر سخن ناشایستى در میان نباشد، اشکالى ندارد کافى، ج2، ص663 ن تحف العقول، ص323.] و اگر شوخى از حد خارج شود و به بیهودگى یا زیاده روى
بینجامد، باز از نظر اسلام عملى ناپسند خواهد بود؛ همان طور که امیرمؤمنان على(علیه‌السلام) مى فرماید: «هر کس بسیار شوخى کند، وقار و سنگینى او کم مى شود».[ غررالحکم، ص222.]
امام صادق(علیه‌السلام) مى فرماید: «زیاد شوخى کردن، آبرو را مى برد».[ کافى، ج2، ص665.]
خنده و تبسم که از عوامل دیگر نشاط و شادى است، باید صادقانه بوده، شخصیت آدمى را لکه دار نسازد. خنده از نظر اسلام، آن گاه مؤثر و مفید ا ست که به شخصیت دیگران لطمه وارد نیاورد. خنده، با انگیزه آزردن، اهانت و تحقیر دیگرى، حکم حرمت آزار شخص مؤمن را دارد و به شدت نکوهید شده و حرام است. وقتى براى مؤمن، احترامى برتر از کعبه را بر شمرده اند، به خوبى روشن مى شود که اهانت و تحقیر او، چه اندازه نکوهیده است.[ اخلاق الهى، ج5، ص256ـ257.]
قالب هاى نشاط و شادى و عوامل آن نیز باید در شأن مقام انسان و آرمان هاى والاى او باشد؛ زیرا گاهى محتوایى مفید، در قالبى نامناسب نتیجه اثرگذارى را معکوس خواهد کرد و به همین دلیل در روایات، «قهقهه» از شیطان تلقى شده[ کافى، ج2، ص664.] و «تبسم» بهترین خنده دانسته شده است.[ غررالحکم، ص222.] زمان و مکان نشاط و شادى نیز باید با آن متناسب باشد؛ زیرا اگر این تناسب برقرار نباشد، بسیار ناپسند و زشت خواهد بود. مزاح و بذله گویى در مراسم سوگوارى و مکان هاى مقدس ناپسند است[ اخلاق الهى، ج5، ص258ـ259.] و در خصوص مکان و زمان خنده از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «کسى که بر جنازه اى بخندد، خداوند در روز قیامت پیش چشم همه، به او اهانت مى کند و دعایش اجابت نمى شود و کسى که در گورستان بخندد، باز مى گردد، در حالیکه
سختى بزرگى همانند کوه اُحد، براى اوست».[ همان.]
از آن چه در این فراز گفته شد، مشخص مى گردد که پاره اى از روایات که به صورت مطلق یا مقید، شادى و عوامل آن را نکوهش کرده اند، ناظر به شادى، نشاط و عواملى است که از مرز و حدود شادى خوشایند از دیدگاه اسلام پا فراتر نهاده اند به افراط و تفریط در غلتیده اند. اسلام اصل شادى و عوامل آن را ناپسند نشمرده است، بلکه آن را تأیید و توصیه کرده است.

6. چند نکته؛
الف) زندگى پُر از قطع و وصل ها، شادى و رنج ها، نشاط و غم ها، امید و شکست ها و... است در جهانى که ما زندگى مى کنیم، شادى و رنج با یکدیگر آمیخته است. زندگى نمى تواند سراسر با شادى و سرور همراه باشد، ناملایمات در عرصه زندگى، امرى گریزناپذیر مى باشد؛ به گفته رودکى:


خداىِ عرش، جهان را چنین نهاد نهاد
که گاه مردم، شادان و گه بُوَد ناشاد

ب) پاره اى از روایات که مؤمن را غمگین و اندوهناک معرفى کرده اند، ناظر به حزن درونى است که نتیجه آگاهى اجتماعى و تعلق جمعى فرد است و نه پریشان حالى و پراکندگى خاطر که منافى با نشاط و شادى است. در واقع این نوع اندوه، ریشه در توجه به احوال دیگران و حس همدردى انسانى دارد؛[ کافى، ج2، ص163؛ وسائل الشیعه، ج20، ص213.]
آن گونه که سعدى از آن چنین یاد مى کند:
بنى آدم اعضاى یک پیکرند
که در آفرینش زیک گوهرند

چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

ج) برخى از عوامل شادى، نشاط جسمانى را که اثرغیر مستقیمى نیز بر نشاط
روحى دارد، براى انسان به ارمغان مى آورد و پاره اى از عوامل شادى به صورت مستقیم، بر نشاط روح اثر مى گذارند.
عواملى چون تلاوت قران، تفکر در آفریده هاى خداوند، ایمان و تقویت آن، صدقه دادن و پرهیز از گناه، از جمله عواملى اند که زمینه هاى روانى و روحى شادى را فرهنگ مى آورند و عواملى چون، تغذیه مناسب، ورزش، بوى خوش، خودآرایى، پوشیدن لباس هاى روشن، پیاده روى و نگاه کردن به سبزه ها از آن دست عواملى اند که زمینه هاى مادى و جسمانى نشاط را فراهم مى آورند؛ هر چند که پس از برخوردارى از نشاط جسمانى، شادى روحى نیز نصیب انسان مى شود.
د) پاره اى از عارفان مسلمان که روحیه اى درون گرا دارند ـ نشاط و شادى را در درونِ جان آدمیان جست وجو مى کنند. اینان شادى حاصل از وصال معنوى محبوب را برتر از شادى هاى جسمانى و بیرونى مى دانند. سالکان معنوى، اندوه و غم را به منزله مقام و درجه اى از تجربه هاى عرفانى مى دانند و ازاین رو، گاه، شادى و نشاط را فداى چنین غمى مى کردند و معتقدند از طریق حزن است که مى توان به شادى دست یازید.

که را دیدى توان در جمله عالم
که یک دم شادمانى یافت بى غم[ شبسترى.]

به اعتقاد این گروه، شادى هاى این سویى و دنیوى، همچون خود دنیا دوایى ندارند و همواره قرین غم بوده است.

شادى بى غم در این بازار نیست
گنج بى مار وگل بى خار نیست

راه لذت از درن است نزبرون
ابلهى دان جستن از قصر و حصون[ مولوى.]

از آن جا که عارفان پیر و مکتب عشقند، معتقدند آن چه شادى و زندگى مى آفریند، عشق پاک است.

مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خندم شدم
دولت عشق آمد و من، دولت پاینده شدم
از توام اى شهر قمر، در من و در خود بنگر
کز اثر خنده تو، گلشن خنده شدم[ همان.]

مهم این نکته است که عارفان نیز در جست وجوى شادى مطلق و کاملند و به دلیل ظرفیت وجودى خاص خویش؛ براى دست یابى به آن نشاط راستین از غم استقبال مى کنند؛ ولى هرگز براى دیگران آرزوى اندوه نمى کنند؛ علاوه بر آن که در برابر غم، در ظاهر مراقبند که دیگران از حزن آنان آگاه نشوند.[ امیرمؤمنان، على علیه السلام در توصیف عارفانه مى فرماید: «زاهدان، در دنیا اگر چه بخندند، قلبشان مى گرید و اگر چه شاد باشند، اندوهشان شدید است نهج البلاغه، خطبه 113؛ ر.ک: شرح مقامات اربعین، ص260ـ262.]

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.