شادی دالایی لاما؛ کدام شادی ؟؟ ۱۳۹۰/۴/۲ - ۱۷ بازدید


جواب:
ضمن تشکر از اعتمادتان به کارشناسان گروه عرفان های نوظهور.
کتاب مورد اشاره شما را در چاپ اول مطالعه کرده ایم و نقدش را هم در سایت گذاشته ایم.
شما پرسشگر محترم را توجه می دهیم به ریشه افکار دالایی لاما که از آیین بودا گرفته شده است. وی چون بودایی است، همه جا اندیشه های مکتب خودش را تبلیغ می کند.
میدانید آیین بودا کیش بدون خداست. یعنی در آیین خداوند جایی ندارد. به همین علت بودیسم را دین الحادی خوانده اند.
نکته بسیار اساسی و کلیدی در باب معنویت دالایی لاما این است:

جواب:
ضمن تشکر از اعتمادتان به کارشناسان گروه عرفان های نوظهور.
کتاب مورد اشاره شما را در چاپ اول مطالعه کرده ایم و نقدش را هم در سایت گذاشته ایم.
شما پرسشگر محترم را توجه می دهیم به ریشه افکار دالایی لاما که از آیین بودا گرفته شده است. وی چون بودایی است، همه جا اندیشه های مکتب خودش را تبلیغ می کند.
میدانید آیین بودا کیش بدون خداست. یعنی در آیین خداوند جایی ندارد. به همین علت بودیسم را دین الحادی خوانده اند.
نکته بسیار اساسی و کلیدی در باب معنویت دالایی لاما این است:
«دالایی لاما چون بشر را غرق در رنج می¬ داند و رنج را نامطلوب می¬بیند؛ او را به چیزی دعوت می¬کند که ضد رنج است»
بعبارت دیگر وی «چون بشر را در رنج می¬داند، به شادی دعوت می¬کند». وی می-گوید:
«از دیدگاه یک بودایی حتی کوچکترین حشره، این حس (حس خواهش غلبه بر رنج) را در خود دارد که مطابق با ظرفیت وجودی اوست و براین مبنا سعی دارد به شادمانی دست یابد» (کتاب عشق و همدردی، دالایی لاما ، ترجمه میترا کیوان مهر ص ۵)
دالایی لاما بسیاری از حس¬ها را با همین معیار توجیه می¬کند. مثلاً وی در مورد همدردی و دلیل مطلوبیت همدردی می¬گوید. «همدردی واقعی بر مبنای حس احترام برای دیگران و درک این واقعیت قرار گرفته است که دیگران نیز حق دارند درست مانند ما شاد باشند و بر رنج فائق آیند.»( کتاب عشق و همدردی ، پیشین ص ۱۶)
اگر در عبارت فوق دقت کنید ، به خوبی معلوم است که دالایی لاما چون به یک اصل به نام « رنج» کاملا معتقد است و با این عینک است که گریز از رنج را لازم می شمارد و به همین جهت توصیه می کند که « از رنج بگریزید و فرار از رنج هم به این است که به شادی پناه آورید.»
توجه به شادی در متن مقدسی که منسوب به بوداست چنین آمده است: «در حقیقت خوشبخت ماییم. هرچند چیزی را از آن خود نمی¬دانیم اما به این واسطه همانند خدایان تابناک خواهیم بود که از شادمانی تغذیه می¬کنیم.» (حکمت بودا، ترجمه محمد جواد ادبی ص ۶۳)
آن چه در این میان قابل تامل است اولا تعریف شادی از نظر دالایی لاماست، دوم هدف شادی از نگاه وی است.وی در تعریف شادی می گوید: «از نظر من بالاترین شادی هنگامی است که انسان به مرحله آزادی و آزادگی برسد. در آن زمان هیچ رنج و عذابی وجود ندارد و آن شادی ابدی است. شادی واقعی بیش تر با قلب و فکر سر و کار دارد.» (دالایی لاما ، هنر شاد زیستن ص ۴۱)
این کلام که کاملترین گفته دالایی لاما در باب ماهیت و تعریف شادی است، از جهات متعدد قابل تامل است.
درتعریف بالا به همین نکته بسنده شده است که شادی حقیقی آن است که انسان را به مرز آزادی برساند. این که آزادی چیست وتعریف آن کدام است و مرز آن کجاست؛ هیچ کدام در بیان وی تبیین نگردیده است. از سوی دیگر باید اذعان نمود که همگان به صورت های مختلف، شادی را درک کرده اند وتجربه ای از شادی دارند، از همین جهت درمورد مفهوم آن تا حدودی اتفاق نظر وجود دارد و اساسا از همین روست که کسی خود را نیازمند به تعریف شادی نمی بیند ؛ اما در مورد آزادی قصه به گونه دیگری است. اصولا برداشت ها در مورد مفهوم آزادی چنان مختلف است که هنوز تعریف واحدی از آن ارائه نگردیده است و در مورد تعریف، منشا، مصادیق، حدود و مرزهای آن اختلاف دیدگاه وجود دارد و هر کسی از عینک خاص خود به این مفهوم نگریسته است. پس این که دالایی لاما شادی را به مفهوم مبهمی مثل آزادی پیوند زده است قابل قبول نیست.
در نهایت باید گفت: غباری از ابهام این گفته را فرا گرفته است و هر کسی می تواند از این جمله وجهی را اراده نماید و مراد و منظور خود را با این تعریف بیان نماید. از همین روست افرادی که با افکار دالایی لاما از حیث جهان بینی، هیچ وحدت مبنایی ندارند در شعارهایشان این گفته آمده است و از این جمله، منظور دیگری دارند.
بنابر این ریشه توصیه های مداوم دالایی لاما به شادی معلوم شد که وی چون بودایی است متناسب با آموزه های دینی خود توصیه و سفارش می کند.
اما این که در سوالتان گفته اید اگر انسان شاد باشد خداوند هم از انسان راضی است. باید توجه کرد که اگر منظورتان از شادی هیجانی زودگذر است که بر انسان غالب می شود و زود هم فروکش می کند، ما این را اساسا شادی نمی دانیم. چرا که این حالت هر چند نامطلوب تلقی نمی شود اما این حالت یک احساس سطحی است نه شادی عمیق و حقیقی.
همان طور که شما هم اشاره کرده اید شادی لازم است پایدار باشد و ریشه در وجود انسان داشته باشد. این حالت از شادی وقتی است که ریشه های آن در روان و درون انسان ریشه دوانده باشد. شادی حقیقی همان است که از آن به نشاط یاد می شود، آن هم از نوع روحی آن. به عبارت روشن تر وقتی انسان با تمام وجودش به خالق خود ربط وپیوند برقرار کند، توانسته شادی و لذت عمیق را درک و سپس تجربه نماید.
در نتیجه اگر شادی بخواهد سطحی باشد که اصولا شادی نیست . اگر انسان هم به حالتی برسد که به مبدا شادی وصل شود یعنی همان مبدا خلقت که در این صورت شادی در درون وجودش خانه گزیده و این شادی چون با رضایت خدا توام است؛ شادی پایدار است، نه هیجانی فانی و ناپایدار.
جهت مطالعه بیشتر:
۱. کتاب نیم نگاهی به معنویت دالایی لاما، حمزه شریفی دوست، ناشر موسسه بهداشت معنوی، چاپ ۱۳۸۹
۲. سایت بهداشت معنوی بخش مقالات


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
چرت و پرت چرا میگی!! اصلا نفهمیدی دالایی لاما چی گفته...

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.