شادی در اسلام ۱۳۹۸/۴/۱۱ - ۲۳۱ بازدید

باسلام,چرا درجشن ها وعروسی ها رقص وموسیقی حرام است؟ این مساله از کجای قرآن اقتباس یافته؟ آیا اسلام با شادی مخالف است؟پس از نظر اسلام عروسی راباید چگونه شاد وبه بهترین نحو برگزار کنیم؟

پرسشگر گرامی ، جهت دریافت پاسخ به نکات زیر توجه نمایید
الف ) چیستی شادی
شادی حالت درونی و قلبی خوش آیندی است که ما آن را در بسیاری از شرایط در خویش می یابیم. این حالت در چهره و ظاهر انسان آشکار می گردد، که همان طراوت و شادابی می باشد. شادی را در عربی «سرور، فرح» و شادابی را «نضرت» می نامند. که حاصل تلفیق این دو، «بهجت و نشاط» بوده و با سعادت قرین است. از شادى تعاریف گوناگونى شده است، مانند احساس مثبتى که از حس ارضاى پیروزى به دست مى آید انگیزش و هیجان، جان مارشال ریو، ص ۳۶۷)؛ مجموع لذت هاى منهاى درد (روانشناسى شادى، ص ۴۲ و ۱۷۲)؛ حالتى که در فرآیند نیل به علاقه ها در آدمى به وجود مى آید (جلوه هاى شادى در فرهنگ و شریعت، ص۴۷). به تعبیری می توان شادی را حالت نشاط و هیجان مثبتی دانست که تحت تأثیر عوامل مختلف به انسان عارض مى شود، حالتی که در آن، روح انسان به درجه رضایت و گشایش مى رسد. ب ) اهمیت و ضرورت شادی
شادی و نشاط یک ضرورت و نیاز است. این پدیده هر چند از زوایای گوناگونی تعریف و تشریح شده؛ ولی به اتفاق اندیشمندان یک ضرورت و نیاز اساسی انسان به شمار می آید. چه کسی را می توان یافت که مدعی باشد نیازمند به شادی نیست؟ اساس جهان هستی و پدیده های آن به گونه ای طراحی شده است که در آدمی شادی ایجاد کند. بهار با طراوت، صبح پر لطافت، طبیعت با ظرافت، آبشارهای زیبا، گل های رنگارنگ، دیدار دوستان، ازدواج و پیوند دو انسان و...، همه شادی آور و سرور انگیز است. از آنجا که شادی، ناکامی، ناامیدی، ترس و نگرانی را از آدمی دور می سازد، روان شناسان به ایجاد و تثبیت آن در انسان دستور اکید داده اند و این نشانگر این حقیقت است که شادی، نیاز اساسی و ضروری آدمی است (نگا: روان شناسی شادی، روان شناسی کمال، راز شاد زیستن و...). ج ) عوامل شادی و نشاط
با بررسی نظریات دانشمندان و مطالعه متون معتبر، می توان موارد ذیل را در زمره عواملی بر شمرد که حالت شادی و نشاط را در انسان پدید می آورند: ایمان، رضایت و تحمل، پرهیز از گناه، مبارزه با نگرانی، تبسم و خنده، مزاح و شوخی، بوی خوش، خود آرایی، پوشیدن لباس های روشن، حضور در مجالس شادی، ورزش، امید به زندگی، کار و تلاش، سیر و سفر، تفریح، تلاوت قرآن، تفکر در آفریده های خداوند، صدقه دادن، نگاه کردن به سبزه ها و.... (شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۵، باب ملابس؛ شیخ طوسی، امالی، ح ۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۹۵؛ آیین زندگی، ص ۳۴). چهار چیز هر آزاده را ز غم بخرد --- تن درست و خوی نیک و نام نیک و خرد هر آن که ایزدش این چهار روزی کرد --- سزد که شاد زید شادمان و غم نخورد (رودکی) د ) اسلام و شادی
با توجه به منابع دینی، (قرآن و سیره پیشوایان معصوم)، دین اسلام موافق نشاط و شادی است و آدمی را از تنبلی رهانده، سرزنده و سر حال می سازد. البته این شادی درچهارچوب نگاه تعدیلی معنا می یابد؛ توضیح اینکه: هدف، غایت، فرجام و آرمانی که اسلام برای بشر ترسیم می کند، فقط خدا است. هدف از زیستن آدمی در این دنیا، بازگشت مختارانه و آزادانه او به اصل خویش است و این یعنی حرکت، صعود و بازگشت به سوی خداوند است. به بیان دیگر، انسان تنزل یافته، باید تلاش کند تا دوباره خود را پاک گرداند و در پرتو پیروی از پیامبران و امامان و عمل به تعالیم آنان به اصل خویش (حاکمیت روح توحید و خدایی شدن)، دست یازد (خداشناسی و فرجام شناسی [دفتر اول]، ص ۷۵ ـ ۸۷). بهترین آیین ها آن است که با طبیعت آدمی و ساختار آفرینش او سازگار بوده، نیازمندی های طبیعی و فطری اش را برآورد. در غیر این صورت، قابل عمل نیست و نمی تواند آدمی را خوشبخت و سعادت مند سازد.
تعالیم اسلام به دلیل توجّه به این نیازها و تناسب آن با فطرت آدمی، توانست از محدودیت جزیرة العرب خارج گشته، جهان اسلام را در اقصی نقاط دنیا شکل دهد. قرآن می فرماید: «فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم» (روم: ۳۰). به گفته علامه طباطبایی، اسلام، نه انسان را از نیروها، غرایز و خواسته هایش محروم می کند و نه همه توجه را به تقویت جنبه های مادی معطوف می دارد؛ نه او را از جهانی که در آن زندگی می کند، جدا می سازد و نه او را بی نیاز از دین و شریعت به حساب می آورد. (محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج ۱۶، ص ۲۰۳).
اسلام با توجه به نیازهای اساسی انسان، شادی و نشاط را تحسین و تایید کرده است. قرآن زندگی با نشاط و شادی را نعمت و رحمت خدا تلقی فرموده و گریه و زاری و ناله را خلاف رحمت و نعمت خداوند دانسته است. در یکی از داستان های صدر اسلام آمده است: روزی رسول خدا (ص) دستوری صادر کرد که باید تمام نیروهای قابل برای شرکت در مبارزه علیه کافران و مشرکان بسیج شوند. عده ای با بهانه های مختلف از شرکت در این لشکر کشی خودداری و از فرمان خدا و پیامبر(ص) تخلف کردند! خداوند در قرآن می فرماید: «لعنت خدا باد بر این کسانی که دیدند پیغمبر با انبوه مسلمانان به میدان نبرد می روند؛ اما باز هم زندگی دوستی، آنها را وادار کرد از فرمان خدا و رسول امر تخلّف کنند و بمانند. لعنت خدا بر آنها باد و محروم باد این گروه از رحمت حق » (توبة: ۸۱)؛ به دنبال آن، به عنوان یک نفرین می گوید: «فَلْیَضْحَکُوا قَلیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثیرًا»؛ «[این گروه نافرمان] از این پس کم بخندند و زیاد بگریند». روشن است که نفرین به صورت کیفر و مجازاتی است که همواره بر خلاف طبیعت و فطرت آدمی او را دچار عذاب و رنج می سازد. اینکه خداوند آرزوی کم خندیدن و زیاد گریستن برای نافرمانان می کند، حکایت از این حقیقت دارد که خنده به عنوان یکی از عوامل نشاط، امر طبیعی و فطری است و او می خواهد به عنوان کیفر، نافرمانان از این نعمت محروم باشند (گفتارها، ج ۲، ص ۲۲۵ و ۲۲۶).
توصیفات قرآن در خصوص بهشت نیز حاکی از این واقعیت است که اسلام، بر نشاط و شادی مهر تأیید نهاده است. باغ های زیبا، آب های زلال و روان، زیباترین بسترها، نرم ترین و چشم گیرترین پارچه ها، برترین دیدنی ها (ر.ک: سوره های: الرحمن، واقعه و یس) و... در بهشت همه جزء عوامل نشاط و شادی به شمار می رود و خداوند برای شادکردن انسان ها، بهشت را این چنین قرار داده است. قرآن در آیه ای دیگر، برخی عوامل شادی و نشاط را مخصوص مؤمنان دانسته است. «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ (اعراف: ۳۲) «بگو [در برابر کسانی که بسیاری از مواهب زندگی را تحریم می کردند] ای پیغمبر! چه کسی حرام کرده است زینت و آرایش و زیبایی هایی را که خداوند از درون طبیعت ، برای بندگانش بیرون کشیده؛ چه کسی حرام کرده است روزی های پاک و مواهب پاک را؛ بگو: این مواهب پاک و این زیبایی ها برای مردم با ایمان در همین زندگی دنیا و در زندگانی جاوید آخرت قرار داده شده است». با این تفاوت که در این دنیا، زیبایی ها به زشتی ها و شادی ها به رنج ها آمیخته است؛ ولی در دنیای دیگر و در روز رستاخیز، این زیبایی ها و این مواهب پاک، برای مردم با ایمان به صورت خالص وجود دارد. (گفتارها، ج ۲، ص ۲۲۷ و ۲۲۸). این آیه به خوبی بیانگر این حقیقت است که اسلام به بهره مند شدن از زیبایی ها و موهبت های زندگی اهمیت می دهد و آن را زیبنده دین داران و مؤمنان می داند.
معصومان(ع) نیز بر این امر صحّه گذاشته اند. رسول اکرم(ص) می فرماید: «مؤمن شوخ و شاداب است ». (حرانی، تحف العقول، ص ۴۹)؛ حضرت علی(ع): «شادمانی، گشایش خاطر می آورد» (آمدی، غررالحکم، ح ۲۰۲۳) و «اوقات شادی، غنیمت است » (همان، ح ۱۰۸۴( و نیز «هرکس شادی اش اندک باشد، آسایش او در مرگ خواهد بود». )بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲). امام صادق(ع) فرمود: «هیچ مؤمنی نیست که شوخی در طبع او نباشد» (کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۶۶۳) و نیز «شوخ طبعی، بخشی از حسن خلق است » (همان)؛ امام رضا(ع) فرمود: «کوشش کنید اوقات شما چهار زمان باشد: وقتی برای عبادت و خلوت با خدا، زمانی برای تأمین معاش، ساعتی برای معاشرت با برادران مورد اعتماد و کسانی که شما را به عیب هایتان واقف می سازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند و وقتی را هم به تفریحات و لذایذ خود اختصاص دهید و از شادی ساعت های تفریح، نیروی لازم برای عمل به وظایف وقت های دیگر را تأمین کنید» (بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۲۱). در سیره معصومان، عنصر شادی آن چنان اهمیت دارد که علاوه بر تأیید آن، به بسترسازی، زمینه سازی و ایجاد آن نیز توصیه شده است (کافی، ج ۲، ص ۱۹۲).
در احادیث، علاوه بر دستورهای کلی در خصوص شادی و نشاط، دستورالعمل های خاصی نیز برای حفظ و پرورش این حالت ـ مانند پیاده روی، سوارکاری، غوطه وری در آب، نگاه کردن به سبزه ها، خوردن و نوشیدن، مسواک کردن، شوخی، خنده و... (وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۱۲؛ بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۹۸؛ حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۴۱۸) بیان شده است.
گرچه از نظر اسلام، شادی در زندگی امری لازم و ضروری است، هم باید موازین اخلاقی و شرعی در آن لحاظ گردد و هم در حدی نباشد که ما را از یاد خدا غافل سازد و دل ما را بمیراند، بلکه باید ما را به خدا نزدیک هم کند. حال این که مصداق شادی اسلامی چیست، در زمان ها و مکان ها و شرایط گوناگون متفاوت است؛ در اسلام به برخی امور توصیه شده است که هم جنبه سازندگی دارند و هم جنبه تفریح و شادی، مثل توصیه به ورزش که هم کارکرد سازندگی جسمانی دارد و بدن سالم یکی از لوازم عبادت خداست و هم کارکرد هیجانی و البته ورزش های رایج در صدر اسلام با ورزش های رایج در عصر ما متفاوت بود. از ورزش های رایج آن زمان، اسلام به شنا، سوارکاری و تیراندازی توصیه کرده است و نه فقط به ورزش فردی، بلکه به برگذاری مسابقات ورزشی هم توصیه کرده است، چون هیجان مسابقه خیلی بیش‌تر از هیجان ورزش انفرادی است و حتی خود نبی اکرم صلی الله علیه و آله شخصاً در مسابقات سوارکاری شرکت می کردند؛ اسلام به سیر و سیاحت توصیه زیادی کرده است، چون هم سازندگی جسمی و روحی دارد و هم هیجان دارد؛ اسلام به دید و بازدید از بستگان (صله رحم)، مهمانی دادن، برپایی مجالس جشن و شادی در مناسبت های شادی آور زندگی مثل ازدواج، ختنه، بازگشت از سفر حج و نیز برپایی مجالس جشن در اعیاد مذهبی و حتی ملی (مثل عید نوروز) توصیه کرده است و ... .
البته شادی و بهجت معنوی مثل شادی مناجات با خدا برای اولیای خدا یا شادی حل و کشف مسائل علمی برای داش‌مندان، بسیار گواراتر و لذت بخش‌تر از این شادی های دنیوی و ظاهری است و هر کدام از ما کمابیش لحظاتی در عمرمان این نوع شادی را تجربه کرده ایم و می توانیم آن را با شادی ظاهری و دنیوی مقایسه کنیم که کدام لذت بخش‌تر است. هـ ) معیارهای شادی در اسلام
موارد ذیل را می‌توان از معیارهای شادی دانست:
۱ . اطاعت خداوند
شادی، وقتی است که انسان توفیق طاعت خداوند را پیدا کند و از گناه، دوری گزیند؛ چنانکه علی(ع) می‌فرماید:« سرور المؤمن بطاعة ربّه و حزنه علی ذنبه؛ شادی مؤمن، به سبب طاعت پروردگارش است و حزنش بر گناه و عصیان است».[۲]
در روایت دیگر به مناسبت عید فطر فرمود:
«إنما هو عیدٌ لمن قبل الله صیامه و شکر قیامه و کلّ یوم لایعصی الله فیه فهو یوم عید؛[۳] این برای کسی عید است که خداوند روزه و نمازش را پذیرفته است و هر روزی که معصیتی صورت نگیرد، آن روز عید است».
شادی مؤمن، لحظه‌ای است که خدا را بندگی و اطاعت کرده و توفیق انجام تکالیف را به دست آورده است. پیامبر اکرم(ص) در وصیت خود به امام علی(ع) فرمود:
«ای علی! برای مؤمن در دنیا سه خوشحالی است: دیدار با برادران دینی، افطار از روزه، و شب زنده‌داری در آخر شب».[۴]
۲ . پرهیز از گناه
شخصی شادمان و مسرور خدمت امام جواد(ع) رسید. حضرت فرمود: چیست که تو را شاد می‌بینم؟ عرض کرد: از پدرت شنیدم که می‌فرمود: «بهترین روزی که سزاوار است بنده خدا در آن روز شاد باشد، روزی است که توفیق خدمت و دستگیری از برادران مؤمن نصیب او گردد» و امروز من موفق شدم به ده نفر از برادران فقیر بخشش کنم. حضرت فرمود:
«به جان خودم سوگند! تو شایسته این شادی هستی، اگر انفاق خود را با منت گذاشتن، نابود نکرده باشی».
پس باید متوجه باشیم که هرگاه کار خیری انجام می‌دهیم، با منت و ریا نباشد تا از اعماق دل از آن کار شاد و خوشحال باشیم.[۵]
لذت و خوشی، همیشه در «انجام دادن» نیست، زمانی هم در «پرهیز کردن» است. گاهی اتفاق می‌افتد که با انجام کارهایی که عادتاً باید لذت‌بخش باشند، هیچ لذتی به انسان دست نمی دهد، حتی عذاب روانی و وجدانی هم می‌آورد؛ چرا که روح و وجدان، آماده لذت بردن نیست. اساساً روح انسان به گونه ای است که گاهی از «پرهیز» سرخوش می‌شود و به شادی و نشاطی می‌رسد که با هیچ یک از شادی‌های دیگر قابل مقایسه نیست و به قول سعدی:
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر لذت نفس، لذت نخوانی
انسان در زندگی وقتی شاد است که از گناه بپرهیزد و حدود الهی را رعایت کند. ارضای تمایلات، به هر گونه و هر نحو، شادی‌آور نیست.[۶]
از پیامبر(ص) سؤال شد: بهترین بندگان خدا چه کسانی هستند؟ فرمود: «آنهایی هستند که وقتی نیکی می‌کنند، خوشحال می‌شوند و زمانی که بدی کردند، طلب استغفار ‌کنند».[۷]
امام علی(ع) فرمود: « اکثر سرورک علی ما قدمت من الخیر و حزنک علی مافات منه؛[۸] سرورت را زیاد کن بر آنچه از کارهای خیر برای آخرتت انجام داده ای و حزنت را بر آنچه از کارهای خیر، محروم گشته‌ای».
ج) احیای ارزش‌ها
امام صادق(ع) فرمود:«السرور فی ثلاث خصال: الوفاء و رعایة الحقوق و النهوض فی النوائب؛[۹] شادی به سه خصلت است: وفاداری، رعایت حقوق دیگران و ایستادگی در گرفتاری‌ها و مشکلات».
امام علی(ع) می‌فرماید: «فلیکن سرورک بما نلت من آخرتک و لیکن أسفک علی مافاتک منها؛[۱۰] باید شادی تو برای چیزی باشد که برای آخرت انجام داده‌ای و حزن و غمت بر چیزی که از آخرتت از دست رفته است».
امام علی(ع) شبی که به جای پیامبر(ص) خوابید تا حضرت از تیغ دشمنان در امان بماند، از رسول خدا پرسید: «اگر من در بستر شما بخوابم، جان شما به سلامت خواهد بود؟» وقتی پیامبر(ص) جواب مثبت داد. حضرت علی(ع) لبخندی زد و به شکرانه این توفیق، سجده شکر کرد.[۱۱]
۳ . احیای حق یا از بین رفتن باطل
امام علی(ع) در نامه‌ای به عبدالله بن عباس می‌فرماید:
«انسان گاهی به خاطر رسیدن به چیزی مسرور می‌شود که هرگز از دستش نمی‌رود و گاهی برای از دست دادن چیزی محزون می‌گردد که هرگز به آن نمی‌رسد. پس باید شادی تو برای احیای حق یا نابودی باطل باشد».[۱۲]
۴ . تحوّل معنوی
شادی، زمانی پسندیده است که در انسان تحوّلی ایجاد شود و او بتواند خطاهای گذشته خود را جبران سازد و احساس کند خداوند گناهان گذشته او را بخشیده است. امام علی(ع) فرمود:
«عید برای کسی است که بداند گناهانش بخشیده شده است».[۱۳]
بعضی از بزرگان فرموده‌اند: «لیس العید لمن لبس الجدید انما العید لمن امن الوعید؛[۱۴] عید، به سرور و لباس نو پوشیدن نیست، بلکه عید روزی است که انسان (به جهت دوری از گناهان) از عذاب‌های الهی در امان باشد». و ) آداب شادی
شادی، آدابی دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
۱. گناه و معصیت نباشد.
مجالس شادی نباید همراه با گناه و معصیت باشد؛ چنانکه امام صادق(ع) فرمود:
«لا تسخطوا الله برضی احد من خلقه و لا تتقربوا الی الناس بتباعد من الله؛[۱۵] خداوند را برای رضایت و خشنودی احدی از مردم، به غضب در نیاورید و با دوری از خدا، به مردم نزدیک نشوید».
نیز امام صادق(ع) فرمود:
«لا ینبغی للمؤمن أن یجلس مجلساً یعصی الله فیه و لا یقدر علی تغییره؛[۱۶] سزاوار نیست برای مؤمن در مجلسی بنشیند که معصیت خدا در آن می‌شود و نمی‌تواند وضع مجلس را تغییر دهد».
بعضی از شادی‌ها در واقع حالت‌های شخصی و درونی است که بر روان آدمی می‌گذرد، اما برخی دیگر هم متناسب با فرهنگ و آداب و رسوم یک ملت، عمومیّت دارد. روزهای عید و برپایی عقد و عروسی، از همین قبیل است. روز عید، چیزی نیست جز بروز شادی و فرح همگانی.
انسان بنابر طبیعت شادی طلب خود، در این مراسم شرکت می‌کند تا اندوه‌های درونی خویش را التیام بخشد و برای فعالیت‌های دیگر آماده شود. روان‌شناسان گفته‌اند که یکی از راه‌های رفع افسردگی نیز همین است.
از دیدگاه شرع، مهم آن است که مجالس شادی، معصیت آلود و توأم با فسق و فجور نباشد؛ حتی به قول آیت الله خوئی:«‌دلیلی بر حرمت شادی شدید نداریم».[۱۷]
دست زدن معمولی مرد در میان مردان و زن در میان زنان، اگر کاری حرام و مفسده‌ای در میان نباشد و بدون اختلاط باشد، بی اشکال است.
۲. همراه با اذیت و آزار نباشد
یکی از شرایط شادی و تفریح، این است که با اذیت و آزار دیگران همراه نباشد. متأسفانه امروزه، بسیاری از شادی‌ها فاقد این شرایط است؛ مثل: بلند کردن صدای موسیقی و آهنگ‌های مبتذل، مزاحمت‌های تلفنی، انفجارهای تفریحی و کاروان‌های عروسی که تا نیمه شب در خیابان‌ها مزاحم خواب افراد می‌شوند، و موارد فراوانی که بر خلاف موازین شرعی است.
پیامبر(ص) فرمود: «من آذی مؤمناً فقد آذانی؛[۱۸] کسی که مؤمنی را آزار دهد، مرا آزار داده است».
هشام بن سالم می‌گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود: خداوند می‌فرماید:«لیأذن بحرب منّی من أذی عبدی المؤمن؛[۱۹] آن کس که بنده مؤمن مرا بیازارد، به من اعلان جنگ می‌دهد».
امام علی(ع) فرمود:« المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده الاّ بالحق.[۲۰] مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانش در آسایش باشند، مگر جایی که به حق برخورد کند (مانند امر به معروف و نهی از منکر)».
۳. لهو نباشد .
در آیین اسلام، سرگرمی‌های زیان‌بار و همه عوامل باز دارنده از پیشرفت‌های معنوی، ممنوع است. نتیجه :
بنابراین هر شادی و موسیقی حرام نیست ، بلکه شادی و موسیقی که در مجلس گناه و با موسیقی و آواز مطرب و لهو که مناسب مجلس گناه است ، حرام است .
الف ) رقص
۱ . آیات عظام امام و خامنه اى: رقص اگر باعث تحریک شهوت، ارتکاب گناه و یا ترتّب مفسده
شود و یا زن در بین مردان نامحرم برقصد، حرام است.[آیت الله خامنه اى، اجوبة الاستفتاءات،
س ۱۱۶۸؛ دفتر امام.]
۲ . آیت الله تبریزى: رقص زن براى شوهر و رقص زن براى زنان، در مجالس عروسى و مانند
آن - در صورتى که در معرض نگاه مرد (حتى پسر ممیز) نبوده و مشتمل بر حرام دیگرى مثل
موسیقى و مانند آن نباشد - اشکال ندارد. رقص در غیر این دو مورد، از مصادیق لهو بوده و
سزاوار است که مؤمن، از لهو اجتناب کند.[آیت الله تبریزى، استفتاءات، س ۱۰۴۲.]
۳ . آیات عظام سیستانى و وحید: تنها رقص زن براى شوهر و بر عکس آن، جایز
است.آیت الله سیستانى، Sistani.org، رقص ش ۷؛ [ دفتر آیت الله وحید.]
۴ . آیات عظام صافى، فاضل ، مکارم و نوری همدانی : تنها رقص زن براى شوهر جایز است.[آیت الله مکارم،
استفتاءات، ج ۱، س ۵۳۴ و ۵۳۵؛ آیت الله صافى، جامع الاحکام، ج ۲، س ۱۵۸۰؛ آیت الله فاضل، جامع المسائل، ج ۱، س ۱۷۳۶ و ۱۷۳۸؛ آیت الله نورى، استفتاءات، ج ۲ س ۵۷۴.]
۵ . آیت الله العظمی بهجت: به طور کلى رقص اشکال دارد. [فتر آیت الله بهجت.] ب ) موسیقی و آواز
۱ . موسیقى (یا موسیقیا)
واژه اى یونانى است که در اصطلاح و فرهنگ لغت معادل مفهوم «غنا» دانسته شده و در چند معنا به کار مى رود:
۱ . ۱ . اصوات و نغمه هاى موزون و متناسب که از طبیعت برخى اشیاء و یا از حنجره حیوانات شنیده مى شود؛ مانند صداى آهسته برگ ها و درختان هنگام وزیدن باد و یا آواز خوش برخى پرندگان.
۲ . ۱ . آواز خوش که از حنجره آدمى بیرون آید.
۳ . ۱. صدایى که از نواختن آلات موسیقى تولید مى شود.
ولى این دو واژه، در حوزه مفاهیم دینى و اصطلاح فقیهان با یکدیگر تفاوت دارند، «غنا» از دیدگاه فقه عبارت است از: آوازى که از حنجره آدمى بیرون آید و در گلو چرخانده (چهچهه) و در شنونده حالت سرور و وجد ایجاد کند و مناسب با مجالس لهو و خوش گذرانى باشد. اما «موسیقى» به صوت و آهنگى گفته مى شود که از آلات موسیقى پدید آید. بنابراین بین موسیقى اصطلاحى و موسیقى فقهى، عموم و خصوص مطلق است: «موسیقى اصطلاحى»، عام و گسترده است و شامل موسیقى فقهى نیز مى گردد؛ ولى «موسیقى فقهى»، خاص است و به بخشى از موسیقى اصطلاحى اختصاص مى یابد.
این سخن در غنا نیز صادق است و نسبت یاد شده در آن جارى است.[ر.ک: امام خمینى، (مکاسب المحرمه)، ج ۱ ص ص ۱۹۸-۲۲۴؛ على حسینى، الموسیقى، ص ۱۶ و ۱۷؛ آیةاللَّه شیخ جواد تبریزى، استفتاءات، س ۱۰۴۶ و ۱۰۴۷ و ۱۰۴۸؛ آیةاللَّه فاضل، جامع المسائل، ج ۱، س ۹۷۴ و ۹۷۸ و ۹۷۹. ]
گفتنى است واژه موسیقى (یا موسیقیا) در متون دینى به چشم نمى خورد؛ ولى به جاى آن واژه هاى غنا، لهو، ملاهى و مصادیق آلات موسیقى، مانند: دف، مزمار (نى و فلوت)، معزف (تار)، عود، طبل، تنبور و مانند آن به کار رفته است. ۲ . طرب و لهو
«طرب و لهو» از واژه هاى اساسى و کلیدى است که در باب غنا و موسیقى به کار مى رود «طرب» به حالت سبک عقلى گفته مى شود که در اثر شنیدن آواز یا آهنگ در روان و نفس آدمى پدید مى آید و او را از حد اعتدال خارج مى کند. این امر تنها به حالت شادى اختصاص ندارد؛ بلکه ممکن است از آهنگ هاى غم و حزن آور نیز به دست آید. پس اختصاص دادن کلمه غنا به حالت شادى، توهمى بیش نیست؛ زیرا ممکن است از راه غنا حالت اندوه و حزن براى آدمى حاصل شود. (مکاسب المحرمه)، ج ۱، (باب الغناء).و از این راه اختیار و عنان آدمى از کف عقل او گرفته شود!!
گفتنى است که چه در باب شادى و چه در باب غم، غلبه هواى نفس و تهییج افکار باطل و تحریک شهوات نیز ملاک حصول غنا است. غنا همیشه فرحناک نیست؛ زیرا گاهى آدم هواپرست از راه غنا و توجه به فقدان معشوق و یا محرومیت از عشق جنسى، دچار هیجانات گشته به اندوه و غم مبتلا مى گردد.
مقصود فقیهان از واژه «لهو»، سازگارى و همنوایى آواز و آهنگ نواخته شده با مجالس فساد و خوش گذرانى است؛ یعنى ممکن است نغمه اى طرب انگیز نباشد؛ ولى از نغمه هایى باشد که فقط در جلسات فاسقان و هواپرستان رایج باشد. این آهنگ را لهوى گویند و اگر از هر دو مشخصه (طرب و لهو) برخوردار باشد، مطرب لهوى گفته مى شود.
تمامى مراجع تقلید «لهوى بودن» را جزء و قید اصلى موسیقى حرام مى دانند؛ ولى در قید «طرب انگیزى» اختلاف نظر است. عده اى بر این باورند که این مشخصه به هیچ گونه در موسیقى حرام تأثیر ندارد و مقوم ماهیت غنا نیست؛ ولى برخى اظهار مى دارند که موسیقى حرام باید از دو مشخصه «لهوى» و «طرب انگیزى» برخوردار باشد تا مشمول حرمت قرار گیرد.
آیات عظام: سیستانى، تبریزى، وحید و مکارم، قید «مطرب» را لازم و شرط نمى دانند. افزون برآن گاهى در کلام و عبارات برخى از فقیهان واژه «مطرب» به کار رفته، ولى مقصودشان لهوى بودن است. [ امام، استفتاءات، ج ۲، (مکاسب محرمه)، س ۲۷؛ تبریزى، استفتاءات، س ۱۰۴۷ و ۱۰۵۰ و صراط النجاة، ج ۱، س ۱۰۰۱.] پی نوشتها :
[۲] . غررالحکم و درر الکلم، سید هاشم رسولی محلاتی، حدیث ۵۵۹۴، نشر فرهنگ اسلامی، چ۵، ۱۳۸۲ش.
[۳] . نهج البلاغه، فیض الاسلام، کلمات قصار۴۲۰.
[۴] . بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۵۲.
[۵] . غم و شادی در سیره معصومان:، ص ۳۸.
[۶] . شرع وشادی، ابوالفضل طریقه‌دار، ص ۴۱ (با تلخیص).
[۷] . میزان الحکمه، محمد محمدی ری‌شهری، ج ۲ ،ص ۴۳۹.
[۸] . همان، ج ۴ ،ص ۴۳۷.
[۹] . همان، ص ۴۳۶.
[۱۰] . همان،ج۷، ص ۴۳۷.
[۱۱] . وافی، محسن فیض کاشانی، ج ۸، ص ۸۸۲.
[۱۲] . نهج البلاغه، نامه ۲۲، ص ۸۷۳.
[۱۳] . میزان الحکمه، ج ۷، ص ۴۲۷.
[۱۴] . همان، ص ۱۳۱.
[۱۵] . وسائل الشیعه، ج۸، ص ۴۲۲.
[۱۶] . همان، ص ۵۰۳.
[۱۷] . مصباح الفقاهه، آیت الله سید ابوالقاسم خوئی، ج ۱، ص ۴۲۳، نجف، المطبعة الحیدریه، چ۱، ۱۳۷۴ق.
[۱۸] . نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده، حدیث ۳۰۳۷، انتشارات جاویدان.
[۱۹] . وسائل الشیعه ،ج ۸، ص ۵۸۷.
[۲۰] . نهج البلاغه، خطبه ۱۶۶، ص۵۴۴.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.