شبکه های ماهواره ای شیعه-شبهات وهابیت -حقانیت امام علی(ع) ۱۳۹۱/۱/۱۶ - ۳۱۱ بازدید

سلام خسته نباشیدچند سوالخداوند در قرآن فرموده که همانا ولی شما خداوند و پیامبر و کسانی هستند که در حالت رکوع زکات میدهند؟!!!
اگر این آیه صحیح است پس چرا حضرت علی فقط با توجه به کلمه الذین که جمع است باید بعد از پیامبر به خلافت برسد؟!!!مگه الذین جمع نیست اگه منظور علی علیه السلام بود چرا الذی نیاورده
در ثانی مگه حضرت علی چیزی داشت که بخواد زکاتشو بده؟!!؟؟؟!!؟؟!!!
سوال دیگه اینکه:
مگه حکومت پادشاهی که پیامبر برا خودش جانشین تعیین کنه؟!!!؟؟چطور برا شمر و یزید بده برا امام علی خوبه؟!!؟!
سوال دیگه اینکه:
حضرت علی غیرت نداشت که با اون همه زور که در خیبرو کند دشمنا رو از خونش بندازه بیرون تا به حضرت فاطمه جسارت نکند!!؟!!!
سوال دیگه:
اگه ولایت علی بعد پیامبر مهم بود تو قرآن این همه مسایل ریز و درشت مطرح شده نباید مساله به این مهمی مثل امامت حضرت علی بعد از پیامبر مطرح می شد که دیگه کسی نتونه اشکال کنه؟!!؟!!؟؟
یه سوال فقهی؟!؟
آیا درسته که خوردن آب منی شوهر برای زن خودش مکروهه؟!!!!
یا در هر صورت حرامه؟!!؟!!؟؟
سوال دیگه اینکه:
چرا نباید تو ماهواره یه شبکه ایران برای دفاع از شیعه نداشته باشه تا این همه شبهه تو مغز یه جوون شیعه ایرانی یک شبه نیفته؟!؟؟!! چرا ایران و شیعه در برابر تبلیغات و جوایزی که یک شبکه ماهواره برای اثبات امام زمان میزاره اقدامی نمیکنه
اونا جایزه گذاشتم صد ملیون دویست ملیون بعد ما چی کار کردیم؟!؟!؟
اینو نمیتونیم منکرش بشیم که اکثرا ماهواره دارند پس که اینطوریه حداقل یه شبکه تو تلویزیون خودمون بزاریم که صبح تا شب جواب این سنی ها و وهابیا رو بده
خداوکیلی فکر میکنید کسی هم سن من اگه سایت شما رو نشناسه و پیش آخوند نره و سنی و وهابی نشه معجزه نیست؟!؟!!؟
به نظر من اگه سوالای جوونایی مثل من بی جواب بمونه به جای اینکه کشور پیشرفت کنه کم کم پسرفت میکنیم
نایستیم تا جوون بیاد سوال کنه بریم سوالو مطرح کنیم و جوابو بهش بدیم و چند تا شبهه ازش برطرف کنیم و نقص های دین مقابلو بهش بگیم
چطور اونا از ما انتقاد کنند ما از اونا انتقاد نکنیم؟!؟؟؟

دانشجوی گرامی؛ از اینکه می بینیم شما در پی یافتن حقیقت و دفاع از مکتب و مذهب خود تا این اندازه توجه و عنایت دارید کمال خوشحالی و تبریک را به شما داریم، پیشنهاد شما مبنی بر تاسیس شبکه ای در صدا و سیما جهت پاسخگویی و ارشاد اعتقادی جوانان شیعه ، پیشنهادی است معقول و موجه و به جا که متاسفانه هنوز توجه کافی بدان از سوی مسئولین امر نشده است. هرچند به طور جسته و گریخته شاهد برنامه هایی در این زمینه در شبکه های مختلف سیما به خصوص شبکه قرآن هستیم ولی قطعا این اندازه کافی نیست. البته برخی شبکه های ماهواره ای شیعی به زبان فارسی و عربی از سوی برخی علما و بزرگان دائر شده است که به حمدلله تا حد زیادی توانسته است این مشکل را حل نموده و راهگشای مسائل اعتقادی جوانان شیعه در سرتاسر دنیا باشدکه جهت اطلاع شما, نام و فرکانس و برخی اطلاعات مربوط به آنان خدمتتان عرضه می شود:
فرکانس برخی از شبکه های ماهواره ای شیعه به زبان فارسی (بعضا شبکه ها دارای بیش از یک فرکانس هستند و برروی چندماهواره پخش می شوند که در اینجا فقط به یک مورد اشاره می شود):شبکه ولایت: ماهواره:هاتبرد/فرکانس:۱۱۲۰۰ عمودی/سیمبل ریت:۲۷۵۰۰/ FEC:۳/۴
شبکه امام حسین علیه السلام: ماهواره:هاتبرد/فرکانس:۱۰۹۷۱ افقی/سیمبل ریت:۲۷۵۰۰/ FEC:۳/۴
شبکه سلام: ماهواره:هاتبرد/فرکانس:۱۱۵۶۶ افقی/سیمبل ریت:۲۷۵۰۰/ FEC:۳/۴
شبکه ثامن: ماهواره:هاتبرد/فرکانس:۱۰۷۲۳ افقی/سیمبل ریت:۲۹۹۰۰/ FEC:۳/۴
شبکه اهل بیت علیهم السلام: ماهواره:هاتبرد/فرکانس:۱۰۷۲۳ افقی/سیمبل ریت:۲۹۹۰۰/ FEC:۳/۴
الکوثر: ماهواره:هاتبرد/فرکانس:۱۲۵۷۷ افقی/سیمبل ریت:۲۷۵۰۰/ FEC:۳/۴
کربلا: ماهواره:هاتبرد/فرکانس:۱۰۹۴۹عمودی/سیمبل ریت:۲۷۵۰۰/ FEC:۳/۴
الانوار: ماهواره هاتبرد/فرکانس:۱۰۹۷۱ افقی/سیمبل ریت:۲۷۵۰۰/ FEC:۳/۴
الانوار۲: ماهواره:نیل ست/فرکانس:۱۰۷۵۷ عمودی/سیمبل ریت:۲۷۵۰۰/ FEC:۳/۴
الموده: ماهواره:هاتبرد/فرکانس:۱۱۴۷۰ عمودی/سیمبل ریت:۲۷۵۰۰/ FEC:۴/۵
زهراء سلام الله علیها: ماهواره:هاتبرد/فرکانس:۱۲۵۱۹ عمودی/سیمبل ریت:۲۷۵۰۰/ FEC:۳/۴
الاوحد: ماهواره:نیل ست/فرکانس:۱۰۷۵۷ عمودی/سیمبل ریت:۲۷۵۰۰/ FEC:۳/۴
اهل البیت علیهم السلام: ماهواره:عرب ست/فرکانس:۱۱۸۶۲ عمودی/سیمبل ریت:۲۷۵۰۰/ FEC:۳/۴
الفرات: ماهواره:نیل ست/فرکانس:۱۱۷۴۶ عمودی/سیمبل ریت:۲۷۵۰۰/ FEC:۴/۵
المنار: ماهواره:نیل ست/فرکانس:۱۲۱۳۰ عمودی/سیمبل ریت:۲۷۵۰۰/ FEC:۴/۵)
البته سایتهای اینترنتی بسیاری نیز در این زمینه فعالیت می کنند. که جدیدا از سوی اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها هم، سایت وهابیت تاسیس شده که ما در این سایت علاوه بر پاسخگویی به شبهات اعتقادی, مباحث مفید و بی نظیری را نیز برای آگاهی جوانان عزیز قرار داده ایم که آدرس آن اینگونه است: http://www.vahabiat.porsemani.ir/
در پایان تذکر یک نکته نیز لازم است و آن اینکه به دلیل محدودیتهای حجمی که در ارسال sms وجود دارد از پاسخ های طولانی با این روش معذوریم. نیز به علت حجم بالای سوالات ارسالی از طرف مخاطبین حتی المقدور لطفا سوالاتتان را تک تک و جدا جدا برای ما ارسال بفرمایید تا بهتر بتوانیم پاسخگوی آن باشیم.
اما پاسخ به شبهات:
شبهه اول:
خداوند در قرآن فرموده که همانا ولی شما خداوند و پیامبر و کسانی هستند که در حالت رکوع زکات میدهند؟!!!اگر این آیه صحیح است پس چرا حضرت علی فقط با توجه به کلمه الذین که جمع است باید بعد از پیامبر به خلافت برسد؟!!!مگه الذین جمع نیست اگه منظور علی علیه السلام بود چرا الذی نیاورده در ثانی مگه حضرت علی چیزی داشت که بخواد زکاتشو بده؟!!؟؟؟!!؟؟!!!
جواب:
اولا قریب به اتفاق مفسرین متفق‌القول هستند که این آیه در مورد علی (ع) نازل شده است و نقل کرده اند آنحضرت هنگامی که در رکوع نماز بود فرد تهیدستی از او تقاضا کرد و حضرت نگین انگشتر خود را به آن سائل داد. این آیات در حق آن حضرت نازل شده است. و هیچ کس قائل نشده که این آیه در مورد غیر امیرالمومنین باشد یا عمل امام موجب بطلان نماز وی شده باشد و... معلوم نیست که این شبهه گر به چه دلیل چنین مطالبی را نقل کرده است(البته برای ما روشن است کسی که این اشکالات را کرده وهابی بوده و از مقتدای خود که ابن تیمیه باشد این مطالب را آموخته است)
قاضی عضد الدین ایجی ـ از استوانه‌های کلامی اهل سنت و متوفای ۷۵۶ هجری ـ میگوید :أجمع أئمة التفسیر أن المراد علی.پیشوایان علم تفسیر، اجماع دارند که مراد از این آیه، علی است.المواقف، جلد۳، صفحه ۶۰۱ یاآقای آلوسی ـ از علمای بزرگ اهل سنت و وهابیت ـ در کتاب تفسیر روح المعانی می‌گوید:غالب الأخباریین علی أن هذه الآیه نزلت فی علی کرم الله وجه.غالب محدثان و ناقلان خبر و حدیث، بر این باور هستند که این آیه در حق علی نازل شده است.تفسیر روح المعانی للآلوسی، ج۶، ص۱۶۷ و دهها مورد دیگر از کتب معروف اهل سنت که به جهت اختصار فقط آدرس منابع را ذکر می کنیم: شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج ۱ ص ۱۶۱ ح ۲۱۶ و ۲۱۷ و ۲۱۸ و ۲۱۹ و ۲۲۱ و ۲۲۲ و ۲۲۳ و ۲۲۴ و ۲۲۵ و ۲۲۶ و ۲۲۷ و ۲۲۸ و ۲۲۹ و ۲۳۰ و ۲۳۱ و ۲۳۲ و ۲۳۳ و ۲۳۴ و ۲۳۵ و ۲۳۶ و ۲۳۷ و ۲۳۸ و ۲۳۹ و ۲۴۰ و ۲۴۱ ط بیروت _ مناقب علی بن ابیطالب (ابن مغازلی شافعی) ص ۳۱۱ ح ۳۵۴ و ۳۵۵ و ۳۵۶ و ۳۵۷ و ۳۵۸ _ کفایةالطالب (گنجی شافعی) ص ۲۲۸ و ۲۵۰ و ۲۵۱ ط الحیدریه _ ذخائر العقبی (محب الدین طبری شافعی) ص ۸۸ و ۱۰۲ _ المناقب (خوارزرمی حنفی) ص ۱۸۷ _ ترجمة الامام علی بن ابیطالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج ۲ ص ۴۰۹ ح ۹۰۸ و ۹۰۹ _ الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص ۱۲۳ و ۱۰۸ _ الدرّ المنثور (سیوطی) ج ۲ ص ۲۹۳ _ فتح القدیر (شوکانی) ج ۲ ص ۵۳ _ التسهیل لعلوم التنزیل (کلبی) ج ۱ ص ۱۸۱ _ الکشاف (زمخشری) ج ۱ ص ۶۴۹ _ تفسیر (طبری) ج ۶ ص ۲۸۸ و ۲۸۹ _ زاد المسیر فی علم التفسیر (ابن جوزی حنبلی) ج ۲ ص ۳۸۳ _ تفسیر (قرطبی) ج ۶ ص ۲۱۹ و ۲۲۰ _ التفسیر المنیر لمعالم التنزیل (جاوی) ج ۱ ص ۲۱۰ _فتح البیان فی مقاصد القرآن (صدیق حسن خان) ج ۳ ص ۵۱ _ اسباب النزول (واحدی) ص ۱۱۳ ط الحلبی مصر _ لباب النقول (سیوطی) در حاشیه تفسیر (الجلالین) ص ۲۱۳ _ تذکرة الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص ۱۵ ط الحیدریه _ نور الابصار (شبلنجی) ص ۷۱ ط العثمانیه _ ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص ۱۱۵ ط اسلامبول _ تفسیر (فخر رازی) ج ۱۲ ص ۲۶ و ۲۰ ط البهیه مصر _ تفسیر (ابن کثیر) ج ۲ ص ۷۱ ط دار احیاء الکتب _ احکام القرآن ( جصاص) ج ۴ ص ۱۰۲ ط عبد الرحمن محمد _ مجمع الزوائد (هیثمی) ج ۷ ص ۱۷ _ نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص ۸۶ و ۸۸ _ شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج ۱۳ ص ۲۷۷ ط مصر با تحقیق محمد ابو الفضل _ الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص ۲۴ ط المیمنیه _ انساب الاشراف (بلاذری) ج ۲ ص ۱۵۰ ح ۱۵۱ ط بیروت _ تفسیر (نسفی) ج ۱ ص ۲۸۹ _ الحاوی للفتاوی (سیوطی) ج ۱ ص ۱۳۹ و ۱۴۰ _ کنز العمال (متقی هندی) در حاسیه مسند (احمد بن حنبل) ج ۵ ص ۳۸ _ جامع الاصول (ابن اثیر) ج ۹ ص ۴۷۸ _ الریاض النضره (محب الدین طبری) ج ۲ ص ۲۷۳ و ۳۰۲ _ مطالب السئوول (ابن طلحه شافعی) ج ۱ ص ۸۷ _ معالم التنزیل (بغوی) در حاشیه تفسیر المخازن (علاءالدین بغدادی) ج ۲ ص ۵۵ _ فرائد السمطین (حموینی) ج ۱ ص ۱۱ و ۱۹۰ ح ۱۵۰ و ۱۵۱ و ۱۵۳ ط ۱ .
ملاحظه فرمودید که این مطلب که این آیه در شان حضرت علی است بین همه علمای شیعه و سنی قطعی است.
شبهه دیگر این بود که در این آیه صیغه های جمع بکار رفته (الَّذِینَ یُقِیمُونَ) (وَالَّذِینَ آمَنُوا) جمع است و بر یک فرد صدق نمی کند.
در پاسخ می گوییم اولا: این قضیه را زمخشری ـ از بزرگان و استوانه‌های تفسیری اهل سنت ـ جواب داده است و می‌گوید:
مراد در اینجا، علی بن أبی طالب است و اگر صیغه جمع آمده است، به خاطر تشویق و ترغیب مردم به این عمل است.یعنی زیبنده و شایسته است که همه مردم این کار را انجام بدهند.
ثانیا: مرحوم شرف الدین (ره) می‌گوید:برای این‌که کفار و مشرکین و منافقین، در برابر امیرالمؤمنین (علیه السلام) موضع‌گیری تندی نکنند به فکر این‌که جای توجیه دارد.
ثالثا: در قرآن، در موارد متعددی صیغه جمع آمده و اراده فرد شده است:
الف) :لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ (سوره ممتحنه/آیه۸)
صحیح بخاری که از اصلی ترین کتب اهل سنت است، صراحت دارد و می‌گوید:أسماء ابنة أبی بکر رضی الله عنهما، قالت: أتتنی أمی راغبة فی عهد النبی صلى الله علیه و سلم، فسألت النبی صلى الله علیه و سلم آصلها؟ قال: نعم، قال ابن عیینة: فأنزل الله تعالى فیها: لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین.صحیح البخاری، ج۷، ص۷۱
در روایت آمده که مقصود آیه یک فرد بوده اما درباره او، صیغه جمع به کار رفته است.
ب) :کلمه یَسْتَفْتُونَکَ، صیغه جمع است و همه اتفاق نظر دارند بر این‌که مراد از این کلمه، یک نفر بوده و آنهم جابر بن عبد الله انصاری است:یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلَالَةِ (سوره نساء/آیه۱۷۶)صحیح مسلم، ج۵، ص۶۰
در خود سنن ترمذی و جاهای دیگر آمده است که منظور از این آیه، جابر بن عبد الله انصاری است.سنن ابن ماجة للقزوینی، ج۲، ص۹۱۱ ـ سنن الترمذی، ج۳، ص۲۸۲ ـ تفسیر القرطبی، ج۶، ص۲۸ ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساکر، ج۱۱، ص۲۳۳
ج) :در این آیه:یَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ (سوره بقره/آیه۲۱۵)
صیغه جمع آمده است و آقایان اهل سنت اتفاق نظر دارند که درباره عمرو بن جموح نازل شده است.الدر المنثور للسیوطی، ج۱، ص۲۴۳ ـ تفسیر الآلوسی، ج۲، ص۱۰۵
د) :الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیَاءُ (سوره آل عمران/آیه۱۸۱)
آقایان می‌گویند که منظور از این آیه، حیی بن أخطب است.تفسیر القرطبی، ج۴، ص۲۹۴
هـ) :وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ (سوره توبه/آیه۶۱)
آقایان اهل سنت می‌گویند که در رابطه با یکی از منافقین به نام جلاس بن سوید نازل شده است.
و) :وَ الَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ (سوره نور/آیه۳۳)
اینها در رابطه با غلام حویط بن عبد العزی نازل شده است و تمام تفاسیر اهل سنت این را گفته‌اند.تفسیر القرطبی، ج۱۲، ص۲۴۴
ز) :إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا (سوره نساء/آیه۱۰)
در رابطه با مرثد بن زید الغطفانی نازل شده است.
و موارد دیگر که ما فقط به این نمونه‌ها اکتفاء می‌کنیم. استعمال جمع و اراده فرد، یک أمر شایع قرآنی است و در عرف افراد ادیب، غالبا کلمه فرد استعمال نمی‌شود. مثلا به فردی گفته می‌شود: شما تشریف بیاورید، شما فرمودید، شما نوشتید، شما بفرمائید. در مواردی که گوینده، ادیب و بزرگوار باشد یا مخاطب، فرد بزرگواری باشد، صیغ جمع استعمال می‌شود.
در مورد این مطلب هم که ذکر کردید مگر علی علیه السلام چیزی داشته که بخواهد زکاتشو بده باید گفت این اوج نادانی و بی سوادی و جهالت این شبهه گر را می رساند چرا که منظور این آیه از زکات یعنی صدقه مستحبه نه زکات واجب که در آن انسان اگر مالی داشته باشد که به حد نصاب برسد باید زکات واجبه آن را بپردازد. ظاهرا این شبهه گر هنوز فرق بین صدقه مستحبه که از آن به زکات مستحبه هم تعبیر می شود با زکات واجبه را نمی داند که گرفتار چنین شبهه سستی شده است.
به هر حال برای آگاهی این شبهه گر در این زمینه توضیح مختصری ارائه می کنیم:
معناى اصطلاحى زکات در نزد متشرعین ، معناى مستحدثى است ؛ ولى زکات در اصطلاح قرآن به هر انفاقى که در راه خدا باشد ، اطلاق شده است ؛ مال باشد یا تلاش و کردار و عمل ؛ واجب باشد یا مستحب .
قرآن مجید در مواردى زکات را در مواردی غیر از زکات واجب به کار برده است.
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدین انبیاء/ ۷۳
و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت مى کردند، و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحى کردیم و آنان پرستنده ما بودند .
پس بدون شک مراد از زکات ، انفاق در راه خدا و به خاطر اوست و صدقه دادن على علیه السلام در داستان نزول آیه ، از بارزترین مصادیق آن است.
قرطبی از مفسرین بزرگ اهل سنت در تفسیر خود در جواب اشکال می گوید :
یدل على أن صدقة التطوع تسمى زکاة فإن علیا علیه السلام تصدق بخاتمه فی الرکوع وهو نظیر قوله تعالى : وَمَا آتَیْتُمْ مِنْ زَکَاة تُرِیدُونَ وَجْهَ اللهِ فَأُوْلَئِکَ هُمْ الْمُضْعِفُونَ . الروم: ۳۰/۳۹
از این آیه استفاده می شود که بر صدقه مستحب نیز کلمه زکات اطلاق می گردد ؛ زیرا علی علیه السلام انگشتر خود را در حال رکوع صدقه داد .
ابو بکر جصاص از دیگر علمای اهل سنت در باره این مطلب که به صدقه مستحبی نیز زکات گفته می‌شود ، می‌نویسد:
هذا یدل على أن صدقة التطوع تسمى زکاة لأن علیاً تصدق بخاتمه تطوعا .
الجصاص ، أحمد بن علی الرازی أبو بکر (متوفای۳۷۰هـ) ، أحکام القرآن ، ج ۴ ص ۱۰۲ ، تحقیق : محمد الصادق قمحاوی ، ناشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت – ۱۴۰۵هـ.
در لغت ، زکات به رشد و نمو نیز آمده است ، ابن ادریس در این باره می‌نویسد :
زَکاةُ المالِ : تَطْهِیْرُه ،... وزَکا الزَّرْعُ یَزْکو زَکَاءً : إذا ازْدَادَ ونَمَا ... زَکَأتِ الناقَةُ بوَلَدِها ... وزَکَأْتُ الرَّجُلَ مالَهُ زُکْاةً وزُکُوْءاً : أی قَضَیْتَه إیّاه ...
زکات مال به معنای پاک کردن آن است ، زکات زرع ، به معنای ازدیاد و رشد است ؛ زکات ناقه به آمدن فرزندش است ، زکات مال انسان آن است که آن را ادا نماید .
الطالقانی ، الصاحب أبو القاسم إسماعیل ابن عباد بن العباس (متوفای۳۸۵هـ) ، المحیط فی اللغة ، ج ۶ ص ۳۰۰ ، تحقیق : الشیخ محمد حسن آل یاسین ، دار النشر : عالم الکتب - بیروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، ۱۴۱۴هـ-۱۹۹۴م .
حاصل آنکه : واژه زکات در لغت به معنای نمو و طهارت است ، و اگر آنچه را که انسان از مال خود به نیازمندان می دهد ، زکات گفته می شود به این دلیل است که این کار مایه برکت و نمو مال و نیز پالایش نفس و یا مایه نمو مال و پالایش نفس هر دو می باشد .
بنابراین بر هر دو نوع صدقه ؛ چه واجب و چه مستحب ، زکات اطلاق می شود .
اطلاق زکات بر زکات مستحبّ در قرآن مجید فراوان است ، در بسیارى از سوره هاى مکى کلمه «زکات» آمده که منظور از آن همان زکات مستحبّ است ؛ زیرا وجوب زکات مسلما بعد از هجرت پیامبر صلی الله علیه وآله به مدینه ، بوده است . آیات : ( ۳ سوره نمل و آیه ۳۹ سوره روم و ۴ سوره لقمان و ۷ سوره فصلت ) مکی است زکات در این آیات مستحبی است .

شبهه دوم:
مگه حکومت پادشاهی که پیامبر برا خودش جانشین تعیین کنه؟!!!؟؟چطور برا شمر و یزید بده برا امام علی خوبه؟!!؟!
پاسخ:
در پاسخ به این شبهه که در مورد موروثی بودن خلافت و امامت، و به طور کلی در مورد همه ائمه علیهم السلام و به طور خاص در مورد حضرت علی علیه السلام است به نکات ذیل دقت بفرمایید:
بی تردید امامت و خلافت موروثی نیست تا از خلیفه یا پیامبر قبل به فرزندش به ارث برسد،(گو اینکه حضرت امیر علیه السلام فرزند پیامبر نبود تا این اشکال بر ایشان وارد شود) ولی متأسفانه به جهت اشتباه در فهم عقاید شیعه امامیه گروهی از اهل سنت از روی جهل یا کینه توزی شیعه را متهم نموده اند که امامت را موروثی می داند، لذا مناسب است درباره این موضوع بحث کنیم و به اثبات برسانیم که چرا شیعه در عین این که خلافت و امامت را موروثی نمی داند، آن را در ذریه پیامبر(ص) خلاصه می کند؟
پاسخ ما به ایرادهایی که در این خصوص گرفته اند این است که:
۱ـ شیعه امامیه بر این مطلب اجماع دارد که تنها راه تعیین امام، نصّ از جانب خداوند متعال و معرّفی از جانب رسول خدا(ص) و امامان معصوم است، و لذا به آیه شریفه: (یا أیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) تمسّک می کنند که پیامبر اکرم(ص) مأمور ابلاغ ولایت امام علی(ع) از جانب خداوند به مردم بوده است. پس در حقیقت اراده و مشیّت الهی بر نصب شخصی لایق برای امامت است که با وحی به پیامبر(ص)، او مأمور ابلاغ است، از همین رو، آن بزرگوار بر امامت یکایک اهل بیت تصریح کرده است. (این مطلب به تواتر در کتب اهل سنت به نقل از پیامبر اکرم ذکر شده است) پس این سخن هیچ ربطی به وراثت ندارد.
۲ـ با مروری بر ادله امامت و ولایت علی بن ابی طالب و سایر ائمه(ع) از قبیل حدیث غدیر، ثقلین و دیگر ادلّه پی می بریم که خداوند متعال و رسولش اصرار اکید بر نصب امام علی(ع) و سایر اهل بیت(ع) بر امامت و ولایت داشته اند. آیا می توان گفت که این همه تأکید جنبه خویشاوندی داشته و پیامبر(ص) می خواسته داماد و نوه هایش را به حکومت برساند تا به نوایی برسند، و با این روایات در صدد برپایی حکومت موروثی بوده است؟
مشکل اساسی این است که مابین «واقع» و «حقّ» فرق نمی گذاریم و آنچه را که واقع شده می خواهیم حقّ بدانیم در حالی که این چنین نیست. اهل سنت چون واقع خارجی را با انتخاب ابوبکر می بینند، حقّ را هم از این دید می بیند و می گویند او بر حقّ بوده است. یا اگر شیعه به دنبال اهل بیت و در رأس آنان علی بن ابی طالب(ع) است، در صدد موروثی کردن حکومت و خلافت رسول خدا(ص) است ولی مشکل اساسی چیز دیگری است ما باید تابع حقّ باشیم؛ حقّ همان چیزی است که در کتاب و سنت آمده و عقل نیز مؤیّد آن است و کتاب، سنت و عقل بر غیر اهل بیت معصوم(ع) تطبیق نمی کند.
۳ـ اگر امامت نزد شیعه موروثی است چرا با وجود محمّد بن حنفیه که برادر امام حسین(ع) است، امامت به امام علی بن الحسین(ع)، فرزند آن حضرت(ع)، منتقل شد؟ این نیست مگر این که شیعه امامیه برای مقام امامت، لیاقت ذاتی قائل است و آن را در محمد ابن حنفیه نمی بیند ولی در امام زین العابدین(ع) می یابد. یا در مورد امیرالمومنین علی علیه السلام مگر پیامبر (ص) فامیل و خویشاوند دیگری غیر از علی علیه السلام نداشته که شما ایراد می گیرید با رسیدن خلافت به حضرت علی این امر موروثی می شود.جالب اینجاست که ابوبکر و عمر و عثمان هم به نحوی فامیل پیامبر بوده اند پس این شبهه به خود شبهه گر هم وارد است که چگونه این امر را می خواهد توجیه کند.
۴ـ از کسانی که این شبهه را ساخته اند سؤال می کنیم که مراد از وراثت در امامت چیست؟ اگر مقصود آن است که امامت باید در یک قبیله خاص باشد که این را خود رسول خدا(ص)، بنابر نصوص متواتر، در مصادر فریقین به آن اشاره کرده است.
جابر بن سمره می گوید: «با پدرم محضر رسول خدا رسیدیم، شنیدیم که فرمود: این امر ـ دنیا ـ تمام نمی شود تا آن که دوازده خلیفه بر آنان حکومت کنند. آن گاه سخنی فرمود که بر من مخفی شد، به پدرم عرض کردم: رسول خدا(ص) چه فرمود؟ پدرم در جواب گفت: رسول خدا(ص) فرمودند: همه آنان از قریشند.»( صحیح مسلم، ج ۲، ص ۳، کتاب الاماره، باب: «الناس تبع لقریش و الخلافة لقریش».)
این آقایان چگونه می توانند به این سؤال پاسخ دهند که:امامت و خلافت تنها در قریش چه معنایی دارد؟ هر توجیهی که ایشان در این روایت و امثال آن دارند، ما قبول می کنیم. طبعاً هیچ توجهی ندارند جز این که بگویند امامت و خلافت به قابلیت هاست و این قابلیت ها را خداوند در قریش قرار داده است. همین توجیه را ما درباره اهل بیت پیامبر اکرم(ص) بیان می کنیم. اگر مراد از وراثت آن است که بگوییم به صرف این که این ها اولاد پیامبرند و امام علی(ع) داماد او است، باید امام باشد ولو قابلیت این مقام را نداشته باشد، قطعاً شیعه امامیه به این معنا معتقد نیست.
۵ـ با مراجعه به کتاب های کلامی شیعه امامیه، در مبحث امامت، پی می بریم که آنان برای امام چندین شرط از جمله: عصمت، افضل بودن، علم لدنّی و... قائلند. حال اگر امامت نزد آنان موروثی است دیگر بیان این شرط ها چه معنایی دارد؟ این شرط ها چیزی جز بیان لیاقت ها نیست، که به استناد روایات و تاریخ، در غیر اهل بیت(ع) وجود ندارد.
۶ـ اگر آن گونه که این شبهه گران می گویند حکومتِ موروثی شعار حکومت های مادّی است و انبیا باید از آن منزه باشند، چه فرق است بین پیامبر اسلام(ص) و دیگر پیامبران و بین حکومت دائمی و موقت؟ با آنکه حکومت وراثتی را، با در نظر گرفتن قابلیّت ها در انبیاء گذشته مشاهده می کنیم:
خداوند متعال می فرماید: (أمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إبْراهیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظیماً)؛( نساء (۴)، آیه ۵۴) «یا حسد می ورزند با مردم چون آنها را خدا به فضل خود بهره مند نمود که البته ما بر آل ابراهیم کتاب و حکمت فرستادیم و به آنها فرمانروایی بزرگ عطا کردیم.»
از سوی دیگر می بینیم که برخی از انبیاء، امامت یا نبوت را برای ذریه خود می خواستند که این، در حقیقت با دادن شایستگی به آنان از جانب خداوند متعال است.
درباره حضرت ابراهیم(ع) می خواهیم: (وَ إذِ ابْتَلى إبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأتَمَّهُنَّ قالَ إنّى جاعِلُکَ لِلنّاسِ إماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتى قالَ لا یَنالُ عَهْدى الظّالِمینَ)؛( بقره (۲)، آیه ۱۲۴.)«[بیاد آر] هنگامی که خداوند ابراهیم را به اموری چند امتحان فرمود و همه را به جای آورد خدا بدو گفت من تو را به پیشوایی خلق برگزیدم عرض کرد این پیشوایی را به فرزندان من نیز عطا خواهی کرد؟ فرمود: [آری اگر شایسته آن باشند] عهد من هرگز به ستمکاران نمی رسد.»
در این آیه خداوند حکومت موروثی و نسبی را به طور مطلق نفی نکرده بلکه از خصوص ستمگران از ذریه حضرت ابراهیم(ع) نفی نموده است. از این رو معلوم می شود که ذریه و نسل حضرت ابراهیم(ع) و هر پیامبر دیگری در صورتی که ظالم نباشند، چه ظلم به خدا، چه ظلم به خلق و چه ظلم به نفس، نداشته باشند می توانند مقام امامت و رهبری جامعه را به عهده گیرند.
و نیز حضرت موسی از خداوند می خواهد که از اهلش کسی را به عنوان وزیر خود قرار دهد. متعال از قول حضرت موسی می فرماید: (وَ اجْعَلْ لى وَزیرًا مِنْ أهْلى هارُونَ أخى).( طه، ۳۰.)
۷ـ شاید علت این که امامت، خلافت و یا نبوّت در نسل پیامبر سابق قرار می گیرد با ضمیمه لیاقت های لازم این باشد که پیامبر(ص) با ثبوت نبوت و کمالاتش، در قلب ها جا گرفته و در میان مردم محبوبیّت خاصی پیدا می کند. مردم نیز در صورتی که کسی را دوست بدارند وابستگان صالحِ او را نیز دوست می دارند و هر کسی که مورد محبت قرار گرفت در صدد اطاعت از فرامین او بر می آیند، از همین رو بهترین افراد برای امامت و جانشینی و یا نبوت، ذریّه و نسل آن پیامبراند، هر چند آن را مطلق نمی دانیم، بلکه قیدها و شرط هایی را که از جمله عصمت و افضل بودن و... است نیز در امام معتبر می دانیم.(شیعه شناسی و پاسخ به شبهات؛ علی اصغر رضوانی، ج ۲، صص: ۴۹۵ـ۴۹۹)

شبهه سوم:
حضرت علی غیرت نداشت که با اون همه زور که در خیبرو کند دشمنا رو از خونش بندازه بیرون تا به حضرت فاطمه جسارت نکند!!؟!!!
پاسخ:
واقعیت این است که تحلیل برخی حوادث تاریخی بسیار مشکل است و هضم برخی رفتارها بسیار سنگین است.
موضوع حمله به خانه حضرت زهرا از جمله وقایع تاریخى است که افزون بر منابع شیعى در بسیارى از منابع تاریخى اهل سنت نیز آمده است. (ر.ک: تاریخ الطبرى، ج ۲، ص ۴۴۴ - ۴۴۳، وقایع سال یازدهم هجرى، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت؛ عقدالفرید، ابن عبدربه الاندلسى، ج ۴، ص ۲۴۲، دار الکتاب العربى، بیروت؛ انساب الاشراف، بلاذرى، ج ۱، ص ۵۸۶، نشر دارالمعارف، مصر؛ الامامه و السیاسة، ابن قتیبه، ج ۱، ص ۱۳ - ۱۲، منشورات الشریف الرضى، قم).
اما این که چرا حضرت على(ع) در این باره صبر کرد و با آن همه شجاعت دست به شمشیر نبرد و از حضرت زهرا دفاع نکرد؟ باید گفت گاهى ممکن است چنین برداشتى صورت گیرد که تنها راه رسیدن به حق، استفاده از شمشیر و زور است و تنها مى توان با توسل به نیروى قهریه، بدون در نظر گرفتن شرایط و پیامدهایى که ممکن است به دنبال داشته باشد، حق را ستاند؛ اما سیره پیامبران و به ویژه پیامبر گرامى اسلام(ص) نشان مى دهد که آن بزرگوار نیز هرگز با توسل به زور به دنبال انجام رسالت و تبلیغ دین نبوده اند و حتى در بسیارى از اوقات ستم ها و ظلم هاى روا شده بر خود و پیروانشان را تحمل کرده اند تا بتوانند به مصالحى که آن را براى پیروانشان لازمتر مى دانسته اند، دست یابند.
پیامبر گرامى اسلام که اسوه حسنه ما مى باشد، همواره براى دستیابى به حق خود و پیروانشان تا آن زمان که مجبور نمى شده اند، دست به شمشیر نمى برده اند. و گاه مى شد که آن حضرت انجام عملى را تا موعد مقرر آن به تأخیر مى انداخت و یا به خاطر مصالح مسلمانان به پذیرش پیمان هاى ظالمانه اى تن مى داد.
مثلاً تمامى مفسران درباره آیه «وَ أَنذِر عَشیِرَتَکَ الأَقرَبینَ» سوره شعرا، آیه ۲۱۴. اتفاق نظر دارند که این آیه در سال سوم بعثت نازل شده است و تا آن زمان هیچ یک از اقوام و خویشان پیامبر دعوت آن حضرت را از زبانشان نشنیده بودند و این تأخیر سه ساله به علت شرایط زمانى و مکانى ویژه بوده است. مثال دیگر این که در حدود سال ششم هجرت هنگامى که پیامبر با کفار قریش پیمان صلحى را منعقد کرد، هنگام نگارش پیمان نامه آن حضرت، على(ع) را فرا خواند و فرمود: بنویس به نام خداوند بخشنده مهربان! سهیل بن عمرو، نماینده کفار قریش، گفت: این خدایى را که تو مى گویى، من نمى شناسم و تنها بنویس به نام خدا! پیامبر فرمود: همین را بنویس! پس پیامبر(ص) به على(ع) فرمود: بنویس این قرارداد صلحى است بین رسول خدا و سهیل بن عمرو! سهیل گفت: اگر بر پیامبرى تو شهادت مى دادیم که با تو نمى جنگیدیم؛ تنها نام خودت و پدرت را بنویس!
در مفاد این قرارداد چنین آمده بود که به مدت ده سال بین مسلمانان و کفار جنگى در نگیرد. و هر شخصى از کفار به پیامبر پناهنده شود، بازگردانیده شود؛ اما اگر از افراد پیامبر کسى به قریش پناهنده شد، بازگشت داده نخواهد شد.
مفاد این پیمان نامه هر چند به نظر برخی از صحابه ظالمانه و غیر قابل پذیرش بود، اما پیامبر براى حفظ مصالح امت اسلامى و اهدافى بسیار ژرف تر از انعقادِ یک پیمان صلح آن را پذیرفت.
حضرت على(ع) نیز با ملاحظه خطرهایى که در صورت قیام او، جامعه اسلامى را تهدید مى کرد از قیام و اقدام مسلحانه بر علیه ظالمان به حضرت زهرا خوددارى کرد، و با دشمنان خویش سازش نمود تا اصل اسلام محفوظ بماند. در این جا به چند نمونه از خطرهاى جدى که در آن دوران اسلام و مسلمانان را تهدید مى کرد، اشاره مى کنیم:
۱. خطر مرتدین
بسیارى از گروه ها و قبایلى که در سال هاى آخر عمر پیامبر مسلمان شده بودند، هنوز آموزش هاى لازم اسلامى را ندیده بودند و نور ایمان کاملاً در دل آنها نفوذ نکرده بود. از این رو هنگامى که خبر درگذشت پیامبر اسلام در میان آنان منتشر گردید، گروهى از آنان پرچم «ارتداد» و بازگشت به بت پرستى را برافراشتند و عملاً با حکومت اسلام در مدینه مخالفت کرده، حاضر به پرداخت مالیات اسلامى نشدند. اینان با گردآورى نیروى نظامى، نظام نوپاى اسلامى را به شدت مورد تهدید قرار دادند. به همین جهت نخستین کارى که حکومت جدید انجام داد، نبرد با مرتدان بود. در چنین موقعیتى که دشمنان ارتجاعى اسلام، پرچم ارتداد را برافراشته و حکومت اسلامى را تهدید مى کردند، هرگز صحیح نبود که امام(ع) پرچم دیگرى به دست گیرد و قیام نماید.
حضرت على(ع) در یکى از نامه هاى خود به مردم مصر، به این نکته اشاره مى کند و مى فرماید: «آن گاه که پیامبر(ص) به سوى خدا رفت، مسلمانان پس از وى در کار حکومت با یکدیگر درگیر شدند. سوگند به خدا، نه در فکرم مى گذشت و نه در خاطرم مى آمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا(ص) از اهل بیت او بگرداند، یا مرا پس از وى از عهده دار شدن حکومت باز دارند. تنها چیزى که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوى فلان شخص (ابوبکر) بود. من دست باز کشیدم تا آن جا که دیدم گروهى از اسلام بازگشته، مى خواهند دین محمد(ص) را نابود سازند. پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارنش را یارى نکنم (و دست به قیام بزنم)، رخنه اى در آن بینم یا شاهد نابودى آن باشم، که مصیبت آن بر من سخت تر از رها کردن حکومت برشماست، که حکومت کالاى چند روزه دنیاست...
۲. خطر مدعیان دروغین نبوت
علاوه بر خطر مرتدین، مدعیان نبوت و پیمبرانى دروغین مانند «مسیلمه»، «طلیحه»، «سجاح» نیز در صحنه ظاهر شده، هر کدام طرفداران و نیروهایى دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند که با همکارى و اتحاد مسلمانان پس از زحماتى فراوان نیروهاى آنان شکست خوردند.
۳. خطر رومیان
خطر حمله احتمالى رومیان نیز مى توانست مایه نگرانى دیگرى براى جبهه مسلمانان باشد، زیرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با رومیان درگیر شده بودند. از همین روى رومیان مسلمانان را براى خود خطرى جدى تلقى مى کردند و در پى فرصتى بودند که به مرکز اسلام حمله کنند. اگر حضرت على(ع) دست به قیام مسلحانه مى زد، با تضعیف جبهه داخلى مسلمانان، بهترین فرصت به دست رومى ها مى افتاد که از این ضعف استفاده کنند.
لذا در چنین شرایطی سکوت حضرت على(ع) همانند سکوت پیامبر است که گاهى براى مصلحت یا رفع فتنه سکوت مى نمود؛ مانند جریان طلب نمودن کاغذ و قلم در واپسین روزهاى حیات حضرت رسول(ص) که بعضى از حاضران گفتند: «اِنَّ رسول اللَّه(ص) یَهْجر»؛ (صحیح مسلم، ج ۵، ص ۷۶، دارالفکر، بیروت). پیامبر هذیان مى گوید، یا به قولى: «قَدْ غَلَبَ عَلَیْهِ الْوَجَعُ»؛ (صحیح مسلم، همان؛ صحیح بخارى، ج ۷، ص ۹، دارالفکر، بیروت). درد بر او غالب شده است و بیهوده حرف مى زند. تا جایى که حضرت دستور فرمودند همه از خانه بیرون بروند و از نوشتن صرف نظر کردند و سکوت فرمود.
امیر مؤمنان على بن ابى طالب(ع) نیز به خاطر مصالح و رفع فتنه و جلوگیرى از نابود شدن اسلام سکوت کردند. ابو طفیل مى گوید: در روز شورا من در کنار آن خانه - محل شوراى شش نفره - بودم که سر و صدا از اندرون بلند شد. شنیدم که امام على(ع) مى فرمود: «زمانى مردم با ابوبکر بیعت کردند به خدا قسم که من از او سزاوارتر بودم و حق با من بود؛ اما در عین حال اطاعت کردم تا مبادا مردم کافر شوند و گردن یکدیگر را با شمشیر بزنند. سپس ابوبکر براى عمر بیعت گرفت، در حالى که به خدا قسم من سزاوارتر بودم؛ ولى باز هم اطاعت کردم که مبادا مردم کافر شوند و امروز شما مى خواهید با عثمان بیعت کنید، اما به خدا سوگند، من رضایت نمى دهم و اطاعت نمى کنم».
در نهج البلاغه نیز مى خوانیم که آن حضرت فرمود: «من رداى خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن درپیچیدم و کنار رفتم، در حالى که در این اندیشه فرو رفته بودم که آیا با دست تنها و بدون یاور به پا خیزم و حق خود و مردم را بگیرم و یا در این محیط پر خفقان و ظلمتى که پدید آورده اند، صبر کنم؟ محیطى که پیران را فرسوده، جوانان را پیرو مردان با ایمان را تا واپسین دم زندگى به رنج وا مى دارد. عاقبت دیدم بردبارى و صبر، به عقل و خرد، نزدیک تر است، لذا شکیبایى ورزیدم، ولى به کسى مى ماندم که خار در چشم و استخوان در گلو دارد، با چشم خود مى دیدم میراثم را به غارت مى برند».( نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه ۳.)
امام(ع) در جای دیگر می‌فرماید: «خوب مى دانید که من از همه کس به خلافت شایسته ترم. به خدا سوگند، تا هنگامى که اوضاع مسلمین روبه راه باشد و در هم نریزد و به غیر از من به دیگرى ستم نشود، همچنان مدارا خواهم کرد».( نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه ۷۴.)
آرى، حضرت على(ع) در برابر ظالمان و غاصبان کاری نکرد، تا زحمت هاى ۲۳ ساله پیامبر و خون شهدایى چون حمزه، جعفر طیار و... به هدر نرود. ایشان به جهت حفظ اسلام از انتقام خودداری کرد تا اصل اسلام باقى بماند.

شبهه چهارم:
اگه ولایت علی بعد پیامبر مهم بود تو قرآن این همه مسایل ریز و درشت مطرح شده نباید مساله به این مهمی مثل امامت حضرت علی بعد از پیامبر مطرح می شد که دیگه کسی نتونه اشکال کنه؟!!؟!!؟؟
پاسخ:
اثبات جانشینی و خلافت امیرالمومنین علی علیه السلام با استناد به قرآن کریم:
در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که خلافت، وصایت،جانشینی، و کرامت امیرالمومنین را ثابت می کند تا آنجا که از ابن عباس نقل نق شده که می گوید: نزلت فی علی ثلاثمائة آیة؛ ۳۰۰ آیه در حق علی نازل شده است. (تاریخ مدینة دمشق لإبن عساکر، ج۴۲، ص۳۶۴ ـ تاریخ الخلفاء للسیوطی، ص۱۷۱ ـ تاریخ بغداد للخطیب البغدادی، ج۶، ص۲۱۹ ـ مناقب علی بن أبی طالب (ع) لابن مردویه، ص۲۱۷ ـ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۴۷۴ )
برای نمونه ما به برخی از آیاتی که دال بر خلافت امیرالمومنین علی علیه السلام است اشاره می نماییم:
۱ـ آیه انذار:
در سال سوم بعثت آیه انذار عشیره نازل گردید و به پیامبر فرمان داد که خویشاوندان خود را دعوت به اسلام نماید. «وَ أَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الاْءَقْرَبِینَ؛( شعراء/ ۲۱۴.) [ای پیامبر [خویشاوندان نزدیکت را انذار کن»
در پی این فرمان الهی مبنی بر انذار و دعوت خویشاوندان به اسلام، پیامبر اکرم مجلسی تشکیل داد و حدود چهل نفر از بستگان نزدیک خود را به خانه ابوطالب دعوت نمود که از جمله آنان حمزه و ابولهب بودند، پس از صرف غذا و هنگامی که پیامبر قصد اعلام این مأموریت را داشت ابولهب با سخنان خود زمینه ابلاغ این پیام را از میان برد لذا پیامبر روز بعد غذایی تهیه کرد و آنان را دوباره به خانه ابوطالب دعوت نمود و پس از صرف غذا فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب، به خدا سوگند هیچ جوانی را در عرب نمی شناسم که برای قومش چیزی بهتر از آن چه من آورده ام آورده باشد، من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام و خداوند به من دستور داده که شما را به آئین اسلام دعوت نمایم سپس فرمود: «ایکم یؤازرنی لیکون اخی و وارثی و وزیری و وصیّی و خلیفتی فیکم؟؛ کدام یک از شما مرا یاری می دهید تا پس از من برادر و وارث و وزیر و وصیّ و جانشین من در میان شما باشد.»( تفسیر تبیان، ج ۸، ص ۶۷ ؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۶۳.)
جمعیت همگی از پاسخ دادن امتناع کردند جز علی(ع) که با وجود کمی سن از جا بپاخواست و عرض کرد: ای پیامبر من در این راه یار و یاور خواهم بود. پیامبر اکرم پس از تکرار این سخن و پاسخ نشنیدن از سوی دیگران دست به شانه علی(ع) نهاده و فرمود: «هذا أخی و وارثی و وزیری و وصیّی و خلیفتی فیکم بعدی فاسمعوا له و اطیعوه؛( مجمع البیان، المیزان، درالمنثور، ذیل آیه ۲۱۴ شعراء.) این [علی] برادر من و وارث و وزیر و وصی و جانشین من در میان شما پس از من خواهد بود به امر او گوش فرا دهید و از او فرمان برید.»
و بدین ترتیب پیامبر اکرم(ص) در همان آغاز بعثت خویش علاوه بر دعوت دیگران به اسلام، علی(ع) را به عنوان وزیر و وصی و جانشین خود به مسلمانان معرفی کرد و همگان را به اطاعت و پیروی آن حضرت فراخواند. این حدیث را علاوه بر مفسران و محدثان شیعه، بسیاری از مورخان، مفسران و محدثان اهل سنت از جمله طبری، ابن اثیر، ابن ابی حاتم، ابن مردویه، ابی نعیم، بیهقی، ثعلبی و ابن ابی الحدید در کتب تاریخ، تفسیر و حدیث خود نقل کرده اند.( الغدیر، ج ۲، ص ۲۷۸ ؛ المراجعات، ص ۱۳۰ به بعد.)
۲ـ آیه مودت:
قرآن کریم در آیه ۲۳ شوری خطاب به پیامبر می گوید: «قُل لاَّآ أَسْـءَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی وَ مَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ؛ بگو من هیچ پاداشی از شما نمی خواهم جز دوست داشتن نزدیکانم و هر کس عمل نیکی انجام دهد به نیکی اش می افزاییم چرا که خداوند آمرزنده و شکرگزار است».
در شأن نزول آیه فوق روایت شده است: هنگامی که پیامبر اسلام وارد مدینه شد و پایه های اسلام مستحکم گردید انصار نزد پیامبر آمدند و به آن حضرت عرض کردند: اگر مشکلات مالی برای شما پیدا شد ما حاضر هستیم تمام اموالمان را بدون هیچ شرطی در اختیار شما قرار دهیم که در این هنگام آیه فوق نازل شد و مسلمانان را به دوست داشتن خویشاوندان پیامبر به جای مزد آن حضرت فرمان داد. در این که مراد از خویشاوندان پیامبر چه کسانی هستند اقوال مختلفی نقل گردیده است لکن نظریه ای که از همه معتبرتر بوده و مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت آنرا نقل کرده اند این است که مقصود از خویشاوندان پیامبر در آیه مذکور علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) هستند، زمخشری و قرطبی از مفسران اهل سنت در ذیل آیه چنین آورده اند: هنگامی که آیه «قُل لاَّآ أَسْـءَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی» نازل شد اصحاب پیامبر خطاب به آن حضرت عرض کردند: ای رسول خدا! خویشاوندان تو که محبت نمودن به آنان بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ پیامبر در پاسخ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزند آنان. و این سخن را سه مرتبه تکرار کرد.( تفاسیر الکشاف و الجامع لاحکام القرآن، ذیل آیه ۲۳ شوری.)
براساس این آیه و روایت فوق و روایات فراوان دیگری که در مورد محبت نمودن به اهل بیت از سوی پیامبر نقل گردیده است بر همه مسلمانان واجب است که اهل بیت پیامبر را دوست داشته باشند و به آنان محبت ورزند ولکن دوست داشتن و محبت نمودن به این خاندان تنها به علاقه قلبی محقق نمی شود بلکه علاوه بر آن، تبعیت عملی از آنان و پذیرش سخنان و پیمودن راه و عقیده آنان نیز لازم است زیرا نمی شود کسی ادعا کند من فردی را دوست دارم اما در عمل بر خلاف راه و عقیده او عمل نماید و اعمالی را انجام دهد که در نقطه مقابل راه و اعمال محبوب او قرار دارد و او از این اعمال تنفر دارد که چنین محبتی از دیدگاه قرآن محبت واقعی نبوده بلکه ادعای محبت است چنان که در صدر اسلام یهود ادعا می کردند که ما خداوند را دوست داریم ولی با این ادعا حاضر نبودند به پیامبر اسلام ایمان آورند و سخن و فرمان خدا را در این مورد بپذیرند که آیه نازل شد و به پیامبر خطاب نمود که: «قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ؛( آل عمران/ ۳۱) [ای رسول] بگو [به یهود] که اگر واقعاً خداوند را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست داشته باشد.»
و اساساً فلسفه این که در آیه مودّت و روایات فراوان، محبت اهل بیت به عنوان یک تکلیف بر همه مسلمانان لازم شمرده شده جهت دادن به مسلمانان برای انتخاب راه و عقیده صحیح و عدم انحراف از خط رسالت پس از وفات پیامبر اسلام است و خداوند و رسول او با وجوب این تکلیف در پی آن بوده اند که مسلمانان پس از رحلت پیامبر اکرم به سوی این خاندان متمایل گردند و دین و عقاید خود را از آنان بگیرند تا بدین وسیله از مسیر حق و هدایت منحرف نگردند زیرا این خاندان از همگان نسبت به شریعت الهی و آن چه خداوند بر پیامبرش نازل کرد آگاه ترند و بهتر می توانند مسلمانان را با تعالیم الهی آشنا سازند. بر این اساس، این محبت، یک محبت شخصی که برخاسته از علایق خانوادگی که در هر پدر و فرزندی وجود دارد نیست بلکه یک محبت الهی است که نفع آن در نهایت به خود مسلمانان باز می گردد. چنان که قرآن در آیه ای دیگر در این باره می گوید: «قُلْ مَا سَأَلْتُکُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ؛( سبأ/ ۴۷) به مسلمانان بگو این مزدی که از شما طلب کردم [محبت خویشاوندانم] این به نفع خود شماست».
با توجه به مطالب فوق، هر چند ظاهر آیه مودّت و روایاتی که در مورد محبت نمودن به اهل بیت از پیامبر اکرم وارد شده این است که همه مسلمانان موظفند به این خاندان محبت نمایند و آنان را دوست بدارند ولکن پیام اصلی این آیات معرفی اهل بیت به عنوان جانشین و جایگزین پیامبر اکرم و رهبری مسلمانان پس از رسول خداست.
۳ـ آیه مباهله:
مباهله به معنای نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است به این معنی که دو نفر یا دو گروه که با یکدیگر به گفتگو می نشینند و سخن و عقیده یکدیگر را نمی پذیرند با یکدیگر قرار می گذارند که از خدا بخواهند شخص دروغگو و کسی که بر باطل قرار دارد را هلاک سازد. داستان مباهله صدر اسلام که آیه مباهله در مورد این قضیه نازل گردید بدین قرار است که گروهی از مسیحیان نجران که حدود ۶۰ نفر بودند برای گفتگو و بحث با پیامبر اسلام وارد مدینه شدند ولکن پس از گفتگو درباره مسائلی از جمله ولادت عیسی، سخن و عقیده پیامبر را در این مورد نپذیرفتند که در پی این واقعه آیه ۶۱ آل عمران که معروف به آیه «مباهله» است نازل شده و در آن به پیامبر اسلام خطاب کرد که: «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَکُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ؛ هر گاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند به آنها بگو: بیائید ما فرزندان خود و شما هم فرزندان خود و ما زنان خویش و شما نیز زنان خویش و ما جان های خود و شما نیز جان های خود را دعوت کنید آنگاه مباهله کرده و لعنت خدا را به دروغگویان قرار دهیم»
در پی نزول این آیه و درخواست پیامبر از مسیحیان برای مباهله کردن آنان از پیامبر مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند و با بزرگان خود به مشورت بنشینند. پس از مشورت تصمیم گرفتند با پیامبر مباهله کنند و لکن بزرگان آنان به مباهله کنندگان توصیه کردند که اگر مشاهده کردید پیامبر با جمعیت و سر و صدای فراوان به مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید زیرا حقیقتی در کار نیست اما اگر او با افراد خاص و اندک خود به میعادگاه آمد بدانید که او پیامبر خدا است و از مباهله با او بپرهیزید که نابود خواهید شد آنان وقتی طبق قرار قبلی به میعادگاه آمدند دیدند پیامبر فرزندش حسین را در آغوش دارد و دست حسن را در دست گرفته و علی و فاطمه(س) همراه او هستند و به آنان سفارش می کند که هرگاه من دعا کردم شما نیز آمین بگوئید. مسیحیان وقتی این صحنه را مشاهده کردند به وحشت افتادند و از اقدام به مباهله خودداری کردند و حاضر شدند با پیامبر مصالحه نموده و به آن حضرت جزیه پرداخت نمایند.( مجمع البیان، ذیل آیه ۶۱ آل عمران.)
این واقعه را بیشتر مفسران و محدثان اهل سنت در منابع تفسیر و حدیثی خود نقل کرده اند(فضائل الخمسه فمن الصحاح السته، ج ۱، ص ۲۹) و حتی صاحب تفسیر کشاف از مفسران اهل سنت پس از نقل این روایت می گوید: این آیه قوی ترین دلیلی است که فضیلت اصحاب کساء (پنج تن آل عبا) را ثابت می کند.( تفسیر الکشاف، ذیل آیه ۶۱ آل عمران.) ولکن اگر به خوبی به محتوا و متن این آیه دقت شود می توان بالاتر از این امر یعنی موضوع ولایت و خلافت علی(ع) را از این آیه استفاده نمود با این توضیح که در این آیه خداوند از حسن و حسین(علیهما السلام) تعبیر به «ابناءنا» یعنی فرزندان پیامبر و از فاطمه(س) تعبیر به «نساءنا» یعنی زنانی که به پیامبر تعلق دارند و از علی(ع) تعبیر به «انفسنا» کرده و «انفسنا» یعنی نفس و جان پیامبر و از این تعبیر فهمیده می شود که علی(ع) مانند پیامبر و همچون پیامبر است لذا بعد از رحلت و رفتن پیامبر باید کسی در جای او بنشیند که همچون پیامبر و مانند اوست نه دیگران که مدت زیادی از عمر خود را در بت پرستی گذراندند.( تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۵؛ البدایة و النهایة، ج ۲، ص ۴۰۶.) و از جهات متعدد دارای نقص و عیب بودند از جمله این که از جهت علم و آگاهی نسبت به مسائل شریعت که شاخصه اصلی و اولیه جانشین پیامبر و خلیفه مسلمانان است در رتبه ای بسیار پائین قرار داشتند به گونه ای که بارها این سخنان را بر زبان جاری می کردند که اگر علی(ع)( کافی، ج ۷، ص ۴۲۴ ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۸ و ج ۱۲، ص ۱۷۹.) نبود هلاک می شدیم یا می گفتند: همه مردم حتی زنان خانه نشین از ما داناتر هستند.( المجموع، ج ۱۶، ص ۳۲۷ ؛ کنزالعمال، ج ۱۶، ص ۵۳۸.)
بنابراین، آیه فوق نه تنها یکی از فضائل علی(ع) و فرزندانش به شمار می رود بلکه یکی از محکم ترین ادله بر ولایت و جانشینی علی(ع) پس از پیامبر و شایستگی آن حضرت برای احراز این مقام نیز خواهد بود لذا در مجلس بحثی که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود از امام رضا(ع) سؤال کرد که چه دلیلی بر خلافت و جانشینی جدت علی ابن ابی طالب داری؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: آیه «انفسنا»( المیزان، ج ۳، ص ۲۳۰ ؛ مستدرک سفینة البحار، ج ۱۰، ص ۱۱۸.) یعنی آیه مباهله که در آن خداوند از امیرالمؤمنین(ع) به عنوان نفس و جان پیامبر(ص) یاد کرده است.
۴ـ آیه ولایت:
قرآن در آیه ۵۵ مائده خطاب به مسلمانان می گوید: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُمْ راکِعُونَ؛ سرپرست و ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و آنان که ایمان آورده اند و در حال رکوع انفاق می نمایند».
شیعه و اهل سنت در شأن نزول این آیه از ابوذر غفاری روایت کرده اند که وی می گوید: روزی با رسول خدا در مسجد نماز می خواندم، سائلی وارد شد و از مردم تقاضای کمک کرد ولی کسی پاسخ او را نداد در پی این امر سائل دست خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم ولی کسی جواب مرا نداد که در همین هنگام علی(ع) که در حال رکوع نماز بود با انگشت دست راست خود به سائل اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد. پیامبر اکرم(ص) که در مسجد حضور داشت پس از نماز سر را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: خداوندا، برادرم موسی از تو تقاضا کرد که سینه او را وسیع گردانی و کارها را بر او آسان نمایی و برادرش هارون را وزیر و یاورش قرار دهی. خداوندا، من محمد برگزیده و پیامبر توام، سینه ام را گشاد نما و کارها را بر من آسان ساز و از خاندانم علی را وزیر من گردان تا به وسیله او پشتم قوی و محکم گردد. هنوز دعای پیامبر به پایان نرسیده بود که جبرئیل نازل شد و آیه فوق را نازل نمود.( الغدیر، ج ۲، ص ۵۲ تا ۵۴.)
این آیه با کلمه «انّما» که در لغت عرب به انحصار دلالت دارد آغاز گردیده است و معنای آیه این است که ولیّ و سرپرست شما تنها خداوند و رسول او و کسی است که در حال رکوع در راه خدا انفاق می نماید و طبق روایتی که ذکر گردیده است این شخص تنها علی ابن ابی طالب است بر این اساس مطالبی که برخی از مفسران اهل سنت بیان کرده اند و «ولی» در آیه فوق را به معنای دوست و یاور دانسته اند صحیح نیست زیرا ولایت به معنای دوستی و یاری کردن تنها اختصاص به کسانی که در حال رکوع انفاق می کنند ندارد بلکه یک حکم عمومی است و تمام مسلمانان را در بر می گیرد و همه موظف هستند با یکدیگر دوست بوده و همدیگر را یاری نمایند بلکه از این که قرآن این ولایت را منحصر به خدا و رسول انفاق کننده در حال رکوع نموده بدست می آید که این ولایت به معنای سرپرستی و صاحب اختیار و متصرف در امور بودن است و این که این ولایت در ردیف ولایت خداوند و پیامبر او قرار گرفته است و هر سه با یک جمله بیان گردیده خود مؤید دیگری است برای اثبات این معنی.
۵ـ آیات تبلیغ و اکمال دین:
پیامبر اسلام در سال آخر عمر مبارک خود به همراه مردم مدینه و دیگر سرزمین های اسلامی که جمعیت آنان بالغ بر صد هزار نفر می گردید عازم حجة الوداع شدند پس از انجام مراسم حج و در بازگشت، هنگامی که به منطقه ای بنام «غدیر خم» رسیدند فرشته وحی بر آن حضرت نازل گردید و به پیامبر فرمان داد که آنچه قبلاً بر او نازل شده است را به مردم ابلاغ نماید.( مجمع البیان، ذیل آیه ۶۷ مائده؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۵۰.)
«یَـآأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ؛( مائده/ ۶۷.) ای رسول، آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل گردیده را به مردم ابلاغ نما و اگر این کار را نکردی رسالتت را انجام نداده ای.»
ولی پیامبر از ابلاغ صریح این امر نگران بود و خوف آن را داشت که مردم نپذیرند و در برابر او به مخالفت برخیزند زیرا از یک طرف علی(ع) پسر عمو و داماد آن حضرت است و می ترسد مردم تهمت خویشاوند بودن علی را به پیامبر بزنند و بگویند پس از خود، پسر عمو و دامادش را بر ما مسلط ساخت و از طرف دیگر علی(ع) در جنگ های متعدد اجداد و بستگان کافر بسیاری از این مسلمانان را به قتل رسانده و آنان از او کینه شدیدی به دل دارند و از سویی دیگر افراد منافق فراوانی که در میان مسلمانان وجود داشتند مانع بسیار بزرگی برای خلافت و و لایت علی(ع) به شمار می رفت، چنانچه در روایتی که از پیامبر اکرم(ص) نقل گردیده به این موضوع اشاره شده است.( الاحتجاج، ج ۱، ص ۷۳؛ بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۲۰۶.) لکن خداوند در ادامه این آیه به پیامبرش اطمینان می دهد که از هیچ چیز و هیچ کس خوفی نداشته باشد زیرا خداوند او را از شر مردم نگه می دارد. «وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَـفِرِینَ؛ خداوند تو را از خطرات مردم نگه می دارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی کند.»
در پی نزول این آیه پیامبر دستور توقف مسلمانان را صادر کرد و به آنان فرمان داد که صبر نمایند تا آنان که عقب هستند به جمعیت ملحق شوند و آنان که پیشاپیش قافله در حرکت بودند بازگردند پس از اجتماع مسلمانان نماز ظهر را به جماعت پیامبر اقامه کردند سپس آن حضرت فرمان داد تا از جهاز شتران منبری را برای آن حضرت تهیه نمایند سپس بر بالای منبر قرار گرفته و پس از حمد و سپاس الهی فرمود: من به همین زودی دعوت خدا را اجابت کرده و از میان شما می روم، من مسئول هستم و شما هم مسئولیه، شما در مورد من چگونه شهادت می دهید مردم با صدای بلند گفتند: ما گواهی می دهیم که تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردی و شرط خیرخواهی را انجام دادی و آخرین تلاش خود را در راه هدایت ما انجام دادی، خداوند تو را جزای خیر دهد. سپس فرمود: آیا شما گواهی به یگانگی خدا و رسالت من و حقانیت روز رستاخیز می دهید؟ همگان گفتند آری، گواهی می دهیم، سپس فرمود: خدایا گواه باش. پس از بیان این سخنان و گرفتن اعتراف مبنی بر توحید و نبوت و معاد و صدق گفتار و کردارش در این مورد، دست علی را گرفت و بلند کرد و فرمود: ای مردم! چه کسی از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است، همه گفتند: خدا و پیامبر او داناتر هستند پیامبر فرمود: خداوند ولی و رهبر من است و من مولی و رهبر مؤمنان هستم و نسبت به آنان از خودشان سزاوارترم. سپس فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه؛( مسند احمد، ج ۱، ص ۸۴ و ۱۱۸ ؛ کافی، ج ۱، ص ۲۹۴ و ۲۹۵.) هر کس من مولاه و رهبر او هستم این علی نیز مولی و رهبر اوست.» و این سخن را سه بار تکرار کرد و بدنبال آن سر را به سوی آسمان برداشت و فرمود:
«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و أدر الحق معه حیث دار؛( دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۱۶؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۱۱۹.) خداوندا دوست بدار کسی که او را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که او را دشمن بدارد و محبوب بدار کسی که او را محبوب بدارد و مبغوض بشمار کسی که او را مبغوض شمارد و یاری نما کسی که او را یاری نماید خوارگردان کسی که او را خوار گرداند و حق را به همراه او بدار به هر سویی که او رود.»
پس از پایان سخنان پیامبر و ابلاغ این پیام الهی آیه اکمال دین نازل شد و خطاب به همه مسلمانان گفت: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الاْءِسْلَـمَ دِینًا؛( مائده/ ۳.) امروز آئین شما را کامل و نعمت را به شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آئین شما پذیرفتم.»
در روایات نقل گردیده است که پس از نزول این آیه پیامبر خود در خیمه ای نشستند و علی(ع) در خیمه ای دیگر و به مسلمانان فرمان دادند که این حادثه را به آن حضرت و علی(ع) تبریک بگویند و از جمله افرادی که به حضور پیامبر(ص) و علی (ع) رسیدند خلیفه دوم بود که با جملات ذیل به آن حضرت تبریک گفت: «بخٍ بخٍ یابن ابی طالب، اصبحت و امسیت مولای و مولا کلّ مؤمن و مؤمنة؛( بحارالانوار، ج ۳۷،ص ۱۰۸ و ۱۴۳ ؛ البدایة و النهایة، ج ۷، ص ۳۸۶.) مبارک باد بر تو ای فرزند ابوطالب که مولای من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی.»
و بدین ترتیب بود که پیامبر اکرم(ص) به فرمان الهی ولایت و خلافت علی(ع) را به صراحت به مسلمانان اعلام کرد و مسلمانان را به پیروی از علی(ع) پس از خود توصیه نمود ولکن با تأسف فراوان عالمان و اهل سنت این آیه و روایات نقل شده در این مورد را همانند دلایل دیگری که در این مورد وجود دارد توجیه و تأویل نمودند و بدین وسیله حقیقت امر را به بسیاری از مسلمانان پوشیده داشتند و آنان را از این نعمت عظیم ولایت که موجب سعادت انسان در دنیا و آخرت می گردد محروم ساختند.
حال شاید این سوال پیش بیاید که پس چرا نام امیرالمومنین علی علیه السلام به صراحت در قرآن نیامده است؟
شیوه قرآن مجید در رابطه با ائمه هدى(ع) - به ویژه امیرالمومنین(ع) و خانواده آن حضرت - این است که به معرفى «شخصیت» ممتاز و برجستگى هاى آنان بپردازد، نه به معرفى «شخص». این شیوه حکمت هاى متعددى دارد که بعضى از آنها به اختصار بیان خواهد شد. در اینجا دو زمینه براى گفت و گو وجود دارد: موارد و چگونگى معرفى شخصیت اهل بیت(ع) و حکمت و سر این روش. یک. موارد و چگونگى معرفى شخصیت اهل بیت(ع) در قرآن قرآن مجید در موارد متعددى پرده از امتیازات و ویژگى هاى رفتارى ائمه هدى(ع) به ویژه امیرالمومنین(ع) برداشته است؛ از جمله: ۱. «ویطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا»؛ انسان (۷۶)، آیه ۹. مفسران بزرگ شیعه و سنى آورده اند که این آیه در شأن امیرالمؤمنین(ع) و خانواده ایشان است و مسأله روزه دارى حضرت على(ع) و... و دادن افطار خود به مسکین، یتیم و اسیر در سه شب متوالى را به طور متواتر نقل کرده اند. ۲. «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»؛ احزاب (۳۳)، آیه ۳۳. در خصوص این آیه مقالات و کتاب هاى متعددى نگاشته شده و در اینکه شامل حضرت على(ع) و فاطمه(س) و حسن و حسین(ع) است، نزد شیعه و سنى هیچ اختلافى نیست، تنها اختلاف در شمول آن نسبت به همسران پیامبر(ص) است که با ادله متعددى علماى شیعه شمول آن را نسبت به همسران پیامبر(ص) رد کرده اند. ۳. «انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون»؛ مائده (۵)، آیه ۵۵.. شأن نزول این آیه نیز در تمام تفاسیر معتبر شیعه و سنى، اختصاصا در رابطه با حضرت على(ع) مى باشد. البته آیات بسیار دیگرى نیز وجود دارد که در اینجا به همین سه مورد اکتفا مى کنیم. در آیه اول اوج ایثار در شدت نیاز و در آیه دوم طهارت مطلق از هر کژى و کاستى و عیب و گناه و در آیه سوم تلفیق دو عبادت بزرگ با یکدیگر همراه با اوج اخلاص و خدادوستى نمایان شده است. البته در آیه سوم نکته دیگرى وجود دارد که در قسمت بعد به آن اشاره خواهیم کرد. دو. حکمت روش قرآن در معرفى اهل بیت(ع) شیوه ذکر شده حکمت هاى متعددى دارد؛ از جمله: ۱. انگشت گذاشتن روى اشخاص در مواردى، چندان نقشى در روشنگرى ندارد؛ بلکه نهایتا به نوعى تبعیت و پیروى کورکورانه مى کشاند و البته این مانع آن نیست که در مورد لزوم، افراد نیز معرفى شوند؛ ولى اساساً معرفى شخصیت، معرفى الگوها است و در نتیجه جامعه را به جاى گرایش هاى تعصب آمیز جاهلانه، به سمت تعقل ژرف اندیشى و توجه به ملاک ها، فضایل و امتیازات واقعى سوق مى دهد. ۲. معرفى شخصیت، زمینه ساز پذیرش معقول است، در حالى که معرفى شخص، در مواردى موجب دافعه مى شود. این روش به ویژه در شرایطى که شخص از جهاتى تحت تبلیغات سوء قرار گرفته باشد یا جامعه به هر دلیلى آمادگى پذیرش وى را نداشته باشد، بهترین روش است. این مسأله دقیقا در مورد امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت(ع) وجود داشته است. براى شناخت درست این مساله لازم است ابتدا شرایط و ویژگى هاى جامعه اسلامى زمان نزول قرآن را در نظرگیریم تادر پرتو جامعه شناسى آن زمان و روان شناسى اجتماعى خاص آنجامعه، بتوانیم به درک صحیحى از مساله نایل آییم. واقعیت آن است به استثناى اندکى از مؤمنان برجسته، اکثریت جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بیت(ع) به ویژه امیرالمومنین(ع) پذیرش نداشتند و پیامبر(ص) نیز در مقاطع مختلف با دشوارى هاى زیادى آن حضرت را مطرح مى ساختند و در هر مورد با نوعى واکنش منفى و مقاومت روبه رو مى شدند، دلایل این امر متعدد است؛ از جمله: الف. بسیارى از آنان کسانى بودند که تا چند صباحى قبل در صف معارضان اسلام قرار داشتند و رویاروى خود شمشیر على(ع) را دیده و از همان جا کینه وى رابه دل گرفته بودند، چنان که حضرت فاطمه زهرا(س) نیز یکى از علل روى گردانى مردم از آن حضرت را همین نکته (نکیر سیفه) بیان فرمودند. ب . تفکرات و سنن غلط جاهلى هنوز بر اندیشه مردم حاکم بود و امورى مانند سن و... را در امور سیاسى دخیل مى دانستند و لذا به جهت جوان بودن حضرت على(ع)، وى را چندان شایسته براى رهبرى جامعه نمى دانستند. ج . این تفکر خطرناک در سطح جامعه رایج بود و از سوى عده اى تبلیغ مى شد که پیامبر(ص) درصدد آن است که خویشان خود را براى همیشه بر مسند قدرت و حکومت بنشاند و در این راستا خدمات ارزنده پیامبر را نیز نوعى بازى سیاسى تفسیر مى کردند که براى چنگ اندازى به حکومت براى خود و اهل بیتش انجام داده است. این مساله چنان بالا گرفته بود که روز غدیر، پس از معرفى امیرالمؤمنین(ع) یکى از حاضران صدا زد «خدایا! ما را گفت که از سوى خدا آمده و کتاب الهى آورده ام و ما پذیرفتیم و اکنون مى خواهد داماد و پسرعمش را بر ما حاکم و مستولى سازد، اگر او راست مى گوید، سنگى از آسمان ببار و مرا بکش!!» اکنون این سوال پدید مى آید که آیا در چنین وضعیتى تا چه اندازه صلاح بوده است، نام آن حضرت و یا ائمه(ع) بعد از ایشان در قرآن به صراحت ذکر شود؟ ممکن است کسى با خود بیندیشد که اگر چنین شده بود، ریشه اختلافات از بن کنده مى شد و امت اسلامى یکپارچه و هم آوا مى شدند و راه هدایت را پیشه مى ساختند؛ زیرا قرآن مورد قبول همه است و بر آن اختلافى نیست. اما آیا واقعیت چنین است؟ خیر؛ زیرا این خطر به طور جدى وجود داشت که بر سر مسأله امیرالمؤمنین(ع)، حتى اساس اسلام و قرآن به خطر افتد و اگر نام آن حضرت به صراحت در قرآن مى آمد، این مشکل وجود داشت که طیف عظیمى که در جامعه، پایگاه تبلیغاتى وسیعى داشتند و در صدر اطرافیان پیامبر(ص) نیز بودند، اساساً رسالت آن حضرت و قرآن و... را یکسره نفى و انکار کنند و خطر جدى براى اساس اسلام و قرآن بیافرینند. شاید این مساله ابتدا اغراق آمیز جلوه نماید، در حالى که رخدادهاى مهم تاریخى به خوبى از این نکته پرده برگرفته اند. در اینجا به ذکر دو نمونه که در منابع تاریخى مهم اهل تسنن به تکرار آمده و از مسلمات تاریخى است اکتفا مى شود: یکم. همه مورخان برجسته آورده اند که چون پیامبر(ص) لحظات آخر عمر خویش را مى گذراندند، درخواست قلم و لوحى نمودند تا سندى براى امت به یادگار نهند که هیچ گاه به انحراف و ضلالت گرفتار نگردند. این درخواست براى اطرافیان کاملا روشن بود و هدف از آن باتوجه به موضع گیرى هاى پیشین پیامبر(ص) واضح بود. در این هنگام عمر صدا زد: «ان الرجل لیهجر»؛ «همانا این مرد بر اثر شدت تب هذیان مى گوید»!! شگفتا پیامبرى که خداوند در وصفش فرموده است: «و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى...»، در خانه اش و نزد عزیزترین و بهترین حامیانش، این چنین جسارت آمیز مورد طعن قرار گیرد و کار به جایى مى رسد که آن حضرت از تصمیم خود منصرف مى شود! زیرا جدا خوف آن وجود دارد که پایدارى بر آن، موجب انکار رسالت شود و مسلماً کسانى که در خانه پیامبر خدا با وى چنین برخورد مى کنند، خود را مستظهر به پشتیبانى وسیع اجتماعى مى بینند؛ و گرنه هرگز جرات چنین جسارتى به خود نمى دادند. از همین جا روشن مى شود که سر شیوه قرآن چیست؟ یعنى، قرآن هم براى اهل فهم و درک و تعقل حرف خود را زده است و هم کارى کرده که فاقدان چنان خصوصیتى، یکسره از اصل دین جدا نشوند و انگیزه هاى سیاسى خاصى باعث نشود که به طور کلى مردم را از اصل دین و دیانت جدا سازند. جالب آن است که علاوه بر آیاتى که به گونه هاى مختلف، مسأله ولایت امیرالمؤمنین(ع) را مطرح ساخته اند، سومین آیه اى که در آغاز این نگاشته آورده ایم، بسیار روشن این پیام را داده و همراه با بیان امتیازات خاص آن حضرت، مسأله ولایت و رهبرى امت را گوشزد ساخته است. در اینجا یک سؤال باقى مى ماند و آن اینکه خداوند فرموده است: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»؛ بنابراین باتوجه به این آیه از آن خطرات چه باک؟ پاسخ آن است که حافظ بودن خداوند براى قرآن از راه اسباب و علل خاص آن است و یکى از آنها به کارگیرى همین شیوه است که انگیزه کنارزدن قرآن را به جهت یک سرى اهداف خاص از بین مى برد.

سوال فقهی آخر:
آیا درسته که خوردن آب منی شوهر برای زن خودش مکروهه؟!!!!یا در هر صورت حرامه؟!!؟!!؟؟
پاسخ:
منی نجس است و خوردن آن حرام می باشد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.