شبهه: حضرت علی و ناقص الخلقه خواندن زنها ۱۳۹۰/۱۲/۱۶ - ۱۸ بازدید

فرهیخته عزیز؛ در پاسخ به نکات ذیل توجه کنید : الف - مسأله‌ مورد پرسش یکی‌ از مسائل‌ جنجال‌ برانگیز در طول‌ تاریخ‌ بوده‌ است‌. منشأ این اختلاف‌ در مسأله‌ نظیر بسیاری‌ از مسائل‌ دیگر برداشت‌ ناقص‌ و فهم ‌ناصحیح‌ از مطلب‌ است‌.
برای‌ روشن‌ شدن‌ پاسخ‌ باید به‌ چند نکته‌ توجه‌ کرد:
فرهیخته عزیز؛ در پاسخ به نکات ذیل توجه کنید : الف - مسأله‌ مورد پرسش یکی‌ از مسائل‌ جنجال‌ برانگیز در طول‌ تاریخ‌ بوده‌ است‌. منشأ این اختلاف‌ در مسأله‌ نظیر بسیاری‌ از مسائل‌ دیگر برداشت‌ ناقص‌ و فهم ‌ناصحیح‌ از مطلب‌ است‌.
برای‌ روشن‌ شدن‌ پاسخ‌ باید به‌ چند نکته‌ توجه‌ کرد:
نکته اوّل‌: عقل‌ در عرف‌ و اصطلاح‌ منطق‌ و فلسفه‌ و حدیث‌ معانی‌ متعدّدی ‌دارد. یکی‌ از معانی‌ آن‌ که‌ بیشتر هم‌ کاربرد دارد، قوه‌ درک‌ امور کلی‌ و تجزیه‌ و تحلیل‌ مفاهیم‌ و استدلال‌ است‌، یعنی‌ عقلی‌ که‌ برای‌ گردش‌ امور زندگی‌ و اقتصاد و سیاست‌ بشری‌ به کار می‌آید یا همان‌ عقلی‌ که‌ موجب ‌پیشرفت‌ و توسعه‌ علوم‌ مختلف‌ است‌. گاهی‌ این‌ عقل‌ به‌ سه‌ معنای ‌مستقل‌ از هم‌ یعنی عقل‌ نظری‌، عملی‌ و ابزاری‌ به‌ کار می ‌رود.
دیگر از معانی عقل‌، عقلی‌ است‌ که‌ موجب‌ نجات‌ بشر و عبودیت ‌نسبت‌ به‌ خداوند و راهیابی‌ به‌ بهشت‌ می‌شود.
نکتة‌ دوّم‌: دانشمندان‌ می ‌گویند مغز متوسط‌ مرد از مغز متوسط‌ زن ‌بزرگتر است‌، ولی‌ با در نظر گرفتن‌ نسبت‌ مغز به‌ حجم‌ کل‌ بدن‌، مغز زن‌ از مغز مرد بزرگتر است‌.
البته‌ این‌ نکته‌ از نظر مخفی‌ نیست‌ که‌ رابطة‌ مستقیم‌ حجم‌ مغز با میزان ‌قوه‌ عقل‌ ثابت‌ نشده‌ است‌.
از سوی‌ دیگر احساسات‌ زن‌ از مرد جوشان ‌تر است‌. یعنی زن‌ در مورد اموری‌ که‌ مورد علاقه‌ یا ترس‌ او هست‌، زودتر و سریع‌تر تحت‌ تأثیر احساسات‌ خویش‌ قرار می‌گیرد و مرد سرد مزاج‌تر از زن‌ است‌. اینها علاوه‌ بر تفاوت هایی‌ است‌ که‌ بعداً خواهد آمد.
نکته‌ سوم‌: گاهی حکمی‌ به‌ یک‌ عنوان‌ تعلق‌ می‌گیرد و منظور طبیعت آن‌ عنوان‌ است‌ نه‌ عموم‌ افراد آن.‌ مثلاً اگر یک‌ حکمی‌ به‌ جنس‌ موجودات ‌نسبت‌ داده‌ شد، حکم‌ مربوط‌ به‌ آن‌ طبیعت‌ و ذات‌ است‌ بطور کلی،‌ نه‌ مال ‌همه‌ افراد و تک‌تک‌ آنها بدون‌ استثناء. مثلا وقتی ‌گفته‌ می‌شود بدن‌ِ «جنس ‌مرد» قوی ‌تر از «جنس‌ زن‌» است‌ این‌ حکم‌ مربوط‌ به‌ تک‌تک‌ مردان ‌موجود در عالم‌ نیست‌. بلکه‌ بسیاری‌ از زنان‌ در عالم‌ هستند که‌ از حیث ‌قدرت‌ بدنی‌ بر خیلی‌ از مردان‌ برتری دارند ولی طبیعت‌ جنس‌ مرد و نر، قوی ‌تر از جنس‌ زن‌ است‌؛ و این‌ مطلبی‌ است‌ غیر قابل‌ انکار. با توضیحی ‌که‌ گذشت‌ معلوم‌ می ‌شود، وجود ده‌ها و صدها زنی‌ که‌ قدرت‌ بدنی‌ بیشتر از برخی مردان‌ دارند، حکم‌ کلی‌ ما را ابطال‌ نمی ‌کند. کما اینکه‌ اگر مردانی‌ دارای‌ صدای‌ زیر و نازک‌ یا بدنی‌ ظریف‌ بودند، وجود آنها، این‌ حکم‌ کلی ‌را از بین‌ نمی ‌برد که‌ صدای‌ زنان‌ زیرتر و نازک‌تر از مردان‌ و اندام‌ِ جنس‌ زن ‌و ماده‌، لطیف‌تر از مردان‌ است‌.
با توجه‌ به‌ نکات‌ یاد شده‌، اینک‌ می ‌گوییم‌ که‌ به نظر می‌رسد از دیدگاه‌ اسلام‌ با توجه‌ به‌ مجموعه آیات‌ و روایات‌ و فهم‌ بزرگان‌ دین‌، این‌ مطلب ‌صحیح‌ است‌ که‌ مرد از حیث‌ قوه‌ عقلانی به معنای‌ اوّل‌ و استدلال‌ و تدبیر در امور زندگی‌ و اقتصاد و سیاست‌ بر جنس‌ زن‌ برتری‌ دارد. دلیل‌ بر این ‌مدّعا عبارت‌ است‌ از:
۱ـ برداشت‌ کلّی از منابع‌ اصلی‌ دین‌ و احادیث‌.
۲ـ مشاهدات‌ ما از مردان‌ و زنان‌ در طول‌ تاریخ‌ بشری‌ و حیات‌ عقلانی ‌انسان‌ که‌، مرد خود را در این‌ عرصه‌ بیشتر نشان‌ داده‌ است‌. این‌ برتری‌ مرد اختصاص‌ به‌ برهه‌ و زمان‌ خاص‌ ندارد و حتّی‌ در قرن‌ بیستم‌ و در جوامع‌ غربی که‌ تقریباً هیچ‌ محدودیتی‌ برای‌ زنان‌ در عرصه‌های‌ مختلف‌ قائل ‌نیستند، باز هم‌ مشاهده‌ می‌شود. نگاهی به‌ فهرست‌ متفکران‌ بزرگ ‌بشریت‌، فیزیک دان‌ها، شیمی‌دان‌ها، ریاضی ‌دان‌ها، فلاسفه‌، سیاستمداران‌، مخترعین‌ و مکتشفین‌ و...برداشت‌ فوِق را تثبیت‌ خواهدکرد. بنابر این‌، این‌ سخن‌ که‌ برتری‌ عقلی مردان‌ شاید بخاطر عدم‌ وجود زمینه‌ برای‌ تحریک‌ و فعالیت‌ فکری‌ زنان‌ در طی‌ّ تاریخ‌ بوده‌، مردود است‌.
آنچه‌ در این‌ میان‌ چندان‌ قطعی‌ نیست‌ اینکه‌ آیا ذاتاً عقل‌ محاسبه‌گر در مرد قوی ‌تر است‌ یا اینکه‌ خیر برتری‌ عقلی‌ و هوشی‌ مرد بر زن‌ ثابت ‌نیست‌ و در بعضی رشته‌ها و علوم‌ نیز زنان‌ برتری‌ دارند، امّا به‌ هر حال ‌بروز و ظهور تعقّل‌ در کارها و سنجیدگی‌ اعمال‌ در مردان‌ بیشتر است‌ به‌دلیل‌ اینکه‌ احساسات‌ و عواطف‌ در زنان‌ بسیار قوی ‌تر از مردان‌ است‌ و این‌ عامل‌ رنگ‌ عاطفی‌ به‌ تصمیمات‌ زن‌ می ‌دهد و در نتیجه،‌ محصول‌ کار و آنچه‌‌ ما از اعمال‌ زن‌ و مرد مشاهده‌ می‌کنیم‌، این‌ تفاوت‌ روشن‌ را با هم‌ دارند.
شاید کلام معروف‌ امام‌ علی‌(ع) در نهج‌البلاغه‌ اشاره‌ به‌ همین‌ مسأله ‌داشته‌ باشد؛ ایشان‌ می ‌فرماید: «... و امّا نقصان‌ عقلهن‌ّ فشهادة‌ امرأتین ‌کشهادة‌ِ الرّجل‌ِ الواحد...». و امّا تفاوت‌ عقلشان‌ با مردان‌ بدان‌ جهت‌ است‌که‌ شهادت‌ دو زن‌ برابر با شهادت‌ یک‌ مرد است‌. در مواردی‌ مثل‌ گواهی ‌دادن‌ بر حوادث‌ که‌ انسان‌ در معرض‌ عواطف‌ِ بیشتر قرار دارد، زنان‌ آسیب ‌پذیرتر هستند. در نتیجه‌ نظرات‌ و تصمیم‌های‌ آنها در داوری‌ها، حوادث‌ روزگار و فراز و نشیب‌ها از عقلانیّت‌ کمتری‌ نسبت‌ به‌ مردان‌ برخوردار است‌.
در مورد این‌ حدیث‌ شریف‌ و برخی‌ روایات‌ و اشعار دیگر که دلالت ‌بر نقص‌ عقل‌ زن‌ دارند، برخی گفته‌اند که‌ شاید کلام‌ مولا (ع)‌ اشاره‌ به‌ زنی ‌خاص‌ یعنی‌ عایشه‌ و جریان‌ جنگ‌ جمل‌ باشد نه‌ عموم‌ زنها، بنابراین‌ قضیه‌ خارجیه‌ یا شخصیه‌ است‌ نه‌ حقیقیه‌. و گاهی‌ در سند این‌ گونه‌ احادیث ‌مناقشه‌ شده‌ است‌. اما به‌ نظر می‌رسد جواب‌ بهتر و صحیح‌، همان‌ است‌ که‌ گذشت‌. هیچ‌ کدام‌ از آیات‌ و روایات‌ ما به‌ صراحت‌ دلالت‌ بر نقص‌ عقل ‌زنان‌ ندارد و حدیث‌ نهج‌البلاغه‌ هم‌ به‌ موردی از موارد ظهور تعقل‌ و آسیب‌پذیری‌ زنان‌ از جهت‌ عواطف‌ و شرایط‌ مختلف‌ اشاره‌ دارد.
در هر صورت‌ نتیجه‌ یکی‌ است‌ ـ گر چه‌ در مقام‌ تئوری و نظر متفاوت ‌است‌ و باید بین‌ انتظاراتی که‌ از زن‌ ‌ با مرد داریم اختلاف‌ قائل‌ شویم‌. غالب‌ مردان‌ نیز زمانی‌ که‌ تحت‌ تأثیر عاطفة‌ شدیدی‌ مثل‌ غم‌، شادی‌، غضب‌، شهوت‌ و ترس‌ قرار می ‌گیرند، قدرت‌ تفکّر و تعمّق‌ و دور اندیشی ‌و داوری‌ صحیح‌ را از دست‌ می‌دهند.
امّا تمام‌ سخن‌ در این‌ است‌ که‌ دست‌ آفرینش‌ برای‌ مکمل‌ بودن‌ دو جنس‌ زن‌ و مرد برای‌ یکدیگر و پوشاندن‌ و تکمیل‌ آنها بوسیله‌ همدیگر تفاوتهایی‌ در خلقت‌ ایجاد کرده‌ است‌. همانطوری‌ که‌ ضعیف‌ بودن‌ مرد ازجهت‌ عاطفه‌ امری‌ است‌ مسلّم‌ و این‌ نقصی‌ برای‌ مرد یا کمالی‌ برای‌ زن ‌به حساب‌ نمی ‌آید، ضعیف‌ بودن‌ زن‌ هم‌ از جهت‌ عقل‌ نقصی‌ برای‌ او و کمالی‌ برای‌ مرد شمرده‌ نمی ‌شود. خالق‌ حکیم‌ مرد را برای‌ غرضی‌ آفریده ‌است‌ و هیکل‌ مناسب‌ و قدرت‌ و صدای‌ لازم‌ و عقل‌ متناسب‌ با آن‌ را دراختیار او قرار داده‌ است‌، و به‌ همین‌ ترتیب‌ زن‌ را هم‌ برای‌ غرضی‌ آفریده‌است‌ و اندام‌ مناسب‌ و روحیه‌ و صدا و عاطفه‌ و سایر خصوصیات‌ لازم‌ را به‌ او عطا فرموده‌ است‌. و هیچ کدام‌ نقص‌ شمرده‌ نمی ‌شود بلکه‌ نهایت ‌ِتناسب‌ بکار رفته‌ است‌.
آن‌ چیزی‌ که‌ در اسلام‌ و در واقع‌ ارزش‌ است،‌ عقل‌ به معنای دوّم‌ و تقوی ‌و قرب‌ الهی‌ و کمالات‌ معنوی‌ و روحی‌ است‌ که‌ همه‌ به‌ روح‌ انسانی‌ و قابلیت‌ آن‌ برگشت‌ می‌کند و از این‌ حیث‌، زن‌ و مرد یکسان‌ هستند و قرآن ‌صریحاً می ‌فرماید: «ان‌َّ أکرَمَکُم‌ عِندَالله‌ِ أَتقیکُم‌» خداوند خطاب‌ به‌ همه ‌انسانها می ‌فرماید: هر کسی‌ باتقوی ‌تر باشد، در درگاه‌ ما مقرّب‌تر است‌. درجهان‌ آخرت‌ و روز بازپسین‌ که‌ اصالت‌ و اهمیت‌ و ارزش‌ اساسی‌ مربوط ‌به‌ آن‌ است‌، تقوی‌ و عمل‌ صالح‌ و نیت‌ پاک‌ و خالص‌ خریدار دارد. در آن‌ عالم‌ نمی ‌گویند هر که‌ عقل‌ معاش‌ بیشتری‌ دارد یا استدلال‌ و مدیریت ‌قوی ‌تری‌ دارد، وارد بهشت‌ گردد و در جوار الهی‌ مسکن‌ گزیند، کما اینکه ‌نمی ‌گویند هر کس‌ عاطفه‌ و رقّت‌ قلب‌ بیشتری‌ دارد وارد جنّت‌ بشود.
با توجه‌ به‌ اینکه‌ هدف‌ از خلقت‌ انسان‌ و زن‌ و مرد، رسیدن‌ به‌ کمال‌ و قرب‌ هر چه‌ بیشتر به‌ کمال‌ مطلق‌ است‌، تمام‌ فضائل‌ و رذایل‌ و خوبی ‌ها و بدی ‌ها و کمال‌ و نقص‌های‌ بشر، در مقایسه‌ با آن‌ هدف‌ معنا پیدا می ‌کند. بنابراین‌ بنده مسلمان‌ نسبت‌ به‌ خلقت‌ الهی‌ خرده‌ نمی ‌گیرد و عدل‌ الهی را در مواهب‌ و نعمت‌ها فراموش‌ نمی ‌کند. مرد و زن‌ در کنار یکدیگر با استفاده‌ از مجموع‌ امکاناتی‌ که‌ در اختیار آنها گذاشته‌ شده‌ در میدان ‌خیرات‌ و کمالات‌ سبقت‌ می گیرند و البّته‌ یقین‌ هم‌ دارند که‌ پروردگار عالم ‌و عادل‌، در مقام‌ پاداش‌ و جزا هم‌ مانند مقام‌ نعمت‌ها و عطا ذرّه‌ای‌ ظلم ‌نخواهد کرد و با توجه‌ به‌ استعدادها‌ و شرایط‌ هر فرد و قشر و صنفی‌، به‌حساب‌ اعمال‌ انسانها رسیدگی‌ خواهد کرد.
در پایان‌ اشاره‌ می ‌نمایم‌ که‌ در این‌ بحث‌ و پیرامون‌ برخی‌ نقل‌های ‌مذهبی‌ ـ همان‌ طور که‌ قبلاً گذشت‌ ـ نکاتی‌ گفته‌ شده‌ است‌ که‌ چندان ‌مورد قبول‌ نیست‌ و مسأله‌ را بصورت‌ ریشه‌ای‌ حل‌ نخواهد کرد.درمورد نقصان عقل زن ذیلا چند پاسخ را انتخاب کرده می آوریم هر چند ممکن است برخی مطالب آن تکرار باشد ولی از آنجا که هر کدام با ادبیات خاصی نوشته شده و حاوی نکات خاصی است ذکر هر کدام خالی از لطف نیست ضمن آنکه یاد آور میشویم روایات مکرر در این زمینه وجود ندارد و به نظر میرسد از امیر مومنان یک ویا دو روایت در این زمینه وجود دارد .
در رابطه با خطبه ۸۰ نهج البلاغه «ان النساء نواقص الایمان، نواقص الحظوظ نواقص العقول، ...» که پس از فراغ از جنگ جمل بیان شده، توجه به چند نکته ضرورى است:
اولاً: این روایت به فرض صدور هرگز در مقام تحقیر و پایین آوردن مقام و حیثیت زن و منافى تساوى زن و مرد در کمالات انسانى نیست. آنچه با دقت و ژرف کاوى در متن روایت به دست مى آید نفى تشابه (Similarity) آن دو در همه زمینه ها است.
توضیح آن که از دیدگاه اسلام زن و مرد هر دو در گوهر شریف انسانیت همتا و داراى مراتب کمالى واحدى هستند. در عین حال نظام زیباى آفرینش هر یک از این دو را با ابزارهاى ویژه اى مجهز ساخته و به تناسب آن رسالت و مسؤولیت خاصى نیز بر دوش هر کدام نهاده است. تجهیز هر یک از دو صنف فوق به گونه اى است که از ترکیبشان شرایط و بستر مطبوع و دلپذیرى براى ایجاد خانواده و کانونى فعال و پر مهر و صفا پدید مى آید. هر یک در کنار دیگرى مى تواند آرامش، سکون و شرایط استکمال را بیابد. هم چنین زمینه مناسبى براى رشد و تربیت سالم فرزند به وجود مى آید. در این تقسیم طبیعى آنچه معمولاً در مرد ظهور و بروز بیشترى دارد، قدرت و توانایى بیشتر براى انجام کارهاى سخت و طاقت فرسا و نیز زیرکى و حسابگرى در امورى است که به تیزبینى و کیاست نیازمند است و آنچه در زن نمود و پیدایى بیشتر دارد؛ لطافت، زیبایى، مهر، عاطفه، شور و احساس قلبى است. این نکته اولاً به معناى بى خردى زن یا بى عاطفگى مرد نیست و ثانیا به معناى آن نیست که هر زنى کم اندیش تر از هر مردى و هر مردى کم عاطفه تر از هر زنى است؛ بلکه مى توان گفت که به طور متوسط وجه غالب کنش هاى مرد، رفتارهاى حسابگرانه، و وجه غالب کنش هاى زن کردارهاى مهر انگیز و عاطفى است.
ثانیا: این دو گونه حرکت هر یک در جاى خود بسیار ضرورى است و این تقسیم تکوینى به هیچ روى نشانگر برترى مرد بر زن و فرومایگى زن نیست؛ بلکه هر یک جلوه اى خاص از اسماى حسناى الهى است. به قول سعدى:
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزش به جاى خویش نیکوست
ثالثا : عقل بر دو قسم است:
۱- عقلى که معیار کمال و قرب الهى است: «العقل ماعبد به الرحمان واکتسب به الجنان» این عقل همان «عقال» و زانوبند هواها و امیال نفسانى است. در چنین عقلى مرد بر زن فزونى ندارد.
۲- عقل حسابگر، ابزارى و اینتسترومنتال (Instrumental Reason) که کاربرد آن بیشتر در تنظیم معاش و سیاسات است. در این زمینه هر چند به طور معمول مرد از زن پیشى مى گیرد؛ ولى این معیار کمال نیست و چنان که گفته شد نوعى تقسیم کار طبیعى و تکوینى است و در مقابل آن زن نیز از مهر و عاطفه افزون ترى برخوردار است.
از توضیح یاد شده روشن مى شود که تعبیر امیر مؤمنان(ع) تحقیر کننده زن نیست؛ بلکه هشدار به کسانى است که در هر مسأله اى انتظار حرکتى مردگونه از زنان دارند. سخن آن حضرت در واقع تفطن و توجه دادن به این نکته است که زن موجودى سراپا شور و احساس و عاطفه است و در برخورد با او نباید انتظار حسابگرى هاى مردانه را داشت؛ بلکه باید دقیقا روان شناسى او را به دست آورد و به تناسب آن با وى روبه رو شد.
تعبیر «نواقص الایمان» نیز با تبیینى که با اشاره به ترک عباداتى چون نماز و روزه در ایام عادت در بر دارد، بیانگر تذکر مهمى به زنان است.
این فراز در واقع مشتمل بر نوعى مقایسه فقهى بین کسى است که در چنین ایامى به حکم الهى ترک عبادت مى کند و کسى که از عادت خارج است و به حکم الهى عبادات واجب را انجام مى دهد. در این جا هر دو به حکم الهى عمل مى کنند و احکام شرعى مربوط به هر کدام نیز مبتنى بر مصالح و مفاسد نفس الامرى و مقتضیات تکوینى خاصى است که دست ما از آنها کوتاه است و علم ما به آنها راه ندارد؛ لیکن در هر صورت این مسأله را به عنوان یک واقعیت وجدانى و انکار ناپذیر باید پذیرفت که تأثیر هر یک از این دو عمل ـ که هر دو هم اطاعت از فرمان پروردگار است ـ بر نفس انسان متفاوت است. به عنوان مثال کسى که در ماه مبارک رمضان در سفر است و به حکم الهى روزه مى خورد هرگز نورانیت و معنویتى را که در شرایط دیگر؛ یعنى، موقعى که در حضر است و به فرمان خدا روزه مى گیرد، احساس نمى کند و از نظر قوت ایمانى و ظهور جلوه هاى زیبا و نورانى آن در وضعیت فروترى قرار مى گیرد.
بنابراین آنچه حضرت در این فراز فرموده اند بیان یک حالت طبیعى است.
ثانیا : شارع مقدس در حد امکان راه هاى دیگرى براى نقص خلأ یاد شده وضع نموده است؛ چنان که در رساله هاى عملیه آمده است که مستحب است زن در مواقع نماز وضو بگیرد و در محل عبادت رو به قبله بنشیند و به یاد خدا باشد؛ لیکن چون غالب زنان از این کار دورى مى کنند، سخن امیر مؤمنان نسبت به آنها به گونه اى که بیان شد صدق مى کند.
تعبیر «نواقص الحظوظ» بیان یک مسأله حقوقى است و با کاوش دقیق روشن مى شود که اگر سهم و بهره مالى زن در برخى اَشکال آن کمتر از مرد است، کاستى آن به شکل دیگرى جبران شده است. لذا این سخن نیز چون فرازهاى یاد شده، بیانگر «ناهمانندى» (Dissimilarity) و تفاوت هاى شکلى (Formal) است، نه «عدم تساوى» (unequality).
توجه به ساختار کلى اقتصادى خانواده نشان مى دهد که اسلام بار مالى خانواده را تماما بر عهده مرد نهاده و تأمین نیازهاى اقتصادى زن را اعم از تهیه مسکن، خوراک و پوشاک وظیفه مرد دانسته است. هم چنین حقوق دیگرى براى زن مانند مهریه قرار داده است. بنابراین اگر زن نصف مرد ارث مى برد، مى تواند همه آن را براى خود محفوظ بدارد و هرگونه دوست دارد خرج یا ذخیره نماید و مرد کوچکترین حقى بر دارایى زن ندارد؛ لیکن مرد باید نیازهاى زن را تأمین کند و بخش عظیمى از آنچه را که به عنوان سهم الارث یا اشکال دیگر به چنگ مى آورد باید براى زن خرج نماید.
از آن چه گذشت به خوبی آشکار می شود که یک نوع «ناهمانندی» میان ویژگی های زن و مرد وجود دارد و کسانی که این واقعیت را نادیده می گیرند و شعار «همانندی» حقوق زن و مرد را سر می دهند چند گروهند:
- گروهی به خاطر ظلم مردسالاری از احقاق حقوق زنان در عرصه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی سخن گفته اند.
- گروهی با نگاه اقتصاد برنامه های مشارکت زنان را در رونق اقتصادی کشور مطرح کردند.
- گروهی در جهت منافع اقتصادی و سود جویی های شخصی و جنسی نگاهی ابزاری به زن داشتند.
آن چه از مشابه انگاری زن و مرد [فمینیسم] مورد اعتراض است. سوء استفاده از نیروی کار زنان به عنوان نیروهای ارزان قیمت و سوء استفاده از زیبایی های آنان در تبلیغات کالاها و به کارگیری زنان در جایگاه های نامناسب با لطافت های روحی و جسمی آنان است.
در صورتی که با رعایت قوانین و احکام اسلامی ضایعه های فوق اتفاق نمی افتد بلکه هنجارهای اجتماعی نهادینه می شود و از بحران اشتغال و بی بند و باری و... جلوگیری می شود.
باید دانست تفاوت ظاهری و جسمی زن و مرد، نشان از آن دارد که هر دو به اضافه همدیگر و با تقسیم کار میان یکدیگر باید در رشد و توسعه نهاد خانواده و نهاد جامعه همیاری کنند و همان گونه که در نظام خانواده برخی فعالیت های زن و مرد اختصاصی و برخی مشترک می باشد در نظام اجتماعی نیز با توجه به ویژگی های جسمی و روحی زن و مرد برخی عرصه ها اختصاصی است و برخی کارها به طور مشترک نیز قابل انجام است. یکسان سازی کارها و انتظارات از زن و مرد، مخالف نظام تکوین و جدا از واقعیت است و بحران ها و ناهنجاری هایی را به دنبال دارد. بنا بر آنچه گفته شد «ناهمانندی» زن و مرد انکار ناپذیر است و انتظار حرکت مردانه از زنان، ظلم به زنان و جامعه و نسل آینده است. از این رو در اسلام احکام و قوانین ویژه ای و گاهی متفاوتی برای زن و مرد و یا پدر و مادر تعیین شده است.
آن چه مهم است توجه به نکات ذیل است:
۱- تفاوت های زن و مرد مربوط به امور جسمی و اجرایی است اما از جهت گوهر انسانی دارای یک حقیقت واحد هستند «خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها پروردگارتان که شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را [نیز] از آن [نفس واحد که در آدم(ع) دمیده شد] آفرید (سوره نساء، آیه ۱)
۲- اگر چه زن و مرد از نظر جسمی و امکانات اجرایی متفاوت می باشند اما از هر کدام به تناسب موقعیت خودش مسؤولیت خواسته می شود و پاداش داده می شود. چنان که «اسماء دختر یزید انصاری» به نمایندگی از زنان نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: فدایت شوم می دانم که هیچ زنی در شرق و غرب عالم نیست که سخن مرا بشنود مگر این که با من هم رأی خواهد بود. خداوند تو را به حق سوی مردان و زنان فرستاد و ماهم به تو و خدایی که تو را فرستاده است ایمان آوردیم. ما طایفه زنان محدود و محصور هستیم و اساس خانه های شما می باشیم و خواهش های شما را برمی آوریم و فرزندان شما را حامله می شویم اما شما مردها بر ما برتری هایی دارید. مثلا نماز جمعه و جماعت می خوانید، به عیادت بیماران می روید، تشییع جنازه می کنید و پیاپی به زیارت حج می روید و بالاتر از همه اینها، جهاد در راه خداست. هرگاه مردی از شما برای حج یا عمره یا جهاد از خانه بیرون می رود، ما اموال شما را حفظ می کنیم و پارچه های لباسهایتان را می بافیم و فرزندانتان را تربیت می کنیم. پس ای رسول خدا، آیا در اجر و ثواب شریک شما نیستیم؟
پیامبر(ص) کاملا رو به اصحاب خود کرد و فرمود: آیا تا به حال شنیده اید که زنی در پرسش از امور دین خود به این خوبی سخن بگوید؟ عرض کردند: ای رسول خدا، گمان نمی کردیم که زنی تا بدین پایه برسد!
سپس پیامبر(ص) رو به اسماء کرد و فرمود: ای زن، برگرد و به زنانی که تو را به نمایندگی فرستاده اند اعلام کن که نیکو شوهرداری هر یک از شما زنان و جلب رضایت مردش و پیروی کردن از نظر موافق او (در کاری) با همه این اعمال (که برای مردان نام بردی) برابری می کند. اسماء در حالی که از شادی تهلیل (لا اله الا الله) و تکبیر می گفت، برگشت.(الدر المنثور، ج ۲، ص ۵۱۸ - میزان الحکمه، ح ۳۶۵۵ ، ج ۱۱، ص ۵۴۸۹)
۳. با توجه به تفاوت های زن و مرد در مقام تکوین و ساختار وجودی، شهادت زن و مرد نیز قابل توجیه است، که تبیین این مسأله مهم نیازمند امور زیر می باشد:
الف) شهادت اصولا حق نیست، بلکه تکلیفی است بر عهده شاهد و لذا شخصی که تحمل شهادت می کند، نمی تواند آن را کتمان نماید، خداوند در قرآن کریم می فرماید: «هر کس شهادت را کتمان کند گناهکار است»(بقره، آیه ۲۸۳). بنابراین شهادت به عنوان حقی از حقوق نیست تا گفته شود چرا در برخی موارد این حق از زن ها دریغ شده و چرا در خطبه ۸۰ حضرت علی(ع) شهادت دو زن را در حکم شهادت یک مرد دانسته است، بلکه به عنوان تکلیف، مقرر گشته است، پس معلوم می شود در مواردی که شهادت زن پذیرفته نیست، او معاف از تکلیف بوده و در نتیجه وظیفه اش نسبت به مرد سبک تر است.
ب) از نظر اصول جرم شناسی و دادرسی کیفری و روان شناختی، اظهار آمادگی از هر واقعه و بیان شکل و خصوصیات هر رویداد مورد مشاهده، به حسب آن که شاهد آن زن باشد یا مرد، عاطفی باشد یا خویشتن دار، طفل باشد یا بزرگسال با طرف های واقعه نسبت فامیلی داشته باشد یا نه و ... اختلاف زیادی پیدا می کند و تجربه نشان داده است که شهادت اشخاص عاطفی - که طبعا نیروی تخیلی قوی تر دارند و نیروی تخیل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تصرفاتی می کند و قسمتی از آن را تغییر می دهد و یا فراموش می کند - از دقت و صحت کمتری برخوردار است و زن نیز از آن حیث که بعد عاطفی و احساسی اش (بر مبنای کمال انسانی) غلبه دارد طبیعی است که باید شهادتش درباره اموری که اهمیت زیادی دارد (مثل قتل و...) همراه با تأیید بیشتری باشد، قرآن کریم نیز به راز این مطلب (شهادت دو زن در حکم شهادت یک مرد است) اشاره می نماید: «فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا اْلأُخْرى »؛ (بقره، آیه ۲۸۲) اگر یکی از این دو - بنا به عللی مانند غلبه عواطف و احساسات، مشکلات مادری، کارهای خانه و ... - فراموش کرد دیگری او را تذکر بدهد.
ج) این نابرابری در همه موارد نیست بلکه در برخی از امور (اثبات ولادت، اثبات باکره بودن، اثبات عیب های زنانگی و ...) شهادت زن به تنهایی کافی است و اصولا در این موارد شهادت مردان چیزی را اثبات نمی کند.
بنابراین مسأله نابرابری شهادت زن و مرد نیز حکمت هایی دارد که اگر حجاب اندیشه های فمینیستی و مشابه انگاری زن و مرد کنار رفته و با ژرفکاوی روان شناختی به مسأله دقت و نگاه شود پرده از عظمت احکام نورانی اسلام، اتقان، استحکام و جامعیت آن بر می دارد.
در روایتی این طور آمده که زن مانند دنده کج است اگر بخواهی صاف کنی می شکند ولی اگر رهایش کنی از او بهره مند می شوی، بر آن صبر کن.
ظاهر روایت این است که انسان به خلق و خوی زن باید آشنا باشد و بداند چگونه با او رفتار کند به عواطف و حساسیت او توجه کند، به تفاوت های روحی زن با مرد آگاهی داشته باشد تا بتواند در زندگی از او بهره مند شود. این روایت درصدد تضعیف جایگاه زن نیست بلکه می خواهد بگوید که خصوصیات آن را درک کن تا بهتر بتوانی با او تعامل داشته باشی. (بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۱۶، ح۵۰).
این حدیث در نهج البلاغه نیامده بلکه در کتب حدیثی دیگر آمده است.
۲- مرحوم علامه طباطبایى(قدس سره) در تفسیر شریف المیزان آورده و فرموده اند: آن عقلى که در مرد بیش از زن است یک فضیلت زائده است نه معیار فضل.
توضیح مطلب این که عدهّ اى گفته اند عقل در اسلام معیار کمال انسانى است یعنى هر کس که عاقلتر است به کمال انسانى نزدیک تر و نزد خدا مقرب تر است، و هر که از عقل دورتر است از کمال انسانى کم بهره تر و از مقام قرب الهى محرومتر است، بنابراین چون عقل در مرد بیش از زن است پس مردها بیش از زن ها به خدا نزدیک تر هستند. در صورتى که این استدلال تمام نیست بلکه مغالطه اى است که در اثر اشتراک لفظ رُخ مى دهد.
چون عقل به صورت اشتراک لفظى بر معانى گوناگون اطلاق مى شود، لذا باید اوّلاً، روشن شود کدام عقل معیار کمال انسانى و قرب الهى است و ثانیاً در کدام عقل، زن و مرد با یکدیگر اختلاف و تفاوت دارند؟
منشأ مغالطه آن است که گرچه گفته مى شود که زن و مرد در عقل تفاوت دارند، و عقل معیار قرب الى اللّه است، و هر که عقلش بیشتر باشد به خدا نزدیک تر است، امّا عقلى که در مقدمه دوم ذکر مى شود، غیر از عقلى است که در مقدمه اولى آمده است. به عبارت دیگر عقلى که در آن، زن و مرد اختلاف و تفاوت دارند غیر از عقلى است که مایه تقرب الى اللّه است.
اگر دو معناى عقل از هم جدا شود، و دو مقدمه را با حفظ یک حد وسط کنار هم ذکر کنیم، مى بینیم که هرگز نمى توان قیاسى ترتیب داد تا از آن، فضیلت مرد بر زن استنتاج شود؛ زیرا عقلى که در زن و مرد متفاوت است عقل نظرى است که در نحوه مدیریت در مسائل سیاسى، اقتصادى، علمى، تجربى، ریاضى و مانند آن دخیل است.
و بر فرض هم که ثابت بشود دراین گونه از علوم و مسائل اجرایى، عقل مرد بیش از عقل زن است - که اثبات این مطلب نیز کار آسانى نیست - ولى این سؤال وجود خواهد داشت: آیا آن عقلى که مایه تقرب الى اللّه است همین عقلى است که بین زن و مرد مورد تمایز مى باشد؟ آیا مى توان گفت هر کس مسائل فیزیک، ریاضى، طب، طبیعى و مانند آن را بهتر بفهمد به خدا نزدیک تر است؟ آیا این عقل مایه تقرب است یا عقلى که «عبد به الرّحمان و اکتسب به الجنان»اصول کافى، ج ۱، باب ۱، ۱۱. مى باشد مایه تقرب است؟
چه بسا ممکن است مردى در علوم اجرایى بهتر از زن بفهمد امّا توان عقال کردن غرایز خویش را نداشته باشد. همه مذهب هاى باطلى که در برابر انبیا صف بستند، به وسیله مردها جعل شد. اکثر متنبّى ها یعنی مدعیان دروغین نبوت که در برابر انبیا به مبارزه مذهبى برخاستند، مرد بودند. قرآن کریم در مورد کسانى که نظیر فرعون مذهب هاى جعلى آوردند مى فرماید: «یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَومَ الْقِیامَةِ»؛ سوره هود(۱۱): آیه ۹۸. آنان که پیشاپیش دیگران به جهنّم رفته و مى روند آیا مردند یا زن؟
بنابراین، اگر کسى در مسائل علمى یا سیاسى و اجرایى فکر برتر داشت این نشانه تقرب الى اللّه نیست، بلکه یک فضیلت زاید است، زیرا: «ذاکَ عِلْمٌ لایَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ» الاصول الکافى، ، ج ۱، باب ۳، ۳۲. علمى است که ندانستنش زیان نمى رساند.
اگر کسى ادّعا کند که عقل مرد در جنبه «یعبد به الرحمان و یکتسب به الجنان» قوى تر از زن است، هر گز اثبات آن مقدور نیست، چرا که نه تجربه آن را نشان مى دهد و نه برهان آن را تأیید مى کند.
مضافاً این که همه کمالات به اندیشه هاى نظرى وابسته نیست. زیرا که گاهى انسان خوب مى فهمد امّا فهمش همراه با خشونت است. اگر انسان دو صنف است: بخشى محکم کارند به نام مرد، و بعضى ظریف کارند به نام زن، اسماء الهى هم دو صنف است و کمالات نیز از دو راه نصیب انسان مى شود. بعضى از کمالات بر اساس جنگ و قوام و قیام و مبارزه و ستم ستیزى و مظهر قهر و جلال حق بودن است، و بعضى مظهر مهر و رأفت و عاطفه و محبت و جمال و لطف حق بودن است و اگر یکى از این دو صنف در خشونت و اندیشه قوى ترند، دلیلى بر آن نیست که در بخش هاى مهر، عاطفه، لطف، رأفت، صفا، صمیمیت و رقّت نیز قوى تر باشند.
ذات اقدس اله، عالم را بر محور محبت اداره مى کند و بسیارى از آیات قرآن درس محبت مى دهد و راه محبت را زن بهتر از مرد درک مى کند. اگرچه راه قهر را ممکن است مرد بهتر از زن درک کند.
(برگرفته از کتاب زن در آیینه و جلال و جمال، صص ۲۲۲-۲۱۷ و ۲۴۹)
ج- در مورد نسپردن زمام و تدبیر امور به دست زن و جواب مثبت ندادن به اودر خواست هایش باید گفت در واقع این توصیه ای برای مردان نسبت به محتاط بودن و مواظبت داشتن و نگه داشتن سر رشته و زمام امور و واگذار نکردن آن به صورت کلی و در همه امور به زنان است نه این که مطلبی کلی و فراگیر و شامل همه موارد باشد زیرا طبیعی است وقتی انسان به همه در خواست های زن جواب مثبت دهد,کار به اینجا ختم نمی شود بلکه در خواستهای غیر منطقی شروع می شود مانند در خواست رفتن به مجالس گوناگونی که آثار بدی را بدنبال دارد. البته مقصود تنها نرفتن به جلسات حرام نیست بلکه جاهای حلال هم تبعات سوئی دارند زیرا کم کم به خلاف هم منتهی می شود ووقتی جلوی او باز شدهمه جا می خواهد برود که خیلی از آنها باحق شوهر منافات دارد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
با سلام
شما مرد محترمی که گفتین تحقیق !!! می کنین و رسیدین به این نکته که زنان ناقص العقل اند!!!!لطفا با توجه به تحقیقاتتون به چند سوال زیر جواب بدین!!! اگر زنان ناقص العقل اند چرا باید زودتر از مردان عبادت کنند (از ۹ سالگی)اصلا چرا باید عبادت کنند مگر عبادت بدون تعقل مفهومی دارد. همان طور که قران دعوت به تعقل می کند پس چرا خدا از موجودی که عقل ناقص دارد می خواهد عبادت را زودتر شروع کند و ایا این مفهومش این نیست که زن عقلش زودتر به کمال می رسد.در مورد سخن امام علی علیه السلام هم مطمئنا ایشان منظور خاصی داشته اند زیرا که خانومی چون حضرت فاطمه و زینب و خدیجه سلام الله علیها در مقابل چشمان ایشان بودند. کسی مانند بانوی اول جهان همسر ایشان بودند. طبق احادیث خدا دنیا را به خاطر این ۵ تن افرید. در این صورت ایا علم خداوند اجازه می دهد که جهان را بر اساس علم خاص اش بیافریند به خاطر ۵ تن که یکی از این ۵ نفر ناقص العقل است؟ این از علم و عدل خدا دور است.
در مورد منشا فساد مطمئنا شما با این افکارتان یکی از همین منشا های فساد هستید زیرا همه چیز را یک سویه و با جانب داری می بینید زیرا هرکس از حد خود خارج شود منشا فساد می شود چه فمینیست باشد چه مرد سالار. خدا بر عهده زن و مرد وظایفی گذاشته است برای رسیدن به یک غایت به اسم خدا.
میهمان
عزیز ببین چرا اینقدر بحثو به این واضحی میپیچونی ؟ چرا دارید از نهج البلاغه ی علی ابن ابیطالب برداشتی خلاف نص صریح میکنید؟ چرا اجتهاد در مقابل نص میکنید؟ همش رو یکجور توجیه وتفسیر کردی از پیام امیر دور شدی بیا نگاه جامعه حالا کن فمینیسم رو ترویج کردید زنها وظایف ومسیولیت مادر بودن وهمسر بئنشون رو نمیدونن طمع ورز شدن دارن با مردا رقابت میکنن همشون دارن بالای ۲۹ ازدواج میکنن اونم با ادمای بالای ۳۵. اگر تو جامعه همه بشن مهندس و وکیل اونم با این دانشگاههایی که فقط داره بی سوادی رو ترویج میده اونوقت مادر چی میشه؟؟ امیر مومنان درست گفته شما حکمت ۱۰۲ رو دیگه نتونستی توجیه کنی . نه دوست من زن ناقصه شکی هم نیست این رو کسی میگه که ۵ سال از عمرش داره در همین زمینه تحقیق میکنه. فرق است میان تفکر و علم . دخترها شاید شاید بتونن عالم بشن ولی متفکر نمیشن .. روزگار جامعه رو سیاه کردید با این کاراتون مسیولان جامعه. شما خلاف حرف حضرت رفتار کردید و نه تنها در نزد خودتون که در نزد خدای خودتون هم مسیولید . چرا نمیخوای فسادها رو ببینید چرا دارید سرپوش میذارید چرا از عقده هایی که یکدفعه بدون هیچ افساری تو جامعه رها کردید و داره جامعه رو نابود میکنه صحبت نمیکنید؟ مهریه شد بازار دکان و دلالی . بحث کردن در مورد فسادهای جنسی روز به روز بیشتر میشه و اگر کسی ازین حرفا نزنه کم داره و مطرود میشه. دیگه دختری رو نخواهیم دید رابطه ای با پسری نداشته باشه اونم رابطه های مخرب. کار درستی نکردید وحرف مولایم علی رو هیچ جوری نخواهید تونست تغییر بدید. اگر به فکر نیفتید ایران بزرگترین فاجعه ی تاریخ خودش رو خواهد دید.. و من ناامیدم از هرچه هست ناامیدم از بودن انچه باید باشد. اقا چرا نمیخواهید بفهمید منشا فساد دخترا شدن دارن پسرا هم مبتلا میکنن . بابا اخه یکی یک کاری کنه.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.