شخصیت و حکومت رضا خان؟ ۱۳۹۴/۵/۵ - ۴۷ بازدید

دانشجوی محترم ضمن تشکر از تماس مجدد شما با این مرکز ، پرداختن به تمام ابعاد سوال شما نیازمند تحقیقات گسترده و وسیعی است که در این مختصر نمی گنجد اما به منظور پاسخگویی به بخش هایی از این سوال مطالبی در چند محور خدمتتان تقدیم می کنیم : به حکومت رسیدن رضا شاه : در اسفند سال ۱۲۵۶ (۱۲۹۵ق) همزمان با سفر دوم ناصرالدین شاه قاجار به اروپا و زمزمه تشکیل قزاقخانه توسط روسها در ایران، در روستای آلاشت از توابع سوادکوه مازندران کودکی به دنیا آمد که رضا نام گرفت (بعدها انقراض سلسله قاجاریه و تأسیس حکومت پهلوی به دست وی به وقوع پیوست).
دانشجوی محترم ضمن تشکر از تماس مجدد شما با این مرکز ، پرداختن به تمام ابعاد سوال شما نیازمند تحقیقات گسترده و وسیعی است که در این مختصر نمی گنجد اما به منظور پاسخگویی به بخش هایی از این سوال مطالبی در چند محور خدمتتان تقدیم می کنیم : به حکومت رسیدن رضا شاه : در اسفند سال ۱۲۵۶ (۱۲۹۵ق) همزمان با سفر دوم ناصرالدین شاه قاجار به اروپا و زمزمه تشکیل قزاقخانه توسط روسها در ایران، در روستای آلاشت از توابع سوادکوه مازندران کودکی به دنیا آمد که رضا نام گرفت (بعدها انقراض سلسله قاجاریه و تأسیس حکومت پهلوی به دست وی به وقوع پیوست). نام پدر رضا، عباسعلی (سرهنگ فوج سوادکوه) و مادرش زهرا (نوش آ‌فرین) از مهاجرین قفقاز می‌باشد. نوش‌آفرین همزمان با تولد رضا، همسرخود را که در مأموریت تهران بود از دست داد. مرگ عباسعلی و ناسازگاری اعضای خانواده همسرش که تولد این فرزند را بد یًُمن می‌دانستند موجب شد به همراه کودک نوزاد خود از آلاشت به تهران نزد برادر و دیگر اقوام خود مهاجرت نماید. در بین راه در منطقه سرگدوک فیروزکوه به خیال اینکه فرزند نوزاد وی بر اثر سرما و برف شدید فوت نموده است به کاروانسرادار محل تحویل می‌دهد تا پس از فروکش کردن برف او را دفن کند. کودک پس از مدتی مداوا به وسیله یک کاروان دیگر به مادرش برگردانده می‌شود. در نهایت رضا به همراه مادر به تهران بازمی‌گردد و در محله سنگلج در کمال فقر و تهیدستی زندگی می‌کند و بزرگ می‌شود و به یک نوجوان شرور و سرکش تبدیل می‌گردد. برای تهیه نان و گردش زندگی به کارهای مختلف از جمله شاگردی مغازه آهنگری و کارگری در اصطبل خانه سفارت انگلیس گمارده می‌شود و سرانجام در سن ۱۲ سالگی توسط ابوالحسن خان سرتیپ (صمصام) از بستگان خود وارد فوج سوادکوه (از ابوابجمعی علی‌اصغرخان امین‌السلطان صدراعظم) شده و با درجه تابینی (سربازی) شروع به خدمت می‌کند. در سال ۱۳۱۳ق پس از قتل ناصرالدین شاه قاجار فوج سوادکوه برای حفاظت از سفارتخانه و مراکز دولتی به تهران فراخوانده می‌شود. وی در دوران خدمت در قزاقخانه به سرعت رشد نموده و در سال ۱۳۱۸ق، به سرگروهبانی محافظین بانک استقراضی روسیه در مشهد و پس از چندی به وکیل‌باشی گروهان شصت تیر منصوب می‌گردد. نام رضا شصت تیر با وجود درجه گروهبانی در قزاقخانه و در محافل تهران مخصوصاً بین لوطیها معروف می‌گردد. سپس در سال ۱۳۲۴ق به همراه گروه محافظین عین‌الدوله هنگام تبعید ، به فریمان اعزام می‌شود. رضاخان در نزد عین‌الدوله تقرب می‌یابد و به آموختن درس و خواندن و نوشتن می‌پردازد. در سال ۱۲۸۸ش، همراه با سواران بختیاری و ارامنه برای خواباندن شورشها و قیامهای محلی به زنجان، اردبیل و... اعزام می‌شود و در جنگ با قوای ارشدالدوله از خود رشادتها نشان می‌دهد. سپس با درجه یاوری به فرماندهی دسته تیرانداز و نهایتاً در سال ۱۲۹۷ش به فرماندهی آتریاد همدان منصوب می‌گردد. وی در سال ۱۲۹۹ برای سرکوبی قیام میرزا کوچک خان جنگلی به گیلان اعزام می‌گردد. با خروج قوای روسیه از ایران دولت انگلیس برای کنترل اوضاع و جامه عمل پوشاندن به مطامع خود اقدام به پی‌ریزی کودتای نظامی می‌نماید و برای اجرای این طرح هماهنگی‌های لازم را میان ژنرال ادموند آیرونساید (فرمانده قوای انگلیسی در ایران)، اردشیر جی (جاسوس دولت انگلیس در ایران)، رضاخان فرمانده آتریاد (تیپ) همدان و سیدضیاءالدین طباطبایی مدیر روزنامه رعد ایجاد می‌کند. در نتیجه مذاکرات و هماهنگی‌های به عمل آمده بین سید ضیاء و رضاخان، کودتا در روز سوم اسفند سال ۱۲۹۹ش به وقوع می‌پیوندد و قوای آتریاد همدان بدون کمترین مقاومتی وارد تهران شده و کلیه ادارات دولتی و مراکز نظامی را اشغال می‌کنند و قریب به یکصد تن از رجال، معاریف و روحانیون را بازداشت و زندانی می‌نمایند. احمدشاه، محمدحسن میرزا (ولیعهد) به کاخ فرح‌آباد می‌گریزند و فتح‌الله خان سپهدار رشتی (نخست‌وزیر) به سفارت انگلیس پناهنده می‌شود. سرانجام رضاخان با صدور فرمان احمدشاه به فرماندهی دیویزیون قزاق و وزارت جنگ و سیدضیاءالدین طباطبایی به نخست‌وزیری منصوب می‌گردد.(ابراهیم حدیدی ، رضاپهلوی از تولد تا کودتا ، سایت موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ، http://www.iichs.org/index.asp?img_cat=۳۲&img_type=۰ ) در این میان انگلیسی ها که به دنبال ناکامی در امضای قرارداد ۱۹۱۹ و با هدف تغییرات در ساختار حکومتی ایران به منظور دست یابی به اهداف نامشروع خود ، در حال مدیریت تغییرات در کشور بودند در راستای همین هدف زمینه های نخست وزیری رضاخان را فراهم کردند و احمد شاه نیز با توجه به تحولاتی که در ترکیه رخ داده و منجر به فروپاشی خلافت عثمانی شده بود (از جمله شورش آتاترک) از ترس بروز تحولاتی مشابه ، فرمان نخست وزیری رضاخان را امضا کرد و برای همیشه از ایران خارج شد . در این موقع سردار سپه که کلیه امور لشکری و کشوری را قبضه کرده بود به پیروی از ترک ها به فکر الغای سلطنت و تاسیس رژیم جمهوری در ایران افتاد . در ماه های اولیه ۱۹۲۴ تظاهرات متعددی به نفع استقرار جمهوریت در تهران و شهرستان ها صورت گرفت ولی چون عده ای از روحانیون و رجال با این طرح مخالفت کرده و آن را به مصلحت کشور ندانستند ، سردار سپه نیز از این فکر منصرف گردید و طی اعلامیه مورخ اول آوریل ۱۹۲۴ ، انصراف خود را از تغییر رژیم اعلام نمود.(تاریخ روابط خارجی ایران ، عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، ص۳۸۱) پس از آن رضاخان برنامه جدیدی آغاز کرد که هدف آن نه تغییر رژیم سلطنت بلکه تغییر حاکمان از سلسله قاجار به پهلوی بود ، در اثر همین فشارها و اقدامات بود که در ۱۴ فوریه ۱۹۲۵ مجلس شورای ملی مقام فرماندهی کل قوا را از احمد شاه سلب و به سردار سپه تفویض کرد و در ۳۱ اکتبر خلع سلسله قاجاریه را به تصویب و حکومت موقتی را به رضاخان سردار سپه سپرد . انگلستان اولین دولتی بود که رژیم جدید ایران را به رسمیت شناخت مشروط بر آنکه کلیه تعهدات و پیمان های موجود بین دو کشور را محترم شمرده و در حفظ و تثبیت اوضاع ایران کوشش نماید ... مجلس موسسان که برای تعیین تکلیف سلطنت تشکیل شده بود در ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵ ضمن تغییر چند اصل از قانون اساسی پادشاهی را به رضاخان سردار سپه تفویض کرد و وی در ۲۵ آوریل ۱۹۲۶ به نام رضاشاه پهلوی تاجگذاری نمود .(همان ، ص۳۸۲) در زمینه نقش انگلیسی ها در روی کار آوردن رضاخان سید جلال الدین مدنی در کتاب خود از زبان انگلیسیها می نویسد : « شما از سیاست دولت انگلیس در ایران آگاه نیستید، این سیاست ساده و روشن است اما کسی به آن پی نمی‌برد. سیاست انگلیس در ایران مبتنی بر دوستی است، دوستی دو قسم است، دوستی بی‌غرض و دوستی با غرض، دوستی بی‌غرض با ملت ایران مخصوص دانشمندان است، اما دوستی دولت انگلیس نسبت به ایران و نسبت به هیچ کشور دیگری دوستی بی‌غرض نیست و نمی‌تواند باشد. در سیاست، بی‌غرض نمی‌توان بود، نهایت اینکه غرض ممکن است صالح باشد و ممکن است فاسد باشد. سیاست دولت انگلیس نسبت به ایران مبنی بر غرض صالح است به این معنا که ما مصلحت خود را چنین تشخیص داده‌ایم که ایران باید مستقل و تمامیت خاکی آن محفوظ و نظم و امنیت در آن مستقر باشد، چرا که ایران نه فقط دروازه هندوستان است بلکه دروازه تمام آسیا است و عدم استقلال و بی‌نظمی و اغتشاش در آنجا برای ما مضر بلکه خطرناک است، این است وجه دوستی ما نسبت به ایران که از روی غرض است... دولت انگلیس از این سیاست اصلی منحرف نمی‌شود مگر به یکی از دو علت: یکی این که مأیوس شود از اینکه دولت ایران بر پای خود بماند و دیگر اینکه منافع حیاتی خود را در ایران در مخاطره ببیند در این صورت چاره ندارد از اینکه هر دست و پایی می‌تواند بکند و کسی هم حق ندارد که بر او ملامت کند مثلاً قراردادی که ما در سال ۱۹۰۷ م با دولت تزاری روس بر سر ایران بستیم و آن را به منطقه‌های نفوذ تقسیم کردیم بدین دلیل بود که آن زمان پس از چندین سال مجاهده مأیوس شده بودیم از اینکه دولت ایران بتواند استقلال خود را حفظ کند. و می‌دیدیم که به سرعت زیر دست دولت تزاری می‌رود و وسیله آن قرارداد خواستیم یک اندازه از تجاوزات روسیه تزاری جلوگیری کنیم. همچنین در زمان جنگ بین‌الملل اول ما در کارهای مداخله کردیم چون که به سبب شیطنت‌های آلمانی‌ها و عثمانی‌ها منافع خودمان را در خطر می‌دیدیم. و نیز در سال ۱۹۱۹ م که قراردادی با ایران بستیم و بسیاری مردم گمان بردند ما می‌خواهیم ایران را تحت حمایت خود درآوریم، به سبب آن بود که از مشاهده وقایع چندین ساله مأیوس شده بودیم که ایرانی‌ها بتوانند امور خود را اداره کنند. پس از آنکه دیدیم ملت ایران نسبت به آن قرارداد بدبین است و آن را مبتنی بر فرض غرض فاسد می‌داند قرارداد را الغاء کردیم و در عوض از دولت ایران تقویت و مساعدت کردیم که نظم و اقتدار را در کشور خود برقرار نماید. تقویت و مساعدت ما از رضاشاه سرش این بود و باید انصاف داد که او در چند سال زمامداری خود به اصلاح امور کشور پرداخت، لیکن متأسفانه آن پادشاه به مرور زمان هر چه قدرتش بیشتر شد از راه صحیح بیشتر منحرف شد و به کارهای بی‌قاعده دست برد و ملت ناراضی شد. گمان نکنید ما هم راضی بودیم اما چه می‌توانستیم بکنیم؟ دشمنان القاء می‌کردند که ما رضاشاه را اداره می‌کنیم و هر چه می‌کند به دستور ما است ولی چنین نبود تا وقتی که دیدیم شیطنت آلمانی‌ها و غفلت شاه منافع ما را دارد به خطر می‌اندازد، این بود که برخلاف میل خودمان این اقدام اخیرا را کردیم و اطمینان می‌دهیم که به محض اینکه مخاطره فعلی رفع شد خاک شما را تخیله کنیم و شما را در امور کشور خودتان آزاد و مختار گذاریم و دولت شوروی هم که با ما متحد است همین نیت را دارد؟!» (تاریخ سیاسی معاصر ایران ، سید جلال الدین مدنی ، دفتر انتشارات اسلامی ، جلد ۱ ، ص ۲۶۴) برکناری رضاخان از قدرت نیز در بحبوحه جنگ جهانی دوم و به بهانه نزدیک شدن رضاشاه به آلمان ها صورت گرفت ، این در حالی بود که در این مقطع رضاشاه از طرفی اعلام بی طرفی کرده بود و از سویی دیگر به منظور گرفتن بهانه از متفقین ، دکتر متین دفتری را که تحصیل کرده آلمان بود از نخست وزیری برکنار و علی منصور را که به محافظه کاری شهرت داشت به جای او منصوب کرده و ضمنا ورود نشریات تبلیغاتی آلمان به ایران را ممنوع ساخته و فعالیت آلمانی های مقیم ایران را تحت نظارت دقیق قرار داده بود (تاریخ روابط خارجی ایران ، همان ، ص ۴۰۲) با تمام این احوال ، متفقین به این اقدامات رضاخان توجهی نکرده و از آنجایی که تاریخ مصرف رضاخان را تمام شده می دانستند و لزوم تغییرات در راس قدرت ایران را به منظور به دست آوردن هر چه بیشتر منافع ضروری می دیدند در شهریور ۱۳۲۰ با اشغال ایران رضاخان را از سلطنت بر کنار و به جای وی محمد رضا پهلوی را که جوانی ۲۲ ساله بود بر تخت سلطنت نشاندند . ویژگی های فکری و اخلاقی رضا شاه از میان مهم ترین ویژگی های شخصیتی رضا شاه می توان به این امور اشاره نمود: الف. خود محوری و استبداد فردی رضا خان در خانواده ای به دنیا آمد و رشد کرد که با محیط نظامی گرمی آغشته بود از سن پانزده سالگی به خدمت تیپ قزاق درآمد و شخصیت او با بافت نظامی و روحیه خشن سربازی و قزاقی شکل گرفته و رشد کرد. تندخویی و خشونت و نظم و انضباط شدید که در سراسر زندگی او وجود داشت دو ویژگی شخصیتی اوست که حاصل این دوران است با افزایش دسترسی به قدرت بر میزان خشونت و سخت گیری و افراط در انضباط خشک و داشتن تحکم در برابر دیگران و رویکرد به خودمحوری و استبداد فردی وی افزوده شد و این رفتار تارسیدن به سلطنت و تکیه زدن بر اریکه قدرت مطلقه سلطانی به نقطه اوج خود رسید بطوری که از رضا شاه چهره ای مستبد، خودرأی، تندخو، بی رحم و خشن ساخت. خودمحوری، استبداد فردی و دیکتاتوری مطلق از ویژگی های شخصیتی رضا شاه هستند که چنان با نام رضا شاه عجین شده اند که از نام او به ذهن هر کسی خطور می کند. ب. تجدد گرایی: روحیه تجدد گرایی از ویژگی های شخصیتی رضا شاه است که ریشه در بیگانگی و دوری وی از آداب و سنن جامعه و فرهنگ ملی و عدم وابستگی به آن و البته روحیه نوکر صفتی و بیگانه پرستی وی داشت. رضا شاه تلاش نمود با گسترش مظاهر به اصطلاح تمدن و استفاده از علوم و فنون غربی و مبارزه با فرهنگ و آداب و سنن جامعه ایرانی، ایران را به کشوری متمدن و پیشرفته تبدیل نماید به گونه ای که دوران شانزده ساله حکومت پهلوی اول را می توان به درستی دوره خصومت شدید علیه فرهنگ و نهادهای اسلامی دانست. آن چه را صاحب نظران غربی با نظر موافق «اصلاح» و نوسازی نامیده اند سیاری از اندیشمندان ایرانی اگر نه اغلب آنها، به مثابه هجومی وحشیانه به فرهنگ، سنت ها و هویتشان تلقی می کردند.( سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی، ترجمه عباس مخبر، تهران: طرح نو، ۱۳۷۱، ص ۲۸۷) ج. دین گریزی و اسلام زدایی: رضا شاه به مذهب و فرهنگ دینی وابستگی و تعلق خاطری نداشت از این رو به سادگی و سهولت خود باخته فرهنگ بیگانه گردید به اذعان اکثر مورخان، بی توجهی سران رژیم پهلوی به دین و فرهنگ جامعه و باورهای اعتقادی و ارزشی مردم و تلاش آنها برای حذف ظواهر فرهنگ دینی در کنار عوامل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عامل مهمی بوده که پایه های رژیم را متزلزل ساخت. تلاش برای نابودی و حذف فرهنگ دینی از جامعه در دوران پهلوی را باید در ماهیت رژیم و وابستگی آن به بیگانه (استعمار انگلیس و آمریکا) مورد جستجو قرار داد. رضاخان در طول سلطنتش در زمینه سیاست مذهبی-فرهنگی چند اصل را محور کارهای خود قرار داد که مهم ترین آن زدودن دین و باورهای مذهبی از جامعه بود زیرا که او نفوذ مذهب را در جامعه، مهم ترین مانع جهت اقدامات مترقیانه خود و به عبارتی بی هویت کردن جامعه دانست.( مجموعه مقالات، سقوط، بررسی علل فروپاشی سلطنت پهلوی، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، ۱۳۸۴، صص ۸۵۸-۸۵۹) د. ثروت اندوزی و تصاحب املاک: از ویژگی های دیگر رضاشاه مال اندوزی و تصاحب املاک و اراضی بود. رضا شاه در طول مدت سلطنت خود املاک و اراضی و کارخانجات زیادی برای خود تدارک دید به طوری که برای اداره املاک زیاد خود سازمان بزرگی به نام «املاک اختصاصی» تشکیل داد تقریبا قسمت اعظم مازندران متعلق به او بود. در خراسان و سیستان و خوزستان و فارس و اصفهان هم املاکی تدارک دید به طوری که تعداد املاک او به ۵۲۰۰ رقبه رسید. کارخانجات و هتل ها نیز تعداد قابل ملاحظه ای بودند به طوری که در حساب جاری او مبلغ ۶۸۰ میلیون ریال موجودی نقدی بود.( ولدم، اسکندر، زندگی پرماجرای رضا شاه، تهران گلنام، ۱۳۷۰، صص ۶۵-۶۷) در یک سرشماری کلی در سال ۱۳۱۹ عایدات سالانه رضاخان از املاک ۶۲ میلیون تومان بود.( منصور رفیع زاده، خاطرات رفیع زاده، مترجم اصغر گرشاسبی، تهران: اهل قلم، ۱۳۷۶، ص ۳۷) ویژگی های فکری و اخلاقی محمد رضا شاه از میان مهم ترین ویژگی های شخصیتی محمد رضا شاه می توان به این امور اشاره نمود: الف. خود بزرگ بینی و نخوت: این روحیه نتیجه محیط دیکتاتوری بود که محمد رضا شاه در آن دوران رشد نمود و شخصیت وی شکل گرفت. فریدون هویدا در کتاب سقوط شاه می نویسد: «توهمات عظمت گرایانه شاه به قدری او را از حقایق دور ساخته بود که حتی سازمان «سیا» نیز ضمن گزارش محرمانه ای در سال ۱۹۷۶ (۱۳۵۵) شاه را به عنوان مردی که خطرات ناشی از عقده خود بزرگ بینی او را تهدید می کند، توصیف کرده بود.( مجموعه مقالات، سقوط، پیشین، ص ۷۰۳) خود شیفتگی و عقده خود بزرگ بینی که ناشی از خشونت و تحقیر رضا خان بود در جشن های دو هزار و پانصد ساله نمود پیدا کرد و بودجه های کلانی صرف آن شد تا شاه را در منطقه و سطح جهان مطرح سازد. ب. تملق دوستی شاه: یکی از ویژگی شخصیتی محمد رضا شاه اشتیاق و تمایل زیاد به تملق و چاپلوسی و تعریف از وی بود. پرویز راجی در کتاب خدمتگزار تخت طاووس، عطش سیری ناپذیر به شنیدن تملق و چاپلوسی را از ویژگی های شخصیتی شاه بر شمرده است. در گزارشی که از سفارت آمریکا در تهران به وزارت امور خارجه آمریکا فرستاده شده بود به این موضوع اشاره شده بود که شاه به گونه ای حیرت انگیز نسبت به تملق و چاپلوسی حساس است وی مردی است پر نخوت و اطرافیانش این را می دانند(پرویز راجی، خدمتگزار تخت طاووس، ترجمه ح . ا . مهران، تهران: انتشارات اطلاعات، ص ۶۱) این خصلت سبب می شد که وی درک صحیحی از حقایق جامعه نداشته باشد و واقعیات کشور را بخوبی نشناسد. ج. فساد اخلاقی و انحرافات جنسی شاه: محمد رضا شاه ضعف زیادی در برابر زنان داشت، در فساد اخلاقی حد و مرزی نمی شناخت و اصول اخلاقی را رعایت نمی کرد.( ر.ک: مفاسد اخلاقی شاه و خاندانش، جمعی از نویسندگان، تهران، جهان کتاب، ۱۳۷۹) یکی از روان شناسان فرانسوی که جزء پزشکان خانوادگی پهلوی بود در مورد علت گرایش شدید شاه به انحرافات جنسی می نویسد: «رضا شاه با روحیه قلدری و دیکتاتوری که داشت محمدرضا را در کودکی از خانواده دور کرد و توسط مربیان خشن فرانسوی و آلمانی در سوئیس بزرگ شد و مجموعه این وقایع در رفتار و آینده او اثر مخربی بر جای گذاشت او بعدها کوشید کمبود محبت نهادینه شده در جسم و جان خود را ضمن معاشرت های افراطی با زنان گوناگون جبران نماید.»( مجموعه مقالات، سقوط، پیشین، ص ۶۹۷) د. تجدد گرایی و غربگرایی: حکومت پهلوی از همان آغاز در تلاش بود تا اهداف استعماری و ضد مذهبی و ملی بیگانگان را به منصه ظهور در کشور برساند. و در این راه از هیچ اقدام بی شرمانه و ضد انسانی و اخلاقی فروگذار ننمود آنان سعی داشتند تا با تکیه بر شعار تجددطلبی و تمدن خواهی پا بر روی تمام سنن و آداب ملی و مذهبی مردم گذاشته و با طرفند نمای شیطانی سمت و سوی فرهنگی جامعه را به طرف تمدن غرب تغییر جهت داده و به اصطلاح کشور را به دروازه های تمدن بزرگ غرب برسانند. محمد رضا شاه چون از همان ابتدای نوجوانی تحت نظر و تربیت مربیان خارجی قرار داشت با فرهنگ غربی آشنا شد. و شخصیتش تا حد بسیار زیادی تحت تأثیر فرهنگ غربی قرار داشت و در مقابل از هنجارهای عمومی و رایجچ جامعه خود، طرز تفکر و منش و فرهنگ مردم فاصله داشت. به نظر می رسد برنامه اعزام محمد رضا به سوئیس برای تحصیل در حالی که هنوز دوازده سالش تمام نشده بود از سوی انگلیسی ها برای آشنا ساختن وی با فرهنگ غرب طراحی شده بود. نکته قابل تأمل این که محمد رضا زمینه ذهنی کاملا منفعلی در مقابل فرهنگ غرب پیدا نمود. تکیه بیش از حد به غرب و جلب نظر آمریکا به هر قیمت برای حمایت از خود، خرید سلاح های بیش از حد از غبر، بر پایی مراسم و جشن ها، بذل و بخشش های فراوان همگی ناشی از چنین نگرشی در شاه بود.( مجموعه مقالات، سقوط، پیشین، ص ۶۷۰) هـ . دین گریزی و مذهب ستیزی از دیگر ویژگی های فکری محمد رضا شاه بود که نتیجه و حاصل تفکر غرب گرایی وی بود و همین یکی از مهم ترین علل سقوط رژیم شاه و پیروزی انقلاب اسلامی بود. فرح پهلوی در مصاحبه ای با رادیو لس آنجلس به مناسب سالروز سقوط رژیم پهلوی درباره مذهب شاه و اعتقادات مذهبی او گفت: «شاه اعتقادات مذهبی نداشت و به خصوص در این سالهای آخر حکومتش که مرتبا مورد مدح و چاپلوسی قرار می گرفت به شدت بی دین شده بود و حتی بدش نمی آمد که توصیه امیر عباس هویدا را به کار ببندد (هویدا از شاه خواسته بود تا رسمیت دین اسلام را لغو و به بهائیان اجازه فعالیت گسترده بدهد) اما از مردم به شدت می ترسید و وحشت داشت که مردم علیه وی دست به شورش بزنند به همین خاطر از هویدا خواست تا دولت در خفا وسیله رشد بهائیان را فراهم کند.»( مجموعه مقالات، سقوط، پیشین، ص ۶۹۲) د. ضعف فکری و استعدادی شاه: حسین فردوست در مورد استعداد شاه چنین می نویسد: «محمد رضا در ریاضیات بسیار ضعیف بود، اصولا حوصله فکر کردن نداشت او از همان کودکی اهل تفکر عمیق و همه جانبه نبود زود خسته می شد و بیشتر علاقه داشت پیشنهادات را بپذیرد چون قبول پیشنهاد زحمتی نداشت.»( حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، ص ۳۲) همچنین علم در خاطرات خود آورده است: «شاه از هر چه مطالعه است متنفر است.»( اسدالله علم، گفتگوهای خصوصی من یا شاه، تهران: طرح نو، ۱۳۷۱، ج ۱، ص ۷۱) برای مطالعه بیشتر ر.ک: تاریخ سیاسی معاصر ایران ، سید جلال الدین مدنی ، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تاریخ معاصر ایران ، موسی نجفی و موسی حقانی - روان شناسی شخصیت شاه، گروه پژوهش، تهران، جهان کتاب، ۱۳۷۹ - مفاسد اخلاقی شاه و خاندانش، گروه پژوهش، تهران، جهان کتاب، ۱۳۷۹ - ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، حسین فردوست، تهران: اطلاعات ۱۳۷۳ - ناگفته ها از زندگی و روزگار پهلوی، محمد طلوعی، نشر علم، ۱۳۷۶. همچنین پیشنهاد می شود به سایت های اینترنتی ذیل مراجعه نمایید : ۱. مرکز اسناد انقلاب اسلامی http://www.irdc.org/ ۲ . موسسه مطالعات و پژوهشهاى سیاسى http://www.ir-psri.com/ ۳ . کتابخانه تخصصی اسلام و ایران http://www.historylib.com/Site/Default.aspx ۴.موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران http://www.iichs.org/ ۵ . مجله الکترونیکی دورانhttp://www.dowran.ir/index.php ۶ . مجله زمانهhttp://www.zamaneh.info/

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.