شرایط بندگی خدا ۱۳۹۳/۱۰/۲۸ - ۶۱۸۶ بازدید

شرایط قبولی عبادت چیست، چیکار کنم تا عبادتم ارزش پیدا کند و تاثیر گذار و سازنده باشد؟

ارزشمندی و تاثیرگذاری عبادت چند شرط بسیار مهم دارد که بدون آنها انسان به مقام بندگی نمی رسد و عبادت اش بی خاصیت می شود. ایمان:
از نگاه اسلام، انسان تنها با یکتاپرستی به سعادت می رسد و باید تنها از او بخواهد، تنها در مقابل او کرنش کند، تنها به او نزدیک شود، تنها به او توکل کند، تنها مطیع و تسلیم او باشد و به آنچه او می دهد، راضی و خوشنود گردد، امور زندگی خویش را به او بسپارد، فقط با خدا معامله کند، تنها به امید و عشق او زندگی کند، به کسی جز او دل نبندد و تنها هدف اش در زندگی رسیدن به صفات و کمالات او باشد.
نتیجه اندیشه توحیدی، ایمان به کارآمدی این اندیشه است. اعتقاد به حقانیت اسلام، یعنی باورمندی عمیق به کارآمدی کامل و صد در صد سیستم عبودیت برای تربیت و رشد انسان و رسیدن به آرامش و آرزوهای معنوی و شکوفایی نهایی استعداد های انسانی.
ایمان، یعنی باور یقینی داشه باشی به اینکه انسان مظهر و عبد خدا است و کمال و سعادت او در پرتو دین داری و بندگی و نزدیکی به خدا حاصل می شود و سیستم عبودیت و دین توحیدی برای این منظور کارآمدی کامل دارد.
همچنین باور نمایی که خودپرستی و دنیاپرستی و سیستم های شرک جز انحراف و گمراهی و فساد و شقاوت برای انسان به ارمغان نمی آورد و تمام مفاسدی که در عالم واقع می شود ناشی از شرک است.
در این سیستم عقلانی، ایمان نقش مهمی دارد، چون تا انسان به کارآمدی این سیستم کاملا باور و اعتقاد قلبی نداشته باشد، وارد مسیر بندگی و صراط مستقیم عبودیت خدا نمی شود.
آنگاه که یقین کردی تنها راه سعادت انسان بندگی خدا است، اکنون راه بندگی به رویت باز می شود، و چنانچه به ایمان خود عمل کنی، حتما به نهایت قرب و شکوفایی و آرزوهای انسانی خود خواهی رسید، باید بدانی که این سیستم در رشد و تربیت شما کاملا اثر گذار خواهد بود.
ایمان نقطه عطف دیانت است، زیرا انسان، با ایمان، قبول عبودیت می کند و با عشق و علاقه خاصی دشواری های راه بندگی را به جان می خرد و به مقام بندگی می رسد.
2- صداقت:
منظور از صداقت در مباحث بندگی صرفا صداقت در گفتار نیست، منظور این است که مومن اگر ادعای دین و ایمان و بندگی خدا می کند در این ادعا عملا راست بگوید و صداقت داشته باشد. اینجا صداقت به معنای راستی و درستی است نه صرفا راست گویی!
ازصدق بندگیت به دل دانه ای فکن
شاید که عشق و معرفت آید به دام ما
بی صدق بندگی، نرسد معرفت به کام
بی ذوق معرفت، نشود عشق حرام ما
جایگزین صفت صداقت در دین، نفاق است. منافق ادعای ایمان دارد، اما ادعایش کاذب است و راست نمی گوید، هنگامی که با مومنان برخورد می کند خود را مومن معرفی می نماید، اما وقتی نزد کافران می رود، می گوید من با شما هستم. و اذا لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الى شیاطینهم قالوا انا معکم انما نحن مستهزؤن (بقره، 14)
قرآن کریم راست گویان را مقابل منافقین ذکر کرده و فرموده است: لِیَجْزِىَ اللّهُ الصّادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ وَ یُعَذِّبَ المُنافِقِینَ اِنْ شاءَ (احزاب ـ 24) تا خدای متعال پاداش صادقین را به خاطر صدقشان بدهد و منافقین را عذاب کند اگر بخواهد.
راستى و درستى دو کلید براى کشف باطن اشخاص است به نحوی که معصومین(ع) این دو را وسیله آزمون افراد قرار داده اند که اگر مى خواهید خوبى و بدى کسى را بشناسید، او را در مسأله راست گویى و اداى امانت، به آزمایش بگذارید.
در این زمینه خدای متعال فرموده است: هذا یَومُ یَنْفَعُ الصّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الاْنْهارُ خالِدِینَ فِیهَا اَبَداً رضىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوزُ الْعَظِیمُ. (مائده ـ 119)
خداوند مى گوید: امروز روزى است که راستى راستگویان، به آنها سود مى بخشد، براى آنها باغهایى از بهشت است که نهرها از زیر (درختان) آن مى گذرد و تا ابد، جاودانه در آن مى مانند، هم خداوند از آنها خشنود است، و هم آنها از خدا خشنودند این، رستگارى بزرگ است!
حافظ! اگر قدم زنى در رَهِ خاندان به صدق
بدرقه رهَت شود هِمّتِ شحنةُ النّجف
فلسفه اکثر آزمایش های الهی روشن شدن صداقت مومنان صادق و آشکار شدن کسانی است که به دروغ ادعای ایمان و بندگی دارند.
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِى مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ
الْکاذِبِینَ. (عنکبوت ـ 3) ما کسانى را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان مى کنیم)، باید علم خدا درباره کسانى که راست مى گویند و کسانى که دروغ مى گویند تحقق یابد!
حافظ به کوى میکده دائم به صدق دل
چون صوفیان به صفّه دارالصّفا رود
مهم این است که انسان به لحاظ درونی به صفت صداقت و راستی آراسته گردد، ولی راست گفتاری نیز مهم است، چون مقدمه و زمینه ساز راستی و درستی درونی است. در حدیث معروف نبوى(ص) آمده: لایَسْتَقِیمُ اِیمانُ عَبْد حَتّى یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ وَ لا یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ حَتّى یَسْتَقِیمَ لِسانُهُ - ایمان هیچ کس درست نمى شود تا قلبش درست شود، و قلب هیچ کس درست نمى شود تا زبانش به درستى گراید (المحجة البیضاء، جلد 5، صفحه 193)
شرط بودن صداقت برای بندگی از آن جهت اهمیت دارد که بدون آن هرگز کسی به مقام بندگی و معرفت الله نمی رسد.
ور به صدق آیى در این ره تو دمى
صد فتوحت پیش باز آید همى .
3- اخلاص:
شرط دوم تحقق عبادت و بندگی، اخلاص است، بدون اخلاص هیچ عمل و عبادتی مقبول و اثر بخش و سازنده نخواهد بود. اخلاص، یعنی قبله آمال انسان در زندگی و تمام افکار و اهداف و اعمال او، تنها قرب الی الله باشد.
البته کسب اخلاص در نیت و عمل، کار چندان ساده ای نیست. تمام فعالیت های عبادی یک انسان مومن و سالک و سختی و ریاضتی که تحمل می کند، برای رسیدن به درجات بالای اخلاص است.
اخلاص سری از اسرار الهی است که خدای متعال به هر کسی عطا نمی کند. در حدیث قدسى آمده است که خداوند فرموده است: الاخلاص سر من اسرارى استودعه قلب من احببته من عبادى؛ ( محجة البیضاء، ج 8، ص 125) اخلاص رازى از رازهاى من است که در قلب بنده اى که دوستش دارم جاى مى دهم.
برای توضیح چیستی اخلاص لازم است بدانیم که زندگی انسان لایه های چند گانه ای دارد.
در لایه سطحی آن شما در زندگی خود فعالیت های بسیاری انجام می دهید، کار می کنید، می خورید، می خوابید، ازدواج می کنید، درس می خوانید، عبادت می کنید و خیلی کارهای دیگر.
در یک مرتبه عمیق تر آرزوهایی نیز دارید، مانند اینکه دلتان می خواهد دکتر و مهندس شوید، یا مثلا خلبان شوید، یا مدیر کارخانه یا نماینده مجلس یا حتی رئیس جمهور شوید و موقعیت های اجتماعی پیدا کنید.
کمی عمیق تر که می شوید، اهدافی هم پیدا می کنید، مثلا می خواهید به ثروت برسید و پولدار شوید، یا به مقام و شهرت دست یابید یا قدرت پیدا کنید و یا به دنبال لذت هستید و مانند آن.
و در نهایت نیز بحث قبله آمال و هدف نهایی مطرح می شود، از نظر اسلام همه کارها و آرزوها و اهداف با یک هدف نهایی به وحدت می رسد و جهت واحدی پیدا می کند که به آن قبله آمال می گویند.
هدف نهایی و قبله آمال انسان از منظر اسلام، بندگی خدا است. عبودیت است. قبله آمال مانند نخ تسبیح می ماند که باعث می شود کل سیستم زندگی انسان به بندگی تبدیل شود. بر این اساس بندگی خدا و اخلاص در توحید، هنگامی محقق می شود که با هدف “قرب به خدا” انجام شود و نیت بنده فقط رضایت الهی باشد و هیچ هدف و آرزوی دیگری در آن دخالت نکند.
اخلاص در بندگی و توحید در آیه سوره حمد - ایاک نعبد و ایاک نستعین - کاملا تجلی یافته است و به این صورت است که تمام زندگی انسان به عبادت و بندگی و اخلاص در عبودیت تبدیل می شود و زمینه رشد انسان و کمال او را فراهم می سازد.
در غیر این صورت، یعنی به محض اینکه هدف نهایی و خدا از زندگی انسان حذف می شود، فورا اهداف متوسط و آرزوهای دنیوی جایگزین آن می شود، یعنی قدرت و شهرت و ثروت و لذت و شهوت و مقام هدف نهایی می شود و کل سیستم زندگی انسان را شرک آمیز و مفسده انگیز خواهد نمود.
از علی (ع) روایت شده که فرمودند: ملاک عبادت اخلاص است - ألإخْلاصُ مِلاکُ العِبادَةِ - یعنی بدون اخلاص عبادت تحقق نمی یابد. و همچنین آمده با اخلاص، عمل بالا می رود و مقبول می شود - بِالإخْلاصِ تُرْفَعُ الأعْمالُ - و عمل و عبادتی که در آن اخلاص نباشد، تباه می گردد - الْعَمَلُ کُلُّهُ هَبآءٌ ما اخْلِصَ فیهِ. (غرر الحکم، واژه اخلاص)
4- ولایت و محبت اهل بیت(ع):
شرط سوم، ولایت مداری و محبت اهل بیت (ع) است. توحید و ولایت دو رکن اصلی اسلام و مذهب شیعه است که هرگز نمی توان آنها را از هم جدا کرد. لذا امکان ندارد کسی بدون ولایت و محبت امام معصوم (ع) به مقام بندگی و مقامات معنوی و عرفانی برسد.
در حدیث ثقلین آمده پیامبر خدا (ص) هنگام رحلت شان از این دنیا فرمودند: من می روم و دو چیز سنگین برای شما می گذارم. قرآن و عترت. این دو تا قیامت هرگز از هم جدا نمی شوند. قرآن کتاب توحید و عترت که همان ولایت است، مفسر و راهبر و مجری توحید در جامعه می باشد.
بر این اساس توحید که راه رسیدن به خدا است و ولایت که راهنما و سرپرست این راه است، هرگز نباید از هم جدا شوند، توحید بدون ولایت و ولایت بدون توحید سازنده نیست و بلکه گمراهی می آورد. این دو با هم ابعاد فردی و اجتماعی انسان را در مسیر تعالی و کمال و سعادت شکوفا می کنند.
حضرت رضا (ع) در روایت سلسله الذهب که مربوط به توحید و رابطه آن ولایت است، فرمودند: قال الله تعالی: کلمة لا اله الا اللّه حصنى فمن قالها دخل حصنى و من دخل حصنى امن من عذابى.
یعنى کلمه طیبه (لا اله الا اللّه) دژ استوار من است، هر کس آن را بگوید، در این دژ استوار داخل مى شود، و اگر در آن وارد شود، از عذاب روز رستاخیز در امان خواهد بود.
و سپس امام (ع ) بدنبال حدیث افزود: و لکن بشرطها و شروطها و انا من شروطها. یعنى : و امّا به شرط و شروط اش (و با دست اشاره به خود فرمود:) و من از شروط آن هستم .
از این بیان انتهایی حدیث برداشت می شود که ولایت شرط دین و جزء کامل کننده آن است.
ولایت و محبت اهل بیت (ع) هم شرط تمامیت دین است، هم شرط کمال دین و هم شرط رضایت الهی و لذا در غدیر خم هنگامی که پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) على ابن ابیطالب (ع) را به ولایت منصوب نمود، آیه اکمال دین نازل شد: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (مائده, 3) در این روز (با نصب علی (ع) به امامت جامعه) کامل نمودم برای شما دین را و اتمام نمودم برای شما نعمت خود را و راضی شدم که توحید ـ توأم با ولایت ـ دین شما باشد.
همچنین شرط قبولی اعمال و عبادات نیز ولایت و محبت اهل بیت (ع) است.
در حدیث از امام باقر (ع) است: من دان الله بعباده یجهد فیها نفسه و لا امام له من الله فسعیه غیر مقبول ( وسائل الشیعه، ج 1، ص 90 ) کسی که به خدا ایمان دارد و عبادت های طاقت فرسا هم انجام می دهد ولی امام لایقی از طرف خدا ندارد، تلاشش بی فایده است.
در مورد محبت اهل بیت، رسول خدا (ص) فرمود: أساس الاسلام حبّی و حبّ أهل بیتی (درالمنثور، ج6، ص7) اساس اسلام، دوستی من و اهل بیت من است.
و نیز فرمود: لکلّ شیء أساس، و أساس الاسلام حبّنا أهل البیت (المحاسن، ج1، ص 247، ح461) برای هر چیزی اساسی است و پایه ی اسلام حبّ ما اهل بیت است.
همچنین فرمود: لا یومن عبد حتی أکون أحب الیه من نفسه، و أهلی أحبّ الیه من أهله و عترتی أحب إلیه من عترته و ذاتی أحب الیه من ذاته (امالی صدوق، ص274، ح9) هیچ بنده ای ایمان کامل پیدا نمی کند، مگر در صورتی که من دوست داشتنی تر نزد او از خودش باشم و نیز اهل بیتم از اهلش محبوبتر و عترتم از عترتش دوست داشتنی تر و ذاتم از ذاتش محبوبتر باشد.
در روایت دیگری فرمود: حبّ آل محمد یوماً خیر من عباده سنه، و من مات علیه دخل الجنّه (کافی، ج2، ص46، ح3.) یک روز دوستی آل محمد، بهتر از یک سال عبادت است و کسی که بر آن دوستی بمیرد داخل بهشت می شود.
5- حضور قلب:
حضور قلب یکی از شرایط مهم قبولی و تاثیرگذاری عبادت است. در روایتی
پیامبر اکرم (ص) فرمود: إِنَّ مِنَ الصَّلَاةِ لَمَا یُقْبَلُ نِصْفُهَا وَ ثُلُثُهَا وَ رُبُعُهَا وَ خُمُسُهَا إِلَى الْعُشْر... وَ إِنَّمَا لَکَ مِنْ صَلَاتِکَ مَا أَقْبَلْتَ عَلَیْهِ بِقَلْبِک . (میزان الحکمة باب الصلاة ج5/ص261) یعنی به راستی که هرآینه از نماز،نصف آن وثلث آن وربع آن وخمس آن تاعُشرآن قبول می شود...و همانا برای توست از نمازت (آن بخشی از نماز تو قبول می شود) که با قلب خود به نماز روی آورده باشی!
ونیز از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: بهره ی تو از نماز به مقداری است که در آن اقبال وتوجه داشته باشی . اگر نمازگزار همه ی نماز را با خیالات بگذراند، یا ازآداب آن غفلت ورزد، چنین نمازی در هم پیچیده شده به صورت صاحبش زده می شود. (کافی ج3/ص363)
ونیز امام باقر (ع) فرمود: وقتی برای نماز بپاخاستی، برتو باد به توجه وحضورقلب، زیرا که نصیب تو از نماز فقط به مقدار توجه قلبی تو است. هرگز در نماز با دست خود وسر وصورتت بازی نکن، در دل سخنی مگو وخمیازه نکش... (وسائل الشیعه ج4/ص677/ح5)
و به فرموده ی حضرت امام خمینی (رض) کلید گنجینه ی اعمال و باب الابواب همه ی سعادت ها، حضور قلب است و بدون آن همه ی عبادت ها از اعتبار ساقط می شود (آداب الصلاه ص41)
نکته اصلی ومهم این است که تأثیر عبادت و ذکر زبانی بر قلب و جان انسان زمانی حاصل می شود که دروقت عبادت و دعا و ذکر، قلب انسان حاضر باشد، یعنی زبان وقلب هماهنگ باشند وگرنه با غفلت و نسیان قلب، به هیچ وجه اعمال خیر در روح انسان تأثیر نمی گذارد.
پیامبراکرم (ص) فرمود: لَا یَقْبَلُ اللَّهُ صَلَاةَ امْرِئٍ لَا یَحْضُرُ فِیهَا قَلْبُهُ مَعَ بَدَنِه (المحجة البیضاءج1ص351) وقتی نمازگزار قلبش را در نماز کناربدنش حاضر نکند خداوند به نمازش نظر نمی کند.
وقتی این هماهنگی نباشد، می بینیم که عبادت های پنجاه سال و یا بیشتر در قلب ما اثری نگذاشته، بلکه به اخلاق فاسد ما هر روز افزوده شده و این نماز که به فرموده ی حق تعالی نهی کننده ازفحشا ومنکر و وسیله ی عروج مؤمن وتقرّب انسان متقی است، برای ما حاصلی نداشته است (سرّالصلاه ج2 ص28-29)
در مورد اهمیت حضور قلب، پیامبراکرم (ص) فرمود: مَنْ صَلَّى رَکْعَتَیْنِ وَ لَمْ یُحَدِّثْ فِیهِمَا نَفْسَهُ بِشَیْ ءٍ مِنْ أُمُورِ الدُّنْیَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ (بحارالانوارج84 ص240) هر مسلمانی دو رکعت نماز بخواند و درآن به چیزی از دنیا، نفس خود را مشغول نکند، خداوند گناهانش را می آمرزد.
یارب بریز شهد عبادت به کام ما
ما را زما مگیر به وقت قیام ما
تکبیر چون کنیم مجال سوی مده
در دیدة بصیرت والا مقام ما
 6- تقوا:
 تقوی یکی از شرایط اصلی بندگی خدا است و بدون تقوی هرگز کسی به مقام بندگی وصول نمی یابد، یا بهتر بگوییم تقوی همان بندگی است و رسیدن به مقام بندگی، جز با تحصیل تقوی میسر نمی شود.
منتهی بندگی و تقوی، دو بخش منفی و مثبت دارد، ترک محرمات و انجام واجبات. منظور ما در این قسمت از تقوی که شرط بندگی است، بیشتر قسمت منفی بندگی، یعنی ترک محرمات است. در حقیقت می خواهیم به این نکته اشاره کنیم که انجام واجبات و مستحبات بندگی، بدون ترک محرمات و گناه، تاثیر گذار و مقبول نیست و حاصلی برای انسان ندارد.
در داستان فرزندان آدم در قرآن آمده است. هر دو قربانی کردند. قربانی یکی پذیرفته شد و دیگری نه. قرآن کریم در این باره می فرماید: انما یتقبل الله من المتقین. جز این نیست که خداوند از متقین (اعمال و عبادات آنها را) می پذیرد. (سورة مائده، آیة 27)
نقل کرده اند شخصی هنگام عبور از بازار، دو قرص نان سرقت کرد و دو انار از مغازه ای دیگر. سپس آن انار و نان را به فقیر داد. به او گفتند: این چه کاری است؟ گفت: خداوند هر گناه را یک کیفر ولی ثواب را ده برابر پاداش می دهد. من با آن دو نان و دو انار، چهار گناه کردم ولی به فقیر که دادم، چهل ثواب بردم. چهار گناه از چهل ثواب که کم شود، سی و شش ثواب باقی می ماند. به او گفتند: پاداش ده برابر، برای کسی است که کارش بر اساس تقوا باشد. انفاق از مال غصبی پاداش ندارد. مگر نخوانده ای که: انما یتقبل الله من المتقین ...!
به همین دلیل ترک گناه و محرمات نسبت به انجام واجبات و مستحبات از اولویت رتبی برخوردار است و تا کسی در ترک گناه و بدی ها، موفق نباشد در انجام عمل و عبادت، موفقیتی حاصل نمی کند.
 
 
فصل دوازدهم
موانع بندگی

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.