شعیب بن صالح ۱۳۹۸/۰۷/۰۹ - ۳۲۶ بازدید

سلام.وظیفه شعیب بن صالح بعد از ظهور چیست؟

جایگاه شعیب بن صالح بیشتر حین ظهور مطرح است و روایات درباره نقش ایشان بعد از ظهور نکته خاصی مطرح نشده است. شعیب بن صالح جوانى است گندم گون ، لاغر ، با ریش کم پشت ، صاحب بصیرت و یقین از اهالى رى که اندکى پیش از ظهور حضرت در میان ایرانیان ، ظاهر شده و نقش رهبر نظامى را در حرکت ظهور آن حضرت ، ایفا مى کند . او مردى است شکست ناپذیر ، اگر کوه در مقابلش بایستد آن را منهدم کرده و عبور مى کند . در روایات نیامده که او سید است.
وى به همراه سید خراسانى که رهبرى سیاسى ایرانیان را به عهده دارد ، پرچم اسلام را به حضرت مهدى ( ع ) مى سپارند و با نیروهاى خود در نهضت آن حضرت شرکت مى کنند . خراسانى و شعیب در زمره یاران خاص آن حضرت قرار مى گیرند . و شعیب بن صالح به فرماندهى کل نیروهاى حضرت مهدى ( ع ) منصوب مى گردد . البته احتمال دارد که جهت حفظ و ایمنى ، نام او مستعار باشد تا وعده الهى محقق شود . همچنین امکان دارد که نام او و نام پدرش مشابه شعیب و صالح و یا به معناى این دو باشد .
برخى روایات وى را اهل سمرقند مى داند ، اما بیشتر روایات مى گوید که او اهل رى است و با قبیله بنى تمیم نسبتى دارد و یا این که از یک از بخش هاى بنى تمیم به نام محروم مى باشد و یا این که وى غلامى از بنى تمیم است . روایت که مى گوید « فاصله میان خروج شعیب و سپردن زمام امور را به مهدى ( ع ) هفتاد و دو ماه است » را مى توان حکم به صحت آن نمود که در این صورت ، ظاهر شدن خراسانى و شعیب ، شش سال قبل از ظهور حضرت مهدى ( ع ) خواهد بود . ( عصر ظهور ، على کورانى ، ص ۲۴ - ۲۳ - ۲۷۱ )
بر اساس بعضى از روایات « اندکى پیش از ظهور حضرت مهدى ( ع ) در میان ایرانیان شخصى با عنوان سید خراسانى ظاهر شده که رهبرى سیاسى مردم را به عهده مى گیرد . شعیب بن صالح نیز رهبرى نظامى ( پرچمدارى ) را عهده دار مى شود . ایرانیان تحت رهبرى این دو ، نقش مهمى را در حرکت ظهور آن حضرت ایفا مى کنند . سید خراسانى و شعیب جنگ را در مرزهاى ایران ، ترکیه و عراق هدایت مى کنند و نیروهاى مستقر در شام ، خود را به پیش رانده و در همان زمان ، از دو جناح عراق و شام آماده پیشروى بزرگ به سوى فلسطین و قدس مى شوند » . ( على کورانى ، عصر زندگى ، ص ۲۷۰ )
امیرمومنان مى فرماید : سفیانى و صاحبان پرچم هاى سیاه با یکدیگر روبرو مى شوند ( احتمالا سپاه سید خراسانى یا سید هاشمى ) در حالى که میان آنان جوانى از بنى هاشم است که در کف دست چپ او ، خال سیاهى است و در پیشاپیش لشکریان او ، شخصى از قبیله بنى تمیم به نام شعیب بن صالح قرار دارد . ( فتن ابن حماد ، ص ۸۶ ) .
در روایات از عمار یاسر نقل شده که : شعیب بن صالح پرچمدار حضرت مهدى ( ع ) است . ( ملاحم ابن طاووس ، ص ۵۳ ) .
در منابع اهل سنت آمده است : فرمانده لشکریان پیشرو حضرت مهدى ( ع ) مردى از قبیله بنى تمیم است که محاسن کمى دارد و او را شعیب بن صالح نامند . ( نورالابصار شبلنجى ، ص ۱۳۸ )
و نیز : از خراسان سپاهى حرکت مى کند که کمربند هاى سیاه و پیراهن سفید پوشیده اند ، جزو پیش قراولان سپاه ، فرمانده اى است به نام شعیب بن صالح . . . آنان سپاهیان سفیانى را شکست داده ، گریزان مى کنند و در بیت المقدس فرود مى آیند و زمینه ظهور حضرت مهدى ( ع ) را پایه ریزى مى کنند . ( فتن ابن حماد ، ص ۸۴ و عقد الدرر ص ۱۲۶ ) .
محمد بن حنفیه مى گوید : از خراسان سپاهى حرکت مى کند که کمربندهاى سیاه و پیراهن سفید پوشیده اند جزو پیشقراولان سپاه ، فرمانده اى به نام شعیب بن صالح یا صالح بن شعیب است که از قبیله تمیم است . آنان سپاهیان سفیانى را شکست داده ، گریزان مى کنند و در بیت المقدس فرود مى آیند و زمینه حکومت حضرت مهدى را پایه ریزى مى کنند .
به هر حال در روایات از شعیب بن صالح تحت عنوان پرچمدار و پیش قراول سپاه ایران و از زمینه سازان حکومت جهانى حضرت مهدى ( ع ) ، سخن به میان آمده است که با مسامحه مى توان گفت که در کتب شیعه ، در چند روایت این نام آمده و از فردى به نام شعیب یاد شده است . اما سندبیشتر این روایت ها ضعیف است و دو روایت نیز اصلا به امام معصوم نمى رسد . در یک روایت فقط آمده که قبل از این امر ( قیام ) چند نفر هستند : سفیانى ، یمانى ، مروانى ، شعیب بن صالح . در یک روایت خروج او از سمرقند و قبل از خروج سفیانى است و در روایتى خروج امام و حضور شعیب در مقدمه لشگر ایشان است و در یک روایت حضور او در عراق قبل از قیام امام مطرح شده و اینکه در عراق به امام ملحق مى شود . به علاوه اگر بپذیریم وجود فردى به نام شعیب در روایات ذکر شده از علایم حتمى نیست .
براى مطالعه در این زمینه . ک :
. ۱ چشم اندازى به حکومت مهدى ، نجم الدین خراسانى
. ۲ تحلیل تاریخى نشانه هاى ظهور ، مصطفى صادقى
. ۳ مهدویت ( پس از ظهور ) ، رحیم کارگر ( نشر معارف )

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام مگر نه این است که هیج برگی بدون اذن الهی فرود نمی آید.پس چگونه است انسان بواسطه کاری مجازات می شود .ایا می توان گفت در افتادن برگ اذن خدا جاری است اما در مثلا قتل یک نفر خدا اذن نداده .این که به جمله اول منافات دارد که می گوید هر کاری در این عالم اتفاق می افتد به اذن خداست.و اگر این جمله درست است چرا آدمیان را بواسطه کاری مجازات می کنند.؟
پرسمان
اين پرسش از بنيادين ترين پرسش ها درباره اختيار انسان است . نخست به مسئله « تقدير » خدا و رابطه آن با اختيار انسان مى پردازيم . « تقدير » داراى دو معنا و دو نوع است : {J . 1 تقدير علمى J} يعنى سنجش و اندازه گيرى يا اندازه شناسى و مقصود اين است كه خداوند مى داند ، هر چيزى در هر زمان و هر مكان ، به چه صورتى تحقّق مى يابد . به بيان ديگر او به فراهم شدن مقدّمات و اسباب و شرايط پيدايش پديده ها و در پى آن ، رخ دادن آنها علم دارد . تقدير علمى خداوند با اختيار انسان منافاتى ندارد چرا كه او مى داند مثلاً فلان شخص با اختيار و انتخاب خود ، چه افعال و اعمالى را انجام مى دهد . در علم پيشين الهى ، فعلِ انسان با وصف اختيارى بودن ، متعلّق علم خدا قرار مى گيرد ، و چنين علمى نه تنها منافى اختيار نيست بلكه تأييد كننده آن نيز هست . به عنوان مثال يك مربّى و استاد زبردست را در نظر بگيريد كه از وضعيت نمرات و تحصيل شاگردان خود ، به خوبى آگاه است . بدين صورت كه مطّلع است عدّه اى از شاگردان ، نمرات بسيار خوبى در پايان سال كسب خواهند كرد . عدّه اى ديگر نمرات متوسّط و عدّه اى ديگر رفوزه خواهند شد . او دقيقاً مى داند شاگردانش چگونه خواهند شد . حال ، آيا مى توان گفت چون استاد به وضعيت تحصيلى شاگردان در پايان سال واقف و آگاه است ، پس آنها مجبورند كه چنين باشند ؟ ! قطعاً علم استاد باعث جبر نمى شود به قول خواجه نصيرالدين طوسى : {S علم ازلى علّتِ عصيان كردن # نزد عقلا به غايت جهل بُوَد S} بنابراين خداوند به آن چه كه با مقدّمات و شرايطش كه از جمله آنها اختيار خود فاعل است ، آگاه است . مثال ديگر ، من قصد دارم جهت رفع تشنگى ، يك ليوان آب بياشامم ، اين آشاميدن آب حادثه اى است كه مى خواهد در زندگى من رخ دهد ، حال ، آيا خداوند فقط عالم به آشاميدن من است ؟ يا به مقدّمات و شرايط اين آشاميدن كه از جمله آنها اراده و تصميم من براى نوشيدن است ، نيز آگاه است ؟ به طور قطع خداوند هم به آشاميدن من علم دارد و هم مى داند من از روى اراده و اختيار خود اين كار را انجام خواهم داد . يك پاسخ ديگر نيز مى توان به اين پندار نادرست كه علم خداوند به امور باعث جبر مى گردد ، ارائه داد و آن اينكه آيا خداوند به كارهايى كه انجام مى دهد علم دارد يا نه ؟ مثلاً انسان ها را آفريده و به آنها روزى مى دهد ، سپس آنها را مى ميراند اگر گفته شود كه او به كارهاى خود علم ندارد يك نقص براى او به شمار مى آيد و با كمال مطلق بودن حق تعالى ناسازگار است امّا اگر به كارهاى خود آگاه است آيا با دانستن و علم به كارهاى خود ، او مجبور است ؟ آيا مى توان گفت : چون خداوند به كارهاى خود علم دارد ، پس مجبور است ؟ خداى مجبور كه غلط و نادرست است خداوند متعال ، مختار است و اختيار صد در صد دارد {P 1 P} . {J . 2 تقدير عينى J} يعنى ، ايجاد به اندازه ، چيزيى را به اندازه ايجاد كردن و يا اندازه براى چيزى قرار دادن . تقدير عينى خداوند ، عبارت است از تدبير مخلوقات به گونه اى كه پديده ها و آثار خاصى تا سرآمد معيّنى در كره زمين زندگى كند ، و تقدير هر فردى اين است كه در مقطع زمانى محدود و از پدر و مادرى معيّن به وجود آيد . همچنين تقدير روزى و ساير شؤون زندگى و افعال اختيارى او ، عبارت است از فراهم شدن شرايط خاص ، براى هر يك از آنها . در واقع خداوند هر مخلوقى را با حدود و قيود و اندازه ، شرايط ، خصوصيات و توان هاى مخصوصى به وجود مى آورد . اين تقدير با اختيار انسان منافات ندارد چرا كه اعمال اختيارى ما و مقدّمات آن همچون هر پديده ديگرى ، از مجرا و راه خاص خود تحقّق مى يابد و اين همان تقدير عينى خداوند است . به عنوان مثال سخن گفتن انسان - كه يك عمل اختيارى - بايد از مجارى خاص خود تحقّق يابد . از اين رو خداوند با اعطاى ريه ، حنجره ، تارهاى صوتى ، زبان ، دندان ها ، لب ها و . . . اين مجارى را براى تحقّق سخن گفتن مقدر فرموده است . همچنين مقدّمات افعال اختيارى را با شرايط خاصّى مقدّر فرموده است براى مثال او دستگاه گوارش را فراهم آورده و موادى آفريده تا در آن تصرّف شود . بايد دست و پا باشد تا انسان بتواند در آنها تصرّف كند . اگر اعضاء و جوارح نبود تا تصرّف در مواد خارجى انجام دهد ، خوردن اختيارى ، تحقّق نمى يافت . امورى را كه خداوند به تقدير عينى مقدّر فرموده است دو گونه است : 1 - . 2 تحقّق برخى از امور را بدون دخالت و اختيار انسان اراده كرده است و جاى اِعمال اختيار و توهّم اختيار انسان در آن نيست . اعضا و جوارح ما جبراً به ما داده شده است . قدرت اختيار ، تفكّر و انتخاب براى ما جبرى است . مقدّمات اختيار و مواردى كه اعمال اختيارى ما روى آن انجام مى گيرد ، جبرى است . به بيان ديگر ، اصل اختيار ، مقدّمات افعال اختيارى و مواردى كه افعال اختيارى روى آن انجام مى گيرد ، همه بر اساس تقدير عينى خداوند - كه بر اساس اقتضائات عالم هستى و جهان مخلوق بوده - جبرى است . 2 - . 2 تحقّق برخى از امور را مشروط به اراده آزاد انسان قرار داده است . به عبارت ديگر اراده و تقدير عينى خداوند ، به اين تعلّق گرفته است كه اگر انسان با استفاده از اختيار خود ، خواستار انجام « الف » شود ، فعل « الف » تحقّق يابد و اگر خواستار اجراى « ب » شود ، عمل « ب » پديد آيد . بنابراين بر اساس تقدير عينى الهى ، اينكه ما چگونه از اختيار خود استفاده كنيم و آن مقدّمات را به كارگيريم و از مواد چه بسازيم ، در اختيار ما خواهد بود . ذكر اين نكته نيز بايسته است كه تقدير عينى ، در حقيقت به ايجاد علل ناقصه بازگشت مى كند يعنى ، مقدّماتى كه پيدايش يك پديده بر آنها متوقّف است و به نحوى در تعيين حد و اندازه آن شى ء لازم است ، نه كافى . امّا علّت تامّه شى ء ، اگرچه مستند به خداوند است ، طبق اين اصطلاح ، « تقدير » ناميده نمى شود بلكه « قضا » است . بر اساس اين تحليل ، تقدير عينى قابل تغيير است چون وقتى مقدّمات يك شى ء فراهم شود ، هنوز بايد چند واسطه ديگر تحقّق يابد تا به خود آن پديده برسد و در اين ميان ، ممكن است موانعى پديد آيد و جلوى تحقّق آن شى ء را بگيرد . با توجّه به اين نكته ، معناى بسيارى از روايات در باب تغيير تقدير ، روشن مى شود . از اين گونه روايات استفاده مى شود كه پاره اى از كنش هاى انسان ، تقديرات را تغيير مى دهد . براى مثال صدقه موجب رفع بلاى مقدّر مى گردد و يا صله رحم ، عمر را طولانى مى كند . در اين موارد ، تقدير عينى اوّلى آن بود كه بر اساس شرايط مخصوص ، بلايى نازل شود و يا فردى با تصادف يا امراض جسمانى ، در سنّ خاصّى فوت كند . اما مانعى مانند صدقه و صله رحم ، به عنوان تقدير ثانوى جلوى تحقّق بلا و فوت را گرفته و موجب تغيير آن شده است . {S چاره دفع بلا نبود ستم # چاره ، احسان باشد و عفو و كرم S} {S گفت الصّدقه مردٌّ للبلا # داوِ مَرضاكَ بِصدقه يا فَتى S} {P 2 P} {P ( 1 ) در محضر حكيم ، محمّدتقى جعفرى ، ص . 50 P} {P ( 2 ) مثنوى معنوى ، دفتر 6 ، ابيات 2591 - . 2590 P}

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.