نسخه آزمایشی

شناخت سلفیّه معناشناسی، تاریخچة پیدایش و تحولات آن دکتر علی الله بداشتی ۱۳۹۰/۱۱/۷







کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > شناخت سلفیه ـ معناشناسی، تاریخچة پیدایش و تحولات آن




مقدمه
۷
معنای سلفیّه
۹
تعریف سلفیّه از دیدگاه موافقان
۱۱
تعریف سلفیّه از دیدگاه‌ مخالفان
۱۵
بررسی و نقد تعاریف
۲۳
معنای پیروی از سلف
۲۵
مصادیق سلف
۳۳
(سلف صالح چه کسانی هستند؟)
۳۳
تعریف صحابه
۳۳
نقد تعریف صحابه
۳۹
عدالت صحابه و تابعین
۵۱
تاریخچة پیدایش سلفیّه و تحولات آن
۵۵
الف: اختلاف دیدگاه‌ها و روش‌های صحابه و تابعین و تابعینِ تابعین
۵۵
ب: ظهور اهل اثر
۵۸
ج: ظهور اهل حدیث و احمد بن حنبل
۵۹






کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > شناخت سلفیه ـ معناشناسی، تاریخچة پیدایش و تحولات آن




مقدمه
۷
معنای سلفیّه
۹
تعریف سلفیّه از دیدگاه موافقان
۱۱
تعریف سلفیّه از دیدگاه‌ مخالفان
۱۵
بررسی و نقد تعاریف
۲۳
معنای پیروی از سلف
۲۵
مصادیق سلف
۳۳
(سلف صالح چه کسانی هستند؟)
۳۳
تعریف صحابه
۳۳
نقد تعریف صحابه
۳۹
عدالت صحابه و تابعین
۵۱
تاریخچة پیدایش سلفیّه و تحولات آن
۵۵
الف: اختلاف دیدگاه‌ها و روش‌های صحابه و تابعین و تابعینِ تابعین
۵۵
ب: ظهور اهل اثر
۵۸
ج: ظهور اهل حدیث و احمد بن حنبل
۵۹
د: تابعان احمد بن حنبل
۶۳
ه‍ : ظهور ابن تیمیه
۶۳
و: حیات سلفیّه بعد از ابن تیمیه
۶۴
ز: ظهور محمد بن عبد الوهاب(۱۱۱۵ـ۱۲۰۶ق)
۶۶

















کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > شناخت سلفیه ـ معناشناسی، تاریخچة پیدایش و تحولات آن




________________________________________ ۱ ________________________________________
بسم الله الرحمن الرحیم
________________________________________ ۳ ________________________________________
شناخت سلفیّه
معناشناسی، تاریخچة پیدایش و تحولات آن
دکتر علی الله بداشتی
________________________________________ ۷ ________________________________________
مقدمه
پس از رحلت رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، بین مسلمانان در موضوع جانشینی رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) اختلاف افتاد و این مسأله یک سؤال اساسی را مطرح ساخت:
آیا خلافت به نصب الهی و معرفی نبوی ثابت می‌شود یا به انتخاب مردمی؟
پاسخ به این سؤال مستلزم یک موضع گیری اعتقادی بود و طرفداران انتخاب یا انتصاب، هر کدام یک گروه فکری از مسلمانان را شکل دادند، سپس در زمان خلافت امیر مؤمنان علی (علیه السلام) گروهی به کلی منکر هر نوع حکومتی شدند و صف خویش را از امت اسلامی جدا کردند و به خوارج معروف شدند. بعد از آن نیز مسائلی در باب ایمان و کفر، قضا و قدر، جبر و اختیار، صفات الهی به ویژه قدیم یا حادث بودن کلام الهی و به تبع آن حدوث و قدم قرآن، عقل گرایی و نص‌گرایی و... پیش آمد، که موجب تفرق مسلمانان به فرقه‌های گوناگون گردید. یکی از این فرقه‌ها اهل حدیث بودند که به اخذ مسائل اعتقادی و فروع عملی
________________________________________ ۸ ________________________________________
از ظواهر قرآن و روایت اصرار می‌ورزیدند. از درون این جریان فکری در قرون اخیر تفکر سلف‌گرایی با نام سلفیّه به عنوان یک فرقه شکل گرفت که در این مختصر به معرفی آن می‌پردازیم.
________________________________________ ۹ ________________________________________
معنای سلفیّه
اصطلاح سلفیّه در آثار محققان مسلمان کشورهای عربی به دو معنا به کار رفته است:( ۱ )
معنای اول در مورد کسانی است که مدعی‌اند در اعتقادات و احکام فقهی به سلف صالح اقتدا می‌کنند.
معنای دیگر که کاربرد آن به دوران بیداری مسلمانان در عصر حاضر بر می‌گردد.
بدیهی است مراد ما از سلفیّه در این بحث معنای اول است که معرفی آنان محور بررسی و نقد این مقاله است. تعریف‌های متعددی از سوی موافقان سلفیّه و مخالفان آنان برای «سلفیّه» ارائه شده که به برخی از آنها به ترتیب اشاره می‌شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . محمد سعید رمضان البوطی، سلفیه بدعت یا مذهب ، ترجمة حسین صابر، مشهد، آستان قدس رضوی، چاپ اول، ۱۳۷۵، ص۲۵۶ـ۲۵۹؛ سید محمد کثیری، السلفیة بین اهل السنة و الامامیة، ص۴۲ـ۴۳.
________________________________________ ۱۱ ________________________________________
تعریف سلفیّه از دیدگاه موافقان
سلفی‌ها در این معنا متفق‌اند که «سلفیّه» به معنای پیروی از سلف صالح است. اما در مصادیق سلف صالح، اختلاف نظر وجود دارد. محمد ابراهیم شقره، از محققان سلفی معاصر، مدعی اتفاق نظر در معنای سلفیّه و مصادیق آن است و پیشینیان امت پیامبر به ویژه آنها را که طی دو سه قرن اولیة اسلام می‌زیسته‌اند و در احکام، آداب، اخلاق و عقیده پیرو منهج نبوی و خلفای راشدین بودند، مصداق سلف صالح می‌داند.( ۱ ) اما محمد بن عبدالرحمان المغراوی، یکی دیگر از محققان این مکتب، می‌نویسد: عالمان دینی در تعریف اصطلاحی سلف صالح، اختلاف دارند. ایشان به نمونه‌هایی از این تعاریف اشاره می‌کند و در پایان بهترین تعریف را سخن شیخ محمود خفاجی می‌داند که معتقد است:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . هی السلفیة، نسبة وعقیدة ومنهجاً، ص۱۷ـ ۱۸.
________________________________________ ۱۲ ________________________________________
«محدودیت زمانی سه قرن اول اسلام به تنهایی برای معرفی سلف صالح کافی نیست، مگر اینکه به آن موافقت اندیشة آنان با کتاب و سنت و روح کتاب و سنت را اضافه کنیم. پس کسی که در اندیشه‌اش مخالف کتاب و سنت باشد از سلف صالح نیست، اگر چه در بین صحابه و تابعین و تابعینِ تابعین زیسته باشد.»( ۱ )
علی حسین جابری، از محققان معاصر جهان عرب، نیز در مفهوم سلفیّه کتاب و سنت را مبنا قرار می‌دهد و این دو را، هم در مسائل نظری و هم در احکام فقهی شرط می‌داند و آن را منهج مسلمانان پاسدار کتاب و سنت، در همة زمان‌ها می‌شمارد.( ۲)
نتیجه اینکه دو محقق اخیر، بر خلاف محقق پیشین، به جای تأکید بر پیروی از سلف صالح، بر پیروی از کتاب و سنت تأکید ورزیده‌اند و تلاش کرده‌اند ابتدا تعریف مفهومی ارائه نمایند و سپس مصادیق آن را معیّن کنند. در نهایت به دیدگاه دکتر مصطفی حلمی، از محققان سلفیّه در مصر، می‌رسیم که چند اثر در معرفی سلفیّه دارد. وی «سلفیّه» به معنای عام را اسم عَلَم برای کسانی می‌داند که در اعتقادات و فقه (احکام فقهی) از سلف صالح و تابعین در سه قرن اول
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . مغراوی، المفسرون بین التأویل والإثبات فی آیات الصفات، بیروت، مؤسسة الرسالة، چ. اول، ۱۴۲۰ق، ص۱۴.
۲ . جابری، الفکر السلفی عند الشیعة الاثنا عشریة، بی جا، بی‌تا، ص۱۷.
________________________________________ ۱۳ ________________________________________
اسلام و پیشوایان امت بعد از آنها، مثل ائمة چهارگانة اهل سنت و سفیان ثوری، بخاری و مسلم و سایر اصحاب سنن و همچنین از علمایی که ملزم به روش مسلمانان اولیه هستند ـ گرچه فاصلة زمانی با آنان دارند و با مشکلات و مسائل جدید روبه‌رو هستند ـ مثل ابن تیمیه و ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب و معاصران دیگر که در عربستان، هند، مصر، شمال آفریقا و سوریه‌اند پیروی کنند.( ۱ )
ایشان در ادامه «سلفیّه» در معنای خاص را اقتدا به رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) می‌داند؛ به این معنا که سیرة نبوی در جغرافیای فکری و زندگی روزانة سلفیان حضور فعال دارد و آنان شریعت اسلامی را بر طبق سنت نبوی تنظیم می‌کنند. البته ایشان اجتهاد در مسائل مستحدثه را بر طبق اصول فقه و بر مبنای سنت جایز می‌داند.( ۲)
با بررسی تعاریف اصطلاحی گذشته و مقایسه بین دید‌گاه‌های محققان سلفی می‌توان گفت سلفی‌ها خود را پیرو رسول خدا، اصحاب آن حضرت، تابعین، تابعینِِ تابعین، علمای اهل حدیث به ویژه احمد بن حنبل و ابن تیمیه، ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب می‌دانند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . مصطفی حلمی، قواعد المنهج السلفی فی الفکر الاسلامی، اسکندریة، دارالدعوة، ۱۹۹۲م، ص۱۷۸.
۲ . همان.
________________________________________ ۱۵ ________________________________________
تعریف سلفیّه از دیدگاه‌ مخالفان
مخالفان از زوایای مختلف دربارة اصطلاح «سلفیّه» تحقیق و بررسی کرده‌اند: گاه از آن جهت که این اصطلاح اشعار به وابستگی به گذشتگان دارد و بر کسانی دلالت می‌کند که جمود بر اندیشة گذشتگان به ویژه سه قرن اولیة اسلام دارند و هرگونه اندیشه، گفتار و عمل تازه‌ای را محکوم به بدعت می‌کنند؛ گاه از آن جهت که سلف صالح به جهت معاصر بودن با پیامبر گرامی اسلام و یا نزدیکی به عصر رسالت و شیوه‌ای که در فهم متون دینی داشتند، مزیتی دارند که فهم آن شیوه‌ها موجب فهم دقیق‌تر و بی پیرایه از اسلام یعنی قرآن و سنت نبوی خواهد بود؛ گاه نیز واژة « سلفیّه» به عنوان یک نحلة مذهبی در نظر گرفته می‌شود که به آرای عقیدتی و فقهی خاصی پایبند است و از آن دفاع می‌کند. در اینجا به اختصار بعضی از دیدگاه‌های مخالفان را بررسی می‌کنیم:
________________________________________ ۱۶ ________________________________________
محمد سعید رمضان البوطی۱ «سلفیّه» را از جهات گوناگون مورد کاوش قرار داده است. وی معتقد است این واژه هنگامی که معنای اصطلاحی آن مورد نظر باشد، برگرفته از واژة سلف است و مراد سه قرن نخست حیات امت اسلامی است که شایسته‌ترین عصر اسلامی و سزاوارترین آنها به اقتدا و پیروی است. منشأ این اصطلاح نیز فرمودة رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) است که بنابر روایت ابن مسعود به نقل از بخاری و مسلم فرمود:
«بهترین مردم، مردم قرن من هستند، سپس کسانی که در پی‌ایشان می‌آیند و سپس دیگرانی که در پی آنان می‌آیند...»
بی‌تردید سبب این برتری آن است که مسلمانان این سه قرن به سرچشمه‌های نبوت و تعالیم رسالت نزدیک‌ترند. آنان مجموعه‌ای از مسلمانان را تشکیل می‌دهند که گروهی از آنان، یعنی صحابه، عقاید اسلامی و اصول و احکام دین را مستقیم و بدون واسطه از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) گرفته‌اند و دومین حلقة مظهری از تابعین، یعنی کسانی هستند که از اصحاب رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) پیروی کرده‌اند و سومین حلقه که نشانگر تابعینِ تابعین است، آخرین حلقه از دوران اندیشه و خلوص فطرت اسلامی از شائبه‌های ناخواندة
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . از اندیشمندان اهل سنت است که در تقریب مذاهب اسلامی کوشش کرده و رکن رکین مقابله با وهابیت در سوریه است (سلفیه، بدعت یا مذهب، مقدمة واعظ زاده خراسانی، ص۸).
________________________________________ ۱۷ ________________________________________
وارد شده در دین است.( ۱ )
او سلف و سلفی بودن به این معنا را می‌پذیرد، چنان که می‌نویسد:
این حقیقت ما را بدان فرا می‌خواند که اندیشه و نیز شیوة رفتار خویش را به رشتة وفاداری به سلف پیوند دهیم، به آنان اقتدا کنیم و در فهم متون دینی بر اساس قواعدی که آنان آورده‌اند عمل کنیم، به همة اصول اعتقادی و احکام عملی پایبندی نشان دهیم که همه یا اکثریت آنان بر آن اتفاق نظر داشته‌اند.( ۲)
ایشان در ادامه، این توضیح را اضافه می‌کند که مراد از پیروی از سلف، مقید شدن به ظاهر جزء به جزء الفاظ و کلماتی که آنان ادا کرده‌اند یا مقید شدن به موضع‌گیری خاص و موردی که آنان در پیش گرفته‌اند نخواهد بود، بلکه مراد رجوع به قواعدی است که آنان در تفسیر و تأویل متون دینی معیار ومیزان قرار داده بودند و نیز به اصولی که آنان برای اجتهاد و تأمل و استدلال در اصول و احکام داشتند.( ۳ )
اما ایشان تمسک به کلمة سلف و ساختن عنوان «سلفیّه» را که در تاریخ اندیشه و شریعت اسلامی پدیده‌ای نوظهور و عنوان مشخص و جداکنندة گروه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . سلفیه، بدعت یا مذهب، ص۱۹ـ۲۰
۲ . همان، ص۲۱
۳ . همان، ص۲۲ـ۲۳
________________________________________ ۱۸ ________________________________________
معیّنی از مسلمانان با عقاید، افکار و اندیشه‌های خاص است نمی‌پذیرد و آن را بدعتی نو ظهور در دین می‌داند که نه سلف صالح این امت با آن آشنایی داشته‌اند و نه خلف پایبند به روش آنان... .( ۱ )
البوطی‌در فصل‌دیگر‌این‌کتاب،‌علت بدعت شمردن اصطلاح «سلفیّه» به این معنا را چنین توضیح می‌دهد:
اگر مقصود (مسلمانی که خود را وابسته به مذهب سلفیّه می‌داند) از واژة سلفیّه همان چیزی باشد که « واژة اهل سنت و جماعت» بر آن دلالت می‌کند، برای جماعت مسلمانان (اهل سنت) نامی جز آنچه سلف بر آن اجتماع کرده‌اند گذاشته و بدین ترتیب بدعتی به میان آورده‌ است... اگر هم مقصود از «سلفیّه» چیزی برابر نهادة اهل سنت و جماعت نباشد... در این صورت تردیدی نخواهد بود که استفاده از این واژه و جایگزین ساختن آن ـ به مفهوم باطل خود ـ با واژة اهل سنت و جماعت که سلف صالح بر آن اجتماع داشته‌اند مغایرت دارد و بدعت است.( ۲)
البوطی در ادامه سلفی را چنین معرفی می‌کند:
امروزه از دیدگاه صاحبان این بدعت، سلفی کسی است که به فهرستی از آرای اجتهادی معیّن، خواه در زمینه عقیدتی و خواه در زمینه فقهی، پایبند باشد و از آن دفاع کند وهر که را از دایرة این آرا بیرون باشد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . سلفیه، بدعت یا مذهب، ص۲۳ـ۲۴
۲ . همان، ص۲۶۱
________________________________________ ۱۹ ________________________________________
نابخرد و بدعت گذار بخواند.( ۱ )
وی در پایان، نظر خویش را این گونه اظهار می‌کند که «سلفیّه» مذهبی تازه اختراع شده در دین است و بنیان آن گرد آمده‌ای از پاره‌ای آرای اجتهادی در زمینه‌های عقیدتی و احکام عملی است که صاحبان این مذهب آنها را بر اساس خواست و به اقتضای طبع و تمایلات خویش از مجموعة بسیار گسترده و گوناگون آرایی اجتهادی که از سوی بسیاری از عالمان سلف و برگزیدگان اهل سنت و جماعت ابراز داشته شده است، گرد آورده‌اند و آن گاه اعلام کرده‌اند که این تنها چیزی است که می‌تواند همة «فرقة ناجیه»(گروه نجات یافتة اسلامی) را که در پرتو کتاب و سنت پیش می‌روند در خود جای دهد و هر که از این دایره بیرون رود و آرای اجتهادی دیگری برگزیند بدعت گذار و گمراه است.( ۲)
یکی دیگر از ناقدان «سلفیّه»، سامر اسلامبولی از محققان سوری است که معتقد است بسیاری از مردم می‌پندارند که راه و رسم اندیشیدن در مسائل فکری، فرهنگی و زندگی را باید از میراث فرهنگی گذشتگان و تطبیقش بر زمان حاضر، بدون توجه به عامل تغییر زمان و مکان، اخذ کرد و عیناً بر زمان حال و آینده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . سلفیه، بدعت یا مذهب، ص۲۶۱
۲ . همان، ص۲۶۶
________________________________________ ۲۰ ________________________________________
منطبق ساخت. بر این مبنا جوامع گذشته سلطة خویش را بر آیندگان هموار می‌کنند، گویی گذشتگان زندگانی در بدن آیندگان وپدران زندگانی در اجساد فرزندان هستند.( ۱ )
ایشان در ادامه برخی مسلمانان را نیز مانند سایر ملتها اسیر این توهمات و مبتلا به مرض سلف گرایی در فهم امور دینی و حیات اجتماعی می‌داند:
چون فهم کتاب وسنت را مقید به فهم صحابه کرده و مبتلا به جمود عقلی شده‌اند، به گونه‌ای که اگر با یکی از آنها مذاکره کنی، دائماً به زبان ابن تیمیه سخن می‌گوید و پیوسته برای تو از اقوال گذشتگان نقل می‌کند. آنان مذهب‌شان را مبتنی بر عقل نمی‌کنند، بلکه تکیه گاهشان را نقل قرار می‌دهند. از این رو از بحث عقلی و مناظرة فکری می‌گریزند و تنها بر مسائلی تکیه می‌‌کنند که نصّی قطعی یا ظنی بر آن اقامه شده‌ باشد. آنچه در نظر آنان پسندیده‌است، قیل و قال گذشتگان است و آنها زبان گذشتگان‌اند و در رابطة عقل و نقل می‌گویند که نقل اساس هر فکر و اندیشه‌ای است و عقل، چیزی جز تابع و خادم نقل نیست.( ۲ )
اندیشمند مصری، شیخ محمد ابوزهره، می‌نویسد:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . سامر اسلامبولی، تحریر العقل من النقل، دمشق،۲۰۰۰م، ص۱۷۹
۲ . همان، ص۱۷۹ـ۱۸۹
________________________________________ ۲۱ ________________________________________
مقصود از سلفیّه کسانی هستند که در قرن چهارم هجری ظهور کردند و آنان برخی از پیروان فرقة حنبلی بودند که می‌پنداشتند تمام آرایشان از احمد ابن حنبل اتخاذ شده است و او را احیا کنندة عقیدة سلف می‌دانند. آنها با کسانی که افکارشان منطبق بر آرای آنها نباشد مبارزه می‌کنند. سپس سلفیّه در قرن هفتم هجری توسط ابن تیمیه تجدید حیات کرده و در دعوت به آن پافشاری نموده‌اند. البته ابن تیمیه مسائل دیگری را متناسب با عصر خود بدان افزود و مجدداً این آرا در جزیرة العرب در قرن دوازدهم به دست محمد بن عبدالوهاب زنده شد که وهابی‌ها پیوسته به آن دعوت می‌کنند.( ۱ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . محمد ابوزهره، السلفیة، ص۳۸ـ۳۹
________________________________________ ۲۳ ________________________________________
بررسی و نقد تعاریف
محور تعریف‌های موافقان از سلفیّه، پیروی از سلف صالح است، گرچه مصطفی حلمی در تعریف خویش دامنة این پیروی را تا محمد بن عبدالوهاب و سایر رهبران معاصر سلفی در دنیای اسلامی بسط داده است، اما غالب اندیشوران معیار سلفی بودن را به پیروی از سلف صالح یعنی صحابه و تابعین و تابعینِ تابعین محدود کرده‌اند و افرادی چون ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب را از احیاگران سلفی می‌دانند.
برای بررسی و نقد دیدگاه‌ها دربارة تعریف سلفیّه لازم است دو مسأله را تحلیل کنیم: یکی این‌که مراد از «پیروی‌سلف‌صالح» به‌چه معناست و دیگر آنکه «سلف صالح» چه کسانی هستند که پیروی از آنان مایة نجات و تخلف از آنان موجب گمراهی و هلاکت است.
















کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > شناخت سلفیه ـ معناشناسی، تاریخچة پیدایش و تحولات آن




________________________________________ ۲۵ ________________________________________
معنای پیروی از سلف
پیروی از سلف صالح به چه معناست؟
آیا مقصود این است که در روش اندیشه و شیوة زندگی فردی و اجتماعی و... تابع و مقلد آنان باشیم و در روش اندیشه یا نحوة زندگی، در اصول عقیدتی و یا در احکام فردی و اجتماعی، نگاهمان فقط به سلف باشد و از عقل خویش برای تجدید حیات اجتماعی و فهم جدید از قرآن و سنت بهره‌ای نبریم؟
بدیهی است که این طرز تفکر نه مورد تأیید خود قرآن و سنت است و نه هیچ عقل سلیمی آن را تأیید می‌کند، زیرا:
اولاً : خود قرآن کریم که سلفیّه خود را متولیان انحصاری قرآن می‌دانند، بسیاری از اقوام گذشته را به جهت پیروی کورکورانه از پدران و گذشتگان سرزنش می‌کند و این را دلیل بر بی‌خردی می‌داند.( ۱ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . بقره: ۱۷۰
________________________________________ ۲۶ ________________________________________
ثانیاً : خداوندی که این همه بر تعقل و اندیشه‌ورزی تأکید می‌کند و مشرکان عصر رسالت را به جهت تعقل نکردن و تقلید از آبا و اجداد سرزنش می‌کند، آیا امت آخرالزمان را استثنا می‌نماید و آنان را به پیروی بی‌دلیل از سلف امر می‌کند؟
کدام عقل سلیم می‌پذیرد که اگر سلف صالح برای انجام فریضة حج، از استر و اسب و اشتر استفاده می‌کردند، امروز هم به احترام سلف صالح و به تبعیت از سلف صالح، از اسب و اشتر استفاده کنند و بر هواپیما ننشینند. اگر سلف صالح در هنگام سخنرانی مجبور بودند با صدای بسیار بلند سخن بگویند یا افرادی در وسط جمعیت سخنانشان را به دیگران منتقل کنند، امروز هم عده‌ای می توانند بگویند چون سلف صالح از بلندگو استفاده نکرده‌اند، اگر ما این کار را بکنیم بدعت در دین است و باید حنجره را پاره کرد تا مقصود خویش را به همة مخاطبان رساند؟ سلف نه از رادیو استفاده می‌کردند و نه از تلفن و تلویزیون و ماهواره و نه از روزنامه و مجله و اینترنت، اما امروزه قاطبة علمای اسلام از مذاهب گوناگون، حتی عالمان سلفی مذهب، استفاده از این وسایل را برای تبلیغ فرهنگ اسلامی نه تنها جایز بلکه ضروری می‌دانند و خلاف آن را تحجر و واپسگرایی می‌دانند.
گذشته از همة اینها، اگر زندگی سلف را بررسی
________________________________________ ۲۷ ________________________________________
کنیم، می‌بینیم در همان سه قرن اولیة اسلام تغییرات بسیاری در شیوه‌های زندگی فردی و اجتماعی به ویژه در حکومت به وجود آمد. رمضان البوطی می‌نویسد:
هیچ کدام از پژوهشگران و یا آشنایان با تاریخ صحابه و تابعین در این تردید ندارند که عواملی تقریباً به صورت همزمان بروز کردند۱ و با ظهور آنها برای سلف صالح ـ رضوان الله علیهم ـ این امکان بر جای نماند که در برخورد با اندیشه و زندگی بر همان شیوة نخست خود ثابت و پایدار بمانند تا این ثبات و پایداری ... صورت معیار و الگویی به خود بگیرد و همة مسلمانانی که پس از آن می‌آیند موظف به پیروی از آن باشند؛ بلکه ناگزیر بودند به اقتضای عواملی که ذکر شد (و دیگر تحولات به وجود آمده) روش‌های دیگری را در زمینة برخورد با زندگی و مسائل آن جایگزین روش قبلی خود سازند و در زمینة فرهنگ و علوم و شیوه‌های شناخت و اندیشه به جای سبک‌های فطری که قبلاً با آن آشنایی داشتند، سبک‌های پیچیدة تازه‌ای را در پیش گیرند.( ۲)
ایشان در ادامه، نمونه‌هایی را از مسائل عمرانی، عادات اجتماعی و فعالیت‌های اقتصادی که صحابه در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . مقصود ایشان، گسترش دایرة فتوحات اسلامی، گرایش بسیاری از پیروان ادیان دیگر به اسلام، گرویدن هزاران تن از سرزمین‌های مجاور و نیز سرزمین‌های دور به اسلام و گسترش زندقه است (همان، ص۴۳ـ۴۵).
۲ . محمد سعید رمضان البوطی، السلفیه، ص۴۷
________________________________________ ۲۸ ________________________________________
زمان رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) با آن آشنایی نداشتند و در زمان تابعین و پیروان تابعین به وجود آمده ذکر می‌کند.( ۱ ) پس بدیهی است «پیروی و تبعیت از سلف صالح» نمی‌تواند به این معنا باشد که ما باب اندیشه را در مسائل زندگی ببندیم و شیوة نوینی را برای حل مشکلات زندگی استفاده نکنیم. از سوی دیگر، آیا سلف صالح در برخورد با مسائل، همه به یک گونه برخورد می‌کردند و خود هیچ اختلافی نداشتند؟
بررسی تاریخ گواهی می‌دهد: در همان سدة نخست، گرچه گروهی از تابعان بر سنت‌های پیشین اصرار می‌ورزیدند، اما گروهی دیگر بر اجتهاد در مسائل مستحدثه تأکید داشتند که این گروه از سوی سنت‌گرایان «اصحاب أرَأیتَ»( ۲ ) خوانده شدند.( ۳ ) این گروه گرچه در آغاز چندان مورد توجه نبودند، اما گسترش حوزة جغرافیایی اسلام و پیدایی مسائل مستحدثه و دوری از مرکز خلافت اسلامی و عدم دسترسی به نصوصی که مرجع و منبع باشد، زمینه را برای اجتهاد شخصی در مسائل به ویژه احکام فقهی آماده کرد. چنان که بر اساس گزارش محققان، در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . نک: السلفیه، ص۴۷ـ۵۶
۲ . یعنی آیا دیدی؟ مقصود این است که آیا دیدی حکم فلان مسأله چه بود؟ پس حکم این مسأله نیز چنین است.(البوطی، همان، ص۶۳)
۳ . احمد پاکتچی، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۹،تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، چ. اول، ۱۳۸۱، ص۱۱۴
________________________________________ ۲۹ ________________________________________
نیمة نخست سدة دوم هجری، فقه در طی تحولی سریع، مرحلة فقه نظام گرا را پشت سر گذارده و شتابان روی به سوی مرحله‌ای دیگر یعنی تدوین نهاده بود که شکل‌گیری گروهی با عنوان «اصحاب رأی» حاصل آغاز همین مرحله و تکوین فقه بود.
در میانة سدة دوم قمری، نزاع محافل دینی در باب استعمال رأی و حدود کاربرد آن در فقه، دو گروه جدید را در مقابل یکدیگر نهاده بود:
۱ ـ گروهی که رأی فقهی را ارجی ویژه می‌نهادند و به «اصحاب رأی» شناخته شدند.
۲ ـ گروهی که به رویارویی با آنان برخاستند و بر پیروی از سنت پیشینیان اصرار داشتند که «اصحاب اثر» یا «اصحاب آثار» خوانده می‌شدند و در منابع متأخر«اصحاب حدیث» نام یافتند.
در نیمة نخست سدة سوم قمری، اصحاب حدیث با بار معنایی پیروان حدیث نبوی مفهومی افتخار آمیز یافت و سنت گرایانی برجسته چون احمد بن حنبل و اسحاق بن راهویه، خود و همفکرانش را اصحاب حدیث خواندند.( ۱ )
در مقابل اصحاب اثر، افرادی چون حسن بصری (د.( ۱ )۱۰ق) و حمادبن ابی سلیمان(د.( ۱ )۲۰ق) و ابن شبرمه(د.( ۱ )۴۴ق) و ابن ابی لیلی (د.( ۱ )۴۸ق) و ابوحنیفه (د.( ۱ )۰۵ق) به «رأی» و درایت و اجتهاد در مسائل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۹، ص۱۱۴
________________________________________ ۳۰ ________________________________________
گرایش داشتند. به ویژه ابوحنیفه نماد اصحاب رأی در تاریخ فقه است. او در مواجهه با آرای صحابه، اتفاق آنان را حجت می‌شمرد و در صورت اختلاف، خود را در انتخاب به وفق رأی مخیر می‌دید.( ۱ )
نتیجه این‌که در میان تابعین و تابعینِ تابعین وحدت نظری وجود نداشت و هر گروهی خود را مصیب و بر حق می‌پنداشت و دیگری را مردود می‌دانست. حتی در بین صحابه در همة مسائل وحدت نظر وجود نداشت و به خصوص در مسائل سیاسی، اعتقادی، امامت و قیام به سیف گرایش‌های مختلفی دیده می‌شد،۲ به گونه‌ای که هنوز بدن مطهر پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) دفن نشده بود که در جانشینی پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) اختلاف کردند. گروهی از صحابه سعدبن عباده، گروهی ابابکر و گروهی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را برای جانشینی و خلافت پیامبر بر جامعة اسلامی، اولی و احق دانستند.
بعد از دوران خلافت خلفای ثلاث، افرادی از صحابه چون طلحه و زبیر ابتدا با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بیعت کردند و آن‌گاه پیمان شکستند و جنگ جمل را به راه انداختند.
برخی نیز چون معاویه که سلفیّه او را جزو صحابه می‌دانند،۳ با امام بر حق، علی (علیه السلام) به دشمنی برخاستند و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۹، ص۱۲۸ـ۱۳۲
۲ . همان، ص۱۱۰
۳ . ابن تیمیه، مجموعة فتاوی، مروان کجک، مصر، دارالکلمة الطیبه،( (۱۹۹۵م، ج۴، ص۴۲۲
________________________________________ ۳۱ ________________________________________
تنور جنگ صفین برافروختند.
برخی نیز چون خوارج برای تحمیل نظریه‌های خویش بر امت و حتی بر امیرمؤمنان علی (علیه السلام) ، قرآن را مطابق هوس‌های خویش تأویل کردند و سرانجام آن امام همام را به میدان پیکار فرا خواندند، در حالی که بسیاری از آنان از صحابه یا تابعین بودند.
پس از کدامین گروه باید تبعیت کرد؟ از امیرمؤمنان و اصحابش یا از معاویه و اصحاب جمل؟
آیا می‌توان تصور کرد هر دو بر صراط مستقیم بوده باشند؟ اگر چنین است و صراط مستقیم تکثیرپذیر است، پس چرا امروزه تنها خودشان را بر صراط حق و بقیه را اهل ضلال و بدعت می‌دانند؟ چنان که می‌گویند: خوارج، رافضه، قدریه، مرجئه، جبریه، جهمیه، معتزله، اهل کلام(اشاعره، ماتریدیه)، صوفیه، فلاسفه، باطنیه، احزاب، ملیها و... اهل بدعت هستند۱ و پیروی از آنها جایز نیست.
اگر چه سخن ایشان در مورد ضلالت گروه‌هایی مثل خوارج، قدریه، جهمیه و جبریه، از نظر نگارنده نیز درست است، اما ظهور بسیاری از این گروه‌ها در عصر صحابه و تابعین و تابعینِ تابعین بوده است، اگر بر اساس بینش سلفی‌ها رافضه را کسانی بدانیم که
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . ناصر بن عبدالکریم العقل، دراسات فی الاهواء و البدء، ص۲۹ـ۳۳
________________________________________ ۳۲ ________________________________________
خلافت ابابکر، عمر و عثمان را نپذیرفتند، پس شماری از صحابه و تابعین و تابعان آنها این خلافت را نپذیرفتند که از مشهورترین آنها می‌توان از صحابه، علی بن ابی طالب، امام حسن، امام حسین (علیهم السلام) ، سلمان فارسی، مقداد و ابوذر غفاری و از تابعین، امام زین العابدین؛ زینت عابدان و موحدان، امام محمدباقر؛ باقر علم و دانایی و امام جعفر صادق؛ استاد با واسطه و بی‌واسطة پیشوایان چهارگانة فقه اهل سنت و... را نام برد. اگر پیروی از امام علی و امام حسن ضلالت و بدعت است، پس باید غیر از پیروان معاویه و اصحاب جمل همه اهل بدعت باشند و حال آنکه خود سلفی‌ها و بسیاری از فرق اهل سنت، علی (علیه السلام) را از خلفای راشدین و اصحاب «عشرة مبشره» (ده نفری که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) آنها را به بهشت بشارت داده است) می‌دانند.(۱)
پس اینک لازم است ببینیم از دیدگاه سلفی‌ها سلف صالح چه کسانی هستند که پیروی از آنان مایة نجات و انحراف از مسیر آنان موجب بدعت و ضلالت است، و معیار آنها در صالح بودن چیست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . ابن بدران، المدخل إلی مذهب الإمام احمد بن حنبل، بیروت، داراحیاء التراث، بی تا، ص۱۱.
________________________________________ ۳۳ ________________________________________
مصادیق سلف
(سلف صالح چه کسانی هستند؟)
آنچه محل اجماع نسبی صاحب نظران سلفیّه دربارة سلف صالح است، صحابه و تابعین و تابعینِ تابعین‌اند. پس لازم است ببینیم صحابه و تابعان آنها به ویژه آنان که در سه قرن اول اسلام می‌زیستند و مورد استناد بیشتر سلفی‌ها و حتی مورد قبول برخی از مخالفان‌اند چه کسانی هستند.
تعریف صحابه
اهل سنت، علی رغم اشتراک نظر در احترام به صحابه، در مورد ویژگی‌های صحابی بودن اختلاف دارند، چنان که ابن اثیر می‌نویسد: «علما در اینکه صحابه چه کسانی هستند اختلاف کرده‌اند،(مثلاً) بعضی از علما کسی را جزء صحابه دانسته‌اند و بعضی او را نفی کرده‌اند...»
________________________________________ ۳۴ ________________________________________
ایشان ویژگی‌های زیر را برای صحابه بر می‌شمارد:
آنان که در دار ایمان گرد آمدند، یعنی آنان که از مهاجرین و انصار بودند و آنان که سبقت در ایمان دارند، آنان که از پیشگامان اسلام به نیکویی تبعیت کردند، یعنی آنها که رسول خدا را مشاهده کردند و کلامش را شنیدند و بر احوال او شاهد و ناظر بودند و آن را به مردان و زنان بعد از خود منتقل نمودند، اینان کسانی هستند که به خدا ایمان آوردند و ایمانشان را به شرک نیالودند. اینان اهل هدایت هستند. اینان اصحاب رسول خدا و عدول امت هستند و جرح و تعدیل در آنها راه ندارند.(۱)
در مصادیق صحابه نیز بین علمای امامیه و اهل سنت و همچنین بین علمای اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد. ممکن است گروهی از متفکران کسی را صحابی بدانند، اما گروه دیگر او را از منافقین به حساب آورند.
احمد بن حنبل، در میان اصحاب، ابابکر، عمر، عثمان، علی (علیه السلام) و عشرة مبشره را که مرکّب از چهار خلیفة بعد از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و طلحه، زبیر، سعد، سعید، عبدالرحمن بن عوف و ابوعبیدة جراح‌اند، افضل از سایر صحابه و اهل بهشت می‌داند.
ابن تیمیه نیز عایشه، ابوموسی اشعری، عمرو بن العاص و معاویة بن ابی‌سفیان را هم از صحابه و اهل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . المدخل إلی مذهب الإمام احمد بن حنبل، ص۳
________________________________________ ۳۵ ________________________________________
فضائل و محاسن و مجتهدان امت میداند و می‌نویسد:
بسیاری از آنچه از آنها نقل شده دروغ است و سخن درست این است که بگوییم آنها مجتهد هستند و مجتهد اگر به درستی حکم کرد، برای او دو اجر و اگر به خطا حکم کرد یک اجر برای اوست.(۱)
وی در اثبات فضیلت صحابه، حدیث «خیر القرون القرن الّذی بعثت فیه ثم الّذین یلونهم ثم الّذین یلونهم» را نیز ذکر می‌کند. او در عین حال که معاویه و علی (علیه السلام) را به عنوان صحابة رسول خدا معرفی می‌کند، دربارة عمار یاسر به نقل از بخاری و مسلم می‌نویسد که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود:« تقتلُهُ الفئة الباغیة...؛ او را گروهی باغی و سرکش می‌کشند.» ( ۲ )
یعنی از یک سو ابن تیمیه، معاویه و عمروبن عاص و سپاهیان معاویه را به عنوان گروهی باغی معرفی می‌کند و از طرف دیگر می‌نویسد:«به دلیل کتاب، سنت و اجماع سلف ثابت می‌شود که آنها مسلمان و مؤمن‌اند، اگر چه علی بن ابی طالب و سپاه او اولی به حق هستند.»
ابن تیمیه از یک سو می‌نویسد: « اگر کسی به طور قطعی بگوید معاویه و اصحابش اهل جهنم‌اند او
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . ابن تیمیه، مجموعة فتاوی، ص۳۴۶
۲ . همان، ص۳۴۷
________________________________________ ۳۶ ________________________________________
دروغگوست.» ( ۱ ) از سوی دیگر، حدیث پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) را دربارة عمار یاسر می‌آورد که فرمودند: « عمار را گروهی سرکش و باغی می‌کشند، درحالی که عمار آنان را به بهشت می‌خواند و آنها او را به جهنم دعوت می‌کنند.» ( ۲ )
او در ادامه می‌نویسد:
این بر صحت امامت علی (علیه السلام) و وجوب طاعتش دلالت می‌کند و دلیل بر آن است که قتال با علی (علیه السلام) جایز نیست و کسی که با او بجنگد خطاکار، باغی و سرکش است.(۳)
ابن تیمیه در جای دیگر از قول پیشوایان اهل سنت در باب برتری صحابه از تابعین می‌نویسد:
«مطلقاً هر یک از صحابه از تابعان برترند.» ( ۴ )
وی در ادامه می‌نویسد:
« آنان این سخن را در مورد مقایسة معاویه و عمربن عبد العزیز این گونه توجیه کرده‌اند که گرچه سیرة عبدالعزیز عادلانه‌تر از سیرة معاویه است، لکن مصاحبت با پیامبر فضیلتی برای اهلش می‌آورد که برای غیر صحابه حاصل نمی‌شود؛ یعنی معاویه چون از صحابه است، از عمر بن عبدالعزیز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . مجموعة فتاوی، ص۳۴۶
۲ . همان، ص۳۵۱
۳ . همان.
۴ . همان، ص۴۲۲
________________________________________ ۳۷ ________________________________________
برتر است، زیرا پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود:
لا تسبوا اصحابی فَوَالّذی نفسی بیده لو اَن احدکم انفق مثل اُحُد ذهباً ما بلغ مُدّ أحدهم... ؛ اصحابم را دشنام ندهید، چون سوگند به کسی که جانم در دست اوست، اگر شما به اندازة کوه احد انفاق کنید، به اندازة یک مُد انفاق صحابه ارزش ندارد.» ( ۱ )
اینها نمونه‌هایی از سخنان پیشوایان سلفیّه به ویژه ابن تیمیه دربارة صحابة پیامبر بود که سلفیّه معتقدند پیروی از سلف صالح که در صدر آنان صحابه، تابعین و تابعینِ از تابعین‌اند، مایة نجات و فلاح و رستگاری است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . مجموعة فتاوی، ج۳، ص۱۳۶
________________________________________ ۳۹ ________________________________________
نقد تعریف صحابه
یک بررسی اجمالی برای بطلان این سخنان به ویژه سخن ابن تیمیه دربارة تعریف صحابی و بدعت بودن آن کافی است.
نخست باید گفت هیچ آیه‌ای در کتاب خدا نیست که امر کند از اهل بغی اطاعت کنید، بلکه خداوند می‌فرماید: با اهل بغی مبارزه کنید تا به فرمان خدا گردن نهند.(۱)
ابن تیمیه از یک سو معاویه را اهل بغی می‌نامد، چنان که در حدیث عمار گذشت که گروهی باغی او را می‌کشند، و از سوی دیگر او را از صحابه و مجتهد در دین می‌شمارد که هر حکمی کرد، اگر خطا بود یک ثواب و اگر درست بود دو ثواب برای او هست.
وی از یک سو عمروبن‌العاص را از اهل بغی می‌نامد که دعوتش به سوی آتش است و از سوی دیگر او را صحابی می‌داند که اگر کسی بگوید که او
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . ( فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِی‏ءَ إِلی أَمْرِ اللَّهِ... } (حجرات: ۹).
________________________________________ ۴۰ ________________________________________
اهل جهنم است دروغگوست. آیا اگر کسی تابع علی (علیه السلام) باشد با تابع معاویة بن ابی سفیان که بعد از فتح مکه ایمان آورد یکسان است؟ مگر خدای سبحان نمی‌فرماید:
{ لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقاتَلَ أُولئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقاتَلُوا... ) ؛ «آنها که پیش از فتح مکه در راه (خدا و احیای اسلام) از مالشان هزینه کردند و در راه خدا پیکار کردند، با آنها که بعد از فتح مکه انفاق کردند و پیکار نمودند مساوی نیستند، بلکه گروه اول در جه و مقامشان بیشتر است.» ( ۱ )
آیا معاویه از صمیم قلب ایمان آورد یا نفاق ورزید؟ چون سیرة عملی او حکایت از ایمان ندارد. معاویه با کسی جنگید که به تأیید ابن اثیر از رجال اسلام است و پیامبر در روز جنگ خیبر در شأنش فرمود:
« لأعطینّ الرأیة رجلا یفتح الله علی یدیه الله ورسوله ویحبه الله ورسوله ؛ من پرچم را فردا به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست دارند و او هم خدا و رسولش را دوست دارد.» ( ۲ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . حدید: ۱۰
۲ . اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۴، ص۲۸
________________________________________ ۴۱ ________________________________________
آیا معاویه می‌تواند با چنین کسی پیکارکند و دشمنی ورزد و او را سبّ نماید و دستور دهد بر بالای منابر سبّ علی کنند و باز او را مؤمن و صحابی رسول خدا بدانیم. هم او را دوست بداریم و احترام کنیم و اطاعت نماییم و هم علی و اهل بیت پیامبر را؟
پس نمی‌توان کسی را به صرف درک محضر پیامبر، صحابی راستین و اهل فضایل شمرد و او را الگوی امت قرار داد. چه بسا کسانی که پیامبر را درک کردند، اما با نفاق و دورویی برخورد می‌کردند. برخی کسان، نیز پس از پیامبر مرتد شدند. همچنین چه بسا افرادی که وجود خارجی نداشتند و جاعلان حدیث آنها را به نام صحابی پیامبر ساختند چنان که دانشمند محقق، مرحوم سید مرتضی عسگری، در کتابی به نام یکصد و پنجاه صحابی ساختگی، اسامی همین تعداد صحابی ساختگی را بر شمرده است که کتاب‌های معتبر تاریخی و حدیثی اهل سنت؛ مانند صحیح ترمذی (ـ ۲۷۹ق) و ابن حجر(ـ۸۵۲ق) و کتاب‌هایی که شرح حال برای اصحاب پیامبر نوشته‌اند آنها (اصحاب ساختة دست خیال سیف بن عمر) را نیز جزء صحابة حقیقی پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) نام برده‌اند.
برخی از این کتاب‌ها عبارت‌اند از:
معجم الصحابة، البغوی(ـ ۳۱۷ق)؛ معجم الصحابة، ابن قانع (ـ ۳۵۱ق)؛ الصحابة، ابوعلی بن السکین
________________________________________ ۴۲ ________________________________________
(ـ۳۵۳ق)؛ معرفة الصحابة، ابونعیم(ـ۴۳۰ق)؛ استیعاب فی معرفة الاصحاب، ابن عبدالبرّ(ـ۴۶۳ق)؛ اسد الغابةفی معرفة الصحابة، ابن اثیر(۶۳۰ق)؛ الاصابة فی تمییز الصحابة، ابن حجر(ـ۸۵۲ق)؛ و تجرید اسماء الصحابة، الذهبی(ـ۷۴۸ق).
وی ۶۸تن از تاریخ نویسان، سیره نویسان، ادیبان و... را ذکر نموده و یادآور شده است که اینها پاره‌ای از آثاری است که از سیف، سخن نقل کرده‌اند.(۱)
برخی دیگر از محققان نیز سیف را در زمرة دروغ پردازان و روایت سازان نام برده‌اند؛ مانند عقیلی (ـ۳۲۲ق) در کتاب الضعفاء، ابن جوزی(ـ۵۹۷ق) در الموضوعات، سیوطی(ـ۹۱۱ق) در اللئالی المصنوعة و... .(۲)
سلفیّه همة اصحاب را اهل بهشت می دانند. آنان به این روایت استناد می‌کنند: «انه لا یدخل النار احد بایع تحت الشجرة؛( ۳ ) هیچ فردی از کسانی که در بیعت رضوان با پیامبر بیعت کردند داخل جهنم نمی‌شوند.» سلفیّه به این آیه نیز استدلال می‌کنند: {لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ}؛( ۴ ) «خداوند از مؤمنانی که در زیر آن درخت (رضوان) با تو بیعت کردند راضی است.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . نک: عسکری، یکصد و پنجاه صحابة ساختگی، ص۱۰۱ـ۱۰۴
۲ . همان.
۳ . ابن تیمیه، مجموعة فتاوی، ج۴، ص۳۴۶
۴ . فتح: ۱۸
________________________________________ ۴۳ ________________________________________
اما باید دانست که خداوند از مؤمنان اعلام رضایت کرده نه منافقانی مثل عبدالله بن اُبَیّ و اوس بن خولی، گرچه آنها نیز در بیعت رضوان حاضر بودند.(۱) پس از نظر ما صحابه در درجات متفاوتی از ایمان بودند. بعضی از آنان مؤمنانی هستند که جان و مالشان را به خدا فروختند: {إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ}(۲) و بعضی هستند که در صدر اسلام آورندگان و از مهاجرین و انصار هستند و بعضی در طاعت خدا از آنها به خوبی پیروی کردند و رضایت خدا را خریدند و به بهشت خدا وعده داده شدند:
{ وَالسَّابِقُونَ الأَْوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَالأَْنْصارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ... }؛( ۳ ) «آنان که در صدر اسلام سبقت به ایمان گرفتند از مهاجر و انصار (و در دین ثابت ماندند) و آنان که به طاعت خدا پیروی ایشان کردند، خدا از آنان خشنود است و آنان از خدا خشنودند و خدا برای آنان بهشت‌ها آماده کرده است...».
اما در همین سوره،‌ بعد از آیة فوق آمده است: «کسانی از اعراب اطراف مدینه منافق‌اند و حتی بعضی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . مرتضی عسکری، معالم المدرستین، ص۱۳۰
۲ . توبه : ۱۱۱
۳ . همان : ۱۰۰
________________________________________ ۴۴ ________________________________________
از اهل مدینه هم منافق‌اند و بر نفاق ثابت‌اند و شما از نفاق آنها آگاه‌ نیستید. اما ما آنان را می‌شناسیم و آنها را دو بار عذاب می‌کنیم و عاقبت هم به عذاب سختی گرفتار می‌کنیم.» ( ۱ )
نکتة قابل توجه و دقیق آیه این است که می‌فرماید: {وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ}؛ «برخی از اهل مدینه به نفاق خو گرفته‌اند. تو آنها را نمی‌شناسی، ولی ما آنها را می‌شناسیم.» چنان که شوکانی، از مفسران اهل سنت، در تفسیرش در ذیل جملة {مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ} می‌نویسد: اینان کسانی بودند که بر نفاقشان ماندند و توبه نکردند و بر نفاق مردند؛ کسانی مثل عبدالله بن ابیّ و ابوعامر راهب و الجدّ بن قیس.(۲)
و بعضی دیگر از آنان به گناه نفاق خود اعتراف کردند. آنان هم اعمال صالح داشتند هم اعمال ناپسند، امید است خدا توبة آنان را بپذیرد و آنها را مورد مغفرت و رحمت خود قرار دهد.(۳)
بعضی دیگر از صحابه نیز بودند که در نماز رسول خدا در جمعه و جماعات حاضر می‌شدند، اما وقتی صدای دهل کاروان تجار را می‌شنیدند، پیامبر را رها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . توبه‌: ۱۰۱
۲ . محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۱، ص۹۲۲
۳ . توبه: ۱۰۲
________________________________________ ۴۵ ________________________________________
می‌کردند و به سوی لهو و تجارت می‌شتافتند.(۱)
برخی از آنان نیز بودند که از جنگ کراهت داشتند و در شهر ماندن را بر جهاد در راه خدا ترجیح می‌دادند. آنان در عین حال در جماعت مؤمنان و مصاحب رسول خدا هم بودند. خداوند می‌فرماید:
{ لا یَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَالْمُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدِینَ دَرَجَةً... }؛( ۲ ) «هرگز مؤمنانی که بی هیچ عذری از رفتن به جنگ سر باز زدند و آنهایی که در راه خدا با مالشان و جانشان جهاد کردند مساوی نیستند. خدا مجاهدانی را که با مالشان و جانشان در راه خدا جهاد کردند، بر نشستگان برتری داده است.»
پس صحابه به چند دسته تقسیم می‌شدند.
الف: برخی از آنان مؤمنان راستین و مجاهدان در راه خدا و اهل عبادت، خضوع و خشوع و آمر به معروف و ناهی از منکر و پاسداران حدود الهی بودند.(۳)
ب: برخی از آنان نیز در درجات پایین‌تر قرار داشتند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . جمعه: ۱۱
۲ . نساء: ۹۵
۳ . توبه: ۱۱۲
________________________________________ ۴۶ ________________________________________
ج: برخی دیگر نیز اهل نفاق و دورویی و ظاهر الصلاح بودند.
د: برخی نیز کسانی بودند که خدا به آن‌ها نسبت افک داده، چون به ناموس پیامبر بی‌حرمتی کردند.(۱)
هـ : بعضی کسانی بودند که لهو و تجارت را بر محضر پیامبر و خطبة جمعه ترجیح می‌دادند.
و: برخی از آنان نیز دروغگو و جاعل حدیث بودند و آن را وسیلة رسیدن به دنیا قرار دادند.(۲)
پس مصاحبت به تنهایی معیاری برای فضیلت نمی‌شود، مگر آنکه همراه با ایمان راستین و علم و تقوا و جهاد باشد.
این سه، معیارهای ثابت قرآن برای برتری افراد و اقوام بر یکدیگر است.
پس نه تنها صحابی بودن به تنهایی برای سلف فضیلتی نمی‌آورد و جبران گناهان آنان را نمی‌کند و دلیل عدالت آنان نمی‌شود، بلکه همسر پیامبر بودن هم اگر همراه با ایمان و عمل صالح نباشد، نه تنها موجب فضیلت نیست، بلکه اگر مرتکب گناه کبیره شوند موجب عذاب شدیدتر است. چنان که خدای سبحان خطاب به همسران پیامبر می‌فرماید:
{ یا نِساءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . نور: ۱۰
۲ . احمد حسین یعقوب اردنی، بررسی نظریة عدالت صحابه، ص۱۱۸
________________________________________ ۴۷ ________________________________________
یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ...}؛( ۱ )
«ای همسران پیامبر، هر یک از شما مرتکب گناه آشکاری شود(دانسته به کار ناروایی اقدام کند)، عذاب او دو برابر دیگران خواهد بود.»
آری، اگر کسی افتخار همسری پیامبر را داشته باشد و مطیع فرمان خدا و رسول او باشد و عمل صالح انجام دهد، پاداش او دو چندان خواهد بود.(۲) پس اساس تقرب به خدا ورسول، ایمان وعمل صالح است، چنان‌که خدای ‌سبحان ‌برای‌ اهل ‌ایمان، زن فرعون را مثل می‌زند و او را الگوی اهل ایمان و از ساکنان بهشت قرار می‌دهد.(۳) در مقابل مثل و نمونة کفر و سرکشی، زن نوح و زن لوط، همسران دو تن از پیامبران، را قرار می‌دهد که اگر چه مصاحب و تحت فرمان دو بندة صالح خدا بودند، اما چون به آنها خیانت کردند، همسری پیامبر مایة نجاتشان نشد و اهل جهنم شدند.(۴)
واین سنت ثابت خداست که اهل ایمان و عمل صالح‌را رستگار واهل‌بهشت‌کند‌واهل‌کفر،فسق‌و فجور را عذاب نماید. اصحاب، معاصران، همسران و حتی فرزندان پیامبر هم از این قانون کلی الهی مستثنا نیستند.
خلاصه اینکه صرف سلف بودن دلیل فضلیت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . احزاب :۳۰
۲ . همان :۳۱
۳ . تحریم :۱۱
۴ . همان :۱۰
________________________________________ ۴۸ ________________________________________
نمی‌شود؛ زیرا خود ابن تیمیه هم این روایت نبی اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) را می‌پذیرد که در توصیف ناقلان و کاتبان حدیث فرمود: « رُبَّ حامِلِ فِقهٍ إلی مَن هَوُ أفقَه مِنهُ؛( ۱ ) چه بسا کسی سخن حکیمانه‌ای را برای دیگری که از او فهیم‌تر است نقل کند.»
پس چه بسا صحابه سخنی را برای تابعین و آنان برای تابعینِ تابعین نقل کنند و آنها سخن رسول خدا را بهتر و عمیق‌تر درک کنند. پس این سخن ابن تیمیه پذیرفته نیست که می‌نویسد:
سلف در هر فضیلتی افضل از خلف هستند... چه در علم و چه در عمل، چه از جهت عقل و چه از جهت دینداری و عبادت، و آنها به تبیین و حل هر مشکلی شایسته‌تر از خلف هستند.(۲)
این ‌سخن با حدیث‌ مذکور از پیامبر در تعارض است.
همچنین بر مبنای سخن ابن تیمیه هیچ تفسیر و کتاب علمی، چه در اصول اعتقادی و چه در اصول اخلاقی و چه احکام عملی، نباید نوشته شود، چون پیشینیان، هم در فهم مسائل دینی و هم از نظر فکری برتر از خلف‌اند. و این با عمل خود ابن تیمیه و
سیرة علمای اسلام در تعارض است، چرا که وقتی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . تحریم: ۷۶
۲ . ابن تیمیه، مجموعة فتاوی، ج۴، ص۱۲۶
________________________________________ ۴۹ ________________________________________
مسائل در گذشته بهتر حل شده‌اند، چه نیازی به اظهار نظر جدید است؟
البته در اینکه علی (علیه السلام) افضل صحابه است شکی نیست. امامیه و جمیع فرق شیعه و حتی برخی از اهل سنت، چون ابوسهل بشر بن معتمد، ابوموسی عیسی بن صبیح، ابوعبدالله جعفر بن مبشر، ابوجعفر اسکافی، ابوالحسن خیاط، ابوالقاسم عبدالله بن محمود بلخی، معتزلیان بغداد و متأخران معتزله مانند ابن ابی الحدید و...، علی را برترین فرد بعد از نبی‌ اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) می‌دانند؛ چون آن حضرت داناترین و فداکارترین و پارساترین فرد بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) بود. چنان که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در روز جنگ خیبر فرمود:
فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند و خدا به دست او درِ خیبر را می‌گشاید.(۱)
فردای آن روز پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) پرچم را به دست علی (علیه السلام) داد و درِ خیبر به دست مبارک او گشوده شد.
ابن تیمیه در تفسیر آیة۲۱ سورة بقره می‌نویسد: خدای سبحان فرمود: {یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ }۲، { یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ }۳، { یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ}(۴) ، { یُحِبُّ التَّوَّابِینَ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ح۲۸؛ ابن تیمیه، التوحید، ص۴۷۱؛ محمد بن عبدالوهاب، التوحید، ص۱۸۶
۲ . آل عمران: ۷۶
۳ . بقره: ۱۹۵
۴ . حجرات: ۹
________________________________________ ۵۰ ________________________________________
وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ}(۱) و { یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ }( ۲ ). این اوصاف کسانی است که خداوند آنان را دوست می‌دارد.(۳) پس همة این اوصاف دربارة علی (علیه السلام) نیز صادق است، چون خدا او را دوست دارد و این سخن به روایت صحیح از پیامبر نقل شده است.
در برتری علمی علی (علیه السلام) بر سایر خلفا و صحابه همین بس که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود:
« أنا مدینة العلم و علی بابها ؛ من شهر دانشم و علی (علیه السلام) درِ آن شهر است.» ( ۴ )
و در جای دیگر می‌فرماید:
« اقضی اهل المدینة علی بن ابی‌طالب ؛ شایسته‌ترین فرد در بین مردم مدینه برای حکمرانی علی (علیه السلام) است.(۵)
و این افضلیت جز به اعلم و افقه بودن نسبت به کتاب خدا و سنت رسولش و استواری در عمل به آن و اجرای عدالت در جامعه حاصل نمی‌شود. پس چنین نیست که هر صحابی برتر از تابعی باشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . بقره: ۲۲۲
۲ . صف: ۴
۳ . ابن تیمیه، التوحید، ص۴۷۱.
۴ . اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۱، ص۲۲.
۵ . همان.
















کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > شناخت سلفیه ـ معناشناسی، تاریخچة پیدایش و تحولات آن




________________________________________ ۵۱ ________________________________________
عدالت صحابه و تابعین
یکی از صفاتی که موجب برتری گروهی بر گروه دیگر و فردی بر افراد دیگر است، عدالت است. اما آیا همة اصحاب عادل بودند؟ قضاوت دقیق در این زمینه را باید به بررسی سیرة زندگی عملی و اعتقادی آنان موکول کرد، اما به طور اجمال می‌توان گفت: برخی از آنان عادل بودند و برخی نه. چنان که در میان اهل سنت هم در عدالت صحابه اختلاف وجود دارد.
آلوسی می‌نویسد: بسیاری از اهل سنت بر عدالت همة صحابه اجماع دارند و تعظیمشان بر امت واجب است.(۱)
ایشان قول خطیب بغدادی در الکفایة را هم مؤید می‌آورد که گفته است عدالت صحابه ثابت و آشکار است.
اما برخی چون مازری در شرح البرهان فی الصحابة می‌نویسد: برخی از آنان عادل‌اند و برخی عادل نیستند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . آلوسی، الاجوبة العراقیة علی أسئلة لاهوریة، ص۲۸.
________________________________________ ۵۲ ________________________________________
ابن عمار حنبلی در شذرات الذهب و علمای شیعه نیز همین عقیده را دارند که برخی از صحابه عادل بودند و از برخی کارهایی سر زده که موجب سقوط از عدالت بوده است.
مثلاً جمهور مفسران گفته‌اند که آیة {إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا...}(۱) در مورد ولید بن عقبة بن ابی‌معیط نازل شده است.(۲) عسقلانی گفته او نماز صبح را با مردم چهار رکعتی خواند، در حالی که مست بود. عمر بر او تازیانه زد، اما با این حال ائمة حدیث او را از صحابه دانستند!۳
آلوسی در پاسخ این اشکال می‌گوید: مراد این نیست که صحابه همه عادل بودند و فسقی از آنان سر نزده و گناهی مرتکب نشده‌اند... بلکه منظور این است که آنها بالأخره طاهر از دنیا رفتند.(۴)
اما این سخن آلوسی چه دلیلی دارد؟ آیا معاویه و عمروعاص با همة خیانتشان به اسلام و مسلمانان طاهر از دنیا رفتند؟۵
آیا مروان بن حکم طاهر ازدنیا رفت؟ او کسی است که امام علی (علیه السلام) دربارة او می‌فرماید: «دست او
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . حجرات: ۶
۲ . شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۸۵۴.
۳ . نک: الاجوبة العراقیة علی اسئلة لاهوریة، ص۴۲.
۴ . همان.
۵ . درس‌هایی از نهج البلاغه، ج۳، ص۴۸ و ۳۶۵.
________________________________________ ۵۳ ________________________________________
دست یهودی است. اگر به ظاهر بیعت کند، در باطن خیانت می‌کند.» ( ۱ )
اگر وضع صحابه چنین است، وضع تابعین و تابعینِ تابعین نیز بهتر از صحابه نخواهد بود.
یکی دیگر از احادیثی که سلفیّه بر آن تأکید بسیار دارند، حدیث رسول خداست که فرمود:
«علیکم بسنتی و سنة الخلفاء الراشدین المهدیین من بعدی تمسّکوا بها و عضّوا علیها بالنواجز، و ایاکم و محدثات الأمور، فان کان محدث بدعة و کل بدعةٍ ضلالة.» ( ۲ )
ابن تیمیه این حدیث را الگوی فکری و عملی اهل‌سنت می‌داند.(۳) صرف نظر از ضعف سند حدیث و مناقشه در اسناد رجال حدیث، بحث در محتوا ومصادیق آن است اگر چه غالب اهل سنت مصداق آن را خلفای چهارگانة بعد از رسول خدا می‌دانند، اما از نظر امامیه مصداق خلفا با اوصاف «راشدین و مهدیین» تنها ائمة دوازده‌گانه از اهل بیت عصمت و طهارت هستند. چون راه کسی به طور مطلق راه رشد و هدایت است که از هرگونه گناه و اشتباه مصون باشد و این تنها بر ائمة شیعه منطبق می‌شود که دارای مقام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . درس‌هایی از نهج البلاغه، ج۳، ص۲۰۱.
۲ . ابن تیمیه، پیشین، ج۳، ص ۳۴۱ـ۳۴۲
۳ . ابن تیمیه، عقیده واسطیّه، ص۱۴۰
________________________________________ ۵۴ ________________________________________
عصمت‌اند. پس عدالت برای این اوصاف که امر به تمسک به آنها شده باشد کافی نیست.
خلاصة سخن در باب نقد تعریف اصطلاحی سلفیّه این است که نه سلف صالح به معنایی که آنان می‌گویند می‌تواند الگو باشند و نه امر پیروی از آنها حجتی شرعی و یا حجتی عقلی دارد.
پس در تعریف سلفیّه باید گفت: سلفیّه فرقه‌ای نوظهور است که غالباً از عقاید احمد بن حنبل و اهل حدیث، به ویژه ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب، پیروی می‌کنند، اما خود را احیاگران سنت و پیروان سلف یعنی اصحاب رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و تابعان، و تابعان تابعان و پاسداران توحید و سنت نبوی می‌دانند.
________________________________________ ۵۵ ________________________________________
تاریخچة پیدایش سلفیّه و تحولات آن
گرچه عنوان« سلفیّه» برای گروهی از مسلمانان که جدا کنندة آنان از سایر مسلمان است، عنوانی بدیع و مستحدث است،(۱) اما این اسلوب فکری ریشه در تاریخ سدة اول اسلام دارد و منشأ آن شبهات و اختلافات فکری مسلمانان قرون اولیه در مسائل اعتقادی از قبیل قضا و قدر، جبر و اختیار، توحید، صفات خدا و... است.
اکنون لازم است در اینجا ریشه‌ها و سیر تاریخی پیدایش سلفیّه را بررسی کنیم:
الف: اختلاف دیدگاه‌ها و روش‌های صحابه و تابعین و تابعینِ تابعین
بعد از حیات پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) اولین اختلاف دربارة موت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . محمد سعید رمضان البوطی معتقد است که مذهب ساختن از عنوان سلف و پیروی از مذهبی به نام سلفیه، در نزد سلف صالح اهل سنت در سه قرن نخستین اسلام شناخته شده نبود (نک: سلفیه، بدعت یا مذهب، ص۲۵۴).
________________________________________ ۵۶ ________________________________________
برخی گفتند پیامبر نمرده است، بلکه خدا او را چون عیسی بن مریم بالا برده است.
این اختلاف با قرائت آیة {إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَیِّتُونَ}(۱) رفع شد.
بعد از آن، اختلاف در مسألة امامت پیش آمد که تاکنون ادامه دارد. منشأ اختلاف نیز این بود که گروهی از صحابه علی (علیه السلام) را صاحب حقّ شرعی در خلافت می‌دانستند.(۲) در مقابل، گروهی به ابابکر رأی دادند و گروهی پیرامون سعدبن عباده را گرفتند و بالأخره با غلبة طرفداران ابابکر نزاع به ظاهر پایان یافت.
اختلاف بعدی درزمان عمر و در مسألة قدر بود. وقتی یکی از صحابه (عبدالله صبیح) از مسألة «قدر» سؤالی کرد، این سخن به گوش عمر رسید. پس او را خواست، تازیانه زد، از مجلس بیرون کرد و به بصره تبعید نمود و از مسلمانان خواست از او دروی کنند.(۳)
البته نظیر این سؤال را پیرمردی از علی (علیه السلام) هنگام بازگشت از واقعة صفین کرد. پیرمرد پرسید: آیا رفتن ما به سوی شام و بازگشتمان به قضا و قدر الهی بود؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . زمر:۳۰
۲ . سامی النشار، علی؛ نشأة الفکر الفلسفی فی الاسلام، قاهره، مکتبة النهضة المصریة، ۱۹۵۴، ص۵۵ ـ۵۶.
۳ . ابن تیمیه، همان، ص۵۶
________________________________________ ۵۷ ________________________________________
امیر مؤمنان پاسخ داد: آری. آن‌گاه شیخ گفت: پس اجر زحمات ما به حساب خداست و برای ما اجری نیست. حضرت فرمود:
ای شیخ! عجله نکن، گمان کردی قضا و قدر امری حتمی و ضروری است و انسان را در افعالش اختیاری نیست؟ اگر چنین باشد پس ثواب و عقاب باطل است.(۱)
از سوی دیگر، می‌بینیم برخی از امرای بنی‌امیه به ویژه معاویه جبرگرایی را تبلیغ می‌کنند تا به مردم بقبولانند که حکومت غاصبانة آنان بر مبنای مشیت و قضای حتمی الهی بوده است.(۲)
در مقابل حسن بصری در نامه‌ای به عبدالملک مروان جبرگرایی را نفی می‌کند و می‌نویسد:
ای امیرالمؤمنین!! خدای تعالی بندگان را بر انجام هیچ امری مجبور نساخته است، بلکه فرمود: اگر چنین بکنید چنان می‌کنم، یعنی هر عملی را جزای مناسب آن می‌دهم... .(۳)
بعد از او معتزله نیز به شدت از عقیدة اختیار و آزادی اراده تبلیغ می‌کردند. در مقابل، جبرگرایان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . صدوق، عیون اخبار الرضا، ص۱۲۷
۲ . ابوالفتح کراجکی، کنز الفوائد، ص۱۴
۳ . حسن بصری و دیگران، رسائل العدل و التوحید، ص۱۱۵ـ ۱۱۶؛ احمد بن یحیی یمانی، المنیة و الامل، ص۲۰۱
________________________________________ ۵۸ ________________________________________
آزادی اراده و اختیار را با اراده و قدرت و مشیت مطلقه در تعارض می‌دیدند و بر انجام امور بر وفق قضا و قدرحتمی تأکید می‌کردند. در باب توحید نیز عده‌ای بر توحید صفاتی تأکید می‌کردند و عده‌ای بر واقعیت داشتن صفات در خدای تعالی و ایمان به صفات خبری مثل‌«یدین»، «وجه» و «قدم» خدای تعالی اصرار می‌ورزیدند. این اختلافات فکری موجب پیدایش گروه‌ها و نحله‌های متفاوت نظیر شیعه، معتزله و صفاتیه(شامل اشعریه، کرامیه، مشبهه و...) شد که هر گروه اعتقاد خاصی در اصول ایمانی داشتند و مردم را به سوی آن فرا خواندند و هرکدام خود را فرقة ناجیه و اهل سنت واقعی دانستند.
ب: ظهور اهل اثر
میان صاحبان اندیشه گروهی از عالمان دینی، چه در اصول اعتقادی و چه در فروع و احکام عملی، بر ظواهر کتاب و سنت تأکید داشتند که از آن جمله می‌توان از مالک بن انس، محمد بن ادریس شافعی، سفیان ثوری، احمد بن حنبل، داود بن علی محمد اصفهانی و اصحاب او نام برد.(۱)
این گروه را در ابتدا بیشتر «اصحاب اثر» می‌نامیدند. اهتمام اصلی آنها بحث در احکام و فروع
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . عبدالقادر بغدادی، الفرق بین الفرق، بیروت، دارالآفاق، چاپ دوم، ۱۹۷۷م، ص۳۰۰ـ۳۰۴
________________________________________ ۵۹ ________________________________________
بود و در احادیث اعتقادی به ظواهر آن بسنده می‌کردند. این گروه بعدها «اصحاب حدیث» نامیده شدند و احمد بن حنبل که بیش از دیگران به ظواهر کتاب و سنت، چه در اصول و چه در فروع، تأکید داشت، به عنوان پیشوای اهل حدیث خوانده شد و «مسند» او به عنوان مرجع فکری در مسائل اعتقادی و رسالة عملی دراحکام فقهی و عبادی مورد پذیرش قرار گرفت.(۱)
احمد بن حنبل در نامه‌ای که اصطخری از او نقل کرده، خود را پیرو اصحاب اثر می‌داند و اصحاب اثر را اهل سنت می‌شمارد.(۲)
ج: ظهور اهل حدیث و احمد بن حنبل
اگر بخواهیم تاریخ پیدایش و تحولات تفکری گروهی را که اکنون سلفیّه خوانده می‌شود به چند مرحلة زمانی تقسیم کنیم، ظهور احمد بن حنبل را باید یکی از نقاط عطف این جریان فکری بدانیم. آنچه در سطور اخیر ذکر شد نیز مجموعة اندیشه‌هایی بود که به ظهور اهل حدیث منجر شد. این گروه خود را پیروان اصلی و انحصاری سنت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) دانستند و خویش را اهل سنت و اهل نجات نامیدند۳ و حدیث
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . شهرستانی، الملل و النحل، بیروت، دار المعرفه، ۲۰۰۱م، ص۱۱۸ـ۱۳۲
۲ . المدخل الی مذهب الامام احمد بن حنبل، ص۲۹
۳ . الفرق بین الفرق، ص۵
________________________________________ ۶۰ ________________________________________
«الاعتصام بالسّنة نجاةُ» ( ۱ ) را مبنای فکری و عمل خویش قرار داده و بر مبنای روایت: «الذّبُ عَن السنّة افضل من الجهاد فی سبیل الله؛( ۲ ) دفاع از سنت برتر از جهاد با خداست»، به دفاع از عقاید خویش به عنوان عقیدة اهل سنت پرداختند. به گزارش ابن حزم و ذهبی مهم‌ترین دورة رواج حدیث، نیمة اول قرن سوم هجری یعنی بعد از به قدرت رسیدن متوکل عباسی است.(۳)
در قرن اول هجری بعد از آنکه عمر کتابت حدیث و نقل آن را ممنوع کرد، بازار حدیث خوانی مدتها از رونق افتاد تا آغاز قرن دوم هجری که عمربن عبدالعزیز دستور داد علما به گردآوری حدیث و تدوین آن بپردازند و این کار تا زمان مأمون ادامه یافت.
اما موضع مأمون درمقابل اهل حدیث همچون موضع عمر بن خطاب بود که از کتابت حدیث نهی کرد و توجهی به آرای محدثان در باب عقاید نداشت.(۴)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . جمال بن احمد بشیر آبادی، آثار الواردة عن أئمة السنة فی ابواب الاعتقاد، ریاض، دارالوطن،۱۴۱۶ق، ص۱۱۹
۲ . همان، ص۱۴۰
۳ . شمس الدین محمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۹۹۲م، ص۲۵۶
۴ . ابن حزم اندلسی، علم الکلام علی مذهب اهل السنة و الجماعة، قاهره، الأزهر، ۱۹۸۹م، ص۵
________________________________________ ۶۱ ________________________________________
ابن حزم دلیل این کار را ورود اسرائیلیات و جعل حدیث می‌داند که به دنبال آن نزاع در صفات الهی و قدیم بودن کلام الهی یعنی قرآن پیش آمد. در مقابل، معتزله که قائل به خلق قرآن بودند و بیشتر به عقل گرایی گرایش داشتند، مورد حمایت بودند.
مأمون بر محدثان سخت می‌گرفت و این سختگیری در دوران معتصم نیز تا سال۲۲۷ق. ادامه پیدا کرد، به طوری که این دوران را دوران محنت نامیدند. در این دوره، احمد بن حنبل به علت پایداری در عقایدش بیش از دیگران مورد اذیت و بی مهری قرار گرفت. اما وقتی متوکل بعد از برادرش واثق در سال ۲۳۲ق. زمام امور خلافت را در دست گرفت، میل شدیدی به محدثان پیدا کرد، آنان را به سامرا فراخواند و از آنان خواست تا احادیث صفات و رؤیت خدا را بر مردم بخوانند.(۱)
ابن حزم اضافه می‌کند که احادیث آحاد در باب عقاید اجازة انتشار نیافت مگر در این زمان.(۲) ابن حزم در جای دیگر می‌نویسد:
وقتی دولت عباسی حاکمیت را در دست گرفت، محدثان در فضیلت عباسیان و مذمت امویان و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . همان، ص۱۰؛ سیر اعلام النبلاء، ص۲۵۶
۲ . علم الکلام علی مذهب اهل السنة و الجماعة، ص۱۱
________________________________________ ۶۲ ________________________________________
همچنین تفضیل عرب بر عجم، حدیث‌ها جعل کردند و به پیامبر نسبت دادند و نیز طایفه‌ای از علمای اهل کتاب که تظاهر به اسلام می‌کردند، احادیثی جعل کردند که معارض قرآن بود. از جمله گفتند که خدای تعالی ملائکه را از موی بازوان و سینه‌اش خلق کرده است.(۱)
احمد بن حنبل در سال ۲۴۱ق. درگذشت. مهم‌ترین اثر باقی مانده از او، مسند اوست که مشتمل بر نزدیک به سی‌هزار حدیث است که همة روایاتش از جهت سند در نزد اهل سنت اعتبار یکسان ندارند، بلکه برخی صحیح و برخی ضعیف‌اند که قابل اعتنا و عمل نیستند.
احمد بن حنبل کتاب‌های دیگری مانند «فضائل الصحابة» و«الرّد علی الزنادقة» دارد که در اولی از فضایل صحابه، به ویژه خلفا و از جمله امام علی (علیه السلام) ، سخن گفته است. او در این کتاب بیش از دویست صفحه در فضیلت امام علی (علیه السلام) نوشته و از فضایلی چون حدیث غدیر، حدیث منزلت، حدیث سعدالابواب، حدیث ثقلین، نزول آیة تطهیر در حق اهل بیت، اولین مسلمان بودن او و عقد اخوت او با پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) سخن گفته است.
از دیگر کسانی که در رواج و گسترش مذهب اهل حدیث نقش داشته‌اند، می‌توان از اسحاق بن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . علم الکلام علی مذهب اهل السنة و الجماعة، ص۱۲
________________________________________ ۶۳ ________________________________________
راهویه (د.( ۲)۳۸ق)، اوزاعی(د.( ۱ )۵۷ق)، سفیان ثوری(د.( ۱ )۶۱ق) و محمد بن جریر طبری نام برد.(۱) بعد از احمد بن حنبل نیز اهل حدیث همچنان به حیات خویش در بین مسلمانان ادامه دادند.
د: تابعان احمد بن حنبل
اگر بخواهیم دوره‌های حیاتی سلفی‌ها و اهل حدیث را متمایز کنیم، باید ظهور اثرگرایان در فقه و اعتقادات را دورة اول، زمان قدرت گرفتن احمد بن حنبل و اصحاب حدیث در زمان متوکل عباسی را دورة دوم، دوران بعد از احمد بن حنبل تا ظهور ابن تیمیه‌ را دورة سوم، ظهور ابن تیمیه را دورة چهارم، دوران بعد از او تا ظهور محمد بن عبدالوهاب را دورة پنجم، زمان ظهور او و حاکمیت یافتن مذهب وهابیه در برخی سرزمین‌های اسلامی را دورة ششم و زمان بعد از او را دورة هفتم یا دورة معاصر بنامیم.
ه‍ : ظهور ابن تیمیه
یکی از نقاط عطف تفکر سلف‌گرایی ظهور ابن تیمیة حرّانی است. او بعد از آنکه به جای پدرش بر کرسی تدریس و اِِفتا نشست، عقایدی در مسائل توحیدی و جانبداری از اهل حدیث و پیروی از سلف و مخالفت با سایر گروه‌های فکری و فرقه‌های کلامی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . پاکتچی، دائرة المعارف، ج۹، ص۱۱۸ـ۱۲۰
________________________________________ ۶۴ ________________________________________
و فقهی اظهار داشت که در میان مسلمانان اختلاف شدیدی دربارة افکار او پدید آمد تا جایی که برخی او را به عنوان رهبر فکری خویش پذیرفتند و برخی نیز او را به شدت انکار کردند و عقاید او را بدعت دانستند و فتوا به قتل یا حبس او دادند. تفصیل دید‌گاه‌ها دربارة او مجال دیگری می‌طلبد.
و: حیات سلفیّه بعد از ابن تیمیه
بعد از ابن تیمیه شاگردان و پیروان او، به ویژه ابن قیم جوزیه ( د.۷۵۱ق)، اندیشه‌های او را گسترش دادند. چنان که برخی در اهمیت ابن قیم گفته‌اند: «اگر برای ابن تیمیه هیچ فضیلتی جز ترتبیت ابن قیم جوزی نبود، همین برای بزرگی جایگاه او کافی بود.» ( ۱ )
به هر حال، بعد از وفات ابن تیمیه نیز افکار او مورد توجه اهل حدیث به ویژه حنبلی‌ها بود و شاگردانش بر مبنای عناصر فکری او دعوت سلفیّه را پایه ریزی کردند. در واقع او پلی برای وصول به مذهب سلف صالح به شمار می‌آید.(۲)
بدیهی است این سخنان خالی از مبالغه نیست، چون پیروان یک مکتب فکری غالباً رهبر آن مکتب را با دیدة اعجاب و تحسین می‌نگرند. به هر حال، شاگردان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۹، ص۷۸
۲ . دعوة شیخ الاسلام ابن تیمیة و اثرها علی الحرکات الاسلامیة المعاصرة، ص۱۵۹
________________________________________ ۶۵ ________________________________________
و پیروان ابن تیمیه به افکار او تعصب خاصی داشتند؛ چنان که یکی از محققان دربارة ابن قیم می‌نویسد:
« او هم از اذیت‌هایی که استادش ابن تیمیه متحمل شد بی نصیب نبود، چنان که همراه با او دستگیر و در قلعه محبوس شد.» ( ۱ )
یکی دیگر از پیروان ابن تیمیه، ابن رجب حنبلی (۷۳۶ـ۷۹۵)، صاحب «طبقات الحنابلة» است که با تألیف این کتاب در حفظ میراث فرهنگی حنبلی‌ها تلاش کرده است. کتاب دیگر او «کلمة الاخلاص و تحقیق معناها» است.
دیگر از شخصیت‌های اهل حدیث که در تبلور فکر سلفی و آرای حنابله و دفاع از عقاید مذهب حنبلی نقش بسزایی داشت، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان معروف به ذهبی (۶۷۳ـ۷۴۸ق) است.
برخی ذهبی را جزء شاگردان ابن تیمیه شمرده‌اند۲ و برخی گفته‌اند بین او و ابن‌تیمیه رابطة وثیقی وجود داشته است.(۳) الصفدی او را محدث جامد نمی‌داند، بلکه آگاه به اقوال و مذاهب پیشوایان سلف می‌شمارد.(۴)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . سید عبد الحسین شرف الدین، المراجعات، ص۷۰
۲ . دعوة شیخ الاسلام ابن تیمیة و اثرها علی الحرکات الاسلامیة المعاصرة، ص۸۳
۳ . سیر اعلام النبلاء، مقدمه ارنؤط، ص۱۳ـ۱۴
۴ . همان، ص۱۶۹
________________________________________ ۶۶ ________________________________________
ز: ظهور محمد بن عبد الوهاب(۱۱۱۵ـ۱۲۰۶ق)
ظهور محمد بن عبدالوهاب نقطة عطف دیگری در تفکر سلفی‌گری است. او با قدرت نظامی و اقتصادی آل‌سعود افکار خویش را ترویج کرد و دیدگاه‌های فقهی خویش را به اجرا در آورد. او در شهر عینیه واقع در شمال ریاض متولد شد.(۱) دوران کودکی و نوجوانی را نزد پدرش گذراند و نزد او بر اساس مذهب احمد ابن حنبل درس فقه آموخت. وی بسیار اهل مطالعه بود و توجه خاصی به کتاب‌های ابن تیمیه و ابن قیم داشت و بیشتر کتاب‌های آنها را مطالعه کرد.(۲)
محمد بن عبد الوهاب حنبلی مذهب بود، اما در فتاوای فقهی ملتزم به فقه احمد بن حنبل نبود و در بعضی از مسائل به فتوای خودش عمل می‌کرد. او از نظر اصول اعتقادی بیشتر پیرو ابن تیمیه بود و به تبع او خود را سلفی می‌نامید. چنان که برخی گویند: ابن تیمیه استاد مباشر ابن عبد الوهاب است، اگر چه بین آنها چهار قرن فاصله افتاد؛ چرا که او به شدت تحت تأثیر کتاب‌های ابن تیمیه بود.(۳)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . احمد بن حجر آل ابوطامی، کتاب الشیخ محمد بن عبدالوهاب، تصحیح عبد العزیز بن باز، مدینة الجامعة الاسلامیة، بی‌تا، ص۱۵
۲ . همان؛ عباس محمود العقاد، الاسلام فی القرن العشرین، مصر، بی‌تا، ص۶۸
۳ . کتاب الشیخ محمد بن عبد الوهاب، ص۱۲۷
________________________________________ ۶۷ ________________________________________
محمد بن عبدالوهاب به برخی از بلاد اسلامی و از جمله به همدان و اصفهان سفرکرد. در اصفهان حکمت مشائی، شرح ملاعلی قوشجی بر تجرید، حکمت اشراقی و طریقة تصوف را آموخت.(۱)
او بعد از سفرهای علمی‌اش به حریملا برگشت و شروع به فعالیت کرد. در گام اول برخی از اعتقادات مردم را به باد انتقاد گرفت تا جایی که بین او و پدرش منازعه و جدال در گرفت. سپس شیخ محمد دعوتش را در حریملا آشکار کرد و عده‌ای از اهل آنجا وی را پیروی کردند و شیخ بدین کار مشهور شد.
سرانجام بر اثر برخی پیشامدهای ناگوار آنجا را ترک کرد و به عیینه رفت۲ و عقایدش را برای حاکم آنجا آشکار کرد و به او گفت: اگر مرا یاری رسانی، امید این دارم که خداوند تو را پادشاه نجد و اعراب آن دیار نماید. حاکم آنجا، عثمان بن حمد معمر، با او موافقت و مساعدت کرد تا شیخ محمد دعوتش را آشکار ساخت و بعضی از مردم عقاید او را پذیرفتند. او با حمایت حاکم و تابعانش درختانی را که در آن نواحی مظهر تقدس بودند قطع کرد و در جبیله بارگاهی را که به نام ضید بن خطاب (برادر عمر که
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . محمد حماد، عزیز العظمة محمد بن عبدالوهاب، ریاض،۲۰۰۰م، ص۱۱۵
۲ . الاسلام فی القرن العشرین، ص۶۹
________________________________________ ۶۸ ________________________________________
در غزوة یمامه در مقابل مسیلمة کذاب به شهادت رسید) بنا شده بود خراب کرد.(۱)
خبر این اقدامات به گوش والی احساء رسید و او عثمان بن معمر حاکم عیینه را از حمایت محمد بن عبدالوهاب برحذر داشت. شیخ محمد آنجا را ترک کرد و به درعیه رفت(۱۵۸ق)و با حاکم آنجا رابطة دوستی برقرار کرد و از او برای حمایت از اقدامات خویش کمک خواست.
محمد بن سعود با دو شرط پذیرفت که او را یاری دهد:
اول: شیخ او را تنها نگذارد و به وطنش برنگردد.
دوم: شیخ مانع اخذ خراج از مردم نشود.
محمد بن عبدالوهاب شرط اول را با جان و دل پذیرفت و در مورد شرط دوم گفت: خدا تو را گنجینه‌هایی بهتر از آن خواهد داد که تو را بی‌نیاز از آن می‌کند.
شیخ دعوت و به دنبال آن مبارزة خود را در روستاها و شهرهای اطراف و مسلمانانی که به گمان او عقایدشان آلوده به شرک شده بود آغاز کرد. شهرها و روستاهای اطراف یکی پس از دیگری تسخیر می‌شد. بعد از فتح ریاض درسال ۱۱۸۷ق و وسعت یافتن حوزة فرمانروایی ابن سعود و ابن عبدالوهاب، شیخ امور
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . الاسلام فی القرن العشرین، ص۶۹؛ کتاب الشیخ محمد بن عبد الوهاب، ص۲۳
________________________________________ ۶۹ ________________________________________
مردم و اموال و غنائم را به ابن سعود بخشید و خود رهبری دینی را به عهده گرفت و به عبادت و کارهای علمی پرداخت.(۱) شیخ سرانجام در سال ۱۲۰۶ق از دنیا رفت.(۲)
این گزارش مختصری بود که بیشتر از زبان موافقان محمد بن عبدالوهاب و پیروان عقاید او نگاشته‌ شد. اما صرف نظر از دیدگاه مخالفان او که اولین آنها پدرش و دومی آنها برادرش بودند و این دو خود از علمای حنبلی به شمار می‌آمدند، و صرف نظر از ده‌ها کتاب که در ردّ عقاید محمد بن عبدالوهاب نوشته شده است،(۳) در اینجا لازم است از علمای سلفیّه، به ویژه پیروان عقاید محمد بن عبدالوهاب، به استناد مطالبی که خودشان در کتاب‌هایشان گزارش کرده‌اند چند سؤال کنیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . الاسلام فی القرن العشرین، ص۲۶ـ ۲۷
۲ . قانع بن حماد الجهنی، الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب، ریاض، دارالندوة،۱۴۱۸ق، ص۱۶۴
۳ . ابی حامد بن مرزوق درکتاب التوسل الی النبی نام چهل و دو کتاب از این قبیل را ذکر کرده که برخی از آنان عبارت‌اند از: مقالة شیخ محمد بن سلیمان کردی، استاد محمد بن عبدالوهاب؛ تجرید السیف الجهاد لمدعی الاجتهاد، عبدالله بن عبد اللطیف شافعی، استاد محمد ابن عبدالوهاب؛ الصواعق الالهیة فی الرّد علی الوهابیة، شیخ سلیمان ابن عبدالوهاب، برادر محمد بن عبدالوهاب؛ الصواعق و الرعود، عطیف الدین عبدالله بن داوُد حنبلی که بسیاری از علمای بصره و بغداد و حلب و احساء و بلاد دیگر بر آن تقریظ نوشته و آن را تأیید کردند؛ رساله احمد بن علی بصری شافی و... نک: علی اصغر فقیهی، وهابیان، ص۲۴۱ـ ۲۴۶
________________________________________ ۷۰ ________________________________________
آیا درست است که ما فهم خویش از دین و توحید را عین دین و فهم دیگران از دین را باطل بدانیم؟
آیا حق داریم فهم خودمان را از سنت نبوی و آنچه از سنت در دست ماست، عین چیزی که خدا نازل کرده و پیامبر ابلاغ کرده یا تبیین نموده یا با قول و فعل خویش تقریر کرده بدانیم و فهم دیگران و آنچه را از سنت پیامبر در نزد دیگران است بدعت بشماریم؟
چرا باید سنت نبوی را محدود به گفته‌ها و نوشته‌ها و فتاوای محمد بن عبدالوهاب و درنهایت ابن تیمیه و ابن حنبل نماییم؟
آیا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و حسن و حسین(ها) که سرور جوانان بهشت‌اند و باقر آل محمد و جعفر بن محمد صادق(ها) برای فهم سنت شایسته‌ترند یا محمد ابن عبدالوهاب؟
آیا آنها از سلف صالح هستند یا محمد بن عبدالوهاب؟
آیا اگر کسی تابع عقاید و آرای فقهی شافعی یا مالک یا ابوحنیفه بود، در ضلالت و اهل بدعت است و اگر تابع آرای محمد بن عبدالوهاب بود در هدایت است؟
پیروان محمد بن عبدالوهاب ادعای تبعیت از سلف صالح دارند. آیا اگر کسی اظهار اسلام می‌کرد، پیامبر او را متهم به کفر و الحاد می‌کرد؟
________________________________________ ۷۱ ________________________________________
آیا مردم مکه و مدینه که ده قرن حافظ بیت الله و بیت رسول الله بودند، مشرک و کافر بودند و محمد بن عبدالوهاب آنها را مسلمان کرد؟
آیا جنگیدن با اهل قبله و متهم کردن آنها به شرک و بدعت جایز است؟
آیا اگر کسی مقام پیامبر را گرامی داشت و او را شفیع خویش نزد پروردگار قرار داد، به خاطر اینکه بندة صالح خداست و دعای او نزد خدا مستجاب است، مشرک شده است؟
آنچه به نظر نگارنده می‌رسد این است که با گذشت زمان و دور شدن از مبدأ رسالت و بی‌توجهی به حقیقت قرآن و سنت و بسنده کردن به ظواهر اسلام، کم‌کم اسرائیلیات و مجعولات حاکمان اموی و عباسی و فرقه‌های کلامی و سیاسی و انتساب آنها به پیامبر و خلفای راشدین و صحابه در میان مسلمانان رایج شد.
این فضیلت تراشی‌ها برای صحابه به طور مطلق است که قبر زید بن خطاب زیارتگاه و به قول محمد ابن عبدالوهاب پرستشگاه می‌شود. وقتی علمای اهل حدیث به ویژه حنبلی‌ها برای صحابه، حتی معاویه، فضیلت و برتری بر غیر صحابه، ولو کسی چون عمر ابن عبدالعزیز باشد، قائل هستند،(۱) طبیعی است که مردم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . ابن تیمیه، مجموعة فتاوی، ج۴، ص۴۲۲
________________________________________ ۷۲ ________________________________________
عوام قبرشان را محل برآورده شدن حاجات و استجابت دعا قرار دهند.
پس بهتر بود ابن عبدالوهاب و پیروانش به جای هدر دادن خون مسلمانان به تصحیح منابع روایی خویش می‌پرداختند و احادیث صحیح را از سقیم جدا می‌کردند و به مردم رشد فرهنگی می‌دادند نه اینکه با شمشیر از نیام کشیده بخواهند آنها را مؤمن و موحد کنند.
به هر حال، سخن در نقد افکار و اعمال سلفیّه، به ویژه محمد بن عبدالوهاب و پیروانش که به وهابیه مشهور شده‌اند، بسیار است که این مقال را مجالی بیش از این نیست










ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.