شهادت حضرت معصومه(س) ۱۳۹۳/۱۲/۱۰ - ۲۹ بازدید

این جا معصومیه است ...

محبوبه زارع
این صداى گریه نوزادى است روز دیگرى است امروز؛ نه این که ورود به ذى القعده، براى صد و هفتاد و سومین بار در تاریخ هجرى قمرى تقویم اسلام، تازگى داشته باشد که مدینه، ده ها بار در عمر دوسده خود، چنین ورودى را تجربه کرده است. آن چه امروز را جلایى دیگر بخشیده و آن چه شمیم غریبى را در فضاى ثانیه هاى این خانه منتشر کرده است، صداى گریه نوزادى است که خواهردار شدن امام هشتم علیه السلام را پس از بیست و پنج سال، بشارت مى دهد.
تبسم مادرانه نجمه خاتون، نشاط روحانى امام موسى بن جعفر علیهما السلام را به تفسیر نشسته است.
گریه این نوزاد، تبسم هاى شیرینى را بر لب هاى اهل خانه نشانده است. امروز روز دختردار شدن مدینه است؛ دخترى که آمده تا تاریخ فاطمه سلام الله علیها را دگرباره به تصویر بکشاند.
اشکى بر گونه دختر نوجوان مى چکد پدر در شهر بغداد، در زندان هارون به سر مى برد و سال هاست که خانه را غبار غم فرا گرفته است؛ اما مگر کسى مى تواند بى آن که با غربت اهل این خانه تلفیق شده و با گریه هاى دلتنگى شان زیسته باشد، اشک هاى چکیده بر گونه هاى معصومه سلام الله علیها را درک کند! زندان سیاسى هارون، نه تنها بر امام هفتم علیه السلام که بر دل یاران و عاشقان، سلولى تنیده است. زندانى ترین دل در این سالیان غم گرفته، دل دخترانه فاطمه اى است که بهانه دیدار پدر دارد.
این گریه، سیاسى- ولایى است سال دویست هجرى است و مامون عباسى، امام هشتمعلیه السلام را به مرو، دعوت کرده است. او بهتر از هر کس مى داند که این، یک دعوت نیست؛ این، برنامه تبعید یک رهبر دینى است که خلیفه براى تثبیت پایه هاى قدرت خود، آن را به اجرا در آورده است. این را اکنون که لرزش شانه هایش راه جریان اشک را هموار کرده، به خوبى احساس مى کند؛ اکنون که در بدرقه امام، مأمور به گریستن شده است؛ گریه اى که در پس آن، افشاى ظلم و اختناق
خلفاى جور نهفته است. بغضى که حرکت مى آفریند این یک سال را با چه صبرى به سر آورده، خدا مى داند. حال دلش را کسى جز دیوارهاى خانه نمى فهمد. پس از پدر، تنها تکیه گاه دل بى سامان او، برادرى بود که اینک در غربتستان طوس، به نقشه هاى تاریک مأمون گرفتار آمده است. نه، بیش از این نمى تواند؛ باید حرکت کند. باید به دنبال برادر به راه افتد. باید کاروان زینبى خود را آماده سفر کند!
روزها و هفته ها از پى هم مى گذرد و کاروان، منزل به منزل، راه ها را در مى نوردد؛ تا اینک که به شهر ساوه، نزدیک مى شود. چه روز دهشتناکى است امروز! این جماعت که راه را بر کاروان بانو بسته اند، از پشتوانه حکومت برخوردارند. وگرنه، چگونه مى توانند اینسان بى پروا، مردان کاروان را به خاک و خون کشانند و بانو را به مصیبتى چنین تلخ، داغدار سازند؟
این تبسم، بر چهره قم، جاودانه است بانو، فاصله ساوه تا قم را پرسید و با آن حال بیمارى فرمود: «مرا به قم ببرید. زیرا از پدرم شنیدم که مى فرمود: شهر قم؛ مرکز شیعیان ماست».
هفده روز از اقامت بانو در بیت النور قم مى گذرد و او نگاهش را به دوردست جاده هایى که به سمت خراسان امتداد دارند، سپرده است. امروز، دهمین روز ربیع الثانى است. بانوى بیست و هشت ساله، درحالى پلک هایش را بر هم
مى نهد که تبسمى از جنس ولایت بر چهره قم، به شهود مى رسد؛ روز پرواز اوست و روز معصومه دار شدن قم؛ روز میلاد جاودانه قم در جغرافیاى معنویت! درباره اش چنین بشارت داده اند
امام صادق علیه السلام: خداوند حرمى دارد که مکه است. پیامبر حرمى دارد و آن مدینه است و حضرت على علیه السلام حرمى دارد و آن کوفه است. قم، کوفه کوچک است که از هشت درب بهشت، سه درب آن به قم باز مى شود. زنى از فرزندان من در قم از دنیا مى رود که اسمش فاطمه، دختر موسى علیه السلام است و به شفاعت او، همه شیعیان من وارد بهشت مى شوند.
امام رضا علیه السلام: «هرکس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسى است که مرا زیارت کرده است».
امام جواد علیه السلام: «کسى که عمه ام را در قم زیارت کند، پاداش او بهشت است».
هرچند همیشه رو به مردم بوده است
بانو وسط آینه ها گم بوده است
در دفتر شعر روزگار ثبت شده است
بانو، غزل مقدس قم بوده است [۱]  
منبع:
[۱] نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها (معاونت آموزشى و پژوهشى استادان و دروس معارف اسلامى)، ویژه نامه پرسمان، ۲۳جلد، مؤسسه فرهنگى و هنرى ابناء الرسول
(ص) - تهران، چاپ: اول، ۱۳۹۲.
(به نقل از: نرم افزار گلشن فرهنگ و معرفت، ویژه نامه پرسمان، شماره ۱۷)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.