نسخه آزمایشی

شهادت یا وفات حضرت زهرا(س) ۱۳۸۸/۳/۳ - ۹۲۹۶ بازدید

شهادت یا وفات حضرت زهرا(س)


واژه شهادت:

در ابتدای این مقاله
بررسی می کنیم واژه شهادت را تا به یکی از هزاران فضیلت از دریای فضایل بی بی
دوعالم فاطمه زهرا سلام الله علیها که همان شهادت ایشان است بپردازیم.

در عرف عام، یعنی عرف
عموم مردم جهان اعم از مسلمان و غیر مسلمان، و در عرف خاص مسلمانان، برخی کلمات و
واژه ها از نوعی عظمت و احترام و احیانا قداست برخوردارند.

کلمات: «عالم، فیلسوف،
مخترع، قهرمان، مصلح، مجتهد، استاد، عابد، زاهد، مؤمن، مجاهد، صدیق، آمر به معروف،
ولی امر، امام، نبی و ... » از این قبیل کلماتند که بعضی در عرف عام و برخی در عرف
خاص مسلمین و در زبان اسلام توأم با نوعی عظمت و احترام و قداست می باشند.

بدیهی است که کلمه از
آن جهت که لفظ است قداستی ندارد، بلکه قداست را از معنی خود کسب می کند.


قداست برخی معانی و
مفاهیم که کم و بیش با تفاوتهایی در همه جوامع بشری وجود دارد، مربوط می شود به
جنبه های خاصی از روانشناسی جامعه ها در زمینه ارزشیابیها در امور غیر مادی، که خود
بحث فلسفی و انسانی عمیقی است.

در اسلام واژه ای است
که قداست خاصی دارد، اگر کسی با مفاهیم اسلامی آشنا باشد و در عرف خاص اسلامی این
کلمه را تلقی کند احساس می کند که هاله ای از نور این کلمه را فرا گرفته است و آن،
کلمه «شهید» است. این کلمه در همه عرفها توأم با قداست و عظمت است، چیزی که هست
معیارها و ملاک ها متفاوت است. ما فعلا به مفهوم غیر اسلامی آن کاری نداریم.


از نظر اسلام، هر کس
به مقام و درجه «شهادت» نائل آید که اسلام با معیارهای خاص خودش او را شهید بشناسد،
یعنی واقعا در راه هدف‌های عالی اسلامی، به انگیزه برقراری ارزش‌های واقعی بشری
کشته بشود به یکی از عالیترین و معنویترین درجات و مراتبی که یک انسان ممکن است در
سیر صعودی خود نائل شود نائل می گردد.

از نوع تعبیر و برداشت
قرآن درباره شهدا و از تعبیراتی که در احادیث و روایات اسلامی در این زمینه وارد
شده است می توان منطق اسلام را شناخت و علت قداست یافتن این کلمه را در عرف
مسلمانان دریافت.

شهید و شهادت در لغت
به معنای شهود یا حضور است و شاهد و شهید یعنی حاضر و جمع آن شهدا است. (لسان العرب
به نقل از بهاءالدین خرمشاهی، دانش نامه قرآن، ج ۲، ص ۱۳۳۹، کلمه شهید و شهادت) در
مجمع البحرین آمده است: شهادت یعنی کشته شدن در راه خدا. وجه تسمیه چنین قتلی به
شهادت، بدین جهت است که ملائکه رحمت بدین صحنه حضور یابند و بر این وجه، شهید به
معنای شهود است، یا بدین سبب که خدا و فرشتگانش به دخول شهید به بهشت گواهی دهند و
یا بدین لحاظ که شهید به همراه انبیا در قیامت بر دیگر امم گواهی دهند و یا چون
شهید زنده و حاضر است، به موجب آیه: «احیاء عند ربهم یرزقون؛ شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند»
(آل عمران، آیه ۱۶۹) و یا به این جهت که وی به
شهادت حق قیام نمود تا کشته شد. (شیخ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج الربع
الثانی، ص ۵۵۳)

در تفسیر نمونه نیز
آمده است: اطلاق «شهید» از ماده «شهود» بر آن ها یا به خاطر حضور رزمندگان اسلام در
میدان نبرد با دشمنان حق است، یا به خاطر این که در لحظه شهادت، فرشتگان رحمت را
مشاهده میکنند، و یا به خاطر مشاهده نعمت های بزرگی است که برای آن ها آماده شده و
یا به جهت حضورشان در پیشگاه خداوند است، آنچنانکه خداوند تبارک و تعالی در سوره آل
عمران می‌فرماید: «هرگز گمان مبر آن ها که در راه خدا کشته شده اند مردگانند، بلکه
آن ها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند». (آیت الله مکارم شیرازی،
تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۴۰۵)

درباره مقام شهیدان،
روایات عجیبی در منابع اسلامی دیده میشود که حکایت از عظمت فوق العاده ارزش کار
شهیدان میکند. در روایتی از رسول گرامی (ص) می خوانیم: «در برابر هر نیکی، نیکی
بهتری وجود دارد تا به شهادت در راه خدا رسد که برتر از آن چیزی متصور نیست».
(بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۱۵، چاپ بیروت)

در روایت دیگری از
امام زین العابدین (ع) می خوانیم: «هیچ قطره ای محبوب تر در پیشگاه خدا، از دو قطره
نمی باشد:

«۱ - قطره خونی که در
راه او ریخته می‌شود. ۲ - قطره اشکی که در تاریکی شب از خوف خدا جاری می‌گردد و فقط
به این قطره اشک، خدا اراده شده باشد».(همان، ج ۹۷، ص ۱۰، حدیث ۱۶)

حال اگر به این فیض
بزرگ افرادی نائل شوند که از مقام قرب الهی نیز برخوردارند این خود فضیلت و منزلتی
می شود که مافوق ادراک و فهم آدمی خواهد شد.

 


شهادت حضرت فاطمه
زهرا (س) واقعیتی انکار ناپذیر

بعد از اینکه به مقام
و منزلت شهید با استفاده از آیات و روایات پی بردیم، به بررسی دلایل شهادت جضرت
زهرا سلام (س) می پردازیم، واقعیتی که منابع حدیثی و تاریخ شیعه و سنّی بر آن گواه
است. البته برخی به علت عدم آشنائی با حدیث و تاریخ، در این واقعیت تردید
نموده اند. از اینرو گوشه ای از شواهد این مصیبت بزرگ را از منابع معتبر تقدیم
پویندگان حق و حقیقت می نمائیم.

قال رسول اللَّه(ص):
«... فتکون اوّل من یلحقنی من اهل بیتی فتقدم علی محزونة مکروبة مغمومة مقتولة؛ (فاطمه) اولین کسی از
اهل بیتم می باشد که به من ملحق می گردد، پس بر من وارد می شود، محزون، مکروب،
مغموم، مقتول ... ». (فرائد السمطین ج ۲، ص ۳۴)


قال موسی بن جعفر (ع):
«انَّ فاطمة (س) صدّیقة شهیدة». (اصول کافی ج ۱، ص ۳۸۱)

ماجرای شهادت حضرت
زهرا (س) در منابع فراوانی از اهل سنت آمده که فقط به چند نمونه آن اشاره می شود:

الف: ابو بکر
عبداللَّه بن محمد بن ابی شیبه، شیخ و استاد بخاری، در کتاب المصنف، می گوید:
«آنگاه که بعد از رسول خدا(ص) برای ابوبکر بیعت می گرفتند. علی(ع) و زبیر برای
مشورت در این امر نزد فاطمه(س) دختر پیامبر(ص) رفت و شد می کردند. عمر بن خطاب با
خبر گردید و به نزد فاطمه(س) آمد و گفت: ای دختر رسول خدا(ص)! به خدا در نزد ما کسی از
پدرت محبوبتر نیست و پس از او محبوبترین تویی!! وبه خدا قسم این امر مرا مانع
نمی شود که اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم که خانه را با آنها به آتش کشند.
اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه(س) بیرون شد، علی (ع) و...به خانه بر گشتند. پس
فاطمه(س) گفت: می دانید که عمر نزد من آمد، و به خدا قسم یاد کرده اگر شما (بدون
اینکه با ابوبکر بیعت کنید) به خانه برگردید خانه را با شما آتش می زند؟ و به خدا
قسم که او به سوگندش عمل خواهد کرد». (کتاب المصنف، ج ۷، ص ۴۳۲، حدیث ۳۷۰۴۵، کتاب
الفتن)

ب: همین مضمون را
سیوطی در مسند فاطمه، آورده است. (سیوطی، مسند فاطمه، ص ۳۶)

ج: ابن عبدالبر، در
الاستیعاب، نیز این داستان را نقل کرده است. (ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج ۳، ص ۹۷۵)
و...

و سپس با مشعلی بر در
خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه که فرمود: آیا من نظاره گر باشم و تو خانه مرا آتش
بزنی؟ گفت: بلی. چنانکه بلاذری می گوید: «ابوبکر به علی (ع) پیام فرستاد تا با وی
بیعت کند امّا علی نپذیرفت. پس عمر با مشعلی آمد، فاطمه (س) ناگاه عمر را با مشعل
در خانه اش یافت، پس فرمود: یابن الخطّاب ! آیا من نظاره گر باشم وحال آنکه تو در
خانه ام را بر من به آتش می کشی؟ ! عمر گفت: بلی!» (بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱، ص
۵۸۶) و ابوالفداء نیز می گوید: «سپس ابوبکر عمر بن خطاب را به سوی علی و آنانکه
با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه(س) بیرون کند، وگفت: اگر از دستور تو
سر باز زدند با آنان بجنگ. پس عمر مقداری آتش آورد تا خانه را آتش زند. پس فاطمه
(س) بر سر راهش آمد و فرمود: کجا؟ ای پسر خطاب! آمده ای تا کاشانه ما را به آتش
کشی؟! گفت: بلی. (ابوالفداء، تاریخ ابی الفداء ج ۱ ص ۱۵۶. دار المعرفة، بیروت).


هنگامی با مشعل آتش
برای تسلیت دختر پیامبر اکرم (ص) آمدند که وی به «محسن» باردار بود و تهاجم به خانه
موجب قتل محسن طفلی که هنوز پا به دنیا ننهاده بود گردید. (ر.ک: سیر اعلام النبلاء،
ج ۱۵، ص ۵۷۸).

روشن است زنی که در
اثر تهدید به احراق بیت و آتش زدن خانه اش و سقط جنینش و... مریض گردد و مرض او در
زمان کوتاهی منجر به فوت وی شود، این فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب
می گردد، و به عامل جنایت مستند می باشد، و نیازی به دلیل دیگری ندارد. از اینرو
است که ائمه معصومین و اهل بیت رسول خدا (ص) مادر خود را شهیده می خواندند. چنانکه
حضرت موسی بن جعفر (ع) فرمود: «إنّ فاطمة(س) صدیقة شهیدة» (اصول کافی، ج ۱، ص ۳۸۱،
ح ۲).


با آنچه گفته شد جای
تردیدی باقی نمی ماند، و شهادت دختر پیامبر (ص) برای هیچ شیعه و سنی منصف و
غیرمتعصبی قابل انکار نیست. و به این ترتیب پرسش های فراوانی را پیش روی تاریخ قرار
می گیرد که از آن جمله است: چرا خورشید عُمْر فاطمه (س) به آن زودی غروب کرد؟ آیا
به مرگ طبیعی بود؟ آیا تهدید به آتش کشیدن خانه در آن تأثیر نداشت؟ آتش زدن در
خانه چطور؟ در به پهلو زدن چطور؟ سقط جنین و بیماری پس از آن باعث شهادت نبود؟ اگر اینها نبود، یا اینها موجب شهادت نبود، پس چرا: همانطور که بخاری و مسلم
می گویند:
فاطمه (س) تا آخر عمر از ابوبکر قهر بود؟ «فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت
ابابکر فلم تزل مهاجرته حتی توفّیت
». (صحیح بخاری، ج ۲، ص ۵۰۴، کتاب الخمس، باب
۸۳۷، ح ۱۲۶۵). «فوجدت فاطمة علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلّمه حتّی توفّیت».
(همان، ج ۳، ص ۲۵۲، کتاب المغازی، ب ۱۵۵ غزوه خیبر، حدیث ۷۰۴. و صحیح مسلم، ج ۴، ص
۳۰، کتاب الجهاد و السیر، باب ۱۵، ح ۵۲) چرا در بخاری آمده است: فاطمه (س) پنهان بخاک سپرده
شد؟ «فلمّا توفّیت دفنها زوجها علی لیلاً ولم یؤذن بها أبابکر وصلّی علیها». (همان) چرا چنانکه بخاری نقل کرده: نیمه شب دفن گردید؟ (همان) چرا قبر
تنها یادگار پیامبر(ص) هنوز مخفی است؟ چرا پس از گذشت سال‌ها از این ماجرا بخاری و
مسلم آورده اند: علی (ع) ابوبکر و عمر را کاذب، آثم، غادر و خائن می دانست؟ قال عمر
لعلی و عباس: «فرأیتماه (ابابکر) کاذباً آثماً غادراً خائناً... فرأیتمانی کاذباً
آثماً غادراً خائناً...
». (صحیح مسلم، ج ۴، ص ۲۸، کتاب الجهاد و السیر، باب ۱۵ حکم
الفئ، حدیث ۴۹)

شاید اگر پس از آنچه
بر فاطمه(س) گذشت علی(ع) بپا می خاست و با ضاربین و قاتلین فاطمه(س) درگیر می شد،
امروز تحریف گران تاریخ می گفتند علی برای گرفتن حکومت به نبرد پرداخت و در زد و
خوردها و درگیری ها فاطمه کشته شد و علی (ع) قاتل فاطمه است، دیگر پاسخ سؤالات فوق
چنین روشن نبود.

به هر حال شهادت بانوی
دو عالم واقعیتی است که قابل انکار نمی باشد و مصیبتی است که تا روز قیامت رنج و
محنت آن از دل عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت بیرون نخواهد رفت.

 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

حضرت امیرالمومنین غیرت الله هستند موقعی که حضرت محمد به امیرالمومنین گفتند مردم دیگه جواب سلامتو نمیدن توبای صبر کنی زنتو به شهادت میرسونن توباید صبرکنی وحضرت علی این موقع با صورت به زمین میخورند
ali
در اوایل اسلام اصحابی چون یاسر وسمیه با وجود فشار و شکنجه های مشرکین از دین حق بر نگشتند و شهادت را بر ذلت ترجیح دادن . حال امیر امومنین ع که به اسد الله معروف بود چگونه می شود ذلت را پذیرفته باشد ...کمی مبهم نیست...
پرسمان
باسلام. امیرالمؤمنین(ع) مگر از دین برگشتند؟
امیر مؤمنان(ع) کجا ذلّت را قبول کردند؟ مگر مظلوم واقع شدن، به معنی ذلیل شدن است؟
یاسر و سمیّه نباشند هم ضرری به اسلام نمی رسد، در حالی که علی(ع) و اهل بیتشان، اساس اسلام و حافظ اسلام هستند؛ لذا باید باشند تا اسلام حقیقی را در کنار اسلام تقلّبی حفظ کنند.
هر کاری هم که علی(ع) کردند، از پیش خودشان نبود بلکه فرمان خدای متعال بود. کسی که مأمور خداست برای حفظ دین، با کسی که چنین مأموریّتی ندارد، وظایفشان یکسان نیست.
امیر مؤمنان(ع) خودشان به وضوح بیان کرده اند که در چه شرائطی بوده اند و چرا آن گونه رفتار نموده اند. آن حضرت بر اسراری آگاه بودند که دیگران آگاه نبودند، و می دانستند که نتیجه ی هر رفتاری چه می شود؛لذا رفتاری را در پیش گرفتند که اسلام بماند. معنی ندارد که امام، اسلام را فدای خود کند.
ـ حضرتش در نهج البلاغه، خطبه ۵ فرمودند:
« فَإِنْ أَقُلْ یَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْکِ وَ إِنْ أَسْکُتْ یَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَیْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَ الَّتِی وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ أُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِیَةِ فِی الطَّوِیِّ الْبَعِیدَة ــــــــــ در شرایطى قرار دارم که اگر سخن بگویم، مى‏ گویند بر حکومت حریص است، و اگر خاموش باشم، مى‏ گویند: از مرگ مى‏ ترسید!! هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ‏ها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا، علاقه ی فرزند ابى طالب به مرگ در راه خدا، از علاقه ی طفل به پستان مادر بیشتر است. این که سکوت را برگزیدم، برای آن است که از علوم و حوادث پنهانى آگاهى دارم که اگر آنها را باز گویم مضطرب مى‏ گردید، چون لرزیدن ریسمان در چاه‏هاى عمیق.»
در این کلام، حضرت علی(ع) می فرمایند: من اگر مدّتی سکوت نمودم و حقّ خود را مطالبه نکردم، نه از این جهت بود که خلافت را حقّ خود نمی دانستم و نه از روی ترس بود؛ بلکه به خاطر آن بود که اگر اقدام به گرفتن حقّ خود می کردم، مردم می گفتند: علی بن ابی طالب، دنبال دنیاست، آنگاه مسائلی پیش می آمد که فقط من می دانم؛ و شما از آن خبر ندارید؛ بلکه حتّی نمی توانم شما را از آن مسائل باخبر سازم؛ چون توان تحمّل آن را ندارید.
امیر مومنان فرمودند: « أَللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیکَ غَیبَةَ [فَقَدْ «خ ل»] نَبِینَا وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا، وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا، وَ هَوَانَنَا عَلَى النَّاسِ، وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا، أَللَّهُمَّ فَفَرِّجْ ذَلِکَ بِعَدْلٍ تُظْهِرُهُ، وَ سُلْطَانِ حَقٍّ تَعْرِفُهُ. فَقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ: «یا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ إِنَّکَ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ لَحَرِیصٌ» فَقُلْتُ: لَسْتُ عَلَیهِ حَرِیصاً وَ إِنَّمَا أَطْلُبُ مِیرَاثَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ حَقَّهُ وَ أَنَّ وَلَاءَ أُمَّتِهِ لِی مِنْ بَعْدِهِ، وَ أَنْتُمْ أَحْرَصُ عَلَیهِ مِنِّی إِذْ تَحُولُونَ بَینِی وَ بَینَهُ، وَ تَصْرِفُونَ [وَ تَضْرِبُونَ «خ ل»] وَجْهِی دُونَهُ بِالسَّیفِ. اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَعْدِیکَ عَلَى قُرَیشٍ فَإِنَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمِی وَ أَضَاعُوا أَیامِی وَ دَفَعُوا حَقِّی وَ صَغَّرُوا قَدْرِی وَ عَظِیمَ مَنْزِلَتِی وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِی حَقّاً کُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْهُمْ فَاسْتَلَبُونِیهِ، ثُمَّ قَالُوا: «اصْبِرْ مَغْمُوماً أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً وَ ایمُ اللَّهِ لَوِ اسْتَطَاعُوا أَنْ یدْفَعُوا قَرَابَتِی کَمَا قَطَعُوا سَبَبِی فَعَلُوا وَ لَکِنَّهُمْ لَنْ یجِدُوا إِلَى ذَلِکَ سَبِیلًا. [وَ] إِنَّمَا حَقِّی عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ کَرَجُلٍ لَهُ حَقٌّ عَلَى قَوْمٍ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ، فَإِنْ أَحْسَنُوا وَ عَجَّلُوا لَهُ حَقَّهُ قَبِلَهُ حَامِداً، وَ إِنْ أَخَّرُوهُ إِلَى أَجَلِهِ أَخَذَهُ غَیرَ حَامِدٍ، وَ لَیسَ یعَابُ الْمَرْءُ بِتَأْخِیرِ حَقِّهِ، إِنَّمَا یعَابُ مَنْ أَخَذَ مَا لَیسَ لَهُ وَ قَدْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ عَهِدَ إِلَی عَهْداً فَقَالَ: «یا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ لَکَ وَلَاءُ أُمَّتِی فَإِنْ وَلَّوْکَ فِی عَافِیةٍ وَ أَجْمَعُوا عَلَیکَ بِالرِّضَا فَقُمْ بِأَمْرِهِمْ، وَ إِنْ‏ اخْتَلَفُوا عَلَیکَ فَدَعْهُمْ وَ مَا هُمْ فِیهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَیجْعَلُ لَکَ مَخْرَجاً».فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَیسَ لِی رَافِدٌ وَ لَا مَعِی مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلُ بَیتِی فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْهَلَاکِ؛ وَ لَوْ کَانَ لِی بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ عَمِّی حَمْزَةُ وَ أَخِی جَعْفَرٌ لَمْ أُبَایعْ کَرْهاً [مُکْرَهاً «خ»] وَ لَکِنِّی بُلِیتُ بِرَجُلَینِ- حَدِیثِی عَهْدٍ بِالْإِسْلَامِ- الْعَبَّاسِ وَ عَقِیلٍ، فَضَنِنْتُ بِأَهْلِ بَیتِی عَنِ الْهَلَاکِ، فَأَغْضَیتُ عَینِی عَلَى الْقَذَى، وَ تَجَرَّعْتُ رِیقِی عَلَى الشَّجَى وَ صَبَرْتُ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ، وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ حَزِّ الشِّفَارِ. » (کشف المحجة لثمرة المهجة ، ص ۲۴۷ )
ترجمه حدیث:
« بار خدایا دلها براى تو خالصند، و چشمها بسوى تو گشوده است، و بر زبانها خوانده شدى، و محاکمه اعمال بسوى تو است، پس میان ما و قوم ما راه حق را باز کن (میان ما و ایشان به حق حکم کن). بار خدایا همانا ما به تو شکایت نماییم غائب شدن نبى خود را ، و کثرت دشمن خود را ، و قلّت عدد خود را ، و خوارى خود را در نظر مردم ، و سختى روزگار را ، و رسیدن فتنه‏ ها را به ما. بار خدایا این بلاها را به عدل خود که ظاهر نمایى و سلطان حقّى که تو خود دانى فرج ده (و ما را از آن خلاصى ده). پس عبد الرحمن بن عوف به من گفت: اى پسر ابو طالب همانا تو بر این امر (خلافت) بسیار حرص دارى، به او گفتم: من بر این امر حریص نیستم ، و جز این نیست که من میراث رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم و حقّ او را مطالبه می نمایم ؛ و همانا ولایت امّت آن حضرت بعد از او حقّ من است، و شما بر آن از من حریص‏ترید ؛ زیرا که با زور و شمشیر میان من و حقّ من حائل و مانع می شوید، و مرا از حقّ خود باز می دارید. بار خدایا من شکایت قریش را به تو می نمایم که رَحِم (خویشاوندی) مرا قطع کردند ، و روزگار مرا تباه نمودند ؛ و حق مرا دفع کردند، و قدر مرا حقیر شمردند، و منزلت عظیم مرا خوار کردند، و براى نزاع و مخالفت با من اتّفاق نمودند ؛ حقى که من از ایشان به آن اولى بودم . پس آن را از من ربودند، و پس از آن هم گفتند: یا با همّ و غم صبر کن یا با تأسف و حسرت بمیر! و به خدا قسم که اگر می توانستند قرابت و خویشى مرا هم دفع نمایند چنان که سبب مرا قطع کردند البته قطع کرده بودند ؛ و لکن به آن راه نیافتند. همانا حق من بر این امّت مثل حق مردی است بر قومى تا اجل معینى. پس اگر احسان کنند و در اداء حق او تعجیل نمایند آن را با سپاس‏گزارى قبول نماید، و اگر در اداء حق او تأخیر نمایند آن را بدون سپاس‏گزارى بگیرد، و مرد در به تأخیر انداختن حق خود سرزنش نشود، بلکه کسى که آنچه براى او نیست بگیرد سرزنش و ملامت شود. و به تحقیق که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم با من عهد کرده و فرموده است: اى پسر ابى طالب براى تو است ولایت امر من ، پس اگر با عافیت و سلامتى تو را والى قرار دادند، و با رضایت بر تو اتفاق کردند به امور آنان قیام کن، و اگر اختلاف کردند آنان را به خودشان و آنچه به آن مشغولند واگذار؛ که همانا به زودى خداوند براى تو مخرج قرار دهد و براى تو فرج رساند. پس در اطراف خود نظر کردم، و مددکار و مساعدى غیر از اهل بیت خود نیافتم ؛ ناچار ایشان را از هلاکت نگاه داشته و حفظشان نمودم. و اگر بعد از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم، عمویم حمزه و برادرم جعفر براى من مانده بودند با او (ابوبکر) از روى اکراه و اجبار بیعت نمی کردم، و لکن من به دو مرد جدید العهد به اسلام‏ (تازه مسلمان) ، یعنی عباس و عقیل مبتلا شدم. پس حفظ اهل بیت خود را در نظر گرفتم، و از خار و خاشاکى که در چشمم ریخته شد چشم بر هم نهادم، و جرعه‏ هاى غیظ و غصه را با گلوى گرفته و فشرده فرو بردم، و صبر کردم صبرى که تلخ ‏تر از حنظل و دردناکتر از کارد برنده بود.»
در این حدیث به وضوح ملاحظه می فرمایید که امیر مومنان نه به میل خود، بلکه به دستور پیامبر(ص) از اقدام مسلّحانه برای تصاحب خلافت، اجتناب می کنند؛ یعنی دستور خدا بوده که چنین کنند. ایشان به وضوح بیان کرده اند که حفظ اهل بیت(ع) از هلاکت، اولی بر حفظ خلافت بود. چرا که اهل بیت(ع) خود اسلام هستند.
همچنین از این کلام علی (ع) به وضوح روشن است که مقصود پیامبر (ص) این بوده که اگر دیدی مردم شروع به هرج و مرج کردند و مشاهده نمودی که در آن شرائط نمی توانی اسلام را حفظ کنی آنان را به حال خودشان واگذار تا شرّشان پای اسلام را نگیرد یا ضررشان به اسلام کمتر شود.
خود امیر مومنان نیز به صراحت فرمود که اگر دو کس چون عمویم حضرت حمزه و برادرم جعفر طیّار داشتم ، به هیچ وجه خلافت دیگران را تاب نمی آوردم و به تصاحب حقّ مشروعم اقدام می نمودم. امّا در آن شرائط، چاره ای جز صبر نداشتم ؛ چون اگر اقدام می کردم، اهل بیت پیامبر(ص) ، که ارکان دین می باشند ، نابود می شدند؛ و نابودی اهل بیت، مساوی با نابودی اسلام بود. وظیفه ی امام، حفظ اسلام است؛ امّا وظیفه ی یاسر و سمیّه، حفظ ایمان خودشان است؛ آنها نه پیامبر بودند نه امام، تا وظایف نبوّت یا امامت بر دوششان باشد. البته بهتر از کار یاسر و سمیّه، کار فرزندشان عمّار بود که تقیّه نمود و آزاد شد؛ و آیه ۱۰۶ نحل در مورد کار عمّار نازل گشت و کار عمّار را تأیید نمود. رسول الله(ص) هم کار عمّار را تأیید کرده و فرمودند که اگر باز هم تحت فشار قرار گرفتی، باز هم تقیّه کن!
Zahr...
سلام میشه بگین چرا شهیده رو قتل معنی کردین در حدیث امام کاطم ع؟ شاید به معنی گواه است.
حامد
امیرالمومنین شیر حق است و شیر نفسش نبود. او برای حفظ دین خدا و اطاعت از وصیت نبی مکرم سکوت کرد.
چنان که هارون در فراق موسی مامور به سکوت و تقیه در مقابل فتنه سامری شد.
پرسمان
ممنون بابت درج نظرتان، کاش منبع و مدرک نظرتان (آیه یا روایت مورد نظر) را هم می فرمودید.
غلامرضاآقامحمّدی
جناب طرفدار حق!! واقعا برات متاسفم که با وجود این همه مدارک معتبر خود سنی ها دالّ بر شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) بازم داری این حرف رو میزنی!! برو یه سر به صحیح مسلم و صحیح بخاری که معتبر ترین منابع خود سنی هاست بزن ببین چی نوشته؟؟ حضرت زهرا(سلام الله علیها) بر اثر ضربه ی عمر(علیه اللّعنه) پهلوی مبارکشون شکست و حضرت محسن(علیه السّلام) اولین شهید ولایت شد!و بر اثر آن ضربه حضرت زهرا(سلام الله علیها) بیمار شدند و به شهادت رسیدند. متسفم برات که سیدی و این حرف رو میزنی! خدا هدایتت کنه که داری با سنی ها هم کلام میشی!
باشناس
سلام دوستان عزیزی که آقاسیدمهدی روبه خرافه گویی متهم میکنید میشه دلایلتونم بگیدآقاسیدبااستنادبه کتب اهل سنت وقایع روبرامون نوشتن میشه شماهم به همین سبک خرافه گویی ایشون روثابت کنید.راستی جناب طرفدارحق اینکه توتقویم ذکرشهادت یاوفات شده باشه یانباشه نفی یه حقیقت رونمیکنه اونم عداوت ودشمنی شیخین بااهل بیته ممنون میشم پاسخگوباشید
mfarnaz1...
سلام علیکم.....من به برخی از دوستان محترممنون پیشنهاد میکنم که خیلی ادعا نکنن که طرفدار حقن....خدا شما رو رحمت کنه شهادت بانو فاطمه الزهراء(س)که در کتب شیعه و سنی ثبته رو انکار نکنین ......سلیم بن قیس هلالی در کتابش ((اسرار آل محمد(ص)))از ابن عباس نقل میکنه که=(زمانی که عمر به حضرت زهراء(س)جسارت کرد حضرت علی(ع)به دفاع از همسرش پرداخت)......حضرت علی عمر را گرفت و بر زمین انداخت و بر بینی و گردن او کوبید.....پس یاد سخنان رسول خدا(ص)افتاد و آنچه درباره ی صبر و طاعت وصیت کرده بود پس فرمود=قسم به آنکه محمد(ص)را به پیامبری اکرام کرد _ای پسر صهاک!_اگر نوشته ای از طرف خدا نبود آنوقت متوجه میشدی که نمیتوانستی وارد خانه من شوی آنگاه عمر کسی را فرستاد و از آنان کمک خواست ....خالد بن ولید شمشیرش را بیرون آورد تا فاطمه را بزندپس علی به طرف او حمله کرد آنگاه علی را قسم دادند تا دست نگه داشت............پس طبق این نقل متوجه شدیم که علی(ع)از همسرمظلومه اش فاطمه بنت رسول الله(ص)دفاع کرد ....این را هم بدانیم که حضرت علی مامور به صبر بود و شجاعت او در اینجا صبر در برابر آزار و اذیت های دشمنان بود او صبر کرد تا مردم به بت پرستی روی نیاورن(طبق حدیث)چیزی که برای حضرت علی و زهراء(س)مهم بود زنده ماندن نام الله و اسلام و محمد(ص)بود....همان طور که علی(ع)نفس و جان پیامبر(ص)بود فاطمه(س)هم پاره تن نبی(ص)بود و پابه پای علی(ع)از اسلام و حق دفاع کرد......صرف نظر از همه این ها اگز امام علی(ع)شمشیر میکشید جنگ میشد و ممکن بود در این حین بانو فاطمه(س)را به شهادت میرساندند و بعدهاشایعه میشد که علی همسرش را به خاطر خلافت فدا کرد....در آخر بگم که برخی فکر میکنن که واقعیت ها خرافه است اما خبر ندارند چیزی را انکار میکنن که از مسلمات هستش انکار این ماجرا در واقع خرافه هست.
mfarnaz1...
در ادامه میخوام انشاءالله به برخی از کتب برادران و خواهران اهل سنت اشاره کنم که در آن تصریح به هجوم به خانه حضرت زهراء(س) .آتش زدن در .شهادت حضرت زهراء(س) شهادت حضرت محسن(ع).سیلی زدن به بانو فاطمه(س).شکستن پهلوی بانو(س)_و مجروح شدن بازو و....السیده فاطمه(س)و....اشاره دارن=المصنف ابن ابی شبیه_انساب الاشراف بلاذری_الامامه و السیاسه ابن قتیبه_تاریخ طبری_العقد الفرید ابن عبد البر_شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید_تاریخ ابوالفداء_اثبات الوصیه مسعودی_الملل و النحل شههرستانی_الامام علی علیه السلام عبدالمفتاح_منهاج السنه ابن تمیمه_السقیفه و الفدک جوهری_الوافی بالوفیات صفدی_لسان المیزان ابن حجر_میزان الاعتدال ذهبی_تفسیرآلوسی_فرائدالمسطین حموئی_المغازی موسی بن عقبه_السنن الکبری بیهقی_المستدرک حاکم_ریاض النضره محب طبری_سیر اعلام النبلاء ذهبی_البدایه و النهایه ابن کثیر_جامع الاحادیث الکبیر سیوطی-کنزالعمال متقی هندی_حیاه الصحابه کاندهلوی_الفتوح ابن اعثم کوفی_العقدالفرید اندلسی_وقعه صفین نصربن مزاحم_المناقب خوارزمی_صبح الاعشس قلقشندی_جواهرالمطالب باعونی_نهایه الارب نویری_تذکره الحمدونیه ابن حمدون_مروج الذهب مسعودی_کنزالدرر ابوبکر الدواداری_الاموال حافظ ابوعبید_کتاب السنن حافظ سعید بن منصور_المعجم الکبیر طبرانی_تاریخ مدینه دمشق ابن عساکر_الاحادیث المختاره ضیاءالدین المقدسی الحنبلی_تاریخ الاسلام ذهبی(جامع المسانید و السنن ابن کثی دمشقی_مسند فاطمه الزهراء علیها السلام سیوطی_سمط النجوم العوالی العصامی مکی_قره العینین شاه ولی الله دهلوی_الاستیعاب ابن عبدالبر_کتاب الرد الواقدی_روضه الصفاءالمیرخواند_حبیب السیر غیاث الدین بلخی_اعلام النساءکحاله_الخلافه و الامامه عبدالکریم خطیب_من حیاه الخلیفه عمربن الخطاب بکری_السیره النبویه ابن کثیر_الطبقات ابن سعد_السیره الحلبیه_مذاهب الاسلامیین عبدالرحمن بدوی_وفات الاعیان ابن خلکان_السیده فاطمه الزهراء(ع)بیومی_سیره ابن هشام_الصواعق المحرقه ابن حجر هیثمی و.....
mfarnaz1...
سلام برشما.سبحان الله!پناه بر خدا!چطور به قطعیات تاریخ خرافه گفته میشه؟؟خدا رحمت کنه شما رو اینجور نگین چون تکذیب سخنان اهل بیت(ع)هستش.....اما در مورد شبهه کلمه وفات اینکه=کلمه وفات کلمه ای عامه که هم شامل مرگ طبیعی میشه و هم شامل شهادت.حتی در کتب معتبرهم نسبت به شهادت امام حسین(ع)و امیرمومنان علی(ع)و جعفرطیار(ره)کلمه وفات استفاده میشه.....حضرت حمزه(ره)که در کتب شیعه و سنی به سیدالشهداء معروفه در مورد ایشان هم ازوفات میشه -=منها بعد وفات حمزه بن عبدالمطلب و رسول الله....العاصمی المکی_عبدالملک بن حسین بن عبدالملک الشافعی (متوفای ۱۱۱۱ه)_سمط النجوم العوالی فی الانبا الاوائل و التوالی ج ۱ ص۴۲۶-....همچنین در مورد امیرمومنان علی(ع)=و خرج عبیدالله بن عباس بن عبدالمطلب بعد وفات علی ....البلاذری احمد بن یحی بن جابر انساب الاشراف ج ۱ ص ۳۸۳.....اما در مورد نام جنین سقط شده ....علی(ع)فرمود=فرزندان سقط شده شما در قیامت شما را ملاقات میکنند اگر آنان را نام گذاری نکرده باشید هریک به پدرش میگوید =چرا مرا نام گذاری نکردی؟در حالی که رسول الله(ص)محسن را پیش از تولد نام گذاری کرده.(عوالم العلوم ج۱۱_جلاءالعیون ج ۱_علل الشرایع ج ۲_خصال ج ۲ _کافی ج ۶ و.....)
پرسمان
فراز ارائه شده از سوی شما نگاشته‌های شخصی است که معتقد به شهادت صدیقه طاهره سلام الله علیها است و در رد شخصی نوشته شده که با تمسک به واژه «وفات» سعی داشته از وجود این کلمه در منابع کهن تاریخی چنین استفاده کند که صدیقه طاهره به مرگ عادی از دنیا رفته و شهید نشده‌اند.
لذا نویسنده این فراز، (ضمن اثبات بی‌سوادی مطلق کسی که سعی در رد کردن شهادت صدیقه طاهره داشته) شواهد متعدد تاریخی را از منابع معتبر و کهن تاریخی آورده است که در آن‌ها درباره کسانی که به اعتقاد شیعه و سنی به شهادت رسیده‌اند واژه وفات به کار رفته است.
raj...
میشه بگید وفات حضرت فاطمه چندم فروردین سال ۹۳ است؟؟؟؟
پرسمان
روز پنجشنبه ۱۴/۱/۱۳۹۳ روز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) است.
طرفدار طرفدار حق
خب پس علی (ع) چکاره بود چرا عمر رو نکشت؟ حال نگین بخاطر مرحمتش. فاطمه (س) وفات کرده بود.
پرسمان
پاسخ سوالتان را با گذرواژه ۳۱۰۹۴۵ و رمز frekb در سایت پرسمان صفحه http://www.porseman.org/q/qwich.aspx مشاهده نمایید.
امین
شما اگه دروغ نمیگید از کجا فهمیدید فرزند حضرت فاطمه اسمش محسن بود؟
پرسمان
با سلام برای رسیدن به پاسخ این سوال بسیار ساده به یک نکته و سپس روایت زیر توجه فرمایید:
پاسخ به این سوال بسیار روشن است. همچنین در میان اقوام و ملل گوناگون این کره خاکی رسم است که والدین قبل از تولد فرزند، نام‌هایی را برای او در نظر می‌گیرند (یقینا تا کنون در میان بستگان خود نیز موارد متعددی را شاهد بوده‌اید). در گذشته نه چندان دور که امکانات پزشکی تا این حد پیشرفته نبود، والدین یک اسم پسر و یک اسم دختر را در نظر می‌گرفتند، که اگر فرزند پسر بود اسمش را ... می‌گذاریم و اگر دختر بود ... .
علاوه بر نکته فوق به این روایت توجه فرمایید: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خطاب به امیرالمومنین فرمود: می‌خواهی نام فرزندت را چه بگذاری؟ امیرالمومنین فرمود: من در نام‌گذاری فرزندانم بر شما پیشی نخواهم گرفت. رسول خدا صلی‌الله علیه و آله با شنیدن این سخن فرمود: من نیز در نام‌گذاری او بر خداوند سبقت نخواهم گرفت. در این هنگام جیرئیل بر پیامبر نازل شد گفت: ای پیامبر خداوند بر تو سلام رساند و فرمود: علی نزد تو به منزله هارون است نسبت به موسی با این تفاوت که پس از تو پیامبری نخواهد آمد. نام این فرزند را همنام فرزند هارون قرار بده. این قضیه در مورد امام حسین و محسن نیز تکرار شد.[۱]
با توجه به روایات فوق نام فرزندان امیرالمومنین قبل از تولد توسط جبرئیل از جانب خداوند تعیین شده است.
---------------------------
[۱] . و قوله لعلیّ: «أیّ شی‏ء سمّیت ابنی؟ قال: ما کنت لأسبقک بذلک، فقال: و ما أنا السابق ربّی فهبط جبریل فقال: یا محمد إنّ ربّک یقرئک السلام و یقول لک: علیّ منک بمنزلة هارون من موسى لکن لا نبیّ بعدک، فسمّ ابنک هذا باسم ولد هارون» ذخائر العقبى (ص ۱۲۰)... قاله لمّا ولد الحسن، و فی ولادة الحسین، و کذلک فی ولادة محسن بن علیّ (علامه امینی، الغدیر، ج۷، ص۱۷۰).
amin...
درصحیح مسلم آمده است : فاطمة بضعة منی فمن اغضبها اغضبنی
فاطمه پاره تن من است هر کس او زا خشمگین کند مرا خشمگین کرده است .
(این حدیث را علامه امینی رحمت الله علیه درکتاب الغدیر از قول ۲۳۲ نفر از علمای اهل سنت می آورند که از جمله آنها می شود به کتب زیر اشاره کرد :
صحیح بخاری ج۴ ص۵۷۹ صحیح مسلم ج۱۶ ص۳ سنن الکبری بیهقی ج۱۰ ص۲۰۱ صواعق ابن حجر ص ۱۱۲ ینابیع المودة قندوزی ص ۱۷۱ مشکاة المصابیح خطیب تبریزی ص ۵۶۰ و ... و ... و ...
پس از ذکر این فضایل باید دید پس از درگذشت پیامبر(صلى الله علیه وآله) تا چه اندازه حرمت ایشان ملحوظ گشت؟ چگونه احترام آن خانه را شکستند، و خودشان صریحاً به آن اعتراف دارند؟این حرمت شکنان چه کسانى بودند،وهدفشان چه بود؟
طرفدار حق
سید مهدی جان عزیز.بخدا من هم سیدم ولی نمی دونم دلیل این خرافه گوی هایت چیست.همه ما می دانیم که در همه کتابهای سنی وشیعه وفات حضرت فاطمه ذکر شده و حدود ۲۰ سال قبل مجلس ایران این واقعه تاریخی را به شهادت تغییر داد که حتی شیعه های کشورهای دیگه هم اعتراض کردند.
براستی این چه شیر خدایی بود که زنش را شهید کردند و هیچ کاری انجام نداد(البته اگر دنبال خرافات باشیم برای این سوال هم جواب منطقی میشه پیدا کرد)
بخدا قسم دشمنان واقعی اهل بیت کسانی هستند که آنها را با دروغگویی حقیر می کنند.
yaghob...
عالیه دستتون درد نکنه
arash...
مولاعلی (کسی که غیرت ندارد هیچ خیری دراونیست)

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.