شیعه و تحریف قرآن ۱۳۹۱/۷/۲۹ - ۳۷ بازدید

محدث نورى و فصل الخطاب . نقطه عطف مهم در تاریخ مساله تحریف , تالیف کتابى است مستقلا در این زمینه یعنى در ادعا و سـعـى در اثـبـات وقـوع تحریف در قرآن , به قلم یکى از بزرگترین محدثان شیعه در اوایل قرن چـهـاردهـم , ایـن محدث حاج میرزا حسین بن مولى محمد تقى طبرسى ( ۱۲۵۴ - ۱۳۲۰ ق ) از شاگردان آیت اللّه میرزا محمدحسن شیرازى است که دو تن از معروفترین شاگردان او یکى حاج شـیخ عباس قمى صاحب مفاتیح الجنان و سفینة البحار و دیگرى آقابزرگ تهرانى صاحب الذریعة است . .
محدث نورى و فصل الخطاب .
نقطه عطف مهم در تاریخ مساله تحریف , تالیف کتابى است مستقلا در این زمینه یعنى در ادعا و سـعـى در اثـبـات وقـوع تحریف در قرآن , به قلم یکى از بزرگترین محدثان شیعه در اوایل قرن چـهـاردهـم , ایـن محدث حاج میرزا حسین بن مولى محمد تقى طبرسى ( ۱۲۵۴ - ۱۳۲۰ ق ) از شاگردان آیت اللّه میرزا محمدحسن شیرازى است که دو تن از معروفترین شاگردان او یکى حاج شـیخ عباس قمى صاحب مفاتیح الجنان و سفینة البحار و دیگرى آقابزرگ تهرانى صاحب الذریعة است . . محدث نورى کتاب فصل الخطاب فى تحریف کتاب رب الارباب را در سه مقدمه و دوازده فصل و یـک خـاتـمه تدوین کرده است و در فصول دوازده گانه دلایلى براى اثبات تحریف عرضه داشته است.
بنده خودم به مدت ۵سال در مورد اثبات مصونیت قرآن ونفی تحریف کار کرده ام وکتاب محدث نوری را از اول تا آخر مطالعه وبامحققان مورد مذاکره ومباحثه قرار داده ام,که حاصل آن اینست که اگر ما روایات نقل شده فصل الخطاب را هم قبول کنیم ضرری به قرآن کریم نمی زندزیرا عمده آنها به اختلاف قرائتها وحذف کلماتی بر می گردد که جنبه توضیح برای آیه داردنه اینکه از وحی قرآنی چیزی کم شده باشد.این موضوع دامنه داری است که نیاز به بحثهای طولانی داردلکن جهت آگاهی از پاسخ این سئوال توجه شما رابه توضیحات بزرگان دین که در ادامه می آید
جلب می نمایم.
اکثر قریب به اتفاق این روایات که ادعای تواتر آنها شده, معتبر نیستند و مجموع روایات معتبر آنها نزدیک به چهل روایت است. برخی از این مجموعه تکراری است. برخی از آنها کاملاً بی‌ارتباط با تحریف است و تعدادی, تغییرات غیر موثر در معنای آیات را مطرح ساخته است. بسیاری از آنها مطالب تفسیری و ذکر مصداق و شأن نزول و نقل به معنا و اقتباس است و در برخی از آنها نیز تعابیری کلی به کار رفته که شمول آنها نسبت به تحریف لفظی نیازمند دلیل دیگری است. فقط یک روایت صحیح در این مجموعه وجود دارد که ظاهر, بلکه صریح آن حذف شدن نزدیک به دو سوم از قرآن مجید است. به توضیحی فشرده در این زمینه اکتفا می‌شود: ۱. از مجموع روایات ذکرشده که در دلیل یازدهم و دوازدهم فصل الخطاب آمده است, حدود چهل روایات معتبر به چشم می‌خورد و مجموعه روایات مسند آن(اعم از صحیح, ضعیف و مجهول)بیش از چهارصد روایت است که ادعای تواتر اجمالی آنها, سخنی گزاف نیست؛ هر چند در مفاد و محدوده تواتر, جای بحث و مناقشه فراوان وجود دارد و استفاده تحریف مورد نظر مدعیان تحریف, از آن غیر ممکن است. از مجموعه روایات مسند نیز تعداد بسیار زیادی (نزدیک به دو سوم آن)از شخصی به نام سیّاری نقل شده که دانشمندان علم رجال او را دروغگو و جعل ‌کننده حدیث معرفی کرده‌اند. ۲. در مجموعه روایات معتبر(از نظر سند)چهارده روایات تکراری است؛ به این معنا که هر دو روایات راجع به یک آیه سخن می‌گویند و در نتیجه از موارد ادعایی تحریف, هفت مورد کاسته می‌شود. چهار مورد از این روایات بی‌ارتباط با بحث تحریف و ذکر آنها در این مجموعه سوال‌ ا‌نگیز, بلکه شگفت‌انگیز است؛ به عنوان مثال در این مجموعه روایتی از کامل ‌الزیارات نقل شده که امام صادق(ع) درباره آیه شریف»واذا المَوؤُدة سئلت بایّ ذنب قتلت« می‌فرماید »نزلت فی الحسین‌بن علی (ع) « روشن است که به هیچ وجه نمی‌توان ادعا کرد که جمله نزلت فی الحسین‌بن علی(ع) ادامه آیه بوده و از قرآن‌های کنونی حذف شده‌است.
با توجه به دو نکته پیش گفته, موارد ادعایی تحریف به کم‌تر از سی مورد تقلیل می‌یابد. ۳.هفت روایت که یکی از آنها مکرر است و نیز صدر سه روایت دیگر مشتمل بر تغییر اندکی در آیه است که تأثیری در آیه ندارد؛ مانند آن‌که در یکی از این روایات, آیه»فانزل الله سکینته علیه« »فانزل الله سکینته علی رسوله« نقل شده که تأثیری در معنا ندارد؛ در نتیجه موارد ادعایی به بیست و چند روایت تقلیل می‌یابد.
۴.نزدیک به نیمی از روایات باقی مانده, در مقام تفسیر, ذکر مصداق, شأن نزول و تأویل یا معانی بطنی آیات هستند؛ به عنوان مثال در ادامه تلاوت آیه آمده است: حافظوا علی الصّلوات الصّلوة الوسطی؛ و هی صلوة الظّهر و هی اوّل صلوة صلّاها رسول‌الله وهی وسط النّهار؛ و آن] نماز میانه[ نماز ظهر است و اولین نمازی است که پیامبر آن را به جای آورده و ]وقت آن[ در میان روز است. با اندکی تأمل در روایت یاد شده و موارد مشابه آن روشن می‌شود که این روایات, درصدد تلاوت آیه نیستند؛ بلکه در مقام تفسیر و توضیح آنند و با توجه به این‌که آیه مذکور در این روایت, در روایات متعددی که در منابع معتبر شیعه نقل شده, به همان صورت که در قرآن‌های فعلی آمده, تلاوت شده است, تردیدی باقی نمی‌ماند که نمی‌توان با استناد به برخی روایات مرسله یا نقل شده در منابع غیر معتبر, مدعی شد که این آیه تحریف »صلوة العصر« از آن حذف شده است. منشأ اشتباه مدعیان تحریف آن است که آنان با ذهنیت و پیش فرض تحریف به سراغ این نوع روایات رفته‌اند و سوال راوی حدیث را که از مفاد آیه و تفسیر آن پرسیده, سوال از تلاوت و قرائت آیه حمل کرده‌اند و مسلّم پنداشته‌اند که راوی در قرائت آیه تردید داشته؛ لذا از امام راجع به آن سوال کرده و امام تلاوت درست آیه را برای راوی ارائه فرموده است؛ در صورتی که هیچ شاهد و قرینه‌ای بر این‌ که مقصود سوال ‌کننده, آیه باشد, وجود ندارد؛ بلکه در همین روایات شواهد روشنی بر این‌که سوال از مفاد آیه است یافت می‌شود.
۵. در تعدادی از این روایات(چهارده روایت) آیه, نقل به معنا شده و امام به مفاد آیه استناد کرده یا از آیه در بیان خویش اقتباس کرده است؛ مانند روایت نقل شده از کافی که در آن, راوی از آیه اطیعوا الله و اطیعواالرسول و اولی‌الامر منکم فان تنازعتم فی شیئی فردوده الی الله و الرسول سوال میکند و امام می‌فرماید: فان خفتم تنازعاً فی امر فردّوه الی الله و الی الرسول و الی اولی‌الامر منکم کذا نزلت الآیه و کیف یامرهم الله عزّوجلّ بطاعه ولاةالامر و یرخص فی منازعاتهم؛ پس اگر از اختلاف در امری بیمناک بودید, آن را به خدا و رسولش و صاحبان امر از خودتان برگردانید. آیه این‌گونه نازل شده است.
چگونه خداوند» عزوجل«] از یک سو[ دستور به اطاعت از صاحبان امر می‌دهد و ] از سوی دیگر[ نزاع کردن با آنان را مجاز می‌شمرد. جمله»کیف یامرهم...« به روشنی دلالت دارد که مقصود پرسش راوی مربوط به چگونگی قرائت آیه وم سأله تحریف نبوده ومقصود امام(ع) از››کذا نزلت الآ یه‹‹آن نیست که عبارت››فان تنازعتم‹‹ در موقع نزول››فان خفتم تنازعاً فی امر‹‹ بوده است؛ بلکه پرسش راوی این است که آیا مقصود از ›› تنازعتم فی‌الامر‹‹ اختلاف مردم با اولی‌الامر است یا اختلاف مردم با یکدیگر است؟ و امام در پاسخ می‌فرماید: مقصود اختلاف مردم با یکدیگر است و گرنه چگونه در صدر آیه, دستور به اطاعت مطلق از اولی‌الامر می‌دهد و در ذیل آن اجازه منازعه با آنان را مطرح می‌سازد؟ این نوع برداشت ازآیه به معنای تناقض صدر و ذیل آیه است که باطل است؛ پس مقصود,نزاع مردم با یکدیگر است که موظفند طبق مفاد آیه به خدا و رسول و پس از وی به اولی‌الامر برای حل اختلاف رجوع کنند؛ با این بیان روشن می‌شود که تعبیر›› والی رسوله و الی اولی الامر منکم‹‹ نیز از باب بیان مفاد آیه و مقصود از آن است. ۶. در سایر روایات به جز دو روایت که در شماره ۷ به آن می‌پردازیم, تعابیری کلی آمده که شمول آن‌ها نسبت به تحریف لفظیِ مورد نظر مدعیان تحریف, نیازمند دلیل و قرینه است و هیچ دلیل و قرینه متقنی بر آن نیست و یا در آنها مطالبی مطرح شده که هیچ ملازمه‌ای بین آنها با تحریف قرآن وجود ندارد؛ مانند: الف) اگر مردم قرآن را آن‌گونه که نازل شده می‌خواندند, حتی دو نفر هم با یکدیگر اختلاف پیدا نمی‌کردند. ب)آن‌گاه که حضرت مهدی(ع) ظهور کند, قرآن علی(ع) را می‌آورد و قرآن را آن‌گونه که باید تلاوت می‌فرماید. ج)هیچ‌کس جز اوصیای پیامبر نمی‌تواند ادعا کند که تمام قرآن ظاهر و باطنش را جمع کرده‌است. د) قرآن را تحریف کرده‌اند و مردم در تمام باور داشت‌ها مبانی رفتارشان دچار تحریف شده‌اند. سه نوع روایت نخست, ناظر به قرآن با تفسیر و شأن نزول و بیان مصداق و تأویل آن و مطابق با ترتیب نزول است؛ آن‌گونه که در بیان تفاوت قرآن علی(ع) با قرآن کنونی ذکر شد و از روایت نوع سوم نیز استفاده می‌شود. روایت چهارم هم ناظر به تحریف معنوی است؛ زیرا دچار تحریف شدن مردم در همه معتقدات, لازمه‌اش آن است که آیات مربوط به اصول دین در قرآن تحریف شده باشد یا مردم در اعتقاد به توحید و نبوت و معاد نیز منحرف شده باشند؛ بنابراین, هیچ دلیلی بر شمول این روایات نسبت به تحریف لفظی قرآن وجود ندارد و استدلال به آنها برای اثبات این مدعا از اتقان کافی برخوردار نیست؛ به ویژه که در روایات دیگر بر تحریف معنوی قرآن و محفوظ و مصون ماندن الفاظ و عبارات آن تأکید شده است. ۷. از دو روایت باقی مانده یکی مربوط به قسمتی از آیه ۹۵ سوره مائده است که در قرآن‌های کنونی عبارت »یحکم به ذوا عدل منکم« است و در روایت» یحکم به ذوعدل منکم« خوانده شده است؛ علاوه بر آن که مصداق ذو عدل را نیز امام می‌داند؛ ولی باید توجه داشت که در بیشتر روایاتی که این آیه در آنها به کار رفته, تعبیر ذواعدل(طبق عبارت قرآن‌های موجود) در آمده است و فقط در یک روایت, تعبیر ذو عدل ذکر شده و در آن‌ آمده است که ذواعدل از خطای نویسندگان است؛ ولی این روایت نیز به دو صورت نقل شده و در نقل دیگر این گونه است؛»یحکم به ذواعدل منکم« فالعدل رسول الله (ص) والامام من بعده یحکم به و هو ذو عدل فاذا علمت ما حکم الله به من رسول الله و الامام فحسبک و لاتسأل؛ عدل رسول الله و امام پس از اوست که در مورد آن قضاوت می‌کند و او(رسول الله یا امام پس از او) صاحب عدل است, پس وقتی از طریق رسول الله و امام آن چه را که خدا به آن حکم کرده, دانستی تو را کافی است و دیگر سوال مکن. با توجه به این روایت روشن می‌شود که نقل دیگر, یا تقطیع شده این روایت و یا تلخیص نادرست آن است و روایات در مقام توضیح آیه هستند و امام و پیامبر را »ذوعدل« نامیده‌اند و یادآور می‌شوند که در وقتی یا امام محکمی کرد, کفایت می‌کند و نیاز به سوال ندارد و »ذواعدل« یاد شده در آیه, مقصود دو نفر انسان عادل از مسلمانان نیست؛ بلکه حکم پیامبر با امام است که دو فرد برجسته ذوعدل هستند و ذواعدل بر آن دو منطبق است. در روایت دوم آمده است: ان القرآن الذی جاء جبرئیل(ع) الی محمد(ص) سبعةعشر الف آیة به راستی قرآنی را که جبرئیل به سوی پیامبر آورد, هفده هزار آیه بوده است.
این روایت نیز در کتاب وافی بدون واژه»عشر« به این صورت »سبعة آلاف آیه« نقل شده و مفاد آن هفت هزار آیه می‌شود که نزدیک به شماره آیات قرآن موجود است؛ افزون بر آن می‌تواند مقصود از این روایت, علاوه بر متن قرآن, توضیح و تفسیر آن که جبرئیل از سوی خدا برای پیامبر(ص) آورده است نیز باشد؛ نظیر آن چه مرحوم صدوق در کتاب اعتقادات خود فرموده است که آن چه از وحی به عنوان غیر قرآن نازل شده اگر به وحی قرآنی افزوده شود, به هفده آیه می‌رسد.
معارف قرآن(۶) قرآن شناسی،استاد محمد تقی مصباح یزدی به نقل از سایت تبیان
مصحف حضرت فاطمه علیها السلام مشتمل بر علومی بوده ،ومقصود از ان قرآن نیست.
[انتخابی از کد۲۵۷۵۵]کلمه «مُصْحَف»، اکنون بیشتر به معناى «قرآن» به کار مى رود؛ اما در لغت به معناى مجموعه برگه هایى است که میان دو جلد، جمع آورى شده است و امروزه «کتاب» خوانده مى شود.سید محمدرضا حسینى جلالى، تدوین السنة الشریفه، ص ۷۶. بنابراین، منظور از «مصحف فاطمه» کتاب آن حضرت است که در بعضى از روایات اهل سنت نیز به آن اشاره شده است. راویانى چون «ابى بن کعب» وجود کتابى نزد حضرت فاطمه علیها السلام را تأیید کرده است.اسعد عبود، صحیفة الزهراعلیها السلام، صص ۵۶ - ۵۸. بدین ترتیب سخن کسانى مانند ایجى در مواقف و جرجانى در شرح مواقف و ابو زهره در کتاب امام صادق علیه السلام - که مدعى اند، شیعه به قرآنى منسوب به فاطمه علیها السلام که غیر از قرآن رایج میان مسلمانان است، اعتقاد دارد نادرست است و در عدم رجوع به روایات شیعه و نیز عدم دقّت در معناى مصحف ریشه دارد.هاشم معروف الحسنى، سیرة الائمة الاثنى عشر، ج ۱، ص ۹۸ و ۹۹. درباره ماهیت این مصحف در منابع شیعى، روایات فراوان وجود دارد. در این احادیث، محتوا، حجم، زمان و کیفیت نگارش مصحف بیان شده است. البته در نگاه ابتدایى، اختلافاتى میان این روایات دیده مى شود؛ ولى با اندکى دقت، قابل توجیه است.مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، (تهران: دارالکتب الاسلامیه)، ج ۲۶، ص ۳۸ - ۴۸. بعضى از روایات، مطالب آن را غیر از مطالب قرآن دانسته اند. همان، ص ۳۸ و ۳۹. بر اساس شمارى از احادیث در این کتاب، مطالبى چون وصیت حضرت زهراعلیها السلام همان، ص ۴۳.، مصیبت هاى فرزندان آن حضرت در طول زمان همان، ص ۴۱.، پیشگویى حوادث آینده همان، ص ۴۴. و تمام پادشاهانى که بر زمین حکم خواهندسیدمحمدرضا حسینى جلالى، تدوین السنة الشریفه، ص ۷۷. راند، نوشته شده است. دسته اى از روایات نیز از اشتمال این مصحف، بر تمام احکام حلال و حرام، سخن به میان آورده است بحارالانوار، ص ۳۷.. بر اساس بعضى از احادیث، امام صادق علیه السلام حوادث تاریخى اى چون ظهور زندیقان را پیشگویى و گفتارش را به مصحف فاطمه، مستند کرده است.بحارالانوار، ص ۴۴. این روایات با هم ناسازگار نیست؛ زیرا ممکن است همه مطالب یاد شده در آن مصحف، وجود داشته و هر روایت بخشى از محتواى آن را بیان کرده باشد.

دو. کیفیت نگارش مصحف

مهم ترین مطلب درباره این مصحف، زمان و کیفیت نگارش آن و مسئله ارتباط حضرت زهراعلیها السلام با جبرئیل و دیگر فرشتگان الهى است.
در چند روایت، آمده است: پیامبراکرم صلى الله علیه وآله مطالب را املا مى کرد و امام على علیه السلام مى نوشت.همان، ص ۴۱ و ۴۲ و ۴۹. درباره سبب انتساب مصحف به فاطمه علیها السلام، مى توان گفت: آن کتاب نزد آن حضرت نگه دارى مى شد و یا او واسطه رسیدن بعضى از مطالب، به دست امام على علیه السلام بوده است. در بعضى از روایات، مصحف، ره آورد املا و وحى مستقیم خداوند بر حضرت زهراعلیها السلام دانسته شده است همان، ص ۳۹.. بر اساس روایات دیگر، بعد از وفات پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله، خداوند فرشته اى را نزد آن حضرت مى فرستاد تا در غم پدر، دلدارى اش دهد و وى را از مکان و جایگاه رسول خدا در بهشت آگاه سازد و با او درباره مطالب مختلف به گفت وگو بنشیند. حضرت فاطمه علیها السلام سخنان آن فرشته را به امام على علیه السلام منتقل مى کرد و آن حضرت آنها را به نگارش در مى آورد.همان، ص ۴۴ و ۴۸. روایتى این فرشته را جبرئیل علیه السلام معرفى کرده است.همان، ص ۴۲. میان این احادیث نیز ناسازگارى وجود ندارد؛ زیرا مى توان گفت خداوند به وسیله فرشته اى از فرشتگان خود (جبرئیل)، با آن حضرت سخن گفته است و فاطمه زهراعلیها السلام بخشى از این کتاب را به مطالب دریافتى از پدر بزرگوار خود و بخشى دیگر را به مطالب جبرئیل اختصاص داده بود.

سه. امکان نزول جبرئیل

اشکال دیگر روایات دسته اخیر، قطع وحى پس از رسول اکرم است. به عبارت دیگر مسلمانان معتقدند آن حضرت، خاتم پیامبران است و بعد از وفات ایشان، ارتباط میان زمین و آسمان قطع و وحى منقطع گشته است. حال چگونه فرشته بر حضرت زهراعلیها السلام نازل شده و با آن بزرگوار گفت و گو کرده است؟ در پاسخ بدین اشکال، گفتنى است: طبق آیات قرآن، نزول فرشته الهى و ارتباط خداوند با غیر پیامبران، از طریق فرشتگان و وحى امکان پذیر است؛ چنان که آیات بسیارى از ارتباط فرشته با حضرت مریم سخن مى گویدآل عمران (۳)، آیات ۴۲ و ۴۳ و ۴۵. و خداوند ارتباط خود با مادر حضرت موسى را وحى مى خواند.قصص (۲۸)، آیه ۷. وقتى امکان این ارتباط با زنانى چون مادر موسى و حضرت مریم پذیرفته شد، امکان و وقوع آن درباره حضرت فاطمه زهراعلیها السلام - که از سوى پیامبر اکرم سرور همه زنان در همه زمان ها معرفى شده است به طریق اولى پذیرفتنى مى نماید. منظور از انقطاع وحى و قطع ارتباط زمین و آسمان بعد از پیامبراکرم صلى الله علیه وآله، قطع ارتباط میان خداوند و فردى به عنوان پیامبر و مأمور ابلاغ است؛ نه عدم امکان ارتباط زمینیان با خداوند و فرشتگان. بر اساس روایات شیعه، نوعى ارتباط میان امامان معصوم و خداوند وجود دارد.بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۶۶ و ۹۷. در روایات اهل سنت نیز بعضى از افراد «مُحَدَّث» معرفى شده اند؛ یعنى، کسانى که با فرشتگان الهى نوعى ارتباط دارند و از آنها حدیث دریافت مى کنند.اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۳۱۴ و ۳۱۵.

چهار. مصحف نزد چه کسى است؟

براساس روایات شیعه، این مصحف در زمان هاى مختلف، نزد امامان معصوم بوده است و از امامى به امام دیگر رسیده و جز آن بزرگان، کسى بدان دسترسى نداشته است. آنان با استفاده از آن، حوادثى را پیشگویى و احکامى را بیان کرده اند.بحارالانوار، ص ۴۸ - ۳۸. در پایان گفتنى است: کتاب هایى که اخیراً با عنوان صحیفة الزهرا منتشر شده،مانند: اسعد عبود، صحیفة الزهراعلیها السلام ؛ جواد قیومى اصفهانى، صحیفة الزهراعلیها السلام. با مصحف فاطمه تفاوت دارد؛ زیرا در این کتاب ها عمدتاً دعاهاى منسوب به آن حضرت علیها السلام به چشم مى خورد؛ نه آنچه در روایات درباره مصحف فاطمه بیان شده است
روایات تحریف در بعضی از کتابها آمده که مورد بررسی قرار می گیرد,از جمله در تفسیر علی بن ابراهیم قمی.
على بن ابراهیم قمى و کلینى، هیچ یک به تحریف قرآن معتقد نبوده اند. در این رابطه توجه به نکاتى چند لازم است: ۱) تفسیر منسوب به على بن ابراهیم قمى تماماً از او نیست؛ بلکه شخصى به نام «ابوالفضل علوى» گردآورى کرده است که از شاگردان او بوده و برخى از مطالبى را که از على بن ابراهیم شنیده جمع آورى کرده و نکات بسیارى بر آن افزوده است. آقا بزرگ تهرانى مى نویسد: «این دخل و تصرف را از اوایل سوره آل عمران تا آخر قرآن انجام داده است»، (الذریعه، ج ۴، ص ۳۰۳ - ۳۰۲) هم چنین ابوالفضل علوى و شخص دیگرى که از او نقل روایت شده، هر دو مجهول اند و نزد علماى رجال توثیق نشده اند. بنابراین روایات دال بر تحریف قرآن در تفسیر قمى هم چنین مستند به على بن ابراهیم نیست و از این جهت نمى توان او را قائل به تحریف دانست. هم چنین خود این روایات در اصطلاح علم رجال، مقطوعه اند و هیچ گونه اعتبارى ندارند. ۲) روایاتى که کلینى نقل کرده است، هیچ یک بر تحریف لفظى قرآن - اعم از کاهش و افزایش در آن - دلالت ندارد؛ بلکه مفاد آنها این است که علم کامل نسبت به ظاهر و باطن قرآن، مختص به اهل بیت(ع) است. ۳) اساساً در هیچ یک از مجامع روایى شیعه، نمى توان آنچه را که محدث، گردآورى نموده است، مورد قبول قاطبه شیعه و یا حتى اعتقاد خود او دانست. از نظر علماى شیعه، هیچ کتاب روایى درست و به طور کامل مورد قبول نیست؛ بلکه شیوه عالمان شیعى از قدیم الایام تاکنون، این بوده است که براى هر روایت، پرونده اى جدا از دیگر روایات مى گشایند (حتى در معتبرترین مجامع روایى) و معتقدند که باید سند، دلالت و جهت صدور هر روایت و میزان انطباق آن با عقل سلیم و کتاب حکیم الهى سنجیده شود.
ازاین رو در صورت ضعف سند یا عدم انطباق با قرآن و یا عقل، آن را غیر قابل قبول مى شمارند. ۴) کلیه روایاتى که پیرامون تحریف قرآن نقل شده، از نظر سند ضعیف و فاقد اعتبار است و حتى یک روایت معتبر نیز در میان آنها وجود ندارد. ۵) محدث نورى از جمله افراد نادرى است که به تحریف قرآن متمایل شده است؛ لیکن منابع او ضعیف و بى اعتبار است و برخى از آنها نیز هیچ دلالتى بر تحریف لفظى قرآن ندارد. از جمله منابع محدث نورى، رساله اى است که با این که یک متن بیش نیست؛ ولى نام هاى متعددى دارد و به اشخاص متفاوتى منسوب است؛ از جمله نام هاى آن عبارت است از: «رساله ناسخ و منسوخ» منسوب به سعد بن عبداللَّه اشعرى؛ ماورد فى صنوف آیات القرآن منسوب به محمد بن ابراهیم نعمانى؛ «رساله محکم و متشابه» منسوب به سید مرتضى و یا «حسن بن على بن ابى
حمزه بطانى» (از رؤساى واقفیه). البته همه این انتساب ها مردود است. به ویژه آن که هرگز در تألیفات سید مرتضى(ره) چنین چیزى نیامده است. افزون بر آن این رساله با رأى صریح «سید مرتضى» در مورد مصون بودن قرآن از تحریف، مخالف است. دیگر منابع محدث نورى نیز، وضعیتى بهتر از این رساله ناشناخته و بى اعتبار ندارد. ۶) وجود اقوال شاذ و نادر در میان اخبارى هاى شیعه و حشویه از اهل سنت، در برابر اجماعات منقول و محصل علماى امامیه و عالمان اهل سنت «مبنى بر صیانت کتاب خدا از تحریف» هیچ ارزشى ندارد و نمى توان براساس پندارى که برخلاف اجماع علماى مسلمین است، نتیجه گرفت که «دست بشر در عرصه دین بسى گسترده است تا آن جا که حتى رستگارى در الفاظ کتاب جاوید و خاتم الهى (قرآن مجید) را نیز شامل شود. ۷) یکى از ملاک هاى صحت روایات نزد شیعه، موافقت آن با کتاب خدا است و روایت تحریف حتى اگر سنداً نیز مخدوش نباشد، نزد علماى امامیه اندک اعتبارى ندارد؛ زیرا مخالف نص قرآن مجید است که مى فرماید: {/Bإِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا اَلذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ {w۱-۸w}{I۱۵:۹I}/(حجر، آیه ۹) و ...{/Bلا یَأْتِیهِ اَلْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ {w۱-۱۰w}{I۴۱:۴۲I}/}... (فصلت، آیه ۴۲). به عبارت دیگر، قرآن ملاک شناخت صحت مضمون روایات است و این خود مبتنى بر این است که اعتبار صد در صد قرآن محفوظ باشد. بنابراین قبول آیات فوق و اعتقاد به تحریف قرآن یک تناقض است و عالمان دین همواره بر این مسأله تأکید داشته اند. ۸) انتساب کتاب احتجاج به احمد بن على بن ابى طالب طبرسى مشکوک است.
این کتاب به شش نفر از جمله افراد زیر نسبت داده شده است: الف) ابو منصور احمد بن على بن ابى طالب طبرسى، ب) ابو على فضل بن حسن بن فضل طبرسى، ج) ابو نصر حسن بن فضل بن حسن، د) ابوالفضل على بن حسن بن فضل. بنابراین معلوم نیست که مؤلف این کتاب کیست و انتساب آن به فحول شیعه مشکوک است. در محتواى این کتاب نیز تعدادى از احادیث مرسل و بدون سند وجود دارد که با برخى از استدلالات عقلى مؤلف ترکیب شده است.
بنابراین اعتبار آن به میزان خردپذیرى مضامین و مندرجات آن است و از نظر نقلى نزد عالمان دین سند معتبرى به حساب نمى آید. ۹) نقل احادیث در یک کتاب، لزوماً به معناى پذیرش و قبول آنها توسط مؤلف نیست. علامه شهرستانى مى نویسد: «زمانى مى توان عقیده تحریف را به این بزرگان [یعنى، على بن ابراهیم، عیّاشى و کلینى ] نسبت داد که مقدمات همه اثبات شود: الف) نویسنده کتاب درستى همه روایات کتابش را به گونه اى کامل و استثناناپذیر [و مطلق و همه جانبه، نه نسبى و تقریبى ] متعهد شود. ب ) دلالت آن احادیث بر تحریف، ظاهر و غیر قابل تأویل باشد... . ج ) در برابر آن احادیث، اخبار معارضى - که به نظر نویسنده کتاب بر آن احادیث راجح باشد - وجود نداشته باشد. د ) خبر واحد نزد نویسنده کتاب حجت باشد...؛ لیکن اثبات این مقدمات بسیار دشوار و داراى موانع فراوانى است...(البرهان، ص ۱۳۹) ۱۰ ) تواتر در نقل قرآن و اهتمام و حساسیت زاید الوصف پیامبر اکرم(ص) و امت اسلامى به حفظ و صیانت از قرآن، راه هرگونه تحریف را بر این کتاب آسمانى مى بندد. ازاین رو در طول تاریخ، به هیچ وجه در برابر جدیّت همگانى مسلمین در پاسدارى از قرآن مجید، ایجاد هیچ گونه خللى در آن امکان نداشته و نخواهد داشت. ۱۱ ) فیض کاشانى در «تفسیر صافى» (ج ۱، ص ۳۳ - ۳۴ مقدمه ششم) و در «وافى» (ج ۹، باب ۲۶۹، ص ۱۷۷۸ - ج ۲، ص ۲۷۳ - ۲۷۴) برخلاف آنچه در نگاشته شما آمده قول به تحریف را رد مى کند. وى مى گوید: «اگر این روایات درست باشد، دیگر هیچ اعتمادى نمى توان به قرآن موجود داشت، در صورتى که خداوند متعال مى فرماید: {/Bوَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ لا یَأْتِیهِ اَلْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ {w۷-۲۰w}{I۴۱:۴۲-۴۱I}/} و نیز مى فرماید: {/Bإِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا اَلذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ {w۱-۸w}{I۱۵:۹I}/}. هم چنین این اخبار، با روایات عرضه کردن احادیث بر قرآن منافات دارد. پس هر خبرى که دلالت بر تحریف قرآن دارد با «کتاب اللَّه» مخالف بوده و آن را تکذیب مى کند. در نتیجه باید به دور افکنده و محکوم به فساد گردد و یا به نوعى تأویل برده شود. ۱۲ ) هیچ یک از مسلمانان حتى اخبارى هاى شیعه و حشویه از اهل سنت - که قول تحریف به آنان نسبت داده مى شود - و حتى کسى مانند محدث نورى، قائل به افزوده شدن چیزى بر قرآن، حتى یک حرف، نیستند و آن گروه نادر و ناچیزى که دم از تحریف زده اند، فقط قائل به کاسته شدن برخى از آیات مى باشند، بنابراین هیچ مسلمانى حتى یک حرف از قرآن را یا از ناحیه غیر خدا نمى داند و داشتن قرآنى محرّف به این معنا، با مسلمانى مغایرت کامل دارد. ۱۳ ) چنان که اجمالاً گذشت، برزگان سرشناس شیعه، به صراحت عدم تحریف قرآن را - حتى کاسته شدن یک حرف از آن را - بیان کرده اند؛ از جمله: الف) شیخ صدوق در «اعتقادات الامامیه»، (ضمیمه باب حادى عشر، ص ۴۹۳) ب) شیخ مفید در «اوائل المقالات، (ص ۵۴ - ۵۶) ج) سید مرتضى علم الهدى به نقد از «مجمع البیان»، (ج ۱، ص ۱۵، فن پنجم) د) مولا احمد اردبیلى (مقدس اردبیلى) در «مجمع الفائده»، (ج ۲، ص ۲۱۸) ه) سید محمد جواد عاملى در «مفتاح الکرامة»، (ج ۲، ص ۲۹۰) و) شیخ طوسى در مقدمه «تفسیر التبیان»، (ج ۱، ص ۳) ز) علامه طبرسى (ابو على، فضل بن حسن بن فضل) در «مجمع البیان»، (ج ۱، ص ۱۵، فن پنجم) ح) علامه حلى در «اجوبة المسائل المهنائیه، (ص ۲۱، ص مسأله ۱۳) ط) علامه شیخ جعفر کاشف الغطاء در «کشف الغطاء» کتاب الصلاة من القرآن، مبحث هفتم و هشتم (ص ۲۹۸ - ۲۹۹) ى) علامه محقق شیخ محمد حسین کاشف الغطاء در «اصل الشیعة و اصولها»، ص ۱۳۳ ک) مولا ابوالقاسم گیلانى مى گوید: «بر این عقیده که قرآن هرگز تحریف نشده است، اجماع شیعه امامیه استوار است (بروجردى، البرهان، ص ۱۱۲) ل) شیخ بهایى در «آلاء الرحمن»، (ج ۱، ص ۲۶) م) علامه شهید سید نوراللَّه تسترى در «مصائب النواصب» ن) فیض کاشانى در منابعى که گذشت س) شیخ حر عاملى در «اظهار الحق»، (ج ۲، ص ۲۰۸) ع) محقق تبریزى در «اوثق الوسائل فى شرح الرسائل»، (ص ۹۱) ف) علامه سید شرف الدین در «فصول المهمه»، (ص ۱۶۶ و ۱۶۳) و «اجوبة المسائل جاراللَّه»، (ص ۲۸) و پاورقى انوار النعمانیه، (ج ۲، ص ۳۵۷) ص) علامه بلاغى در «تفسیر آلاء الرحمن»، (ج ۱، ص ۲۵ - ۲۶، مقدمه پنجم) ق) محقق بغدادى در «شرح الوافیه»، (ابواب الحجج، باب حجیة الکتاب) ر) علامه سید محسن امینى در «اعیان الشیعه»، (ج ۱، ص ۴۱). ایشان در پاسخ به «ابن حزم اندلسى» مى نویسد: هیچ کس از شیعیان - نه در گذشته و نه در حال - معتقد نیست که چیزى بر قرآن افزوده شده است نه کم و نه زیاد؛ چه رسد به همه آنان و از این بالاتر همه امامیه اتفاق نظر دارند که هرگز چیزى به قرآن افزوده نشده است و محققان بزرگ و صاحب نظر شیعه همگى مى گویند: «چیزى از قرآن کاسته هم نشده است». هر کس جز این را به آنان نسبت دهد، دروغ گو و مفترى است و بر خدا و پیامبرش گستاخى کرده که چنین تهمتى مى زند». ش) علامه امینى، در «الغدیر»، (ج ۳، ص ۱۰۱) ت) علامه طباطبایى، در «المیزان»، (ج ۱۲، ص ۱۰۴ - ۱۳۳). ایشان عدم امکان تحریف در قرآن را در هفت فصل با براهین قوى و استدلالات محکم، اثبات کرده اند» ث) حضرت امام خمینى(ره) در «تهذیب الاصول»، (ج ۲، ص ۱۶۵) خ) آیت اللَّه خویى، در «البیان»، (ص ۲۵۱ - ۲۵۴) ذ - ض) آیت اللَّه حکیم و آیت اللَّه میلانى در «مقدمه ترجمه و تفسیر انگلیسى قرآن توسط میر احمد على» ظ ) علامه حسن زاده آملى، در «قرآن هرگز تحریف نشده» غ) آیت اللَّه معرفت در «صیانة القرآن من التحریف»
قرآن و روایات تحریف؛ حضرت علامه طباطبایى، درباره ى این گونه روایات بحث مبسوطى دارند که حاصل آن این است. گرچه عده اى از محدثین شیعه و حشویه و جماعتى از محدثین اهل سنت درباره ى تحریف قرآن با اخبارى که در کتب معتبر شیعه و در صحاح سنّى ها نقل شده است، استدلال کرده اند؛ اما به موجب دلایل و براهین متقن، هیچ کدام از آن اخبار بر تحریف قرآن دلالت نمى کنند. زیرا:
۱. تمسک به اخبار براى اثبات تحریف قرآن، مستلزم حجت نبودن خود آن اخبار است؛ زیرا با قبول تحریف قرآن، بر نبوت خاتم الانبیاء دلیلى باقى نمى ماند، تا چه رسد به امامت امامان و حجیت اخبار ایشان. اساساً خبر، وقتى حجیت دارد که قرآن پشتوانه ى آن باشد. اگر استحکام قرآن با این اخبار متزلزل شود، خودبه خود استحکام اخبار هم سست مى شود؛ لذا وضع این اخبار به گونه اى است که از فرض وجودشان، عدم خودشان لازم خواهد آمد.
۲. احتمال دسیسه و جعل حدیث که احتمالى قوى است و قرائن آن را تأیید مى کنند، به خصوص روایات مربوط به خلقت، تاریخ انبیا، حوادث صدر اسلام و اخبار وارده در تفاسیر آیات، اعتبارى براى این گونه روایات باقى نمى گذارد؛ لذا نه حجیت شرعى پیدا مى کنند و نه حجیت عقلائى، حتى صحیح ترین آن ها از نظر سند هم از ارزش مى افتد. زیرا از نفى دروغ عمدى نمى توان احتمال فریب خوردن را منتفى داشت.
۳. همه ى آن روایات، خبرهاى واحدى مى باشند که یا سندشان ضعیف است و یا در دلالت قاصرند و به فرض صحت سند و روشنى دلالت، تنها موجب ظن مى باشند. این اخبار از نظر سند مرسل یا مقطوع هستند و بر اساس علم حدیث از ارزش ساقط مى باشند.
از نظر دلالت بر تحریف هم، به دلایل ذیل قاصرند: الف. بسیارى از روایات که آیه اى از قرآن همراه با عبارتى افزون بر اصل آن آیه آمده است، در صدد تفسیر و بیان تفصیلى آن آیه مى باشد و دلالتى بر الحاق آن عبارت به آیه ى قرآنى ندارد؛ مثلاً در روایتى در کافى، امام صادق(ع) در تفسیر آیه ى {/Bوَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا{w۳۱-۳۵w}{I۴:۱۳۵I}/} فرموده است: ان تلووا (الامر) و تعرضوا (عما امرتهم به) که جملات بین پرانتز آن، تفسیر آیه است نه جزء آیه. و همین طور است عبارت فى على در آخر آیه ى {/Bیا أَیُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ {w۱-۷w}{I۵:۶۷I}/} (فى على). روایت نمى خواهد بگوید آن کلمه جزء قرآن است، بلکه مى خواهد بگوید آیه در حق آن جناب نازل شده است. ب. در روایاتى که در مقام تفسیر آیه اى است، ذکرى و یا دعایى به آن اضافه مى نمایند تا مردم هنگام تلاوت، رعایت ادب آن آیه را بکنند؛ مانند روایتى که در آن عبارت کذلک الله ربى در آخر سوره ى توحید از زبان مبارک امام رضا(ع) نقل شده است. ج. اختلافاتى که در باب نوع الفاظ آیات در روایات مشاهده مى شود قرینه بر این است که مراد، تفسیر آیه به معناست؛ مثل روایات مربوط به آیه ى {/Bوَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اَللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ{w۱-۸w}{I۳:۱۲۳I}/} که در بعضى انتم ضعفاء آمده و در برخى انتم قلیل ذکر شده است. ۴. گاهى در میان برخى از روایات منقوله تعارض و تنافى مشاهده مى شود که بر اساس قاعده ى کلى «تساقط روایات در هنگام تعارض»، باید به تساقط آن ها حکم کرد. مانند روایات وارده از طرق خاصه و عامه و در این که آیه اى در قرآن براى حکم سنگسار بوده و افتاده است.
در یکى آمده است: اذا زنى الشیخ و الشیخة فارجموهما البتة فانهما قضیا الشهوة و در دیگرى آورده است: الشیخ و الشیخة اذا زنیا فارجموهما البتة... و در بعضى آمده است: و بما قضیا من اللذة و در برخى آورده است: نکالاً من الله و الله علیم حکیم و در بعضى هم آخر آیه آمده است: {/Bنَکالاً مِنَ اَللَّهِ وَ اَللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ {w۱۰-۱۶w}{I۵:۳۸I}/}. افزون بر آنچه گذشت، روایات فوق با حدیث شریف ثقلین، که استحکام سندى و دلالتى آن بر صیانت قرآن بر کسى پوشیده نیست، تنافى دارند و از طرفى با مفاد روایاتى که امر به عرضه ى آن ها بر قرآن مى نمایند و محوریت را قرآن معرفى مى کنند، سازگارى ندارند. براى آگاهى بیشتر ر.ک: علامه طباطبایى: ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۲، ص ۱۵۰ - ۱۹۲ محمدهادى معرفت: مصونیت قرآن از تحریف، ترجمه محمد شهرابى علامه حسن زاده آملى: قرآن هرگز تحریف نشده است به طور یقین تمام این روایات در دلالت بر تحریف عاجز و ناتوانند زیرا: ۱. با قطع نظر از سند این گونه روایات، نوعاً امثال این روایات در صدد بیان شأن نزول، تطبیق و تفسیر آیاتند نه چیز دیگر. انس و الفت با سبک و سیاق سخنان معصومین(ع) جز این را نمى طلبد. به باور کسى که با روح سخنان آن حضرت آشناست، تمام این احادیث در مقام بیان اسباب نزول و آشنا ساختن اذهان مردم نسبت به آن هاست نه در صدد القاى شبهه و تفرقه میان مسلمانان. ۲. تمام احادیث ذکر شده، از جهت سند صحیح نیستند؛ زیرا حدیث شماره ى ۱ و ۲ طبق گفته ى محدثین، یک حدیث است که به دو سند نقل شده است و هر دو هم از جهت سند ضعیف و مجهول محسوب مى شوند، (مراة العقول، ج ۵، ص ۳۰ و ۷۸.) و حدیث شماره ى ۳ هم به لحاظ قرار گرفتن «منخّل» در میان سلسله ى سند، از حیث سند ضعیف مى باشد؛ زیرا به گفته ى محدثینى مانند نجاشى، کشّى و علامه در کتاب خلاصه، وى شخصى فاسد و ضعیف در نقل به شمار مى آید، (الکافى، الاصول و الروضه، ج ۷، ص ۶۲.) حدیث شماره ى ۴، تکرار حدیث شماره ۱ و روایت شماره ى ۸ نیز تکرار روایت ۳ مى باشد. و حدیث شماره ى ۱۰ هم از کتاب تفسیر عیاشى نقل شده است که متأسفانه سلسله ى احادیث این کتاب، محذوف هستند؛ لذا روایاتش مقطوع و یا مرسله به حساب مى آیند. روایت شماره ى ۵ و ۹ از کتاب تأویل الایات الظاهرة نقل شده اند که اوّلى مجهول و عیناً روایت ۱ مى باشد و دومى نیز مقطوع یا مرسله است. روایت نقل شده از کتاب مناقب ابن شهر آشوب نیز در حقیقت همان روایت شماره ۱ مى باشد؛ چنان که خود به نقلش از کتاب کافى تصریح مى کند بالاخره روایت منقول از على بن ابراهیم در کتاب صراط مستقیم هم در سند ضعف دارد. حاصل این که، تمام روایات مطرح شده درباره ى تحریف قرآن، به طور کلى یا اشکال سندى دارند و یا ایراد دلالتى، که به این دو لحاظ نمى توانند تحریف قرآن را ثابت کنند.
تحریف در لغت از ریشه «حرف» به معناى کناره، جانب و اطراف یک چیز گرفته شده و تحریف چیزى، کنار زدن و کج کردن آن از جایگاه اصلى خود و به سوى دیگر بردن است ا: محمد هادى معرفت، مصونیت قرآن از تحریف، ترجمه محمد شهرابى، (قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه، چاپ اول ۱۳۷۶)، ص ۱۹.. تحریف در اصطلاح قرآن شناسى داراى اقسامى است از جمله: ۱. تحریف با تعویض کلمات؛ یعنى، برداشتن کلمه اى و جایگزین کردن آن با کلمه اى دیگر؛ ۲. تحریف به زیاده؛ یعنى، افزودن کلمه یا جمله اى به آیات قرآن؛ ۳. تحریف به نقیصه؛ یعنى، ساقط کردن کلماتى از قرآن و یا اعتقاد به اینکه کلمه، آیه یا سوره اى از قرآن کریم ساقط شده است. دیگر اقسام آن عبارت است از: ۱. تحریف معنوى، ۲. تحریف موضعى، ۳. تحریف در قرائت، ۴. تحریف در لهجه و گویش جهت آگاهى بیشتر نگا: همان، صص ۲۶ - ۲۲.. هیچ یک از این اقسام، به ساحت قرآن کریم راه ندارد. اساساً تحریف کتاب آسمانى، بدین معنا است که این تغییرات به گونه اى انجام پذیرد که دیگر کلام الهى، به درستى شناخته نشود و از دسترس بشر خارج گردد و یا چیزى به عنوان کلام خدا شناخته شود که سخن او نیست. مصونیت قرآن از تحریف، به معناى «ماندگارى» متن اصلى قرآن و آشنایى با آن در میان مردم است؛ به گونه اى که هیچ گاه مسلمانان و دیگر جوامع بشرى، از شناخت و دسترسى به متن اصلى آن محروم نشده و کلام خدا را از غیر آن با وضوح و آشنایى کامل تمیز خواهند داد.
این به معناى آن نیست که بدخواهان از تغییر و تصرف در الفاظ قرآن، به هر شکلى ناتوان اند؛ بلکه خیانت بدخواهان به نتیجه نمى رسد و براى مسلمانان شناخته شده و خنثى است. تحریف قرآن در اینترنت نیز از این قاعده مستثنا نیست و خیانت آنان، براى عموم آشکار مى شود و هیچ گاه نمى توانند با این گونه ترفندها، متن اصلى قرآن را تغییر دهند. به طور کلى در رابطه با تحریف ناپذیرى قرآن، دلایل متعددى اقامه شده است که از جمله آنها «گواهى تاریخ» است.
پژوهش هاى تاریخى و مقایسه بین قرآن هاى موجود و قرآن هاى صدر اسلام، نشان مى دهد که حتى یک کلمه از این کتاب الهى، کم یا زیاد نشده است. اینجا به بیان بخشى از آنها به طور اختصار اکتفا مى کنیم: ۱. برهان حکمت

؛ قرآن شناسى، ج ۱، ص ۲۱۶. خداوند آخرین کتاب آسمانى خود را به نام قرآن، براى هدایت بشر فرستاده است.
خداوند دیگر نه کتابى مى فرستد و نه پیامبرى؛ بنابراین قرآن اولین و آخرین منبع هدایت بشر تلقى مى شود. تحریف چنین کتابى برابر با عدم حفظ خداوند و مساوى با گمراهى بشر است و این با حمید و حکیم بودن خداوند سازگار نیست. بنابراین خداوند خود به مقتضاى حکیم بودنش این کتاب را حفظ مى کند.

۲. برهان اعجاز

این دلیل به تعبیر علامه طباطبایى سید محمد حسین طباطبایى، قرآن در اسلام، ص ۱۱۷. بهترین و متقن ترین دلیل براى صیانت قرآن در زمان کنونى به شمار مى رود. تقریرش این است که همان وجوه اعجازى که براى قرآن زمان رسول اللَّه وجود داشت (مثل تحدى، فصاحت و بلاغت و زیبایى الفاظ آن، روحانى و معنوى بودن آن، هدایت انسان به سوى حق، صدق مطلق مطالب آن و بالاخره خیلى از اوصاف دیگر) بر همین قرآن کنونى منطبق و یافت مى شود. بى تردید در صورتى که بین این فاصله زمانى کمترین نقصان و یا اضافه اى در آن به وقوع مى پیوست، به طور یقین دیگر از آن اوصاف خبرى نمى ماند و حال آنکه همه آنها در قرآن کنونى باز هم یافت مى شود.

۳. برهان خاتمیت

قرآن از طرفى، در چندین جا تصریح مى کند که کلام خدا و سند نبوت است و کتاب اسلام به شمار مى آیدمانند آیه ۳۴ سوره طور و آیه ۸۸ سوره اسراء(۱۷). و از طرف دیگر، دین اسلام را دین خاتم معرفى مى کندمانند آیه ۸۵ سوره آل عمران و آیه ۴۰ سوره احزاب.. روشن است که معناى خاتمیت، مصونیت از تحریف است. اما سخن در این است که چه چیزى از دین باید مصون از تحریف باشد؟ یقیناً آنچه به نام دین و مجموعه هدایت الهى براى یک پیامبر نازل گشته است؛ یعنى، کتاب او باید مصون از تحریف باشد و این شرط لازم مصونیت دین از تحریف است همان، ص ۶۶ و درباره خاتمیت ر.ک : مجموعه آثار استاد مطهرى، ج ۲، ص ۱۸۳ و ج ۳، ص ۱۵۳)..

۴. برهان تحدى دائمى

قرآن در همه زمان ها و مکان ها و حتى در زمان حاضر، توان و قدرت فکرى و ذهنى بشر را براى همانندسازى به مبارزه فرا مى خواند. اما بشر حاضر مثل انسان هاى گذشته، عاجزانه در مقابل آن شکست را پذیرا مى شود.
از این ناتوانى موجود به راحتى مى توان پى برد که حتى قرآن کنونى به تحریف دچار نشده است.

۵. برهان جامعیت

قرآن در راستاى هدایت و راهنمایى بشر، از بیان چیزى که لازمه بشر در امر سعادت باشد، فروگذارى نکرده است. قرآن حاضر همانند قرآن موجود در گذشته ها داراى این صفت است.
حال اگر قرآن در زمان حاضر به چنین صفتى است، چگونه مى توان احتمال نقصان یا زیادت را در آن داد؟ بنابراین قرآن کنونى از هر گونه تغییرى مصون است.

۶. برهان تواتر

تمام آیات و سوره هاى کنونى قرآن مجید، همانند قرآن گذشته، دست به دست و سینه به سینه به طور همگانى توسط مسلمانان نقل گردیده است. این تواتر منطقى، دلالت مى کند هیچ کلمه و آیه یا سوره اى، نه از قرآن کاسته شده و نه بر آن افزوده شده است. بنابراین قرآن کنونى با توجه بر واجد بودن صفت تواتر، از هرگونه تحریفى سالم است.

۷. شیوه وحیانى قرآن

این برهان مبتنى بر نوع نگرش مسلمانان بر مسئله وحى و تمایز مسیحیان از آن است. مسلمانان معتقدند وحى در واقع تکلم و گفتار لفظى خداوند است که به وسیله جبرئیل به پیامبرصلى الله علیه وآله مى رسید و پیامبرصلى الله علیه وآله موظف بود عین همان الفاظ را بر مردم برساند. اما مسیحیان بر این باورند که وحى در حقیقت انکشاف خدا و تجربه انسان است که در بشر تجلى مى کند و این عامل انسانى است که آن را در مقام بازگو تعبیر مى کند و لذا ممکن است در تعبیر آن مرتکب اشتباه هم بشود. روشن است که طبق نگرش اول به یقین الفاظ قرآن نمى تواند از نقش عامل انسانى متأثر شود. از این رو، چاره اى جز پذیرفتن تحریف ناپذیرى قرآن بر اساس دیدگاه مسلمانان در بین نمى ماند.

۸. شیوه بیانى قرآن

قرآن در جهت تعارض با منافع زورمندان و سلطه جویان، بیش از آنکه به نام اشخاص بپردازد به بیان شاخص ها توجه کرده است و به استثناى تصریح نام ابولهب و همسرش، به موارد جزئى نپرداخته است.
و این یکى از تمهیدات الهى در مصونیت قرآن است که به نوبه خود باعث گردیده، براى کسى انگیزه کتمان یا تحریف آیات پیش نیاید و بهانه اى براى دسیسه حاکمان به طور آشکار نباشد.

۹. شیوه نزول قرآن

؛ کیهان اندیشه، شماره ۲۸، مقاله تحریف ناپذیرى قرآن، علامه مرتضى عسکرى. یکى از تمهیدات الهى براى مصون ماندن قرآن، نزول تدریجى آن، آن هم با سبک و برنامه اى ویژه است. در مدت تقریباً ۲۳ سال، آیات قرآن به دو شکل نازل شده است.
آیاتى که در آغاز بعثت در مکه نازل گردیده، آیاتش کوتاه و موزون است؛ مانند
«وَ الضُّحى وَ اللَّیْلِ إِذا سَجى ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى ...» و یا «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ...». این مقاطع کوتاه و موزون در حفظ آیات، تأثیر بى شائبه اى داشته است، آن هم در میان مردم روزگارى که امى بوده اند. اما در سال هاى بعد، آیات و سوره هاى بزرگ ترى در مدینه نازل شده است؛ زیرا در مدینه، هم آرامش بیشترى براى مسلمانان بوده و هم امکانات نوشتن و ثبت آیات وجود داشته است. بالاخره، نزول تدریجى قرآن، این نتیجه را داشت که وقتى حتى چند آیه نازل مى شد، پیامبر آن را براى مسلمان ها مى خواند (و آنان نیز حفظ مى کردند) و بعد آیه اى دیگر نازل مى گشت.

۱۰. شیوه تعلیم قرآن

در تاریخ قرآن مهم است بدانیم که پیامبرصلى الله علیه وآله چگونه آیات را به مردم مى خوانده و آنها را تعلیم مى داد؟ راوى مى گوید: پیامبرصلى الله علیه وآله در مدینه هر بار ده آیه به ما مى آموخت.
ما ده آیه را یاد مى گرفتیم، سپس ده آیه دیگر و... براى مثال، یکى از صحابه در مسجد دمشق ۱۶۰۰ شاگرد را تعلیم قرآن مى داده است. به این شکل که آنها را به گروه هاى ده نفرى تقسیم کرده بود و هر ده نفر یک ناظر داشته اند که مجموع این ناظران و سرگروه ها ۱۶۰ نفر مى شدند. افزون بر آن ابو عبدالله زنجانى، تاریخ القرآن، ص ۴۲، موسسه الاعلمى، بیروت. به شهادت تاریخ، در صدر اسلام عده زیادى از مسلمانان - که تعداد آنان را تا ۴۳ نفر نوشته اند به دستور پیامبرصلى الله علیه وآله هر آیه و یا سوره اى که نازل مى شد، بلافاصله مى نوشتند؛ از جمله معروف ترین اصحاب پیامبر که به نوشتن قرآن اهتمام خاصى مى ورزیدند، حضرت على علیه السلام و زید بن ثابت بودند.

۱۱. اهتمام مسلمانان

بى شک از اهتمام پیامبرصلى الله علیه وآله بر قرائت قرآن و تحفیظ آن بر مسلمانان جامعه آن روز فضیلت بزرگى براى حفظ قرآن قائل شده بود. مؤمن و منافق در این جهت بر یکدیگر سبقت مى گرفتند.
معاشرت و انس با قرآن، جزو آداب و رسوم مردم در آمده بود و در مسائل و مشکلات خود به آن مراجعه مى کردند. تقدّس و فضیلت یافتن قرآن نزد مسلمانان، این نتیجه را به دنبال داشت که کسى نمى توانست ایده تغییر قرآن را در سر بپروراندمحمدتقى مصباح یزدى، قرآن شناسى، ج ۱، ص ۲۱۵، (نشر مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى).. اهتمام به نگه دارى و حفظ قرآن کریم در میان مسلمانان به اندازه اى بود که پس از نبى اکرم و در زمان خلافت ابوبکر، وقتى در جنگ یمامه تعدادى از حافظان قرآن کشته شدند، مسلمانان تصمیم گرفتند توجه بیشترى در حفظ قرآن به خرج دهند و به این منظور همه نسخه هاى قرآن را در یک جا جمع آورى کرده و از اینکه نقصانى در آنها واقع شود، جلوگیرى نمودند. حفظ این نسخه ها به شدت مورد توجه قرار گرفت و همین طور نسل بعد، قرآن را سینه به سینه حفظ مى کردند و به نسل بعد انتقال مى دادندسید محمد حسین طباطبایى، ترجمه المیزان، ج ۱۲، ص ۱۶۷ - ۱۶۱، مرکز نشر فرهنگى رجا. .

۱۲. تکامل خط و کتابت

براى حفظ یک متن به صورت اصلى، باید شرایط طبیعى چنین امرى فراهم باشد.
در عصرهاى گذشته تکامل خط و پیشرفت کتابت به آن میزان نبوده است که بتواند متنى را در بستر خویش و به صورت کامل حفظ کند. البته با رشد تمدن بشرى، زمینه هاى لازم براى چنین امرى پدیدار مى شد؛ چنان که به نظر برخى علامه خوئى، ترجمه البیان، ج ۱، ص ۳۰۹، (نشر مجمع ذخائر اسلامى - قم، ۱۳۶۰ ش). در زمان رسول اللَّه شرایط و موقعیت حصول چنین کارى مهیا شد و زمینه را براى حفظ و صیانت قرآن فراهم آورد. براى مطالعه بیشتر ر.ک: الف. محمد هادى معرفت، تاریخ قرآن، (تهران: سمت، چاپ دوم ۱۳۷۷)، صص ۱۶۷ - ۱۵۴؛ ب. محمدتقى مصباح یزدى، قرآن شناسى، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، چاپ اول، ۱۳۷۶)؛ پ. حسن حسن زاده آملى، قرآن هرگز تحریف نشده است؛ ت. محمد هادى معرفت، التحقیق فى نفى التحریف عن القرآن.
[پایان کد انتخابی][کامل از کد۲۹۹۳۹]
[پایان کد انتخابی]

[کامل از کد۱۱۳۵۵۱]
به طور کلى در رابطه با تحریف ناپذیرى قرآن، دلایل متعددى اقامه شده است که از جمله آنها «گواهى تاریخ» است. پژوهش هاى تاریخى و مقایسه بین قرآن هاى موجود و قرآن هاى صدر اسلام، نشان مى دهد که حتى یک کلمه از این کتاب الهى، کم یا زیاد نشده است. اینجا به بیان بخشى از آنها به طور اختصار اکتفا مى کنیم:

۱. برهان حکمت

؛ قرآن شناسى، ج ۱، ص ۲۱۶. خداوند آخرین کتاب آسمانى خود را به نام قرآن، براى هدایت بشر فرستاده است.
خداوند دیگر نه کتابى مى فرستد و نه پیامبرى؛ بنابراین قرآن اولین و آخرین منبع هدایت بشر تلقى مى شود. تحریف چنین کتابى برابر با عدم حفظ خداوند و مساوى با گمراهى بشر است و این با حمید و حکیم بودن خداوند سازگار نیست. بنابراین خداوند خود به مقتضاى حکیم بودنش این کتاب را حفظ مى کند.

۲. برهان اعجاز

این دلیل به تعبیر علامه طباطبایى سید محمد حسین طباطبایى، قرآن در اسلام، ص ۱۱۷. بهترین و متقن ترین دلیل براى صیانت قرآن در زمان کنونى به شمار مى رود. تقریرش این است که همان وجوه اعجازى که براى قرآن زمان رسول اللَّه وجود داشت (مثل تحدى، فصاحت و بلاغت و زیبایى الفاظ آن، روحانى و معنوى بودن آن، هدایت انسان به سوى حق، صدق مطلق مطالب آن و بالاخره خیلى از اوصاف دیگر) بر همین قرآن کنونى منطبق و یافت مى شود. بى تردید در صورتى که بین این فاصله زمانى کمترین نقصان و یا اضافه اى در آن به وقوع مى پیوست، به طور یقین دیگر از آن اوصاف خبرى نمى ماند و حال آنکه همه آنها در قرآن کنونى باز هم یافت مى شود.

۳. برهان خاتمیت

قرآن از طرفى، در چندین جا تصریح مى کند که کلام خدا و سند نبوت است و کتاب اسلام به شمار مى آیدمانند آیه ۳۴ سوره طور و آیه ۸۸ سوره اسراء(۱۷). و از طرف دیگر، دین اسلام را دین خاتم معرفى مى کندمانند آیه ۸۵ سوره آل عمران و آیه ۴۰ سوره احزاب.. روشن است که معناى خاتمیت، مصونیت از تحریف است.
اما سخن در این است که چه چیزى از دین باید مصون از تحریف باشد؟ یقیناً آنچه به نام دین و مجموعه هدایت الهى براى یک پیامبر نازل گشته است؛ یعنى، کتاب او باید مصون از تحریف باشد و این شرط لازم مصونیت دین از تحریف است
همان، ص ۶۶ و درباره خاتمیت ر.ک : مجموعه آثار استاد مطهرى، ج ۲، ص ۱۸۳ و ج ۳، ص ۱۵۳)..

۴. برهان تحدى دائمى

قرآن در همه زمان ها و مکان ها و حتى در زمان حاضر، توان و قدرت فکرى و ذهنى بشر را براى همانندسازى به مبارزه فرا مى خواند. اما بشر حاضر مثل انسان هاى گذشته، عاجزانه در مقابل آن شکست را پذیرا مى شود. از این ناتوانى موجود به راحتى مى توان پى برد که حتى قرآن کنونى به تحریف دچار نشده است.

۵. برهان جامعیت

قرآن در راستاى هدایت و راهنمایى بشر، از بیان چیزى که لازمه بشر در امر سعادت باشد، فروگذارى نکرده است. قرآن حاضر همانند قرآن موجود در گذشته ها داراى این صفت است. حال اگر قرآن در زمان حاضر به چنین صفتى است، چگونه مى توان احتمال نقصان یا زیادت را در آن داد؟ بنابراین قرآن کنونى از هر گونه تغییرى مصون است.

۶. برهان تواتر

تمام آیات و سوره هاى کنونى قرآن مجید، همانند قرآن گذشته، دست به دست و سینه به سینه به طور همگانى توسط مسلمانان نقل گردیده است. این تواتر منطقى، دلالت مى کند هیچ کلمه و آیه یا سوره اى، نه از قرآن کاسته شده و نه بر آن افزوده شده است. بنابراین قرآن کنونى با توجه بر واجد بودن صفت تواتر، از هرگونه تحریفى سالم است.

۷. شیوه وحیانى قرآن

این برهان مبتنى بر نوع نگرش مسلمانان بر مسئله وحى و تمایز مسیحیان از آن است.
مسلمانان معتقدند وحى در واقع تکلم و گفتار لفظى خداوند است که به وسیله جبرئیل به پیامبرصلى الله علیه وآله مى رسید و پیامبرصلى الله علیه وآله موظف بود عین همان الفاظ را بر مردم برساند. اما مسیحیان بر این باورند که وحى در حقیقت انکشاف خدا و تجربه انسان است که در بشر تجلى مى کند و این عامل انسانى است که آن را در مقام بازگو تعبیر مى کند و لذا ممکن است در تعبیر آن مرتکب اشتباه هم بشود. روشن است که طبق نگرش اول به یقین الفاظ قرآن نمى تواند از نقش عامل انسانى متأثر شود. از این رو، چاره اى جز پذیرفتن تحریف ناپذیرى قرآن بر اساس دیدگاه مسلمانان در بین نمى ماند.

۸. شیوه بیانى قرآن

قرآن در جهت تعارض با منافع زورمندان و سلطه جویان، بیش از آنکه به نام اشخاص بپردازد به بیان شاخص ها توجه کرده است و به استثناى تصریح نام ابولهب و همسرش، به موارد جزئى نپرداخته است. و این یکى از تمهیدات الهى در مصونیت قرآن است که به نوبه خود باعث گردیده، براى کسى انگیزه کتمان یا تحریف آیات پیش نیاید و بهانه اى براى دسیسه حاکمان به طور آشکار نباشد.

۹. شیوه نزول قرآن

؛ کیهان اندیشه، شماره ۲۸، مقاله تحریف ناپذیرى قرآن، علامه مرتضى عسکرى. یکى از تمهیدات الهى براى مصون ماندن قرآن، نزول تدریجى آن، آن هم با سبک و برنامه اى ویژه است. در مدت تقریباً ۲۳ سال، آیات قرآن به دو شکل نازل شده است. آیاتى که در آغاز بعثت در مکه نازل گردیده، آیاتش کوتاه و موزون است؛ مانند «وَ الضُّحى وَ اللَّیْلِ إِذا سَجى ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى ...» و یا «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ...». این مقاطع کوتاه و موزون در حفظ آیات، تأثیر بى شائبه اى داشته است، آن هم در میان مردم روزگارى که امى بوده اند. اما در سال هاى بعد، آیات و سوره هاى بزرگ ترى در مدینه نازل شده است؛ زیرا در مدینه، هم آرامش بیشترى براى مسلمانان بوده و هم امکانات نوشتن و ثبت آیات وجود داشته است.
بالاخره، نزول تدریجى قرآن، این نتیجه را داشت که وقتى حتى چند آیه نازل مى شد، پیامبر آن را براى مسلمان ها مى خواند (و آنان نیز حفظ مى کردند) و بعد آیه اى دیگر نازل مى گشت.

۱۰. شیوه تعلیم قرآن

در تاریخ قرآن مهم است بدانیم که پیامبرصلى الله علیه وآله چگونه آیات را به مردم مى خوانده و آنها را تعلیم مى داد؟ راوى مى گوید: پیامبرصلى الله علیه وآله در مدینه هر بار ده آیه به ما مى آموخت. ما ده آیه را یاد مى گرفتیم، سپس ده آیه دیگر و... براى مثال، یکى از صحابه در مسجد دمشق ۱۶۰۰ شاگرد را تعلیم قرآن مى داده است. به این شکل که آنها را به گروه هاى ده نفرى تقسیم کرده بود و هر ده نفر یک ناظر داشته اند که مجموع این ناظران و سرگروه ها ۱۶۰ نفر مى شدند. افزون بر آن ابو عبدالله زنجانى، تاریخ القرآن، ص ۴۲، موسسه الاعلمى، بیروت. به شهادت تاریخ، در صدر اسلام عده زیادى از مسلمانان - که تعداد آنان را تا ۴۳ نفر نوشته اند به دستور پیامبرصلى الله علیه وآله هر آیه و یا سوره اى که نازل مى شد، بلافاصله مى نوشتند؛ از جمله معروف ترین اصحاب پیامبر که به نوشتن قرآن اهتمام خاصى مى ورزیدند، حضرت على علیه السلام و زید بن ثابت بودند.

۱۱. اهتمام مسلمانان

بى شک از اهتمام پیامبرصلى الله علیه وآله بر قرائت قرآن و تحفیظ آن بر مسلمانان جامعه آن روز فضیلت بزرگى براى حفظ قرآن قائل شده بود. مؤمن و منافق در این جهت بر یکدیگر سبقت مى گرفتند. معاشرت و انس با قرآن، جزو آداب و رسوم مردم در آمده بود و در مسائل و مشکلات خود به آن مراجعه مى کردند. تقدّس و فضیلت یافتن قرآن نزد مسلمانان، این نتیجه را به دنبال داشت که کسى نمى توانست ایده تغییر قرآن را در سر بپروراندمحمدتقى مصباح یزدى، قرآن شناسى، ج ۱، ص ۲۱۵، (نشر مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى).. اهتمام به نگه دارى و حفظ قرآن کریم در میان مسلمانان به اندازه اى بود که پس از نبى اکرم و در زمان خلافت ابوبکر، وقتى در جنگ یمامه تعدادى از حافظان قرآن کشته شدند، مسلمانان تصمیم گرفتند توجه بیشترى در حفظ قرآن به خرج دهند و به این منظور همه نسخه هاى قرآن را در یک جا جمع آورى کرده و از اینکه نقصانى در آنها واقع شود، جلوگیرى نمودند. حفظ این نسخه ها به شدت مورد توجه قرار گرفت و همین طور نسل بعد، قرآن را سینه به سینه حفظ مى کردند و به نسل بعد انتقال مى دادندسید محمد حسین طباطبایى، ترجمه المیزان، ج ۱۲، ص ۱۶۷ - ۱۶۱، مرکز نشر فرهنگى رجا. .

۱۲. تکامل خط و کتابت

براى حفظ یک متن به صورت اصلى، باید شرایط طبیعى چنین امرى فراهم باشد. در عصرهاى گذشته تکامل خط و پیشرفت کتابت به آن میزان نبوده است که بتواند متنى را در بستر خویش و به صورت کامل حفظ کند.
البته با رشد تمدن بشرى، زمینه هاى لازم براى چنین امرى پدیدار مى شد؛ چنان که به نظر برخى علامه خوئى، ترجمه البیان، ج ۱، ص ۳۰۹، (نشر مجمع ذخائر اسلامى - قم، ۱۳۶۰ ش). در زمان رسول اللَّه شرایط و موقعیت حصول چنین کارى مهیا شد و زمینه را براى حفظ و صیانت قرآن فراهم آورد. براى مطالعه بیشتر ر.ک: الف. محمد هادى معرفت، تاریخ قرآن، (تهران: سمت، چاپ دوم ۱۳۷۷)، صص ۱۶۷ - ۱۵۴؛ ب. محمدتقى مصباح یزدى، قرآن شناسى، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، چاپ اول، ۱۳۷۶)؛ پ. حسن حسن زاده آملى، قرآن هرگز تحریف نشده است؛ ت. محمد هادى معرفت، التحقیق فى نفى التحریف عن القرآن.
برای اثبات مصونیت قرآن کریم از تحریف ادله متعددی که از زوایای گوناگون این مطلب را مورد توجه قرار داده اند، ذکر شده است که به اختصار بیان می کنیم و تفصیل آن را به کتبی که در این زمینه تألیف شده واگذار می کنیم:

الف) شواهد تاریخی:

۱- دستورها و توصیه ها و اهتمام ویژه پیامبر اکرم در مورد تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کریم که سبب توجه و عنایت خاص مسلمانان به این امر به عنوان یکی از وظایف مهم دینی گردید. ۲- علاقه زایدالوصف عرب معاصر قرآن نسبت به قرآن کریم به جهت فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آسای آن، در کنار توصیه های نبی اکرم، عامل مضاعفی در انس هر چه بیشتر آنان با قرآن و اهتمام به تلاوت و حفظ آن می گردید. ۳- با توجه به مبارزه طلبی قرآن مبنی بر این که اگر قادرید «یک آیه مثل آیات قرآن بیاورید» اگر دست جعل و تحریف در قرآن راه پیدا می کرد به عنوان دستاویز کافران چه از اهل کتاب (یهود و نصارا) و چه غیر آنان مورد تمسک قرار می گرفت و به تواتر تاریخی نقل می شد. چون انگیزه برای نقل آن قوی بود و می توانست مهم ترین دستاویز علیه اسلام باشد. ۴- حساسیت ویژه مسلمانان نسبت به هر گونه تغییر در قرآن کریم. با توجه به توصیه های پیامبر اکرم و اهتمام و انس مسلمانان به تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کریم و با توجه به مقدس و احترام ویژه ای که برای قرآن کریم به عنوان منبع و مرجع اصلی و قانون مدون برای تمام شؤون حیات فردی و اجتماعی خویش قائل بودند براساس شواهد تاریخی مسلمانان حساسیت ویژه ای نسبت به حفظ و صیانت قرآن از هرگونه تغییری از خود نشان می دادند. به گونه ای که حتی نسبت به حذف یک «واو» از قرآن کریم شدیدترین عکس العمل ها را نشان می دادند و شمشیر را از نیام بیرون می کشیدند (همچنان که در مورد واو «والذین یکنزون الذهب» نقل شده است .رک: الدر المنثور، ج ۳، ص ۲۳۲ - دراسات و بحوث فی التاریخ والاسلام، ج ۱ ، ص ۹۴ - المیزان، ج ۹، ص ۲۵۶) ۵- اگر به هر شکل دست جعل و تحریف به قرآن راه می یافت به تواتر نقل می شد. زیرا انگیزه برای نقل آن قوی بود. چرا که می توانست به عنوان مهم ترین دستاویز کفار اعم از اهل کتاب (یهود و نصارا) و غیر آنان، علیه اسلام به کار گرفته شود.
به ویژه تحریف به زیاد کردن واضافه کردن به قرآن، با توجه به تحدی و مبارزه طلبی قرآن و این که اگر می توانید یک آیه مانند قرآن بیاورید، در دورانی که عرب از سخنوران و شاعرانی در اوج فصاحت و بلاغت بهره می برد هرگز نتوانست جز اظهار عجز پاسخی دهد و هرگونه تلاشی در این زمینه شکست خورد. چرا که آیات قرآن از نظر بلندی و اوج محتوایی و استحکام آن از نظر فصاحت و بلاغت و نثر موزون و آهنگین، آن چنان بود که هیچ سخنی توان برابری با آن را نمی توانست داشته باشد و همچنان این گونه است به طوری که به آسانی کلام بزرگان دین چون امیر بیان علی(ع) نیز از آیات قرآنی متمایز وجه است. ۶- در هیچ مقطعی از تاریخ، قرآن مفقود نشده است و همچنین هیچ گاه کسانی به جای قرآن رایج، ادعای وجود قرآنی دیگر به عنوان قرآن اصلی، نکرده اند و یا هیچ گاه نزاعی و دعوایی بر سر تغییر، حذف یا زیادت آیات قرآن در میان مسلمانان رخ نداده است. با توجه به انشعابات و فرقه های فراوانی که در بین مسلمانان پیدا شده با همه اختلافاتی که با یکدیگر دارند هیچ کدام بر سر قرآن کریم و این که این قرآن، قرآن نازل شده بر پیامبر اکرم است کوچک ترین اختلافی ندارند. بلکه همواره در تمام استدلال های خود به قرآن به عنوان منبع و مرجع اصلی استدلال می کرده اند.
و در طول تاریخ، بالاتفاق سینه به سینه و نسل به نسل قرآن رایج را حفظ و منتقل کرده اند. اگر کوچک ترین تغییر و تحریفی صورت می گرفت. با توجه به اهتمام مسلمین به حفظ قرآن، منشأ نزاع و خونریزی می گردید و به تبع اگر هر یک از امور فوق رخ می داد با توجه به انگیزه کفار و این که می توانست دستاویز خوبی برای آنان باشد، آن را نقل می کردند.
در حالی که هیچ یک از امور فوق حتی توسط مشرکین و کفار و یهود و نصارا نقل نشده است. ۷- کتابت قرآن در زمان حیات رسول گرامی اسلام. یکی از عواملی که موجب حفظ و مصونیت قرآن کریم از تحریف شد، این بود که با اهتمام نبی اکرم، عین الفاظ وحی در زمان خود حضرت نوشته شد
(القرآن و دعاوی التحریف، رسول جعفریان، فصل سوم، ص ۲۹) کتابت قرآن کریم در زمان نبی اکرم از عوامل مهم و اساسی بود که مانع شد قرآن همانند تورات و انجیل دستخوش تحریف شود. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: ۶/۱۰۰۱۱۲۰۲۸)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.