صفات الهی ۱۳۹۱/۸/۱۰ - ۱۸ بازدید

متکبر : از ماده تکبر به دو معنى آمده است: یکى ممدوح که در مورد خداوند به کار مى رود، و آن دارا بودن بزرگى و کارهاى نیک و صفات پسندیده فراوان است، و دیگرى نکوهیده و مذموم که در مورد غیر خدا به کار مى رود و آن این است که افراد کوچک و کم مقدار ادعاى بزرگى کنند، و صفاتى را که ندارند به خود نسبت دهند، و از آنجا که عظمت و بزرگى تنها شایسته مقام خدا است این واژه به معنى ممدوحش تنها در باره او به کار مى رود و هر گاه در غیر مورد او به کار رود به معنى مذموم است (الْجَبَّارُ) : این واژه که از ماده جبر گرفته شده، گاه به معنى قهر و غلبه و نفوذ اراده مى آید، و گاه به معنى جبران و اصلاح، و ر


متکبر : از ماده تکبر به دو معنى آمده است: یکى ممدوح که در مورد خداوند به کار مى رود، و آن دارا بودن بزرگى و کارهاى نیک و صفات پسندیده فراوان است، و دیگرى نکوهیده و مذموم که در مورد غیر خدا به کار مى رود و آن این است که افراد کوچک و کم مقدار ادعاى بزرگى کنند، و صفاتى را که ندارند به خود نسبت دهند، و از آنجا که عظمت و بزرگى تنها شایسته مقام خدا است این واژه به معنى ممدوحش تنها در باره او به کار مى رود و هر گاه در غیر مورد او به کار رود به معنى مذموم است

(الْجَبَّارُ) : این واژه که از ماده جبر گرفته شده، گاه به معنى قهر و غلبه و نفوذ اراده مى آید، و گاه به معنى جبران و اصلاح، و راغب در مفردات هر دو معنى را به هم آمیخته، مى گوید: اصل جبر اصلاح کردن چیزى است با غلبه و قدرت این واژه هنگامى که در مورد خداوند به کار رود بیانگر یکى از صفات بزرگ او است که با نفوذ اراده و کمال قدرت به اصلاح هر فسادى مى پردازد، و هر گاه در مورد غیر او به کار رود معنى مذمت را دارد، و به گفته راغب به کسى گفته مى شود که مى خواهد نقصان و کمبود خود را با ادعاى مقاماتى که شایسته آن نیست جبران کند، این واژه در قرآن مجید در ده مورد به کار رفته که نه مورد آن در باره افراد ظالم و گردنکش و مفسد است، و تنها یک مورد آن در باره خداوند قادر متعال (آیه مورد بحث) مى باشد. تفسیر نمونه، ج ۲۳، ص: ۵۵۴
بنا بر این منظور از آیه مور
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ
۲۳- او خدایى است که معبودى جز او نیست، حاکم و مالک اصلى او است، از هر عیب منزه است، به کسى ستم نمى کند، به مؤمنان امنیت مى بخشد، و مراقب همه چیز است، او قدرتمندى است شکست ناپذیر که با اراده نافذ خود هر امرى را اصلاح مى کند، او شایسته بزرگى است. خداوند منزه است از آنچه شریک براى او قرار مى دهند.
متکبر : از ماده تکبر به دو معنى آمده است: یکى ممدوح که در مورد خداوند به کار مى رود، و آن دارا بودن بزرگى و کارهاى نیک و صفات پسندیده فراوان است، و دیگرى نکوهیده و مذموم که در مورد غیر خدا به کار مى رود و آن این است که افراد کوچک و کم مقدار ادعاى بزرگى کنند، و صفاتى را که ندارند به خود نسبت دهند، و از آنجا که عظمت و بزرگى تنها شایسته مقام خدا است این واژه به معنى ممدوحش تنها در باره او به کار مى رود و هر گاه در غیر مورد او به کار رود به معنى مذموم است

که نه مورد آن در باره افراد ظالم و گردنکش و مفسد است، و تنها یک مورد آن در باره خداوند قادر متعال (آیه مورد بحث) مى باشد. تفسیر نمونه، ج ۲۳، ص: ۵۵۴
خیر الماکرین : مکر در لغت عرب با آنچه در فارسى امروز از آن مى فهمیم تفاوت بسیار دارد در فارسى امروز مکر به نقشه هاى شیطانى و زیان بخش گفته مى شود، در حالى که در لغت عرب هر نوع چاره اندیشى را مکر مى گویند که گاهى خوب و گاهى زیان آور است.
در کتاب مفردات راغب مى خوانیم: المکر صرف الغیر عما یقصده: مکر این است که کسى را از منظورش باز دارند (اعم از اینکه منظورش خوب باشد یا بد).
در قرآن مجید نیز گاهى ماکر با کلمه خیر ذکر شده مانند: وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ (خداوند بهترین چاره جویان است) و گاهى مکر با کلمه سیئ آمده است مانند: وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ (نقشه و اندیشه بد جز به صاحبش احاطه نخواهد کرد) .
بنا بر این منظور از آیه مورد بحث و آیات متعدد دیگرى که مکر را به خدا نسبت مى دهد این است که دشمنان مسیح با طرح هاى شیطانى خود مى خواستند جلو این دعوت الهى را بگیرند اما خداوند براى حفظ جان پیامبر خود و پیشرفت آیینش تدبیر کرد و نقشه هاى آنها نقش بر آب شد و هم چنین در موارد دیگر.
(تفسیر نمونه، ج ۲، ص: ۵۶۷ )
منان : از ماده من به معنى وزنه مخصوصى است که با آن وزن مى کنند، سپس به هر نعمت سنگین و گرانقدرى اطلاق شده، منت بر دو گونه است اگر جنبه عملى داشته باشد (به معنى بخشش نعمت گرانقدر) ممدوح است، و منت هاى الهى از این قبیل است، ولى اگر جنبه لفظى داشته باشد مانند منت بسیارى از انسان ها عملى است زشت و ناپسند. منان صیغه مبالغه و به معنای بسیار نعمت بخش و نعمت دهنده است .
تفسیر نمونه، ج ۵، ص: ۱۷۶
قهر و غلبه گرچه یک معنى را مى رسانند ولى از نظر ریشه لغوى با هم تفاوت دارند، قهر و قاهریت به آن نوع غلبه و پیروزى گفته مى شود که طرف هیچ گونه مقاومتى نتواند از خود نشان دهد. ولى در کلمه غلبه این مفهوم وجود ندارد و ممکن است بعد از مقاومتهایى برطرف، پیروز گردد، به تعبیر دیگر شخص قاهر به کسى مى گویند که برطرف مقابل آن چنان تسلط و برترى داشته باشد که مجال مقاومت به او ندهد، درست مانند ظرف آبى که بر شعله کوچک آتشى ریخته شود که در دم آن را خاموش کند.
بعضى از مفسران معتقدند که قاهریت معمولا در جایى به کار برده مى شود که طرف مقابل موجود عاقلى باشد ولى غلبه اعم است و پیروزی هاى بر موجودات غیر عاقل را نیز شامل مى شود. تفسیر نمونه، ج ۵، ص: ۱۷۶
قهر و غلبه گرچه یک معنى را مى رسانند ولى از نظر ریشه لغوى با هم تفاوت دارند، قهر و قاهریت به آن نوع غلبه و پیروزى گفته مى شود که طرف هیچ گونه مقاومتى نتواند از خود نشان دهد. ولى در کلمه غلبه این مفهوم وجود ندارد و ممکن است بعد از مقاومتهایى برطرف، پیروز گردد، به تعبیر دیگر شخص قاهر به کسى مى گویند که برطرف مقابل آن چنان تسلط و برترى داشته باشد که مجال مقاومت به او ندهد، درست مانند ظرف آبى که بر شعله کوچک آتشى ریخته شود که در دم آن را خاموش کند.
بعضى از مفسران معتقدند که قاهریت معمولا در جایى به کار برده مى شود که طرف مقابل موجود عاقلى باشد ولى غلبه اعم است و پیروزیهاى بر موجودات غیر عاقل را نیز شامل مى شود قهر و غلبه گرچه یک معنى را مى رسانند ولى از نظر ریشه لغوى با هم تفاوت دارند، قهر و قاهریت به آن نوع غلبه و پیروزى گفته مى شود که طرف هیچ گونه مقاومتى نتواند از خود نشان دهد. ولى در کلمه غلبه این مفهوم وجود ندارد و ممکن است بعد از مقاومتهایى برطرف، پیروز گردد، به تعبیر دیگر شخص قاهر به کسى مى گویند که برطرف مقابل آن چنان تسلط و برترى داشته باشد که مجال مقاومت به او ندهد، درست مانند ظرف آبى که بر شعله کوچک آتشى ریخته شود که در دم آن را خاموش کند.
بعضى از مفسران معتقدند که قاهریت معمولا در جایى به کار برده مى شود که طرف مقابل موجود عاقلى باشد ولى غلبه اعم است و پیروزی هاى بر موجودات غیر عاقل را نیز شامل مى شود . قهار صیغه مبالغه است و به معنای بسیار غالب و چیره است . تفسیر نمونه، ج ۵ ، ص : ۱۷۶
شهید در لغت ، صفت مشبه به معنای حاضر و گواه و شاهد است و هر چند به گفته برخی بزرگان در قرآن به معنای مقتول درجبهه و میدان جنگ به کار نرفته ولی در احادیث در این معنا به کار رفته است . در بیان علت این نامگذاری گفته شده که چون فرشتگان بر بالین و در کنار او حاضر می شوند شهید یعنی مشهود نامیده شده است . برخی گفته علت این است که خداوند و فرشتگان در بهشت شاهد و گواه او می باشند . و برخی گفته اند علت آن است که او نمرده بلکه شاهد و حاضر است . شهید از اسمای الهی است و معنایش آن است که چیزی از او پنهان و غایب نمی باشد . ( مجمع البحرین ، ماده شهد ) .
وهاب صیغه مبالغه به معنای بسیار بخشنده و عطا کننده است .



__________________________________________________ (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: ۳/۱۰۰۱۰۵۴۴۶)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.