صوفیه ۱۳۹۳/۰۳/۰۲ - ۴۰۲ بازدید

اطلاعاتی در مورد مشایخ و سوالاتی در مورد اینکه مورد تائید هستند یا نه؟ مثلا اگر کسی در اجلاس و محافل اقای نورعلی تابنده مجذوب شرکت کند چه حکمی دارد ..؟؟ یکی از دوستان صمیمی من نزدیک به ۸ ماه هست که شرکت مکند در مجالسی اسمش را حسینیه نامیدند و من میدانم گمراه شده ...نگرانم شدیدا به کمک احتیاج دارم نمی تونم بی تفاوت باشم به این موضوع سن ایشان ۲۵ است .می خواهم کمکش کنم به هر طریقی. ممنونم اگر راهنمایی کنید.

ازاین که این مجموعه را پاسخگوی سوالات خود قرار می دهید صمیمانه سپاسگذاریم.۱.شرکت در مراسم و مجالس صوفیه و دروایش موجب گمراهی و ضلالت است و باید از ان پرهیز نمود .در کشکول از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: « قیامت، قیام نخواهد نمود بر امت من تا که بیرون آیند طایفه اى از امت من که آنها را صوفى گویند، نیستند از امت من، حلقه زنند از براى ذکر سرهاى خود را، و بلند سازند به ذکر صداهاى خود را، گمان کنند که آنها بر طریقه ابراهیم اند. بلکه آنها گمراه ترند از کفار و از اهل آتش هستند، از براى آنها نعره هاست مثل نعره هاى خرها، قولشان قول فجّار است و عملشان عمل جهّال و آنها نزاع کنندگان با علمایند، ایشان ایمان ندارند و به اعمال خود عُجب کنند و حال آن که از براى ایشان از عمل خود غیر از تعب نباشد».ملا محسن فیض کاشانى عارف وارسته، در کتاب وافى و کتاب بشارة الشیعه به مذمت صوفیه پرداخته و بدعت هاى آنها مانند غنا و سماع و حرکات خاصه و دعاوى گمراه کننده را افشا مى کنند.۲. نظر مراجع تقلید درباره صوفیه
حضرت آیت الله خامنه اى:
سؤال: آیا شرکت کردن در مجالس صوفیه و انجام اعمال و گفتن اذکار آنان و حضور در خانقاه آنها چه صورت دارد؟
جواب : جایز نیست و کسانى که اوامر و نواهى قرآن کریم را قبول داشته و به امامت ائمه علیهم السلام معتقدند چه بهتر است که اسم جداگانه اى را که لازم نیست بلکه مضرّ است کنار گذاشته و در جماعت عظیم ملت بزرگ و مسلمان خود منسلک باشند .
حضرت آیت الله مکارم شیرازى:
سؤال: ایجاد مکتب ها و مرام هاى انحرافى یکى از اهداف شوم قدرت هاى استکبارى بوده است. در طى سال هاى اخیر فرقه هاى مختلف صوفیه در حال فعالیت گسترده ترى گردیده و مراکزى را به عنوان پایگاه هاى خود بنا مى سازند. مستدعى است نظر خود را درباره صوفیه و مشارکت و ایجاد بناها و مراکز تبلیغى آنان و شرکت در محافل آنها بیان فرمایید.
جواب : تمام فرق صوفیه داراى انحرافاتى هستندو شرکت در فعالیت هاى آنان و کمک به اهدافشان جایز نیست. تمام فرق صوفیه و از جمله فرقه ذهبیه احمدیه داراى انحرافاتى هستند و خوشبختانه بعد از انقلاب اسلامى بسیارى از مراکز آنان تعطیل شد. مسؤولین محترم دزفول هم نباید اجازه تأسیس یا تعمیر خانقاه تحت هر اسم و عنوانى به آنها بدهند. همیشه موفق باشید.
حضرت آیت الله سیستانى:
اجتناب از حضور در مجامع آنان و دور کردن مردم از آنها لازم است.
حضرت آیت الله تبریزى(ره):
هر مسلمانى که بر خلاف آن چه علماى شیعه در رساله هاى عملیه فرمودند، عمل کند باطل است و ترویج و اعانت و شرکت در مجالسى که بر خلاف آن چه علماى شیعه فرمودند تشکیل شود مشروعیت ندارد.
حضرت آیت الله فاضل لنکرانى(ره):
معبد مسلمانان مسجد است و رفتن به خانقاه اگر براى این باشد که گمان کند آنجا خصوصیت و شرافتى بر سایر امکنه دارد صحیح نیست بلکه اگر به این عنوان بروند که آن جا شرعا پایگاه ذکر و مدح و منقبت است حرام مى باشد. لذا بر عموم مسلمانان است که براى امور عبادى، مذهبى و اعیاد موالید ائمه علیهم السلام در مساجد اجتماع کنند که «انما یعمر مساجد الله من آمن بالله» و شما هم در مقابله با این حرکت طبق شرایط و مراحل امر به معروف و نهى از منکر عمل کنید.
سؤال: چند ماهى است که ضمن تکالیف دینى، شب هاى جمعه براى دعا و انابه به درگاه خدا در خانقاه شرکت مى کنم. چون مشاهده کردم بجز قرائت قرآن و دعا و ثنا و یک ذکرى هم براى مولا، چیز دیگرى در آنجا انجام نمى دهند؛ حالا رفتن من به آن جا ثواب دارد یا نه؟
حضرت آیت الله سید محمدرضا گلپایگانى:
واضح است که معبد مسلمانان مسجد است و رفتن به خانقاه اگر براى این باشد که گمان کنید آنجا خصوصیت و شرافتى بر سایر امکنه دارد بدعت و حرام است. و به علاوه، این تشکیلات، موجب تفرقه مسلمین و اختلاف و ضعف آنها مى شود و ذکرهایى که در آن جا خوانده مى شود اگر مدرک و سند معتبرى نداشته باشد خواندنش به قصد ورود جایز نیست و اگر اعتبار آن هم با عقاید حقه موافق نباشد خواندنش مطلقا حرام است. شما در وظایف خود به رساله هاى عملیه و در اذکار و ادعیه به کتب دعا مانند مفاتیح الجنان رجوع کنید.
حضرت آیت الله سید محمدرضا گلپایگانى:
سؤال: رفتن به خانقاه دراویش جهت استماع مرثیه و سوگوارى ائمه علیهم السلام و اقامه فاتحه مردانه و زنانه با وجود مساجد و شرکت نمودن در اجتماع آنان به عنوان اعیاد و غیره و منبر رفتن در آن جا جهت ختم فواتح و کمک به ساختمان خانقاه جایز است یا نه؟
جواب : امور مذکوره ترویج باطل است و جایز نیست. اعاذنا الله من فتن آخر الزمان.
حضرت آیت الله صافى گلپایگانى:
صوفیه با فرقه ها و انشعابات بسیارى که دارند اگر چه در انحراف در یک سطح نیستند و بسا که برخى از آنان از ربقه اسلام شمرده نشوند در مجموع منحرف اند و عقاید خاصه اى که دارند غیر اسلامى است؛ بنابراین مشارکت در ایجاد بناها و مراکز تبلیغى آنها و شرکت در محافل آنها خلاف شرع و حرام است.
چون روش گروه مذکور بر خلاف روش رسول اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم السلام است و در اسلام محلى به نام خانقاه وجود ندارد این روش، انحراف از طریقه متشرّعه که متلقاه از ائمه هدى علیهم السلام است و موجب اضلال مى باشد، مباشرت در ساختن خانقاه و کمک مالى براى ساختن آن و همکارى با این گروه و موافقت با ساختن آن به هر شکلى حرام است. خداوند مؤمنین را از فتن مُضلّه محفوظ بدارد. و الله العالم.
حضرت آیت الله بهجت:
سئوال: مستدعى است به این چند سؤال، جواب مرفوم فرمایید:
۱ـ ساختن خانقاه و تجدید بناء شرعا حکم آن چیست؟
۲ـ کمک کردن در جهت ساخت خانقاه و برپایى مراسم در آن و هرگونه کمک کردن و تقویت این فرقه هاى دراویش، حکم آن چیست؟
۳ـ حکم شرکت کردن در مراسم و حضور در خانقاه چیست؟
۴ـ آیا فرقى بین فرق دراویش مثل ذهبیه، سلفیه، خاکسار و... هست؟
جواب : هر چه سبب تفرقه در بین مسلمان ها باشد جایز نیست و آن چه در اسلام معروف است همان مساجد و حسینیه ها و امثال آنهاست و هر عنوانى که سبب تشکیل حزب و گروهى شود که مولّد فرقه اى از ۷۲ فرقه شود باطل است و تأسیس و ترویج آن جایز نیست و الله العالم.
سؤال: ۱ـ شرکت در مجالس ذکر و دعاى فرقه هاى صوفیه از جمله ذهبیه احمدى که در اماکن هم چون خانقاه و حسینیه و نام هایى از این دست که ویژه عبادت این فرقه ساخته مى شود چه حکمى دارد؟
۲ـ کمک مادى یا معنوى (مثل دادن مجوز قانونى از طریق دولت) در ساخت و عمران اماکن عبادت و ذکر فرقه هاى منحرفى هم چون ذهبیه احمدى چه حکمى دارد؟
۳ـ با عنایت به احادیث مختلفى که در باب ضلالت و حتى عناد فرق منحرفه صوفیه با اهل بیت عصمت و طهارت رسیده است، بعضى مراجع ذى ربط مجوز قانونى جهت ساخت یک عبادتگاه به نام حسینیه احمدى جهت فرقه ذهبیه در شهر دارالمؤمنین دزفول صادر نموده اند، وظیفه مؤمنین نسبت به این قصور و احیانا تعمّد بعضى مسؤولین در صدور یک مجوز قانونى که هیچ وجهه شرعیه اى ندارد چیست؟
۴ـ با توجه به قصور و اهمال مسئولین شهر آیا از باب وظیفه نهى از منکر تخریب این حسینیه (حسینیه احمدى) که معبد فرقه ذهبیه احمدى و بدعتى آشکار در دین اسلام است، چگونه مى باشد؟
حضرت آیت الله بهجت:
تأسیس وترویج این قبیل اماکن و مجالس کلاً جایز نیست و نهى از منکر و جلوگیرى از آن ها با احراز شرایط امر به معروف بر همگان واجب است.
اما برای بهتر متوجه شدن شما مقاله ای نیز از جناب آقای خسرو پناه در ادامه می آوریم
۳. نقد تصوف درآینه دانشمندان اسلامی
عبدالحسین خسروپناه
قال رسول الله(صلى الله علیه وآله): اذا ظهرت البدع فى امتى فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله
ما در دنیایى به سر مى بریم که انواع کثرت هاى فلسفى، کلامى، فرهنگى و... وجود دارد. مکاتب سیاسى و اجتماعى و فرقه هاى عرفانى و صوفیه نیز در این تنوع بشرى ظاهر گردیده اند. متأسفانه با اینکه این‌گونه فرقه ها در سرزمین هاى اسلامى روییده و رشد و نمو یافته اند، مستشرقینى مانند آربرى، نیکلسون، گلذیهر و ادوار براون بیش از محققان مسلمان پیرامون تصوّف و انواع آن پژوهش کرده اند به همین دلیل، اقبال و ادبارها، ردّ و قبول ها، همیشه معللانه نه مدللانه یا خشونت وار، تساهل گونه و غیر منطقى انجام گرفته است.
تصوّف، یک نوع ایدئولوژى مخصوصى است که از نظر تا عمل و از بینش تا کُنش را در بر مى گیرد. تفسیر خاص زندگى و نحوۀ تعامل با حیات دنیوى است. این تفسیر به ادعاى صوفیه با روش کشف و شهود تحصیل می‌گردد. البته فرقه هاى صوفیه آنقدر متنوع و متلّون اند که به راحتى نمى توان پیرامون آنها سخن گفت و برهمه آنها حکم واحدى راند. لکن با تأمل در ریشه هاى اولیه و بررسى وضعیت موجود آنها مى توان به نتایج عالمانه اى دست یازید. شایان ذکر است که تصوّف و عرفان در آغاز راه یکسان بودند و به عنوان یک جریان تلقى مى شدند تا اینکه جریان تصوّف از توده مردم جدا گشت و عالمان وارسته با استفاده از روش شهود و قرآن و سنت به تدوین عرفان اسلامى پرداختند بنابراین، عارفانى چون سیدحیدر آملى، سیدعلى شوشترى، سیداحمد کربلایى، ملا حسینعلى همدانى، سیدعلى قاضى طباطبایى و علامه طباطبایى و حضرت امام خمینى را نباید با فرقه هاى صوفیه یکى پنداشت.
تصوّف و صوفى گرى به اعتراف جامى در نفحات الانس از قرن دوّم هجرى در میان مسلمین ظاهر گشت. بزرگترین مظهر روح تصوّف در این دوره، تحقیر دنیا، فرار از تمتعات و تمام شؤون مربوط به زندگى مادى و دنیوى و ریاضت کشى و تحمّل شکنجه ها مى باشد. به همین جهت،صوفیان در برابر ائمه اطهار(علیهم السلام)ایستادند و بر بینش و سیره زندگى آنها متعرض شدند. براى نمونه، سفیان ثورى بر امام صادق(علیه السلام) در مدینه وارد شد در حالیکه امام(علیه السلام) جامه اى سپید و لطیف بر تن داشت سفیان بر امام(علیه السلام) اعتراض کرد که چرا زهد نمی ورزى؟ امام فرمود: خوب گوش فرا ده تا براى دنیا و آخرت تو مفید باشد مگر اینکه بخواهى بدعتى در اسلام ایجاد کنى. وضع ساده و فقیرانه پیامبر و صحابه، تکلیفى براى همه مسلمین تا روز قیامت نیست. رسول خدا(صلى الله علیه وآله و سلم) در زمانى زندگى مى کرد که عموم مردم از لوازم اولیه زندگى محروم بودند اما اگر در عصر و روزگارى، وسایل زندگى فراهم شد؛ سزاوارترین مردم براى بهره بردن از نعمت ها صالحانند، نه فاسقان؛ مسلمانانند نه کافران. سفیان در برابر پاسخ امام(علیه السلام) عاجزانه بیرون رفت و سپس به همراه یارانش بر امام(علیه السلام) وارد شدند تا دسته جمعى با امام(علیه السلام) مباحثه کنند. آنها به آیه ۹سورۀ حشر وآیه ۸ سورۀ دهر تمسک کردند تا بر دین شناسى امام خرده گیرند و روش او را با آیه «ویطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیماً و اسیراً نقد کنند. در این وضعیت، یک نفر بلند شد و به صوفیان اعتراض کرد که چرا مردم را فریب مى دهید غذاهاى خوب مى خورید و مردم را از آن نعمت ها پرهیز مى دهید. امام(علیه السلام) فرمود: این حرف ها را کنار بگذارید. و سپس توضیح دادند که این آیات بر حرمت استفاده از نعمت هاى الهى دلالت ندارد بلکه بخشش و ایثار را توصیه مى کنند. و آیه «ولا تجعل یدک مغلولة الى عنقک ولا تبسطها کل البسط فتقعد ملوماً محسوراً» (اسراء/۲۹) را که دلالت بر اعتدال دارد را به آنها فهماند.
صوفیه بر امام رضا(علیه السلام) هم تاختند که چرا لباس درشت بر تن ندارى و غذاى خشن نمى خورى و امام(علیه السلام) فرمود: یوسف، پیامبر خدا، قباهاى دیباجى و لباس هاى زربفت بر تن داشت.
پس اولین منتقدان صوفیه،امامان معصوم بودند که درکتاب های روایی می توان آنها رایافت. نگارنده دراین مقال درصدد است تا با معرفی محتوایی پاره‌ای ازآثارانتقادی به خوانندگان حقیقت طلب مدد برساند وآنها که درمقام کشف حقیقت هستند با مطالعه این آثار، سره ازناسره را تشخیص دهند وعرفان حقیقی راازعرفان های کاذب بازشناسند، به ویژه جوانان عزیزی که با انگیزۀ درک معنویات به محفل شیاطین زهرآلودوخوش خط وخال رفته ودر دام ضلالت وگمراهی آنها قرارمی گیرند. بنابراین، مخاطبان این مقاله کسانی نیستندکه درقلبشان مرض هست وطالب هوای نفس ومنافع دنیوی اند وهیچ استدلالی به گوش آنان فرونمی‌رود.بزرگان وعالمان صدراسلام ومعاصرآثارفراوانی درردّ صوفیه نوشته اند که ازجملۀ آنها می توان به رسالۀ الردّ علی الصوفیه و الغالیه(جناب حسین بن سعید اهوازی یکی ازاصحاب امام رضا)، ردّ برحسن بصری (فضل بن شاذان)، الردّ علی الغلاه (ابواسحاق کاتب ازاصحاب امام عسکریع)، الرد علی اصحاب الحلاج (شیخ مفید)، مجامیع فی ردالصوفی وغیره (شهیداول)، حدیقه الشیعه (مقدس اردبیلی)، رساله فی ردّ الصوفیه (علی بن محمد بن الشهید الثانی)، کسراصنام الجاهلیه (ملاصدرا) ، الردّ علی الصوفیه (ابوالفتح محمد بن علی الکراجکی)، المطاعن المجرمیه فی ردّ صوفیه، (شیخ نورالدین ابی الحسن علی بن عبدالعالی الکرکی)، عین الحیاه، (محمدباقر مجلسی)، الاثنی عشریه فی الرد علی الصوفیه (شیخ حرعاملی) ، نفحات الملکوتیه فی الرد علی الصوفیه (شیخ یوسف بحرانی)، خیراتیه فی ابطال الصوفیه (آقامحمد علی بن وحیدبهبهانی) ، تحفه الاخیار (مولی محمد طاهر قمی) ، جلوه حق (آیت الله مکارم شیرازی) ، تحقیق وبررسی درتاریخ تصوف (آیت الله عمیدزنجانی) ، سلسله های صوفیۀ ایران ( نورالدین مدرسی چهاردهی) و... اشاره کرد. شایان ذکر است که اهل عرفان وتصوف نیزدرنقد صوفیان ساده لوح یا منحرف وریاکارسخن هاگفته اند:برای نمونه مولوی درموارد مختلفی ازمثنوی معنوی به نقد صوفیان پرداخته است که به برخی ازآنها اشاره می شود. دردفتراول، چنین می سرآید:
صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق نیست فردا گفتن ازشرط طریق
تو مگرخود، مرد صوفی نیستی هست را از نَسیه خیزد نیستی
گفتمش: پوشیده خوشتر سرّ یار خود، تو درضمنِ حکایت گوش دار
خوشترآن باشد که سرّ دلبران گفته آید د ر حدیثِ دیگران
مولوی دردفتردوم، به اندرزکردن صوفی می پردازد؛ با این بیان که یکی ازصوفیان، سفری طولانی وپررنج وتعب به خانقاهی می رسد ودرآنجا رحل اقامت می افکند. ابتدا چهارپا را به آخور می بندد وسپس به حلقۀ ذکرصوفیان می پیوندد. پس ازپایان مجلس ذکر، خوان طعام می گسترند، چنانکه عادت صوفیان چنین است دراین هنگام، صوفیِ مسافر به یاد مرکوبش می افتد وخادم را صدا می‌زند وبه او می گوید: برو برای آن زبان بسته، کاه وجو فراهم کن تا شب را گرسنه سر نکند، پشتش زخم شده ،روی زحمهایش مرحم بگذار، آبش نیم گرم باشد زیرا آب سرد با مزاجش سازگار نیست، مواظب باش کاه، کمتر قاطی جو کنی، زیرش خیس نباشد، پشت حیوان را قشو بزن. خادم دربرابرهریک ازسفارش های صوفی ناراحت می شد ومی گفت لاحول ولاقوه الابالله من دراین کار سابق ای طولانی دارم ومی دانم چه بکنم. خادم برمی خیزد تا به مرکب صوفی برسد که باجمعی ازبیکاران وولگردان هم صحبت می شود وقول وقرارهایش رافراموش می کند. صوفی ازفرط خستگی می خوابد. بامداد فرا می رسد وخادم به آخور می رود وبه شیوۀ خرفروشان حرفه ای باضربات نیشتر، حیوان رابه دویدن وچالاکی وا می دارد تا صوفی گمان بد بدو نبرد اما صوفی سوار برمرکوب خود می شود وعجز حیوان رامی بیند وبه دوستان وهمراهان می گوید: آری، خری که شب غذایش فقط لاحول ولاقوه الا بالله باشد وسراسر شب به تسبیح گفتن مشغول باشد بامداد نیز به سجده می‌رود . مولوی، خادم را به مثابه نفس اماره ونُماد مَرد فریبکار معرفی می کند که صوفی ساده لوح رافریب داد. نمونه دیگردرمثنوی معنوی این است که یکی ازصوفیان ازراهی دور ودراز به خانقاهی رسید وبی درنگ خَرخود را به طویله برد و درآخوری بست ومقداری آب وعلف به آن زبان بسته داد وخود نزد دیگر صوفیان رفت. صوفیان که گرسنه وفقیر بودند تصمیم گرفتند خَر اورا بفروشند وازبهای آن مجلسی بیارایند وشکمی ازعزا دربیاورند. خَرفروخته شد ومجلس آراسته وطعام های الوان خورده شد وولوله وغوغایی به راه افتاد واز شدت پایکوبی ورقص وسماع آنان، دود وگرد، همۀ فضا راگرفته بود. صوفیِ مسافر نیز بی خبر ازهمه جا یکسره مغلوب ومبهوت این همه شادی وشعف، دست افشان وپایکوبان به حلقۀ سماع کنندگان پیوست پس ازمدتی، رفته رفته سماع به پایان رسید که یکی ازصوفیان، قطعه ای آهنگین را باضربی سنگین آغاز کرد وخواند: خَر برفت وخَر برفت وخَربرفت. سایر صوفیان هم دم گرفتند وصوفی مسافر نیز باجمع، همراهی می کرد سرانجام مجلس تمام شد وصوفی مسافر به طرف طویله رفت خبری ازخَر نیافت خادم به اوگفت چند بارجریان را به تو گفتم؛ تو شورانگیز تروقوی تراز حاضران می خواندی که خَر برفت وخَر برفت وخَربرفت. وصوفی با آه وحسرت گفت: ای دوصد لعنت براین تقلید باد. ونمونه های دیگری که برای گزارش کامل آن مثنوی، هفتاد مَن کاغذ کم است.
۴. آشنایی با صوفیه و دراویش
دراویش و صوفیه فرقه هاى مختلفى دارند و نمى شود درباره همه آنها یکسان قضاوت کرد؛ طریقه تصوف تقریباً از قرن دوم به صورت یک مسلک معینی درآمده و تا قرن هفتم رو به تکامل بوده و قرنهای ۷ و ۸ اوج این مکتب است و از قرن نه تاکنون رو به نزول و انحطاط داشته . اگر نگوییم که تعریف تصوف غیرممکن است باید اعتراف کرد که بسیار مشکل است. در روشن شدن این مطلب کافی است که بدانیم که ابوالمنصور بغدادی حدود ۱۰۰۰ تعریف درباره تصوف جمع آوری کرده، (تاریخ تصوف، دکتر مهدیزاده، ص ۴) و علت این مطلب این است که در تصوف در طول تاریخ دگرگونی های بسیار زیادی حاصل شده که تصوف در اسلام از زهد ابتدائی شروع تا اوج عرفان که امروزه بعضی عرفان را تکامل یافته تصوف می دانند علاوه بر اینکه در هر دوره در تصوف فرقه های گوناگون که حتی گاه در مقابل هم بودند پیدا شده اند که همین مکاتب متعدد گاه متضاد نشان می دهد که تصوف واقعاً دارای چهارچوب منظم و قابل تعریف نیست و رد کردن آن بصورت مطلق و یا قبول کردنش بنحو مطلق درست نیست لهذا باید آراء و عقاید فرقه خاصی از صوفیه را که ما شخصاً با آن مواجه هستیم مورد شناخت قرار دهیم تا بتوانیم بصورت مستدل قبول یا رد کنیم.
آشنایی از احوال صوفیه و تاریخچه آنها و پیدایش و علل آن در این مقال مختصر نمی گنجد, لهذا برای این که شما برادر عزیز به صورت کامل پی به حقیقت این فرقه ها ببرید، به منایع زیر مراجعه فرمائید.: ۱. تاریخ تصوف , عباسعلی عمید زنجانی ۲. عارف و صوفی چه می گوید, جواد تهرانی ۳. تصوف و تشیع , هاشم معروف الحسنی , ترجمه : محمد صادق عارف ۴. عرفان و تصوف , داود الهامی ۵. فلسفه عرفان , دکتر سید یحیی یثربی ۶. آشنائی با علوم اسلامی قسمت فلسفه و عرفان , شهید مطهری ۷. دین عرفانی و عرفان دینی , علی شیروانی دو – ۸-کتاب جلوه حق، تألیف آیت الله مکارم شیرازی
از انجا که پرداختن تفصیلی در گنجایش این مختصر نیست به چند نکته اشاره میشود :
۱- اگر منظور از درویش گرى و علی اللهی، صِرف ذکر گفتن و عبادت و اظهار ارادت به حضرت على(ع) باشد وانحرافى در اعتقادات (مخصوصا توحید و معاد) وجود نداشته باشد و پایبند به انجام واجبات و ترک محرمات باشند؛ این نه تنها بد نیست، بلکه بسیار عالى نیز مى باشد.چنان که امام خمینى(ره) فرمودند: «اگر اهل حق (گروهى از دراویش) مى گویند على حق است پس ما هم اهل حق هستیم».
۲- در خصوص راهنمائی برای شناخت گروه صوفیه و راهکارهای مقابله با آن ابتداءً باید این نکته را یادآور شوم که برای این که ما یک اندیشه و مکتبی را قبول و یا رد کرده و با آن مقابله کنیم ابتداءً باید حقیقت آن اندیشه و مکتب را خوب بفهمیم و در مرحله بعد به نقادی عقل گذارده و اینکه آیا با ضروریات علمی و عقلی منافات دارد یا خیر و در مرحله سوم شخص صاحب مکتب و دین باید ملاحظه کند که این اندیشه و مکتب آیا با حقایق قطعی دینش همخوانی و سازگاری دارد یا خیر؟ بررسی مکتب تصوف هم از این قاعده مستثنی نیست.
۳- یکی از ویژگیهای این فرقه که همه محققین به آن اعتراف کرده اند التقاطی بودن این مکتب است. بدین معنا که مبانی خود را از ادیان و مذاهب و اندیشه های گوناگون مانند اسلام، مسیحیت، هندو، بودا، زردشت گرفته و از مزج اینها تصوف ایجاد شده که همین التقاطی بودن باعث ایجاد تضادهای در درون این مکتب شده، (جلوه حق، آیت الله مکارم شیرازی، ص ۲۴) و باعث شده که بعضی دعاوی آنها با عقل و بعضی با دین و بعضی با هر دو در تضاد باشد .
۴- شکستن حریم احکام دین در زمینه های گوناگون و زیر پا نهادن احکام صریح و قطعی شریعت مانند ترک نماز، رقص و سماع، ترک ازدواج، ریاضت کشیهای سخت عزلت و گوشه نشینی، ایجاد خانقاه، خرقه پوشی، خرد کردن شخصیت خود از مشخصات این گروههاست . در ریاضت کشیهای ایشان درباره ابوبکر شبلی از بزرگان صوفیه نقل شده به اول که به مجاهده دست بر گرفت سالهای دراز نمک در چشم کشیدی تا در خواب نشود و گویند که هفت من نمک در چشم کرده بود، (تذکره الاولیاء، شیخ قربه الدین عطار، جلد ۲، ص ۱۶۴) و داستان معروف لُص (دزد) حمام _ که غزالی از یکی از شیوخ بنام ابن کزینی نقل می کند که: من زمانی وارد یکی از مناطق شدم و در آنجا حسن سابقه ای پیدا کردم. برای نجات از این حسن شهرت روزی به گرمابه ای رفتم و لباس گرانبهائی را دزدیده از گرمابه خارج شدم مردم دویدند مرا گرفته جامعه های گرانبها از من برکندند پس از این واقعه در میان مردم به دزد حمام مشهور شدم و به این وسیله نفس من راحت شد!! و غزالی هم این عمل را تأیید کرده که باعث تعجب دانشمند بزرگ ابن جوزی شده که می گوید آیا هیچ راهی صحیح برای اصلاحی قلب نبود که به این گونه امور بپردازند و آیا رواست که مسلمان بر خود نام دزد نهد. اعتقادى فراوانى در بین آنها وجود دارد. به عنوان مثال گروهى از آنها ذکر مى گویند؛ ولى نماز نمى خوانند و مى گویند انسان مى تواند به جایى برسد که نیازى به شریعت نداشته باشد و گروهى دیگر حضرت على(ع) را خدا مى دانند و گروهى هم مى گویندحضرت على(ع) خدا نیست؛ ولى مخلوق هم نیست و به جاى روزه ماه رمضان فقط سه روز روزه مى گیرند و... که همه اینها مخالف صریح آیات قرآن وادله معتبر شرعى است. . درباره بایزد بسطامی که در میان صوفیه مقام فوق العاده ای دارد بطوری که او را سلطان العارفین ملقب کرده اند نقل شده روزی مردی پیش او آمد بایزید گفت: کجا می روی؟ گفت به حج خانه خدا گفت چه داری گفت دویست درهم. گفت: آن را بمن بده که صاحب عیالم و هفت بار دور یمن بگرد و باز گرد که حج تو همین است! و بالا تر از این شیخ عطار نقل می کند که بایزد را گفتند روز قیامت که می شود مردم در زیر لوای محمد(ص)، جمع می شوند گفت به خدا قسم که لوای و پرچم من از لوای محمد بزرگتر است، (تذکره الاولیاء، ج ۲، ص ۱۱۲). و جمله ما اعظم شأنی که فقط در حق خداوند متعال سزاوار است گفته شود همیشه ورد زبان او بوده به این معنا که چه مقامم بالا است و صدها نمونه از این قبیل کفریات از این شخص که به عقیده خود صوفیها بعنوان بزرگترین صوفی مطرح شده داریم وانگهی صوفیه قائل به شریعت و طریقت و حقیقت در طول هم است به گونه ای که اگر فردی به حقیقت رسید دیگر نیاز به شریعت را در خود احساس نمی کند. در صورتی که بنای اهلبیت (ع ) بر این بوده است که تأکید می کردند بر ظاهر شریعت محمدی (ص ). و خود ظاهر اگر درست باشد به دوستی باطن کمک خواهد کرد - الظاهر عنوان الباطن - و اضافه بر اینها ائمه (ع ) از این تیپ افراد ناراضی بودند چنان که امام صادق (ع ) در جوابی به سفیان ثوری به این مهم اشاره نمود.
البته ممکن است، شخص خاصى از دراویش، هیچ یک از اشکالات ذکر شده را نداشته باشد و مقید به اصول و فروع دین باشد که در واقع خارج از آن مسلک خواهد بود.
۵- از نظر نقلی کتابهایی به جمع آوری روایاتی که درباره صوفیه وارد شده پرداخته اند که از همه مهمتر ۲ کتاب است یکی کتاب حدیقه الشیعه محقق اردبیلی و دیگری کتاب الاثنی عشریه شیخ حر عاملی که هر ۲ از دانشمندان بسیار معروف شیعه هستند. برای نمونه فقط یک حدیث معتبر و صحیح که در هر ۲ کتاب ذکر شده بسنده می کنیم. بزنطی و اسماعیل ابن بزیع از امام رضا(ع) نقل می کنند، قال علی ابن موسی(ع) من ذکر عنده الصوفیه و لم ینکرهم بلسانه و قلبه فلیس منا و من انکرهم فکانما جاهد الکفار بین یدی رسول الله(ص)، امام رضا(ع) فرمود هر کس در نزد او از صوفیه ذکری بشود و به زبان و دل ایشان را انکار ننماید چنین کسی از ما نیست و هر کسی صوفیه را انکار کرد مانند کسی است که در راه خدا و در حضور رسول خدا(ص) جهاد کرده باشد، (الاثنی عشریه، شیخ حر عاملی، ص ۳۲ و حدیقه الشیعه، محقق اردبیلی، ص ۵۶۳). که به خاطر این روایات و بعضی دعاوی بزرگان این گروه و فتاوای خاص آنها معمولاً علماء و فقهاء شیعه با این فرقه مخالفت کرده و به ابطال عقاید آنان پرداخته اند و در رد عقاید آنان کتاب نوشته اند. اخیرا آیت الله مکارم شیرازی کتابی در رد ایشان نوشته است .
۶- بریدن از خلق خدا، گریز از مسؤولیت هاى اجتماعى، فاصله گرفتن از قدرت سیاسى جامعه، فرو رفتن در خود با غفلت از اطراف و به اصطلاح رهبانیت، چیزى است که با طبیعت اسلام سازگار نبوده و نیست. هر چقدر بتوان از عرفان دفاع کرد، از مشى صوفیانه - که مهم ترین رکن آن در عرصه زهد به صورت یک شغل است - نمى توان دفاع کرد. امام على«علیه السلام» در رسیدگى به بینوایان، ساده زیستى و اجتناب از کمترین لذایذ دنیوى، اجراى عدالت و حفظ و رعایت بیت المال، اخلاق نیکو و ایثار، سخاوت، صلابت، شجاعت، عبادت و درایت سرآمد روزگار بود؛ با این حال در صحنه سیاست و کارزار حضور دائمى و همیشگى داشت. او خود مدت کوتاهى متصدى امر حکومت گشت و در زمان هاى دیگر، که در کنار بود همچون ناظرى دقیق، اعمال حاکمان را تحت نظارت داشت. او هیچ گاه به زهد به عنوان یک شغل _ که باعث کنار گذاشتن دیگر مسولیت ها گردد _ نمى نگریست.
لهذا گرچه ممکن است بعضی گفته های آنها هم خوب و درست باشد ولی غالب مطالب آنها مخالف با عقل و دین و شریعت است .
۷- دین، داراى سه رکن اساسى است که ما از آنها به نظام اعتقادى، نظام ارزشى یا اخلاقى و نظام فقهى یاد مى کنیم. هیچ دینى بدون سه رکن پیش گفته، تحقق پذیر نیست و در شناخت دین، معرفت به هر سه رکن، بایسته و ضرورى است. اگر فردى تنها به یکى از این سه رکن توجه کرده و آن را فراگیرد دانش و نگرش دینى او ناقص خواهد بود. صوفیان با تمامى شعبه ها و فرقه هاى گوناگون خود، نگرشى یک سویه و ناقص به دین دارند و عمده آموزه هاى دین را در اخلاق مى بینند. حتى در این بخش نیز این آموزه ها را به طور کامل از کلمات گهربار ائمه«علیهم السلام» و به خصوص حضرت على«علیه السلام» درنیافته اند. نظام فقهى آنان بسیار اندک است و بدعت هایى در آن دیده مى شود و نظام اعتقادى مستحکم، منسجم و مستدل ندارند.
۸- مطالعات و تحقیقات در احوال و تراجم و مشایخ صوفیه می نمایاند که اقطاب و مشایخ اولیه و سرسلسله آنها از میان اهل سنت برخاسته اند. و تا قبل از روی کار آمدن دولت صفویه یک مرشدی نمی توان پیدا کرد که شیعه و پیرو اهل بیت باشد, (عرفان و تصوف , ص ۳۱۶, الهامی , داود). در حدیثی از امام حسن عسکری (ع ) نقل شده که از امام صادق (ع ) پرسیدند ابو هاشم کوفی چگونه آدمی است فرمود: وی شخص فاسدالعقیده ای بوده و او همان کسی است که مذهبی را بدعت گذارد که آن را تصوف می نامند و وی این مذهب را پناهگاهی برای عقیده زشت و ناپسند خود قرار داد, (سفینه البحار, ج ۲, ص ۵۷, نقل از کتاب تاریخ تصوف , عمید زنجانی , ص ۱۸۵).
۹- باید نیک دانست بهترین بستر برای رشد و تهذیب و سلوک و مجاهده نفسانی تعالیم اسلام است که در متون دینی - قرآن , سنت نبوی , و احادیث اهل بیت (ع ) - آمده است و قرآن و عترت برای هر سالک الی الله دستگیره محکم و چراغ پرفروغ است. و از انوار عرفان التقاطی متصوفه بی نیاز می سازد.
ابن عربی که در عرفان اسلامی جایگاه والایی دارد می گوید:”. حقیقت عین شریعت است وی تصریح می کند: هر که از شریعت فاصله بگیرد، اگر تا آسمان هم بالا رفته باشد به چیزی از حقیقت دست نخواهد یافت!... حقیقت عین شریعت است. شریعت مانند جسم و روح است که جسمش احکام است و روحش حقیقت”.(مجله معرفت، شماره ۳۵)
علامه طباطبایی دراین باره فرموده اند: اینکه از بعضی شنیده شده است که می گویند سالک پس از وصول به مقامات عالیه و وصول به فیوضات ربانیه، تکلیف از او ساقط میگردد، سخنی است کذب و افترایی است بس عظیم؛ زیرا رسول اکرم (ص) با این که اشرف موجودات و اکمل خلایق بودند، با این حال تا آخرین درجات حیات تابع و ملازم احکام الهیه بودند. بنابراین سقوط تکلیف به این معنی دروغ و بهتان است. (مجله معرفت-شماره ۴- جایگاه شریعت در قلمرو عرفان.
آیت الله بهجت در فرمایشی عمیق این مهم را اینگونه یاداور شدند: مگر میشود راهی برای رسیدن به خداوند باشد وآنرا خداوند از طریق پیامبرانش به مردم نرسانده باشد؟
لازم به ذکر است اگر قرار باشد راه رسیدن به خداوند جدای از احکام باشد در ان صورت فلسفه احکام و حکمت اوامر شارع بی جواب خواهد بود.
۱۰- نکته ای که نباید از آن غفلت نمود این است که دراویشی که فعلا مطرح می باشند و جلسات و حلقات ذکر و ورد دارند در حقیقت چیزی جدا از تصوف بوده و بنوعی کلاه بردار و کاسب محسوب می شوند. مشکلى که در عموم فرقه هاى صوفیه به خصوص در دوران حاضر پیش آمده دورى رؤساى آنها از شیوه ى علما و اتکا بر تأویلات و اصرار بر جدایى از شیوه عالمان فقه مى باشد وگرنه بسیارى از عارفان و صوفیان برجسته در گذشته از عالمان نامدار در علوم مختلف اسلامى بوده اند و خود آنان از شیوه هاى علمى در فقه و سایر رشته هاى معارف اسلامى بهره مى بردند ولى صوفیه در زمان ما بیشتر بر تأویل دین و متون دینى و دورى از شریعت استوار گذشته است. البته این منحصر به دوران ما نیست و شخصیت هاى برجسته اى همچون صدرالمتألهین شیرازى که نسبت به عرفان و عرفا نظر مثبت داشته در رد بعضى از صوفیه و عقاید باطل آنان کتاب نوشته است.
۱۱- نکته قابل ذکر این که انجام برخی کارهای به ظاهرعجیب توسط گروه های اشاره شده ، محصول پرورش توانایی ها و مهارتهایی در خودشان است. آنها با تمرین و انجام برخی از ریاضت ها به چنین مهارت هایی دست می یابند و هیچ ارتباط خاصی با گفتن ذکر کلمه هو ندارد و با اموری چون کرامات اولیای خدا و معجزه امامان و پیامبران تفاوت ماهوی دارد. شاهد بر این مطلب این است که بسیاری از دیگر فرقه های صوفیه هستند که این اذکار را مرتب بر زبان تکرار می کنند ولی فاقد چنین مهارت ها و توانایی هایی هستند.
۱۲- در مورد بخش آخر سوال باید گفت وظیفه ما در مرحله اول تقویت بنیه فکری خود ، در مرحله بعد آگاه سازی دیگران است. البته باید توجه داشت مشاجره و درگیری لفظی و یا فیزیکی با این گروهها مناسب نیست، چرا که مذهب شیعه دارای پشتوانه ای محکم، واز منطقی قوی برخوردار است بنابر این بهترین روش مقابله با آنها، مقابله فکری است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.