ضرورت امامان دوازده گانه ۱۳۹۰/۱۲/۱۰ - ۱۴ بازدید

براهین موجود در این زمینه را مى توان به سه دسته کلى تقسیم کرد:۱. براهین عقلى، ۲. دلایل قرآنى، ۳. روایات پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله.هر یک از این شیوه ها، دلایل بسیارى را شامل مى شود؛ به طورى که گستردگى هر یک از این استدلالات، مطالعه کتاب هاى متعددى را مى طلبد و در این مختصر امکان بحث از آنها نیست؛ لیکن به طور فشرده چند برهان بیان مى گردد:T}یک. دیدگاه قرآن {T۱. از نظر قرآن، رهبرى و امامت امت، اصالتاً باید به دست معصوم و دور از هر گونه کژى باشد.

براهین موجود در این زمینه را مى توان به سه دسته کلى تقسیم کرد:
۱. براهین عقلى، ۲. دلایل قرآنى، ۳. روایات پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله.
هر یک از این شیوه ها، دلایل بسیارى را شامل مى شود؛ به طورى که گستردگى هر یک از این استدلالات، مطالعه کتاب هاى متعددى را مى طلبد و در این مختصر امکان بحث از آنها نیست؛ لیکن به طور فشرده چند برهان بیان مى گردد:

یک. دیدگاه قرآن


۱. از نظر قرآن، رهبرى و امامت امت، اصالتاً باید به دست معصوم و دور از هر گونه کژى باشد. این نکته به تعابیر مختلفى در کتاب الهى بیان شده است؛ از جمله هنگامى که ابراهیم علیه السلام به امامت رسید و خداوند به او فرمود: «إِنِّى جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً»؛ بقره (۲)، آیه ۱۲۴. ابراهیم علیه السلام آن منصب الهى را براى فرزندانش درخواست کرد؛ ولى در «قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِى» ؛ پاسخ آمد: «لایَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِینَ»؛ همان.؛ «عهد من به ستمکاران نمى رسد».
آیه بالا نشان مى دهد که امامت منصبى الهى است - نه به انتخاب افراد - و به کسانى اعطا مى شود که از هر ظلمى (اعتقادى، اخلاقى و رفتارى) پاک و مبرّا باشند و نفى مطلق ظلم، مساوى با عصمت است.
۲. در آیه ابلاغ نیز مى فرماید: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»؛ مائده (۵)، آیه ۶۷. این مسئله به دنبال تحقق (معرفى و اعلام ولایت امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر خم) آیه اکمال دین نازل شد. بنابراین خداوند با اعلام ولایت و جانشینى حضرت على علیه السلام، کامل شدن دین اسلام را اعلام کرد و فرمود: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»؛ مائده (۵)، آیه ۳..
جهت آشنایى بیشتر با امامت در قرآن نگا: مکارم شیرازى، ناصر، پیام قرآن (تفسیر نمونه موضوعى)، (تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، ۱۳۷۷)، ج ۹.

دو. دیدگاه عقلى


۱. لزوم رهبرى در جامعه، امرى انکارناپذیر است.
۲. رهبرى در جامعه اسلامى، باید براساس احکام و قوانین الهى باشد.
۳. احکام الهى و اجراى آن، به دست کسى اجرا مى شود که به طور کامل به زوایاى آن احکام، آگاه و نسبت به آنها متعهّد باشد. به عبارت دیگر اگر پیامبر نیست، پیشواى امت - از نظر شرایط و اوصاف - باید نزدیک ترین فرد به آن حضرت باشد.
۴. به شهادت تاریخ و گواهى خلفا، هیچ کس در جهات یاد شده قابل مقایسه با امامان معصوم علیهم السلام نبوده است. حتى خلفا در موارد بسیارى، احساس نیاز به آنان مى کردند؛ چنان که خلیفه دوم خود بارها اعلام کرد: «لولا على لهلک عمر»؛الف. المناوى، محمد عبدالرؤف، فیض القدیر، شرح الجامع الصغیر، (بیروت: دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولى)، ج ۴، ص ۴۷۰؛
ب. الزرندى الحنفى، جمال الدین محمد، نظم الدرر السمطین فى فضائل المصطفى والمرتضى والبتول والسبطین، (مکتبة امیرالمؤمنین العامة، الطبعة الاولى، ۱۳۷۷ه.ق - ۱۹۵۸م)، ص ۱۳۰.
؛ یعنى، «اگر على علیه السلام نبود هر آینه عمر هلاک مى گشت».

سه. از دیدگاه روایى


روایات بى شمارى از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله در کتاب هاى شیعه و سنى، به تواتر نقل شده که به صراحت امامت و ولایت اهل بیت علیهم السلام را اثبات مى کند؛ مانند:
۱. روایات مربوط به حادثه غدیر،
۲. روایات لیلة الانذار،
۳. احادیث سفینه،
۴. احادیث ثقلین،
۵. احادیث ائمه دوازده گانه؛
۶. حدیث منزلت و ... .
امام میزان حق و باطل و مایه‌ی شناسایی نظریه‌های ناروا و باطل از آیین حق است. امت با مراجعه‌ی به معصوم می‌توانند به اختلاف خود خاتمه دهند و چهره‌ی شریعت و قرآن را با افکار متضاد خود پوشیده نسازند. قرآن مجید با تمام گویایی و قاطعیت خود، همواره پس از پیامبر، مستمسک هفتاد و دو فرقه بوده و هر فرقه‌ای با تمسک به ظواهر قرآن بر معتقدات خود استدلال می‌کرده‌ است. حال آیا برای حفظ اصول شریعت و جلوگیری از هر نوع تأویل ناروا در آیات قرآن، لازم نیست که امامی ناطق در میان باشد و رأی او از جانب خدا به صورت یک نظر قاطع اعلام گردد؟ و این نظر، میزان شناسایی حق و باطل شمرده شود تا در پرتو آگاهی وسیع و اندیشه‌ی واقع نمای او، فتنه انگیزان، موفق به اعمال اغراض شوم خود نگردند؟ رسول گرامی اسلام با اشاره به این حقیقت می‌فرماید: در هر عصر و قرنی، گروهی از افراد عادل، حمایت از این دین را بر عهده دارند تا تأویل باطل‌گرایان و تحریف متجاوزان را از دامن آن پاک نمایند؛ هم‌چنان که کوره‌ی آهن‌گری، تیرگی آهن را پاک می‌سازد. وظیفه‌ی خطیر و مهم دیگرپیشوایان دین، حفظ حقوق و اجرای حدود الهی و تجسم بخشیدن به واقعیت اسلام و در صورت امکان تشکیل حکومت الهی است؛ حکومتی که احکام و قوانین الهی و مقررات مذهبی در آن مو به مو اجرا گردد. امتی که در فهم شریعت و درک مفاهیم عالی اسلام و حقایق درخشان قرآن، بنا بر دلایلی که بیان گردید، عاجز و ناتوان است و هر کدام از افرادش حدود و احکام خدا را به گونه‌ای می‌فهمد، و سرانجام به شکل هفتاد و چند فرقه در می‌آید، هرگز نمی‌تواند حکومت مورد نظر را تشکیل دهد و به اسلام واقعی تجسم و عینیت بخشد بلکه نیازمند رهبری معصوم است. نکته‌ی دیگر، نیاز امت اسلامی به تکمیل و تشریح احکام الهی است،.آیا پیامبر اسلام موفق به بیان تمام احکام و فروع شده است یا نه؟ متاسفانه امت به حفظ و صیانت سنت موفق نشده‌اند؛ زیرا مجموع احادیثی که محدثان اهل تسنن در صحاح و مسانید خود از پیامبر گرامی درباره‌ی احکام و تشریع نقل کرده‌اند، برای بیان مسائلی که در زمان خود پیامبر مطرح بوده، کافی نیست تا چه رسد به مسائل نوظهوری که مسلمانان بعدها با آن روبه رو شده‌اند. در این صورت، باید در میان امت، امام معصومی باشد که سنت‌ها و احکام را حفظ و تبیین کند. اگر پیامبر به تبیین همه‌ی احکام اسلام موفق نشده ‌است، باید در میان امت اسلام امام معصومی باشد که علم و عصمت او بسان علم و عصمت پیامبر بوده، احکام را از مصدر صحیح بگیرد و در اختیار امت بگذارد و از این راه، بیان احکام شریعت تـکمیل گردد. از مسائل مهمی که در روایات اسلامی روی ان تکیه شده این است که زمین از نمایندة الهی خالی نمی شود ، در روایات فراوانی که از منابع اهل بیت (ع) به ما رسیده است ، این مضمون به طور مکرر آمده است که صفحة روی زمین از امام (یا پیامبر) یا به طور کلی حجت الهی، خالی نمی ماند، و در کتاب شریف کافی دو باب در این زمینه منعقد شده است ، در یک باب تحت عنوان
«اِنَّ الاَرْضَ لاتَخْلُو مِنْ حُجَهٍ» سیزده روایت از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) و امام علی بن موسی الرضا (ع) و بعضی از ائمه دیگر نقل شده ، و در باب دیگر تحت عنوان «اِنَّهُ لَوْ لَمْ یَبْقَ فِی الاَرضِ رَجُلانِ اَحَدُهُما الحُجَّهُ» [اگر در روی زمین تنها دو نفر باقی بماند یکی از آنها حجت الهی است]، و در آن پنج روایت به همین مضمون آمده است (اصول کافی ۱/۱۷۸ و ۱۷۹) که ذیلاً به بعضی از روایات هر دو باب اشاره می شود. در یکی از این احادیث از امام صادق(ع) می خوانیم که «اِنَّ الاَرْضَ لاتَخْلُو اِلاّ وَ فیها اِمامٌ کَیْما اِنْ زادَ المُؤمِنُونَ شَیْئاً رَدَّهُمْ وَ اِنْ نَقَصُوا شَیْئاً اَتَمَّهُ لَهُمْ» [زمین هرگز خالی نمی شود، مگر اینکه در آن امامی است تا اگر مؤمنان چیزی (ناآگاهانه بر تعلیمات الهی) بیفزایند آنها را بازگرداند و اگر چیزی کم کنند آن را تکمیل نماید]. (همان مدرک حدیث ۲ و ۶ از باب اول). ختم نبوت بدون نصب امام معصوم, خلاف حکمت الهى است و کامل بودن دین جهانى و جاودانى اسلام, منوط به این است که بعد از پیامبر اکرم (ص) جانشینان شایسته اى براى او تعیین گردند بگونه اى که بجز مقام نبوت و رسالت, داراى همه مناصب الهى وى باشند/ این مطلب را مى توان از آیات کریمه قرآن و روایات فراوانى که شیعه و سنى در تفسیر آنها نقل کرده اند استفاده کرد: از جمله در آیه سوم از سوره مائده مى فرماید: ((الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دیناً))/ این آیه که به اتفاق مفسرین در حج²الوداع و تنها چند ماه قبل از رحلت پیامبر اکرم (ص) نازل شد بعد از اشاره به نا امیدى کفار از آسیب پذیرى اسلام ((الیوم یئس الذین کفر وامن دینکم...))تائکید مى کند که امروز دین شما را کامل, و نعمتم را بر شما تمام کرده. و با توجه به روایات فراوانى که در شائن نزول این آیه ها وارد شده کاملاً روشن مى شود که این ((اکمال و اتمام)) که توائم با نومید شدن کفار از آسیب پذیرى اسلام بوده با نصب جانشین براى پیامبر اکرم (ص) از طرف خداى متعال, تحقق یافته است. زیرا دشمنان اسلام, انتظار داشتند که بعد از وفات رسول خدا (ص) ـ مخصوصاً با توجه به اینکه فرزند ذکورى نداشتند ـ اسلام بدون سرپرست بماند و در معرض ضعف و زوال قرار گیرد, ولى با نصب جانشین براى وى دین اسلام به نصاب کمال, و نعمت الهى به سرحد تمام رسید و امید کافران بر باد رفت.۱ و کیفیت آن, چنین بود که پیامبر اکرم (ص) هنگام بازگشت از حج²الوداع همه حجاج را در محل ((غدیر خم)) جمع کردند و ضمن ایراد خطبه مفصلى از ایشان سوئال کردند: ((الست اولى بکم من انفسکم؟)) ۲ آیا من از طرف خدا متعال بر شما ولایت ندارم؟ همگى یکصدا جواب مثبت دادند, آنگاه زیر بغل على (ع) را گرفته او را در برابر مردم بلند کردند و فرمودند: ((من کنت مولاه فعلى مولاه)) و بدین ترتیب, ولایت الهى را براى آن حضرت, اعلام فرمودند. سپس همه حضار با آن حضرت بیعت کردند و از جمله, خلیفه دوم ضمن بیعت با امیر موئمنان على (ع) بعنوان تهنیت گفت: ((بخ بخ لک یا على, اصحبت مولاى و مولى کل موئمن و موئمن²)) /۳ و در این روز بود که این آیه شریفه, نازل شد: ((الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دیناً)) و پیامبر اکرم (ص) تکبیر گفتند و فرمودند: ((تمام نبوتى و تمام دین الله ولای² على بعدى))/ و در روایتى که بعضى از بزرگان اهل سنت (حموینى) نیز نقل کرده اند آمده است که ابوبکر و عمر از جابر خاستند و از رسول خدا (ص) پرسیدند که آیا این ولایت, مخصوص على است؟ حضرت فرمود: مخصوص على و اوصیائ من تا روز قیامت است. پرسیدند: اوصیائ شما چه کسانى هستند؟ فرمودند: ((على اخى و وزیرى و وارثى و وصیى و خلیفتى فى امتى و ولى کل موئمن من بعدى, ثم ابنى الحسن, ثم النى الحسین, ثم تسع² من ولد ابنى الحسین واحداً بعد واحد, القرآن معهم و هم مع القرآن, لایفارقونه و لا یفارفهم حتى یردوا على الحوض))/۴ بر حسب آنچه از روایات متعدد, استفاده مى شود پیامبر اکرم (ص) قبلاً مائمور شده بودند که امامت امیر موئمنان (ع) را رسماً اعلام کنند ولى بیم داشتند که مبادا مردم, این کار را حمل بر نظر شخصى آن حضرت کنند و از پذیرفتن آن, سرباز زنند. از اینروى, در پى فرصت مناسبى بودند که زمینه این کار فراهم شود تا اینکه این آیه شریفه نازل شد: ((یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس)) ۵ و ضمن تائکید بر لزوم تبلیغ این پیام الهى ـ که همسنگ با همه پیامهاى دیگر است و نرساندن آن بمنزله ترک تبلیغ کل رسالت الهى مى باشد ـ به آن حضرت مژده داد که خداى متعال تو را از پیامدهاى آن, مصون خواهد داشت. با نزول این آیه, پیامبر اکرم (ص) دریافتند که زمان مناسب, فرا رسیده و تائخیر بیش از این, روا نیست. از این روى, در غدیر خم به انجام این وظیفه, مبادرت ورزیدند.۶ البته آنچه اختصاص به این روز داشت اعلام رسمى و گرفتن بیعت از مردم بود وگرنه رسول خدا (ص) در طول دوران رسالتشان بارها و به صورتهاى گوناگون, جانشینى امیرموئمنان على (ع) را گوشزد کرده بودند و در همان سالهاى آغاز ین بعثت, هنگامى که آیه ((و انذر عشیرتک الاقربین)) ۷ نازل شد در حضور همه خویشاوندان فرمودند: نخستین کسى که دعوت مرا بپذیرد جانشین من خواهد بود و به اتفاق فریقین, نخستین کسى که پاسخ مثبت داد على بن ابى طالب (ع) بود.۸ و نیز هنگامى که آیه ((یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامرمنکم)) ۹ نازل شد و اطاعت کسانى که بعنوان ((اولواالامر)) بطور مطلق, واجب کرد و اطاعت ایشان را همسنگ اطاعت پیغمبر اکرم (ص) قرار داد جابربن عبدالله انصارى از آن حضرت پرسید: این ((اولواالامر)) که اطاعتشان مقرون به اطاعت شما شده چه کسانى هستند؟ فرمود: ((هم خلفائى یا جابر و ائئم² المسلمین من بعدى. اولهم على بن ائبى طالب, ثم الحسن, ثم الحسین, ثم على بن الحسین, ثم محمد بن على المعروف فى التوار² بالباقر ـ ستدر که یا جابر, فاذا القیته فاقراه منى السلام ـ ثم الصادق جعفر بن محمد, ثم موسى بن جعفر, ثم على بن موسى, ثم محمد بن على, ثم على بن محمد, ثم الحسن بن على, ثم سمیى و کنیى حج² الله فى ارضه و بقیته فى عباده ابن الحسن بن على...)) ۱۰ و طبق پیشگویى پیامبر اکرم (ص) جابر تا زمان امامت حضرت باقر (ع) زنده ماند و سلام رسول خدا (ص) را به ایشان ابلاغ کرد/ در حدیث دیگرى از ابوبصیر نقل شده که گفت: درباره آیه اولواالامر از امام صادق (ع) سوئال کردم. فرمود: در شائن على بن ابى طالب و حسن و حسین نازل شده است. عرض کردم: مردم مى گویند چرا قرآن کریم, على و اهل بیتش (ع) را بنام, معرفى نکرده است؟ فرمود: به ایشان بگوى: آیه نماز که نازل شد اسمى ازسه رکعت و چهار رکعت نبرد, و این رسول خدا (ص) بود که آن را براى مردم تفسیر کردآ همچنین آیات زکات و حج و... این آیه را هم مى بایست پیامبر اکرم (ص) براى مردم تفسیر کند و او چنین فرمود: ((من کنت مولاه فعلى مولاه)) و نیز فرمود: ((اوصیکم بکتاب الله و اهل بیتى, فانى سالت الله عزوجل ائن یفرق بینهما حتى یورد هما على الحوض فاعطانى ذلک)) (یعنى شما را سفارش مى کنم به ((ملازمت)) کتاب خدا و اهل بیتم, همانا از خداى عزوجل درخواست کردم که میان قرآن و اهل بیتم, جدایى نیندازد تا در حوض کوثر ایشان را بر من وارد سازد, و خداى متعال درخواست مرا اجابت کرد.) و نیز فرمود: ((لا تعلموهم فانهم ائعلم منکم. انهم لن یخرجوکمو من باب هدى و لن یدخلوکم فى باب ضلال²))۱۱(یعنى: در مقام تعلیم ایشان برنیایید که ایشان از شما داناترند. همانا هرگز شما را از باب هدایت, خارج نمى کنند و درباب ضلالت, وارد نمى سازند)/ و همچنین بارها ـ و از جمله در آخرین روزهاى حیاتش ـ فرمود: ((انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و اهل بیتى انهمالن یفترقا حتى یردا على الحوض ))۱۲ و نیز فرمود: ((ائلا ان مثل ائهل بیتى فیکم مثل سفین² نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق)) ۱۳ و نیز بارها خطاب به على بن ابى طالب (ع) فرمود: ((انت ولى کل موئمن بعدى)) ۱۴ و نیز دهها حدیث دیگرى که مجال اشاره به آنها نیست .۱۵
براى آگاهى بیشتر ر.ک:
الف. مطهرى، مرتضى، امامت و رهبرى، (قم: صدرا)؛
ب. رهبرى امام على علیه السلام در قرآن (ترجمه المراجعات)؛
پ. تیجانى سماوى، آن گاه هدایت شدم؛
ت. امینى، ابراهیم، بررسى مسائل کلى امامت؛


-------------------
پی نوشت ها: ۱- براى توضیح بیشتر پیرامون دلالت این آیه, به تفسیر المیزان مراجعه کنید/ ۲- اشاره به آیه (۶) از سوره احزاب ((النبى ائولى بالموئمنین من ائنفسهم))/ ۳- براى اثبات قطعى بودن سند و دلالت این حدیث, رجوع کنید به عبقات الانوار و الغدیر/ ۴- ر.ک. غای² المرام, باب ۵۸, حدیث ۴, بنقل از فرائد حموینى/ ۵- سوره مائده, آیه ۶۷. براى توضیح بیشتر پیرامون دلالت این آیه, به تفسیر المیزان مراجعه کنید/ ۶- این موضوع را بزرگان اهل سنت از هفت نفر از اصحاب رسول خدا (ص) نقل کرده اند: زید بن ارقم, ابوسعید خدرى, ابن عباس, جابرین عبدالله انصارى, برائ بن عازب, ابوهریره و ابن مسعود. ر.ک: الغدیر: ج /۱ ۷- سوره شعرائ / آیه /۲۱۴ ۸- ر.ک: عبقات الانوار, الغدیر, المراجعات (مراجعه ۲۰)/ ۹- ر.ک.: سوره نسائ, آیه /۵۹ ۱۰- غای² المرام (ط قدیم) ص ۲۶۷, ج ۱۰, و اثبات الهدا²: ج ۳, ص ۱۲۳ و ینابیع المود²: ص /۴۹۴ ۱۱- ر.ک: غای² المرام (ط قدیم) ص ۲۶۵, ج /۳ ۱۲- این حدیث نیز از روایات متواتر است که بزرگان اهل سنت از جمله ترمذى و نسائى و صاحب مستدرک به طرق متعدد از رسول خدا (ص) نقل کرده اند/ ۱۳- ر.ک: مستدرک حاکم, ج ۳, ص /۱۵۱ ۱۴- ر.ک: مستدرک حاکم: ج ۳, ص ۱۳۴, و ص ۱۱۱, صواعق ابن حجر, ص ۱۰۳, مسند ابن حنبل, ج ۱, ص ۳۳۱, و ج ۴, ص ۴۳۸ و/// ۱۵- ر.ک: کمال الدین و تمام النعمه از مرحوم صدوق و بحارالانوار مجلسى/ آموزش عقاید, ج ۲, ص ۱۸۷ ـ ۱۸۲

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.