ضرورت تقلید ۱۳۹۱/۰۸/۲۵ - ۶۳۸ بازدید

در پاسخ به کسانی که می گویند: کجای قرآن نوشته باید تقلید کنیم؟ چه باید بگویم؟

برای وجوب یا جواز تقلید ادلة متعددی مطرح شده ، از جمله آنکه جواز تقلید بدیهی و فطری است و نیاز به دلیل ندارد، زیرا هر جاهلی به اقتضای فطرت خویش برای رفع جهل خود به عالم رجوع می کند (آخوند خراسانی ، ص 472). دلیل دیگر این است که سیرة عقلا بر حسب دریافت عقلایی خویش ، رجوع به متخصص در هر رشته است و از آنجا که شارع این سیره را منع نکرده ، مورد تأیید اوست و گرنه برای شناخت احکام و اطاعت از دستورهای دین راه دیگری معرفی می کرد (محمدتقی حکیم ، ص 622).
آیات و احادیث دلیل دیگر جواز تقلیدند، از جمله آیة 7 سورة انبیاء که سؤال کردن از عالمان و «اهل ذکر» را بر غیر عالمان لازم دانسته است اما گفته اند که این آیه در مورد اعتقادات است که تقلید در آن راه ندارد ( رجوع کنیدبه غروی تبریزی ، ج 1، ص 68). همچنین برخی آیة 122 سورة توبه را، که بر وجوب سفر برای تفقّه در امر دین دلالت دارد، دلیل جواز تقلید از فقها دانسته اند که معروف به آیه نفر است: ...فَلَو لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَة مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِى الدّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إذا رَجَعُوا إلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ; چرا از هر گروهى از آنان ـ مؤمنان ـ طایفه اى کوچ نمى کنند تا در دین آگاهى یابند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود آنها را بیم دهند، شاید بترسند و خوددارى کنند.
انذار ـ بیم دادن ـ از وظایف و شؤون مجتهد است نه راوى. یعنى کسى قادر بر انذار مى باشد که احکام الهى را از روى علم و یقین بداند و قادر بر تمییز واجب از مستحب باشد.
این آیه بر وجوب حذر دلالت دارد.
برخى از علماى اهل سنت ـ بجز اهل حدیث ـ در ذیل این آیه فرموده اند: «أَوجَبَ اللهُ قَبولَ إِنْذاراتِهِم وَ ذلکَ تَقْلیدٌ لَهُم; خداوند پذیرش سخنان و انذار فقها را بر مردم واجب نموده است و این همان تقلید است.
 احادیثی که گاه فقهای امامی برای جواز تقلید به آنها استناد کرده اند، چند دسته اند:
1) حدیثی که واژة تقلید یا مشتقات آن را در بر دارد ( رجوع کنیدبه حرّعاملی ، ج 27، ص 131) اما سند این حدیث ، که در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام آمده معتبر شمرده نشده است (غروی تبریزی ، ج 1، ص 184).
2) احادیثی که در آنها امامان علیهم السلام شیعیان را به راویان حدیث ارجاع داده اند، مانند توقیع امام عصر علیه السلام ( رجوع کنیدبه حرّ عاملی ، ج 27، ص 140).
3) احادیثی که طبق آنها امامان به اشخاص معیّنی ، با ذکر نام ، ارجاع داده اند ( رجوع کنیدبه همان ، ج 27، ص 142، 144ـ146، 148).
4) احادیثی که در آنها ائمه علیهم السلام یاران خود را به فتوا دادن برای مردم ترغیب یا فتوای آنها را تأیید کرده اند ( رجوع کنیدبه همان ، ج 27، ص 148ـ149).
5) احادیثی که از فتوا دادن بدون علم یا فتوا دادن بر پایة روشهایی مانند رأی و قیاس نهی کرده است ( رجوع کنیدبه همان ، ج 27، ص 20ـ31، 35ـ62) که مفهوم (در اصطلاح : مفهوم مخالف ) آنها، جواز فتوا دادن بر اساس دلیل معتبر شرعی است (آخوند خراسانی ، ص 473).
6) احادیثی که متضمن تقریر امامان علیهم السلام مبنی بر جواز تقلید از کسانی است که بر طبق ضوابط شرعی فتوا می دهند ( رجوع کنیدبه حرّعاملی ، ج 2، ص 384ـ386).
از مجموع این احادیث به آسانی می توان به جواز تقلید از مجتهدان پی برد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.