ضرورت حکومت-دین و حکومت-حکومت در اسلام ۱۳۸۶/۰۷/۰۸ - ۳۲۶ بازدید

دلایل ضرورت تشکیل حکومت دینی چیست؟

اصل «ضرورت حکومت دینى» مورد اتفاق قاطبه مسلمانان - اعم از شیعه و سنى - است. اهل تسنن نیز مانند شیعه، براین مسأله اتفاق دارند که:
الف. دین اسلام، صرفاً مشتمل بر احکام فردى و عبادى (به معناى اخص) نیست؛ بلکه داراى قوانینى مربوط به همه اَبعاد حیات فردى و اجتماعى - اعم از سیاسى، نظامى، قضایى و اقتصادى - است.
ب. همگى اتفاق دارند که احکام الهى، منحصر به زمان خاصى؛ مانند زمان رسول اللَّه(ص) و یا حضور ائمه اهل بیت(ع) نیست. بر این مسأله کتاب و سنت، در سطح وسیع دلالت دارد؛ چنان که در روایت مورد قبول شیعه و سنى آمده است: «حلال محمد حلالٌ ابداً الى یوم القیامة و حرامه حرامٌ ابداً الى یوم القیامة ...»؛ کافى، ج ۱، ص ۵۸، ح ۹. یعنى، همه این احکام تا ابد باقى و اجراى آنها لازم است.
ج. بر همگان روشن است، اجراى احکام سیاسى و اجتماعى دین، جز از راه حکومت دینى مقدور نیست.
بنابراین در اصل لزوم وجود حکومت دینى و عدم امکان جدایى دین از سیاست، میان غالب فقیهان و عالمان شیعه و سنى، اختلافى نیست و اگر اختلافى هست، در چگونگى آن است.
آنچه در میان اهل تسنن رخ نمود، جدایى عملى (نه اعتقادى) دین از سیاست بود. این مسأله، ناشى از دو نکته است:
یکم. انکار نصب امام از سوى خدا و پیامبر براى دوران پس از رحلت پیامبر اسلام(ص)؛ این مسأله از مهم ترین موارد اختلاف بین مکتب اهل بیت(ع) و اندیشه خلافت است.
دوّم. قرار گرفتن کسانى در مسند حکومت که فاقد شرایط تعیین شده در اسلام براى زمامدارى بودند؛ یعنى، نه آشنایى کافى با معیارها و هنجارهاى اسلامى داشتند و نه التزام و پاى بندى و سلوک دینى.
«ویلیام گوئیس» مى نویسد: «در عمل اغلب قدرت سیاسى، غصب مى شد و نوعى جدایى غیر رسمى بین قدرت معنوى و قدرت مادى برقرار بود و حتى غالباً این دو با هم درگیر بودند. اما از نظر اعتقادى، حتى حاکمانى که قوانین شرع را زیر پا مى نهادند، عمومیت و حاکمیت دین فراگیر را در همه مسائل قبول داشتند». زبان سیاسى اسلام، ترجمه غلام رضا بهروزلک ، مجله علوم سیاسى، ش ۱۱؛ به نقل از: مصباح یزدى، محمدتقى، فلسفه سیاست، ص ۱۰۰ (چاپ نشده).
فقیهان شیعه به طور عموم، «حکومت صالح دینى» را امرى لازم و ضرورى دانسته اند و در میان آنان در این مسأله اختلاف چندانى نیست. دلایلى که آنان در این باره ذکر کرده اند، متعدد و متنوع است.
به عبارت دیگر دلایلى که ضرورت حکومت دینى در عصر ظهور را ثابت مى کند، بر لزوم آن در زمان غیبت معصوم(ع) نیز گواهى مى دهد و نیز آنچه در امتیازات حکومت دینى بیان شده، بر لزوم یا لااقل ترجیح عقلى آن دلالت مى کند. افزون بر آن دلیل هاى نقلى بسیارى، لزوم حکومت صالح دینى را ثابت مى کند. این دلایل چند دسته است:

دسته نخست.

بعضى از آنها، دلایل نقلىِ قطعى، مانند آیات قرآن است که ولایت، قانون گذارى و حکم رانى را از آنِ خدا مى داند و هر قانون، حکومت و فرمانروایى را - که مطابق با قانون الهى و در طول ولایت الهى نباشد - منفى و مردود مى شمارد. برخى از این دلایل، آیات زیر است:
یکم. آیاتى که حق حکومت، قانون گذارى، داورى و حکم رانى را منحصر به خدا مى داند؛ از جمله:
۱. (إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفاصِلِینَ)؛ انعام (۶)، آیه ۵۷. «حکم و داورى سزاوار نیست جز براى خدا؛ او حقیقت را بیان مى کند و بهترین فیصل دهندگان است».
۲. (أَلا لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ)؛ همان، آیه ۶۲. «بدانید که حکم و داورى، مخصوص او است و او سریع ترین حسابگران است».
۳. (إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ)؛ یوسف (۱۲)، آیه ۴۰. «حکم نیست مگر از آن خداى، دستور داد که جز او را نپرستید؛ این همان دین استوار است، ولى بیشتر مردم نمى دانند».
۴. (إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ)؛ همان، آیه ۶۷. «حکم و فرمان، تنها از آن خدا است؛ بر او توکل کرده ام و همه متوکلان باید بر او توکل کنند».
۵. (وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولى وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ)؛ قصص (۲۸)، آیه ۷۰. «و او خدایى است که معبودى جز او نیست؛ ستایش براى او است در این جهان و در جهان دیگر. حاکمیت [نیز] از آن او است و همه شما به سوى او بازگردانده مى شوید».
۶. (وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَىْ ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ)؛ همان، آیه ۸۸. «معبود دیگرى را با خدا مخوان که هیچ معبودى جز او نیست؛ همه چیز جز ذات [پاک ] او فانى مى شود؛ حاکمیت تنها از آن او است و همه به سوى او بازگردانده مى شوید».
دوّم. آیاتى که رهبرى و امامت را پیمانى الهى به حساب مى آورد؛ از جمله:
(وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّى جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِى قالَ لا یَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِینَ)؛ بقره (۲)، آیه ۱۲۴.
«[به خاطر آورید] هنگامى که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده این آزمایش ها برآمد؛ خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم؛ ابراهیم عرض کرد: از دودمان من [نیز امامانى قرار بده ]، خداوند فرمود: پیمان من، به ستمکاران نمى رسد [و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقام اند]».
سوّم. آیاتى که حکم و قانون الهى را برترین مى شمرد؛ از جمله:
۱. (وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ)؛ مائده (۵)، آیه ۵۰.
«و براى مردمى که یقین دارند، حکم چه کسى از خدا بهتر است؟»
۲. (أَلَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمِینَ)؛ تین (۹۵)، آیه ۸. «آیا خداوند بهترین حکم کنندگان نیست؟!»
۳. (وَ إِنْ کانَ طائِفَةٌ مِنْکُمْ آمَنُوا بِالَّذِى أُرْسِلْتُ بِهِ وَ طائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتّى یَحْکُمَ اللَّهُ بَیْنَنا وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ)؛ اعراف (۷)، آیه ۸۷.
«و اگر گروهى از شما به آنچه من بدان فرستاده شده ام ایمان آورده و گروه دیگر ایمان نیاورده اند، صبر کنید تا خدا میان ما داورى کند [که ] او بهترین داوران است».
۴. (وَ اتَّبِعْ ما یُوحى إِلَیْکَ وَ اصْبِرْ حَتّى یَحْکُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ)؛ یونس (۱۰)، آیه ۱۰۹. «و از آنچه بر تو وحى مى شود پیروى کن و شکیبا باش تا خدا داورى کند، و او بهترین داوران است».
چهارم. آیاتى که مرجع داورى در اختلافات را خداوند قرار مى دهد؛ از جمله:
۱. (إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِى بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ)؛ نمل (۲۷)، آیه ۷۸. «در حقیقت، پروردگار تو طبق حکم خود، میان آنان داورى مى کند، و او است شکست ناپذیر دانا».
۲. (وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَىْ ءٍ فَحُکْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبِّى عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ)؛ شورى (۴۲)، آیه ۱۰. «و درباره هر چیزى [که ]اختلاف پیدا کردید، داوریش با خدا است. چنین خدایى پروردگار من است؛ بر او توکل کردم و به سوى او بازمى گردم».
۳. (أَ فَغَیْرَ اللَّهِ أَبْتَغِى حَکَماً وَ هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتابَ مُفَصَّلاً وَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ)؛ انعام (۶)، آیه ۱۱۴. «پس آیا داورى جز خدا جویم؟ با اینکه او است که این کتاب را به تفصیل به سوى شما نازل کرده است. و کسانى که کتاب [آسمانى ]بدیشان داده ایم، مى دانند که آن از جانب پروردگارت به حق فرو فرستاده شده است. پس تو از تردیدکنندگان مباش».
پنجم. آیاتى که هرگونه حکم و داورى نامبتنى بر قوانین الهى را کفر و فسق و ظلم معرفى مى کند:
۱. (وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ)؛ مائده (۵)، آیه ۴۴. «کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده، داورى نکرده اند، آنان خود کافرانند».
۲. (وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ)؛ همان، آیه ۴۵. «کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده، داورى نکرده اند، آنان خود ستمگرانند».
۳. (وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ)؛ همان، آیه ۴۷. «کسانى که به آنچه خدا نازل کرده، حکم نکنند، آنان خود فاسقانند».
ششم. آیاتى که تحاکم، پیروى و پذیرش سلطه گروه هاى زیر را به دلالت مطابقى یا التزامى نفى مى کند:

الف. طاغوت:


۱. (یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ)؛ نساء (۴)، آیه ۶۰. «بر آنند که داورى نزد طاغوت برند در حالى که امر شده اند که به آن کفر ورزند».
۲. (اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ)؛ بقره (۲)، آیه ۲۵۷. «خداوند، ولىّ و سرپرست کسانى است که ایمان آورده اند؛ آنها را از ظلمت ها، به سوى نور بیرون مى برد. [اما] کسانى که کافر شدند، اولیاى آنان طاغوت هستند؛ که آنها را از نور، به سوى ظلمت ها بیرون مى برند؛ آنان اهل آتش اند و همیشه در آن خواهند ماند».

ب. کافران:


۱. (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ کافِرِینَ)؛ آل عمران (۳)، آیه ۱۰۰. «اى کسانى که ایمان آورده اید! اگر از گروهى از اهل کتاب اطاعت کنید، شما را پس از ایمان، به کفر بازمى گردانند».
۲. (وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً)؛ نساء (۴)، آیه ۱۴۱. «و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان سلطه و چیرگى نداده است».
۳. (لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِى شَىْ ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ)؛ آل عمران (۳)، آیه ۲۸. «افراد باایمان نباید به جاى مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند؛ و هر کس چنین کند، هیچ رابطه اى با خدا ندارد [و پیوند او به کلى از خدا گسسته مى شود]؛ مگر اینکه از آنان بپرهیزید [و به جهت هدف هاى مهم ترى تقیه کنید ]خداوند شما را از [نافرمانى ] خود، برحذر مى دارد؛ و بازگشت [شما] به سوى خدا است».
۴. (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ)؛ مائده (۵)، آیه ۵۱؛ و ... . «اى کسانى که ایمان آورده اید! یهود و نصارا را ولىّ [و دوست و تکیه گاه خود ]انتخاب نکنید! آنان اولیاى یکدیگرند؛ و کسانى که از شما با آنان دوستى کنند، از آنان هستند. خداوند، جمعیت ستمکار را هدایت نمى کند».

ج. فاسقان:


(أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ)؛ سجده (۳۲)، آیه ۱۸. «آیا کسى که با ایمان باشد، همچون کسى است که فاسق است؟! نه، هرگز این دو برابر نیستند».

د. ظالمان:


(وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لاتُنْصَرُونَ)؛ همان، آیه ۱۱۳. «و بر ظالمان تکیه نکنید، که موجب مى شود آتش شما را فرا گیرد؛ و در آن حال، هیچ ولى و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت و یارى نمى شوید!»

ه - و. گنهکاران و ناسپاسان:


(فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ اثِماً أَوْ کَفُوراً)؛ انسان (۷۶)، آیه ۲۴. «در حکم پروردگارت شکیبایى کن و گناهکاران و ناسپاسان ایشان را پیروى مکن».

ز. نابخردان:


(وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتِى جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً)؛ نساء (۴)، آیه ۵. «اموال خود را، که خداوند وسیله قوام زندگى شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید».

ح - ط. اسراف پیشگان و فسادگران:


(وَ لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ)؛ شعراء (۲۶)، آیه ۱۵۱ و ۱۵۲. «و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید! همان ها که در زمین فساد مى کنند و اصلاح نمى کنند».

ى - ک. غافلان و هواپرستان:


(وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً)؛ کهف (۱۸)، آیه ۲۸. «و از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساخته ایم و از هوس خود پیروى کرده و [اساس ]کارش بر زیاده روى است، اطاعت مکن».

ل. کسانى که عمل زشت خود را نیکو مى پندارند:


(أَفَمَنْ کانَ عَلى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ)؛ محمد (۴۷)، آیه ۱۴.
«آیا کسى که بر حجتى از جانب پروردگار خویش است، چون کسى است که بدى کردارش براى او زیبا جلوه داده شده و هوس هاى خود را پیروى کرده اند؟»

م. جاهلان:


(قُلْ هَلْ یَسْتَوِى الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ)؛ زمر (۳۹)، آیه ۹. «آیا کسانى که مى دانند با کسانى که نمى دانند، یکسانند؟! تنها خردمندان متذکر مى شوند».
هفتم. آیاتى که به حکمرانى و داورى بر اساس احکام الهى حکم مى کند، مانند:
(فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَکَ مِنَ الْحَقِّ)؛ مائده (۵)، آیه ۱۱۶. «برایشان بر اساس آنچه خدا نازل کرده، حکم بران و در برابر آنچه از حق بر تو نازل گشته، از خواسته هاى آنان پیروى مکن».
هشتم. آیاتى که هرگونه ولایت پذیرى غیر الهى را نفى مى کند:
(اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ)؛ اعراف (۷)، آیه ۳. «از چیزى که از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده، پیروى کنید و از اولیا و سرپرستان دیگر جز او، پیروى نکنید، اما کمتر متذکر مى شوید!»

دسته دو.

بعضى از دلایل، آیاتى است که نص خاصى در رهبرى پیامبر(ص) و یا برخى از دیگر اولیاى دین است، از جمله:
۱. (قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ ... )؛ نور (۲۴)، آیه ۵۴. «بگو از خدا و از پیامبر فرمان برید ... »
۲. (وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)؛ همان، آیه ۵۶. «و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از پیامبر فرمان برید تا مورد رحمت قرار گیرید». از این قبیل است آیات دیگرى چون: محمد، آیه ۳۳؛ تغابن، آیه ۱۲؛ انفال، آیه ۲۰.

دسته سه.

آیاتى که حق مخالفت با حکم و داورى خدا و پیامبر را سلب مى کند؛ از جمله:
۱. (إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛ همان، آیه ۵۱. «سخن مؤمنان، هنگامى که به سوى خدا و رسولش دعوت شوند تا میان آنان داورى کند؛ تنها این است که مى گویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم» و اینها همان رستگاران واقعى اند».
۲. (قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ ما حُمِّلْتُمْ)؛ همان، آیه ۵۴. «بگو: خدا را اطاعت کنید، و از پیامبرش فرمان برید و اگر سرپیچى نمایید، پیامبر مسؤول اعمال خویش است و شما مسؤول اعمال خود».
۳. (وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)؛ همان، آیه ۵۶.«و نماز را برپا دارید، و زکات را بدهید، و رسول [خدا ]را اطاعت کنید تا مشمول رحمت [او ]شوید».
۴. (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ)؛ محمد (۴۷)، آیه ۳۳. «اى کسانى که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول [خدا] را و اعمال خود را باطل نسازید».
۵. (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ)؛ انفال (۸)، آیه ۲۰. «اى کسانى که ایمان آورده اید! خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و سرپیچى ننمایید در حالى که [سخنان او را] مى شنوید».
۶. (وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً)؛ احزاب (۳۳)، آیه ۳۶. «و هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد که چون خدا و فرستاده اش به کارى فرمان دهند، براى آنان در کارشان اختیارى باشد؛ و هرکس خدا و فرستاده اش را نافرمانى کند، قطعاً دچار گمراهى آشکارى گردیده است».

دسته چهار.

بعضى از دلایل، آیات و روایاتى است که اوصاف و شرایط کارگزاران و وظایف آنان را بیان مى کند. وظایف ذکر شده در آنها، تنها با حکومت دینى و حاکمیت سیاستمداران دین باور، دین شناس و معتقد به اجراى احکام الهى، سازگار است. این آیات - به دلالت مطابقى و یا التزامى - شرایط زیر را براى رهبر لازم یا مفید مى داند:

۱. قدرت و توانایى


قرآن مجید درباره فلسفه اعطاى فرمانروایى به طالوت مى فرماید: (إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ)؛ بقره (۲)، آیه ۲۴۷. «خدا او را بر شما برترى بخشیده و در دانش و نیرو فزونى بخشیده است. خداوند پادشاهى خود را به هر که خواهد مى دهد، و خداوند گشایش گر و دانا است».

۲. امانت دارى و تعهد


حضرت یوسف براى پذیرش خزانه دارى - که مسؤولیتى حکومتى است - خود را با وصف دانا و امین بودن معرفى کرد: (قالَ اجْعَلْنِى عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّى حَفِیظٌ عَلِیمٌ)؛ یوسف (۱۲)، آیه ۵۵. «مرا بر خزانه هاى این سرزمین بگمار که من نگاهبان (امین) و دانایم».

۳. علم


بر این مسأله آیات ذکر شده بالا دلالت دارند.

۴. عدالت پیشگى


قرآن مجید در این باره به نحو استفهام انکارى مى فرماید: ( ... هَلْ یَسْتَوِى هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ)؛ نحل (۱۶)، آیه ۷۶. «... آیا آنکه به عدالت فرمان مى دهد و بر صراط مستقیم قرار دارد و او [غیرعادل و هدایت نایافته ]برابرند؟»؛ یعنى، هرگز چنین نیست و لاجرم پیروى از غیرعادل و کژروان جایز نیست.

۵. بودن در صراط مستقیم


بر این مطلب آیه پیشین گواهى مى دهد.

۶. بصیرت و پیروى از وحى


(قُلْ هَلْ یَسْتَوِى الْأَعْمى وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ)؛ انعام (۶)، آیه ۵۰. «بگو: آیا نابینا و بینا مساوى اند؟! پس چرا نمى اندیشید؟!»

۷. هدایت یافتگى و هدایت گرى


(أَ فَمَنْ یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّى إِلاَّ أَنْ یُهْدى فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ)؛ یونس (۱۰)، آیه ۳۵. «آیا کسى که هدایت به سوى حق مى کند، براى پیروى شایسته تر است، یا آن کس که خود هدایت نمى شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه مى شود، چگونه داورى مى کنید؟!»

۸. ایمان


(أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ)؛ سجده (۳۲)، آیه ۱۸. «آیا آنکه ایمان آورده است همچون کسى است که فاسق است؟! نه، هرگز این دو برابر نیستند».
این آیه داراى استفهام انکارى است و با نفى یکسان انگارى، اولویت انسان مؤمن را در جهات مختلف - از جمله در مسأله زمامدارى - تثبیت مى کند.

دسته پنج.

بخش دیگر از دلایل، وجود احکام اجتماعى اسلام است که اجراى آنها، بدون تأسیس حکومت دینى ممکن نیست. این بخش از احکام بسیار گسترده و چندین برابر احکام عبادى فردى است. براى آگاهى بیشتر ر. ک: سبحانى، جعفر، معالم الحکومة الاسلامیة.
ج. بخش دیگرى از دلایل سیره عملى معصومان(ع) در تشکیل حکومت دینى در زمان بسط ید است. قدردان قراملکى، محمدحسن، تقابل مشى ائمه با سکولاریسم، مجله معرفت، ش ۱۹.

در پایان گفتنى است: عالمان دینى براى لزوم و ضرورت حکومت دینى، به ادله اربعه (کتاب، سنت، اجماع و عقل) استناد کرده اند.
با توجه به آنچه گذشت، ضرورت وجود حکومت دینى در جامعه اسلامى، مورد اتفاق مسلمانان شیعه و سنى است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.