ضرورت خودشناسی ۱۳۹۸/۱۲/۰۴ - ۴۴ بازدید

چرادرتمامی مکاتب اخلاقی مسیله خودی ازمهم ترین مسایل است؟

دوست گرامی، دلیل توجه ویژه در مکتب اخلاق اسلامی به (خود، خودشناسی) این است که ؛ اولین گام در راه خودسازی و تهذیب نفس، خودشناسی است. تا انسان از شناخت صفات و ملکات خود غافل باشد نمی تواند به اصلاح خود بپردازد. آشنایی با صفات و استعدادها و علاقه ها و گرایش های خودآگاه و ناخودآگاه زمینه ساز قدم برداشتن در جاده سازندگی روحی و معنوی است.چگونه امکان دارد انسان به تعالی معنوی و کمال نفسانی برسد و عیب های درونی خود را اصلاح کند و زشتی های باطنی را از چهره زیبای جان بزداید در حالی که شناخت درستی از خود ندارد؟آیا بیمار تا متوجه بیماری خود نگردد در پی طبیب و درمان بر می آید؟آیا مسافری که گمگشته کوه و بیابان است بدون آگاهی از گمراهی خود، از دلیل و راهنما نشان می گیرد؟آیا انسان بی خبر از هجوم و شبیخون دشمن، هرگز در صدد دفاع از خود بر می آید؟بدون شک پاسخ همه این پرسش ها منفی است, همان گونه آن کس که خود را نشناسد و از کاستی ها و عیب ها و آلودگی ها و نیز از سرمایه ها و نیروها و استعدادهای خود آگاه نباشد، به دنبال تهذیب نفس و بهره گیری از انفاس مسیحایی طبیبان روحانی نخواهد رفت.رابطه میان خودشناسی و تهذیب نفس را از چند جهت می توان مورد بررسی قرار داد:انسان با شناخت خود، مقام وجایگاه واقعی اش را در جهان آفرینش در می یابد و به کرامت و عظمت نفس خود پی می برد و خود را پرتوی از عالم ملکوت و نفحه ای از نفحات ربانی می یابد و پی می برد که این گوهر گرانبها را نباید به بهای ناچیز فروخت و به آسانی چوب حراج بر آن زد. تنها کسانی خود را آلوده رذایل نفسانی می کنند و گوهر پاک روح انسانی را به فساد و آلودگی می کشند که از عظمت آن بی خبرند. امیر مؤمنان (علیه السلام) قدر و قیمت این گوهر ارزنده را چنین بیان می کند: «إنَّهُ لَیسَ لِأنفُسِهِم ثَمَنٌ إلّا الجَنَّة, فَلَا تَتَّبِعُوهَا إلَّا بِهَا؛ جان های شما بهایی جز بهشت ندارد، پس آن را به کمتر از بهشت نفروشید.»/. دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، حکمت ۴۵۶.
انسان با شناخت خویشتن به خطرات خواهش های افسار گسیخته و نامعقول نفس و ناسازگاری و تضاد آن با سعادت خویش پی می برد و برای رویارویی با آن آماده می شود. اگر چنین شناختی نباشد هجوم بی امان تمایلات سرکش انسان را غافلگیر کرده و توان مقابله و چاره اندیشی را از انسان سلب می کند و ضربات سنگینی از این ناحیه بر روح و شخصیت انسان وارد می شود.شناخت نفس راه پی بردن به استعدادهای گوناگونی است که برای پیمودن راه پرفراز و نشیب پیشرفت و تعالی و کمال در وجود انسان قرار داده شده است. پس از این آگاهی انسان تشویق و ترغیب می شود که برای پرورش و شکوفایی این استعدادها بکوشد؛ گنج های گران بهای درونش را استخراج کند و گوهر خود را هویدا سازد. آن کس که با خویش بیگانه و ناآشنا است همچون ثروتمندی است که در گوشه گوشه خانه اش، گنج های باارزشی نهان است ولی چون از آن بی خبر است ممکن است از گرسنگی و تهی دستی بمیرد، در حالی که در زیر پایش گوهرهای نفیسی است که نه تنها جان او بلکه جان هزاران نفر دیگر را نجات می دهد.هر یک از رذایل اخلاقی و نفسانی، ریشه یا ریشه هایی در عمق جان انسان دارد؛ با خودشناسی این ریشه ها شناخته می شود و درمان این امراض روحی امکان پذیر و آسان می گردد و به این ترتیب زمینه و بستر مناسبی برای تهذیب نفس فراهم می گردد.از همه مهم تر این که خودشناسی بهترین و کوتاه ترین راه خداشناسی است و شناخت خداوند و آشنایی با صفات جلال و جمال حق، قوی ترین عامل برای زدودن زشتی ها و پستی ها از صحنه جان و آراسته شدن به کمالات نفسانی و اخلاق الهی است. انسان در اثر چنین شناختی احساس شرافت و کرامت می کند و به قداست و ارزش وجودی خود پی می برد و زیبایی های اخلاقی و فضیلت ها در نزدش معنا می یابد. در این صورت است که از یأس و ناامیدی و پوچ پنداری و بیهودگی و روزمرگی می رهد و تصویری زیبا و دلچسب و جهت دار از زندگی در روح و ذهنش نقش می بندد.به دلیل اهمیت فراوان خودشناسی، در آثار و منابع اسلامی، بر آن تأکید ویژه ای شده است، با این که قرآن کریم همه عالم هستی را سراسر نشانه ها و آیات الهی می داند و همه حوادث و پدیده های آن را راه شناخت پرودگار عالمیان می شمارد؛ ولی توجه ویژه ای به خودشناسی دارد و برای/ . ر.ک: آیت الله مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، چاپ اول، ۱۳۷۷، ج ۱، ص ۳۲۲. نفس انسان حساب خاصی باز کرده است: «وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ[؛ در خودتان نیز آیاتی است، آیا نمی نگرید؟»نظر به نقش محوری خودشناسی و شناخت آیات درونی در شناخت خداوند است که قرآن مجید، فراموش کردن خداوند را مستلزم فراموش کردن و از یاد بردن نفس می داند و این را عقوبت و جزای غفلت از خدا می داند: «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ؛ مانند آنانی نباشید که خداوند را از یاد بردند، خدا هم خودشان را از یادشان برد.»در روایات معصومین(علیهم السلام) نیز تعبیرات جالبی و شگفتی در این زمینه وجود دارد:پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خودشناسی را راه خدا شناسی دانسته اند: «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه».«مَعرفة النَّفسِ أنفَعُ المَعَارف؛ خودشناسی سودمندتین شناخت هاست.»«غَایة المَعرفَة إنَّ یَعرف المَرء نَفسَة؛ نهایت معرفت این است که انسان خود را بشناسد.»«کُلَّما زَادَ علم الرَجُل عِنَایتة بِنَفسه وَ بَذل فِی رِیاضَتِها و صَلاحهَا جَهده؛(همان-۱) هر چه بر آگاهی انسان افزوده شود، توجه و اهتمامش به خود بیشتر می شود و در راه تربیت و سازندگی خود بیشتر می کوشد.»«عَجَبتُ لِمَن نیشد ضَالَّتَه و قَد أَضَلَّ نَفسَه فَلا یَطلَبُها؛ در شگفتم از کسی که گمشده اش را می جوید ولی خود را گم کرده و آن را نمی جوید.»احادیث فراوان دیگری در این باره که همگی از امیرمؤمنان(علیه السلام) نقل شده در کتاب ارزشمند «غرر الحکم و درر الکلم»توسط مرحوم «آمدی» جمع آوری شده است./ ذاریات، آیه ۲۱. . حشر، آیه ۱۹. . محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۲، ج ۶، بخش معرفت نفس، ص ۱۳۹؛ و علامه طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، مؤسسه الأعلمی، بیروت: ج ۶، ص ۱۷۰، ذیل آیه ۱۰۵ سوره مائده. . /
***خودشناسی مقدمه خداشناسی:
دوست محترم؛ همان گونه که می دانید در روایات اسلامی خود شناسی مقدمه خدا شناسی و نافع ترین شناختها معرفی شده است . برای توضیح رابطه این دو، به مطالبی اشاره می شود. خدا شناسی دارای دو مرحله است، نظری و عملی. معرفت نفس علاوه بر اینکه مقدمه و راه خدا شناسی نظری است، طریق وصول به حق تعالی و خدا شناسی عملی نیز می باشد.قرآن مجید با صراحت مى گوید: «ما آیات آفاقى و انفسى (عجائب آفرینش خداوند در جهان بزرگ و در درون وجود انسان) را به آنها نشان مى دهیم تا آشکار گردد که او حق است.» (سنریهم آیاتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى یتبین لهم انه الحق) (سوره فصلت، آیه ۵۳)در جاى دیگر مى فرماید: در درون وجود شما آیات خداست، آیا نمى بینید؟ (و فى انفسکم افلا تبصرون) (سوره ذاریات، آیه ۲۱)نیاز ذاتی انسان به خداوند، عامل شناخت و گرایش به اودر تفسیر المیزان مى خوانیم: «انسان هر قدر متکبر باشد، و فراهم بودن اسباب زندگى او را به غرور وا دارد، نمى تواند این حقیقت را انکار کند که مالک وجود خویش نیست، و استقلالى در تدبیر خویشتن ندارد، چه این که اگر مالک خویشتن بود، خود را از مرگ و سایر آلام و مصائب زندگى باز مى داشت، و اگر مستقل به تدبیر خویش بود، هرگز نیاز به خضوع در مقابل عالم اسباب نداشت ... بنابراین، نیاز ذاتى انسان به پروردگار و مالک مدبر، جزء حقیقت وجود اوست، و فقر و نیاز بر پیشانى جانش نوشته شده، این حقیقتى است که هر کس از کمترین شعور انسانى برخوردار باشد به آن اعتراف مى کند، و تفاوتى میان عالم و جاهل و صغیر و کبیر، در این مساله نیست! «بنابراین، انسان در هر مرحله اى از انسانیت باشد، به روشنى مى بیند که مالک و مدبر و پروردگارى دارد، چگونه نبیند در حالى که نیاز ذاتى خود را به روشنى مى بیند. «لذا بعضى گفته اند که آیه اشاره به حقیقتى مى کند که انسان در زندگى دنیا آن را در مى یابد که در همه چیز از شؤون حیات خود، نیازمند است - نیازمند به بیرون وجود خود - پس معنى آیه شریفه این است که ما انسانها را به نیاز و احتیاجشان آگاه ساختیم و آنها به ربوبیت ما اعتراف کردند.» ( تفسیر المیزان جلد ۸،صفحه ۳۰۷. ذیل آیه مورد بحث با تلخیص).به این ترتیب ثابت مى شود که شناخت حقیقت نفس انسان با صفات و ویژگیهایش، سبب معرفة الله و شناخت خداست. حدیث معروف «من عرف نفسه عرف ربه; هرکس خود را بشناسد پروردگارش را خواهد شناخت.» نیز ناظر به همین است. این حدیث گاهى به صورت بالا، و گاه به صورت من عرف نفسه فقد عرف ربه، گاه از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و گاه از امیرمؤمنان على علیه السلام و گاه از صحف ادریس، نقل شده است. در بحارالانوار از کتاب ادریس پیامبر علیه السلام در صحیفه چهارم که صحیفه معرفت است چنین نقل شده: «من عرف الخلق عرف الخالق، و من عرف الرزق عرف الرازق، و من عرف نفسه عرف ربه; کسى که مخلوق را بشناسد خالق را مى شناسد، و کسى که رزق را بشناسد رازق را مى شناسد، و کسى که خود را بشناسد پروردگارش را مى شناسد.(بحار الانوار، جلد ۹۲، صفحه ۴۵۶ - در جلد ۵۸ بحار، صفحه ۹۹، و جلد۶۶، صفحه ۲۹۳، این حدیث به عنوان کلام معصوم علیه السلام و در جلد ۲، صفحه ۳۲ از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است). علامه طباطبایى در تفسیر المیزان بعد از ذکر این حدیث شریف مى فرماید: «شیعه و سنى این حدیث را از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله نقل کرده اند و این یک حدیث مشهور است. (تفسیر المیزان، جلد۶، صفحه ۱۶۹ بحث روانى ذیل آیه ۱۰۵، سوره مائده)تفسیرهاى هفتگانه حدیث (من عرف نفسه). براى این حدیث شریف، تفسیرهاى گوناگونى گفته شده است. این تفسیر ها می تواند در این زمینه راه گشا باشد. ۱- این حدیث در حقیقت اشاره به «برهان نظم » است، یعنى هرکس شگفتیهاى ساختمان روح و جسم خود را بداند و به اسرار و نظامات پیچیده و حیرت انگیز این اعجوبه خلقت پى برد، راهى به خدا به روى او گشوده مى شود; زیرا این نظم عجیب و آفرینش شگفت انگیز نمى تواند از غیر مبدا عالم و قادرى، سرچشمه گرفته باشد. بنابراین، شناختن خویشتن سبب معرفة الله است. ۲- ممکن است این حدیث اشاره به «برهان وجوب و امکان » باشد، چرا که اگر انسان دقت در وجود خویش کند مى بیند وجودى است از هر نظر وابسته و غیر مستقل، علم و قدرت و توانایى و هوشیارى و سلامت و بالاخره تمام هستى او با شاخ و برگهایش، وجودى است غیر مستقل و نیازمند که بدون اتکا به یک وجود مستقل و بى نیاز، یک لحظه امکان ادامه بقاء او نیست. او به اصطلاح شبیه به معانى حرفیه است که در ضمن جمله به کار مى روند، و در واقع بدون وابستگى معانى اسمیه، مفهوم و معنى خود را بکلى از دست مى دهند; (مثلا، هنگامى که گفته مى شود: «من از خانه به سوى مسجد رفتم » واژه «از» و «تا» بدون تکیه بر «خانه » و «مسجد»، هیچ مفهومى ندارد. بنابراین، معانى اسمیه است که به معانى حرفیه مفهوم مى بخشد.) و به این ترتیب هر کس خود را با این ویژگى بشناسد خداى خود را خواهد شناخت، چرا که وجود وابسته بدون وجود مستقل غیر ممکن است. ۳- حدیث مى تواند اشاره به «برهان علت و معلول » باشد; براى این که انسان هرگاه در وجود خویش کمى دقت کند مى فهمد که روح و جسم او معلول علت دیگرى است که او را در آن زمان و مکان خاص به وجود آورده، هنگامى که به سراغ علت وجود خویش (فى المثل پدر و مادر) مى رود باز آنها را معلول علت دیگرى مى بیند، و هنگامى که سلسله این علت و معلول را پى گیرى مى کند، به اینجا مى رسد که آنها نمى توانند تا بى نهایت پیش بروند چرا که تسلسل لازم مى آید و بطلان تسلسل بر همه دانشمندان مسلم است. (راجع به تسلسل، براى توضیح بیشتر به کتاب پیام قرآن جلد دوم، صفحه ۶ مراجعه کنید)بنابراین، بایداین سلسله به جایى ختم شود که علت نخستین و به تعبیر دیگر علة العلل و واجب الوجوداست،هستى اش ازدرون ذاتش مى جوشد و در هستى خود محتاج دیگرى نیست. هنگامى که انسان خودش را بااین وصف بشناسد به خداى خویش پى مى برد. ۴- این حدیث مى تواند اشاره به «برهان فطرت » باشد، یعنى هرگاه انسان به زوایاى قلب خود و اعماق روح خود پى ببرد، نور الهى و توحید که در درون فطرت اوست، بر او آشکار مى شود، و از «معرفة النفس » به «معرفة الله » مى رسد، بى آن که نیازى به دلیل و استدلال داشته باشد. ۵- این حدیث مى تواند ناظر به «مساله صفات خدا» باشد، به این معنى که هرکس خویشتن را با صفات ویژه ممکنات و مخلوقات که در اوست بشناسد، به صفات پروردگار پى خواهد برد; از محدودیت خویش پى به نامحدود بودن حق تعالى مى برد; چرا که اگر او هم محدود باشد مخلوق است! و از فناى خویش پى به بقاى او مى برد، چه اگر او هم فانى مى شد مخلوق بود نه خالق، و همچنین از نیاز خویش پى به بى نیازى او، و از ضعف خویش پى به قدرت او مى برد. این همان است که امیرمؤمنان على علیه السلام در نخستین خطبه به آن اشاره کرده، مى فرماید: و کمال الاخلاص له نفى الصفات عنه لشهادة کل صفة انها غیر الموصوف و شهادة کل موصوف انه غیر الصفة; نهایت ایمان خالصانه به خداوند آن است که وى را از صفات ممکنات پیراسته بدانند، چرا که هر صفتى (از صفات مخلوقات) گواهى مى دهد که غیر از موصوف است و هر موصوفى شهادت مى دهد غیر از صفت است.» (نهج البلاغه، خطبه ۱)سپس مرحوم علامه مجلسى در باره حدیث من عرف نفسه فقد عرف ربه تفسیری را از بعضى از علما نقل مى کند که حاصل آن این است : «روح انسان یک موجود لطیف لاهوتى است در صفت ناسوتى (یعنى از جهان ماوراء طبیعت است که با صفات عالم طبیعت ظاهر گشته) و از ده طریق دلالت بر یگانگى و ربوبیت خداوند مى کند: ۱- از آنجا که روح مدبر بدن است مى دانیم که جهان هستى مدبرى دارد! ۲- از آنجا که یگانه است دلالت بر یگانگى خالق دارد! ۳- از آنجا که قدرت بر حرکت دادن تن دارد دلیل بر قدرت خداست! ۴- از آنجا که از بدن آگاه است دلیل بر آگاهى خداوند است! ۵- از آنجا که سلطه بر اعضاء دارد دلیل بر سلطه او بر مخلوقات است! ۶- از آنجا که قبل از بدن بوده و بعد از آن نیز خواهد بود دلیل بر ازلیت و ابدیت خداست! ۷- از آنجا که انسان از حقیقت نفس آگاه نیست دلیل بر این است که احاطه به کنه ذات خدا امکان ندارد! ۸- از آنجا که انسان محلى براى روح در بدن نمى شناسد دلیل بر این است که خدا محلى ندارد! ۹- از آنجا که روح را نمى توان لمس کرد دلیل بر این است که خداوند لمس کردنى نیست! ۱۰- و از آنجا که روح و نفس آدمى دیده نمى شود دلیل بر این است که خالق روح قابل رؤیت نیست!» ۱۱- از طریق شناخت عینیت و وحدت صفات انسانی با ذات انسان ، می توان به عینیت صفات با ذات الهی پی برد!۱۲- با شناخت علم حضوری نفس به خود ، علم حق تعالی به هستی نیز که علم حضوری است‘ قابل درک خواهد بود، زیرا که رابطه خداوند با جهان هستی، مانند رابطه روح انسان با بدن و اعضاء و جوارح او است. بدن مظهر روح انسانی است و جهان هستی مظهر ذات خداوندی.آرى! هرکس خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت، و خود شناسى راهى است به خدا شناسى و به یقین خداشناسى، مهمترین وسیله تهذیب اخلاق و پاکسازى روح و دل از آلودگیهاى اخلاقى است چرا که ذات پاکش منبع تمام کمالات و فضائل است و از اینجا روشن مى شود که یکى از مهمترین گامهاى سیر و سلوک و وصول به خداوند، خود شناسى است.
برای مطالعه کتاب های زیر مفیدند:۱- مقالات، استاد شجاعى (به خصوص جلد سوم)۲- صد کلمه در معرفت نفس، استاد حسن زاده آملى۳- انسان در عرف عرفان، استاد حسن زاده آملى۴- دروس معرفت نفس، استاد حسن زاده آملى

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.