ضرورت شناخت خدا ۱۳۹۱/۱۰/۲۹ - ۶۸ بازدید

ضرورت شناخت خدا :
چرا باید به مباحث خدا شناسی روی آوریم و در این باره تحقیق کنیم ؟ اهمیت شناخت خدا در چیست ؟ چه ضرورتی ما را به تفکر در مبدا هستی بخش عالم وا می دارد ؟
در پاسخ به پرسشهای بالا باید گفت که عوامل زیر ما را به مطالعه در باره مبدا هستی وا می دارد
ضرورت شناخت خدا :
چرا باید به مباحث خدا شناسی روی آوریم و در این باره تحقیق کنیم ؟ اهمیت شناخت خدا در چیست ؟ چه ضرورتی ما را به تفکر در مبدا هستی بخش عالم وا می دارد ؟
در پاسخ به پرسشهای بالا باید گفت که عوامل زیر ما را به مطالعه در باره مبدا هستی وا می دارد
۱)) ارضای حس حقیقت جویی :
از آنجا که هر انسان خردمندی بنیان جهان را بر پایه قانون علت و معلول می داند این پرسش بنیادین - همواره در پیش روی اوست که اگر پدید آمدن هر چیزی علتی دارد پدید آمدن مجموع این جهان معلول چیست و چه کسی مجموعه هستی را آفریده و بدین گونه نظم و سامان بخشیده و به تدبیر آن پرداخته است؟ پاسخ به این پرسش مهم - که هیچگاه او را رها نمی کند - در حقیقت پاسخ به حس حقیقت جویی انسان و ارضای آن است. پس انسان با ورود به مباحث مبدا شناسی - به سیراب ساختن عطش حقیقت جویی روح خویش می پردازد و آن را به کمال شایسته اش می رساند
۲)) لزوم شکر منعم :
انسان در برابر کسی که به او نعمتی عطا کند- احساس خضوع می کند و می خواهد به گونه ای او را شکر و سپاس گوید. از این رو چون در می یابد که کسی همه نعمتهای دنیوی را بدو داده علاقه مند می شود که او را بشناسد و در برابرش کرنش و سپاس خود را به او ابراز کند. پس بر خورداری از این گرایش - که به گونه فطری - در همه انسانها هست- همگان را به تلاش در راه شناخت منعم وا می دارد. زیرا پس از مرحله شناخت است که امکان قدر دانی و تشکر میسر می شود. امام صادق ع در این باره می فرماید :
ما اقبح بالرجل یاتی علیه سبعون سنة او ثمانون سنة یعیش فی ملک الله و یاکل من نعمه ثم لا یعرف الله حق معرفته ثم قال : ان افضل الفرائض و او جبها علی الانسان معرفة الرب والاقرار به بالعبودیة // (۱) چقدر زشت است که از عمر انسانی هفتاد یا هشتاد سال بگذرد ودر ملک الهی زندگی کند و از نعمتهایش بهره مند شود- اما خدا را آن گونه که سزاوار شناخت اوست نشناسد. بی گمان - برترین و واجب ترین وظیفه انسان - شناخت پروردگار و اقرار به عبودیت اوست.
البته باید توجه داشت که عوامل مزبور انسان را تا مرحله شناخت اجمالی به پیش می برند و شناخت تفصیلی خداوند به عنصری دیگر نیاز مند است و آن - محبت و عشق به اوست که البته آن هم با توجه به همین دو عامل و عمل به مقتضای آنها در انسانها به وجود می آید.
۳. دفع ضرر محتمل
نکته ای که هم در نصوص دینی و هم در سخنان متفکرانی چون بلز پاسکال بر آن تاکید شده این است که عقلا احتمال قوی وجود دارد که اگر انسان خدای خود و سپس آنچه او برای هدایتش فرستاده را نشناسد و رعایت نکند خسارت فوق العاده بزرگ و جبران ناپذیر ابدی گریبانگیرش شود ، عقل حکم می کند که باید در برابر چنین احتمال خطر بزرگی قیام کرد تا به نتیجه مطلوب رسید.
۴. اهمیت و ارزش شناخت خدا :
خدا شناسی اساس دیانت و دین باوری است. بدون وجود این اصل- جایی برای طرح دیگر مسائل مذهبی نیست. زیرا توحید به منزله تنه نیرومند درخت دین است و دیگر مباحث مذهبی به منزله شاخ و برگ های آن. حضرت علی ع در بیانی شناخت خداوند را آغاز و ریشه دین دانسته می فرماید : // اول الدین معرفته // (۲) سر آغاز دین شناخت خداست.
ارزشهای اخلاقی در جامعه و رفتار افراد نیز در صورتی که مبتنی بر اصل توحید باشد- ارزش معنوی و ضمانت اجرایی می یابد. در میان کسانی که معتقد به توحید باشد ارزش معنوی و ضمانت اجرایی می یابد. در میان کسانی که معتقد به توحید نیستند- اصول اخلاقی معنا و مفهومی درست ندارد و رعایت آداب و اصول اخلاقی بدون ضمانت است.
از سوی دیگر- میزان ارزش هر شناختی - به قدر ارزش موضوع آن است. شناخت موضوعات ناچیز از ارزشی اندک و شناخت موضوعات مهم - از ارزش بسیار برخوردار است و چون موضوع خداشناسی والاترین و شریف ترین موضوع است از این رو با ارزشترین گونه شناخت است. چنانکه امام علی ع می فرماید : // معرفة الله سبحانه اعلی المعارف // (۳) شناخت خداوند سبحان بالاترین شناختهاست.
معصوم ع در حدیثی دیگر- با فضیلت ترین انسانها را کسی می داند که نسبت بخدا از شناختی بیشتر برخوردار باشد:
// بعضکم اکثر صلاة من بعض و بعضکم اکثر حجا من بعض و بعضکم اکثر صدقة من بعض و بعضکم اکثر صیاما من بعض و افضلکم افضلکم معرفة // (۴) برخی از شما نماز را و برخی حج و برخی صدقه و برخی روزه را از دیگران بیشتر به جا می آورید اما ارزشمندترین شما- کسی است که از شناختی ارزشمندتر بر خوردار باشد.
در باره شناخت خداوند- در آیات و روایات بسیار سخن رفته است که در این جا به برخی از آنها اشاره می کنیم:
دین هرگز بشر را به سوی جهل ارجاع نمی‌دهد بلکه نوعی انقلاب فکری است که انسان را در همه عرصه‌ها به سوی کمال و ترقی سوق می‌دهد.
این عرصه‌ها چهار بعد دارند :
الف : منظم کردن افکار و عقاید و پاکسازی آنها از اوهام و خرافات .
ب : تضمین اصول اخلاقی
ج : تحکیم ارتباطات اجتماعی
د – لغو تفاوتهای نژادی و قومی
وانسان تنها در سایه ایمان به خداوند و معرفت او وادیان الهی به این اهداف چهارگانه می‌رسد: در عرصه اول یعنی اصلاح افکار و عقیده ، هرگز ممکن نیست که انسان بدون داشتن عقیده زندگی کنند ، حتی کسانی که الحاد پیشه کرده‌اند و شعار بی‌دینی برگزیده اند نمی‌توانند بدون داشتن اعتقادی در تبیین و تفسیر وجود و فرجام حیات زندگی کنند .
این دین است که جهان ونظم موجود در آن را با تفسیری واقع گرایانه و غایت انگار تشریح نموده وقوانین حاکم بر عالم را بر پایة مبانی مستحکمی توضیح می دهد . بشر ، در تفسیر دینی هرگز بطور عبث بر صفحه وجود ظاهر نشده وبه طور تصادفی خلق نشده است ، بگونه‌ای که برای تکوین وخلقت او در این سیاره ، غایتی وجود دارد که می‌توان در سایه تعالیم انبیاء و هدایت مبعوثین خالق ، بدان دست یافت ودر نتیجه تفسیر دینی ومعنوی کاملاً با تفاسیر مادی انگارانه متفاوت است . ماده انگاران عقیده دارند که ماده اولیه جهان ، قدیم بوده و خود به خود نظم یافته است یعنی نه دارای غایتی است و نه انسان در آن جایگاهی دارد . ولی کائنات در دیدگاه انسان الهی ، آغاز و انجامی دارد یعنی از خداوند نشات گرفته و در نهایت نیز بسوی خداوند باز می‌گردد .
به ذهن هر انسان سلیم النفس سه پرسش ابتدائی خطور می کند :
۱- از کجا آمده است ؟
۲- به سوی کجا می‌رود ؟
۳- چرا خلق شده است ؟
آنها معتقدند که آغاز وانشاء هرچیز از خدا است و در نیز همه موجودات به او باز می گردند «إنا لله وإنا إلیه راجعون» یعنی غایت خلقت ، تخلق به ارزشها و آرمانهای اخلاقی و شناخت و به اسماء و صفات پاک او است . این در حالی است که ماده انگاران وملحدین هیچ پاسخ رضایت بخش و قانع کننده ای به آن سه پرسش نمی دهند .
با مقایسه بین تفکر الهی و روش مادی در پاسخ گویی به این سه سوال است که انسان در می‌یابد تکامل فکری ومعنوی تنها در سایه دین محقق شده وتوسط آن ، آفاق وسیعی در برابر عقل و اندیشه او گشوده می‌شود . این در حالی است که ماده انگاران ، همواره ذهن بشر را با جهل و ابهام پر می‌کنند و اندیشه او را بسوی شکاکیت ، نسبی انگاری وخرافات سوق می‌دهند .
از آنها باید پرسید چگونه ممکن است ماده دارای نیرویی باشد که به خود نظم ببخشد ؟ آیا ممکن است علت و معلول ، فاعل و مفعول ، و یا جاعل و مجعول یکی باشند ؟ آیا می توان پذیرفت که این نظم دقیق وشگفت انگیز در جای جای عرصه گیتی ، حاصل یک تصادف کور باشد ؟
قطعاً پاسخ به تمام این پرسشها منفی خواهد بود .
در بارة نقش دین در توسعه وتضمین اخلاق باید گفت که عقاید دینی همواره پشتوانه محکمی برای اصول اخلاقی است ، زیرا تقید وپایبندی به ارزشها واصول و رعایت آنها ، غالباً با دشواریها ومشقتهایی همراه است و اجرا شدن این اصول اخلاقی در جامعه ، مستلزم تحمل آلام و دشواریهایی می باشد .
در اینجا این پرسش مهم مطرح می‌شود که ضمانت اجرا وتحقق این اصول متعالی اخلاقی چیست ؟ اعتقاد به وجود خدای متعال وروز آخرت وثواب وعقاب ، عامل مهمی در تشویق و تحریک انسان به اجرای اصول اخلاقی در حیات دنیوی می‌باشد ، در حالی که اگر این اعتقاد وجود نداشت ، اخلاق ودستورهای آن صرفاً به پند و اندرزهایی تو خالی تبدیل می‌شد که هیچ ضمانت اجرایی برای آن وجود نمی داشت .
مؤرخ معاصر « ویل دورانت » در بارة ارتباط دین واخلاق می نویسد :
« دین باعث تجلی اخلاق است ، یعنی بر خلاف مبادلات اقتصادی که غایت آن موفقیت مادی ودنیوی است، اخلاق می تواند در برخی زمینه ها مغایر با تمایلات ولذائذ شخصی باشد ، واین اعتقاد دینی است که می تواند احساس مسئولیت را در قبال رعایت اصول اخلاقی در روح انسان ایجاد کند» .
دیگر نقش مهم دین ، تحکیم وتوسعه ارتباطات اجتماعی است زیرا داشتن عقیده دینی قطعاً اصول اجتماعی را پا برجا می‌کند . به خاطر اینکه انسان متدین دارای تکالیفی ضروری است که او را به سوی عمل و فعالیت در راستای ارزشها ، هنجارها واعتقادات جامعه سوق می‌دهد در حالی که در جوامع غیر دینی تنها قدرت وزور است که عامل واداشتن مردم به اجرای اصول اجتماعی می باشد .
یکی دیگر از نقش های بسیار حائز اهمیت دین ، الغاء و امحاء تفاوتهای نژادی و قومی در جهت ایجاد عدالت وحقوق مساوی وجلوگیری از استضعاف واستثمار مظلومین می باشد . مطابق آموزه های دینی ، تمام بشریت مخلوق یک مبدأ واحد بوده و همگی در پیشگاه او برابر هستند و هیچ تبعیض و تفاوتی – مگر در تقوی - بین آنها وجود ندارد «ان اکرمکم عند الله اتقیکم ».
یعنی نباید بعضی مردم لبریز و غنی باشند و بعضی دیگر در گرسنگی و حرمان بسر برند .
اکنون که اندکی از نقش اساسی ومحوری دین در زندگی انسان بازگو شد ، چگونه می توان از کنار مساله شناخت خداوندی که توسط فرستادگان برگزیده خود - انبیاء - ادیان بر حقی را نازل کرده گذشت وآن را به بوته فراموشی سپرد ؟
۶.خداشناسی- هدف خلقت :
یکی از اهداف آفرینش جهان- آگاه ساختن انسان از دانش و توانایی خداوند و معرفت یافتن به ذات و صفات اوست و این بیانگر گوشه ای از ارزش بسیار شناخت خداوند است. قران کریم می فرماید: // الله الذی خلق سبع سموات و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن لتعلموا ان الله علی کل شی ء قدیر و ان الله قد احاط بکل شیء علما // (۵) خداوند کسی است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آن را. فرمان او پیوسته در میان آنها نازل می شود. این برای آن است که بدانید خداوند بر همه چیز تواناست و این که علم او بر همه چیز احاطه دارد.البته این که خدا شناسی هدف خلقت است از این رو است که با آن برترین کمال که هدف خلقت است به دست می آید.
۷.شناخت خدا- معیار فضیلت :
بسیاری از جوامع بشری- در گذشته و امروز- اسیر تعصب های قومی و افکار جاهلی بوده و آنچه در میان آنان معیارهای برتری افراد بر یکدیگر به شمار می رفته- ارزشهای مادی- همانند ثروت- نژاد- زبان- رنگ پوست و قومیت- بوده است. اما در آیین اسلام ارزشها دگرگون شده و نظامی بر اساس کرامت انسانی و فضائل معنوی بنا گردیده است.
از این رو- شناخت خداوند- از یک سو برتری معیار فضیلت مومنان بر یکدیگر است و از سویی دیگر درجات قرب آنان در پیشگاه الهی نیز متناسب با درجات معرفت آنان است. قران کریم می فرماید : // یرفع الله الذین امنوا منکم والذین اوتوا العلم درجات // (۶) خداوند {رتبه ی} کسانی از شما را که ایمان آورده اند و کسانی را که دانشمندند {برحسب} درجات بلند گرداند.
امام صادق ع می فرماید: // اگر مردم می دانستند که چه ارزشی در شناخت خدای عزوجل هست- هرگز به متاع دنیا و نعمتهای آن- که خداوند دشمنانش را از آنها بهره مند ساخته است- چشم نمی دوختند و دنیا در نظرشان از آنچه بر آن پای می گذارند بی ارزش تر می نمود و از نعمت معرفت خداوند عزوجل برخوردار می شدند و از آن لذت می بردند. همچون لذت کسی که در باغهای بهشتی همراه با اولیای الهی به سر می برد.(۷)
منابع : بحارالانوار علامه مجلسی ج۴ص۵۴. (۲) نهج البلاغه ترجمه فیض الاسلام خطبه ۱. (۳) شرح غرر الحکم و دررالکلم محمد خوانساری ج۶ص۱۴۸. (۴) بحار الانوار ج۳ص۱۴- مشخص نشدن نام امام معصوم ع از سوی راوی حدیث بوده است. (۵) سوره طلاق:۱۲. (۶) سوره مجادله:۱۱. (۷) الکافی شیخ کلینی ج۸ص۲۴۷. شناخت خداوند یک تکلیف است ، اما منظور ، شناخت حقیقت ذات خدا نیست بلکه مراد ، شناخت صفات او به اندازه طاقت بشری است که تحقق آن در دو مرحله انجام می‌پذیرد ، شناخت خود و درک اوصاف آن و سلب جهات نقص از آن، یعنی در واقع شناخت صفات خداوند ، به ادراک آن چه که سابقاً در نفس خود شاهد بوده ایم باز می گردد .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
زیبا بیان شد تشکر میشود . از همه کسانی که در خانه نوجوان دارند توصیه میکنم این مطلب را بخوانند. دعای خیر ائمه معصومین ع نصیب پاسخ دهنده باشد

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.