ضرورت طرح مباحث اخلاقی ۱۴۰۰/۰۹/۰۲

ضرورت طرح مباحث اخلاقی را به عنوان واحد درسی بیان کنید.

دوست گرامی. پاسخ سوال شما را با طرح ضرورت اخلاق در زندگی امروز بشر می دهیم. واحد درسی بودن آن بستگی به سیاست های تربیتی نظام و دانشگاه دارد که آن هم ناشی از چنین ضرورتی است.
در ابتدا مناسب است به این سؤال پاسخ دهیم که آیا توجّه به امور اخلاقى و ضرورت نظام اخلاقى براى انسان، به زمان و مکان خاص و شرایط ویژه اى بستگى دارد و اگر آن شرایط براى جامعه اى فراهم نگردید پرداختن به مسائل اخلاقى، ضرورتى نخواهد داشت؟ یا این که چنین نظامى براى هر فرد و جامعه اى و در هر شرایطى، یک امر ضرورى است، حتى اگر جامعه اى در برترین و کامل ترین مراحل علمى و تکنولوژى باشد; و حتى جوامعى که از پیشرفت هاى علمى برتر برخوردار باشند نیاز بیش ترى به امر تهذیب و بازسازى روحى و آراسته شدن به فضایل انسانى و اخلاقى و دورى گزیدن از رذایل و زشتى هاى اخلاقى دارند؟
براى پاسخ به این نوع سؤالات لازم است رویکرد خود را در حوزه ى معرفت شناسى انسانى مشخص نماییم. آیا انسان یک تافته ى جدا بافته از همه چیز و همه کس است و از ویژگى و حرمتى برخوردار نیست؟ آیا انسان هم چون نظاره گرى در کناره و در حکم تابع است؟ یا هم چون ذهن عاقل که همه چیز براى او قابل فهم است؟[1] و یا موجودى است که حقیقت روح او، جان عالم است و او براى پیوستن به حق مطلق (یعنى پروردگار عالم) آفریده شده و مى تواند به مقام ولایة اللهى و خلافة اللهى برسد؟ و تا به لقاى الهى نایل نشود آرام نمى گیرد; شادى و سرور و آرامش و اطمینان او، در رسیدن به حقیقت مطلق تأمین مى شود و واقعیت وجودى خود را براى همین منظور مى داند؟
بى شک رویکرد اخیر نسبت به ساحت انسانى، ضرورت آراستگى به فضایل اخلاقى را در شرایطى که موانع بسیارى براى چنین حضور زیبا و پایدارى وجود دارد بیش تر خواهد کرد; خصوصاً در شرایطى که فرد و جامعه با بحران معنویت درگیر است و انسان در هاله اى از ابهام و چندگانگى درباره ى خود به سر مى برد. بى تردید در شرایطى که سلاح هاى مدرن، نه براى انسان، که براى تخریب و بهره کشى از او ساخته مى شود، ضرورت طرح مسائل انسانى و اخلاقى و احترام به کرامت او، چند برابر خواهد بود; مانند آنچه بر ناکازاکى و هیروشیما وارد آمد که این جنایت بزرگ، لکه ى ننگى است مولود بى اخلاقى در حوزه ى سیاست در عرصه ى جهانى; لذا با کم ترین درنگ، اهمیت و ضرورت نظام مبتنى بر اخلاق در جوامع امروزى ملموس و مشهود است; به ویژه زمانى که جوامع بشرى در برقرارى روابط انسانى با آفت ها و آسیب هاى جدّى مواجه اند.
در مجموع، با توجّه به پیشرفت هاى بسیار بالاى علوم تجربى و فن آورى و علوم کاربردى، دلایلى وجود دارد که ضرورت فراگیرى علم اخلاق را، در هر زمانى، خصوصاً در عصر پیشرفت علم و تکنولوژى، چند برابر مى نماید که به طور نمونه به بعضى از آنها اشاره مى کنیم:
الف) وصول به هدف نهایى: هدف علم اخلاق، رساندن جان آدمى به آخرین افق هاى انسانى است که هدف نهایى از آفرینش انسان و جهان است. در واقع همه ى شاخه هاى علوم و معارف اسلامى از اعتقادات تا احکام عملى، از دستورهاى فردى تا اجتماعى، براى تحقق این هدف جهت گیرى شده اند و به همین دلیل، نبى اکرم(صلى الله علیه وآله)هدف نهایى رسالت بزرگ خویش را تنظیم مکارم و بزرگوارى اخلاقى معرفى مى نماید. این جایگاه مهم و بى مانند، ما را وامى دارد تا اخلاق را بر علوم دیگر مقدم بداریم.
برخى از عاملان اخلاق معتقدند که حکیمان پیشین عنوان «علم» را فقط برازنده ى «اخلاق» مى دانستند و آن را «اکسیراعظم» مى نامیدند و اولین علمى را که مى آموختند و در تدوین و تعلیم آن سعى فراوان داشتند، علم اخلاق بود. آنان عقیده داشتند که شیفتگان علم تا زمانى که خود را به زیور فضایل اخلاقى آراسته نسازند آموختن علوم دیگر براى آنها سودى نخواهد داشت.[2] این شیوه بیش تردر حوزه هاى دینى متداول بود. به کسانى که شوق فراگیرى علوم دینى را داشتند، در ابتدا، مدّتى آموزش اخلاق مى دادند و بعد از آن که شایستگى و لیاقت خود را براى آراستگى به فضایل نشان مى دادند و به آداب و اخلاق دینى آراسته مى شدند، علوم دیگر، مانند ادبیات، منطق، اصول، فقه و... را به آنان مى آموختند; زیرا بدون آراستگى و پاکى نفس، نمى توانستند از این علوم استفاده ى بهینه نمایند و یا سودى به دیگران برسانند.
حال با علومى که امروزه در عصر بى هویتى و بحران معنویّت وجود دارد و هر لحظه ممکن است با سوء استفاده از آن، فکر و جان میلیاردها انسان به خطر افتد، اگر اخلاق و نظام انسانى و ارزشى وجود نداشته باشد، خطر جامعه را تهدید مى کند; از این رو به نظر مى رسد که در عصر علم و تکنولوژى، شرایط پردازش به تحقق نظام اخلاقى، ویژه تر خواهد بود.
ب) سامان دهى زندگى: نقش و کارکرد بى مانند اخلاق در اصلاح و سامان دهى زندگى دنیوى انسان و حلّ مشکلات شخصى، خانوادگى و اجتماعى او، دلیل کافى براى ضرورت فراگیرى این علم است. امروز نقش حاکمیت معیارهاى اخلاقى در پیش گیرى از جرایم و اصلاح اجتماعى و حتّى حل مشکلات قضایى، جلوگیرى از مفاسد ادارى، حل مسائل خانوادگى، ایجاد آرامش روانى و پر کردن خلأهاى روحى و درونى بر کسى پوشیده نیست و هر روز معلمان و خردمندان جوامع بشرى تأکید بیش ترى بر آن دارند.
کارکرد مثبت حاکمیت محاسن و فضایل اخلاقى را، حتى در توسعه ى اقتصادى و وجدان کارى، توسعه ى سیاسى و اجتماعى و استقرار عدالت اجتماعى و تثبیت نظم اجتماعى و احترام به حقوق دیگران و مسئولیت پذیرى، به وضوح مى توان دید; زیرا اخلاق، تنها در یک حوزه از ساحت انسانى جریان ندارد، بلکه عنصرى است که در تمام حوزه هاى وجودى انسان جارى است و اگر به حاکمیت فضیلت ها منجر شود، همه ى سرزمین هاى وجودى انسان را به سوى صلاح و کمال فرد و جامعه هدایت مى کند.[1]. ایان باربور، علم و دین، ترجمه ى بهاء الدین خرمشاهى، ص 41.
[2]. ملا محمد مهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 27.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.